تبليغاتX
مدرسه ما - وقتی فکر نمی کنیم (عموفیلترباف جواب می دهد)

 

من از طرف الیاس به یک بازی خنک دعوت شده ام، نگاهی به نامه های قبلی انداختم و دیدم حرفهای قشنگی زده شده، من هم از همین حرفهای قشنگ استفاده می کنم، خودم را جای عموفیلترباف می گذارم و یک جوابی می نویسم، ببینیم چه می شود:  

 

 برادرزاده های عزیزم!

 سلام

کلی نامه برای عمویتان نوشته اید، دست تان درد نکند، زحمت کشیده اید. حالا عمویتان هم می خواهد به شما جواب بدهد. فیلترینگ یک ابزار است که کمترین حد کنترل را ممکن می کند. فیلترینگ ایران حتما مشکل دارد و حتما بی نظمی ها و اشکالاتی وجود دارد، اما این مشکل به «اصل» فیلترینگ ربطی ندارد. فیلترینگ یک واقعیت است، همه جا فیلترینگ هست، از اینترنت هم که بگذریم مثلا وقتی اروپائی ها جلوی پخش المنار را می گیرند یا وقتی تلویزیونهای آمریکا مجبورند برای نشان دادن تابوت سربازان آمریکائی مجوز کتبی کسب کنند، یعنی فیلترینگ هست و همه جا هم هست. از چین گرفته تا ایران و تا خود آمریکا فیلترینگ همه جا هست، منتها جاهایی که با دشمنی کمتری مواجه اند یا دشمنان ضعیف تری دارند و کمتر احساس خطر می کنند یا آنهایی که از نظر فرهنگی با جامعه ما متفاوت هستند طبیعتا فیلترینگ ضعیف تری هم دارند، اما فیلترینگ را نمی شود از اصل نفی کرد.

همه تان می دانید که وقتی سایتی فیلتر می شود بازدیدهایش افت می کند. در همین راستا کمانگیر عصبانی شده و نوشته: «من می روم و روش پیدا می کنم که فیلتر تو را از کار بیاندازم. و می اندازم. می دانی که می اندازم».اما کمانگیر جانم! یک خورده آرام باش، همین علیرضا که این بازی را شروع کرده گفته: «عمو جان شما که بهتر از ما می دانید، جی پس سرعتش پایین است. اولترا سرف مسخره است. تور که افتضاح است. فقط یک فریگیت را داشتیم که آن هم حال ما را گرفت و چند دقیقه بیشتر کار نمی کند. حداقل لطفی کن و پورتهای ۸۰۰۰، ۸۱۱۸، ۹۶۶۶ و ۸۵۸۰ را نبند». حالا خودت بگو من حرف تو را باور کنم یا حرف علیرضا را؟ بعد باز هم نوشته ای: «تو با فیلتر کردن ِ من، به من انگیزه می دهی برای اینکه با تو بجنگم» خب!؟ یعنی اگر فیلترینگ نباشد تو دست از جنگ بر می داری؟ جان من دست از جنگ برمی داری؟ من می دانم که بر نمی داری که فیلترت می کنم عموجان! راستی اینهمه وقت فیلتر نبودی شد یک تشکر خشک و خالی از عمویت بکنی؟ جایش باز ناله کرده ای که: «بردار این فیلتر را عمو. به خدا زشت است. من خجالت می کشم به کسی بگویم “وبلاگم فیلتر است”. چون می پرسند “مگه چی می نویسی” و من می مانم چه بگویم. اینقدر خفتمان نده.» عمو جان خودت کردی که لعنت بر خودت باد، اینقدر حرفهای آسمانخراش ننویس، به خدا من هم بیکار نیستم که بیایم تو جغله بچه را فیلتر کنم.

راستی عموجان! شنیده ام تو خیلی به فارس گیر می دهی و حالا هم رفته ای سراغ گرداب و سریال گیرهای سه پیچ مهندسی راه انداخته ای، جان من اگر پروژه ای چیزی هست و چیزی ته جیبت را می گیرد ما را هم یواشکی شریک کن، می دانی که اقتصاد اینجا مثل آنجا نیست که همه چیز گل و بلبل(؟) باشد، خرج بچه ها بالاست، جای دوری هم نمی رود، من هم قول می دهم کارم را خوب انجام بدهم، قبول می کنی؟ ... پس خبر از تو!

آوای موج هم برداشته یکسری افه های مهندسی برای ما آمده که: «باید یکمی اصول اولیه تست‌های آماری را برای ارزیابی اثر فیلترینگ بلد باشید یا یاد بگیرید. یکی از آن اصول اولیه اینست که شما وقتی درجه حساسیت یک تست را بالا می‌برید غالباً به بهای بالا رفتن یک خطای دیگر می‌شود. یعنی شما با کم کردن فالس نگاتیو در واقع فالس پازیتیو را دارید زیاد می‌کنید.» ما همه این بازیها را از وقتی که شما مدرسه می رفتی بلدیم عمو جان! اصلا اینجا چوب توی سر سگ که می زنیم مهندس پس می اندازد، شما فکر نکن که فقط خودت یا کمانگیر مهندس هستی، ما باید بین فالس پازیتیو و فالس نگاتیو تعادل برقرار کنیم که نه سیخ بسوزد و نه کباب، این را هم ما بدبخت ها باید تصمیم گیری کنیم و هر تصمیمی هم که بگیریم مورد انتقاد هستیم، اصلا به قول جناب تاج نایب رئیس فدراسیون فوتبال: «گردش کنی میخ می شه، پهن اش کنی سیخ می شه» خلاصه عموجان! چاره ای نیست، باید همینطوری ادامه بدهیم.

بلاگ نوشت در نامه به منفورترین موجود دنیای مجازی (منظورش من است) نوشته: «قصدم از نوشتن این نامه آن است که هشدارت دهم. چیزی به برچیده شدن زمانه سانسور باقی نیست! دیری نمانده که نتوانی در مقابل تکنولوژی تاب بیاوری!». خلاصه کنم فریاد مرده باد برای عمویش سر داده اما بعدش گفته است: «باور داشته باش که ما همچو تو برای مخالفین خود “مرگ” نمی خواهیم، ما شعار خواهیم داد “زنده باد مخالف من”» تازه با این دورویی خودش چند خط بالاتر عموی بیچاره اش را متهم به ریاکاری کرده: «با ریاکاری چهره ات را مظلوم نشان می دهی»! جل الخالق! این بلاگ نوشت نسبتی با آن سیدخندان معروف ما ندارد؟ نویسنده وبلاگ نسخه هفتم هم که رسما نوشته خاک تو سرت! یعنی هم به عمویش فحش داده و هم برای بستگان عمویش دلسوزی کرده!؟ این چی؟ این یکی نسبتی با سیدخندان ندارد؟

بچه ها از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که من هر چه نوشته خیزران را خواندم نفهمیدم آخرش چه می خواهد بگوید؟ از بس با این کلمات رنج و من و ما و تو و آنها بازی کرده که من گیج گیج شدم و آخرش هم نفهمیدم دلش برای من می سوزد؟ دلش برای خودش می سوزد؟ دلش برای آنها می سوزد؟ نفهمیدیم نامه به عمویش نوشته یا انشاء درباره عمویش؟ ... فقط شما ها اگر خواستید نامه ای برای عمویتان بنویسید قبل اش با یک نفر آئین نگارش کار کنید و بعد نامه بنویسید، عمویتان سرش شلوغ است و نمی تواند انشاء های عرفانی شما را رمز گشائی کند. این نوشته وحید هم با آن نقاشی عجیب اش دست کمی از خیزران ندارد، تو مایه های همان انشاء های عرفانی است، منتها وحید مهربان تر است و کوتاه تر نوشته. شادنامه هم که کار را در حد بچه های هشت نه ساله همیار پلیس پائین آورده و در حد خودش به ما فحش داده و فقط یک جمله آخرش به ما ربط مستقیم داشت: «نکن . فیلتر نکن . ده آخه مریضی مگه ؟!!» جوابش هم اینست که مریض خودتی عموجان! یادم باشه به بابات بگم این بچه خیلی حالش خرابه. کافه نادری هم فکر کنم قرصی چیزی خورده بوده که به استفراغ کلمات به شکلی کاملا بی معنی دچار شده، هیچ از نوشته اش نفهمیدم، باید به بابای این هم یه تذکری بدهم که بچه به درمان فوری احتیاج دارد. زنگوله هم اولش نصیحت کرده که درست فیلترببافیم ولی آخرش هر چی نوشته معنی اش این می شه که هر چیزی را فیلتر کنیم مردم بیشتر می روند سراغش. خب بالاخره نتیجه چه می شود؟ قبول که در آموزش درست نداریم و اصل فیلترینگ باید از توی خود خانه ها اعمال بشود ولی بالاخره فیلترینگ باید داشته باشیم یا نباید داشته باشیم؟

دهکده آی تی هم نوشته: «چندین بار خواستم اینجا انتقاداتی (انتقاد به حوزه فناوری اطلاعات کشور) کنم که بنابر دلایلی جلوی خودمو گرفتم. نه اینکه ازت بترسم عموی عزیزم! چون اکثر بازدیدکننده های اینجا با فید منو دنبال می کنن و تو فیلترشم کنی به هیچ جام نیست! تازشم آمار حکایت از این موضوع داره که در صورتی که فیلتر بشم، بازدیدکننده های بیشتری جذب وبلاگم میشن! ننوشتم چون پدرم همیشه میگه پسر این حرفا رو تو وبلاگت ننویسی! میان میبرنت ما رو بدبخت می کنی!» ولی پسرم! اولا مودب باش! ثانیا تو اگر واقعا می ترسیدی و واقعا به حرفهای خودت باور داشتی جرأت نمی کردی به من عموفیلترباف نامه بنویسی، می دانی که من خطرناک ترین و حواس جمع ترین عنصر اینترنت هستم و خوشم نمی آید کسی راجع به من حرف بزند. پس خودت هم می دانی که بیخود شلوغ اش کرده ای و آسمان ریسمان بافته ای.

 یک خانمی هم که البته خیلی دروغهای زرد و صورتی در نوشته هایش می نویسد گفته: «در آماری که یکی از سایت های انتخاباتی که اتفاقا ف ی ل تر هم شدند می دادند به محض فیل ترینگ بیش از ۶۰ درصد به خوانندگان آن سایت افزوده شده و محل رجوع فراوان سایت های داخلی و خارجی دیگر شده است» ما که نفهمیدیم این سایت کجاست؟ و این آمار را از کجایش درآورده؟ ولی ایشان ادامه داده که «[فیلترینگ] امار استفاده از گوگل خوان و خوراک های وبلاگ را بالا برده که باز هم نشانه بیشتر خوانده شدن وبلاگ ها بدون محدودیت است.» و  «وبلاگی که فیلتر می شود دیگر وبلاگ نیست. وبلاگ نویسش تبدیل به فردی می شود که مورد رجوع رسانه هاست. منظور رسانه هایی است که صدایشان به گوش مردم می رسد. همین امر فضای ساده و یکدست این رسانه شخصی را از بین می برد» و « خلاصه اینکه دست از سر وبلاگ های سیاسی یا اجتماعی بر دارید. با فیل تر کردن صداها خفه نمی شود، بلندتر و البته اینبار گوشخراش تر شنیده می شود.» و من می گویم خب اگر اینجور است که ما داریم خدمت می کنیم! ناراحتی از کجاست؟ چرا فیلترینگ اینقدر مهم شده که اینهمه نامه برای عموی زحمت کششان نوشته اند؟ درباره مهارهای شخصی هم که تذکر داده اند با تشکر از تذکرشان به عرض می رسانم که اتفاقا ما با فیلترینگ به اولوالباب یک نشانه کوچک می دهیم که سایتی که شما می خواهید ببینید و احتمالا بعد از استفاده از فیلترشکن آن را خواهید دید محتوای نامطلوبی داد. البته وبلاگ شما را کسی فیلتر نمی کند چون دروغ های ناشیانه شما را بچه های مهدکودک هم باور نمی کنند.

این پسر آشفته ما واژگون هم نوشته است: «باور کن که فیلتر در اینترنت هیچ فایده ای نداره». خب پسر خوب! اگر فایده ای نداشت که فیلترشده ها اینقدر جلز و ولز نمی زدند یا اینقدر نامه برای من نمی نوشتند، لابد یک فایده ای دارد که اینقدر عموفیلترباف شان را جدی گرفته اند. و باز نوشته است: «مثلآ شما فکر می کنید که با این کار دارید وظیفه ای شرعی به نام نهی از منکر انجام می دهید خوب این طرز فکر شماست و کاریش نمیشه کرد». نه بابا وظیفه شرعی کدومه؟ نهی از منکر سیخی چنده؟ داریم زندگی می کنیم! زندگی است دیگر، زندگی که بدون تفریح نمی شود، می شود؟ از اول که فیلتری در کار نبود منتها توی اینترنت بدون اینکه ما کاری به کار کسی داشته باشیم اینقدر سر به سرمان گذاشتند تا ما هم گفتیم یه تفریحی با اینها بکنیم. مگر چه عیبی دارد؟ اصلا تو چرا خودت را قاطی می کنی؟ تو مگر فیلتر شده ای؟ مگر کسی که شبیه تو می نویسد و از قانون تخطی نمی کند فیلتر شده؟ (اگر هم شده باشد اشتباه این ربات خنگ ما بوده) همین دانشطلب که دعوتش کردی بنویسد چقدر انتقاد تند و صریح از رهبر و رئیس جمهور گرفته تا شخصیت های سیاسی توی وبلاگش نوشته، چقدر حرفهای تند زده، مگر فیلتر شده؟

ببخشید که نرسیدم به همه نامه ها سر بزنم اما قبول کنید که محیط مجازی محیط خنثی نیست، یعنی هیچ محیطی خنثی و غیرسیاسی نیست، اگر فیلترینگ ایران سختگیر است یا سختگیری اش را بیشتر کرده خوب لابد حرفهای سیاسی و ضد فرهنگی هم توی محیط مجازی از حد معمول بالاتر رفته، لابد نزدیک انتخابات همه آدم بدها هم به فکر استفاه از اینترنت افتاده اند. شما اینهمه نامه نوشتید اما فقط غر زده اید، یک نفرتان درست فکر نکرده و یک دانه از شما بردارزاده های با استعداد من یک پیشنهاد کوچک نداده است. اگر از خود من می پرسید می گویم فیلترینگ را باید قوی تر کنیم و در عوض اینترنت مجانی (اینترانت) طراحی کنیم برای سایت هایی که محتوای مطلوبی ایجاد می کنند یا کار مردم را راه می اندازند، یعنی کاری کنیم که مردم راحت بتوانند استفاده اقتصادی و فرهنگی و آموزشی از اینترنت داشته باشند و هزینه اضافی ای هم نپردازند. اینجوری نشان می دهیم که با اصل اینترنت مخالف نیستیم اما نسبت به محتوای آنهم نقش سیب زمینی را بازی نمی کنیم.

 


 تتمه: می دانم که بعد از این نوشته بعضیها حتما خیال می  کنند که من (دانشطلب) حتما حتما حتما دستی در دم و دستگاه فیلترینگ دارم. اما چون حرف این آدمهای متوهم اهمیتی ندارد و معمولا بدون فکر حرف می زنند جوابی هم نمی دهم، آنهایی که مرا از نزدیک می شناسند به حد کافی به این حرف خواهند خندید. | یک تکه فلسفی: فیلتر جزء جدایی ناپذیر زندگی ماست، حتی اگر فیلتر نکنیم به نوعی خودمان را فیلتر کرده ایم، منتها اسمش دیگر فیلتر نیست، اما خودش «هست». البته انتظار ندارم مهندس ها این حرف را بفهمند. مشغول غر زدنشان باشند خیلی بهتره تصور کنید چه حالی می ده مدرسه ما بعد از این مطلب فیلتر بشه، کلی می خندید ها :دی | اضافه شد برای دوستان افه رایانه:به زبان ساده، اینترانت اصطلاحی توصیفی است که به شبکه داخلی سازمان هایی اطلاق می شود که از خدمات اینترنت از قبیل شبکه جهان گستر وب، پروتکل انتقال فایل[2]، گوفر[3]، صندوق پست الکترونیکی[4]، گروههای خبری[5]، گفتگوی اینترنتی[6] و کنفرانس های صوتی و تصویری بهره می گیرند اما با حد و مرزهای فیزیکی و فرآیندهای داخلی و ویژه سازمان منطبق شده اند، به طوری که اطلاعات قابل اعتماد و سودمندی را فقط برای کارکنان آن سازمان و نه برای جامعه اینترنت فراهم می آورند (گیلوری، 1378، ص 109).... اینترانت تبیان را هم ببینید  

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 22 فروردین1388 و ساعت 20:14 |