یک: می گویند یک نفر به دروغ و شوخی گفت که فلان جا حلوا می دهند، جوری هم گفت که همه باورشان شد، وقتی دید همه دارند می روند حلوا بخورند، خودش هم شک برش داشت که نکند حلوا می دهند؟! بنابراین پاشد رفت ببیند واقعا حلوا می دهند یا نه؟ حکایت دم زدن دار و دسته میرحسین از دروغ و کودتا هم همین است، اینقدر توهم دروغ و کودتا را دامن زدند که خودشان هم باورشان شد که خبری هست و لازم است که برای جلوگیری از کودتا خودشان کودتا کنند. تنها چیزی هم که می توانست این جریان را متوقف کند این بود که ریاست جمهوری را دو دستی به اینها تقدیم کنند و الا در هر صورت همین آش بود و همین کاسه، میرحسینی ها از اول روش و اخلاق انتخابات را به نفع خودشان زیر پا گذاشتند.
دو: از چهارسال پیش نه احمدی نژادی ها تغییری در مواضع شان پیدا شده و نه دشمنان احمدی نژاد نظر خودشان را تغییر داده اند، پس حدس و گمان درباره آرای این دوره اصلا سخت نیست. احمدی نژاد دور پیش بیشتر از هفده میلون رأی آورد در حالی که مشارکت مردم چیزی حدود شصت درصد بود، حالا پانزده درصد به مشارکت مردم اضافه شده و اگر این اختلاف را در آرای قبلی احمدی نژاد ضرب کنیم عددی بزرگتر از بیست و سه میلیون به دست می آید. اگر این کار را درباره آرای غیر احمدی نژادی هم انجام بدهیم باز نتیجه مشابهی خواهیم داشت. بنابراین چیز زیادی عوض نشده و رأی بیست و چهارمیلیونی احمدی نژاد (با این میزان مشارکت) کاملا قابل پیش بینی بوده است.
سه: بعد از شلوغی های دیشب باز هم دعوا سر این است که چه کسی شروع کننده است و سبزها معتقدند پلیس ضد شورش اصلا مرض دارد و با اینکه شبهای گذشته هیچ کاری به تجمعات و حرکتهای خیابانی نداشته ایندفعه یکهو زده به سرش و میرحسینی هایی را که آرام یک گوشه ایستاده بودند متفرق کرده و از گاز اشک آور هم استفاده کرده است. روایت قشنگی است، منتها فقط به درد بحث های محفلی اصلاح طلب ها یا حداکثر یکی از پست های وبلاگ ابطحی می خورد. جالب اینکه میرحسین هم اول اقدامات تحریک آمیز انجام می دهد و طرفدارانش را به خیابان می ریزد اما بعد از پراکنده شدن شان از خیابان برمی گردد و دعوت به آرامش می کند! این جریان اولین باری نیست که اتفاق می افتد، احتمالا در این حد هم متوقف نخواهد شد و ما می مانیم و قصه بی کفایتی قوه قضائیه در برخورد قانونی با از مابهتران دنیای سیاست.
چهار: یادتان هست یک عده از سال 76 تا انتخابات شوراهای دوم دائم انتخابات را می باختند و باخت را هم قبول می کردند؟ شد یک بار جر بزنند که دولت اصلاحات در انتخابات تقلب کرده است؟ بنده با اینکه از وضع نظارت کمابیش باخبر هستم و می دانم که نمی شود فیل را از سوراخ سوزن رد کرد اما با مسئله بازبینی و بازشماری آراء هیچ مشکلی نداشته و ندارم، اما وقتی می شنوم که بعضی از اصلاح طلبان متوسل به این بهانه شده اند که اصلا کل آراء(چهل میلیون رأی) از قبل نوشته شده و آراء واقعی مردم را هم معدوم!!! کرده اند هم خنده ام می گیرد و هم یاد این قانون کودکانه می افتم که؛ کسی که بخواهد جر بزند جر می زند، کاریش هم نمی شود کرد.
پنج: در درس های نظامی می گویند استتار موفق استتاری است که خیلی استتار نباشد چون اگر چیزی را زیادی استتار کنید خود به خود خودش را نشان می دهد. این اصل بیش از حد ساده است و در تقلب کردن هم مصداق دارد، تقلب و تغییر آراء نباید اینقدر تابلو باشد که خودش را لو بدهد. با این حساب اگر شما می خواستید تقلب کنید هیچ وقت آرای کروبی را زیر یک میلیون می گذاشتید که اینطور باعث غافلگیری و حیرت بشود؟ یا حداقل رأیش را دو سه میلیونی اعلام می کردید که مثل شوک عمل نکند؟
شش: کلامی هم با سبزهای عزیز! آنروزهایی که جوگیر بودید و خودتان را گول می زدید که بعله! ما حتما پیروز انتخابات هستیم باید فکر اینجا را هم می کردید که کشور متشکل از حلقه سبز و دوستان موافق تان نیست، با ندیدن و به حساب نیاوردن احمدی نژاد هم نمی شد چیزی را عوض کرد، باید آماده شکست می بودید و این را همه مخصوصا با انتشار تصاویر سفرهای احمدی نژاد حس کردید اما جدی نگرفتید و به روی خودتان نیاوردید. ما پیش بینی می کردیم که سبزها شکست بخورند، ما پیش بینی می کردیم که انگ تقلب بزنند (همانطور که چهارسال پیش کروبی و هاشمی چنین ادعایی کرد)، پیش بینی هوچی گری را هم می کردیم اما پیش بینی اغتشاش و آشوب و خسارت زدن به اموال عمومی را نه! این یک قلم را پیش بینی نمی کردیم. بنابراین لازم شد از این به بعد حساب ویژه ای روی سبزها و خط دهندگان سبزها باز شود.
تتمه: راستی اگر می شود فیل را از سوراخ سوزن رد کرد اصلا چرا نامزد می شوند؟ چرا در انتخابات شرکت می کنند؟ چرا مردم را به شرکت در انتخابات تشویق می کنند؟ | تراژدی احمدی نژاد، همین و دیگر هیچ

