تبليغاتX
مدرسه ما - آیا می توان به حکمرانان اعتماد کرد؟

حتما یادتان می آید آن پستی را که فقط یک نقل قول کوتاه از مرحوم طالقانی بود. سر آن مطلب با مصطفی (نوسینده وبلاگ شاهراه عدالت) بحث در گرفت. از آقای مصطفی اجازه گرفتم و خواستم که نظر آخر را هم ایشان بدهند تا تمام نظرات رد و بدل شده را به عنوان یک پست در مدرسه ما استفاده کنم. علت این کارم اینست که این بحث ها را از مهمترین موضوعاتی می دانم که نسبت به آنها دقت کافی صورت نگرفته است:

 

لینک حاشیه ای که مرحوم طالقانی در کتاب "تنبیه الامة و تنزیه الملة" نوشته اند

 

مصطفی: به نظرم آدم صالح، یعنی کسی که خداوند اون رو هدایت کرده. کسی رو هم که خدا هدایت کرد یعنی صالح شد به همین سادگی ها تن به افساد نمی ده. به هرحال اگر به توانائی افراد صالح در اداره و اصلاح امور جامعه شک کنیم، باید به فرموده حضرت حق و اولیا و انبیا هم شک کنیم(نعوذبالله) که صالحان را بهترین گزینه برای اداره امور جامعه معرفی کرده اند. هر کسی ممکنه تو بعضی شرایط تغییر کنه اما تعمیم اون به همه و بکار بردن این تعبیر که "بسیاری از مردم در این اشتباه بوده و هستند که مردان صالح اگر زمامدار شوند محیط اصلاح می شود" با اصل تعریف شریعت از شایستگی افراد صالح برای اداره امور کاملا منافات داره.

دانشطلب: فکر نمی کنی که آیت الله طالقانی هم در نوشتن آن جملات استثنایی بودن شخص معصوم را در نظر داشته است؟ یعنی با علم به اینکه شخص معصوم از شمول آن قضاوت ها خارج است آن جملات را بیان کرده است؟

مصطفی: منظورم معصوم نبود بلکه دقیقا افراد غیر معصوم ولی صالح بود، مگر اینکه در تعریف هرآنچه را غیر معصوم هستند دارای عدم شایستگی صالح بودن بدانیم که با این تعریف خیلی چیزا زیر سوال می ره! منظورم این بود که اگه ما به خیال اینکه ممکنه یک فردی که دارای خصلتهای پاک و بندگان صالح و در شعار و عمل مشهور به رعایت حدود الهی است و لااقل در حد توانش (نه به حد معصوم!) برای برقراری احکام الهی و یا مدیریت جامعه براساس احکام اسلامی و دینی زحمت می کشه رو با این پیش فرض که ممکنه یه روز در اثر محیط آلوده بشه رو پس بزنیم و منکر بشیم ، پس باید بی خیال حکومت دینی بود و قید نظام و جمهوری اسلامی و هر چی تو این زمینه تعریف می شه رو زد و عملا تسلیم محض حکومتمداران کافر و بی دینی چون شاهنشاه قدیم شد!

دانشطلب: باید بگویم شما دقیقا حرفی را زده اید که آیت الله طالقانی قصد تنبه دادن نسبت به آن را داشته اند. حساب معصوم از غیر معصوم جداست و وقتی از خط عصمت گذشتیم دیگر جایی برای تقدس تراشی نمی ماند. اساسا من فکر می کنم اسلام به خاطر همین تفکر در اوان پیدایی خودش آنقدر آسیب دید. عده ای که خود را صحابی و یار غار حضرت رسول می دانستند مردم را با همین اوهام فریفتند در حالی که در جبهه مخالف، علی (ع) قرار داشت که با وجود اطمینان به افرادی مثل مالک اشتر چنان نامه ای را برای موقعیت حکمرانی او می نویسد. آنچه مرحوم طالقانی به آن اشاره کرده از مهمترین و دقیق ترین ظرافت های سیاسی است که متاسفانه امروزه فراموش شده و از قبل بی توجهی به آن مطلق انگاری و افراط و تعصب هم به بار آمده است.

مصطفی: بحث من نه روي مشخصا نظر ايشون كه بلكه رو برداشت شما بود.يعني براي من اين سوال پيش اومد كه از شما به عنوان يك طلبه دانشجو به طور واضح بپرسم كه آيا مثلا اين مساله شامل فقهاي عادل براي حكومت هم مي شه؟ چون در حالت عادي كه بر همه روشنه كه يك فرد صالح هم در معرض چالش هاي شيطاني قرار دارد.اصلا خداوند خود فرموده كه شيطان تا قيامت بر بندگان مومنش راه خواهد بست، "الا عبادالله المخلصين". براي من حقير اين سوال پيش اومد كه آيا براي شخصيتهائي چون امام راحل(ره) كه بنا به فرموده بزرگان اخلاق و عرفان نظير حضرت آيت الله بهاءالديني رحمةالله عليه، خودساخته بوده يعني به مرحله "مخلصين" رسيده بودند هم در دايره همين تعريف مي گنجه؟ منظورم بيشتر اين بود.

دانشطلب: 1ـ این بحث خیلی به نوع برداشت "من" مربوط نمی شه و فکر می کنم مطلبی که آقای طالقانی نوشته اند کاملا واضح است، یعنی نمی شود برداشت های متفاوتی داشت 2 ـ همانطور که گفته اید ـ فارغ از حیطه معصومین (علیهم السلام) ـ هیچ اطمینانی بر پایداری انسانها و اعتماد به اشخاص وجود ندارد. تاریخ شاهد فجایعی بوده که انسانهای به ظاهر پاک نهاد پس از رسیدن به قدرت انجام داده اند 3 ـ انسان انسان است و فرقی هم نمی کند که مالک اشتر باشد یا امام راحل یا هر کس دیگری. آنچه ملاک قضاوت است مطابقت یا عدم مطابقت "عمل" اشخاص با قوانین الهی است نه شخصیت یا روح خودساخته شان.

مصطفی: یا برداشت شما اشتباه هست، یا قضیه چیز دیگه ایه! به هرحال لب کلام اینکه من معتقدم به غیر از معصومین افراد غیر معصوم ولی صالح، این صلاحیت رو دارند که بر مملکت اسلامی حکومت کنند. لطفا اگه نظرت چیز دیگه ای هست بگو.یعنی بهم توضیح بده نظرت در مورد افراد صالح ولی غیر معصوم برای اداره امور مسلمین چیه؟ شاید بهتر بشه روش بحث کرد.نظرت بعنوان یک آگاه به علم دین در این مورد هم جالبه و هم قابل احترام.

دانشطلب: فکر کنم شما صورت مسئله را عوض کرده اید که می گوئید:"به هرحال لب کلام اینکه من معتقدم به غیر از معصومین افراد غیر معصوم ولی صالح این صلاحیت رو دارند که بر مملکت اسلامی حکومت کنند". این فرق می کنه با اون چیزی که از آقای طالقانی نقل شده بودم. اون بحث درباره اصل صلاحیت افراد غیر معصوم نبود بلکه بر سر نحوه رفتار با حاکمانی بود که در موقعیت حاکمیت قرار دارند. منظور آقای طالقانی بیشتر ناظر به ماهیت فساد آور قدرت بوده است. چه بسا انسانهای پاکی که بدون توجه به این نکته وارد سیاست شده اند و دامن شان را فساد قدرت گرفته است و دور و بری ها و سوء استفاده چی ها اجازه فهمیدن و بازگشت را به رفتار سابق را به او نمی دهند.

مصطفی: من فكرمي كنم درپايه بحث مشكلي نداريم. يعني اينكه غيرمعصوم هميشه در معرض خطا قرار داره و اين باالاخص در زمان حكومتداري بيشتر مي شه. اما موضوعي كه هست اينه كه مشخصا وقتي كسي شخصيت و روح خودساخته پيدا كرد، قطعا عملكردش در چارچوب قوانين الهي است. البته اگر تعريف ما از خودساخته، همان تعابيري است كه معصومين(ع) در مورد انسان صالح و مومن و خودساخته فرموده اند.درمجموع بايد گفت وقتي كسي به مرحله اي رسيد كه از آن مثلا به "واصل الي الله" يا "لقاءالله"ياد مي شود، خوب خيلي بعيد است كه اين شخصيت خودساخته واصل الي الله كه در حصن هدايت الهي كه ريشه در هدايت ولائي داره در مقامي قرار بگيره كه به واسطه قدرت به قول شما مثلا دست به جنايت بزنه يا مرتكب اعمال غير انساني بشه. كل صحبت من اين بود كه بالاخره بايد يه فرقي بين حاكم صالح براي شايستگي حكومت در جهت برقراري همان قوانين الهي كه شما گفتيد وجود داشته باشه، با حاكم غيرصالح تابع هواي نفس وخارج از حصن هدايت وامنيت الهي؟

دانشطلب: تعبیر بنده از نظرات شما این است که شما از طرفی غیر معصوم را همواره در معرض خطا و اشتباه می دانید اما از طرفی هم یک استثنای ضمنی برای کسانی که به لقاء الله رسیده اند و در حصن الهی جا گرفته اند قائل شده اید و فکر می کنم اختلاف ما در همین "استثنای ضمنی" متمرکز است. شما می پذیرید که غیر معصوم هم می تواند در مقامی قرار بگیرد که برای دیگران حالتی از اطمینان را نسبت به رفتار آینده خود ایجاد کند اما بنده به هیچ وجه قبول نمی کنم که شخص غیر معصوم را در مقام امن از گناه و اشتباه بدانم. خصوصا زمانی که صحبت از قدرت و حکمرانی می شود نمی توان افراد را به گمان اینکه شخصیت صالحی داشته اند مصون از اشتباه دانست. همانطور که قبلا هم گفتم، تاریخ مکرر انسانهایی را در حافظه دارد که به درجاتی عالی از انسانیت رسیدند اما بالاخره نتوانستند مانع نفس سرکش بشوند و عاقبت خود را از بین برده اند.

مصطفی: به نظرم تعريف "غير معصوم"در خودش هست، يعني كسي كه مصون از خطا نيست.اما اين به اين معني نيست كه انسان غيرمعصوم اگر حتي تا به حدي از كمال كه در عرفان الهي از آن با تعابيري چون "وصل"،"لقاي الهي" و مقام "مخلصين"ياد شده، رسيد و در هاله اي از تقدس تفويض شده از حضرت حق قرار گرفت، باز هم در درجه اي از بي اعتمادي است كه نمي شود او را شايسته برپائي حكومت اسلامي دانست.در واقع اگر ما بپذيريم كه برپائي حكومت اسلامي در زمان غيبت براي برپائي قوانين الهي ضروري است، پس اين مهم جز از دست غيرمعصوم اما "صالح" بر مي آيد؟ اگر ما نظريه برپائي حكومت اسلامي را به دست انسان صالح داراي ويژه گي مورد نظر اسلام براي حكومتداري رد كنيم، آنوقت بايد نوع ديگر حكومت يعني "حكومت سكولاريستي" را قبول كنيم كه در آن به قول "هیرودسیان" در انجيل: "مال قیصر را به قیصر دهید و مال خدا را به خدا"! يعني جدائي دين از سياست و اين يعني رد تئوري حكومت اسلامي.
خداوند در سوره شعراء مي فرمايد: "از پیشوایان ستمگر پیروی نکنید، همانها که فساد پیشه ساخته و به اصلاح امور خلق نمیپردازند".اين يعني رد سلطه ظالم،حال سوال اينجاست كه به نظر شما در زمان غيبت معصوم چطور مي شود هم به فرموده خداوند عمل كرد و هم براي برقراري حكومت به رهبري پيشوايان صالح اعتماد و حتي قيام نكرد؟! فقط به اين دليل كه ممكن است اين حاكم صالح غيرمعصوم زماني دست به فساد بزند؟! با اين وصف ديگه بايد فقط منتظر ظهور حضرت غايب بود و هر روز شاهد فسادروز افزون به تعبير قرآن "پيشوايان ستمگر" بود، حتي اگر به قيمت خسران دنيا و آخرت جامعه تمام شودبنابراين من معتقدم انسان غير معصوم اما صالح با ويژه گي هاي ذكر شده قطعا قابليت هدايت جامعه را دارد. نمونه امام راحل(ره) الگوي مناسبي است.رهبري غير معصوم با ويژه گي هاي انسان صالح، توانست ضمن برقراري حكومت اسلامي، راه برقراري قوانين الهي(كه مورد تاكيد شماست) رو در جامعه هموار كند تا جائيكه الگوي ساير جوامع نيز بشود.شما گفته ايد "تاریخ مکرر انسانهایی را در حافظه دارد که به درجاتی عالی از انسانیت رسیدند اما بالاخره نتوانستند مانع نفس سرکش بشوند و عاقبت خود را از بین برده اند." من معتقدم آن انسانهائي كه اسير نفس سركش خود شده و به قول شما عاقبت خود را از بين برده اند، اصلا به آن درجات عالي از انسانيت نرسيده بودنداما در مقابل قطعا شخصيتي چون امام راحل نمونه بارزي است از شخصيت خودساخته و رسيده به مدارج عالي انساني،كه عاقبت ايشان مصداق آيه "ارجعي الي ربك راضية مرضية" بود.
براي اينكه بحث با تكرار كلامي و مفهومي طولاني نشه، قسمتي از ويژه گي انسان صالح رو مي آورم.انساني كه به مرتبه لقاي الهي رسيد، به درجه اي از ايمان مي رسد آنچنانكه حقايق را بي پرده مي بيند و ناشنيدني ها را مي شنود و در نتيجه مصداق فرموده خداوند در حديث قدسي مي شود كه:" آن گاه كه بنده اي به واقع بنده شود، من (خدا) گوش او مي شوم كه با آن بشنود و چشم او مي شوم كه با آن ببيند."و....و آيا بنده اي را كه خداوند گوش و چشم او شد را مي توان در رديف انسانهائي دانست كه در قدرت جنايت كرده و خود و ديگران را قرباني اميال نفسانيشان مي كنند؟!.اصلا آيا آنهائي كه به قول شما دچار اين تزلزل شده اند در طول تاريخ، به اين درجه از بندگي رسيده بودند؟!

  

نظر شما چیست؟ چیزی راجع به مطالب مطرح شده به ذهن تان نمی رسد؟ کدام دسته از نظرات را موجه تر می دانید؟

 


تتمه: محمد علی طائبی (نویسنده وبلاگ شرح) لطف کرده است و نظرش را درباره این بحث به صورت کاملا مبسوط در وبلاگ اش نوشته است، نظر او را می توانید در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 7 مرداد1386 و ساعت 19:30 |