متن زیر
سراسر آشفتگیست و به هم ریخته.
حرفهایی
كه آمدند و نوشته شدند و بازبینیِ جدی نشدند.
ـ من نه یكطرفانه طرفدارِ محمود احمدینژادم و نه یكجانبه
به میدان میروم. اگر هم این چند سطر را مینویسم از باب وظیفه است و احتمال میدهم
كه شاید كسی با خواندنِ این سطور به چیزی آگاه شود كه نبوده است.
ـ زمانی كه احمدینژاد بیهیچ طرفدارِ سیاسی و با رأی
قاطعِ مردم، رئیسِ جمهور شد، خیلیها میدانستند كه چندی نمیگذرد كه مالپرستان و
قدرتطلبان به احمدینژاد میتازند و به بهانهی انتقاد، به تخریب میپردازند. این
پیشبینی، خیلی غیر منتظره نبود. چونان كه اینگونه هم شد. یعنی احمدینژادی كه دم
از مبارزهی با مفاسد اقتصادی میزد، به سیبلی تبدیل شد كه خیلیها به آن تیر
پرتاب میكردند. و البته خیلی هم مهم نبود و نیست.
ـ اما آنچه كه پیشبینی نشد، حرفی دیگر بود. پیشبینی نمیشد
كه نیروهای خودی كه تا چندی پیش به مغالطههای سروش در استدلالها گیر میدادند،
خود در دامِ مغالطه گرفتار شوند. كسانی كه به نظر اهلِ تعقل بودند و فلسفهای و
منطقی و دانشی را خوانده بودند و گاه درس میگفتند؛ اما در واقع، هیچ از استدلال و
منطق بویی نبرده بودند.
ـ امروز در محل كار، فاجعهای را دیدم كه شاید این روزها
شما خیلی در دور و برتان ببینید. استدلال به اینكه احمدینژاد، خود را نمایندهی
امام زمان میداند و موقع نماز، جانمازی نیز برای امام زمان پهن میكند و .... شایعاتی
كه به جد به چرت بودن و اشتباه بودناش رسیدهام و آن را نامردی تمام در رقابتِ سیاسی
میدانم.
ـ استدلال اینكه "بنده با خیلی از بزرگانِ كشور مشورت
كردهام و به این نتیجه رسیدهام كه احمدینژاد نباید رهبرگونه با دنیا حرف بزند و
اینها در كلاسِ كاری او نیست و ...." به فلانِ چپِ اسبِ فلانی كه با هر كس
مشورت كردهای. ارزش هر استدلال به گویندهاش نیست. بلكه به منطقیست كه در آن به
كار رفته است. حال اگر بزرگترین دانشمند جهان هم در استدلالاش اشتباه كند،
اشتباه كرده است و كسی نیست كه بگوید اشتباه نكرده است.
ـ استدلالِ اینكه "شما اطلاعاتتان را از روزنامهها
در میآورید" و این هم یعنی شما حرفِ مفتِ ژورنالِ سطحِ پایینِ بیارزش میزنید
و ....
ـ و خیلی خیلی خیلی حرفهای دیگر كه جایاش اینجا نیست.
ـ من نه یكطرفانه طرفدارِ محمود احمدینژادم و نه یكجانبه
به میدان میروم.
ـ احمقانه است كسی در استدلالاش ارجاعِ به هكذا
بدهد و بگوید من با بزرگانی مشورت كردهام و .... دوستانِ اهل منطق میدانند كه این
یك نوع مغالطه است.
ـ احمقانه است كسی در استدلالاش، مخاطباش را مسخره
كند و مبنای حرفهای طرف را بیهیچ دلیلی منتسب به امری مسخرهآلود كند. این نیز
در كتابهای منطق، نوعی مغالطه محسوب میشود.
ـ احمقانه است كسی در استدلالاش،حرفهایی را بزند
كه اثباتپذیر نیست.
ـ آدمهای مرادزدهای كه آدمهای باسوادِ آكادمیك را صاحبنظر
در سیاست میدانند، اشتباه بزرگی میكنند. دوران، دورانِ نفاق است و آدمكها، نباید
به سوادِ به دور از خط و ربطِ اسلامی نگاه كنند. نمیگویم احمدینژاد اسلامی حرف میزدند
كه گاه در آنها باید شك كرد. اما میگویم كه خیلی از این به اصطلاح حرفهای متخصصان،
به دور از واقعیت كنونی و در فضایی خاص برای خودشان است. یا فضایی كتابخانهای، یا
فضایی سیاستزده، یا فضایی معطوف به غرب، یا .... و یا حرفِ حق. تشخیص این امر كمی
مشكل است.
ـ اینروزها "مَن قال" بیش از "ما قال"
اهمیت پیدا كرده است. و اين يعني ضد آنچه حضرت امير(عليه السلام) فرموده
است.
ـ برایام خیلی جالب است كه روزنامهی اعتمادِ ملی، كه
افتضاحِ ملی شده است، هر روز تیترهایی میزند كه در آن اخلاقِ حرفای رعایت نمیشود.
تیترهایی كه آخوندوار، مرا یادِ مدرسهی عالی شهید مطهری میاندازد. جایی كه در آن
تنفس كردهام و مثلِ كروبی زیاد دیدهام. مثل كروبی دیدهام كه رو به روی ما مینشست
و همه را نفهم میخواند. رو به روی ما میشست و سادهانگارانه حرف میزد و استدلال
میكرد. رو به روی ما نشسته بود كه مجلس خبرگانی شد!!! دنياي مسخرهاي شده است. آن
هم براي اين است كه ام به معروف از ميان مسئولين رخت بربسته است.
ـ بماند ....



