من نه به احمدی نژاد رأی داده ام نه به آن سه تای دیگر، یعنی در مسابقه چهار احمق خودم را کنار کشیدم و فقط تماشاچی بودم و نهایتا چیزهایی را در همین وبلاگ «تحلیل» کردم، حتی در مخیله ام تصور نکردم که ممکن است در چنین انتخابات مسخره و بچه گانه ای پای صندوق رأی بروم. با اینحال هم «ترجیح» می دادم و هم «پیش بینی» می کردم که مردم به همان کسی که در کرسی ریاست جمهوری است دوباره اعتماد کنند و همو دوباره رئیس جمهور مملکت بشود.
خیلی ها که عادت به انتزاع قضایا دارند و خودشان را همیشه مظلوم می بینند انتظار دارند ماهایی که مخالف تظاهرات و اعتراضات تهران بودیم کلاه خودمان را یکبار دیگر قاضی کنیم و دوباره از نو قضاوت کنیم شاید نظراتمان عوض شود... باشد! فرض کنیم من می خواهم همه چیز را فراموش کنم و با نگاه به اتفاقات تلخی که افتاده است قضایا را بازنگری کنم. اصلا تصور کنیم که من حبس بوده ام و از هیچ چیز خبر نداشته ام و حالا آزاد شده ام و کلیت ماجرا را شنیده ام. حالا می خواهم بگویم اگر هم بودم چرا طرف سبزها را نمی گرفتم و چرا سبزها را مقصر و خائن به وطن یا در خوشبینانه ترین حالت احمق و بازیچه سیاسی می دانم. اینها نظرات شخصی من است و به قبل از این اتفاقات مربوط می شود و شما نمی توانید به من بگوئید که چرا چنین نظراتی دارم چون هم نظرات شخصی خودم است و هم اگر بگویم «مدرسه ما هفتاد گیگ وبلاگ شود».
ابتدا هفت دلیل از آدمهایی که از قبل حبس فرضی من تا حالا عوض نشده اند؛
1_ هاشمی رفسنجانی حامی جنبش سبز بوده، نه تنها خودش و خانواده اش که اعوان و انصار فاسدش هم مثل جاسبی از این جنبش حمایت کرده اند. قصه هاشمی و خاندانش قصه امروز و دیروز نیست که کسی بخواهد واردش شود و با بحث و جدل رفع و رجوعش کند، یا هاشمی مرده است و یا در سوی دشمن ما قرار دارد، «این هاشمی» هیچ وقت طرف مردم و مصالح مملکت نبوده و نیست. آقای خامنه ای و دیگران هم هر چه دلشان می خواهد منبرهای بی فایده بروند و از خدمات هاشمی بگویند، ما توی کتمان نمی رود کسی هاشمی را تطهیر کند.
2_ شیخ مهدی کروبی از جنبش سبز حمایت کرده و اصلا به یک پای جنبش تبدیل شده است، کروبی را از عقب مانده ترین عناصر سیاسی ایران می دانم و پیش خودم جرم حضورش در سیاست را پای اشتباهات آیت الله خمینی نوشته ام. این را خیلی هایی که این نوشته را می خوانید می دانید اما هر کدام به علتی از اظهار نظر صریح درباره او پرهیز می کنید، به هر حال من با یک درجه تخفیف او را از تیمارستان مرخص می کنم چون حضور این روانی بین دیوانه ها هم باعث ایجاد مشکل و مانع درمان و کنترل آنها می شود.
3_ صفایی فراهانی (+) از نزدیکان میرحسین و از تصمیم گیران ستاد او بوده است. او تاجر فرصت طلبی است که معتقدم سهم بزرگی در به گند کشیدن فوتبال ایران دارد. منِ دانشطلب (که هنوز هم عرق فوتبالی دارم) به خاطر تصمیمات همین آدم چهارسال تمام تماشای فوتبال ـ حتی بازیهای ملی ـ را ترک کردم و در تمام مدت ریاست او و قضایای کمیته انتقالی احساس باطنی ام این بود که او آدم متکبر و وطن فروشی است. اگر یادتان باشد اینهایی که امروز سیاسی شده اند و دائم از مدیریت غیرفوتبالی ها نک و ناله می کنند آن روزها همه خفقان گرفته بودند. دیدید که دردادگاه هم طوری حرف زد که انگار جرم بزرگ دولت کمک به دهک های پائین جامعه! بوده است.
4_ هادی غفاری به نفع سبزها موضع گیری کرده و به آقای خامنه ای هم توهین کرده است. غفاری همان کسی است که از پشت به هویدا شلیک کرد و اجازه نداد هویدا در زندان زنده بماند تا خاطراتش را بنویسد. بنابراین فهم و شعور او را در حد خری می دانم که خدا در برهه ای به او شاخ هم داده بود. این آدم خیلی که به خاطر خدمات مبارزاتی اش ارزشمند شود در حد همان کسانی است که از سر عصبانیت به کوی دانشگاه حمله می کنند و آبروریزی راه می اندازند. اگر قرار باشد مجرمین از نیروی انتظامی و بازداشتگاهها را مجازات کنند قبلش باید همین آدم را به جرم قتل هویدا پای میز محاکمه بکشند. می گویند از برکت انقلاب کارخانه استارلایت را هم در قباله اش دارد. می توانید درباره او از طرفداران خودش بخوانید.
5_ شیخ یوسف صانعی از جنبش سبز حمایت کرده است. از نزدیک نمی شناسم اما بچه های قم می گویند بسیار بددهن و هتاک است. هیچ وقت او را در هیئت یک عالم و مرجع تقلید واقعی تصویر نکرده ام و به خاطر سیاسی کاریهایش حتی او را در اندازه یک مدرس معتبر هم قبول نداشته ام و اگر کسی هم به من می گفت که از صانعی تقلید می کند حتما او را مسخره می کردم که چرا نمی رود از چیز دیگری تقلید کند؟! هر از گاهی نظرات عجیب و غریبی از خودش صادر می کند و همانطور که گفتم از نظر من بیشتر شبیه به یک دلقک است تا یک مرجع تقلید! تأیید او را هم جزو سیئات حساب نشده آیت الله خمینی می دانم، به نظرم کسانی که درباره او ـ نفیا یا اثباتا ـ بحث و مجادله کنند مشکلی چیزی دارند.
6_ نمی دانم آنهایی که در خیابان ها و در مخالفت با احمدی نژاد و به نفع موسوی شعار می دادند می دانستند رئیس کمیته صیانت از آراء موسوی و مهمترین آدم او برای پیگیری تقلب شخصی بوده است به نام سید علی اکبر محتشمی پور یا نه؟ و اگر اسمش را می دانستند آیا خودش را می شناختند که چه جور آدمی است؟ می دانستند چه سوابقی دارد؟ آنطور که من این آدم را شناخته ام او اعجوبه ی تندرویی است صد برابر بدتر از احمدی نژاد، اگر اختیار مملکت را امروز به دستش بدهند فردا آفتاب نزده خبر موشکباران تل آویو را خواهید شنید. جای فکر ندارد، محتشمی پور است.
7_ حضور فعال و تأثیرگذار زهرا رهنورد در تبلیغات سبزها. بنده هم مثل خیلی از دوستانم آدم منافق شناسی هستم، ممکن است خیلی جاها به زبان نیاورم اما دودره بازها را خوب می شناسم. خصوصا کودن هایی را که از سر خودنمایی و شهوت کودکانه برای نوآوری گرایش به نفاق پیدا می کنند را از فواصل خیلی خیلی دور تشخیص می دهم. هر چند اگر بخواهم استدلال کنم هم می توانم درباره اش بنویسم و چیزهایی هم درباره همو نوشته بودم که شکر خدا مورد توجه قرار گرفت.
و سه دلیل به شدت ساده سیاسی؛
8_ پس از آزادی از حبس فرضی از اولین سوالاتی که راجع به این اتفاقات می پرسیدم این می بود که: آیا سبزها علیه اظهار نظرها و دخالت های خارجی ها موضع گیری کرده اند؟ واکنشی نشان داده اند؟ توی دهن خارجیها زده اند که اختلافات ما به شما مربوط نیست و نباید دخالت کنید؟ یا برعکس، از طرفداری و حمایت های خارجی ته دلشان خرسند بوده اند و سکوت هم کرده اند؟ ... جوابش البته ساده است.
9_ سبزها از نمادهای مذهبی برای مسابقه سیاسی شان استفاده کرده اند، دستبندها و سربندهای سبز و شعار یاحسین و الله اکبر گفتن پشت بامها و شرکت در نماز جمعه و خلاصه کاری کرده اند که همه جور آدمی زیر این پرچم سبز و این جور شعارها جمع شده اند، حتی سلطنت طلب ها و منافقین! کار که به اینجا برسد بی درنگ ذهن مسلمان جماعت به «قرآن سر نیزه» دلالت می کند، مسئله ساده می شود؛ یا خودتان را کنار بکشید یا روبروی کسانی که مقدسات را سر نیزه کرده اند بایستید.
10_ به محض اینکه به گوشم می رسید که عده ای برای مخالفت با دولت و حکومت جمهوری اسلامی شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین داده اند و حتی پرچم روسیه را آتش زده اند نظرم از این عده بر می گشت. شاید باورتان نشود ولی این قوی ترین دلیل من برای محکوم کردن سبزهاست، آنقدر ساده که توضیح دادنش برایم دشوار است. کسانی که آنقدر احمق باشند که فریب این فرصت طلبی مضحک را بخورند می خواهند برای کشور چکار کنند؟
... همین مقدار کافی است. حالا فرض کنید این اطلاعات را داشته باشیم، سی و چهل کشته که هیچ! اگر خیلی بیشتر از این هم کشته شده بودند و به من خبر می دادند که طرف اصلی ماجرا اینهایی هستند که نام بردم بی درنگ می گفتم «دعوا سر لحاف ملا بوده است»! آنهایی هم که به خاطر اینها جلو افتاده اند و جانشان را از دست داده اند یک مشت احمق بوده اند، خر شده اند و نفهمیده اند که زیر علم چه کسانی سینه می زنند، خونشان هدر است و اگر کسی به دست اینها یا به خاطر آشوبی که اینها به راه انداخته اند تلف شده لاجرم شهید محسوب می شود.
لطفا نیایید لطیفه بنویسید که خب ما هم می توانیم نوشته مشابهی درباره نظرات منفی مان درباره شخصیت های مدافع و روشهای طرفداران احمدی نژاد بنویسیم، این که چیزی را تغییر نمی دهد! وقتی می گویم که دعوا سر لحاف ملا بوده است یعنی مهم نیست طرف احمدی نژاد حتی به بدی طرف سبزها بوده باشد، مهم این است که بدانید وقتی قرار است حسن بک برود و جایش حسین بک بنشیند و این هر دو با هم شبیه و شریک بوده اند و حالا سر کرسی قدرت به جان هم افتاده اند باید سیاست حداقلی داشته باشید، وطن پرست و محافظه کار باقی بمانید و در حد وسع تان علیه کسانی که سر یک دستمال قیصریه را به آتش می کشند و با آبروی کشور بازی می کنند مخالفت کنید، البته اگر می فهمید وطن یعنی چه!
باز هم نیایید بنویسید که این آدمهایی که گفتی برای ما سبزها وسیله اند و باید از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف و آزادی و ... شما را به خدا این خزعبلات را ننویسید! اینها را به شتر بگوئید با بارش خنده اش می گیرد. شماها که این حرفها را می زنید مگر چه کاره اید که بتوانید از پس این گردن کلفتها بربیایید و بعد از رسیدن به مرحله ای از پیروزی با خیال راحت کنارشان بگذارید و به خواسته های رادیکال خودتان فکر کنید؟ واقعا توهم زده اید یا برای ما ادا در می آورید؟ نکند دارید خودتان را گول می زنید؟ ... البته اگر گول هم بزنید حق دارید ها، به هر حال شما ... بی خیال! هر جور راحتید همانطور فکر کنید.


