مناظره اول؛ تاوان یک اشتباه تبلیغاتی: اشتباه بزرگ مشاوران تبلیغاتی موسوی از اول این بود که برنامه شان را روی نفی احمدی نژاد ریختند، بدون محاسبه اقدامات متقابل احمدی نژاد، بر نفی رویه فعلی دولت تکیه کردند و خود به خود از اصطکاک میان موسوی و احمدی نژاد استقبال کردند، این بدترین کاری بود که می توانستند انجام بدهند که بدون «ارائه برنامه» و «شعار مشخص» تمام هم و غم شان را روی انتقاد سطحی به دولت و فشار تبلیغاتی و هوچی گری و اتهام زنی بگذارند و با هزینه کردن روی روش های تبلیغاتی عوامگرایانه طوری وانمود کنند که انتخاب موسوی تنها راه نجات[؟] کشور است. بنده به یاد ندارم که احمدی نژاد یک بار هم به دوران نخست وزیری یا خود میرحسین موسوی انتقاد مستقیمی وارد کرده باشد، ورد زبان احمدی نژاد شانزده سال مدیریت اشتباه و انحراف از معیارهای انقلاب بود اما حالا به جای شانزده سال، بیست و چهار سال را انتخاب کرده است، واقعا چه کسی باعث شد که شانزده سال تبدیل به بیست و چهار سال بشود؟
از وقتی موسوی خودش را به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح کرد هر جا که حرفی زد دوران احمدی نژاد را سیاه نمایی کرد و بدون ارائه استدلال مشخص تکرار کرد که احمدی نژاد آبرو و حیثیت ما را برده، ایران را منزوی کرده، اقتصادمان را بهم ریخته، دو دستگی در جامعه ایجاد کرده. احمدی نژاد هم وقتی این وضعیت تخریب را دید تهدید کرد که در مناظره ها تلافی خواهد کرد و حرفهایی را که برای جلوگیری از جنجال و تنش در طول چهار سال به زبان نیاورده عنوان خواهد کرد. شگرد تبلیغاتی احمدی نژاد رو کردن دستهای پشت پرده است و میرحسین برای احتراز از مقابله با احمدی نژاد باید مراقب دو مطلب می بود: اولا نباید به طمع رأی همکاری کسانی را می پذیرفت که سابقه منفی و قابل انتقادی دارند (مثلا خاتمی و طرفداران او به هر حال به احمدی نژاد رأی نمی دادند) و ثانیا نباید الگوی تحقیر و تضعیف احمدی نژاد را برای محق نشان دادن خودش انتخاب می کرد.
محتمل بود که احمدی نژاد و موسوی در فضای دوستی با هم رقابت کنند ولی میرحسین بود که این فرصت را نخواست و آن را ارزان از دست داد و به جای اینکه از دوستی احمدی نژاد استفاده کند بدون دلیل او را علیه خودش تحریک کرد. حتی موسوی در خود مناظره هم احتیاط نکرد و با مطرح کردن اشکال های سست (مثل پریدن به وضعیت مالی وزیر کشور) به احمدی نژآد «آتو» داد که او هم درباره کسانی که موسوی معتقد است مملکت را بهتر و قانونی تر[؟] از احمدی نژاد اداره کرده اند مسلسلی از مفاسد اقتصادی را به زبان بیاورد. وقتی موسوی مسئله وزیر کشور احمدی نژاد را مطرح کرد او هم جواب داد کسی در دولت من پولدار نشده است، بر عکس در دولت حامیان و دوستان شما این آدمها به مال و منال رسیده اند و آن فهرست کذا از سوء استفاده های مالی را رو کرد.
موسوی دائما تکرار می کرد که شما کشور را با خطر مواجه کرده اید در صورتیکه خودش در بیست سال گذشته سکوت کرده و الان با کسانی دمخور است و کسانی از او حمایت می کنند که شانزده سال از آن بیست سال متصدی کشور بوده اند. وقتی موسوی فقط در دوره احمدی نژاد و در آستانه انتخابات احساس خطر می کند آیا نباید پاسخ بدهد که چرا در دوره های قبل با آن میزان اشتباهات، مفاسد و قانون گریزی ها احساس خطر نکرده است؟ موسوی حق ندارد چشمانش را روی گذشته ببندد و بدون نقد دوره ای که اینقدر پر اشتباه بوده هر چه را دلش می خواهد به دولت نهم و شخص احمدی نژاد نسبت بدهد. همانطور که رهبر انقلاب در مراسم سالگرد امام گفتند: «نفی کردن دیگری برای جمع کردن رأی کار درستی نیست، آنهم با یک استدلالهای گوناگون» [نقل به مضمون]
حالا که موسوی جواب دندان شکنی به روش «نفی متقابل» دریافت کرده است مظلوم نمایی می کند و اگر قبلا امامزاده ای نجات بخش بود حالا مظلومیت هم به عناصر تبلیغاتی این امامزاده اضافه شده است. موسوی حتی در مناظره درگیر تناقض های درونی خودش بود؛ با اینکه از قدرت ایران، احساس خطر و آمدنش برای نجات کشور حرف می زد اما به وضوح صدایش می لرزید! (در صورتیکه در کشور خودمان و در صدا و سیمای خودمان حرف می زد و نه در برابر کسانی که درصدد نفی حقوق ملت ایران هستند). و تأسف آورترین قسمت انتقاد میرحسین به نظر بنده جایی بود که راجع به رابطه اتحادیه اروپا با اسرائیل حرف زد؛ انگار که اتحادیه اروپا یکباره دوست مردم فلسطین و غزه شده و فقط حرفهای احمدی نژاد علیه اسرائیل همه چیز را خراب کرده است! این میزان ساده لوحی و کوته باوری از کسی که هشت سال زمام نخست وزیری کشور را در دست داشته و در برابر کشورهایی مثل فرانسه (مسلح کننده اسرائیل به سلاح اتمی) انگلیس(بنیانگذار اسرائیل) و آلمان(موطن و مبلغ افسانه هلوکاست) به خوش خیالی مبتلاست و متوجه نیست که در طول بیست و دو روز کشتار کوچکترین واکنش موثری از اروپائی ها دیده نشد واقعا جای تحسین و تشکر دارد.
مناظره دوم؛ بازگشت به اقتصاد دولتی با چراغ خاموش: کروبی می خواهد پول نفت را مستقیما بین مردم توزیع کند، رضایی می خواهد صندوق توسعه ملی ایجاد کند و سهام آن را بعد از یک مرحله سرمایه گذاری به بازار سهام بفرستد، برنامه احمدی نژاد هم توسعه بنگاه های زودبازده است، اما برنامه موسوی برای مازاد درآمدهای نفتی چیست؟ بنده علاوه بر فیلم تبلیغاتی موسوی یک برنامه او با کارشناسان در شبکه چهار و مناظره او با رضایی را هم با دقت دنبال کرده ام اما جواب این سوال را نیافته ام. مناظره «موسوی ـ رضایی» فی الواقع مصاحبه ای بود که رضایی با قدرت بیان و تسلط خودش آن را به شکل یک مجری اداره کرد و با عنوان کردن دیدگاه های اقتصادی خودش، از موسوی می خواست که شفاف درباره مسائل اقتصادی کشور پاسخ بدهد. اما موسوی با اینکه از قدرت بیان و احترام رضایی اعتماد به نفس گرفت و زبان باز کرد اما نتوانست جوابهای مشخص و تعیین کننده ای به سوالهای اقتصادی رضایی بدهد.
سوالهای زیرکانه رضایی و اشاره تلویحی او به مباحث مطرح شده در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشخص کرد که موسوی اگر چه مخالفتی با سند چشم انداز نشان نمی دهد اما با سیاست های ابلاغی اصل 44 (به قول خودش تفسیر موسع از اصل 44) که توسط رهبری ابلاغ شده مخالفت می کند و با صرف نظر کردن از دادن جوابهای صریح به تکرار حرفهای کلی و تمجید از اقتصاد دهه شصت، تکرار داستان خصوصی سازی آلمان شرقی، داشتن فرصت های بزرگ تجاری در منطقه، لزوم نهادگرایی و تکیه به مدیران با تجربه و تقسیم کشور به نواحی اقتصادی و اشاره مکرر به فرصت های شمال غربی کشور [!] بسنده می کند.
در کشور ما اجماعی بر سر خصوصی سازی، کوچک شدن دولت و رونق بخشیدن به فضای کسب و کار به وجود آمده است که نمی توان با آن مخالفت کرد. اما اینطور که به نظر می رسد موسوی نه تنها برای نفی احمدی نژاد پا به میدان گذاشته بلکه با همان دیدگاه اقتصاد «نفتی ـ دولتی» در دهه شصت به مخالفت با سیاست های اصل 44 مبادرت خواهد کرد و البته همان دعوای کهنه و نیمه کار میان «رئیس جمهور ـ نخست وزیر» را به دعوای جدید و هیجان انگیز «رهبر ـ رئیس جمهور» تبدیل خواهد کرد تا فضای نوستالژیک دهه شصت را به طور کامل با همان مقابله های سنتی و سیاسی بازسازی کند. شاهد اینکه موسوی به سوال رضایی مبنی بر اینکه چطور برای اجرای چیزی که به آن اعتقاد ندارد پا میدان گذاشته؟ هیچ جواب مشخصی نداد.
آقای موسوی باید متوجه باشند که زدن حرفهای کلی و ترسیم کردن آینده زیبا غیر از اینکه به کام عوام خوش می آید دردی را درمان نمی کند و به قول پوپری ها گزاره ها همانقدر ارزش دارند که قابل نقد و ابطال باشند و الا همانقدر بی ارزش هستند که درست به نظر می آیند. اگر موسوی و دوستان او واقعا برنامه مشخصی دارند، خودداری از مطرح کردن آن برای عموم با نگاه بدبینانه می تواند استفاده از «تاکتیک نفاق» و با نگاه خوش بینانه «بازشگت به اقتصاد دولتی با چراغ خاموش» تفسیر شود. دم زدن دائم از لغو محرومیت دانشجویان ستاره دار و لزوم اجرای فرمان هشت ماده ای امام به ویژه درباره حوزه خصوصی که دیگر ربطی به دولت ندارد هم تبلیغاتی و فریبنده و هم فرار از روشن کردن دیدگاه اقتصادی با تکیه بر شیوه نفی دیگری برای اثبات خود به نظر می آید.
با همه اینها مجلسی که سراغ داریم با آنکه اصولگراست دولت را به سطح پیمانکار و کارگزار تنزل داده، دولت بعدی هر دولتی هم که باشه مجبور خواهد بود که خواسته های مجلس «مقتدر و به دنبال شخصیت» را بی بروبرگرد به اجرا بگذارد و طفره رفتن دولت از اجرای این قوانین تنها به تنش های سیاسی و بحران سازی های اقتصادی و عدم ثبات منجر می شود. دولت احمدی نژاد با اینکه در بحث خصوصی سازی، لایحه خدمات کشوری و هدفمند کردن یارانه ها با مجلس همسو است اما در نحوه اجرا دچار تنگناهای جدی شده است چه رسد به اینکه دولتی بخواهد با پنهانکاری و بدون عنوان کردن صریح دیدگاه اقتصادی اش و تنها با تکیه به نهادگرایی و شورا سازی کشور را به وضعیت سالهای سابق بازگرداند. خلاصه اینکه به قول رضایی «ساختن آینده با تکرار گذشته ممکن نیست» و آقای موسوی به عنوان یک نامزد پر سر و صدا باید صراحتا تکلیف خودش را با مشکلات پیش روی اقتصاد کشور مشخص کند.


