تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری - دزدی که مشق بچه ها را خط می زد و جوانی که شعار می داد؛ مرگ بر روسیه، مرگ بر چین

 

وقتی به یک مطلب مضحک بر می خورید نمی توانید درباره اش طنز بنویسید، طنز نوشتن درباره اتفاقی که خود به خود خنده دار است کار بسیار دشواری است، بعید هم نیست اصل ماجرا را خراب کنید و با اضافات خودتان نمکش را بگیرید. وقتی هم مطلبی بیش از حد ساده باشد توضیح دادنش سخت می شود، مثلا شما نمی توانید درستی دو دو تا چهار تا را به راحتی توضیح بدهید و به هزار و یک دلیل ثابت کنید که دو دو تا حتما چهار تا می شود، دو دو تا چهارتا فقط یک دلیل دارد و آنهم خودش است؛ دو دو تا چهار تا!

 

در ده دلیل... نوشته بودم: «به محض اینکه به گوشم می رسید که عده ای برای مخالفت با دولت و حکومت جمهوری اسلامی شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین داده اند و حتی پرچم روسیه را آتش زده اند نظرم از این عده بر می گشت. شاید باورتان نشود ولی این قوی ترین دلیل من برای محکوم کردن سبزهاست، آنقدر ساده که توضیح دادنش برایم دشوار است. کسانی که آنقدر احمق باشند که فریب این فرصت طلبی مضحک را بخورند می خواهند برای کشور چکار کنند؟». اما همین بهانه شد که بعضی ها سوال کنند و از من بخواهند که این را توضیح بدهم و من هم وعده دادم که می نویسم. داعیه شعاردهندگان مرگ بر روسیه و مرگ بر چین از دو حال خارج نبود؛ آنها یا مخالف دولت بودند و یا چون از اساس با حکومت مشکل داشتند این شعارها را برای محکوم کردن حکومت سر می دادند.  

اول آنهایی که در مخالفت با دولت، علیه روسیه و چین شعار دادند؛ بنده خودم در آن نماز جمعه کذایی حاضر بودم و با چشم خودم دیدم که عده ای پشت نرده های زمین چمن تلاش می کنند تا فریادهای مرگ بر روسیه و مرگ بر چین شان شنیده شود. این افراد که حامی موسوی بودند و شعار «درود برهاشمي، سلام بر موسوی» هم می دادند اصلا به خاطر حمایت از هاشمی و موسوی در نمازجمعه حاضر شده بودند. اما دلیل این شعارها در مخالفت با دولت احمدی نژاد چه بود؟ چون روسیه و چین جزو آن سیزده کشور نخستینی بودند که پیروزی احمدی نژاد را تبریک گفتند؟ اگر این دلیل را بپذیریم لابد باید شعار علیه دبیرکل سازمان ملل هم توجیهی داشته باشد یا حداقل شعار مرگ بر ترکیه هم معنایی پیدا کند! پس چرا شعاردهندگان ترکیه را از قلم انداخته بودند؟

ممکن است گفته شود ترکیه کشوری نیست که قدرتی بیش از ایران داشته باشد و چون روسیه و چین از قدرتهای برتر جهانی هستند تبریک گفتن آنها به احمدی نژاد حرکتی معنا دار است. گذشته از اینکه این دو کشور در هر حال به نام هر کسی که از صندوق در می آمد تبریک می گفتند باید یادآوری کرد که اکنون سالها از تحول در روسیه شوروی و دگرگونی در چین کمونیستی می گذرد!!! اگر در آن دوران به سر می بردیم شاید چنین حرفی مقبول بود که روسیه و چین سیاست های القایی خاصی به هم پیمانانشان دارند که آنها را در دسته خاصی از کشورهای جهان قرار می دهد. اما حالا که روسیه و چین هر دو دچار تحول اقتصادی و سیاسی شده اند و به نوعی مشوق ایران در پیوستن به روند غربگرایی هستند کدام سیاست القایی می تواند مستند حمایت از دولت احمدی نژاد باشد؟

اگر روسیه و چین خبردار شوند که ایران امروز از غنی سازی اورانیوم دست برداشته یا برنامه های موشکی خود را متوقف خواهد کرد یا شعارها و سیاست های اسلامی خود را دگرگون می کند حتما خوشحال می شوند. روسیه و چین هیچگاه از حق وتوی خود برای دفاع از ایران استفاده نکرده اند و مانع تصویب قطعنامه های متعدد و تحریم های متوالی علیه ایران نشده اند. روسها بارها و بارها راه اندازی نیروگاه بوشهر و فروش سامانه دفاع موشکی S-300 را به تأخیر انداخته اند و چینی ها هم وقتی شنیدند که ایرانیها تقاضای خرید سانتریفیوژ های نوع P2 را دارند دست به تمسخر و مضحکه زدند و همین یکی از علل جهش ایران در برنامه غنی سازی بود. بنابراین روسیه و چین متحدان ایران به معنای خاص و واقعی کلمه نیستند و در ارتباط با ایران تنها به دنبال بخشی از منافع اقتصادی و سیاسی خود می گردند.

آتش زدن پرچم روسیه در تهران و سر دادن شعار مرگ بر روسیه! پس سوال اصلی این است؛ اگر جمهوری اسلامی رئیس جمهوری غیر از احمدی نژاد می داشت آیا نوع رابطه ایران با این دو کشور تغییر می کرد؟ جواب سوال بدون درنگ منفی است! هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری بود که پس از جنگ روند ارتباط مسالمت آمیز ایران ـ روسیه را کلید زد و این مسئله تا امروز هیچ تغییری نداشته و تبدیل به بخشی از سیاست های کلی نظام شده است.  خاتمی هم رئیس جمهوری بود که مثل هاشمی به روسیه سفر کرد و در زمان او بود که بخش بزرگی از قرارداد هشتصد میلیون دلاری راه اندازی نیروگاه هسته ای بوشهر انجام شد. این رویه در دولت احمدی نژاد تغییری نکرده و فقط بخت احمدی نژاد بود که ریاست جمهوری او با تجدید تنش های روسیه ـ آمریکا همزمان شد و پوتین مجبور شد به مناسبت حل مسئله حقوقی دریای قزوین پایش را به تهران بگذارد و در کاخ سعد آباد دست در دست احمدی نژاد عکس یادگاری بیاندازد.

جهان دیگر در آن دو قطبی شرق ـ غرب تعریف نمی شود و مشکلات روسیه و چین با آمریکا یا نظامی و اقتصادی است و یا بر سر دخالت های همیشگی آمریکا. اما سیاست کلی جمهوری اسلامی نسبت به قدرتهای بزرگ با عوض شدن دولت ها عوض نمی شود، دولت ها فقط می توانند راههای تعامل یا دشمنی را عوض کنند و عوض شدن دولت ها در کلیت نگاه و رویکرد بین المللی نسبت به روسیه و چین و آمریکا یا کشور خاص دیگری تغییری ایجاد نمی کند. به عنوان مثال هر دولتی که بر سر کار بیاید تلاش خواهد کرد و مجبور خواهد بود که جای پای ایران را در شانگهای محکم کند. بنابراین ابتکار عمل در روابط خارجی فقط در مورد کشورهای کوچک و فارغ از حساسیت ممکن است که اقدام احمدی نژاد در برقراری رابطه با آمریکای جنوبی از همین مورد اخیر بود.

مسئله سین کیانگ؛ مقارن با اغتشاشات تهران در سین کیانگ چین هم یک سری درگیری های قومی میان اقوام اویغور و هان رخ داد که تلفاتی در بر داشت و به بهانه ای برای شعار مرگ بر چین تبدیل شد. حامیان هاشمی، موسوی، خاتمی و کروبی چنین القا کردند که به داعیه دفاع از حقوق مردم مسلمان سین کیانگ شعار می دهند. آیا می توان صداقت چنین ادعایی را باور کرد؟ ایران طبق همان سیاست های کلی واکنش خاصی به این درگیری ها نشان نداد و این شبیه واکنشی بود که در دولت های پیشین در مورد جنگ روسیه و چچن رخ داده بود. کسانی که از آنها حمایت می شد همانهایی بودند که در دوران مسئولیتشان نسبت به کشتار مردم مسلمان چچن سکوت کردند اما چند سال بعد طرفدارانشان در مورد مسئله ای بسیار کوچکتر به راحتی شعار مرگ بر چین! سر دادند.  

از این گذشته و فارغ از اینکه دغدغه های دینی سبزها دروغ و بهانه بوده است چه کسی مدعی شده که مسئله آشوب های سین کیانگ مذهبی بوده است و نه قومی؟ اگر مردم سین کیانگ (ترکستان یا ترکیه شرقی) بی دین هم می بودند ممکن بود باز هم چنین اتفاقاتی رخ بدهد. شخص بنده به هیچ وجه مطمئن نیستم که حرکت مردم سین کیانگ اسلامی بوده باشد و بیشتر از هر چیز عامل تحریکات و یا نگرانی دولت چین و بر هم زدن توازن جمعیتی سین کیانگ را وجود تعصبات عقب مانده پان ترکسیم و پان تورانیسم در این منطقه می دانم. (بد نیست به این آلبوم و پرچم ها و علامت های اویغورهای سین کیانگ نگاهی بیاندازید یا این نوشته از ایلیا درباره موج سواری آمریکا را ببینید)

بنابراین می توانیم فرض کنیم یکی از بخش های ایران قصد جدایی طلبی یا داعیه خودمختاری داشته باشد، در اینحال از حکومت ایران چه انتظاری می رود جز همان انتظاری که از همه کشورهای تکبافت می رود؟ چه چیزی جز مشت آهنین انتظار جدایی طلبان را می کشد؟ آیا ممکن است کشوری مثل چین خودش را دخالت بدهد و مدعی شود که ایران حق ندارد مخالفان وحدت کشورش را سرکوب کند؟ چین چه حقی دارد که دربرابر تمامیت ارضی ایران اظهار نظری داشته باشد؟ حتی اگر فرض کنیم آن عده جدایی طلب هم کیش چینی ها (مثلا مائویست یا معتقد به کنفوسیوس!!!) باشند باز هم چیزی وجود ندارد که به چین حق بدهد تا درباره مسائل داخلی ایران اظهار نظر کند، این نوع دخالت با هیچ نوع قانون و عرف بین المللی سازگار نیست.  

با این حال متکی برای صحبت درباره مسائل سین کیانگ با وزیر خارجه چین تماس گرفت اما بنده بعید می دانم او با میل خودش به وزیر خارجه چین تلفن کرده باشد. این احسان اوغلو بود که تلاش می کرد مسئله ای قومی را تبدیل به مسئله ای «اسلامی» کند و کشورهایی را که شعار اسلامی شان پر رنگ تر است را به نفع ترک های سین کیانگ تحریک نماید. بنابراین باید پرسید احسان اوغلو (و سازمان کنفرانس اسلامی) در زمان جنگ غزه چه اقدام موثری انجام داده اند؟ در حرب تموز چطور؟ وقتی هواپیماهای اسرائیلی جنوب لبنان را شخم می زدند چرا کنفرانس اسلامی این مقدار تحریک نشد؟ در مورد عراق و افغانستان چطور؟ اصلا می توانیم فرض کنیم آمریکا قصد حمله به ایران را داشته باشد، آیا باز هم احسان اوغلو تلاش می کند که به همه زنگ بزند و تقاضای واکنش کند؟ آیا دلش برای مردم ایران خواهد سوخت؟ البته اگر به تبریز حمله شود احسان اوغلو فرصت مناسب دیگری پیدا می کند تا از آب گل آلود یک ماهی دیگر برای تعصبات پان ترکیستی صید کند اما اگر غیر از این باشد من بعید می دانم کک امثال احسان اوغلوها از کشته شدن مردم شیعه ایران گزیده شود. همین الان مگر دولت یمن با حمایت سعودی ها شیعه کشی راه نیانداخته اند؟ چند صد نفر باید کشته شوند تا صدای احسان اوغلو همانطوری که در قضیه سین کیانگ در آمد دربیاید؟

اما آنهایی که در مخالفت با حکومت شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین می دادند؛ درخیالشان به این فکر می کردند که درآینده ممکن است حکومتی سر کار بیاید که روند تعامل با دنیا را عوض کند و دست دوستی با آمریکا بدهد. یعنی ترتیباتی که سایه شوم و منحوس آمریکا و انگلیس را دوباره به این کشور باز گرداند. اینها عده ای هستند که شعار یشان را به نفرت تاریخی ایرانیها از روسیه نسبت می دهند! اما این افراد حق ندارند از تاریخ و ملی گرایی دم بزنند چرا که می خواهند مملکت را از دست یک اجنبی خیالی رها کنند و به دست یک اجنبی واقعی و حریص بسپارند. انگار راست هایی متولد شده باشند که راه چپ های بی مغز سی سال پیش را می روند و هر جنبشی را یا در کنف حمایت شوروی یا در بلوک امپریالیسم تصور می کنند!

روسیه با مسلمانها خوب تـا نمی کند و این را همه می دانند، اما روس ها هرگز به اندازه آنلگوساکسون ها مسلمان نکشته اند و هرگز به اندازه آنها علیه کشورهای مسلمان جنایت نکرده اند. کشور ما با روسیه دو جنگ بزرگ داشته و این همسایه ناجوانمرد قسمتهای عزیزی از کشورمان را جدا کرده است، اما روس ها هرگز به اندازه انگلیس ها به خاک ایران خیانت نکرده اند، هرگز به اندازه انگلیسی ها و آمریکائی ها منابع مان را غارت نکرده اند، روسها هیچ وقت به اندازه یانکی ها از ایران و ایرانی متنفر نبوده اند و هیچ وقت به اندازه انگلیسی ها ما را تحقیر نکرده اند. اگر این ادعاهای گزاف شبه ملی درست می بود خط دهندگان اغتشاشات تهران نباید به بدتر از روسیه روی خوش نشان می دادند. تنها تفاوت در این بود که آمریکائی ها، انگلیس ها، فرانسوی ها و اسرائیلی ها از به آتش کشیده شدن خیابانهای تهران خوشحال بودند اما روسها چون به فکر منافع خودشان هستند و دلشان نمی خواهد ایران دوباره به دامان آمریکا بیافتد بدون هرگونه دخالت همه چیز را به خود ایران واگذار کردند. چینی ها هم همینطور، آنها اصولا جز به حیطه قدرت و حوزه نفوذ خودشان اهمیت نمی دهند و فراتر از آن بیشتر به مسائل اقتصادی فکر می کنند تا سیاسی و امنیتی.

خلاصه اینکه؛ ارتباط مسالمت آمیز دولت و حکومت جمهوری اسلامی با چین و روسیه به هیچ وجه نمی تواند مستند شعارهای مسخره ای مانند مرگ بر روسیه و مرگ بر چین باشد. موقعیت اقتصادی و سیاسی چین و روسیه بزرگتر و امن تر از آنست که بتوان آن را نادیده گرفت. آمریکائی ها به خاطر کسری بودجه شان از چینی ها قرض می گیرند و با همان پول از بازار چین اجناس ارزان قیمت خریداری می کنند! سفر هیلاری کلینتون به چین که در آن هیچ صحبتی از حقوق بشر نکرد و تا توانست مسئله بحران اقتصادی را بزرگ و مهم جلوه داد و سفر او به روسیه که خواهان کنار گذاشتن تنش های پیشین و ریست کردن روابط شد نقش واقعی روسیه و چین را ثابت می کند. 

در آخر بد نیست گریزی به یک حکایت طنز بزنم تا شمای کلی ماجرا مشخص شود؛ «می گویند دزدی به خانه ای رفت اما هر چه گشت چیز به درد بخوری پیدا نکرد، عصبانی شد و موقع برگشت دید که بچه ها خوابیده اند و دفتر مشق شان هم پهن است، قلم برداشت و از لجش تمام مشق بچه ها را خط خطی کرد!» ... این تمثیل را وقتی نقل می کنند که کسی چیزی برای گفتن نداشته باشد(کم آورده باشد) اما ناگهان موضوع بحث را تغییر بدهد و به موضوع بی ربطی اعتراض کند، یعنی بخواهد با این حربه دست پیش بگیرد تا بازندگی و عقب ماندگی اش به چشم نیاید. بنابر این حکایت دزدی که مشق بچه ها را خط می زد و جوانی که شعار می داد؛ مرگ بر روسیه، مرگ بر چین حکایتی واحد است.

 


تتمه: الیاس قبلا نوشته بود: جمهوری اسلامی هر کاری بکند همیشه محکوم است | بنده شخصا نقش افسانه جومونگ را که در آن احساسات ضد چینی رواج دارد را موثر تر از هر موضوع دیگری در سرایش شعار مرگ بر چین می دانم | جسدزنده گفت: بگو مرگ بر چین! | گفتم که مطلب مضحک را فقط می شود هجو کرد، قبلا هم در اینباره نوشته بودم. طنزنویس های ناشی (وحتی غیرناشی) همین اشتباه را مرتکب می شوند، می خواهند طنز بنویسند اما تنبل اند و می روند دنبال مطالبی که خود به خود خنده دار هستند، فکر می کنند هنر است! بعد هم از زور طنزنویسی (که نمی دانم از کجا آمده) به تمسخر کردن می افتند و به جای طنز، هجو و دری وری و فحش می نویسند | یک دلیل ساده که اقدامات طرفداران موسوی برای جر زدن در انتخابات و نپذیرفتن شکست احتمالی را ثابت می کند اینست که قبل از رأی گیری شعار می دادند: «اگه تقلب بشه، شنبه قیامت می شه» با در نظر گرفتن آن مناظره کذایی و له شدن موسوی دلیل به شدت ساده می شود، توضیح دادن و طنز نوشتن درباره اش هم بسیار سخت است | همه دنیا می گویند دریای کاسپین، عربها هم می گویند بحر قزوین، ما چرا می گوئیم خزر؟ یا مازندران؟ |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 10 شهریور1388 و ساعت 2:35 |