سیدحسن موسوی (موسوم به خمینی) نمی خواهد از ساز زدن به نفع اصلاح طلبان و خنثی کردن شخصیت امام دست بردارد، امام حتما باید یک چهره مهربان و یک روحانی صلح کل باشد یا به یک شخصیت افتاده و اصالة الجواز سیاسی تقلیل پیدا کند که آغوشش برای پذیرفتن هر نوع سیاست و هر نوع روش زندگی باز است! چیزی که امروز به دروغ «بیت امام» خوانده می شود خودش عهده دار تحریف امام شده، نوشته زیر را خطاب به همین بشر نوشته ام:
جناب آقای سیدحسن آقای لُپ گلی!
اشرافیت از دو جا نشت می کند؛ ثروت و نسب! تو هر دو را داری و بدتر اینکه سعی می کنی نسبت ژنتیکت با امام را چماق کنی و مثل خان و اربابی که مالک است و دیگران رعیت و مکلف به ملاحظه اش رفتار کنی! می خواهی غوره نشده ادای مویز دربیاوری. اینجا می خواهم بگویم که اشرافیت تو از خیلی قبل تر ها ثابت شده و می دانم اینقدر هم به آن حساس هستید که توی جلسه مجمع تشخیص تلفات هم داده اید! نمی خواهم اداهای اشرافیت ات را نقد کنم یا آلت دست شدنت را برای یک مشت اصلاح طلب بی وجود به سخره بگیرم که اصلا ارزشش را نداری! می خواهم دو کلام حرف سطح پائین به زبان ساده بگویم که قدرت فهمش را داشته باشی و زیاد هم به مغزت فشار نیاید. قصه اینست که جدای از این اشرافیت، تو حماقت های بچگانه ای هم داری که خودت اصرار می کنی با دست خودت افشایشان کنی و فریاد بزنی که بعله! من عقب مانده هستم!
گریزی می زنم به چند وقت پیش که رفته بودی صدا و سیمای ضرغامی به مستند همان نسبت ژنتیک راجع به پدربزرگت اظهارنظر کنی؛ از جاهایی که حواس پرتی و عقب ماندگی ات را جلوی چند میلیون بیننده هوار زدی همانجایی بود که آن مجری پاچه خوار شبکه یک، همان فرزاد جمشیدی حراّف و عوام مسلک، از تو خواست که در پایان گفتگوی پربارتان رو به مرقد پدربزرگت چیزی بگویی و درد دلی بکنی، برگشتی و با اطمینان به نفس فوران کرده ات گفتی: «در خرابات مغان نور خدا می بینم، این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم!» و هیچ هم فکر نکردی که این چه خزعبلی بود که سر هم کردی! این چه درد دل بی ربطی بود که از سر بی سوادی به زبان آوردی!؟ نگفتی مردم پیش خودشان می گویند: ای خاک بر سر تو و آن درس خواندنت که می خواهی پس فردا علم کنی و به اتکاءش از این مردم بدبخت سواری بگیری؟ نگفتی مردم پوزخند می زنند و می گویند «دشمن دانا به از نادان دوست»؟
کاش صدا و سیما صاحب درست و حسابی داشت، که الحق باید می آمد همانجا یقه ات را می گرفت و با اردنگی بیرونت می کرد که اول بروی سواد ابتدایی ات را کامل کنی، بعد بیایی جلوی چند میلیون بیننده راجع به امام ناله های شاعرانه بزنی که: «این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم»! واقعا نور خدا می دیدی!؟ حالا گیرم که دیدی! نور خدا از مرقد خمینی عجیب است؟ بـا این حواس جمع و اطمینان به نفس فوران کرده ات می خواهی «شاخص» شناخت امام هم بشوی! برداشتی نامه نوشته ای که می خواهم کتبا جلوی تحریف امام را بگیرم! خودت را مسخره می کنی یا مردم را؟
الحمدلله که معلوم شد حماقتت فقط به آن ژست های مسخره و سواری دادن های سیاسی محدود نیست! با طلبکاری به صدا و سیما اعتراض می کنی که مستند شاخص خشونت طلبانه است! و چهره امام "من" را مخدوش کرده! اعتراض می کنی که: «چنانکه از منابع موثق شنيدهام، برنامهاي تحت عنوان شاخص در تلويزيون پخش ميشود و به گونهاي غير صادقانه و تحريفآميز، شخصيت جامع عارف کامل و مهربان و رهبري مقتدر امام خميني(س) را مخدوش نموده است.» اما آقای لُپ گلی! مستند شاخص هر شب چند بار از تلویزیون پخش می شود آنوقت تو نامه می نویسی که «از منابع موثق شنیده ام»!؟ خُب بیجا می کنی که از منابع موثق شنیده ای! غلط می کنی به چیزی که ندیده ای اعتراض می کنی! اگر زورت می آید خودت ببینی و در اندازه خودت (نه سهامدار مطلق امام) اظهار نظر کنی، بیخود می کنی که نامه می نویسی و اعتراض های پا در هوا سر هم می کنی! بیخود می کنی به اسم امام خودت را دلقک دوستان خراب سیاسی ات می کنی!
حالا خودمانیم، «منابع موثق» تو چه کسانی هستند؟ غیر از انصاری های معلوم الحال؟ و یک مشت پیر و جوان اصلاح طلب عقب افتاده تر از خودت؟ غیر از همانهایی که با بودجه های میلیاردی دور و برت جمع کرده ای و فکر می کنی «مردم» همین ها هستند و هر حقیقتی که هست را می شود و "باید" از زبان همین ها شنید؟ و هر حرف مخالفی که پیدا بشود ساخته و سعایت بدخواهان است؟ غیر از همین هایی که از امام دم می زنند اما از حرف های امام ترس به وجودشان می افتد؟ غیر از همین بوقلمون صفت هایی که بین امروز و دیروزشان فرسنگ ها فاصله افتاده؟ و تو اسمشان را نزدیکان امام می گذاری؟
آقای سیدحسن آقای لُپ گلی!
بگذار یک چیزی را دوستانه به تو نصیحت کنم! عصر قاجار و دوره ارباب رعیتی تمام شده! اگر زیر گوشت خوانده اند که داشتن «منابع موثق» و اطرافیان پاچه خوار و بادنجان دور قاب چین شرط مرجعیت و آقایی است اشتباه خوانده اند! اگر زیر گوشت خوانده اند که پس فردا "آقا" می شوی و اگر خودت بروی تحقیق کنی باعث عار و افتت می شود غلط خوانده اند! اگر زیر گوشت ناله کرده اند که تا بوده همین بوده و "آقایان" بیوتشان را اداره می کرده اند و بیوت به امورات مردم رسیدگی می کرده اند بی خود کرده اند! اگر فکر کردی که با اینکارهایت و این موقعیتی که به دست آورده ای ارج و قربی به ارث می بری و می توانی از مردم سواری بگیری کور خوانده ای! این خواب ها را باید از سرت بیرون کنی که تو «هیچ» نیستی! هزاری هم که زور بزنی از هیچ بالاتر نمی آیی!
این را هم خالصانه اضافه می کنم؛ مگر فرزندان معنوی امام مرده باشند که ساکت بنشینند و بگذارند امثال تو کاری کنند که پس فردا بنیانگذار این حکومت متهم به راه انداختن سلسله خمینیه بشود، نه! خیالت تخت باشد که ماها نمرده ایم و می ایستیم و حماقت و ساده لوحی امثال تو را فریاد می زنیم، تا مردم بدانند که امام «یکی» بود و امثال تو نهایت افتخارشان انتساب ژنتیک به امام است نه انتساب به مرام امام! داد می زنیم که والله امام بیت ندارد! خودش رفت، پسرش رفت، همسرش رفت، بیتی از امام نمانده که تو یا برادرانت نماینده اش بشوید. چیزی که مانده و هست بیت شما نوه های لُپ گلی امام است، نه بیت امام!
تتمه: پاسخ مستقیم ضرغامی به سیدحسن: «نميخواهم رنجنامه بنويسم كه يكبار براي هميشه پدر رنج كشيده شما از طرف همه ما بچههاي انقلاب آن را به يادگار گذاشته است. سخن اين است همانگونه كه به حكم وظيفه فرزندي امام، اعتراض جدي به اقدامات صدا و سيما داريد؛ اي كاش همين گونه هم نسبت به حوادث 8 ماه گذشته و جفائي كه دشمنان انقلاب و اسلام به اساس نظام جمهوري اسلامي و ميراث گرانبهاي امام كردند ، و بغض و كينه ساليان خود را در كوچه و خيابان فرياد زدند؛ بيانيه ميداديد و آن اقدامات شرمآور را نيز محكوم ميكرديد. با شما ناگفتههاي فراوان ديگري نيز دارم . اين مقدار هم صرفاً به دليل علني شدن دستخط مستقيم جنابعالي بود كه تصور آن نميرفت» | سرمقاله شریعتمداری: «فقط سران فتنه و مديران بيروني آنها از پخش سخنان روشنگر حضرت امام(ره) لطمه ديده اند و چنانچه آقاي سيدحسن خميني، خود اين برنامه ها را مشاهده مي كرد به يقين نگراني و سراسيمگي دشمنان امام(ره) را به عنوان نظر "منابع موثق " مطرح نمي كرد و حرمت و ساحت مبارك امام راحل(ره) را نمي شكست.» | آهستان می نویسد شاخص ایرادی ندارد، اشکال از خود امام است: «نگاه اين جماعت به امام فقط براي اثبات خودشان است. يعني امام خميني، از نظر آنها كسي است كه به آقاي كروبي چند تا مجوز و چند تا حكم داده! امام كسي است كه آقاي موسوي نخستوزيرش بوده! امام كسي است كه سيدحسن خميني، نوهاش هست! امام كسي است كه آقاي صانعي ميگويد! امام كسي است كه مجمع روحانيون ميگويد! تا اينجاي كار، امام خيلي خوب است و بايد نظراتش زنده بماند. اما اگر بگوييم كه امام خميني مخالف سرسخت توطئه عليه انقلاب و جمهوري اسلامي و ولايت فقيه بود، ديگر نگاهمان جناحي شده است! اگر سخنان امام را درباره لزوم برخورد قاطع با عوامل ضدانقلاب و ضدنظام پخش كنيم، گزينشي عمل كردهايم! اگر مخالفت امام را با مليگراها و ضدانقلاب نشان بدهيم، امام را بد معرفي كردهايم! بالاتر از همه اينكه امام را تحريف كردهايم!» | دوست دیگری می گوید: «اعتراض جناب سید حسن خمینی با عنوان پخش تحریف گونه ی سخنان امام، مانند آنست که یک جلسه تفسیر موضوعی قرآن درباره موضوعات مختلف (مثلا یکی از آنها جهاد و شهادت باشد)برگزار کنند، بعد یکی بیاید بگوید: وا اسلاما، چهره رحمت قرآن مخدوش شد! چرا فقط آیات جهاد و شهادت و قتال را میگویید؟ برنامه شاخص، بصورت موضوعی، سخنان امام را تقطیع و در هر قسمت یک موضوع خاص را پخش میکند. این میشود تحریف و پخش گزینی غیرصادقانه؟» | دودینگ می نویسد: «اشاره به فرزندی امام، چه وجهی در این نامه دارد؟ و وظیفهی فرزندی امام چه معنایی دارد که سیدحسن خمینی با توسل به این عبارت خواسته اعتراض جدی خود را ابراز کند. آیا مثلا همین نامه را اگر کسی غیر از فرزند امام مینوشت، قضیه تفاوت میکرد؟» | و دیگری+ می گوید: «آقای سید حسن خمینی ، ظاهرا خود را در کسوت ولیعهد می بیند نه یک شهروند عادی که فقط در شناسنامه اش نام پدربزرگش روح الله موسوی خمینی است. بنابر این هر گاه که این ولیعهدی احتمالا مخدوش می شود، به واکنش می افتد اما آنگاه که پدربزرگ را به موزه تاریخ فرستادند ککشان هم نگزید.» | حتی اقلیتی های مجلس شاخص را تأیید کردند | درباره شباهت نامه سیدحسن و مرعشی این را ببینید | و اینهم نامه دانشجويان عدالتخواه به ضرغامی: «سوال جدي اين جاست كه چرا رسانه ملي پس از گذشت دو دهه از درگذشت امام راحل به پخش اين سخنان اقدام مي كند؟! اي كاش جنابعالي، كمي زودتر قفل آرشيو خاك خورده صدا و سيما را به روي سخنان انقلابي حضرت امام مي شكستيد و اجازه نمي داديد عده اي اين سخنان و آن آرمانهاي بزرگ را در طول دو دهه از اذهان ملت و مسوولان پاك كنند» | حاج سيدحسنآقا! اين تذهبون؟ : «اتفاقا آن منبع موثقي كه به آقاي سيدحسن خميني اطلاع داده، خوب مطلب را دريافت كرده است. قاطبه مردم نيز با ديدن آن مواضع امام(ره) در برابر جبهه منافقين، ناخودآگاه ذهنشان به فتنه اخير و منافقين جديد معطوف شد.»






روشی که از آن صحبت کردم از همین گرایش مردم (سوء) استفاده می کند. یعنی دو نوع تحلیل متفاوت را در مقابل هم قرار می دهد که در یکی عناصر سادگی، شعاری و وضوح جریان دارد و در دیگری عناصری که به پیچیدگی، علمی و مبهم بودن ماجرا دلالت می کند. پس لازمه استفاده از این روش داشتن ژست بی طرفی است. شما ظاهرا بی طرفانه نظرات هر دو سوی مخالف را گزارش می کنید اما فقط گزارش نمی کنید، بلکه در «دو نوع متفاوت» گزارش می کنید. کیفیت گزارش کردن نظرات مختلف، خود به خود جهت گیری تحلیل شما را نشان می دهد.
در کشور ما وقتی قانون، شخصی خارج از بازی های موجود را به قدرت می رساند سهامداران قدرت زیر میز بازی می زنند. با کثیف ترین روش ها دست به لجن مال کردن عواملی می زنند که خودشان قبلا با عاملیت همان عوامل به قدرت رسیده اند. ساختار اشرافیت سکوت و نظاره می کند، شما هم سکوت می کنید! بیش از چهارسال سخیف ترین توهین ها و بی مبناترین اتهام ها متوجه یک انتخاب قانونی می شود. اشرافیت بحران را زیر پوست جامعه رسوخ می دهد تا در موقع مقتضی به بنیانی که باعث این دردسر شده (قانون اساسی) ضربه کاری وارد کند و خودش را به موقعیت اولیه برگرداند. شما هم با آنها همسو می شوید. 

اختیار مجلس خبرگان تعیین رهبر در صورت فوت یا از کارافتادگی رهبر قبلی است، یعنی در زمانی که خبرگان شایستگی رهبر موجود را معلوم می دانند حقی هم برای ورود به مسئله انتخاب رهبر بعدی ندارند. مجلس خبرگان هر انتخابی هم که برای رهبر بعدی داشته باشد تنها وقتی تصمیمش نافذ خواهد بود که موضوعیت طرح آن (فوت یا ازکار افتادگی رهبر قبلی) به وجود آمده باشد و پیش از آن هر گونه تصمیم گیری غیرنافذ و جعل فوضولی یک مقام سیاسی ـ از جنس قائم مقام رهبری ـ است.
شاید درگذشت لوی اشتراوس برای ما ایرانیها چندان مهم نباشد اما او درباره اندیشه وحشی تحقیقاتی کرده و به نکاتی اشاره کرده که با تاریخ ایران و غرب و نگاه سنتی غرب به ایران بی ارتباط نیست. این ارتباط درباره ترس از وحشی ها و از اندیشه وحشی دانستن دیگران ناشی می شود. نوشته زیر اشاره کوتاهی است به این اندیشه و به بهانه مرگ کسی که تعریف متفاوتی از وحشی بودن ارائه کرد.
برخورد با خانواده هاشمی ها مخصوصا دو فرزند هاشمی رفسنجانی (فائزه و مهدی) که دیگر کسی در ارتکاب جرایم علیه امنیت ملی از طرف آنها شک و شبهه ای ندارد واضح ترین پیام ها را به موافقین و مخالفین نظام صادر خواهد کرد. اکنون تسویه حساب با دانه درشت ترین صحنه گردان ماجراهای پس از انتخابات ضروری ترین مسئله برای این مقطع از تاریخ انقلاب است. خانواده هاشمی ها آنقدر بدنام و فاسد هستند که مطمئنا قاطبه مردم واکنش منفی ای به برخورد با آنها نشان نخواهند داد. بنابر شواهد، بسیاری از مخالفین هم از این حرکت استقبال خواهند کرد و محاکمه آنها را به مثابه بازگشتن نظام به اصول خود تلقی خواهند کرد. تنها واکنش منفی از سوی خود هاشمی ها و دارودسته شان خواهد بود که نمی توانند هزینه های سنگینی را به نظام تحمیل کنند و اگر هم بتوانند و بخواهند دست به چنین کاری بزنند باید از پیش مقدمات بستن دست و سلب اختیار از آنها آماده شود. 





میرحسین موسوی منصب نخست وزیری در نظام سیاسی ای داشته است که روح آن ضدامپریالیستی است و در دشمنی با آمریکا و انگلستان هویت یافته، دولت میرحسین موسوی دولتی انقلابی شناخته می شد و مشکلات سیاسی و داخلی اش عمدتا در پی چپ روی ها و انقلابیگری ها (فی المثل محتشمی پور در وزارت کشور) ایجاد می شد. اما موسوی در تبلیغات انتخاباتی به گونه ای رفتار کرد که گویی دنبال باز گرداندن آبرو و حیثیت بین المللی ایران در میان قدرتهای جهانی است. او همزمان از دولت خاتمی دفاع می کرد و خود خاتمی به عنوان کمک حال تبلیغاتی موسوی به کار گرفته شد. در تبلیغات انتخاباتی و در مناظره ها هم محور سخنان او نفی کردن سیاست خارجی احمدی نژاد با اشاره به اتفاقاتی مثل آزادسازی ملوانان انگلیسی و حضور احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا بود. 
هر چند خبرنگار در صحنه هایی از فیلم دچار عذاب وجدان می شود اما بالاخره راهی را که انتخاب کرده است ادامه می دهد و باعث قربانی شدن انسانی بی گناه می شود. چارلز تاتم در این فیلم نمادی از ژورنالیسم کثیف آمریکائی، و یا اشاره به راهی است که شغل خبر و خبر رسانی وقتی درگیر منافع اقتصادی و سیاسی باشد ناچار از پیمودن آن است. وقتی خبری وجود ندارد باید خبر سازی کرد و وقتی خبری (هر چند کوچک) به دست می آید چنان باید آن را پرداخت که نهایت فایده را برساند. وقتی منافع اقتصادی یا سیاسی در پس کار خبری وجود دارد باید به هر وسیله ای اهداف اقتصادی و سیاسی را تأمین کرد. در زمان اکران این فیلم نقدهای تندی درباره آن نوشته شد و این هم دلیلی جز رویکرد منفی و انتقادی فیلم به روش کاسبکارانه ژورنالیسم نداشت. فیلم یک شکست تجاری برای بیلی وایلدر بود اما او به همراه دو فیلمنامه نویس اش نامزد جایزه اسکار شد.
انتقاد مکرر من به دوستان احمدی نژادی که از عملکرد سیاسی دولت حمایت می کنند این بوده است که احمدی نژاد حق نداشت در طول چهارسال اجازه جولان و آزادی در توهین و لجن پراکنی به مقام ریاست جمهوری را بدهد. او مکرر مورد توهین و تمسخر قرار گرفت و شخصیت و حیثیت سیاسی اش تضعیف و ملکوک شد اما همواره یک واکنش ثابت نشان می داد؛ لبخند زدن و تکان دادن سر به همراه تکرار این جمله که هر چه اهانت درباره شخص من بوده همه را بخشیده ام! در صورتی که هیچ مقام سیاسی اختیار چنین بذل و بخششی را ندارد، وقتی یک مومن و مسلمان عادی حق ندارد شخصیت خودش را در معرض توهین، تهمت و غیبت قرار بدهد رئیس جمهوری که هستی سیاسی اش را مدیون خواست و اراده مردم است هرگز نمی تواند برای خودشیرینی و نمایش مصنوعی سعه صدر چنین حراج بزرگی به نفع مخالفین دولت و حکومت انجام بدهد.
داستان کره شمالی از آنجایی جدی شد که پیونگ یانگ بعد از آزمایش اولین موشک دوربرد در سال 1998 یک آزمایش اتمی هم در سال 2006 انجام داد که در پی آن شورای امنیت تحریمهایی را علیه این کشور مقرر کرد. این تحریمها محدودیتهای مالی و عدم ارسال تسلیحات به کره شمالی در پی داشت و مثلا توکیو تحریمهایی از جمله ممنوعیت فراگیر واردات از این کشور هم اعمال کرد. آمریکا، چین، روسیه، کره شمالی، ژاپن و کره جنوبی شش کشوری هستند که سالهاست که برای خلع سلاح پیونگ یانگ گفتگو می کنند، اما از این مذاکرات به خاطر تکیه بر همان زبان سنتی در دیپلماسی هیچ نتیجه قطعی ای از این مذاکرات بدست نیاورده اند.
نتیایج اتخاذ یک زبان جدید: زبان جدید کره شمالی ابتدا حتی در موضع گیری روس ها هم تغییر منفی ایجاد کرد. روسیه که همواره خطر اتمی کره شمالی را رد می کرد و ادعاهای پیونگیانگ را «بازی روانی» می دانست با دومین آزمایش اتمی لحن دیپلماسی اش را تغییر داد. ابتدا ویتالی چورکین نماینده این کشور در شورای امنیت سازمان ملل در نیویورک گفت: «ما آمادهایم قطعنامه سنگین سازمان ملل علیه کره شمالی را امضا کنیم.» اما بعد از بی توجهی کره شمالی و انجام آزمایش های متوالی موشکی چین و روسیه زودتر از همه متوجه شدند و هر دو اینبار به جای کره شمالی جامعهی جهانی را به خویشتنداری دعوت کردند. سخنگوی وزارت خارجه چین گفت که: «امیدواریم همهی کشورهایی که درگیر موضوع هستند آرام بمانند و خویشتندار باشند.» یعنی در لحن و نوع استفاده از کلمات دقت بیشتری به خرج بدهند. 
حامد کرزای بارها و بارها درباره تلفات حملات هوایی به آمریکائی ها انتقاد کرده است و ویران کردن روستاها و یورش های وقت و بی وقت به خانه های مردم و ورود نظامیان به منازل آنها را روش نادرستی برای مبارزه با القاعده ای که دیگر وجود ندارد و طالبانی که از بیرون از مرزهای افغانستان حمایت می شوند دانسته است. فقط در سالی که گذشت بیشتر از دو هزار و یکصد غیرنظامی در اثر همین حملات هوایی کشته شده اند. اینبار صدای اعتراض دانشجویان افغانستان هم بلند شد و در کابل دست به تظاهرات زدند، در فراه هم نیروهای امنیتی به سوی تظاهر کنندگان شلیک کردند، حتی در اعتراض به این کشتار جدید صدای
من که از سخن سروش درباره مطهری مترصد بودم تا مصداقی برای توجه روشی مطهری پیدا کنم متوجه کتاب خدمات متقابل شدم و چون آن را تکه تکه مطالعه کرده بودم به نظرم آمد که ممکن است این کتاب متضمن همین اشتباه باشد و مطهری با «غفلت روشی» کتابی نوشته است که از وحدت روش برخوردار نیست و نهایتا کتاب او را می توان در دوپاره مجزا از هم و از لحاظ اشاره به مستندات تاریخی ارزشمند دانست و نه از بعد نظری. طبق تصور معمول، این کتاب شایسته عنوان «خدمات متقابل» نیست چون در بخش دوم که خدمات ایران به اسلام را بررسی می کند خدمت ایران به اسلام را به خدمت ابزاری اهالی ایران تقلیل می دهد؛ ایرانیان مردمانی خالی الذهن و دور از تمدن و فرهنگ فرض می شوند که ورود اسلام به ارتقاء سطح زندگی و بهبود نظام اجتماعی آنها کمک کرده و در عوض آنها هم با گسترش اسلام و علوم اسلامی این خدمت را جبران کرده اند.
حداقل سی سال است که آمریکا با ایران دشمنی می کند و در این سی سال به انواع و اقسام اقدامات منفی علیه ایران (منجمله جاسوسی) دست زده است. طبیعی است که جمهوری اسلامی حق دستگیری، محاکمه و مجازات کسانی را که علیه منافع امنیتی و سیاسی ایران فعالیت می کنند را داشته باشد. هر چقدر هم که رسانه ها و سیاستمداران غربی درباره اتهام جاسوسی یک نفر اظهار نگرانی کنند و از در انکار دربیایند این مسئله نباید روی عملکرد وزارت اطلاعات، دادگستری و قوه قضائیه تأثیرگذار باشد. تصمیم به برگزاری علنی یا غیرعلنی دادگاه به عهده قاضی هر پرونده است و جز اصحاب دعوی هیچ کس (حتی رسانه ها) حق دسترسی به اطلاعات پرونده های غیرعلنی را ندارد. اینها بدیهیاتی است که اینروزها زیر سوال می رود و یا اساسا نادیده گرفته می شوند.
است رابطه ای اصلاح شود باید از پائین ترین مراحل آغاز شود نه اینکه منتظر تغییر دفعی و ماچ و بوسه نوروزی! باشیم.
حفظ وطن می دانستیم.
1 ـ حماس از
و واقعا چطور می شود مطهری و شریعتی را در کنار هم به عنوان صاحبان اندیشه انقلاب اسلامی معرفی کرد در صورتی که یکی به توضیح تئوریک تاریخ و کلام تشیع می پردازد و دیگری بدترین حملات لفظی را نثار جریان های تاریخی مانند صفویه و نهاد روحانیت می کند؟ چطور می توان مسامحه ساواک نسبت به شریعتی ـ که بی گمان به خاطر حملات شدید او به روحانیت بوده و باعث قبضه شدن حسینیه ارشاد به نفع شریعتی شد ـ را نادیده گرفت؟ چطور می شود مخالفت مطهری با شریعتی که او را خطری بزرگتر از مارکسیستها برای نسل جوان می دانست فراموش کرد؟ چطور می توان دست شریعتی را که از آستین فرقان بیرون آمد و مطهری را به جرم افکار ارتجاعی به خاک انداخت انکار کرد؟ یا وابستگی و تغذیه تفکر مجاهدین خلق از شریعتی را کمرنگ جلوه داد؟ بنابراین حرف از نقادی صریح و بی تعارف و کنار گذاشتن تبلیغات سیاسی یا موضع گیری های به ظاهر عاقلانه و تساهلی و به واقع ساده اندیشانه و تبلیغاتی است.
بحرانهای امنیتی و اقتصادی و البته از دست ندادن موقعیت اشراف و آمادگی تهاجمی علیه ایران (یا سوریه) فکر نمی کنند.
انتظار این بود که احمدی نژاد در مقابل دشمنان داخلی پشت پرده ها را رو کند و قضاوت را به مردم بسپرد اما او به مبارزه ای شخصی و لجوجانه روی آورد و سعی کرد با «اقدامات اصلاحی خاص» در دولت باعث عصبانیت مخالفان خود شود. در حالی که اطلاع مردم از فسادها و رانت ها و سوء استفاده ها باور به صداقت و مقبولیت قطعی احمدی نژاد را نتیجه می داد دولت از رو کردن نام مفسدان اقتصادی سر باز زد و مردم عملا از صحنه حذف شدند و فقط «لفظ مردم» به عنوان سلاحی در یک دعوای شخصی استفاده شد.