دوران دوم خرداد را که یادم می آید مخصوصا آن سالهای اولش که روشنفکری بوی بامیه می داد هر روز یک اصطلاح سیاسی بود که سر زبانها می افتاد و برای مدتی تیتر روزنامه ها می شد. مقاله هایی هم که نوشته می شد چنان آب زیپویی بود که حد نداشت. مرضی در دانشگاه و روزنامه ها افتاده بود که هر کس پایش به جایی باز می شد و کرم سیاست داشت و چند تا اصطلاح سیاسی و فرنگی هم به گوشش خورده بود احساس تکلیف می کرد و می رفت در روزنامه ها و نشریات زرد و زنجیره ای و شروع می کرد به داد سخن سر دادن، و عجب دورانی بود! فقط خدا می داند که تا چند سال دیگر باید تبعات بچه بازیهای آن موقع را بدهیم و کی می شود که اذهان کوچکی که آن موقع گرفتار سیاست شده اند از خزعبلات رنگارنگش شسته شود.
قصه اینکه چهارسال تمام است که مخالفین احمدی نژاد وقتی می خواهند حرف بزنند دهن لق و فحاش شان را که قبلا با عبارات لباس شخصی و چماقدار و گروه فشار و خشونت طلب و ... مزین بود با پوپولیسم باز می کنند، سر هر موضوع و مسئله ساده ای که پیش کشیده می شود و کم آوردند فی الفور برچسب پوپولیسم را استفاده می کنند و بعد شروع می کنند به قلم فرسایی و حرافی کردن بیش از اندازه. که چه؟ احمدی نژاد پوپولیست است! بله احمدی نژاد پوپولیست است! احمدی نژاد از سیاست های پوپولیستی و عوامگرایانه استفاده می کند اما نه به آن اندازه ای که پیش از احمدی نژاد از پوپولیسم استفاده شده و نه به آن حدی که در مبارزه با او از پوپولیسم استفاده می شود.
اولین فوران جدی پوپولیسم در دوم خرداد 76 اتفاق افتاد، وقتی که پوسترهای تبلیغی چهاررنگ سید خندان با ریش های رنگ شده و سوت و کف و کارناوال های تبلیغاتی در کنار چاپ زیارت عاشورا و تبلیغ شعار عوامفریبانه «سلام بر سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی» ملقمه ای از تضادهای روشنفکری و مذهبی و عوامگرایی را ایجاد کرد. اولین موج پوپولیسم پس از انقلاب وقتی اتفاق افتاد که جماعت مشنگ موسوم به دوم خردادی خیال برشان داشت که آراء بیست ملیونی شان آراء روشنفکرانی است که در پی جامعه مدنی و گفتگوی تمدنها[؟!] هستند و نه آراء عوامی که در برابر سیادت، روحانیت، خوشگلی، خوش زبانی و حرافی و جهل نسبت به سابقه و منش خاتمی دچار انفعال شده اند و البته در مرحله دوم دربرابر اشک های خاطره انگیز او تحت تأثیر قرار گرفته اند و پای صندوق ترجیح دادند که موجودین به اکل باطل شان ادامه بدهند.
دوران زیبای اصلاحات که رو به اتمام می گذاشت موج دوم پوپولیسم از پدرخوانده بدنام و بی اعتبار سیاست ایران زمین خیز برداشت. هاشمی 2005 پدیده تازه ای بود که طراحی شده بود تا چهره ای متفاوت با آنچه خاطره مردم ایران از هاشمی به یاد دارد نشان بدهد. وقتی گروه خاتمی با حمایت و پول کارگزاران در تحمیق ملت موفق شده بودند، چرا پدرخوانده ای که پشت پرده همه این بساط ها بود از روشهای مشابه استفاده نکند؟ دروغی به بزرگی اینکه هاشمی پول سفر به شهرستانها را ندارد، فیلم مسخره و منزجر کننده تبلیغاتی اش، جلب حمایت هنرپیشه های خوشگل و کارگردانهای جشنواره ای، و کارناوالهای اسکیت و ویژه نامه مفتضح روزنامه شرق تنها بخشی از ابعاد پوپولیسم پدرخوانده ایران بود.
با غمض نظر از پوپولیسم خارج از قاعده شیخ اصلاحات با برنامه 50 هزار تومانی اش، تحت تأثیر همان جو تبلیغاتی و عوامفریبی دوم خرداد بود که دیگرانی هم از پایگاه دست راستی ها به این حسرت افتادند که می توان از سیاست های عوامگرایانه استفاده کرد و آراء از همه جا بی خبران و ظاهرپرستان را به دست آورد. این وسط یک باقالی ظهور کرد که موج نصفه و نیمه ای از پوپولیسم به راه انداخت اما شکست خورد و او کسی نبود جز دکتر خلبان حاج باقر قالیباف (سرکرده متأثرترین و مقلدترین جریان اصولگرا نسبت به اصلاحات و کارگزاران) که دست به خرج های میلیاردی آلوده کرد و نمایش های غریبی از خودش نشان داد، حتی از رنگ چشم خودش هم نگذشت تا شاید رأی بیاورد و البته نادان تر از آن بود که بفهمد برای استحمار مردم نباید راه نمایش تجمل را انتخاب کرد.
موج بعدی پوپولیسم البته متعلق به احمدی نژاد بود و اینبار پوپولیسم تازه بعد از انتخابات شروع می شد. از میان سیاستمداران که عده ای از اول او را رئیس جمهور نشناختند، دیگرانی هم که پیروزی او را هضم نکرده بودند نخواستند که راه نزدیکی و همراهی با او را انتخاب کنند بنابراین هر چه سرخوردگان (از همان مقطع تشکیل کابینه) از احمدی نژاد فاصله می گرفتند و هر چه روزنامه های معلوم الحال راه فحش و توهین و تمسخر را برای انکار شکست شان پیش می گرفتند او خودش را بیشتر به مردم نزدیک می کرد. هر چه بدنام تر شد بیشتر خودش را متکی به قدرت مردم و نیازمند تر به شعار عوام احساس کرد و هر چه دوستان ظاهری از ترس خوردن انگ «احمدی نژادی» مثل جزام دیده ها از او پرهیز و امتناع کردند و راه نقد و اعتراض پیش گرفتند او خودش را بیشتر و بیشتر مستظهر به قوای ملت نشان داد. داستان شدت گرفتن پوپولیسم در احمدی نژاد جلوه دیگری از حقیقت خودباختگی تاریخی ماست.
اما این روزها موج تازه پوپولیسم از یک امامزاده جدید سر برآورده که در تمام این سالها نمایش ها و سیرک های دیگران را تماشا کرده و حالا یکباره به دوازده سال پیش پل می زند و با حداکثر شباهت به عملیات خاتمی در پی تصاحب کرسی ریاست جمهوری افتاده است. حالا امامزاده ای داریم که با جمع زدن عناصر سیادت، تبرک رنگ سبز، روسری گلدار همسرش، سابقه انقلابی، کارناوالهای تبلیغاتی، زبان مادری، استفاده از عناصر اناث برای جذب خیابانی، سوء استفاده از مراسم و شعائر مذهبی و حتی تبلیغ در تشییع جنازه مرجع تقلید خودش را به عنوان موسوی 2009 به جامعه معرفی می کند و اینگونه می شود که غیر از فحش و کنابه به دولت فعلی منطق طرفداران عوام از همه جا بی خبرش چنین خلاصه می شود که: «آن سیدسبز فاطمی را داریم، این خامنه ای و خاتمی را داریم، گویند امام ما هوادارش بود، ما نیز هوای موسوی را داریم».
نتیجه رویگردانی اصلاح طلب ها از نقد واقعی پوپولیسم و استفاده نا به جا از اصطلاحات سیاسی این شده است که جمع بندی تمام آن پوپولیسمی را که از سر گذرانده ایم در یک معرکه آمیخته به فرصت طلبی و حرکت با زاویه نسبت به همه گرایشهای خالص سیاسی تجربه می کنیم و در عوض هیچ برنامه یا خط فکری مشخصی از این امامزاده جدید (که شباهتی هم با مدل بیست سال پیش اش ندارد) دستمان را نمی گیرد. در میان اصلاح طلب ها آدم دلسوز، وطن پرست و آینده نگر کم هست اما اگر همان عده قلیل بی مصلحت اندیشی در مقابل پوپولیسم و عوامگرایی افسارگسیخته ای که چنین خیال عوام را تحریک می کند ایستاده بودند و به طمع پیروزی از نقد خودی خویشتنداری نمی کردند الان اینگونه نبود که هر دو طرف از هیجان این عملیات مهوع آسیب ببینند؛ هم اصولگرایی به «لجن سبز» کشیده شود و هم اصلاح طلبی در محاق شخص پرستی، خودمحوری و پرستش عوام ناپدید شود.
تتمه: این یک نوشته خاک خورده است، حداقل دو سه سالی عمر دارد و شما تکمیل شده و تغییر کرده اش را با یکسری اضافات می بینید، غرض اینکه مدتهاست که از این لحن و قلم استفاده نمی کنم اما علت چنین چرخشی از خود نوشته هم مشخص است | ببینید: موسوی هنوز در حال و هواي این است که كسي بيايد و دل همه را ببرد، چپ و راست، فقير و غني، روشنفكر و عامي، بنيادگرا و سكولار، پير و جوان و همه و همه | و نوشته هابیل: از هاشمی 2005 تا میرحسین 2009 | از پارسینه: آشتفتگی هویتی میرحسین، تجلی آشتفگی روشنفکری ایرانی | فیلم هوچی گری طرفداران میرحسین در جلسه کروبی و حسن عباسی را پیدا نکردم [اضافه شد: + و +]، احتمالا از این مدل باز هم خواهیم داشت | چه می شد ریاست جمهوری را به اینها می دادند به شرطی که دست به این کارها نزنند؟ + و + ... تصاویر بدتری هم موجود بود البته |


