اخیرا نویسنده وبلاگ ایمایان که تمایلات اصلاح طلبانه دارد در توجیه شعار «نه غزّه، نه لبنان...» مطلبی نوشته و در بخش نظرات آن با شخصی به نام رهگذر بحث کرده است. نوشته ایماگر و نظرات رد و بدل شده میان او و رهگذر را در زیر می بینید:
... همه این را شنیدهایم که «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» آیا از این ضربالمثل، ضدیّت با دین، مسجد و نماز را دریافتهایم؟ قطعاً نه. حتّی گاه روحانیان بر سر منبر از این مثل برای رساندن این معنا سود بردهاند که آنچه که خانه و خانواده و نزدیکان احتیاج دارند، درست نیست جای دیگری صرف شود هرچند خانهی خدا باشد. به نظر من شعار« نه غزّه، نه لبنان، جانم فدای ایران» چیزی جز این نمیگوید.
امّا از سوی دیگر مگر میتوانی انسان باشی و چشم بر ظلمی که جای دیگری از جهان رخ میدهد، ببندی؟ حالا آن ظلم بر مسلمانان چین باشد یا مسلمانان لبنان و فلسطین یا هر انسانی با هر دین و مسلکی در هر کجای عالم. باز هم مانند شعار بالا من این شعار را زیانبار نمیبینم ولی طرفدار آن نیز نیستم. اتّفاقاً با انگشت نهادن بر سکوت حاکمان در برابر دیگر ظلمها، بهتر میتوان سیاست یک بام و دو هوای آنان را نشان داد.
رهگذر: من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین ...
ایماگر: ما هم همین را گفتیم ولی بحث سر تفسیر «اهتمام» است. رفقای ما آنچنان اهتمامی دارند که صدای اعتراض ساکنان آن کشورها را هم درآوردهاند که تو را به خدا آقایی کنید و کمتر «اهتمام» داشته باشید!
رهگذر: ببخشید! این تفسیر شد یا توجیه؟
شما سعی کردید حدیث رو به نفع منظور خودتون توضیح بدید، من از کمک های مالی ایران اطلاع دقیق ندارم اما تقریبا مطمئن هستم که فلسطینی ها به مساعدت های بیش از این ـ نه فقط از طرف ایران ـ محتاج هستند، به شرطی که از فلسطین سران تشکیلات خودگردان رو منظور نکنیم.
از نظر حمایت سیاسی هم پیداست که با وجود تلاشهای ایران و کشورهای دیگه اونها هنوز چقدر تنها هستن و چدر درترس و نگرانی و اضطراب به سر می برند.
ایماگر: کمک به فلسطین یعنی کاری کنیم که هرچه زودتر به آرامش برسند. الآن بیشتر فلسطینیها به آنچه سازمان ملل - گیرم ناعادلانه- به رسمیّت میشناسد، یعنی دو کشور مستقل به عنوان راهحلّ نهایی باور دارند ولی ایران پایش را در یک کفش کرده که انتخابات برای یک کشور واحد و این یعنی آوارگی بیشتر برای آوارگان و ناامنی دائم برای ساکنان سرزمینهای اشغالی چون محو شدن اسرائیل نزدیک به محال است.
در مورد تلقّی فلسطینیان از کمکهای ایران هم اینجا را بخوانید:
http://zamaaneh.com/special/2009/09/post_886.html
اگر نوشتههای قبل من را دربارهی فلسطین نخواندهاید، لااقل بند دوّم بخش دوّم همین نوشته میگوید که نباید بیتفاوت باشیم، پس آوردن حدیث برای چیست؟
رهگذر: من شما را متهم به بی تفاوتی نکردم، اختلاف ما سر تفسیر حدیث بود و درباره همین حرف می زنیم.
با آن گزارشی که لینک کردید از شما تعجب کردم، هزاران گزارش بدتر از این که آکنده از تعصب های عربی علیه ایران و با مبنای صلح طلبی آمریکائی ها باشد وجود دارد. این ادامه همان نگاه سیاسی و متعصبانه عرب علیه عجم و آمریکا علیه ایران است که دولتهای عربی و تشکیلات خود گردان سعی می کنند با تبلیغات به مردم فلسطین هم القا کنند. در صورتیکه من فکر می کردم شما مسئله فلسطین را مسئله اسلامی می دانید نه مسئله ای صرفا عربی! والا اصلا مزاحم نمی شدم و آن حدیث را نمی نوشتم.
وضع مردم مسلمان فلسطین مخصوصا در غزه اصلا خوب نیست، حمایت سیاسی که بماند! وقتی مردم محتاج وسایل زنده ماندن هستند و گروه های صلح طلب و حقوق بشری و حتی خود سازمان ملل برای رسیدن به غزه و حفظ جان مأمورانش مشکل دارد درست نیست اوضاع را جوری تفسیر کنیم که انگار مردم فلسطین خوشی زیر دلشان زده و می خواهند مردم ایران! را نجات بدهند.
این توجیه اگر از نظر شما درست هم باشد به هیچ وجه "واقعی" نیست.
برام جالب بود که شما توی همین قسمت سعی می کنید اندیشه و کلام خودتون رو دور از تعصب به فارس ها نشون بدید اما همزمان هم به گزارشی که آکنده از تعصبات قومی است اشاره می کنید تا توجیه قبلی خوتون رو مستند کنید!
ایماگر: خوب خدا را شکر که معلوم شد که من مسئلهی فلسطین را عربی میدانم و ... اتّفاقاً با خواندن متن اصلی و توضیحات من دربارهی سیاست ایران هم تنها برداشتی که میتوان کرد همین است.
رهگذر: ... فلیس بمسلم
می بینید! دروغ گفتن کار راحتی است، اما کشف کردن آن به اندازه گفتنش راحت نیست.
آدمی که ابتدا اصل حدیث را قبول می کند و می گوید «ما هم همین را گفتیم» و با اعتماد به نفس شروع می کند به تفسیر! کردن آن وقتی که در دام منطق مخالف گیر می کند دست پیش می گیرد و می گوید اتفاقا در نوشته من هم معلوم بود که بنده فلسطین را مسئله ی عربی می دانم! اگر فلسطین مسئله ای عربی است اصلا چرا به حدیث اهمیت دادی؟ از اول می گفتی که من فلسطین را مسئله ای عربی می دانم و هیچ دولت و ملت مسلمانی هم نباید به عنوان مسلمانی در آن دخالت بکند! چرا اول یک دستور اسلامی را به نفع خودت تفسیر! می کنی و بعد که نمی توانی تأویل زهوار در رفته ات را جمع و جور کنی به کلی منکر اصل ماجرا می شوی؟
اصلاح طلبان همیشه چنین رفتار مشابهی دارند، عناصر اسلامی را به عنوان ویترین شعارهایشان استفاده می کنند اما منظور و نتیجه واقعی چیزی نیست جز کنار زدن و زدودن فرهنگ اسلامی از اصل و اساس ماجرا، یعنی همان «... فلیس بمسلم».
نوشته های وبلاگ ایمایان یکی از بهترین نمونه های ریاکاری، دروغگویی و آسمان ریسمان بافتن جماعت عشّاق خاتمی (موسوم به اصلاح طلبان) است که با کمی دقت می توان سادگی ذهن و خطوط خودفریبی شان را در پس الفاظ و آرایه های نوشتاری و شبه منطقی کشف کرد. بنابراین برای تمرین و آمادگی ذهنی هم که شده همه دوستان اصولگرا را به مطالعه نوشته های امثال این وبلاگ و کشف دروغ و دغل های آنها دعوت می کنم.
_____________________________________
این مطلب هم گزارشی است از ضایع شدن روحانی اصلاح طلب (دروغگوی) معروف که در جریان انتخابات، مسئولیت صیانت از توهمات موسوی را برعهده داشت. این ضایع شدن مبتنی است بر ادعای کسی که حزب الله لبنان را پایه گذاری شده توسط خودش می داند و بعد زائیدن او زیر شعار «نه غزه، نه لبنان» که اتفاقا برای طرفداری از کاندیدای مورد علاقه او سر داده می شود. اینجا هم به شخصیت جالب او اشاره کرده بودم


