این روزها هر جا را که نگاه می کنی تب نظر سنجی بالارفته و همه هم نگران چیزهای مشترکی هستند؛ خاتمی یا احمدی نژاد؟ البته از نظر ما که فکر می کنیم این دو تحفه آسمانی مصائب فراوانی به مملکت ما وارد کرده اند این چیزها اهمیت چندانی ندارد و حدس هم می زنیم که در انتخابات بعدی اتفاق تازه ای نیافتد، بنابراین سراغ یک نظر سنجی متفاوت می رویم :
نقطه آرمانی برای هر نظام سیاسی این است که مسئولین و مدیران سیاسی آن را متخصصان رشته های سیاسی پر کنند. در کشور ما رشته های انسانی و مرتبط به سیاست نه تنها رشد نایافته هستند بلکه از نظر اجتماعی هم مظلوم واقع می شوند، بیشتر بچه های با استعداد میل دارند دوره دبیرستان را در رشته های ریاضی و تجربی درس بخوانند و در دانشگاه هم در رشته های فنی ـ مهندسی یا پزشکی ادامه تحصیل بدهند چون در کشور ما پز دادن با رشته های انسانی اگر غیرممکن نباشد حتما خیلی دشوار است!
پیشینه جمهوری اسلامی پر شده است از مدیریت متخصصان غیر سیاسی، و فارغ التحصیلان رشته های انسانی سابقه کمی در مدیریت های سطوح بالا داشته اند. منظور از متخصصان سیاسی کسانی اند که در رشته هایی مثل حقوق، علوم سیاسی، روابط بین الملل، اقتصاد، مدیریت و رشته های مشابه تحصیل کرده اند و نه حتی رشته های دیگر انسانی مثل فلسفه و ادبیات. در بالاترین سطح سیاسی قبل از احمدی نژاد که رسما مهندس است! سه رئیس جمهور روحانی (آقایان خامنه ای، هاشمی و خاتمی) داشته ایم، رجایی هم فارغ التحصیل دانشسرای تربیت معلم بوده و فقط بنی صدر در رشته های اقتصاد و حقوق تحصیل کرده بود که البته او چون هوایش خیلی کثیف بود به درد جمهوری اسلامی نخورد. بین نخست وزیر ها هم میرحسین موسوی مهندس معماری، باهنر و مهدوی کنی روحانی و بازرگان هم که علنا مهندس ترمودینامیک بود! در تاریخ روسای مجلس هم وضعیت نسبتا مشابهی حکمفرماست.
خلاصه همانطور که از متن نظرسنجی برمی آید سیاست در کشور ما بین گزینه های غیر مرتبط دست به دست می شود و مخصوصا این اواخر که پای نظامیان و ستاره ها به میان کشیده شده جو به نفع ناکارشناسان عرصه سیاست به تلاطم افتاده است. بنابراین در آینده نزدیک هم اقبالی به فارغ التحصیلان سیاسی و انسانی نخواهد شد و بالفرض اگر اقبالی هم بشود هوای سیاست ما چنان کثیف است که مانع از تغییر شرایط به نفع قانونمداری، کارشناسی و برنامه های بلند مدت می شود، یعنی بدردبخورها هم در جو موجود استحاله می شوند و اطوارهای خنده دار دیگران را تقلید می کنند. نمونه واضح این حالت دکتر الهام است؛ الهام با اینکه دکترای حقوق جزا دارد و انتظار می رود نسبت به ارزش قانون شناخت صحیحی داشته باشد اما در کشمکش های پیرامون سهمیه بندی به عینه ثابت کرد که در قبال منافع سیاسی دولت هیچ ارزشی برای قانون قائل نیست و مصوبات مجلس را حتی به اندازه نوشته های آتشین همسرش قابل توجه نمی داند!
صد البته بخش عمده این ناهماهنگی ها و بی نظمی ها به مضیقه هایی که جمهوری اسلامی در دل آنها رشد کرده بر می گردد و بخشی هم به عقب ماندگی و غفلت در پرورش کارشناسان هماهنگ با اصول انقلاب مربوط می شود. مثلا با اینکه اعتماد کاملی به فارغ التحصیلان رشته های اقتصاد یا حقوق بین الملل به وجود نیامده و رویه و شعارهای جمهوری اسلامی هم برخلاف اصول کلی ای است که این رشته های دانشگاهی بر اساس آنها تدریس می شود، اما بعد از سی سال هنوز متخصصان مورد نیاز در رشته های مرتبط تربیت نشده اند تا آدمها سر جای خودشان بنشینند. دویست البته بار اصلی تغییر این شرایط ـ اگر ممکن باشد ـ به عهده خود مردم و نوع نگرش آنها به سیاستمدارن است و بعد انتظار انجام وظیفه از کسانی که سر کار فرستاده اند، و سیصد البته تا وقتی فرهنگسازی و آگاهی بخشی در سازمانهای مهمی مثل صدا و سیما تحت مدیریت مهندسان و فلسفه خوانها انجام می شود و نه کارشناسان ارتباطات و رسانه،... نباید خیلی به این تغییر نگرشها دلخوش کرد.
گزینه های این نظر سنجی هیچ کدام خوب نیستند، اما برای انتخاب بد و بدتر مجبوریم بدترین ها را بشناسیم. برای شناخت بدترین ها یک راه این است که در نظرسنجی ما شرکت کنید و از حکم خرد جمعی ملت هم با خبر شوید. و به این نکته ها هم توجه کنید:
بعضی از سیاستمداران ذو وجهین یا ذو وجوه هستند، مثلا ممکن است کسی روحانی باشد و در اقتصاد هم خبره باشد، بنابراین منظور ما بیشتر آدمهای تک بعدی سیاست است یعنی کسانی که فقط روحانی یا فقط نظامی یا فقط تاجر یا فقط ستاره هستند. اصلاح طلب ها اگر خواستند رأی بدهند فراموش نکنند که خاتمی و کروبی و عبدالله نوی و خیلی از دوم خردادیها روحانی هستند، این را گفتم چون بعضی هایشان خیلی زود تصمیم می گیرند و سریع گزینه دوم را انتخاب می کنند. اگر نظر دادید لطف کنید و توضیح هم بدهید، یعنی حاشیه بنویسید و بگوئید که با استناد به کدام سابقه و به چه دلیلی بدترین را انتخاب کرده اید، مگر اینکه همه تان گزینه آخر را انتخاب کنید.
[تکمله ای که بعدا اضافه شد: می دانستم که باید بیشتر توضیح بدهم اما به خاطر طولانی شدن مطلب احتراز کرده بودم. یکی از دوستان در مخالفت با این نظرسنجی گفته است: «پيش فرضهاي شما تا حدود زيادي اشتباه است برادر! اينكه همه سر جاي خودشان باشند، حرف درستي است ... در همه جاي دنيا اگر حقوقدان و مديري را ديدي كه با سواد تئوريك دانشگاهي حقوق و مديريت بر كشورش حاكم است، بگو و اسمش را ببر! استثناها را هم در نظر بگیر ... ضمنا ديگران هنرپيشه هم داشتند كه رييس جمهورشان شد و ادعاي آقايي دنيا را هم دارند ». فکر می کنم این سوالات کمابیش در ذهن دیگران هم شکل بگیرد.
اولا ما چه مرضی داریم که تا حرفی می شنویم نگاهمان را به آنطرف می اندازیم که ببینیم غربیها چه غلطی کرده اند که بعد برویم از آنها تقلید کنیم؟ چرا نگاه نمی کنیم به وضعیت خودمان و چرا فرض نمی کنیم که کشور ما در یک کره خالی و تنهاست و ما بدون اینکه الگویی برای تقلید داشته باشیم مجبوریم فسفرهای مغز خودمان را بسوزانیم؟ مثلا من اصلا به دلم ننشست که روزگار در واکنش به توهین به هفته دفاع مقدس سراغ مراسم تجلیل از سربازان در کشورهای غربی و شرقی رفته بود، بابا مگر خود ما عقل حکم کردن نداریم که برای اثبات درستی حرفمان مجبور شویم آویزان دیگران شویم؟! مثلا چه ربطی دارد که من بیایم بگویم سارکوزی و اوباما و پوتین و مدودف و کلینتون و ... یا حتی مصدق خودمان همه فارغ التحصیل حقوق بوده اند؟ چه ربطی دارد که بگویم بوش مدیریت بازرگانی یا تاچر علوم سیاسی خوانده اند؟
تازه حالا بیائیم به آمریکا نگاه کنیم که در آن هنرپیشه اش رئیس جمهور می شود و آقای دنیا هم هستند، همه می دانند که آنجا رئیس جمهور بیشتر یک نماد و تابلو است و این تیم های قدرتمند حزبی یا اتاق های فکر (که شهرستانها بهش می گن: Think Tank) هستند که کار اصلی را انجام می دهند و به رئیس جمهور کمک می کنند تا در یک الگوی ثابت و هماهنگ کشور را مدیریت کند. اما در مملکت ما ریاست جمهوری قائم به شخص است، رئیس جمهور همه کاره است و هر اراده ای داشته باشد می تواند بدون اتکا به کارشناسی و با استفاده از روزنه های قانونی آن را به انجام برساند. اگر خبر ندارید بدانید که مشاوران مقامات سیاسی کشور ما هم آدمهای با تجربه و خبره در امر دور زدن قانون هستند نه کارشناسان معتقد به اصالت و ضرورت قانون.
همانطور که اشاره کرده بودم در ایران فعلی نه تنها اتکاء و اعتمادی به کارشناسی وجود ندارد بلکه پدیده تحصیل و کسب مدرک فقط اجازه نامه ای برای راه یافتن به سیاست است و الا اگر کسی از این قیف رد شود ـ ولو با پول ـ بقیه مسیر را هر کاری دلش بخواهد می تواند انجام بدهد.
حالا این نظر سنجی چه فایده ای دارد؟ فایده اش این است: اگر قبول داریم که سیاست ما چنین بلبشویی است پس بیائیم فکر کنیم که کدام دسته و صنف بیشترین ضرر را زده اند و موانع بیشتری برای رسیدن نظام سیاسی به نقطه مطلوب ایجاد کرده اند؟ فکر نمی کنم این چیز بدی باشد که بپرسیم آیا این چکمه پوشها هستند که خطرناک ترند؟ یا سرمایه سالار ها؟ یا هنرمندان خوش صورت؟ یا ورزشکاران خوش تیپ؟ یا روحانیون با نفوذ؟
منظور ما این بوده که بهتر است کشور هزینه با تجربه شدن افراد غیرمتخصص را نپردازد چون هزینه مجرب شدن افراد کارشناس خیلی کمتر است. منظور این بوده که دیگر یک پزشک (ولایتی) یا یک اهل فلسفه (لاریجانی) سکاندار حساس ترین مناصب دیپلماتیک کشور نشوند، اما انصاف هم می دهیم که این هر دو وظیفه شان را به نحو قابل قبولی انجام داده اند. سخن ما اینست که دیگر روحانیون پا به پستهای اجرایی مثل ریاست جمهوری نگذارند گرچه نمی توانیم از حق بگذریم که مثلا آقای خامنه ای به قول خودشان مملکت را از افتادن به ورطه سوسیالیزم نجات داده اند یا آقای هاشمی در سرعت دادن به سازندگی خوب عمل کرده اند. ما که نگفتیم همه مسئولین نظام باید از فارغ التحصیلان حقوق و اقتصاد و مدیریت باشند! لطفا دقت کنید: ما می گوئیم مسئولیت های سیاسی نباید به دست ناکارشناسان بیافتد نه حتی پست هایی مثل وزارت بهداشت و صنایع. ما می گوئیم اگر رئیس جمهور از حقوق و اقتصاد و مدیریت سر در بیاورد و قبلا تجربیات لازم را هم کسب کرده باشد آسیب ها و هزینه های کمتری را متوجه مملکت می کند. خطر یک مهندس بی تجربه هزاران بار بیشتر از یک حقوقدان یا اقتصاددان بی تجربه است، و یک حقوقدان با تجربه صد برابر بهتر از یک پزشک با تجربه است.
همان دوست در ادامه اعتراضش به این نظر سنجی گفته: «واقعيت اجتماع را كه ديگر نميتوان با توهمات اداره كرد»، می گویند آخوندی برای تبلیغ به روستایی رفته بود و سر منبر احکام شرعی می گفت که: آقاجان! با خواهر زن نمی شود ازدواج کرد، یکی از هم پای منبر درآمد و گفت: آقا ما کردیم و شد! شما چطور می گی نمی شه؟ حالا حکایت ماست؛ احمدی نژاد و خاتمی و هاشمی و دیگران با توهمات خودشان مملکت را اداره کرده اند، کی گفته با توهمات ما نمی شود؟ شما نشانی اش را بدهید ما خودمان حالی اش می کنیم که: می شود و می توانیم! ]
تتمه: تقدیم به هابیل عزیز که از شهرستان بازیهای صدا و سیما درباره معضلات فرهنگی شاکی است: شوک، برنامه ای درباره شیطان پرستی | آقا این قضیه گلشیفته الکی الکی جدی شد ها، محمدرضا.ق عزیز گفته: "دلم می خواست بدانم مرحوم ملاقلی پور اگر زنده بود، با دیدن پوشش جدید قهرمان “میم مثل مادر”ش، چه احساسی داشت" ... یادتان هست گفته بودم: خوب شد مرد! | و مسيح جان! تو هم ميتواني عريان شوي! | این رسایی هم عجب مارمولکیه! چرا؟ به خاطر اینجا، بند 6 و 7 و 8 را از دست ندهید، اما در کل خرسندیم که کامران یکتنه مسابقه را از کل نمایندگان گدا گشنه برده است | مجید مجیدی از سفرهای استانی انتقاد کرده : "برنامه مستندی را در تلویزیون دیدم که پیرزنی را نشان می داد که بواسطه خانه ای که در سفر استانی به او داده بودند بلند بلند دعاگوی مسئولان بود، آنهم برای رسیدن به بدیهیترین حق اش! چرا ما باید طوری رفتار کنیم که کرامت انسانی را مقابل تلویزیون به حراج بگذاریم!؟" مجیدی این حرف رو می زنه ها! همون که همیشه مردم ایران رو بدبخت و نکبت و گره گوری نشون می ده | 20 مهر سالگرد تحمیل قرارداد گلستان بود. اصلا نام ایران شمالی را شنیده اید؟ جمهوری خودگردان تالش را چطور؟ هیچ از وضعیت تاتها [فارسها]ی جمهوری آذربایجان خبر دارید؟ |


