یادم می آید یک مردم شناس فرانسوی را سیمای خودمان در شبکه دوم آورده بود که دست و پا شکسته فارسی هم حرف می زد. وقتی صحبت از فوتبال و شهرآوردهای معروف دنیا شد گفت که اگر می خواهیم این پدیده جدال شهری را خوب بشناسیم باید جزو طرفدارها باشیم، یعنی کافی نیست که بی تفاوت آنچه را که از بیرون می بینیم مورد قضاوت قرار بدهیم و به همین خاطر من که به ایران آمدم خودم طرفدار آبی ها شده ام.
دنیای سیاست هم متناظر همین وضعیت است، اگر می خواهی حرف سیاسی بزنی باید طرفدار باشی یا اگر اهل طرفداری نیستی حداقل باید به برد یکی راضی تر از برد دیگری باشی. پس نکته اول اینجاست که از این ترجیح حداقلی نمی شود صرفنظر کرد و باز هم حرف سیاسی زد چون چیزی که ته ماجرا باقی می ماند یا روشنفکر نمایی و عقل کلی است، و یا بدبینی و انفعال عوامانه سیاسی. ارسطویی بخواهیم بحث کنیم انفعال طرف تفریط قضیه است و تعصب هم طرف افراط آن.
نکته دوم از همین جا سر بر می آورد و آن اینکه تنها به عنوان یک طرفدار معتدل می توان تعصب را شناخت و آن را نقد کرد. راه فروکاهیدن تعصب، دهن به دهن گذاشتن دو متعصب آبی و قرمز نیست تا یکی دیگری را مجاب کند، چون این دهن به دهن گذاشتن منصرف به صرف طرفداری است و طرفین در مقابل هم از هر وسیله و روشی برای طرفداری بیشتر استفاده می کنند. شاعر هم همین مضمون را در نظر داشته که گفته است: «هر درونی که خیال اندیش شد، چون دلیل آری خیالش بیش شد». برای کسی که دچار تعصب و خیال اندیشی است نمی شود استدلال کرد، هر استدلالی هم که عنوان شود او راهی برای تعصب بیشتر پیدا می کند، این که گفته اند حب الشیء یعمی و یصم و اینکه فرموده است که این قرآن برای بعضی ها مایه گمراهی بیشتر می شود باز هم تأیید همین نکته دوم است.
پس کسی که می خواهد منصف باشد، یعنی قضاوت منصفانه و موضع گیری معتدل سیاسی داشته باشد باید واقعیت دنیای سیاست را بشناسد و وقتی وارد می شود اولا طرف ترجیح خودش را مشخص کند (نه اینکه بیرون گود بایستد و مثل یک کشیش همه را نصیحت اخلاقی کند) ثانیا باید اعتدال خودش را هم ثابت کند، یعنی به جای اینکه بایستد و سر گروه مقابل هوار بکشد منصفانه برگردد وعیوب طرف خودش را هم نقد کند. جامعه وقتی معتدل است که هر کس (عندالاقتضاء) طرف ترجیح خودش را به نقد بکشد نه اینکه دوطرف در دو سوی میدان به هم چنگ و دندان نشان بدهند و از انواع و اقسام روشها برای افزایش جمعیت جبهه خودی و منکوب کردن حریف برای پیروزی استفاده کنند و یک عده هم بیرون گود فقط تماشاچی بی تفاوت باشند.
نکته سوم اینکه شأن مسلمان اجل از این است که طرفدار بی برو و برگرد کسی باشد یا خودش را وقف تبلیغ دیگران کند. مومن زیرک هیچ وقت خودش را خرج دنیای دیگران نمی کند، هیچ وقت تکیه گاهی غیر از حب ذات و غایتی غیر از عاقبت به خیری خودش انتخاب نمی کند، در یک کلامِ آخرتش را به دنیای خودش یا دنیای دیگران نمی فروشد. چنین آدم حسابگری از اینکه خودش را فدای دیگران کند می ترسد و هر وقت احساس کند که دارد بازی شخصی خودش را می بازد از بازی گروهی دیگران جاخالی می کند (تقوی). حزب و حزب بازی به معنایی که متضمن طرفداری و تعصب باشد به همین دلیل در جامعه معتدل و وسط جایی ندارد و تنها مناسب جوامعی است که بر پایه و برای منافع دنیوی بنا شده باشند.
چهارمین و آخرین نکته همان اندرز معروف برای وارد شدن به بازی انتخاب و ترجیح است؛ «حق را بشناس تا از آن به شناخت اهل حق راه پیدا کنی». تکرار همان حرف است که اندیشه نظری شیعه تفکر را بر اراده ترجیح می دهد و به جای محور قرار دادن اشخاص و اراده ها و ساختن دستگاه توجیهی حول محور آنها به نقد و نظر و انتخاب مصادیق بر مبنای تفکر میل دارد. دنیای سیاست هم دنیای حساب و کتاب در میان واقعیت های آمیخته به خوبی و بدی است و باید در میان مصادیقی که کمتر به بدی آمیخته شده اند دست به انتخاب زد. دنیای سیاست دنیای حب و بغض و خیال اندیشی و آرمانگرایی و تحلیل های انتزاعی نیست.
تتمه: اگر خیلی به انتخابات فکر می کنید و می خواهید ایراد بگیرید که طرف ترجیح را باید مشخص کرد می گویم که طرف ترجیح ما ناگفته مشخص است، کارنامه نقدش را هم داریم | یک عده ای دائم احساس می کنند رهبر مملکت در حال طرفداری از این و آن است اما چیزی که ما می بینیم عنوان کردن حرفهای کلی و تکرار همان خواسته ها و معیارهایی است که مردم به خاطر آنها انقلاب کرده اند، بعضی ها چنان دچار تعصب و خیال اندیشی هستند که اینقدر هم اعتماد به نفس ندارند که وقتی رهبری می گوید رئیس جمهور باید ساده زیست باشد یادشان نمی آید که مثلا میرحسین موسوی هم ساده زیست است و می تواند مصداق همین حرف رهبری باشد.


