<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری</title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/</link>
<description>جمعي از دانش آموختگان مدرسه عالی شهيد مطهري</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 15:57:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انتقال پایتخت سیاسی؛ از زلزله تا تغییر قانون اساسی</title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-324.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;تهران شهر زندگی نیست &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تهران محیط زیست خود را به خطر انداخته، آبهای جاری و زیرزمینی را غارت می کند، سامانه بهینه ای برای فاضلاب و دفع زباله ندارد، مشکلات حمل و نقل در آن بیداد می کند، ترافیک مسئله ای عادی است و شهر با اندک بارندگی دچار گره های کور و آب گرفتگی های فراوان می شود، در زمستانها پدیده وارونگی (اینورژن) شهر را به اتاق گاز تبدیل می کند، قیمت زمین چنان بالاست که هرگونه بهسازی و نوسازی هزینه های گزافی برای شهرداری ها به دنبال دارد و حتی مرده های تهران هم با مشکل جا و مکان مواجه اند! تهران از لحاظ معماری و شهرسازی زشت و بی قاعده است و از نظر اقتصادی شهری گران و بی رحم و همین واقعیت هاست که زندگی مردم آن را می سازد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حاشیه نشینی اقسام فساد و انواع جرایم را در تهران گسترش داده، شکاف طبقاتی و معضلات اجتماعی بیش از همه جا در تهران دیده می شود و با وجود انفجار جمعیت مهاجرت به تهران و اقمار آن همچنان ادامه دارد. تمرکز ادارات دولتی و علمی ـ دانشگاهی خود به خود سیل جمعیت را به سمت تهران می کشد و بیکاری و نبود امکانات رفاهی در مناطق دیگر مردم را از آب و خاک شان بیگانه و به سوی تهران می آورد. همه به تهران می آیند که پول در بیاورند، که راحت زندگی کنند، و این قید پول و راحت طلبی برای هر فرهنگی مصیبت بار است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تهران شهری مضر برای محیط زیست، غیرایرانی، ناسالم، بی قاعده و قانون و به طور خلاصه مرکزی دودآلود برای اتلاف وقت و آزمایشگاهی برای ابتلا به انواع بیماری های روانی و اجتماعی است. با این وضع تهران شهر زندگی نیست و برای اکثریت مردم آن به شهر زنده ماندن تبدیل شده است. حتی از نظر سیاسی هم تهران پایتختی خوش یُمن برای ایران زمین نبوده است، در عمر پایتختی 200 ساله این شهر بدترین بلاهای ممکن بر سر کشور آمده و جز تحولات مثبت سیاسی ـ که لاجرم در پایتخت اتفاق می افتند ـ خیر چندانی از این شهر نوظهور نصیب کشور نشده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زلزله ما را خواهد کشت!؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاید بتوان همه مشکلات تهران را تحمل کرد اما زلزله مهلکت ترین خطری است که تهران را تهدید می کند. پایتخت ایران در معرض زلزله ای به قوت بیش از 8 ریشتر قرار دارد. حداقل صد گسل در تهران وجود دارد که سه تای آنها خطرناک تر از بقیه هستند؛ گسل 200 کیلومتری مشا، گسل 90 کیلومتری شمال تهران و گسل 20 کیلومتری جنوب ری. احتمال لرزش شدید هر یک از این گسل ها خطر یک ویرانی بزرگ و اتلاف نفوس فراوان را هشدار می دهد، زلزله ای که ممکن است مشکلات امنیت ملی ایجاد کند و خطراتی مانند تجزیه یا تهدید بیگانگان را هم به دنبال بیاورد. زلزله ای به این شدت اگر همزمان شهرهای پرجمعیت اطراف تهران مانند شهرری، ورامین، کرج و حتی قزوین را تحت تأثیر قرار بدهد بی گمان فاجعه ای مرگبار برای کشور اتفاق افتاده است.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراین و با توجه به تمرکز 14 میلیونی جمعیت در استان تهران (19 درصد از جمعیت کشور) زلزله فقط شهر تهران را تهدید نمی کند، این کل کشور است که با زلزله ای در استان تهران و شهرهای اطراف آن تهدید می شود. بخش بزرگی از جمعیت و امکانات کشور در این منطقه متمرکز شده و زلزله ای مهیب می تواند همه سرمایه ها و کرور کرور جمعیت آن را نابود کند. با این وضع به هیچ وجه نمی توان خطر زلزله را نادیده گرفت. تهران اگر پایتخت هم نماند تا مدتها قطب اقتصادی کشور باقی خواهد ماند و برای پیشگیری از مصیبت، همین امروز هم دیر است. بیش از سه دهه است که خطر زلزله تهران آشکار شده و سالهاست است که موضوع تغییر پایتخت به تعویق می افتد و حالا پس از سیطره ساختمانهای بساز و بفروشی با هر زلزله کوچکی زمزمه ای فراموش شده دوباره بر سر زبانها می افتد که: «پایتخت را باید تغییر داد!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پایتخت آینده کجا و چگونه خواهد بود؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انتقال پایتخت هر مقدار که هزینه داشته باشد و هر زمان که طول بکشد باز هم بر پایتختی تهران امتیاز دارد. کشورهای هستند که پایتخت های اقتصادی و سیاسی مجزا دارند و کشورهای هم هستند که به دلایل امنیتی، یا اقتصادی و جمعیتی پایتخت خود را تغییر داده اند (مانند مالزی، برزیل و قزاقستان). پس نباید از این دوگانگی ها و تغییرها در هراس شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این اتفاق کمابیش وجود دارد که پایتخت کشور باید عوض شود اما بحث ها و مطالعه ها درباره مکان جایگزین به اتفاق نرسیده است. شهرهای کوچک جنوب استان مرکزی و غرب استان اصفهان بیشترین احتمال را برای انتقال پایتخت و ساختن شهری جدید با امکانات پیشرفته و پیش بینی شده دارند و بهترین گزینه نیز انتخاب شهری کوچک و ساختن شهری جدید در کنار آن است. این اقدام هم پایتخت را به مرکز کشور نزدیک می کند و هم می تواند فرصتی برای شهرسازی و بازسازی فرهنگی فراهم کند. تغییر پایتخت این فرصت را در اختیار دولتمردان قرار می دهد که توان و داشته های خود را در به رخ کشیدن داشته های کشوری کهن و قدرتمند به نمایش بگذارند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما شهر آینده چگونه خواهد بود؟ به زودی این سوال به وجود خواهد آمد که در آینده چگونه پایتختی خواهیم داشت؟ آیا شهری می خواهیم مثل همه شهرهای مدرن و امروزی که تنها زور بشر را برای بالابردن آجر و شیشه و سیمان نشان بدهد؟ یا یک مدل تکراری و تقلیدی و از اساس بی هویت مثل آستانه قزاقستان یا خوابگاهی اداری مانند پوتراجاریای مالزی؟ یا شهری می خواهیم متفاوت از همه، که صیت شهرتش فراگیر شود و از همه جای دنیا خواهان زیارت و سیاحت در خیابانهایش شوند؟ می خواهیم نسخه دسته دوم نیویورک و شانگهای و توکیو یا حتی «تهران دوم» را بسازیم یا به دنبال شهری جوان و سربلند از تبار پایتخت هایی مانند نیشابور و قزوین و اصفهان می گردیم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در شهر آینده می خواهیم اول از همه به فکر برج ها و طرح های تخیلی برای تجارتخانه ها و مراکز خرید باشیم یا می خواهیم پیش از همه مصلای جامع شهر را بسازیم؟ می خواهیم به فکر حقوق ماشین ها و قطارها و آزادی ترددشان باشیم یا می خواهیم حرمت انسان را در باغ و بازار و مسجد و مدرسه و دانشگاه ایرانی نگه داریم؟ می خواهیم خوابگاهی بسازیم که وزارتخانه ها و کاخ های دولتی آن چشم ها را خیره کند یا شهری می خواهیم با محله هایی متفاوت و متنوع که مردمش حق زندگی و تنفس در هوایی فرهنگی را داشته باشند؟ ... هر چه خواهد بود اینبار باید که با احتیاط فکرد کرد، با احتیاط سخن گفت و با احتیاط دست به اقدام زد. نباید فکر کنیم همه مشکلات و احتمال ها را می دانیم و همه پاسخ ها در پناه بردن به مهندسی و نسخه کردن شهری از شهرهای پرمشکل دیگران نهفته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;مشکلات قانونی و اجرایی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غیر از هزینه های بالا و کُندی دولت در اجرای طرح های بزرگ و خطر غلبه افکار مهندسی و بساز و بفروشی و راه یافتن دستهای فساد بر ساخت شهر جدید مشکلات قانونی هم بر سر راه تغییر پایتخت قرار دارند. اولین مشکل یعنی خلأ قانونی با مصوبه اخیر مجمع تشخیص مصلحت نظام حل شده است. این مصوبه دولت را ملزم می کند که تا سال 1404 یعنی تا پایان چشم انداز 20 ساله پایتخت سیاسی کشور را منتقل کند. همه مراکز و نهادهای دولتی تا 16 سال آینده باید به پایتخت جدید منتقل شوند، تهران پایتخت اقتصادی باقی خواهد ماند و شهری دیگر پایتخت رسمی و سیاسی ایران خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما یک مشکل لفظی از قانون اساسی نیز بر سر راه این تغییر خودنمایی می کند. طبق اصل 54 قانون اساسی: «دیوان محاسبات کشور مستقیما زیر نظر مجلس شورای اسلامی است. سازمان و اداره امور آن در تهران و مراکز استانها به موجب قانون تعیین خواهد شد.» تنها مشکل موجود در این است که در اصل 54 شهر تهران تلویحا به عنوان پایتخت معرفی شده و تغییر پایتخت هم به نوعی مخالفت با این اصل و یا مستلزم تغییر قانون اساسی با همه تشریفات آن(!) خواهد بود. با این وجود مشکلات تهران و هراس از احتمال زلزله چنان بالاست که در تغییر پایتخت کسی به الفاظ قانون اساسی توجهی نخواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تتمه:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;برای ساختن «شهر» باید به سراغ فرهنگ و هنر رفت و از متفکران و اندیشمندان کمک خواست و کار را به هنرمندان و معماران متعهد سپرد، افکار مهندسی اگر به غیر از عمران (امور حمّالی) استفاده شوند جز همین بلبشو و افسردگی ای که همه کلان شهر ها را گرفته نصیب  کسی نمی شود.&lt;/FONT&gt; | &lt;A href=&quot;http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=12630&quot; target=_blank&gt;همین مطلب &lt;/A&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;در پارسینه&lt;/FONT&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;پس از پاره کردن مای بی بی همدیگه و به جون هم انداختن مردم&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://www.fararu.com/vdcaaane.49nya15kk4.html&quot; target=_blank&gt;اوضاع به حالت عادی برگشته&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;کارمند دیکتاتورها بودن و نون خوردن زیر دستشون برای معترضین به دیکتاتوری(؟) هیچ اشکالی نداره، از اون طرف اشتغال سران کودتای مخملی هم برای حکومت هیچ قبحی نداره | و &lt;A href=&quot;http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100921431333&quot; target=_blank&gt;جنگ پنهان درنفت كمتر از جنگ نظامي نيست&lt;/A&gt; این یکی &lt;A href=&quot;http://zionism.blogfa.com/post-52.aspx&quot; target=_blank&gt;+&lt;/A&gt; را هم بد نیست ببینید | به شدت از دست ندهید &lt;A href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=zVVYi9Y5u_k&quot; target=_blank&gt;سخنرانی مصدق: &lt;/A&gt;ملتی که می خواهد با شرف زندگی کند برای حقوق حقه خود نباید از شورای امنیت بترسد.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 15:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=324</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-324.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وحشی کسی است که دیگران را وحشی می داند </title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-323.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 1px; HEIGHT: 1px&quot; height=10 alt=&quot;&quot; hspace=190 src=&quot;641630436&quot; width=13 align=left vspace=40 border=0&gt;در عالم اندیشه دو اشتراوس نام آشنا وجود دارد، یکی همان لئو اشتراوس متفکر فلسفه سیاسی و اندیشه لیبرالیسم و دیگری که روز سه شنبه 12 آبان (3 نوامبر) در سن یکصدسالگی در گذشت کلود لوی ـ اشتراوس مردم شناس معروف فرانسوی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;کلود لوی ـ اشتراوس&quot; hspace=7 src=&quot;http://www.parsine.com/files/fa/news/1388/8/13/12188_973.jpg&quot; align=left border=0&gt;شاید درگذشت لوی اشتراوس برای ما ایرانیها چندان مهم نباشد اما او درباره اندیشه وحشی تحقیقاتی کرده و به نکاتی اشاره کرده که با تاریخ ایران و غرب و نگاه سنتی غرب به ایران بی ارتباط نیست. این ارتباط درباره ترس از وحشی ها و از اندیشه وحشی دانستن دیگران ناشی می شود. نوشته زیر اشاره کوتاهی است به این اندیشه و به بهانه مرگ کسی که تعریف متفاوتی از وحشی بودن ارائه کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایران باستان امپراطوری بزرگ و تمدنی بی نظیر بوده است و جز یونان همآوردی در کنار خود نداشته است. یونان باستان هم از لحاظ اندیشه و هم در تمدن و نظامیگری رقیبی برای ایران به حساب می آمده است. یونانیان با وام گرفتن از اندیشه های دیگران و زدودن زوائد و خرافات آنها روش عقلی جدیدی را به عنوان «فلسفه» بنیان گذاشتند، اما یونان فقط مهد فلسفه نبوده و جامعه یونانی هم مظهر کامل عقلانیت نبوده است. جامعه یونانی جامعه ای مملو از شرک و پرستش خدایان، جنگ طلبی و سلحشوری، مبتلا به فساد اخلاقی و شخصیت یافته با برده داری و تحقیر دیگران بوده است. اندیشه یونانی وقتی که در نسبت با دیگران دیده می شود مظهر خودپسندی و احساس استعلا است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یونانیها زنان را موجوداتی نیمه انسان ـ نیمه حیوان می دانستند، وقتی درباره شهروند سخن می گفتند منظورشان مرد یونانی آزادی است که صاحب ملک و دارایی باشد و اجدادش به خدا یا خدایانی می رسد که نگهبان شهر بوده است. تمدن یونانی بر پایه ی وجود دولت ـ شهر و هم بر تمایز یونانی و غیریونانی استوار بوده است، از نگاه مرد یونانی انسان ها یا یونانی هستند و یا بربر (وحشی). حقوق بشر و شهروندي فقط به يونانيان آزاد مربوط مي شود نه بردگان،‌ خارجيان و يا زنان و كودكان. يونانيان همه خارجيان را «بـربـر» مي ناميدند و چون ايشان را از اعقاب خدايان المپ نمي دانستند در نظرشان خوار و خفيف بودند و مرتبه ای پائین تر از انسان داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نقش یونان باستان در شکل دادن تمدن غرب جدید بی نیاز از توضیح است. پس از قرون وسطی و رنسانس و در عصر روشنگری بازگشت به ارزشهای تمدنی یونان و تمایلات یونانیگری در بسیاری از اندیشمندان و متفکران غربی دیده می شود. در غرب امروز به دانش آموزان می آموزند که تاریخ «ما» با یونانی ها آغاز شده است و آنها بوده اند که آزادی و دمکراسی را ابداع کرده اند، بنابراین «ما» وارث تنها تمدن جهانشمولی هستیم که بر تمام تمدنها برتری دارد و اساسا قابل مقایسه با دیگران نیست. بی اغراق غرب جدید بر پایه های کهن یونان باستان استوار شده و بسیاری از عناصر فرهنگی و تمدنی آن را به همراه دارد. غرب امروز نیز صاحب همان روحیه برتری جوئی و احساس استعلائی است که نظیر آن را در میان یونانیان دیده ایم و برتری مرد سفیدپوست صاحب قدرت و دارایی را به عنوان اصل مسلم پذیرفته و آن را با افتخار بر دیگران تحمیل می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غرب به صورت سنتی از شرق و تمدن و فرهنگ ایرانی در هراس است، غرب از اساس در همین تقابل با شرق شخصیت گرفته است. شکست های نظامی از ایران باعث ایجاد عقده حقارت در میان یونانیان شده بود و آنها چاره ای جز تحریف تاریخ درباره ایران و تحقیر سبک زندگی و اندیشه ایرانیان به روشهای مختلف نداشتند و این با فلسفه بربر دانستن دیگران هم هم آوا بود. ایرانیان به تاریخ اهمیت نمی دادند اما یونانیان برای ارضای خودشان هم که شده به تاریخ نیاز داشتند. هرودوت پیروزی یونانی ها بر ایرانیان را پیروزی بر «توحش»! معرفی می کند. اینکه امروز و بعد از دو هزاره و در دوره جنگ های جدید، اشغال کشورها و کشتار انسانها مبارزه ای برای آزادی و دمکراسی و علیه «تروریسم»! تبلیغ می شود ادامه گرفتاری غرب در همان «افسون یونانی» است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از اشغال آتن توسط خشایارشا، آشیل نمایشنامه ای به نام «ایرانیان» می نویسد و به عقده گشایی و تحقیر ایرانیان می پردازد بطوریکه حتی طرف شکست خورده جنگ را تغییر می دهد! واضح است که تماشای نمایشنامه آشیل جز تسکینی بر غرور شکست خورده یونانیان نبوده است. امروز هم بعد از چند ده قرن، سیمانمای هالیوود اثری درباره نبرد ترموپیل می سازد که چیزی جز بازسازی رویاپردازانه از نبردی کوچک و تحریف شکست یونانیان نیست؛ در 300 «مردان» سفیدپوست و قدرتمندی که برای آزادی می جنگند در برابر خیل سیاه پوستان وحشی و دور از تمدن (با اندام هایی «زنانه») قرار می گیرند که مردنشان البته بهتر از زنده بودنشان است. فرمانده اسپارت ها سفیر پارس را بی دلیل و بهانه می کشد و به سربازانش دستور می دهد که زندانی زنده نگیرید! مسلم است که غربی ها بدون یادآوری اصول اخلاقی با قهرمانان اسپارت همذات پنداری می کنند و از تماشای وحشی کشی آزادانه و با افتخار آنها لذت می برند چرا که: «وحشی ها سزاوار رفتاری متکی بر قوانین مقدس انسانیت نیستند» و «معنی تمدن قتل عام وحشی هاست».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان دوستی و انسانمداری شاید مهمترین عنصر فرهنگ یونانی و به تبع آن غرب جدید معرفی می شود اما این انساندوستی هم در چنبره تفسیر مضیق از «انسان» و همان کهن افسون یونانی گرفتار است. تاریخ جهان هیچ گاه آدم کشانی ندیده است که توان رقابت با موجود غربی را داشته باشند، حتی اقوام وحشی ترک و مغول که آوازه کشتار و ویرانگری تاریخی آنها از پس قرنها رعشه بر اندام هر منصفی می اندازد، حداقل در میزان آدم کشی، در مقابل آدمکشان غربی سربلند و روسپید هستند. نسل کشی ها و جنگ های صلیبی، جنگ های استعمار، جنگ های جهانی و جنگ افروزی های بعد از آن بخش های اساسی از تاریخ غرب و نشان دهنده عوامل واقعی و نهفته در ذات اروپا، و تمایلات امپریالیستی تمدن اروپائی هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما اگر لفظ تمدن را واجد بار ارزشی بدانیم متمدن واقعی کسی است (یا فرهنگی است) که بتواند انسانیت دیگران را تشخیص بدهد و تفاوت روش زندگی خودش با دیگران را دلیل بر برتری یا اصالت روش خود قرار ندهد و از آن بر فروتر بودن دیگران از مقام انسانیت دلیل نیاورد. بنابراین فرهنگی که شخصیت خود را بر مبنای نفی و تحقیر دیگران تعریف کرده باشد به واقع دور از تمدن و ارزشهای واقعی انسانی است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از این رو باید در مفهوم «وحشی» و «توحش» نیز تجدید نظر کرد. به قول لوی ـ اشتراوس: «وحشي کسي است که معتقد است جماعت يا فردی کاملا به بشريت تعلق ندارد و شايسته رفتاري است که خودش در حق خودش بهيچوجه نمی پذیرد». و در عبارتی ساده تر وحشی کسی است که دیگران را وحشی بداند. همانطور که تودوروف در تأیید لوی ـ اشتراوس می نویسد: «ترس از وحشي ها خطري است که ما را وحشي بار مي آورد و شري که بر پا مي کنيم، از آنچه در ابتدا هراسش را داشتيم، بسیار فراتر خواهد رفت».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;+ &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=12136&quot; target=_blank&gt;همین مطلب در پایگاه خبری تحلیلی پارسینه&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 05:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=323</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-323.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>إن شاء الله گربه نیست! ضرورت و اضطرار در محاکمه هاشمی ها </title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-322.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=1&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 1px; HEIGHT: 1px&quot; height=10 alt=&quot;&quot; hspace=190 src=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/541614646&quot; width=12 align=left vspace=55 border=0&gt;همه نظامها و جریانهای بزرگ سیاسی در معرض قضاوت تاریخ قرار می گیرند، این قضاوت گرچه به تدریج آشکار می شود و رخدادهای تاریخی باید مشمول مرور زمان شوند تا چهره تاریخی شان هویدا شود اما در زمانی نزدیک به اتفاقات هم می توان به حدسها و آینده نگری هایی درباره قضاوت تاریخ دست زد و راههای تغییر آن را پیشنهاد داد: &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از فروکش کردن شورش های پس از انتخابات سوال مهمی که متوجه نظام جمهوری اسلامی شده این است که «تاریخ درباره جمهوری اسلامی چطور قضاوت خواهد کرد؟» آیا جمهوری اسلامی حکومتی زبون و ذلیل است که نمی تواند از پس چند مخالف سبکسر و هتاک بر بیاید؟ بزرگترین جرائم در کشور اتفاق بیافتد اما مجازات که هیچ! کمترین خطری هم متوجه مجرمین و محرکین اصلی ماجرا نشود و حتی بخشی از توان دستگاههای امنیتی برای حفظ جان آنها هزینه شود!؟ و تریبون های رسمی با داعیه حفظ حرمت اشخاص مانع صراحت و شفافیت درباره خیانت های صورت گرفته به حکومت شوند!؟ مسلم است که اگر به سوال تاریخ چنین جوابی داده شود هیچ چیز جز فاجعه اتفاق نیافتاده و به هر صورت ممکن «بـایـد» جلوی فاجعه را گرفت، گرچه دیر شده است اما هنوز فرصت برای کاستن از ابعاد فاجعه وجود دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«دستورالعمل نویسی» در سیاست همیشه کار منطقی و موجهی نیست، بسیاری از سیاسیون به این عارضه دچار می شوند و با افراط در دستورالعمل نویسی از فضای واقعی جامعه فاصله می گیرند و به تدریج در چارچوب های ساختگی و انتزاعی ذهن خود گرفتار و محصور می شوند. با اینحال در بعضی موارد دستورالعمل نویسی ضروری ترین فعالیت سیاسی است، در مورد اخیر که نظام به وضوح دچار چالش سیاسی شده است و در مجازات مجرمین به تاکتیک همیشگی و نمایشی «مجازات آفتابه دزدها» پناه برده و در تلاش است تا این تصور را که «برخوردهای لازم انجام شده» را دامن بزند، به ناچار باید به دستورالعمل های عینی و صریح و تلاش برای عملی کردن آنها پناه برد و این تنها راه باقیمانده برای نظام است تا آبروی تاریخی و در معرض خطر خود را بازیابی کند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 250px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;مهدی و فائزه هاشمی را محاکمه کنید&quot; hspace=7 src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8803/Images/jpg/A0697/A0697347.jpg&quot; align=left border=0&gt;برخورد با خانواده هاشمی ها مخصوصا دو فرزند هاشمی رفسنجانی (فائزه و مهدی) که دیگر کسی در ارتکاب جرایم علیه امنیت ملی از طرف آنها شک و شبهه ای ندارد واضح ترین پیام ها را به موافقین و مخالفین نظام صادر خواهد کرد. اکنون تسویه حساب با دانه درشت ترین صحنه گردان ماجراهای پس از انتخابات ضروری ترین مسئله برای این مقطع از تاریخ انقلاب است. خانواده هاشمی ها آنقدر بدنام و فاسد هستند که مطمئنا قاطبه مردم واکنش منفی ای به برخورد با آنها نشان نخواهند داد. بنابر شواهد، بسیاری از مخالفین هم از این حرکت استقبال خواهند کرد و محاکمه آنها را به مثابه بازگشتن نظام به اصول خود تلقی خواهند کرد. تنها واکنش منفی از سوی خود هاشمی ها و دارودسته شان خواهد بود که نمی توانند هزینه های سنگینی را به نظام تحمیل کنند و اگر هم بتوانند و بخواهند دست به چنین کاری بزنند باید از پیش مقدمات بستن دست و سلب اختیار از آنها آماده شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واضح است که کلید این ماجرا به دست مقام رهبری است و ایشانند که باید دستور پیگیری بدون تعارف را صادر کنند و در روند محاکمات هم پشتیبان قوه قضائیه باشند. قضیه حاضر از موقعیت هایی است که اجرای عدالت جز به خواست و دستور صریح رهبری محقق نخواهد شد. شجره خبیثه هاشمی ها را تنها یک دست می تواند از زمین بیرون بکشد و آن هم دست رهبری انقلاب است. با استناد به عملکرد گذشته، قوه قضائیه ضعیف تر و ناتوان تر از آن است که قادر باشد بدون پیگیری خصوصی ماجرا از طرف رهبری کاری در پرونده هاشمی ها پیش ببرد و با جوّی هم که از طرف شخص رهبری در پرهیز از ادامه ماجراها و یقه گیریهای تعیین کننده ایجاد شده است ضعف و محافظه کاری بیش از پیش بر قوه قضائیه چیره شده است، اما اکنون زمان محافظه کاری و رفع و رجوع اختلافات نیست، زمان زمان برخورد و تاوان گرفتن از محرکین فتنه پس از انتخابات است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر این برخورد در سالهای پیش انجام شده بود اثرات سیاسی آن متوجه خود نظام می شد و اکنون یک موضوع فرعی و شخصی بهانه ای برای چالش درونی و مخالفت علنی با نظام ایجاد نمی کرد. در صورتی که مسئله هاشمی ها پیش از این حل شده بود یک حربه مهم، که مهمترین حربه، از دست احمدی نژادی ها خارج می شد. در میانه های دولت نهم و پس از قطعی شدن امتناع احمدی نژاد از افشای «فهرست بلندبالای مفسدین اقتصادی» پیش بینی شده بود که او بر خلاف تمام قولهایی که به مردم داده است استفاده از این سلاح را به شب انتخابات و به نفع شخصی خود موکول خواهد کرد. علت خونسردی و اعتماد به نفس احمدی نژاد در دورانی که سبزها با تمام قدرت مشغول لجن پراکنی و دروغ سازی علیه دولت بودند هم همین قضیه بود، او سلاحی داشت که می دانست شلیک کردن آن بی برو برگرد جواب می دهد و خصم را، هر که باشد، به جای خودش خواهد نشاند. اما استفاده از این سلاح در شب مناظره با رقیب آنقدر تحریک آمیز اتفاق افتاد که بسیاری از خواص فاسد و سابقه داران در انقلاب را علیه دولت متحد کرد و تبعات آن نیز گریبانگیر همگان شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آیت الله خامنه ای بیش از دوازده سال است که وفاداران به نظام را بر سر قضیه هاشمی خون دل داده اند. از زمانی که در انتخابات ۷۶ پای صندوق رأی رو به مردم اعلام کردند که: «هیچ کس برای من هاشمی نمی شود» و رسما دوستی شخصی خود را آنقدر ارزشمند دانستند که ارزش چنین تأییدی را داشته باشد داستان هاشمی وارد مرحله حاد خود شد. پس از تحمل رانت خواری ها و رایج شدن فساد اقتصادی در فضای مدیریتی کشور اولین تاوان جدی، افشا شدن قتلهای زنجیره ای بود. زخم بعدی، افتضاح انتخابات مجلس ششم در تهران بود، (در آنزمان هاشمی برای اصلاح طلبان رادیکال حکم بهانه مخالفت و دشمن ضروری را داشت و تقلب و جلوگیری از ورود او به مجلس از اوجب واجبات). اقدامات و سخنان با زاویه هاشمی نسبت به آرمانهای انقلاب هیچ گاه متوقف نشده و با توهین به همه ارزشهای انقلابی و اسلامی در تبلیغات انتخاباتی سال 84 خودش را نمایان کرده است. پس از آن، ادعای تقلب و متهم کردن بسیجی ها به دست بردن در انتخابات هم مطرح شده و کارشکنی های چهارساله باند هاشمی علیه دولت در آستانه انتخابات دهم به اوج خودش رسید. نامه بدون سلام و والسلام هاشمی و کثافت کاری ها و خیانت های بعدی که هیچ نیازی به بازگویی آنها نیست تعیین کننده ماهیت واقعی این شجره خبیثه بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رهبری وقتی با تقاضای جدی دانشجویان در برخورد با محرکین اصلی اتفاقات پس از انتخابات و اعلام اسامی فائزه و مهدی هاشمی روبرو شد تنها یک راه برای فرافکنی داشت و آن اینکه در کمال تعجب رو به دانشجویانی که کمی بعد به افسران جوان جنگ نرم تبدیل شدند بگوید: «شما همه دانشجویان کشور نیستید!» یعنی خواسته تان فقط خواسته بعضی هاست و چون همه دانشجویان کشور نیستید خواسته هایتان چندان مهم و شایسته پیگیری نیست! شاید این هم قسمتی از پروژه خودشیرینی نظام برای مخالفین و &lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/post-315.aspx&quot;&gt;قربانی کردن نیروهای اصیل&lt;/A&gt; در برابر مخالفین باشد اما دانشجویان نباید از چنین واکنشی دلسرد شوند یا قیافه اطاعت و مدارا به خود بگیرند. برعکس، باید کاری کنند که اینبار رهبری هم متوجه شوند که اگر آنها همه دانشجویان کشور نیستند اما ارزشمندترین دانشجویان کشور و صاحب قدرتمند ترین جریانهای دانشجویی هستند و اگر نبود همین محافظه کاریها و مصلحت سنجی های حکومت، تا به حال طومار بسیاری از مفاسد را در هم پیچیده بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراین جوانان دانشجو در بسیج دانشجویی، جنبش عدالتخواه، جامعه اسلامی و انجمن های مستقل دانشجویی نباید هیچ موضوعی را بر این موضوع مقدم کنند. در فضای تقریبا ثبات یافته حاضر نیروهای وفادار انقلاب باید تمام هم و غم خود را روی پیگیری همین قضیه متمرکز کنند و فعلا همین یک خواسته را از حکومت و قوه قضائیه بخواهند؛ «محاکمه غیرصوری آقازاده های گردن کلفت و قبل از همه محاکمه فائزه و مهدی هاشمی». این موضوع باید یک بار برای همیشه پیگیری شود و تا نرسیدن به نتیجه هیچ کس از حرکت و مطالبه باز نایستد. باید ثابت شود که اگر قرار باشد در این کشور گروهی با قدرت مطالبات خود را پیگیری کنند و به پیروزی برسند آن گروه وفاداران به نظام جمهوری اسلامی هستند. همراهی و همکاری با طلاب جوان و عدالتخواه حوزه های علمیه کمک فراوانی به دانشجویان خواهد کرد، آنها اگر بتوانند از این فرصت استفاده کنند و یک حرکت جمعی در بین این دو گروه ایجاد کنند تا مدتها بعد فضای حوزه و دانشگاه را به سمت و سوی عدالتخواهی و مبارزه با مفاسد سوق خواهند داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابر آنچه گفته شد پیگیری محاکمه هاشمی ها هم «ضرورت» دارد و هم «اضطرار». وجه ضروری آن توضیح داده شد و وجه اضطراری آن هم در اینست که این قضیه باید در زمان حیات دو نفر انجام شود. محاکمه فرزندان هاشمی باید قبل از فوت خود هاشمی رفسنجانی و در زمان حیات رهبر فعلی انجام شود والا محاکمه شدن آنها هیچ ارزش و آبروی تاریخی برای نظام به دنبال نخواهد داشت. آنچه ایستادگی نظام را بر اصول اولیه خود ثابت می کند و جمهوری اسلامی را در مقابل قضاوت نسل های آینده آبرومند و سربلند خواهد ساخت کنار گذاشتن محافظه کاری و مصلحت سنجی و اجرای صریح و سریع عدالت در مورد مهم ترین چالش درونی نظام است، جمهوری اسلامی با محاکمه هاشمی ها به جای متهم شدن در تاریخ می تواند سربلند و با آبرو باشد و در زدودن مفاسد درونی خود به تاریخ فخر بفروشد!   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تتمه:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;محاکمه فرزندان هاشمی این فرصت را ایجاد خواهد کرد تا شخص هاشمی رفسنجانی اشتباهات بیشتری مرتکب شود و زمینه تصمیم گیری ها و برخوردهای بزرگتر را به دست خودش مهیا کند.&lt;/FONT&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;دامنه تأثیر برخورد با خاندان هاشمی آنقدر وسیع است که بر شمردن ثمرات آن واقعا دشوار است، موضوع هاشمی ها از آن تهدیدهایی است که در دل آن فرصت های بسیار بزرگی نهفته و صرف نظر کردن از آن به معنای چشم پوشی از اصلاح در حوزه های علمیه، در میان سابقین در انقلاب، در الگوهای مدیریتی و روابط سران نظام، در قوه قضائیه، در نفت و زمین و در خیلی جاهای دیگر است&lt;/FONT&gt; | &lt;A href=&quot;http://www.hawzah.net/Hawzah/News/NewsView.aspx?LanguageID=1&amp;NewsID=81183&amp;NewsType=1&quot;&gt;توضیحات آیت الله مکارم شیرازی درباره تخلف از حکم حاکم شرع&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;از نظر بنده ابدا موجه نیست. حرفهای ایشان حرفهای جدیدی نیست و در رساله های عملیه هم نوشته شده که اگر کسی به اشتباه بودن مستند حکمی یقین داشته باشد می تواند، بلکه بر او واجب است که، بر خلاف حکم عمل کند اما این فقط در حیطه تکالیف شخصی است و موضوعی که پیش آمده، تکالیف شخصی نیست. موضوع، مخالفت علنی و عمومی با حکم حاکم شرع است که باعث «تفرقه» در میان مسلمین می شود. بنده فکر می کنم مشکل در مورد شخص آقای مکارم از آنجا ایجاد شد که قبل از رویت هلال اعلام نمودند که نماز عیدفطر قم را ایشان&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://www.irinn.ir/Default.aspx?TabId=15&amp;nid=154236&quot;&gt;اقامه خواهند کرد&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;اما بعد از اینکه یک روز زودتر از پیش بینی ها، عید اعلام شد ایشان به بهانه کسالت از حضور در نماز خودداری کردند. هر چند در این تصمیم ندانم کاری صورت گرفته است اما به هر حال وسواس در این قضیه هم نادرست است و اگر شخص مراجع اعتراف می کنند که با مستندات فقهی با حکم مخالفت کرده اند بهتر است حساسیت کمتری خرج شود و جز تبیین فقهی، قضاوت خصوصی در مورد اشخاص صورت نگیرد. بنده هم&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/page/4.aspx&quot;&gt;در نوشته خودم&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;گرچه کمی تند رفته بودم اما از قضاوت شخصی پرهیز کرده بودم&lt;/FONT&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;پیشنهاد می کنم احمدی نژاد و دوستانش بعد از ریاست جمهوری جمع شوند و دانشگاه جنگ روانی تأسیس کنند، با تاکتیک هایی که احمدی نژاد در سفر به نیویورک به کار برد و با این سفر جدیدش به مشهد ثابت کرد که اگر لیاقت ریاست جمهوری را هم نداشته باشد لیاقت ریاست دانشگاه جنگ روانی را حتما دارد&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 03:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=322</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-322.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمونه ای از قدرت اعتراف آیت الله خمینی به اشتباهات سیاسی </title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-321.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 1px; HEIGHT: 1px&quot; height=10 alt=&quot;&quot; hspace=195 src=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/046304+40&quot; width=2 align=left vspace=45 border=0&gt;مطلبی که می بینید درباره وارد نشدن روحانیون به کارهای حکومتی (خصوصا قوه مجریه) است که از ابتدای انقلاب مورد بحث و اختلاف بوده است. واجب موکد شرعی نیست که قبل از این نوشته&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/post-191.aspx&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;این یکی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;FONT color=#000066&gt;را بخوانید، اما اگر بعد از آن، مطلب حاضر را ببینید خیلی بهتر خواهد بود:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; «... و من اين يک کلمه را عرض بکنم - شايد قبلا هم عرض کرده باشم - و آن اينکه من از اول که در اين مسائل بوديم و کم کم آثار پيروزى داشت پيدا مى شد، در مصاحبه هايى که کردم، چه با کسانى که از خارج آمدند، حتى در نجف و در پاريس و چه در حرفهايى که خودم زدم، اين کلمه را گفته ام که روحانيون شغلشان يک شغل بالاتر از اين مسائل اجرايى است - و چنانچه اسلام پيروز بشود، روحانيون مى روند سراغ شغلهاى خودشان. لکن وقتى که ما آمديم و وارد در معرکه شديم، ديديم که اگر روحانيون را بگوييم همه برويد سراغ مسجدتان، اين کشور به حلقوم امريکا يا شوروى مى رود. ما تجربه کرديم و ديديم که اشخاصى که در راس واقع شدند و از روحانيون نبودند، در عين حالى که بعضيشان هم متدين بودند، از باب اينکه آن راهى که ما مى خواستيم برويم و آن راهى که مستقل باشيم و با نان و جو خودمان بسازيم و زير فرمان قدرتهاى بزرگ نباشيم، آن راه، با سليقه آنها موافق نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و لهذا، چون آنجا ديديم که ما نمى توانيم در همه جا يک افرادى پيدا بکنيم که صد در صد براى آن مقصدى که اين ملت ما براى آن، جوانهاشان را دادند و اموالشان را دادند، نمى توانيم پيدا بکنيم، ما تن داديم به اينکه رئيس جمهورمان از علما باشد. و گاهى - رئيس فرض کنيد که - نخست وزيرمان هم همين طور. و در جاهاى ديگر هم که قبلا گفته بوديم، بنا نداريم اينطور باشد و الان هم عرض مى کنم هر روزى که ما فهميديم که اين کشور را يک دسته از اين افرادى که روحانى نيستند، به آن طورى که خداى تبارک و &lt;A href=&quot;http://portal.farsedu.ir/Portal/channels/FcKUploadedFiles/fa/3488/Images/Photo136_1.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;تعالى فرموده است، اداره مى کنند، آقاى خامنه اى تشريف مى برند سراغ شغل روحانى بزرگ خودشان و نظارت بر امور و ساير آقايان هم همين طور.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://portal.farsedu.ir/Portal/channels/FcKUploadedFiles/fa/3488/Images/Photo136_1.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://portal.farsedu.ir/Portal/channels/FcKUploadedFiles/fa/3488/Images/Photo136_1.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 238px; HEIGHT: 307px&quot; height=421 alt=&quot;امام خمینی&quot; hspace=7 src=&quot;http://portal.farsedu.ir/Portal/channels/FcKUploadedFiles/fa/3488/Images/Photo136_1.jpg&quot; width=307 align=right border=0&gt;&lt;/A&gt;ما اينطور نيست که هر جا يک کلمه اى گفتيم و ديديم مصالح اسلام [است]، حالا ما آمديم ديديم اينجور نيست، اشتباه کرده بوديم، بگوييم ما سر اشتباه خودمان باقى هستيم. ما هر روزى فهميديم که اين کلمه اى که امروز گفتيم اشتباه بوده و ما قاعده اش اين است که يک جور ديگر عمل بکنيم، اعلام مى کنيم که آقا اين را ما اشتباه کرديم، بايد اينجورى بکنيم. ما دنبال مصالح اسلام هستيم، نه دنبال پيشرفت حرف خودمان. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به من مهلت بدهيد که عرايضمان را به آقايان عرض بکنم - بنابراين، مسئله يک چيزى نيست که آقايان به ما بگويند: شما آن روز اينجورى گفتيد. راست است، ما آن روز خيال مى کرديم که در اين قشرهاى تحصيلکرده و متدين و صاحب افکار، افرادى هستند که بتوانند اين مملکت را به آن جورى که خدا مى خواهد، ببرند، آنطور اداره کنند. وقتى ديديم که نه، ما اشتباه کرديم، آمدند بعضيشان خودشان را به ما جا زدند - ما هم که غيب نمى دانيم. و بعضيشان هم خوب بودند لکن رايشان با راى ما مخالف بود - ما از حرفى که در مصاحبه ها گفتيم، عدول کرديم و موقتا تا آن وقتى که اين کشور را غير روحانى مى تواند اداره کند، آقايان روحانيون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمى گردند و محول مى کنند دستگاههاى اجرايى را به کسانى که براى اسلام دارند کار مى کنند و تا مسئله اينطور است که ابهام پيش ما هست، احتمال هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر در يک ميليون احتمال، يک احتمال ما بدهيم که حيثيت اسلام با بودن فلان آدم يا فلان قشر در خطر است، ما ماموريم که جلويش را بگيريم تا آنقدرى که مى توانيم. هر چه مى خواهند به ما بگويند، بگويند که کشور ملايان، حکومت آخونديسم و از اين حرفهايى که مى زنند. و البته اين هم يک حربه اى است براى اينکه ما را از ميدان به در کنند. ما نه، از ميدان بيرون نمى رويم...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;سخنرانی 31 خرداد 1361 ـ صحیفه امام ـ جلد 16 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«... آنچه مهم است اين است که ما مى خواهيم مطابق شرع اسلام مسائل را پياده کنيم. پس اگر قبلا اشتباه کرده باشيم بايد صريحا بگوييم اشتباه نموده ايم. و عدول در بين فقها از فتوايى به فتواى ديگر درست همين معنا را دارد.وقتى فقيهى از فتواى خود برمى گردد يعنى من در اين مسئله اشتباه نموده ام و به اشتباهم اقرارمى کنم. فقهاى شوراى نگهبان و اعضاى شورايعالى قضائى هم بايد اين طور باشند که اگر در مسئله اى اشتباه کردند صريحا بگويند اشتباه کرديم و حرف خود را پس بگيرند، ما که معصوم نيستيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيش از انقلاب من خيال مى کردم وقتى انقلاب پيروز شد افراد صالحى هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانيون مى روند کارهاى خودشان را انجام مى دهند. بعد ديدم خير، اکثر آنها افراد ناصالحى بودند و ديدم حرفى که زده ام درست نبوده است، آمدم صريحا اعلام کردم من اشتباه کرده ام. اين براى اين است که ما مى خواهيم اسلام را پياده کنيم. پس در اين رابطه ممکن است من ديروز حرفى را زده باشم و امروز حرف ديگرى را و فردا حرف ديگرى را، اين معنا ندارد که من بگويم چون ديروز حرفى زده ام بايد روى همان حرف باقى بمانم امروز مى گويم مادام که احکام اسلام پياده نشده است و افراد صالحى نداشتيم تا طبق اسلام عمل کنند، علما بايد مشغول به کارهايشان باشند...» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;بیانات 20 آذر 1362 ـ صحیفه امام ـ جلد 18&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تتمه:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;ایشان در ادامه بیانات 20 آذر 62 تحلیلی هم درباره مشروطه می دهند که بی تناسب با شرایط امروز ما نیست: «من حالا هيچ نگرانى ندارم چون اکثر افراد رامى شناسم و مى دانم که اکثرا متعهد و متدين هستند، بلکه نگرانى من از اين است که نکند سستى کنيم و در پياده کردن اسلام دقت لازم را ننماييم بعدا اشکال پيش بيايد. نکند مثل مشروطه شود که آقايان تلاش کردند و مشروطه را بنا گذاشتند، آن وقت چند نفر از سياسيون مستبد، مشروطه خواه شدند و حکومت را گرفتند و هر دوره مجلس را بدتر از دوره قبل تشکيل دادند. امروز من هيچ ترسى ندارم، ولى ترسم از آن است که مبادا ما مسائل را به صورتى محکم تحويل دسته بعد ندهيم، ترسم از آن است که مبادا از حرفهاى خارجي ها بترسيم و در پياده کردن احکام خدا سستى کنيم. ما بايد همه چيز را به همان قوتى که امروز دارد، تحويل دسته بعد دهيم، و آنها هم کوشش کنند که به همان قوت تحويل دسته بعد دهند. ما بايد بنيان را محکم کنيم و به دسته بعد دهيم تا پيش خدا مقصر نباشيم. بايد هيچ سستى نکنيم و از اين ترس نداشته باشيم که فلان راديو يا دولت خارجى چه مى گويد، راديوها بايد به ما فحش بدهند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 17:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=321</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-321.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکست دو اسطوره تاریخی؛ میرزا تقی خان امیرکبیر و سیدجمال الدین اسدآبادی</title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-320.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 1px; HEIGHT: 1px&quot; height=6 alt=&quot;&quot; hspace=190 src=&quot;64161064&quot; width=2 align=left vspace=55 border=0&gt;دکتر ابراهیم فیاض تحلیلی تاریخی درباره مدل های توسعه در ایران دارد که فکر می کنم آن را در تیر ماه 86 بیان کرده است. بنده مستند مکتوبی از ایشان درباره ریز تحلیل هایشان سراغ ندارم و فقط یک&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://cafeandisheh.blogfa.com/post-15.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;گزارش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;FONT color=#000066&gt;وبلاگی از جلسه مزبور دیده ام. به مناسبت نکته ای که در &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/post-319.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;بحث قبلی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;FONT color=#000066&gt;مطرح شد برداشت شخصی خودم را با الهام گرفتن از دانسته های اجمالی از تحلیل دکتر فیاض می نویسم:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو شخصیت تأثیرگذار در تاریخ معاصر هستند که الگو شده اند، حتی از سطح الگو گذر کرده اند و به اسطوره تبدیل شده اند، اسطوره هایی که نمی توان به قصد تحلیل و نقد وارد حیطه مقدس شان شد و جز تجلیل و تکریم درباره آنها چیز دیگری در اذهان جامعه ما وجود ندارد. به همین دلیل این اسطوره ها همچنان حالت زایندگی دارند و همان مشکلات تاریخی را که سابقا در فکر و زندگی ایرانیها ایجاد کرده اند به دست افراد تازه به دوران رسیده ای که سعی می کنند پیرو همانها باشند مجددا تکرار می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اولین این شخصیت ها &lt;B&gt;میرزا تقی خان امیرکبیر&lt;/B&gt; است. اسطوره امیرکبیر اسطوره کفایت و قاطعیت در عمل و سازندگی است اما چیزی که در این اسطوره نهفته بی توجهی به تاریخ خودی و نظر به تقلید از غرب است. کار بزرگی که امیرکبیر با آن شناخته و ستوده می شود تأسیس دارالفنونی است که نمونه واضح خیانت به تاریخ علم ایران زمین و یک چرخش دستوری به سمت پارادایم علم و فن غربی است. دکترفیاض می گوید امیرکبیر با تاسیس پلی تکنیک، بنیانهای تکنوکراسی منفک از فرهنگ را پی ریزی کرده و تکنوکراسی در ایران هم از همان اول با دزدی و رفاه زدگی سردمداران همراه بوده است. از اولین نمونه هایش هم دزدیهای آقازاده ها(شاهزاده ها)ی همان دوره مانند صنیع الملک است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حاصل زایش الگوی امیرکبیر در زمان ما کسانی هستند که فکر می کنند می شود با حفظ همین فرهنگ دینی علم و تکنیک غربی را وارد کرد و در کنار کشورهای قدرتمند و با آبروی(!) جهان قرار گرفت. الگوی «ژاپن اسلامی» که به دنبال رفع سرافکندگی با واردات ظواهر تمدن غربی بود آرزوی فن سالاران یا تکنوکرات هایی است که آنها را بیشتر در حزب کارگزاران سازندگی دیده ایم. پیشوای این چنین تفکری &lt;FONT color=#990000&gt;هاشمی رفسنجانی&lt;/FONT&gt; و اعوان و انصار او مانند کرباسچی و جاسبی هستند که اتفاقا با صفت «امیرکبیر ایران» هم ستوده شده اند. همانطور که فیاض می گوید فرزندان این مدل، دولت کارگزاران سازندگی و تکنوکراتهای مدرن امروز ایرانند که فساد و آقازاده سالاری هم عینا در آنها بازسازی شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شخصیت دوم &lt;STRONG&gt;سید جمال الدین اسدآبادی&lt;/STRONG&gt; است. اسدآبادی نماد روحانی روشنفکر اروپا دیده ای است که گرچه نظر به تحول فکری و فرهنگی مسلمانان دارد اما چشمش به اروپاست و راه حل های غربی را پیشنهاد می کند. در تفکر اسدآبادی حقیقتی واحد برای سامان اجتماع وجود دارد که غرب در رسیدن به آن حقیقت پیش افتاده، پس مسلمانان هم باید بجنبند و خود را به غرب برسانند. جمله مشهوری که منسوب به اسدآبادی است فحوای اندیشه ای را نشان می دهد که از این اسطوره در اذهان ایرانی به جامانده: «در غرب اسلام دیدم اما مسلمان ندیدم، اما در ایران مسلمان دیدم ولی خبری از اسلام نبود». این تفکر ساده انگارانه که حاصل نگاه هگلی به تاریخ است، هدف و پیام دین را رسیدن به همان مسیر یگانه ای می داند که غرب به آن رسیده است است. این تفکر منشأ اعتقاد عوام الناسی شده که دنبال فرمول ساخت موشک در قرآن می گردد یا حتی روش متفکری مثل بازرگان را توجیه می کند که قوانین ترمودینامیک را با آیات قرآنی تطبیق می کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غربگرایی اسدآبادی به آنجایی می رسد که با ابزار فراماسونری و ساختن لژهای متعدد سعی در بیداری نخبگان کشورهای مسلمان می کند. شاید بتوان در این رفتارها مسامحه کرد و گفت که او به مقتضای شرایط تاریخی نگاه ابزاری به راهکار فراماسونری داشته اما به گفته دکتر فیاض، که معتقد است در فراماسون بودن او تردیدی نیست، بنیادهای روحانیت روشنفکر درباری به دست همو بنا شده است. سیدجمال همچنین در فروکاستن عدالت خواهی به آزادیخواهی هم بی تقصیر نیست، مشکل اساسی در این سرزمین و شعار توده های مردم همواره عدالت خواهی بوده است اما هر بار توسط نخبگان تجدد زده شعار عدالتخواهی به آزادیخواهی غربی و البته تقلید از سامان اجتماع غربی بدل شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حاصل زایش الگوی سیدجمال الدین اسدآبادی در زمان ما روشنفکران دینی هستند که نگاه التقاطی به تفکر فلسفی غرب و دین اسلام دارند. جریان سیاسی دوم خرداد هم مبتنی بر همین الگوی تجددزده شکل گرفته است، &lt;FONT color=#990000&gt;محمد خاتمی&lt;/FONT&gt; بازسازی همان روحانی روشنفکر اروپا دیده ای است که می خواهد تحول فرهنگی در جامعه ما ایجاد کند اما با عاریت گرفتن از ترجمه کتابهای جدید غربی و آمیختن آنها به الفاظ اسلامی به دنبال این هدف می گردد. همچنین در دوم خرداد طیفی از نخبگان غربگرا هستند که پیش می افتند و آزادی را (به جای عدالت) تبدیل به شعار سیاسی همه مردم می کنند. به گفته دکتر فیاض علت ارتباط مداوم دولت اصلاحات باسفارتخانه های غربی را نیز باید در پیوندهای بنیادین اینها در حوزه ی نظری با فضاهای روشنفکری و غربزده تحلیل کرد و آنچه که از طرف رهبر انقلاب خطر «اسلام امریکایی» خوانده می شد حاصل دست همین طیف از نخبگان تجددزده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تتمه:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;سومین مدلی که فیاض به آن می پردازد الگوی فقهی شیخ انصاری [یا صاحب جواهر؟] است که با بالندگی حوزه سیاسی قم (در مقابل حوزه ی انتزاعی نجف)  شکل می گیرد و با رهبری امام خمینی و تأکید بر عناصر «ایران محور» و «مردم محور» طی مدت نیم قرن است که با شعارهای اسلامگرایی و عدالتخواهی وارد اجتماع شده است. فیاض به درستی معتقد است که با وجود پایبندی دولت جدید به این مبانی، همچنان در عرصه اجرا نمودهای این اندیشه ببار ننشسته و دولت به نوعی ارگان مناسکی تبدیل شده و تئوریهای اجرایی خاص خود را بازتولید نکرده است.&lt;/FONT&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;مهندس ها از انتقاد به امیرکبیر و سیدجمال تعجب نکنند، عصبانی هم نشوند&lt;B&gt;!&lt;/B&gt; این تقصیر القائات کتابها و معلم های مدرسه و سیستم غیرانتقادی دانشگاه است که اجازه نمی دهد نگاههای متفاوت و انتقادی به این اسطوره ها شکل بگیرد. بخواهید یا نخواهید اسناد و عکسهای شرکت کردن سیدجمال در مجالس فراماسونری قابل انکار نیست، عبارت «حرف شما دارالفنونی است» هم کم کم به فحش در مباحث تاریخی تبدیل می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 10:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=320</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-320.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرثیه ای بر فرزندی که هرگز زائیده نشد: «دانشگاه ایرانی»</title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-319.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=1&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 1px; HEIGHT: 1px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=190 src=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/30+6460&quot; align=left vspace=65 border=0&gt;پدر و مادری که به هر علتی از داشتن فرزند محروم هستند فرزند مجهول الهویه ای پیدا می کنند و با زحمت و دلسوزی او را در دامان خودشان می پرورانند اما همینکه فرزند رشد می کند و به دوره ای از بلوغ می رسد دست به نافرمانی می زند و باعث عذاب والدین خودش می شود. این حکایت از بازگشت اشیاء به طینت اصلی شان چه به شکل واقعی و چه به صورت تمثیلی در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده و تکرار شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نطفه دانشگاه خلف ایرانی هرگز بسته نشده که به دنیا بیاید، شرایط سیاسی و اجتماعی ای که بر تاریخ ایران معاصر  رفته است مانع از این شد که فرزندی خلف که وامدار داشته های ایران زمین باشد و بتواند به سلامت با زمانه خودش رشد کند پا به عرصه وجود بگذارد. در عوض فرزند ناخلفی در دامان ایران گذاشته و پرورانده شد که هیچ تناسبی با محل توطن جدیدش نداشت. دانشگاه فرزند غریبه ای بود که غرب او را می زائید و به دامن دیگران می انداخت و یا چون صورت فریبنده ای داشت والدین ساده لوح داوطلبانه به نگهداری و پرورش او رغبت می کردند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امیرکبیر دارالفنون (1268) را تأسیس کرد تا کسانی را از غرب بیاورد و به غرب بفرستد مگر که داشته های غرب را بگیرند و به این طرف بیاورند، اما تالی فاسدهای اقدامی که امیرکبیر انجام داد بزرگ تر از محسناتی بود که تأسیس دارالفنون دربر داشت. امیرکبیر راه را برای تحویل گرفتن فرزندی ناخلف و رشد دادن آن در دامان ایرانیان باز کرد. البته محاکمه گذشته گان و وسواس به خرج دادن در چند و چون این اتفاق و جنجال بر سر اقدامات افرادی به خوشنامی امیرکبیر کار بی فایده ای است، مهم این است که به اقتضای شرایط تاریخی اتفاق ناروایی رخ داده و چندان مهم نیست که بالاخره مباشر اولیه این اشتباه چه کسی بوده و چرا به چنین کاری دست زده است. دارالفنون قاجاری محصلانی را تربیت و به فرنگ فرستاد که بعدها در انقلاب مشروطه (1285) با فریادهای آزادی خواهی شان و دست و پا زدنشان برای «کنستیتوسیون» موی دماغ قاجاریه شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از مؤسساتی مانند دارالمتعلمین و مدرسه عالی فروغی، دانشگاه نیز در سنت ترجمه و تقلید زائیده شد. حکومت پهلوی که علاقه وافری به واردات سخت افزار مدرن داشت و تلاش می کرد زندگی غربی را از سر صدقه و مرحمت یا حتی به زور! به مردم ایران هدیه کند دانشگاه را هم به عنوان مظهر تجدد پایه گذاری کرد. دانشگاه تهران (1313) هدیه ای بود که دیکتاتور بزرگ آن را به ایرانیان هدیه می کرد و این ادامه و توسعه یافته همان دارالفنونی بود که دیگر لازم نبود استادانی از فرنگ برایش استخدام کنند. کلنگ سایر دانشگاههای کشور هم به تقلید از همان اولین دانشگاه و بر همان رویه و منوال زده شد. اما فرزند ناخلف به پهلوی ها هم وفا نکرد، سنت های دانشگاهی از غرب می آمد و میانه فکر غربی با تفکر سلطنتی بهم خورده بود. نفس سلطنت بهترین بهانه برای دانشجوی غربزده با آن درک مبهم و آشفته از آزادیخواهی و آن شهوت های فروکش ناپذیر فریاد کشیدن و خراب کردن بود. این شد که حکومت پهلوی تا پایان کار همیشه بادانشگاه درگیر بود و آخر سر هم نتوانست بفهمد که کلنگ تأسیس دانشگاه چطور به پایه های خودش برخورد کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انقلاب اسلامی (1357) از دانشگاه کمک گرفت اما ریشه و خاستگاه دانشگاهی نداشت. هر چند رهبر انقلاب بر بسیج توده های مردم متکی بود و از نیروهای جوان دانشجویی هم که علائقی خام و هنوز ناگسسته نسبت به فرهنگ بومی داشتند استفاده می کرد اما تکیه نظری و عملی او بر دانشگاه نبود. نظریه انقلاب و حکومت اسلامی نظریه ای ایرانی ـ اسلامی، پیوسته با تاریخ و برخاسته از متفکران حوزوی بود و به همین مناسبت بود که رهبر انقلاب سعی می کرد بـا تفکر وحدت (و نه اتحاد) حوزه و دانشگاه آن حد فاصل و جدایی را جبران کند و دانشگاه را به راه مردم بیاورد. اما نمی توان به این سادگی و با پیام وحدت! نیروی گریز از مرکز دانشگاه را مهار کرد و چنین شد که جمهوری اسلامی هم در تمام سی سال خود دانشگاه را «تحمل کرده است». &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انقلاب فرهنگی (1359) شروع برخورد حکومت تازه تأسیس با دانشگاه افسارگسیخته بود اما نه شروع خوبی بود و نه نتیجه معناداری داشت. خلاصه کارنامه انقلاب فرهنگی تصفیه دانشگاه از استادان ضدانقلابی و برچیدن اتاق های جنگی بود که به بهانه کار سیاسی و فعالیت انقلابی ایجاد شده بودند. این به اصطلاح انقلاب فرهنگی ـ که گاهی به اشتباه با اتفاق بسیار بزرگتری که در چین رخ داد و به همین نام ترجمه شده مقایسه می شود ـ به نوعی مسابقه رادیکالیسم و افتخارطلبی در میان دانشجویان انقلابی هم بود؛ عده ای می خواستند از آنهایی که با اشغال سفارت به افتخار انقلاب دوم نایل شده اند عقب نمانند! انقلاب اول، انقلاب دوم و انقلاب فرهنگی هر کدام صاحبان و مدعیان خودشان را داشتند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازگشایی دانشگاه با ستاد انقلاب فرهنگی انجام و ادامه کار به شورای عالی انقلاب فرهنگی (1363) منتهی شد، لیکن دیگر چنان حیطه کاری آن وسیع شده بود که عملا تمرکزی بر اصلاح دانشگاه نداشت. بنابراین انقلاب فرهنگی پس از تصفیه دانشگاه در سطح تغییر بعضی مواد و متون درسی و گنجاندن واحدهای معارف اسلامی و یا تعریف رشته های جدید دانشگاهی و یا ایجاد موسسات انتشاراتی (مانند سمت 1363) درجا زد. تشکیل بسیج دانشجویی (1367) و ایجاد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها (1372) هم تنها مرهم هایی موضعی و محدود بر زخمی غیربومی و فرزندی ناخلف به نام دانشگاه بوده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هدف از تحول دانشگاه، خروج از فرهنگ غربی و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی و ملی بود. با اینهمه و پس از سی سال از انقلاب اسلامی روح حاکم بر دانشگاه ها تغییری نکرده است، محیط دانشگاه محیط خودباختگی وناباوری بوده و هست و در محیط خودباختگی جز وادادگی و تقلید حاصلی به وجود نمی آید. اخیرا و پس از اظهار نظر مقام رهبری درباره فارغ التحصیلان رشته های علوم انسانی (شهریور 1388) چنین گفته می شود که دانشگاه به تحول اساسی نیاز دارد اما بسیاری از کسانی که به طبل چنین انگاره ای می کوبند خود گرفتار افکار دانشگاهی و غربزده اند و پیش از این افتخارات و دستاوردهای علمی را جز با «شاخص های توسعه دانشگاه» نمی سنجیده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی تصویر درستی از آنچه باید به آن رسید وجود ندارد چگونه می توان برای رسیدن به هدف تلاش کرد؟ وقتی تحول بدون دگرگونی های اساسی در افکار ممکن نیست چگونه می توان به آینده ای که بر گذشته های پیشین استوار است امیدوار بود؟ آیا چنین تلاشی به تقلای بی هدف کسی نمی ماند که از ترس چشم بند به چشم بسته و با اینحال سعی می کند راه درست آینده را خود پیدا کند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 02:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=319</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-319.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وابستگی های احساسی مانع بلوغ عقلائی می شوند </title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-318.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;توسعه و تجویز احساسات به همه حوزه های زندگی امری به غایت اشتباه است، وقتی که عواطف به حوزه عمومی راه پیدا می کنند و در مقام نابجایی به کار گرفته یا بدتر از آن «تئوریزه» می شوند چیزی جز انحراف و عقب ماندگی پدید نمی آورند. عقلانیت را نباید به مسلخ احساسات کشاند و چون در حوزه عمومی بیش از هر چیزی به «رویکرد عقلانی» و «حسابگری منطقی» نیاز است تجویز محبت به عنوان یک امر تأثیرگذار ممکن است باعث تحول منظومه های فکری و سیاسی به انگاره های احساسی و عاطفی شود. این اشتباه ممکن است حتی به تعویض «حکمت سیاست» منجر شود؛ امر سیاسی برای سامان دادن به امور جامعه یا رسیدن به آرمانهایی خاص و یا هر دو مورد به کار می افتد اما اگر پیوندهای عاطفی ذیل امر سیاست موضوعیت پیدا کنند و درباره آنها نظریه پردازی شوود ممکن است حکمت سیاست به محبت کردن و محبت ورزیدن تغییر یابد و روش سیاست ورزی به رابطه مرید و مرادی و اطاعت محض مبدل گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شخص پرستی حداقل نتیجه ای است که عاید قائلان به تجویز اصولی محبت می شود. تفکر سیاسی ای که مبتنی بر حب و بغض باشد همواره به نگاه سیاه و سفید و غیرانتقادی مبتلا می شود و زمینه مناسبی برای انگیزه های سطحی و ایدئولوژیک فراهم می کند. از طرفی چون احساسات، شخصی و غیر یکدست هستند «هر کسی از ظن خود» و با تکیه بر احساسات شخصی خودش با امر سیاسی ارتباط پیدا می کند. به این ترتیب مجموعه ناهمپیوسته ای از وابستگی های فرد به فرد درکنار هم شکل می گیرد که اشتراکشان در محبت به امری واحد به اشتباه «وحدت سیاسی» خوانده می شود. این ناهمپیوستگی و ناهماهنگی کمترین اقبال را برای «تفاهم درونی» و «گفتمان انتقادی» دارد چون بر احساسات شخصی مبتنی است، در حالی که دوستی ها و دشمنی های سیاست باید بر تفکرات و انتقادات روشمند بنا شود. در غیراینصورت تا وقتی که بحرانی در کار نباشد مشکلی به وجود نمی آید، اما به محض کوچکترین تغییرات ناخواسته انواع و اقسام تفاسیر متضاد از یک پدیده واحد و از جمعی به ظاهر متحد صادر می شود که در همه آنها هم مستنداتی از نگاه عاطفی و احساسی ملاحظه می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما بزرگتر از این مشکلات، مانعیتی است که احساسات بر سر راه عقلانیت پدید می آورد. احساسات می تواند فضای عقلانیت را تنگ کند و حتی منطق را به خدمت بگیرد و مجموعه ای سراسر مغالطه آمیز از توجیهات را به جای یک روش فکری جایگزین نماید. همچنین احساسات می تواند نوعی «سرسپردگی» و پیروی عاطفی را دامن بزند که مانع بروز استعدادها، خلاقیت ها و توانائی های اشخاص می شود. برای ایضاح این مفهوم مخرب از احساسات و مانعیت وابستگی عاطفی از رشد عقلانی گریزی به یک تمثیل داستانی خالی از لطف نیست؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فیلم «من سام هستم» (&lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/I_Am_Sam&quot;&gt;I Am Sam&lt;/A&gt;) قصه پدر عقب مانده ای روایت می شود که تلاش می کند حضانت دختر هفت ساله خود را نگه دارد. داستان فیلم حکایت دشواری های زندگی این مرد برای از دست ندادن حق مراقبت دخترش است. یکی از مشکلاتی که پدر با آن مواجه می شود از جانب مدرسه دخترک است، او را به مدرسه فرا می خوانند و به او تذکر می دهند که دخترش با وجود استعداد بالا دچار افت تحصیلی شده و اخیرا «درجا می زند». مربی مدرسه صراحتا به پدر می گوید که رابطه عاطفی بین او و دخترش باعث افت یادگیری او شده است! چون توان ذهنی پدر بیش از هفت سالگی رشد نکرده و دختر هر آنچه را که یاد می گیرد با پدرش در میان می گذارد و با او درس می خواند کم کم نسبت به آنچه پدرش توان آموختن و گذر کردن از آن را ندارد بی علاقه شده و نمی خواهد به چیزی بیشتر و جلوتر از پدرش گذر کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی پدر مشکل را متوجه می شود تندی می کند و سعی می کند دخترش را مجبور کند تا هر چه را که در مدرسه از او می خواهند یاد بگیرد. اما همیشه و در جهان واقعی چنین اتفاقی نمی افتد. این مشکل به نوعی معضل عمومی بشر است، آمیخته شدن احساسات و عواطف به معرفت انسانی باعث اعتقاد به درستی قضایا و عالی بودن مرتبه ی القای داده ها و باورها می شود. آموزه های بستگان و معلمانی که طرف محبت کودکان هستند در ذهن آنها «حک» می شود و نمی توان به سادگی اشتباهاتی را که در ذهن آنها شکل گرفته است پاک نمود. نگاه فرزندان به زندگی و تفسیرشان از احوالات دنیا تا مدتهای مدیدی همان چیزی است که از والدین خود دیده و شنیده اند و کسانی که بدون تغییر شرایط به مرحله ای از «رشد انتقادی» می رسند و در این باورهای اساسی تجدید نظر می کنند به غایت اندک هستند. منشأ تمام این دشواری های طبیعی آنجاست که آموزه های واقعی زندگی از ابتدا با «احساسات و وابستگی ها»ی عاطفی آمیخته می شوند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; گریزی از این سیر طبیعی در زندگی انسانی نیست اما تکرار پدیده ای مشابه در مرحله ای پس از بلوغ و در حوزه هایی آمیخته به عقلانیت و حسابگری غیرقابل قبول است. استفاده از احساسات در سیاست می تواند تلطیف کننده امر سیاسی و مانند روغنکاری چرخ دنده های خشک آن انگاشته شود، اما احساسات نمی تواند به صورت یکی از پایه ها،اصول و یا حتی یکی از مواد مهم امر سیاسی در بیاید و از آن بدتر نمی تواند به محور فکر سیاسی تبدیل شود. خودسانسوری، پرهیز از انتقاد، احساس گناه از جولان فکری و فراگرفتن هاله ای از تقدس به دور اشخاص که همواره متضمن اغراق ها و بزرگنمائی های شاعرانه و فرابشری می شود از کمترین آسیب های اصالت یافتن احساسات در سیاست هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اشکال بزرگی که به منظومه های عرفانی وارد می شود این است که خالی از میزان عقلانیت و حسابگری لازم هستند و به همین دلیل نمی توانند در سپهر عمومی نقش محوری داشته باشند. الگوی عرفانی الگوی مناسبی برای نظام های سیاسی نیست. فراتر از این، هنگامی که بنای معارف بر پایه احساسات به عادت قومی تبدیل می شود و معرفت منشأیی آمیخته با عشق و وابستگی پیدا کند همزمان رکود و کهنگی نیروهای عقلانی جامعه نیز آغاز می شود، چنانچه تجربه تاریخی ایرانیان نیز موید چنین حقیقتی است. تمایل به احساس ارادات و کشش به سمت منظومه های عرفانی (که همواره ادبیات را به عنوان ابزار قدرمتند خود به خدمت می گیرد) با خوی اشعریگری جامعه ما تناسب زیادی دارد و مردمان ندانسته به دام مغالطه «هر چه آن خسرو کند شیرین بود» می افتند. تهدیدی که پیش روی چنین جوامع وجود دارد همین است که منظومه های سیاسی، فلسفی، حقوقی، فقهی و کلامی رفته رفته به زیر سایه منظومه های عرفانی می روند و شیفتگی ها و وابستگی ها جای منطق و عقلانیت را اشغال می کند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«اعرف الحق تعرف اهله» نماد تفکر انتقادی تشیع و تقدم اندیشه بر اراده و احساسات است؛ حق را بجوی تا اهل حق را بشناسی! این دستور مبتنی بر نظریه و تفکر است نه مبتنی بر عشق و وابستگی، و در مقابل «حب الشیء یعمی و یصم» اخطار مکملی است که اثر مخرب احساسات در قضاوتهای انسانی را هشدار می دهد. مستندات فراوانی برای تأکید بر صحت این اصل وجود دارد اما ارجاع به همین دو فقره عقلی و شرعی به این منظور کفایت می کند. احساسات می تواند فرع و حاشیه امر سیاست باشد اما نمی تواند موضوع امر سیاسی قرار بگیرد، حساسیت و طبیعت امور عمومی شعر و شاعرانگی و ابـراز محبت را بر نمی تابد. بنابراین سامان یافتن امور انسانی در سپهر عمومی با پذیرش احساسات جز به شیوه «وفاداری انتقادی» و یـا «وفاداری پرسشگرانه» که معطوف به اصالت دانایی، ارتقاء سطح تشخیص و مشاوره و مشارکت عمومی است ممکن نمی باشد و این چیزی است که کمابیش از سیره سیاسی ائمه تشیع نیز قابل استفاده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 17:57:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=318</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-318.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افشای سند اعترافات آیت الله خمینی در زندانهای شاه </title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-317.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مدتی پیش که سر و کار بیشتری با تاریخ داشتم به سندی برخورد کردم که توجه ام را جلب کرد. سند مربوط به اولین بازجوئی از آیت الله خمینی در زندانهای شاه است و جالب اینجاست که ایشان تنها یک جمله در برگه بازجوئی نوشته اند: «چون استقلال قضايي در ايران نيست و قضات محترم در تحت فشار هستند نمي توانم به بازپرسي جواب دهم. روح الله خمینی». عجیب بود که اطلاعات برگه بازجوئی (تاریخ و عنوان و ...) تکمیل نشده بود. علیرغم قرار گرفتن برگه در میان اسناد مربوط به آیت الله خمینی و دستخط و امضای آن که نشان می داد نوشته متعلق به بازجوئی خود ایشان است دلیل دیگری بر صحت انتساب آن وجود نداشت. تصویر سند مزبور را در زیر می بینید: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.uui.ir/pictures/5b8cbc0f8cbea28b2fbe31eef334b876.jpg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;سند اعترافات آیت الله خمینی در زندانهای شاه &quot; hspace=0 src=&quot;http://www.uui.ir/pictures/5b8cbc0f8cbea28b2fbe31eef334b876.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراین موضوع را جستجو کردم و چیزی در روزنامه جمهوری اسلامی پیدا کردم که باعث شد شک ام برطرف شود. صفحه حوزه روزنامه &lt;A href=&quot;http://www.jomhourieslami.com/1387/13871114/13871114_jomhori_islami_15_hozeh.HTML&quot;&gt;جمهوری اسلامی مورخ ۸۷/۱۱/۱۴&lt;/A&gt; به نقل از کتاب «سير مبارزات امام خميني در آينه اسناد به روايت ساواك» به سند دیگری از گزارشات سرلشکر خلعتبری ارجاع داده و جمله مذکور در آن برگه را هم عینا بازگو کرده است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;در سندي از قول سرلشگر خلعتبري ـ بازپرس حضرت امام در دوران زندان ـ آمده است: «هرگز مردي با اين نيرو و قدرت نديدم. اين شخص علنا براي مرگ خود را حاضر مي نمايد و در جواب بازجويي سكوت اختيار كرده است » &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;سكوت امام خميني در برابر بازجوها و بي پاسخ گذاشتن پرسش هاي آنان مهم و جالب است در يكي از اين گزارش ها آمده است: «نسبت به بازجويي از نامبرده بالا اقدام لازم به عمل آمد. ليكن طي دو دفعه بازجويي از دادن جواب به سئوالات مطروحه خودداري و در دفعه اول اظهار نموده: &lt;FONT color=#990000&gt;چون استقلال قضايي در ايران نيست و قضات محترم تحت فشار هستند نمي توانم به بازپرسي جواب دهم&lt;/FONT&gt;. ضمن بازجوئي مجدد مشاراليه اظهارات مذكور را مجددا تاييد و اضافه مي كند: استنباط نموده ام كه شما من را محكوم مي كنيد لذا چه لزومي دارد كه به سئوالات جواب دهم و به علاوه چنانچه دادگاهي تشكيل گردد اگر از قضات دادگستري در دادگاه متشكله حضور نداشته باشند اينجانب در آغاز نيز از اداي جواب خودداري خواهم نمود».&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لازم است یادآوری شود که این نوع پاسخ دادن به بازپرس ها در حالی است که احتمال اعدام آیت الله هم وجود داشته و کمترین مجازاتی که انتظار ایشان را می کشیده حبس یا تبعید و جلای وطن بوده است. در ادامه جملات دیگری هم نقل شده است:   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;«آيه الله خميني علاوه بر اين كه از تبعيد و زندان نمي ترسد به وسيله تيمسار پاكروان و تيمسار عزيزي پيغام داده است كه به هيچ وجه حاضر نيست با دولت سازش نمايد مگر جريان را وسيله راديو يا روزنامه در اختيار ملت ايران بگذارد بدين معنا كه اجازه دهند نامبرده از راديو و روزنامه جات استفاده كند و چون دولت هم به اين امر راضي نيست قرار است خميني و قمي را به كرمان و محلاتي را به تبريز تبعيد نمايند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تتمه:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;یکی از دوستان نظریه ای دارد که می گوید: «آنکسی که خیلی ادعا می کند من حزب اللهی هستم فی الواقع حزب اللهی نیست» حالا حکایت کسانی است که ادعای خط امامی و انقلابی بودنشان سقف فلک را می شکافد اما حال و روزشان کمترین نسبتی با اندیشه ها و گفتار و کردار امام ندارد، به حکم همان نظریه از کسانی که اوج افتخارشان آویزان بودن مقطعی به بنیانگذار انقلاب است انتظاری جز این نمی رود.&lt;/FONT&gt; | &lt;A href=&quot;http://78.38.204.145/NewsDetail.aspx?id=25484&quot;&gt;میرحسین هم خواستار مجازات سران اصلی آشوب‌ها شد!&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;دوست دیگری اشاره طنز آمیزی داشت به اینکه: جمعیتی دنبال دزدی افتاده بودند و فریاد می زدند آی دزد! آی دزد! دزد هم که می دید اوضاع خراب است خودش هم شروع کرد به فریاد زدن که: آی دزد! بگیریدش! آی دزد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 02:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=317</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-317.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دزدی که مشق بچه ها را خط می زد و جوانی که شعار می داد؛ مرگ بر روسیه، مرگ بر چین</title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-316.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 1px; HEIGHT: 1px&quot; height=3 alt=&quot;&quot; hspace=180 src=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/641604&quot; width=1 align=left vspace=75 border=0&gt;وقتی به یک مطلب مضحک بر می خورید نمی توانید درباره اش طنز بنویسید، طنز نوشتن درباره اتفاقی که خود به خود خنده دار است کار بسیار دشواری است، بعید هم نیست اصل ماجرا را خراب کنید و با اضافات خودتان نمکش را بگیرید. وقتی هم مطلبی بیش از حد ساده باشد توضیح دادنش سخت می شود، مثلا شما نمی توانید درستی دو دو تا چهار تا را به راحتی توضیح بدهید و به هزار و یک دلیل ثابت کنید که دو دو تا حتما چهار تا می شود، دو دو تا چهارتا فقط یک دلیل دارد و آنهم خودش است؛ دو دو تا چهار تا!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در &lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/post-314.aspx&quot;&gt;ده دلیل...&lt;/A&gt; نوشته بودم: «به محض اینکه به گوشم می رسید که عده ای برای مخالفت با دولت و حکومت جمهوری اسلامی شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین داده اند و حتی پرچم روسیه را آتش زده اند نظرم از این عده بر می گشت. شاید باورتان نشود ولی این قوی ترین دلیل من برای محکوم کردن سبزهاست، آنقدر ساده که توضیح دادنش برایم دشوار است. کسانی که آنقدر احمق باشند که فریب این فرصت طلبی مضحک را بخورند می خواهند برای کشور چکار کنند؟». اما همین بهانه شد که بعضی ها سوال کنند و از من بخواهند که این را توضیح بدهم و من هم وعده دادم که می نویسم. داعیه شعاردهندگان مرگ بر روسیه و مرگ بر چین از دو حال خارج نبود؛ آنها یا مخالف دولت بودند و یا چون از اساس با حکومت مشکل داشتند این شعارها را برای محکوم کردن حکومت سر می دادند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;. . .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/post-316.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;. . .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;خلاصه اینکه؛&lt;/B&gt; ارتباط مسالمت آمیز دولت و حکومت جمهوری اسلامی با چین و روسیه به هیچ وجه نمی تواند مستند شعارهای مسخره ای مانند مرگ بر روسیه و مرگ بر چین باشد. موقعیت اقتصادی و سیاسی چین و روسیه بزرگتر و امن تر از آنست که بتوان آن را نادیده گرفت. آمریکائی ها به خاطر کسری بودجه شان از چینی ها قرض می گیرند و با همان پول از بازار چین اجناس ارزان قیمت خریداری می کنند! سفر هیلاری کلینتون به چین که در آن هیچ صحبتی از حقوق بشر نکرد و تا توانست مسئله بحران اقتصادی را بزرگ و مهم جلوه داد و سفر او به روسیه که خواهان کنار گذاشتن تنش های پیشین و ریست کردن روابط شد نقش واقعی روسیه و چین را ثابت می کند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در آخر بد نیست گریزی به یک حکایت طنز بزنم تا شمای کلی ماجرا مشخص شود؛ «&lt;FONT color=#000066&gt;می گویند دزدی به خانه ای رفت اما هر چه گشت چیز به درد بخوری پیدا نکرد، عصبانی شد و موقع برگشت دید که بچه ها خوابیده اند و دفتر مشق شان هم پهن است، قلم برداشت و از لجش تمام مشق بچه ها را خط خطی کرد!&lt;/FONT&gt;» ... این تمثیل را وقتی نقل می کنند که کسی چیزی برای گفتن نداشته باشد(کم آورده باشد) اما ناگهان موضوع بحث را تغییر بدهد و به موضوع بی ربطی اعتراض کند، یعنی بخواهد با این حربه دست پیش بگیرد تا بازندگی و عقب ماندگی اش به چشم نیاید. بنابر این حکایت دزدی که مشق بچه ها را خط می زد و جوانی که شعار می داد؛ مرگ بر روسیه، مرگ بر چین حکایتی واحد است.&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تتمه:&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;الیاس قبلا نوشته بود:&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://vajgoon.blogfa.com/post-197.aspx&quot;&gt;جمهوری اسلامی هر کاری بکند همیشه محکوم است&lt;/A&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;بنده شخصا نقش افسانه جومونگ را که در آن احساسات ضد چینی رواج دارد را موثر تر از هر موضوع دیگری در سرایش شعار مرگ بر چین می دانم&lt;/FONT&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;جسدزنده گفت:&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://jasadezende.ir/wp/1388/05/say_death_to_china/&quot;&gt;بگو مرگ بر چین!&lt;/A&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;گفتم که مطلب مضحک را فقط می شود هجو کرد، قبلا هم&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/post-162.aspx&quot;&gt;در اینباره نوشته بودم&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;. طنزنویس های ناشی (وحتی غیرناشی) همین اشتباه را مرتکب می شوند، می خواهند طنز بنویسند اما تنبل اند و می روند دنبال مطالبی که خود به خود خنده دار هستند، فکر می کنند هنر است! بعد هم از زور طنزنویسی (که نمی دانم از کجا آمده) به تمسخر کردن می افتند و به جای طنز، هجو و دری وری و فحش می نویسند&lt;/FONT&gt; | ی&lt;FONT color=#666666&gt;ک دلیل ساده که اقدامات طرفداران موسوی برای جر زدن در انتخابات و نپذیرفتن شکست احتمالی را ثابت می کند اینست که قبل از رأی گیری شعار می دادند: «اگه تقلب بشه، شنبه قیامت می شه» با در نظر گرفتن آن مناظره کذایی و له شدن موسوی دلیل به شدت ساده می شود،&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://culturetheory.parsiblog.com/1101509.htm&quot;&gt;توضیح دادن&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;و&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/9a5965c2d1d517db&quot;&gt;طنز نوشتن&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;درباره اش هم بسیار سخت است &lt;FONT color=#000000&gt;| &lt;/FONT&gt;همه دنیا می گویند دریای کاسپین، عربها هم می گویند بحر قزوین، ما چرا می گوئیم خزر؟ یا مازندران؟&lt;/FONT&gt; | &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 23:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=316</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-316.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای خامنه ای! فقط بسیج و نیروی انتظامی نبود، مجمع تشخیص، مجلس و بیت رهبری هم بودند</title>
<link>http://madreseyema.blogfa.com/post-315.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جمهوری اسلامی برای اینکه خودش را موجه جلوه بدهد به یک «قربانی» نیاز داشت تا با سر بریدن آن در مقابل کسانی که اعتمادشان را به حکومت از دست داده اند به خیال خودش دوباره به روزهای خوش! پیشین بازگردد. متأسفانه همانطور که پیش بینی می شد قربانی از میان نیروهای وفادار به انقلاب انتخاب شده است و بهانه این «&lt;FONT color=#cc0000&gt;ذبح ناجوانمردانه&lt;/FONT&gt;» اشتباهاتی است که به وسیله عده ای خودسر در قضیه کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک اتفاق افتاده است. حالا جمهوری اسلامی برای اینکه ضعف خودش را در مدیریت بحران، مهار اغتشاشات و کنترل خودسری ها لاپوشانی کند به چنین انتخاب ذلیلانه ای روی آورده است و متأسفانه رهبری نیز دانسته یا ندانسته از چنین حربه ای استفاده می کنند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در دیدار اخیری که رهبر نظام با نمايندگان تشكلهاي دانشجويي، و «نخبگان علمي و فرهنگي دانشگاهها» داشتند صحبت هایی از ایشان شنیده شد که موید همین نگرش است. ایشان از بعضی نهادهای مسئول در جریانات اخیر اسم آوردند و تذکر دادند که نباید جرائم منتسبین به این نهادها نادیده انگاشته شود. آنطور که خبرگزاری های رسمی &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8806041579&quot;&gt;گزارش کردند&lt;/A&gt;: «حضرت آيت الله خامنه اي با تشكر و تقدير از خدمات پليس امنيت، پليس انتظامي و بسيج خاطرنشان كردند: اين خدمات بزرگ نبايد موجب رسيدگي نكردن به برخي جرائم شود و اگر كسي با وابستگي به هر كدام از اين سازمانها، تخلف و جرمي مرتكب شده، بايد كاملاً رسيدگي شود.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فی نفسه اشکالی در پیگیری جرائم و مجازات عوامل خودسری که باعث نقض قانون و آبروریزی برای کشور شده اند وجود ندارد اما تبعیضی که در این میان رخ داده است غیرقابل چشم پوشی است. آقای خامنه ای از بسیج و نیروی انتظامی اسم آورده اند اما متأسفانه «&lt;FONT color=#cc0000&gt;فـقـط&lt;/FONT&gt;» از اینها اسم آورده اند و مسببین و محرکین اصلی ماجرا را فراموش کرده اند و همچنان به ملاحظه کاری و مدارا درباره بزرگترین اتفاقی که در طول سی سال اخیر حیثیت نظام را مخدوش کرده است ادامه می دهند. اگر قرار باشد از خطاکاران کوچک و گمنام این ماجرا نامی برده شود و از انتساب مبهم آنها به بعضی نهادهای حکومتی یاد شود چرا از دانه درشت ها و گردن کلفت ها و انتساب مسلم آنها به نهادهای قانونی نظام نامی برده نمی شود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا از بعضی سران «&lt;FONT color=#990000&gt;مجمع تشخیص مصلحت نظام&lt;/FONT&gt;» خصوصا هاشمی رفسنجانی که چنان نامه تهدید آمیزی برای مقام رهبری (و نه فقط شخص آقای خامنه ای) می نویسند و چنان خطبه ای را در نماز جمعه می خوانند نامی برده نمی شود؟ چرا از خانواده و اعوان و انصار او که تحریکات آنها دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست نامی برده نمی شود؟ چرا مثلا از اشتباهات و خیانت های «&lt;FONT color=#990000&gt;مسئولین سابق نظام&lt;/FONT&gt;» نامی برده نمی شود؟ چرا از نخست وزیر سابقی که رهبر انقلاب به خوبی به کینه های قدرت طلبی او و دشمنی او با شخص خودشان واقف هستند نامی برده نمی شود؟ چرا از رئیس جمهور پیشین نظام محمد خاتمی که چنان خواسته های بیشرمانه ای را به زبان می آورد نامی برده نمی شود؟ چرا از جماعت «&lt;FONT color=#990000&gt;مویدین و یاران امام&lt;/FONT&gt;» نامی برده نمی شود؟ چرا از امثال کروبی که ریاست نهادهای مهمی مانند بنیاد شهید و مجلس شورا را داشته اند و کارنامه های کثیفی بهم زده اند نامی برده شود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا از میدان داری بعضی «&lt;FONT color=#990000&gt;نمایندگان مجلس&lt;/FONT&gt;» خصوصا رئیس محترم(؟!) آن که حین برگزاری انتخابات در تماسی با آن مردک متوهم به او نوید پیروزی می دهند و در صدا و سیمایی که ملک طلق خود می دانند حتی زبان به انتقادات مضحک از شورای نگهبان باز می کنند نامی برده نمی شود؟ چرا اقدامات و سخنان او (که بارها در صحن علنی درباره مجتمع سبحان و خسارت خوردن به چند خودرو نمایندگان داد سخن سر داد اما در برابر قانون گریزان و تحریک کنندگان اصلی ماجرا و خسارت های جانی اغتشاشگران سکوت اختیار کرد) نکوهیده نمی شود؟ و چرا از تحریکات بعضی اعضای «&lt;FONT color=#990000&gt;بیت رهبری&lt;/FONT&gt;» که بر اساس دشمنی خود با رئیس دولت به فتنه آفرینی در پس ماجرا مشغول بودند نامی برده نمی شود؟ چرا از جناب ناطق نوری که گفته می شود هم در حین برگزاری انتخابات و هم در نیمه شب انتخابات تماسهای مشکوک و تحریک آمیزی با نامزد بازنده داشته اند و او را در خیالات خود مصمم کرده اند نامی برده نمی شود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;... سوالها بسیار بیش از این است اما جواب همه این سوالها جوابی واضح و صریح است، دیوار همه اینها بلند است اما دیواری کوتاه تر از دیوار بسیج پیدا نمی شود، زبان اینها دراز و قدرتشان غالب است اما بسیج هیچ زبان گویا و مقام مدافعی ندارد، اینها گردنهایشان کلفت است اما در کشوری که بدون تردید وامدار و مدیون بسیج و بسیجی است گردنی به نازکی گردن بسیج و صدایی کوتاه تر از صدای نیروهای وفادار به انقلاب پیدا نمی شود. &lt;FONT color=#000066&gt;در نظامی که نام اسلامی را یدک می کشد طلبکارها و مدعیان به اصول لایتغیر تبدیل شده اند و وفادارن و فداکاران بی ادعا طفیلی حکومتی هستند که تنها در بحران ها و سختی ها به وجودشان احتیاج پیدا می شود&lt;/FONT&gt;.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای خامنه ای در این مدت تنها به انتقاد از بعضی نخبگان اکتفا کرده اند و اصطلاح مبهم نخبگان و مبهم تر از آن اصطلاح «&lt;FONT color=#990000&gt;مردودی نخبگان&lt;/FONT&gt;» را به کار برده اند. استفاده از این واژگان که چند صباحی ورد بعضی رسانه ها می شود و  پس از تکرار طوطی وار آن از بعضی نابغه های ولایت پرست! به زودی از سر زبانها می افتد چه سودی به حال کشور دارد؟ کیست که نداند این نخبگانی که از مردودی آنها سخن گفته می شود حداقل یک دهه پیش مردود شده اند و تنها این نظام است که خوشبینانه و ساده لوحانه مردودی آنها را نادیده انگاشته تا برای بار چندم مردود شوند، یا خیانتهایشان نادیده گرفته شود و یا در کمال اطمینان مورد عطوفت و رأفت اسلامی! قرار بگیرند. هزینه این حرکت های قهقرائی و خسارت های فراوان باقیمانده از آن به عهده چه کسی است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نظام اکنون از موضع قدرت با متخلفان و متهمان این قضایا برخورد می کند اما آیا تضمینی برای پایداری این وضعیت وجود خواهد داشت؟ آیا نظام آماده است تا یکبار دیگر دست روی دست بگذارد و شاهد ماجرایی مشابه با خسارت ها و هزینه هایی غیرقابل پیش بینی باشد؟ اغتشاشات تهران ادامه همان ماجرای هجده تیریی است که با ده سال مدارای نابجا و نادرست با مقصرین و محرکین آن به چنین مرحله دامنه داری کشیده شد. نامهای تاجزاده و حجاریان و عطریانفر و ابطحی و ... که هم اکنون نمایش تازه ای برای «سیکل محاکمه و بخشش» آنها به پا شده است برای مردم کوچه و بازار هم اسمهای آشنایی هستند چه رسد به کسانی که سر و کاری با سیاست دارند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اکنون «&lt;FONT color=#990000&gt;میانه روی دستوری نظام&lt;/FONT&gt;» شکل مهوعی به خود گرفته است. مسئولین نظام می خواهند چنین تلقی کنند که ماجرا تمام شده است و با همین ژست است که کم کم لزوم «رأفت اسلامی» در حق مجرمینی که اظهار ندامت(؟!) کرده اند به افکار عمومی القاء می شود. اما رأفت اسلامی در حق کسانی که به دروغ اظهار ندامت می کنند تا از بند رها شوند و به رویه سابق خود بازگردند چه سودی برای کشور دارد؟ رأفت اسلامی اگر چیز روایی بود امیرالمومنین آن را در حق اصحاب رسول الله و ام المومنین و کاتبان قرآن روا می داشت! اعمال رأفت اسلامی مختص ضعفا و بیچارگانی است که از سر جهالت و استضعاف برای اولین بار جرمی را مرتکب شده باشند نه آنها که با احقاد بدریه و حنینیه روبروی نظامی که به داعی حکومت اسلامی تشکیل شده است می ایستند و بی شرمانه همه چیز مملکت را به بازی می گیرند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراین به مصداق النصیحة لائمة المسلمین باید از سر دلسوزی و وفاداری به رهبری نظام حضرت آیت الله خامنه ای (دام ظله العالی) تذکر داد که رویه نادرست پیشین باعث چنین حوادثی شده است و معلوم نیست که ادامه همین روند چه آینده ای را پیش روی نظام خواهد گذاشت و چه تلخی های تازه ای را به بار خواهد آورد؟ این تذکر نه از زبان ما کوچکترین ها که از زبان امیرالمومنین است که فرمودند: «&lt;FONT color=#3300cc&gt;اذا کان الرفقُ خُرقا کان الخرق رفقا&lt;/FONT&gt;». آنجا که مدارا خشونت به بار می آورد، خشونت عین مدارا محسوب می شود. اینطور نیست که همیشه برخورد مسالمت آمیز و مهربانانه نتایج مثبتی در پی داشته باشد، هیچ حکومت و دولتی با لبخند نتوانسته است کاری از پیش ببرد یا اقتدار خود را ترمیم کند، نداشتن قاطعیت در عمل و بی تصمیمی نسبت به مسائلی که بالبداهه مضر و مخرب هستند به نتایج فاجعه بار منجر می شود. &lt;FONT color=#000066&gt;تکلیف مداری هرگز با رودربایستی و نصیحت و ملاحظه کاری جور در نمی آید، درست است که آدم تکلیف مدار همیشه مصلحت را ذیل تکالیفش لحاظ می کند اما هیچ وقت هم «تکالیف مسلم» را فدای مصالح کوتاه مدت و ظاهری نمی کند&lt;/FONT&gt;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تتمه:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;بنده شکی در این ندارم که شکست خوردگان این ماجرا از حالا مشغول برنامه ریزی برای دوران بعد از آقای خامنه ای هستند اما نهادهای اطلاعاتی و قضایی معمولا بعد از فروکش کردن یک موج به جای جدیت بیشتر نهایت مسامحه را در پیگیری چنین مواردی انجام می دهند. تمام این مسخره بازیها و&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://jasadezende.ir/wp/1388/06/cartoony_court/&quot;&gt;سیرکی&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;که&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://bazrafkan.blogfa.com/post-155.aspx&quot;&gt;این بزدل ها&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; در دادگاه راه انداخته اند برای این است که فقط آزاد بشوند تا در بیرون از زندان، فعال یا منفعل، انتظار روزهای پایانی حیات رهبری را بکشند&lt;/FONT&gt; | &lt;FONT color=#666666&gt;توهم نزنید! دانشطلب در حال حاضر در هیچ پایگاه بسیج (یا کلانتری نیروی انتظامی!) عضویت ندارد &lt;/FONT&gt;| &lt;FONT color=#666666&gt;تمام منظور و مرادم در مطلبی که درباره قوه قضائیه و ریاست آقای لاریجانی نوشتم به آقای خامنه ای بود. مخصوصا در آن قسمت که نوشته بودم؛ «&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://madreseyema.blogfa.com/post-313.aspx&quot;&gt;وقتی علنا قدرت قانون و نیروی انقلاب به استهلاک کشانده شده&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;از آقای لاریجانی چه انتظاری می توان داشت؟» ... بنده دقیقا ملاحظه کاریهای رهبری را در این ضعف قانون و استهلاک و یأس نیروهای انقلاب موثر می دانم &lt;FONT color=#000000&gt;|&lt;/FONT&gt; مقصر این سرخوردگی ها چه کسی است؟&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://culturetheory.parsiblog.com/1134910.htm&quot; target=_blank&gt;ای کاش من هم یک بسیجی نبودم&lt;/A&gt; | &lt;A href=&quot;http://jornalism.pib.ir/243588/&quot;&gt;+&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;و&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://ahestan.wordpress.com/2009/08/26/saeed-hajjarian/&quot;&gt;+&lt;/A&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;را هم اگر حال داشتید ببینیید &lt;FONT color=#000000&gt;|&lt;/FONT&gt; فقط &lt;A href=&quot;http://ahmadak.blogfa.com/post-109.aspx&quot; target=_blank&gt;دیدنی&lt;/A&gt; است &lt;FONT color=#000000&gt;|&lt;/FONT&gt; و &lt;A href=&quot;http://biataberavim.blogfa.com/post-181.aspx&quot; target=_blank&gt;همه از محاکمه جاسبی و مهدی هاشمی گفتنند &lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 04:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=madreseyema&amp;postid=315</comments>
<dc:creator>madreseyema</dc:creator>
<guid>http://madreseyema.blogfa.com/post-315.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
