تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری - نجف زاده یک پاچه خوار سانتی مانتال است، منتها از نوع حرفه ای تر

 

منتظر شدم آب و تاب گزارش آخر این بشر از آمریکا تمام شود تا این نوشته را روی وبلاگ بگذارم:

 

نمی دانم چقدر به اوضاع بی ریخت و درب و داغان گزارشگرهای صدا و سیما دقت کرده اید و آیا متوجه شده اید که خبرنگاری در صدا و سیما با چه فاجعه ای روبروست یا نه؟ مثلا دیده اید خبرنگاران و گزارشگران پاچه خواری را که موقع انتخابات از در سطل زباله تا ورقه امتحانی همه چیز را به انتخابات ربط می دهند تا بلکه مردم بیشتری را پای صندوق بکشانند و دل مدیران صدا و سیما را شاد کنند؟ دیده اید خبرنگاران خانم و جوانی را که از سر نابلدی یا نداشتن ذوق و قریحه چه گزارشهای آبکی ای تهیه می کنند و دلشان هم خوش است که خبرنگاری کرده اند؟ دیده اید گزارشهای مناسبتی و تکراری خبرنگارانی را که جز از سر تنبلی و برای رفع تکلیف ساخته نمی شوند و تا حالا هیچ چیز جذاب و هیچ نوآوری خاصی در آنها یافت نشده ؟ ... دقیقا در چنین فضایی است که امثال نجف زاده گل می کنند و تبدیل به پدیده! می شوند.

نجف زاده یک گزارشگر به شدت احساساتی است و اساسا هیچ پشتوانه منطقی و عقلائی پشت گزارش هایش پیدا نمی کنید، حتی اگر از او بخواهند دو دقیقه بدون نمایش نفرت انگیز حساسات در لحن و صدایش حرف بزند نخواهد توانست. متاسفانه نتیجه سی سال تجربه کار رسانه ای و حرفه ای! و خرج کردن پولهای یامفت در صدا وسیما شده است: «نجف زاده»! این بشر با آن احساسات زرد و صورتی و مهوعی که دارد بیشتر بدرد دخترها خانمهای ترشیده علاقمند به سیاست می خورد و حرفها و تصاویرش هیچ ربطی به واقعیت سیاسی جامعه ما یا هر جامعه ای که نجف زاده از آن گزارش و مستند تهیه می کند ( لبنان یا آمریکا یا هر جای دیگری) ندارد. نجف زاده از دنیای شخصی خودش و از احساسات و نگاه مبتذل خودش گزارش می گیرد، او خودش را برای مردم روایت می کند و با سانتی مانتالیزمی که انگار در درونش نهادینه شده یک قالب جدید و جذاب برای مدیران صدا و سیما و مردم از همه جا بی خبری که عقده کار متفاوت دارند درست کرده است، قالبی که حالا اینقدر مهم شده که وقتی مستند سفر به نیویورک پخش می شود واکنشهای مثبت و منفی به آن را می بینیم و من هنوز در عجب ام چطور اسم این گزارشها را «مستند»! می گذارند و اصلا چطور نجف زداه اینقدر برای ملت مهم شده است؟ (مقایسه کنید با کار خبرنگار شبکه ای مثل بی بی سی که طرف برای رو کردن باورهای نژادپرستانه به استخدام پلیس درمی آید و با کار گذاشتن دوربین مخلفی یک موج خبری و رسانه ای در انگلستان راه می اندازد یا نگاه کنید به خبرنگارانی که با مستندهاشون پشت پرده تبانی ها و رشوه های دنیای فوتبال را رو می کنند، به آنها می گویند مستند خبری به چیزهایی که نجف زاده هم می سازد می گویند مستند خبری!!)

این نوع گزارش های احساسی و یکطرفه سلیقه و تحلیل مردم را تحت الشعاع قرار می دهد و به تدریج ذهن مردم را به خوراک مناسبی برای فریب سیاسی مبدل می کند، عینا مثل اذهان مشنگ آمریکائی، همان اذهانی که توهم اربابی عالم را به مغزشان فرو کرده اند اما عقلشان به اسارت رسانه ها در آمده، مثل آب خوردن تحت تاثیر رقابتهای درون حزبی و برون حزبی قرار می گیرند آنقدر که برایشان از نان شب  هم واجب تر می شود، در حالی که اگر از خود آمریکائیها بپرسی بین دمکراتها و جمهوریخواهان واقعا چه فرقهایی وجود دارد نمی توانند جواب درست و حسابی بدهند، اما باز هم با همان رقابت های تبلیغاتی سرکار می روند! همان اذهان شوتی که دستگیری یک نفر در یک کشور جهان سوم برایشان بزرگتر از کشته شدن هزران نفر به دست ارتش خودشان جلوه داده می شود اما هیچ وقت از خودشان نمی پرسند که «چرا اینطور است»؟

نجف زاده یک پاچه خوار سانتی مانتال است، منتها از نوع حرفه ای تربله، نجف زاده حربه خوبی برای سرکار گذاشتن مردم است و اینکه مردم به مهمترین چیزی که فکر می کنند «پودر لباسشویی» باشد نه مهم تر از آن، نه وعده های سرکاری مسئولان، نه واقعیت های سیاسی، نه درد دلهای واقعی مردم یا ارتقاء شعور سیاسی شان. مدیران صدا و سیما و مسئولین سیاسی در ایران دوست ندارند مردم به چیزهای جدی و حساس فکر کنند و به خاطر همین از ظهور امثال نجف زاده استقبال می کنند. صدا و سیما هم با پول فراوانی که از نفت به جیب می زند و با بی مبالاتی و گشاده دستی در اصول حرفه ای و اخلاقی زمینه جولان چنین پدیده هایی را به خوبی آماده کرده و در نتیجه راه خوبی برای تغییر نگاه بینندگان تلویزیون پیدا شده است.

نمونه ایی از شاهکارهای احساسی نجف زاده را به یادتان می آورم: یادتان هست سر قضیه سقوط هواپیمای  C_130صدا و سیما برای کشته شدن خبرنگاران چه قشقرقی به پا کرد؟  یادتان هست چقدر راحت کشته شدگان ارتش در همان هواپیما فراموش شدند و مرگ چند خبرنگار به فاجعه ای بزرگ تر از سانحه سقوط هواپیمای وزیر و نمایندگان مجلس یا کشته شدن بیش از 300 سپاهی در سال 81 تبدیل شد؟ یادتان هست نجف زاده برای تحریک احساسات مردم چه فیلم مشمئز کننده ای جلوی دوربین بازی کرد؟ این نمونه نشان می دهد که صنف خبرنگاران صدا و سیما ـ مثل اصناف دیگر ـ آنقدر بهشان پرو بال داده شده که خودشان را مهمترین موجودات روی زمین تصور کرده اند و باورشان شده است که اجناس مهمی هستند آنقدر که تمام وقت تلوزیون را برای مرثیه رفقایشان قبضه کنند. و باید بگویم واقعیت تلخ قدرت گرفتن اصحاب رسانه در ایران هم به همان شکل غربی در حال اتفاق افتادن است و چند سال بعد باید شاهد باشیم که مرگ یک خبرنگار یا هنرپیشه بیشتر از یک رئیس جمهور اهمیت پیدا کند.

متاسفانه بعضی از مذهبی ها گول ظاهر او را خورده اند اما متوجه نسیتند که این پدیده بر خلاف ظاهرش اصلا مذهبی نیست بلکه امثال او اگر مبسوط الید تر از اینی که هستند باشند چنان ریشه مذهب و اخلاق را می زنند که خود مدیران احمق صدا و سیما هم چشمهایشان گرد شود. می توانم یک نمونه واضح در اینباره بیاورم:

قبل از تحویل سال 1387 و در کوران گزارشها نوروزی این نجف زاده پاچه خوار باز سراغ یک گزارش متفاوت رفت اما اینبار نهایت بیشعوری و بی فرهنگی خودش را ثابت کرد. این آغا با زیرپاگذاشتن همه اصول اخلاقی میکروفون دستش گرفت و از هر کس که رسید ـ زن، مرد، پیر، جوان و حتی خانم محجبه ای که در کنار شوهرش ایستاده بود ـ پرسید: «همه ما خاطرات متفاوتی از نوروز داریم، یکی از آن خاطره ها خاطره های عاشقانه است، شما چه خاطره عاشقانه ای از نوروز دارید؟» ...؟! ...؟! شما بودید چه جوابی به او می دادید؟ ...؟ البته مردم ایران هنوز آنقدر پشتوانه فرهنگی و تربیتی شان را از دست نداده اند که به نجف زاده جواب بدهند ـ حتی یک نفر ـ و او که بور شده بود آخر گزارش از این وضع متاسف شد!!! اما می دانید اگر نجف زاده این سوال را از من می پرسید چه می کردم؟ میکروفون را از دستش می گرفتم و اول از خودش می خواستم که یک خاطره عاشقانه نوروزی از خودش و یکی از اعضای خانواده اش به ویژه خواهر یا مادرش تعریف کند، واگر نمی کرد؟ انقدر کتکش می زدم که صدای سگ بدهد، جوری که هوس چنین گزارش گرفتنی از سر هر آدم بی تربیت و غربتی که اندازه خر راجع به اخلاق و حریم و حیا نمی داند بیافتد، البته اگر زورم می رسید! و اگر بیشتر زورم می رسید می رفتم سراغ تک تک آنهایی که اجازه پخش چنین گزارشی را به او داده اند یا اصلا گزارش اش را می بردم می گذاشتم جلوی رهبر انقلاب و ازشان می خواستم که به من طلبه بی سواد ثابت کنند که چطور می شود چنین افتضاح و گاف بزرگی را از صدا و سیما تحمل کرد و علیه گشاد بازی های مسئولینش دم بر نیاورد؟ حیف که نمی توانم، ...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 7 آبان1387 و ساعت 17:36 |