خیلی وقت است منبر نرفته ام:
به قول مسعود شصت چی: «... یا هست؟ یـــا؟ ... نیست!» یعنی قضیه اصلا پیچیده نیست. اگر راحت و بدون ملاحظه سیاسی و جناحی فکر کنیم غربال کردن آدمها مثل آب خوردن است. می دانید دعوا سر چیست؟ دعوا سر این است که طرف تکلیف خودش را با خودش روشن نمی کند. هم از سابقه انقلابی گری اش دفاع می کند و هم از لیبرال بازی امروزش. این را کـه می گویم یاد عباس عبدی می افتم که هم از بالارفتن دیروزش از دیوار سفارت دفاع می کرد و هم از خدمت رسانی امروزش به منافع امپریالیسم جهانی! سوال اینجاست که بالاخره سیاستمدار باید اشتباه داشته باشد یا نباید اشتباه داشته باشد؟ چرا سیاستمدار ما خودش را معصوم می داند و اگر تغییر هم کرده باشد زیر بار نقد گذشته اش نمی رود؟
سیاستمدار برای ما مردم هم حکم معصوم را پیدا کرده است. در حالی که اشتباه کردن جزو زندگی و سیاست است، تعریف سیاستمدار خوب هم کسی است که کم اشتباه کند و اشتباهات گذشته اش را تکرار نکند، از یک سوراخ دوبار گزیده نشود و اهل محاسبه و توبه باشد. اما ما به جای دیدن اشتباهات و نقد کردن آنها تابع عملکرد اشخاص می شویم و سراغ توجیه و نظریه پردازی می رویم، یعنی حتی بر اساس اشتباهات اشخاص، مرام سیاسی جدیدی بر اساس بلبشوئی که در رفتار یک آدمی پیدا شده درست می کنیم.
ریشه ای بخواهم بگویم ما در بن فرهنگمان اشعری هستیم و اغلب اراده را بر فکر مقدم می کنیم. به خاطر همین است که یاد نمی گیریم به جای اینکه سیاستمدار محبوبمان را بپرستیم حساب دو دو تا چهارتا کنیم و ببینیم که این آدم خالصا مخلصا چقدر به درد مرامی که برای زندگی و عقایدمان انتخاب کرده ایم می خورد؟ همینطوری است که زود گول می خوریم، زود حرفهای قشنگ از آدمهای ظاهر الصلاح را باور می کنیم و هر وقت که می آئیم اهل حساب و کتاب هم بشویم از آنطرف بوم می افتیم؛ یعنی تا چیزی ته جیبمان را نگیرد اصلا محل هیچ حرفی نمی گذاریم.
به سیاستمدار جماعت نباید سواری داد و نباید اجازه داد تا هر جور دلش می خواهد خودش را به مردم قالب کند. سیاستمدار همیشه باید لب تیز تیغ نقادی مردم را احساس کند تا نتواند هر جور دلش خواست گاهی افتان و خیزان و گاهی تند و شتابان حرکت کند، راست و حسینی پیش خودمان فکر کنیم اگر این آدم به درد مرام و آرمانی که انتخاب کرده ایم می خورد که هیچ! و الا اگر اینقدر مذبذب است که مشتی شعار شیزوفرنیک رو کند و از هر دری سخنی بگوید و همه زیبائی های عالم را در خودش جمع کند و هر روز به رنگی در می آید قبول کنیم که این آدمها فقط فرصت هایمان را مستهلک می کنند.
نگفته پیداست که دور و زمانه ما دیگر دور و زمانه انقلابی ها نیست، اصلا انقلابی بودن دیگر ارزش نیست، یک چیزی است در مایه های حماقت! خیلی جسارت می خواهد کسی با زبان صریح انقلابی بودن خودش را اعلام کند و بعد بند و تبصره و تفسیر به این انقلابی بودن نبندد و در عمل هم به مرام انقلابی اش پایبند باشد. حرفش البته تا دلتان بخواهد هست. حتی لیبرالها و محافظه کارها را هم که سراغ بگیرید یاد خاطراتشان که می افتند خودشان را جزو سابقین در انقلابی گری خیال می کنند، اما تقریبا همه (با سابقه و بی سابقه) در عمل یـا لیبرال بازی در می آورند و یـا محافظه کاری می کنند.
یکی از نمونه هایی خارق العاده ای که همین رگه های شیزوفرنیک «انقلابی ـ لیبرال» را در اوخر دهه هشتاد برایمان به ارمغان آورده پدیده ای است که در خانم فــول پروفسور تمام زهرا کاظمی بروجردی (رهنورد) همسر میرحسین موسوی ظهور کرده است. این خانم روشنفکر مسلمان[؟] از یک طرف به سابقه انقلابی خودش تکیه می کند و از طرف دیگر وقتی برایش تبلیغ می کنند [زهرا رهنورد کیست؟] طاقچه افتخارات ردیف می شود و از بی حجابی قبل از انقلاب تا چادر و مقنعه دهه شصت و روسری دهه هشتاد همه را تمجید می کنند. ایشان حرفهایی درباره اسلام و کنوانسیون رفع تبعیض می زند که آدم تعجب می کند و در عین حال می گویند فمینیست نیست اما ... اما چی؟ فیمینیست نیست منتها همان حرف فمینیست ها را می زند!؟ باز از یک طرف می بینی سر پیری در حال لگد کردن پرچم آمریکا دیده می شود، یعنی لوس بازیهایی در می آورد که دیگر جوانهای انقلابی جدید هم به اینکارها محل نمی گذارند و متوجه کارهای جدی تر شده اند و از یک طرف دیگر همین آدم وقتی احمدی نژاد انتخاب می شود و هنوز مانده تا سر کار بیاید در یک اقدامی که اصلا بچگانه و از سر لجبازی و دماغ سوختگی نیست شیرین عبادی! را به دانشگاه الزهراء دعوت می کند و بعد هم البته از ریاست دانشگاه کنار گذاشته می شود.
حالا اگر سر برگردانید بیست سال پیش زهرا رهنورد را کنار شوهرش در دفتر نخست وزیری نگاه کنید شاید باورتان نشود این همان آدم است که امروز این حرفها را می زند و این اداها را در می آورد. به عنوان نمونه ببینید گاردین سال 68 درباره این خانم چطور قضاوت کرده است: «در دفتر نخست وزیر در جنوب تهران، جائی که "زهرا رهنورد" یک شاعره در حال به اتمام رساندن نمایشنامه اش در مورد "سلمان رشدی" نویسنده کتاب "آیات شیطانی" که انتشار آن منجر به قطع کامل روابط ایران و انگلیس در ماه مارس گذشته شده، می باشد، زیاده روی به نوعی متفاوت در جریان است. زهرا رهنورد زنی سخنور و قوی اراده است و ترجیح می دهد به عنوان یک زن و با "حقوق خاص خود" صحبت کند و به ندرت به حسین موسوی شوهرش که پنجمین نخست وزیر پس از انقلاب و فردی افراطی است اشاره می کند. بلافاصله پس از مرگ خمینی حلقه عروسیش را از دستش درآورد و گفت: "فعلا حوصله این چیزها را ندارم (!)". رهنورد از اینکه فردی حزب اللهی (منفورترین لغت برای غربیها و ایرانیانی که کشور را ترک کرده اند) و پیرو خمینی است به خود می بالد. او در سخنان خود چنین اظهار می دارد که: "به انقلاب نیاز داشته و قبل از وقوع انقلاب، در خلال انقلاب و بعد از آن در خدمت اسلام بوده و به دوری جستن از غرب سرمایه دار و شرق مارکسیست افتخار می کند".»
کاری با شیطنت و لحن نادرست روزنامه نویس گاردین ندارم اما تقریبا مطمئن هستم که گاردین امروز اگر بخواهد چیزی درباره زهرا رهنورد بنویسد اولا هرگز از چنین لحن و نگاهی استفاده نمی کند و ثانیا اصلا نمی تواند شبیه چنین تصویری از رهنورد به دست بدهد، او امروز اگر از گاردین سر دربیاورد چیزی خواهد بود در مایه های دستپخت روزآنلاین از زهرا رهنورد. خلاصه کنم بازی سیاست ما ناجور به تذبذب آلوده شده، آقایان و خانمها می خواهند هم از توبره بخورند و هم از آخور، همه افه ها و اطوارهای پر خریدار را از خودشان در بیاورند و مردم هم از همه جا بیخبر سواری لازمه را بدهند و کلا خوش خوشان ملت و مملکت مان بشود.
... «پس یا هست؟ یـــا؟ ... نیـست!»
تتمه: این نه تبلیغ بود و نه تخریب، شما هم به هر کس که دلتان خواست رأی خواهید داد یا مثل من (که کارت ملی ندارم) اصلا رأی نخواهید داد! اینجا دارم می گویم آدمهای فرصت طلب زیاد شده اند و راههای تازه یادگرفته اند و ملت هم مثل همیشه حواسشان نیست که دارند سواری می دهند، حواسشان نیست که ته عقل شان باد خورده است یا نه اصلا عقل را بی خیال شده اند، زهر رهنورد که همه افه های دنیا را بخواهد و یا کروبی هم که با ساسی مانکن ملاقات کند هیچ مشکلی ازمان درمان نمی شود | این را هم حواستان باشد که دور که دور محمودکشان است و هر کسی و هر چیزی که جلوی محمود سبز شود ارزش پیدا می کند، بنابراین بیشتر از اینها باید منتظر عملیات ژانگولر باشیم | این مطلب را حتما ببینید چه حجتی بالاتر برای زنان سرزمین من؟ متوجه خواهید شد که رگه های «فاشیسم دیپلماتیک» از کجاها و چطوری بالا می زند | بی دینی را هم از خودمان در نیاورده ایم، از فرمایشات خودشان است: «خود من دريك فاصله كاملا بي اعتقاد بودم. نه دين سنتي مادر و ماد بزرگم را قبول داشتم و نه هيچ چيز ديگر» |


