انتظار با «غیبت» شروع می شود و پس از دوره ای سختی و محنت به «ظهور» می انجامد. عموم مردم بر این باورند که نفس ظهور نوعی معجزه است و با نگاه غیرتحلیلی و غیرانتقادی به آن نگاه می کنند، یعنی انتظار را نوعی نشستن به امید معجزه ای تصور می کنند که اگر اتفاق بیافتد یکباره همه چیز از آسمان و زمین درست می شود و برکت به زندگی انسانها بر می گردد. انتظار، فرهنگ غمگین و حسرت باری است که از طرفی دوران فعلی را سراسر آمیخته به ظلم و جنایت تفسیر می کند و از طرفی برای گذشته های دور (پیش از غیبت) آه و ناله سر می دهد و با وجود مظالمی که در همان زمان هم وجود داشته و زندگی چندان گل و بلبل نبوده تنها به برطرف شدن نفس غیبت توجه می کند.
فرهنگ عمومی انتظار نه رویکرد تحلیلی به دوران گذشته را می پذیرد و نه به آینده پس از ظهور چنین نگاهی را روا می دارد. بنابراین طبیعی است که احساسات و آرزوها پررنگ تر از تحلیل و اقدام به نظر بیایند. واقعیت اینکه فرهنگ انتظار به سطح زندگی و حیات روزمره کشیده نشده و برعکس به شکل اسطوره ای در آمده و به همین دلیل از اثرگذاری واقعی خود خارج شده است. اگر انتظار در سطح زندگی و آمیخته با زندگی پذیرفته می شد نظر مثبت به آینده همراه با درس گرفتن از گذشته بعلاوه تحلیل لوازم ظهور از بنیان های آن به شمار می آمد اما حالا که به شکل اسطوره ای و پیوند خورده با احساسات در آمده، صبغه عمومی آن هم به سطح مناسک و عبادات (هر چند دسته جمعی باشد) تنزل کرده است.
آنطور که مطهری می گوید فرهنگ انتظار با دو عنصر نفی و اثبات همراه است؛ «نفی وضع موجود و فاسد فعلی، و آرزوی وضعیت مطلوب آینده». اما اگر این نفی وضع موجود به صورت دستوری و غیرانتقادی در آید تصور از آینده مطلوب هم خیالی خواهد بود و به جای امیدواری به آینده ای مثبت با «خیالپردازی» درباره آینده ای اتوپیایی مواجه خواهیم شد. پس به جای نفی وضع موجود باید «نقد» وضع موجود را جایگزین کرد و با عنصر واقع گرایی از این تصور که اگر «او» بیاید همه چیز درست خواهد شد فاصله بگیریم. قرار نیست او بیاید و به عنوان مصلح کل همه کارها را یک تنه درست کند، قرار است او کارهای انجام شده ای را تکمیل کند و اساسا وقتی می آید که شرایطی برای ظهور محقق شود و بتوان کاری از پیش برد و الا در صورتیکه شرایط آماده نباشد (مانند دوران پیش از غیبت) علتی برای تغییر وضعیت وجود نخواهد داشت.
در فرهنگ نادرست و عوامانه انتظار عنصر احساسات و «خواست» ظهور بسیار قوی است و به همین دلیل «سرعت جذب» هم بالاست. به این معنی که منتظران به محض اینکه راهی یا نشانه ای برای نزدیکی به ظهور و یا شخص منجی پیدا می کنند سریعا به آن راه گرایش پیدا می کنند. ازدیاد فرقه ها و ادعاها و امام زمان بازیها در دوره اخیر بی ارتباط به همین قوت گرفتن فرهنگ انتظار در مسیر نادرست نیست. در فرهنگ واقعی انتظار، شخص منتظر جز به اصلاح نمی اندیشد و این اصلاح را از خودسازی فردی آغاز می کند اما در آن هم در نمی ماند. برعکس در فرهنگ منحرف و متداول، بدون اینکه هیچ تأثیر خاصی در روند زندگی عادی دیده شود مفهوم انتظار با دست زدن به همه نوع کار و گناهی در می آمیزد و در عین حال شخ منتظر هیجان زیادی هم برای دم زدن از انتظار، شخص منجی، ظهور، اصلاح دفعی و جشن و هیجان به مناسبت آن دارد.
ظهور آغاز یک تاریخ جدید است و نه اتمام تاریخ و نتیجه گیری نهایی، اما با غفلت از این معنا و عدم توجه به دشواری های پس از ظهور، فقط نفس ظهور و اتمام دوران غیبت مهم شمرده می شود. به جای تلقی اجتماعی و عملگرایانه از انتظار هم برداشت های عبادی و مناسکی جایگزین شده است که نهایتا منصرف به تغییر وضعیت در حالات شخصی و خرسندی از متخلق شدن به فرهنگ انتظار می شود و نه رویکردی که به دنبال تغییر و اصلاح مثبت اجتماعی در «مسیر مصیر ظهور» باشد. جدای از این، انتظار هیچ تکلیف اضافه ای غیر از تکالیف مسلمانی بر گرده آدمی بار نمی کند (تکالیف منتظر همان تکالیف مسلمان است) و کار آنها که برای انتظار وظایفی فهرست کرده اند جز تأکید بر اهمیت ظهور استفاده دیگری ندارد و حتی ممکن است اشاره بیش از حد به دعا و عبادات شخصی به انحراف بیشتر از فرهنگ واقعی انتظار بیانجامد (کما اینکه عملا همین اتفاق افتاده است) و حتی اگر به تفکرات منحرف و فرقه سازی منجر نشود فرهنگ انتظار را به سطح شخصی و فردی تنزل بدهد.
تتمه: می خواستم این نوشته را با عنوان «بازیابی مولفه های فرهنگ انتظار در هیاهوی انتخاباتی ایران» بنویسم اما چون قسمت اول آن طولانی شد از تحلیل بازسازی این فرهنگ در هیاهوی انتخابات صرفنظر کردم، معدود خواننده های این وبلاگ هم آنقدر در باغ هستند که بتوانند با عنایت به ریشه دواندن این فرهنگ، تعمیم نادرست آن در میان عوام و تسری و تقلید آن در مصادیق متعدد، در آنچه امروز و دیروز درباره نامزدهای انتخاباتی اتفاق می افتد مصداق یابی کنند


