حاشیه ای بر مطلب اخیر تأملات:
اگر آیت الله خمینی در بازگشت به وطن هیچ احساسی ندارد نه «عارف نمایی» و «ریاکاری» و نه بی اهمیت تلقی کردن انقلابی است که خود 15 سال هزینه برای آن پرداخته بود، کسانی که خمینی را می شناسند می دانند که نداشتن احساس خاص در بازگشت به وطن کاملا واقعی و به خاطر روحیه «توکل» و سپردن سرنوشت به دست اراده الهی است، کسی که آنچنان روح بزرگی دارد، می داند چه کرده است، می داند چه می خواهد بکند، و می تواند حدس بزند که چه خواهد شد طبیعی است که «هیچ» احساس خاصی نسبت به ورود به میهن نداشته باشد. بازگشت خمینی برای کسانی غیرمنتظره و هیجان انگیز بود که فکر می کردند یک شخصیت انقلابی! برای تمام کردن کار انقلاب به ایران باز می گردد نه برای آنانکه می دانند رهبر و پدر ملت ایران که توسط نوکران اجنبی 15 سال در تبعید به سر برده بود با قدرت و صلابت به خانه خودش باز می گردد. پس علاوه بر حس توکل باید ارزش سیاسی و تبلیغی حرکت رهبر انقلاب را هم دریافت، این فرزندان هستند که باید از بازگشت پدر خوشحال باشند و سر از پا نشناسند نه پدری که وجودش نشانه اقتدار ملت است و احساساتی شدن برای او نقطه ضعف به حساب می آید، رهبری که می داند نباید با با مشعوف نشان دادن خودش پیروزی ناتمام بر دشمن را دست بالا بگیرد و آن را غلبه بر یک قدرت واقعی و نیرومند نشان بدهد. اما قصه جنگ و جام زهر قصه متفاوتی است.
جنگ و دفاع برای اسلام بزرگترین ارزش و آرمان مسلمانان است، هیچ عبادتی به اندازه جهاد در راه دین خدا ارزشمند نیست اما ما باید جسارت اعتراف به اینکه ما در جنگ هشت ساله «برای اسلام» نجنگیده ایم را داشته باشیم، اینکه بزرگترین آرمانها را به کارهای خودمان نسبت بدهیم ارزش نیست، ارزش آن است که واقعیت های را که اتفاق افتاده اند فارغ از نسبت دادن آنها به ارزشهای آرمانی بپذیریم. واقعیت این است که ما برای حفظ آب و خاک خودمان (که آن را مأمن و مأوای اسلام حقیقی و حقیقت طلب می دانیم) جنگیده ایم و در این جنگ دفاع از وطن را مقدمه حفظ اسلام و دفاع از اسلام را نتیجه طبیعی
حفظ وطن می دانستیم.
اما از طرفی ما برای پیروزی در این جنگ به فرهنگ اصیل خودمان متکی بودیم نه احساسات ناسیونالیستی. یعنی برای دست زدن به جنگ و دفاع از وطن فقط به صرف حکم منطقی «لزوم حفظ وطن» تکیه نکردیم بلکه به اعتقادات دینی خودمان برای دست زدن به «جهاد دفاعی» متوسل شدیم و از فرهنگ شیعی و عاشورایی مان برای تقویت روحیه و سلحشوری سربازانمان کمک گرفتیم و آنقدر در این مسیر رفتیم که به مفاهیم عمیق عرفانی و الهی رسیدیم. محیط جبهه ها و روحیه سربازانمان را طوری تربیت کردیم که حقیقتا دستگاه انسان سازی و پرورش روحی به وجود آمده بود و اثر و عطر این محیط عرفانی و پر از ایثار حتی بعد از جنگ هم در اجتماعات مذهبی قابل استشمام بود و تنها در این سالهای اخیر است که کمرنگ شده و رنگ تبلیغاتی و آمیخته به زرق و برق های تصنعی به خود گرفته است.
فرهنگ ما فرهنگی اسلامی است و عناصر این فرهنگ دینی آنچنان در مردم ما قدرتمند است که هرگز قابل مقایسه با عناصر ملی گرایی ایرانی نیست، گذشته از اینکه به خاطر تاریخ سیاه باستانگرائی پهلوی هیچ احساس مثبتی نسبت به این نوع اعتقادات ملی گرایانه وجود ندارد حتی نمی توانیم عناصر ملی گرایی ایرانی را به شکلی خالص و ناآمیخته با فرهنگ اسلامی مان پیدا کنیم و هر تلاشی برای اسلام زدایی از فرهنگ ایرانی و «خلوص گرایی تاریخی» در ایران زمین محکوم به شکست بوده و هست. ملی گرایی ایرانی در بطن دین اسلام رشد کرده است و ذره ذره آن آمیخته به مفاهیم دینی و فرهنگ شیعی است. بنابراین ما برای حفظ وطن (نه برای اسلام) اما با تکیه بر فرهنگ اسلامی جنگیدیم.
جنگ ما تا خرداد سال 61 و پیروزی خرمشهر به نفع ایران به مرحله تعیین کننده رسید و بعد از آن را باید دوران فرسایش نبرد بین جبهه ایران و عراق بدانیم که وقتی به مرحله حاد و در آستانه یک تحول جدی قرار گرفت آمریکا به عنوان مداخله گر همیشگی وارد صحنه شد و قدرت نظامی و تسلیحاتی اش را علیه ما و منطقه تحت نفوذ مان (خلیج فارس) به کار گرفت و ما دیگر نتوانستیم مقاومت کنیم، چون دیگر تاب هزینه های سنگین و درگیر شدن در دو جبهه را نداشتیم. اگر آیت الله خمینی اعتراف به نوشیدن جام زهر می کند این یک اعتراف به شکست واقعی است، اعتراف به پذیرفتن صلحی است که قلبا به آن راضی نیست اما به خاطر فرسایش جبهه ها، تحلیل رفتن قوای خودی و بحران در اقتصاد کشور و وارد شدن آمریکا به صحنه ناچار از پذیرفتن آن بود. ما و عراق فرصت اینکه جنگ را بین خودمان تمام کنیم پیدا نکردیم و در موقعیتی قرار گرفتیم که عراق کم کم برای یکسره کردن کار ایران تا دندان مسلح می شد و آمریکا هم علیه ما وارد جنگ دریایی شده بود، چاره ای نداشتیم جز قبول اینکه ادامه نبرد نظامی هیچ نفعی به حالمان ندارد و تنها امضاء قطعنامه می تواند جلوی تاوان های سنگین تر بعدیرا بگیرد. این است که قبول آتش بس را برای رهبر ایران تبدیل به جام زهر می کند.


