محمد مصدق و محمود احمدی نژاد شباهت های زیادی با هم دارند، نه به این معنا که این دو نفر کاملا به هم شبیه هستند یا در موقعیت های دقیقا مشابهی قرار گرفته اند، اما با وجود تفاوت های جدی ای که بین شان وجود دارد در بعضی روحیات و رفتارهای سیاسی با هم شباهت های بسیاری دارند:
در دولت وثوق که احمدقوام وزارت مالیه را بر عهده داشت، مصدق معاون قوام بود و این مسئولیت را در دولت علاء الدوله نیز بر عهده داشت. در همین مقام بود که مصدق بر سر پرونده فساد مدیران متخلف مالیه لجبازی و پافشاری بی اندازه نشان داد و از همانجا بود که با وجود تهمت ها روزنامه رعد(سیدضیاء) به مرد فساد ناپذیر مالیه شهره شد. مسئولیت احمدی نژاد در شهرداری تهران نیز با شهرت او در مقابله با فساد مالی مدیران شهرداری همراه بود. تا قبل از دوره ای که احمدی نژاد مسئولیت شهرداری تهران را بر عهده بگیرد کارکنان و مدیران شهرداری تهران(شهرداریچی ها) خوشنام نبودند و باور مردم تهران این بود که شهرداری تهران محلی مملو از فساد مالی و اداری و پر از کارکنان متخلف است.
مصدق بر سر چیزی که به آن عقیده داشت معامله نمی کرد، در عین حال سیاستمداری تکرو بود، روحیه ای زودرنج و حساس داشت و به طرف چانه زنی و بده و بستان هم نمی رفت، حضور منفرد و بی رقیب را بیشتر دوست داشت و همیشه مخالف و در اقلیت بود، او مخالف خوانی تمام عیار بود. این عادت مصدق بود که برای گرفتن هر مسئولیتی پیش شرط می گذاشت و اختیارات کامل طلب می کرد. البته امروز قوانین ما اجازه چنین کمال گرائی و بلندپروازی هائی در سطح رئیس جمهور را نمی دهد اما احمدی نژاد در خصوصیاتی که گذشت بی شباهت به مصدق نیست، آن زیاده خواهی ها را نه در سر دارد و نه می تواند به منصه اجرا بگذارد اما در تکروی و حساسیت دقیقا مشابه مصدق است. مصدق اگر از کسی انتقاد ناروا یا تهمتی دریافت می کرد هیچگاه از حافظه اش پاک نمی شد و اجازه نمی داد تلخی های سیاسی ای که از سر گذرانده مشمول مرور زمان شود، احمدی نژاد هم در تمام این چهارسال گویا همچنان در خرداد و تیر 84 به سر می برد و با سخرانی های خاص و رویکرد تبلیغی خود در پی انتقام کشی از موج تخریب و اتهامی بود که مخالفان قدرتمندش از ابتدا برای او ترتیب دادند.
جناب پیشوا معتقد بود که مملکت ما آمادگی لازم برای تشکیل حزب سیاسی را ندارد. این مخالفت با تحزب و امتناع در عضویت فعال در احزاب سیاسی او را خود به خود به طرفداری از نظریه رهبری قدرتمند و محبوبِ مردم متمایل می کرد. علاوه بر اینکه مصدق الگوی فعالیت جبهه ای را مناسب ترین قالب برای فعالیت سیاسی می دانست به صورت ذاتی هم به رهبری یکنفره و کاریزماتیک تمایل داشت. مصدق همیشه خود را با اراده مستقیم مردم طرف می کرد و دائما به این اعتقاد دامن می زد که هیچ قانونی بالاتر از اراده ملت نیست، او به دمکراسی توده ای و مستقیم اعتقاد داشت و می خواست نقش «صدای مردم» و تجلی اراده همگانی را بر عهده بگیرد. مصدق شهرت طلب، شیفته عوام و وابسته به هیجانات توده ای بود و این شهرت طلبی و تمایل به دیده شدن با اعتقاد به وظیفه اش تناقض داشت. در مورد اعتقاد به تحزب، احمدی نژاد دقیقا مشابه مصدق نیست، هر چند او مستقلا وارد انتخابات شد و پایگاه حزبی نداشت اما اطرافیان و طرفداران او یک حزب دولتی(رایجه خوش خدمت) ترتیب دادند تا بوسیله آن موقعیت دولت در شوراها و مجلس را تقویت کنند. اما در مورد گرایش به دمکراسی توده ای و مردمی و طرف شدن مستقیم با مردم احمدی نژاد کاملا مشابه مصدق است آنقدر که به پوپولیسم متهم شده است. مصدق و احمدی نژاد هر دو بر این عقیده بودند که زبان مردم هستند، مردم فقط آنها را می خواهند و در این اعتقاد چنان راسخ و مطمئن قدم برداشتند که گمان کردند مردم هیچ بدل و عدل دیگری را در کنار آنها نخواهند پذیرفت.
مصدق از تقلید مطلق از غرب انتقاد می کرد و آن را مایه ناسازگاری با واقعیت های جامعه ایرانی می دانست. علاوه بر این، دریافت آخرالزمانی از سیاست و نگاه آرمانی به مردم ایران هم داشت. مثلا وقتی که با اصرار وکلای مجلس و پیشنهاد جلال امامی نخست وزیری را تا پایان قضیه نفت قبول کرد گفته بود: «با بقای این ملت ممکن است سرنوشت عالم عوض شود و تمدن غرب از خطر اضمحلال نجات یابد». [!] هیچ نیاز به توضیح نیست که چه در انتقاد از غرب گرائی و چه در باره نگاه آخر الزمانی و اعتقاد آرمانی به مردم ایران معجزه هزاره سوم نه تنها مشابه جناب پیشوا است که در این عرصه حتی رقیبی برای او متصور نیست.
از نظر مصدق انگلیس نماد استعمار و شر مطلق بود، حتی وقتی در آمریکا و در دانشگاه کلمبیا سخنرانی می کرد در دفاع از مبارزات ضد استعماری مردم آمریکا علیه انگلستان داد سخن داد. در بازگشت از آمریکا هم به مصر رفت و در قاهره با استقبال میلیونی مواجه شد، از دانشگاه فواد دکترای افتخاری گرفت و در همانجا به مصری ها پیشنهاد داد که انگلیسی های را از کانال سوئز بیرون کنند. مسافرت های خارجی و سخنرانی های مصدق بی شباهت به سخنرانی ها و تحریکات بین المللی احمدی نژاد علیه دولت آمریکا نیست. احمدی نژاد حتی در برهه ای تلاش کرد تا با تحریک حس ملیت مردم آلمان آنها را نسبت به ظلمی که به خاطر جنگ دوم به آنها روا داشته می شود آگاه کند. مصدق و احمدی نژاد در نوع اقبال کشورهایی که پیشینه و شرایطی نزدیک به ایران دارند با هم شبیه بوده اند، همان استقبال و همان نگاهی که به دنبال قهرمان توده ها، پیامبر بیدار کننده و شوالیه مبارز می گردد تا راه خود را از پشت سر او پیدا کند عینا درباره هر دو نفر مصداق پیدا کرده است، مصدق رهبر ملی گرائی منطقه بود و احمدی نژاد رهبر بیداری اسلامی و همکاری های جنوب ـ جنوب.
وقتی دادگاه لاهه رأی به عدم صلاحیت داوری در اختلاف بین دولتین ایران و انگلیس داد و این پیروزی بزرگ در قضیه نفت به دست آمد اعتماد به نفس مصدق فزونی یافت و به شکل «خودشیفتگی» درآمد بطوریکه طرح ترومن ـ چرچیل برای حل مسئله غرامت انگلیس را با اطمینان به نفس رد کرد و دستور قطع روابط سیاسی با انگلیس و اخراج کارکنان سفارت بریتانیا را صادر و در مجموع به اقداماتی دست زد که خشم انگلستان را برافروخت و به شکست مذاکرات نفت منجر شد. مصدق کشور را با تحریم و فشارهای اقتصادی خارجی مواجه کرد، دولت انگلستان حساب های ایران را در بانکهایش بست، آمریکا از فروختن هر نوع ابزار یدکی به پالایشگاه آبادان ممانعت کرد و شوروی هم به استنکاف خود از پس دادن طلاهای ایران ادامه داد. هیچکدام از قدرتهای بزرگ از وجود مصدق راضی نبودند همانطور که هیچ قدرتی از وجود و حضور احمدی نژاد راضی نیست و برای مقابله با او متحداً از تحریم، تهدید و تطمیع با وعده گفتگو و بسته های پیشنهادی استفاده کرده اند و این وسط روسیه هم مرتبا ارسال سوخت و راه اندازی نیروگاه بوشهر را به تأخیر انداخته است! و این یعنی مصدق و احمدی نژاد هر دو از طرف خارجی ها و خارجی پسندها متهم بوده اند که باعث انزاوای بین المللی ایران شده اند.
به طور کلی تفکر سیاسی مصدق حول موضوعات پراکنده ای مثل بیرون راندن بیگانگان، استقلال کشور، دولت مشروطه و رهبری مردمی متمرکز بود. سویه سلبی اقدامات مصدق همیشه بر جنبه ایجابی اش می چربید. سیاست های احمدی نژاد هم همینطور است، قطع نفوذ و اراده بیگانگان بر سیاست های ایران، رفع تبعیض اقتصادی، قطع کردن دست دانه درشت ها از اقتصاد و به طور کلی مرتفع کردن موانعی که سر راه ملت با استعداد و بزرگ ایران قرار گرفته است اهداف و آرمانهای احمدی نژاد را تشکیل می دهند.
مصدق فاقد حس قدرشناسی سیاسی بود و این از مهمترین دلایل پراکنده شدن افراد از دور و بر مصدق و تضعیف جبهه ملی بود. آیت الله کاشانی، مکی و بقایی که خود را از قهرمانان سی ام تیر و عاملان اصلی سر کار آوردن دوباره مصدق می دانستند هیچ توجه شایسته ای از طرف مصدق دریافت نکردند. احمدی نژاد هم هیچ وقت چنین کیاستی نداشت که عناصر شناخته شده و پر سر و صدائی مانند خوش چهره، افروغ و آبادگرانی ها را در کنار خود نگاه دارد. ریزش های کابینه او در سطح وزیران هم بیش از حد معمول بوده و همان آدمهایی که به روی کار آمدن دولت او کمک کردند در بیرون دولت به آدمهایی تبدیل شدند که انتقادها و اعتراض های جدی ای به عملکرد او وارد آوردند. قابل کتمان نیست که مصدق تعامل نادرستی با مجلس داشت، حتی در مورد مجلس هفدهم صراحتا در کار مجلس دخالت کرد و نامه ای برای رد اعتبار! نمایندگانی که خوشنامی محلی نداشتند به مجلس فرستاد که واکنش وکلا را برانگیخت. احمدی نژاد البته هرگز به خودش اجازه چنین دخالتی در کار مجلس را نداده است اما روابط مخدوش شده او با مجلس بی شباهت به کشمکش ها و نارضایتی های بینابین مصدق و مجلس آنزمان نیست منتها اینبار مجلس است که در کارهای دولت دخالت می کند و دست و پای دولت را می بندد.
زمانی که مکی (که از مصدق جدا شده بود و به صف مخالفین او پیوسته بود) به عضویت هیئت نظارت بر بانک ملی و اندوخته اسکناس منصوب شد نگرانی های مصدق بالاگرفت. گویا دولت برای جبران کسری بودجه به انتشار پنهانی اسکناس دست زده بود و مصدق نمی خواست مکی به عنوان مخالف دولت از این ماجرا بوئی ببرد. اینطرف احمدی نژاد هم به خودسری ها و پنهانکاریهائی در اداره مالی و اقتصادی کشور متهم است و هم اینکه مسئله چاپ پول نقد از موضوعات مسئله ساز دولت او بوده است، البته یک تفاوت آشکار و جدی میان مصدق و احمدی نژاد در اینجا وجود دارد و آن اینکه مصدق هرگز حوصله پاسخگوئی و انتقاد شدن را نداشت اما احمدی نژاد برعکس (حداقل در ظاهر) همیشه آماده توضیح دادن و پاسخگوئی بوده و بیشتر از هر رئیس جمهور دیگری خودش را درگیر مصاحبه و پاسخگوئی کرده است.
مصدق بلد نبود اطرافیان خود را مدیریت کند، او افرادی (مثل دکتر متین دفتری خواهر زده اش) داشت که مطمئن بود با آمریکائی ها هستند و با او سنخیت و همراهی کامل ندارند اما با اینحال اقدامی در سامان دادن به اوضاع پیرامون خود انجام نمی داد. یا فی المثل به کاظم حسیبی اعتقاد فراوان داشت و او را از اولیاء الله! می دانست اما عده ای همو را عامل شکست در مذاکرات نفت می دانند که با اینکه استاد ریاضیات دانشکده فنی تهران بود و هیچ تجربه سیاسی و نفتی نداشت مصدق او را به عنوان مسئول مذاکرات انتخاب کرده بود. احمدی نژاد نیز مانند مصدق به بعضی از اطرافیان خود اطمینان بیش از اندازه ای دارد و شناخت شخصی خود از آنها را ملاک لیاقت و خدمتگذاری شان گرفته است. به همین دلیل با وجود اشتباهات فراوان هیچگاه از ابزار طرد و اصلاح در مورد نزدیکان خود مانند علی آبادی و مشائی و الهام و ... استفاده نکرده و نمی کند.
وقتی مصدق «لایحه اختیارات» پر سر و صدایش را به مجلس ارائه کرد مشخص شد که به جز سه لایحه در مورد قوانین انتخابات، مطبوعات و قانون امنیت اجتماعی مابقی لوایح اش سیاسی نبوده و منظوری شبیه کارهای حزب کارگر انگلیس(سیاست های سوسیال دمکراتیک) برای تأمین رفاه و عدالت اجتماعی داشته است. آن قسمت از لوایح سیاسی هم فقط به کار تحریک مخالفان مصدق می آمد. فی الجمله می توان گفت مصدق خیلی راحت و ارزان مخالفان خود را تحریک می کرد. احمدی نژاد هم علاوه بر درگیر شدن ناخواسته در موضوع مطبوعات و مسئله امنیت اجتماعی همواره دغدغه رفاه و عدالت اجتماعی داشته است و دشمن تراشی های مصدق هم بی شباهت به کارهای حساسیت برانگیز احمدی نژاد نیست، او استاد تحریک کردن مخالفان خودش هم در جبهه موافقان و هم در طرف مخالفان است، مرتب پیش آمده که دوستان و دشمنان خود را با اظهار نظرهای دوپهلو و سیاسی کاری های آشکار رنجانده است.
تتمه: قبلا از این سبک نوشتن انتقاد کرده بودم و گفته بودم که این نوع نوشته های متکی بر شباهت های ظاهری عموما قابل انتقاد هستند، امیدوارم این نوشته از این نوع که دومین بار (دفعه اول) در این وبلاگ از آن استفاده می کنم طوری از آب در نیاید که مشمول انتقادهایی که خودم مطرح کرده بودم بشود | یاد آوری می کنم که اینها فقط شباهت ها بود و طبیعی است در مورد تفاوت های مصدق و احمدی نژاد هم می توان مطلب نوشت، خیلی سعی کردم دست به عصا حرکت کنم و با این حال منتظر نقدها و مخالفت های شما هم هستم | حسین درخشان قبلا در وبلاگش مخالفین سیاست احمدی نژاد در پرونده هسته ای را با مخالفین ملی شدن صنعت نفت مقایسه کرده بود و در راستای خاله بازیهای اینترنتی ابراهیم نبوی هم جواب او را داده بود. دو چیز در اینمورد می توان به زبان آورد؛ اول اینکه شناخت این دو از مصدق و احمدی نژاد سیاسی و شعاری است و دوم اینکه مصدق و احمدی نژاد هیچکدام وطن فروشی نکرده اند و در کارنامه شان هم پشت کردن به ملت و تمجید از اجنبی دیده نمی شود، هر دو اشتباه داشته اند اما اشتباهاتشان در مقایسه با روش آدمهای حقیر و «کوتوله» ای که فکر می کنند حتما باید با یک دست از غرب آویزان شد تا نیافتاد خیلی فرق می کند، لذا امثال درخشان و نبوی که از قبل اجنبی «روزی» خورده اند سنگین تر هستند که در موارد اینچنینی اساسا نظر ندهند، بهتر است آنها درباره کسانی نظر بدهند که ارتزاق از اجنبی و فالوده خوردن با دشمنان مملکت را قبیح نمی دانند | این را هم ببینید: "احمدي نژاد" و تجربه "مصدق" |


