یک جنبه نگهداری زبان فارسی به کار بردن واژه های سره فارسی است، این همه کاری نیست که برای زبان فارسی باید انجام شود (چه بسا ساده ترین آن باشد) اما اکثر مردم از فارسی سازی همین برداشت را دارند و وقتی سخن از پاسداری زبان فارسی به میان می آید متوجه کارهای فرهنگستان برای ساختن واژه های جدید می شوند:
آقای محمد کاظم کاظمی در تارنمای شخصی خودشان مبحثی با عنوان «پالایش زبان فارسی در افغانستان امروز» بـاز کرده اند که تا به حال سه قسمت داشته است (1 ، 2 ، 3). به نظرم آمد که قسمت سوم (کامیابی یا ناکامی) را با نکته خوبی شروع کرده اند و مثالهای خوبی هم به کار برده اند. شخصا فکر می کنم برای فارسی سازی واژگان زبانمان و حراست از آن با دو مشکل روبرو هستیم؛ نخستین مشکل ساختن واژه های جدید و مناسب است، و مشکل بعدی مقاومت مردم (به ویژه خواص) در برابر معادل سازی هاست.
1_ برای رفع مشکل اول باید سواد فارسی و زبان شناسی را کنار نیروی ابداع و ابتکار قرار داد و از فارسی سازی لااقل معادل سازی و سره پروری اش را جدی گرفت. فرهنگستان زبان فارسی برای همین هدف در حکومت پهلوی ها تشکیل شد و خدمات بسیاری هم انجام داد. گویا عملکرد فرهنگستانهای اول و دوم زبان فارسی در زمان پهلوی ها موفق تر از کارهایی بوده است که امروز و در این چند ساله انجام می شود، با این حال در هر دو دوره با واژه سازی های نامأنوس و ثقیل درگیر بوده ایم. شاید عیب فرهنگستان قدیم این بود که خیلی به «عربی زدایی» اهمیت می داد و در معادل سازی افراط می کرد تا جائی که حتی برای اصطلاح «محرمانه مستقیم» که مخصوص نامه نگاری های اداری است ترکیب نامأنوس و عجیب «کس نداند سیخکی»! را وضع کرده بود. همانطور که کاظمی هم اشاره کرده است این نوع سره سازی ممکن است به فقر و کم مایگی زبان بیانجامد و هم میان ما و گذشته ادبی و فرهنگی مان فاصله بیاندازد.(+) کسانی مثل دکتر کزازی که حتی در گفتار نیز طرفداری از نظریه پاکسازی زبان را نشان می دهند حتما واقف هستند که این نوع سره سازی و سره گوئی تنها می تواند جنبه آگاهی بخشی و تذکر داشته باشد تا شاید دغدغه ی حراست از زبان فارسی فراگیر شود و الا زدودن کامل واژه های فرنگی و عربی از ذهن و زبان مردم ممکن و عملی به نظر نمی آید.
نکته مهم در معادل سازی بعد از مناسبت و سلیس بودن واژه ها، به موقع بودن وضع آنهاست. همان زمان که واژه ای بیگانه وارد می شود و قبل از اینکه در زبان مردم جا بیافتد باید معادلی برای آن ساخته شود. مثلا پرفسور هشترودی پیش از اینکه اذهان جامعه با فناوری تازه «ستلایت» آشنا شود یک واژه فارسی و کاملا مناسب (ماهواره) برای آن انتخاب و وارد زبان فارسی کرد و ما تا همین امروز بدون اینکه متوجه معادل سازی اش باشیم آن را استفاده می کنیم. مثالهای دیگری هم از موفقیت در فارسی سازی می توان زد که با وجود تأخیر در وضع جا افتاده اند؛ «آتش نشانى»، «آموزشگاه»، «بايگانى»، «بخشنامه»، «خودرو» و ... همه واژه های معادل سازی شده هستند، مردم خیلی راحت به جای ایرپورت «فرودگاه» و به جای طیاره یا ایروپلین «هواپیما» را استفاده می کنند یا مثلا این اواخر به جای سوبسید «یارانه» وضع شده که جا هم افتاده است اما از آنطرف «رایانه» به این دلیل که روان تلفظ نمی شود کم تر استفاده می شود.
اگر دغدغه حفاظت از زبان گسترش پیدا می کرد و مردم و کارشناسان در هر رشته ای خودشان را درگیر این موضوع می دیدند حتما موفقیت های بیشتری هم نصیب می شد هر چند راه پیشنهاد به فرهنگستان باز است. مردم حتما می توانند در پاسداری از فارسی نقش داشته باشند، مثلا نگاه کنید که مردم خود به خود به جای موبایل (تلفن همراه) از مختصر شده فارسی آن یعنی «همراه» و یا «گوشی» استفاده می کنند. اخیرا جایی دیدم که سریال را «پی دار» نوشته بود، از این واژه خیلی خوشم آمد و یادم افتاد که خیلی وقت پیش فکر می کردم که ما می توانستیم از همان اول به جای واژه های پرکاربردی مثل تلویزیون (که آنقدر ثقیل آوایی دارد که حتی انگلیسی ها هم آن را به اختصار تی.وی تلفظ می کنند) واژه ای مثل «سیماگیر» را به کار ببریم، یا به جای رادیو «آواگیر» و به جای سینما با کمترین دگرگونی واژه «سیمانما» را استفاده کنیم اما به هر دلیل استعداد این زبان و این مردم خاک خورده است.
2_ اما درباره مشکل دوم؛ موضوع اینست که بعضی از مردم وقتی به چیزی عادت می کنند عادتشان حکم اعتقادتشان را پیدا می کند و در برابر هر تغییری که متوجه این اعتقادات باشد مقاومت می کنند. فارسی سازی هم عرصه مقاومت مردم در برابر تغییر عادت هاست و جالب اینکه خواص روشنفکر و تحصیلکرده در این عرصه بیش از مردم عادی تعصب نشان می دهند. مقاومت عموم مردم بیشتر از این جهت است که دغدغه ای ندارند، یعنی چون به موضوع «آگـاه» نیستند وظیفه ای هم در برابر زبان شان احساس نمی کنند. البته این مشکل را می توان با آگاهی بخشی و آموزش برطرف کرد اما مقاومت عمدی و متعصبانه از برخی روشنفکر نماهاست که یک نوع عقده گشایی برای نمایش تفاوت به حساب می آید و مشکل اصلی را می سازد.
عمده بدبختی های تاریخی ما از همین آدمهایی است که غوره نشده مویز می شوند و همیشه بر سر راه عاقل تر از خودشان سنگ می اندازند. خود من هم نمی دانم چرا برای اشاره به آنها از لفظ خواص استفاده می کنم؟ همین آدمهای ظاهرا خواص واقعا دماغ بالا در برابر بعضی معادل سازی ها (هر چقدر هم که مناسب و به جا باشد) جوری قیافه می گیرند که انگار کسانی که در صدد حفاظت فارسی هستند مشتی بی سواد یا عوام الناسی هستند که اصلا خبر ندارند در دنیا چه خبر است و جهان با چه سرعتی! پیشرفت می کند و حالا کارشان شده اینکه گیر بدهند که بگوئیم هیلکوپتر یا نگوئیم هلیکوپتر و به جایش فارسی شده بالگرد را استفاده کنیم!؟ از روی تجربه شخصی می گویم که این نوع مقاومت را بیشتر از سوی اصحاب رسانه (خصوصا مجری های جوان) و معلمین (مدرسه و دانشگاه) و روزنامه نگاران دیده ام و این در حالی است که برای اصلاح فارسی در درجه اول باید نقش رسانه ها و آموزشگاهها و کتب درسی جدی گرفته شود. اگر در کتب درسی و در زبان معلمین و کسانی که جوانترها از آنها الگو می گیرند به اصالت فارسی اهمیت داده شود یک نسل بعد در فارسی حرف زدن با مشکلات کمتری مواجه خواهند بود.
مثال و نمونه از مقاومت های مسخره فراوان است و محض خالی نبودن مقال دو سه نمونه ای ذکر می کنم؛ واژه «شهرآورد» ابداع بسیار جالبی است که برای رویارویی تیم های همشهری وضع شده است اما مجریهای ورزشی عمدا از این واژه استفاده نمی کنند و همچنان لغت فرنگی دربی را به کار می برند. اگر یادتان باشد مجریهای نازنین وقتی به تازگی واژه «پیامک» پیشنهاد شده بود با نیشخند و کج کردن دهانشان و به زور (محض تمسخر) این لغت را ادا می کردند و طوری وانمود می شد که انگار سخت ترین کار دنیا همین است که بگویند پیامک! اما به خاطر حرکت بخشنامه ای صدا و سیما و کاربرد فراوانش حالا مردم عادی هم به جای لغت بی معنی اس.ام.اس یا واژه ثقیل مسیج همان پیامک را استفاده می کنند. در برنامه آسمان شب هم وقتی دیدم که جوانکی با کمی مکث به جای «ماهواره» واژه «ستلایت» را به کار برد واقعا دچار حیرت و استیصال شدم و پیش خودم فکر کردم که چه بد مردمانی پیدا می شوند که تقلید را بزرگترین نشان افتخارشان می دانند و در برابر چنین چیز ساده ای هم سرسختی نشان می دهند، چه بسا در خیالشان این را یک مقاومت سیاسی یا مخالفت مدنی هم فرض می کنند!
از همه اینها که بگذریم خلاصه کلام حفاظت از فارسی چنین است؛ که زبان معجونی است از واژه ها، ساختار جملات، وزن و موسیقی کلام. اما فارسی در همه این جنبه ها تا حدودی در آشفتگی به سر می برد و همانطور که گفته شد این از ناآگاهی نسبت به زبان (حتی در اقشار فرهیخته) برآمده، «راهبرد زبانی» ما اما به طور کلی مشخص است و آن اینکه برای اصلاح و کارآمدی زبان نیاز به زبانهای متناسب با عرصه های تازه گشوده شده در دانش های تخصصی و در زندگی عادی داریم تا بلکه از این آشفتگی بیرون بیاییم، هم به گونه های مختلف زبانی برسیم و هم در زندگی عادی زبانی اصیل و خوش طنین را که حامل روح و فرهنگ کهن مان است استفاده کنیم. البته وضع فارسی آنقدرها فاجعه آمیز نیست، در همین صد ساله فارسی بسیار آماده و تازه تر شده و فقط کافی است در جهت تکانی که در زبان سنتی مان پدید آمده پیش برویم. تاریخ زبان ما تا کنون دو برهه دشوار را پشت سر گذاشته و از این تهدیدها حتی بر غنای خود افزوده است، مرحله اول پس از فتح ایران توسط اعراب مسلمان و مرحله دوم هم هضم فرهنگ مغولان و ترکان مهاجم بود. حالا در زمانی هستیم که مرحله تازه ای را پشت سر می گذاریم که دشواری های خاص خودش را دارد اما هر چقدر هم که دشوار باشد هرگز و هرگز به دشواری مقاومت در برابر زبان عربی نمی رسد. پاسداری از زبان فارسی تنها اندکی آگاهی، دغدغه و تلاش می خواهد.
تتمه: جان عزیزتان آموزشگاه زبان رفتن تان را با خراب کردن فارسی به رخ نکشید، سفرنامه طنز شاملو را (که بعضی شوخی ها و الفاظ دور از ادب هم دارد) بشنوید تا منظورم را بهتر متوجه شوید: امشب می خواهم اول شما ها را بخندانم | گذشته از گفتار یک ادای جدیدی هم هست در فارسی نوشتن که دلم نمی آید اشاره نکرده از دنیا بروم؛ روش های نوشتنی به تازه گی باب شده است که واقعا نوعی «جنون جدا نویسی» به حساب می آید و صدقه سر نویسندگانی مثل رضا امیرخانی (که استعداد خاصی در سرایت دادن بیماری پسا تجدد گرایی به ادبیات و سنت نوشتاری ما دارند) محسوب می شود، اکثر اینها چون کم مایه اند و حرفی برای گفتن ندارند برای باز کردن عقده تفاوت، زبان را بازیچه قرار می دهند و با رسم الخط بازی می کنند، یعنی هم زیبایی نوشتاری را زائل می کند و هم روان خوانی را با دشواری مواجه می کنند و البته هر عاقل کهنه کاری هم که بهشان انتقاد می کند با فرار کردن و یا قیافه گرفتن جوابش را می دهند. |


