تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 

حركت ِ احمقانه و دیكتاتوری ِ مدرنی كه از جانب ِ یكی از رادیكال‌ترین و لجوج‌ترین شخصیت‌های ِ دهه‌ی شصت به بهانه‌ی انتخابات ِ‌ ریاست ِ جمهوری آغاز شده است، این روزها دارد نفس‌گریه‌های ِ‌ آخرش را نیز می‌زند. میرحسین موسوی خامنه، كه یكی از رادیكال‌ترین و لجوج‌ترین‌های دهه‌ی شصت بوده است، شخصیتی‌ست كه بر خلافِ نظر ِ‌ خیلی‌ها با میرحسین ِ دهه‌ی شصت هیچ تفاوتی ندارد.

این میرحسین همان میرحسینی‌ست كه در دهه‌ی شصت در لوای ِ نظریات ِ  اقتصادی ِ چپ، به نخست وزیری ِ ایران برگزیده شد و  اصرار و لجاجت‌ش بر روی ِ نظرات‌ش وی را در برابر ِ امام خمینی، آیت الله خامنه‌ای و مجلس ِ آن دوره قرار داد. شخصیتی كه برای ِ این‌كه نظرات‌ش به كرسی بنشاند، بارها استعفا داد و حكومت را تحت ِ‌ فشار قرار داد. شخصیتی كه نقد را نمی‌پذیرفت و در برابر ِ انتقادها، جز متهم كردن ِ منتقد به ضد انقلاب و جز محدود كردن ِ صریح ‌ِ ایشان هیچ نمی‌كرد. شخصیتی كه آیین‌نامه‌های ِ انضباطی‌اش در محدود كردن ِ پوشش زنان در سه رنگ همه را زده كرده است. میرحسین جزء همان طایفه‌ای‌ست كه می‌خواستند در دانش‌گاه‌های ِ پس از انقلاب دیوار بكشند و با مخالفت ِ‌ امام و رهبران ِ فكری ِ انقلاب و متدینین مواجه شدند.

لجاجت ِ میرحسین برای همه‌ی كسانی كه در آن دوره در بدنه‌ی مدیریتی كشور قرار داشتند نمود ِ جدی‌ای دارد و هنوز كه هنوز است در ذهن و خاطره‌ی خیلی‌های باقی مانده است. برخی در این روزها(و از جمله خودم) زعم‌مان بر این بود كه میرحسین استحاله‌ شده است. شاید میرحسین در پس ِ گذر از دهه‌ی شصت، به این وادی وارد شده باشد كه بتواند خود را در كنار ِ لیبرال دومكرات‌ها و تكنوكرات‌ها قرار دهد و هم‌نشینی و هم‌بستری ِ با ایشان را برای فشار بر حاكمیت ترجیح دهد. حتا اگر نظرات‌شان را قبول نداشته باشد، می‌تواند در كنارشان قرار گیرد و تشویق ِ افراطیون ِ‌ دوم ِ خرداد كه مسببان ِ اصلی ِ شكل‌گیری ِ هجده تیر بودند را در پی داشته باشد. اما این نكته‌ی مهم را نباید فرامشو كرد كه میرحسین استحاله نشده است، بلكه از همان زمان نیز همین‌گونه بود است.

میر حسین این قابلیت را دارد كه یازده و نیم ِ‌ شب ِ روز ِ انتخابات كه هنوز شمارش ِ آراء آغاز نشده است با كمك ِ فال‌بینان و كف‌بینان و رمّال‌های ِ دوم ِ خردادی شهود كند كه نفر ِ اول ِ انتخابات است. این قابلیت را دارد كه هیچ‌وقت نیز برای این نتیجه‌ای كه گرفته است هیچ سند و توجیهی ارائه ندهد و نظرسازی‌های ِ انجام گرفته توسط ِ تیم‌هایی كه هیچ برتری ِ علمی ندارند و به شدت زیر سوال هستند را ملاك ِ پیروزی‌اش قرار دهد. یا خواب‌های ِ‌ منتهی به غصل ِ واجب ِ بعضی‌ها را تعبیر ِ به پیروزی كند.

میرحسین قابلیت‌های فراوانی دارد. او بیست سال است كه سر در آخور ِ فرهنگستان ِ هنر كرده است و بیست صفحه فلسفه‌ی هنر ـ كه وظیفه‌ی فرهنگستان است ـ را تولید نكرده است.

میرحسین قابلیت ِ آن دارد تا هم‌سر ِ كسی باشد كه مدرك‌های ِ دانش‌گاهی ِ ناشی از رانت دارد. هم‌سر ِ كسی باشد كه بدون ِ طی ِ مدارج ِ علمی ِ معین در قانون، با فرار ِ از قانون، رئیس ِ دانش‌گاه شده است. میرحسین آن‌قدر قابلیت دارد تا هم‌سر ِ‌ كسی شود كه از دلایل ِ تقلب در انتخابات این را ذكر كرده است كه میرحسین داماد ِ لُرهاست و لرها به دامادشان رای می‌دهند و میرحسین ترك است و ترك‌ها به میرحسین رای می‌دهند. میرحسین قابلیت ِ این را دارد تا هم‌سر ِ‌هم‌چنین زنی باشد و هیچ‌گاه به او اعتراض نكرده باشد. واعجبا!

میرحسین قابلیت ِ آن را دارد تا با سرمایه‌داران و خاندان‌های ِ رانت‌خوار و ویژه‌خوار دست در دست هم‌ دهند و با شعار ِ حلّ ِ مشكلات ِ فقرا و نیازمندان به میدان بیاید. میرحسین قابلیت ِ‌آن دارد تا پول ِ گزافی را از این سرمایه‌سالارها بگیرد و برای تبلیغات‌ش هزینه كند و به فكر ِ فقرا باشد!

میرحسین ِ موسوی قابلیت ِ آن را دارد تا بدون ِ ارائه‌ی هیچ‌گونه برنامه‌ای و به صرف ِ نقدش به دولت، هم‌راه با توهین‌های ِ مكرر ِ خود و دوستان‌ش به میدان ِ مبارزه‌ی تبلیغاتی بیاید و ادعاهای دروغ‌ كند.

میرحسین كسی‌ست كه می‌تواند دروغ بگوید و ادعا كند. میرحسین كسی‌ست كه هیچ دلیلی برای حرف‌های‌ش نمی‌آورد و فقط ادعای ِ جانب‌داری ِ شورای ِ نگه‌بان را می‌كند. بدون ِ این‌كه این ادعا را بتواند اثبات كند. این در حالی‌ست كه نمی‌تواند اثبات كند كه آیا همه‌ی اعضای ِ دوازده نفره‌ی شورای ِ نگه‌بان از یك نامزد حمایت كرده‌اند و به یك نفر رای داده‌اند، یا این‌ها نیز مثل ِ دی‌گران به چند نامزد رای داده‌اند.

میر حسین مرد ِ دروغ‌گویی‌ست و این روزها همه این را حس كرده‌اند. چونان كه اگر دو باره انتخابات تجدید شود، میرحسین این بار رایی به مراتب كم‌تر از سیزده میلیون خواهد آورد. شاید فقط در حدّ همان خس و خاشاكی كه اتوبوس آتش می‌زنند، بانك می‌زنند، مردم را زیر ِ لگد می‌گیرند، به همه توهین می‌كنند، به پایگاه ِ‌ نظامی حمله می‌كنند و می‌خواهند سلاح بدزدند. و البت بعضی‌هایی كه به آن‌ها قول داده است تا برای‌شان در طهران مسجد بزند و نماز ِ‌جمعه‌ی فلان اقلیت را راه بیندازد.

میرحسین دروغ‌گوست چرا كه خود را مدافع ِ قانون می‌داند و در حالی كه آن را فقط به نفع ِ‌خود می‌داند. این قانونی كه او از آن دم می‌زد، همان قانونی‌ست كه اجرا شد و مسئولیت ِ تایید انتخابات را بر عهده‌ی شورای ِ‌ نگه‌بانی می‌گذارد.

رهبر نیز همان رهبری‌ست كه او خود را به دروغ مدافع‌ش جا می‌زد و در دهم ِ اردی‌بهشت ِ‌ 88 گفت: «رهبر معظم انقلاب محور وحدت ملت ماست. ایشان فردی‌ست كه اپسدار ِ ارزش‌های ِ اصیل ِ انقلاب ِ ماست... كسی كه به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این كشور و نظام و در درون آن كار كند، نمی‌تواند خود را در این مسائل فریب دهد.» و در بیانیه‌های چند روز ِ پیش‌ش، به رهبری وقعی ننهاد و دروغ‌گویی‌اش را علنی كرد و نفاق‌ش را نمایان ساخت.

میرحسین قابلیت‌های فراوانی دارد. قابلیت ِ این را دارد تا بدون ِ هیچ‌گونه مدركی بیاید و به صرف ِ یك ادعا بگوید كه در انتخابات تقلب شده است. قابلیت ِ این را دارد با وجود ِ این‌كه در نود درصد ِ صندوق‌ها ناظر داشته است و تمام ِ ناظران‌ش شمارش را تایید و نتایج را قبول كرده‌اند، بیاید و بگوید كه تقلب شده است. میرحسین قابلیت ِ این را دارد تا بازی بخورد و از زبان‌ش دروغ‌های فراوان بلغزد.

میرحسین یا یك دروغ‌گوست یا از مشكلات ِ عجیب ِ‌ روانی رنج می‌برد. رفتار ِ میرحسین اصلن طبیعی نمی‌نماید. موجودی با هزارتوی ِ رفتارها و هماهنگی‌های ِ چندماه‌اش با بدنه‌ی سرمایه‌سالار و رانت‌خوار و بعضی از گروه‌های ِ معاند ِ نظام، باز می‌خواهد رئیس جمهور شود. مثل ِ بنی‌صدر كه هنوز كه هنوز است خود را رئیس ِ جمهور ِ ایران می‌داند و رئیس‌ جمهورهای ِ سی ساله‌ی انقلاب را غیرقانونی می‌داند.

میرحسین برای انتخابات نیامده است. كف ِ مطالبات ِ میرحسین این انتخابات بود. احمدی‌نژاد با میرحسین، اختلاف ِ جهان‌بینی دارد. مسئله یك اختلاف ِ سیاسی و منش ِ رفتاری نیست. 400 میلیون دلاری كه آمریكا رسمن اعلام كرد كه برای بحران‌سازی پس از انتخابات هزینه كرده است و فعالیت‌های گسترده‌ی مالی ِ كه بعض ِ كشورهای ِ عربی هزینه كردند و هزینه‌های گزافی كه رانت‌خوار‌های ِ داخلی برای این انتخابات هزینه كردند، برای پیروزی در انتخابات ِ ریاست ِ جمهوری نیست. مسئله خیلی مهم‌تر از این است. چهره‌هایی نیز كه در پس ِ این فعالیت‌ها مشغول هستند نیز این‌هایی نیستند كه همه فكر می‌كنند می‌شناسند. كسانی هستند كه رهبری در نماز ِ جمعه‌ی تاریخی‌اش تهدید به معرفی‌شان كرد.

ریشه‌ی این وقایع را می‌توانید در پس ِ حوادث ِ  هفتم ِ تیرماه ِ شصت، هشت شهریور ِ شصت و اول ِ شهریور ِ هفتاد و هفت پیدا كنید.

 

+ نوشته شده توسط هابیل در جمعه 5 تیر1388 و ساعت 16:19 |

دوستان ِ‌ طرف‌دار ِ میرحسین در این چند روز ِ پس از انتخابات دست به شبهه‌افكنی‌های گسترده زده و انتخابات را سرشار از تقلب وصف می‌كنند. این در حالی‌ست كه رسانه‌های ِ بی‌گانه نیز به تشویق ِ این فضا پرداخته و معاندان ِ كوردل ِ داخلی نیز در هم‌راهی ِ شگفت‌انگیز، با این جریان هم‌سو شده‌اند. كمیته‌ی ایكس كه خیلی پیش‌تز از انتخابات دست به جنگ ِ روانی ِ گسترده‌ای زده است، اعضای ِ شناخته شده‌ای دارد كه هدف‌شان از برنامه‌ریزی‌های گسترده در خوش‌بینانه‌ترین حالت، منافع ِ‌ سیاسی و اقتصادی می‌باشد.

یكی از شایع‌ترین شبهاتی كه در این بین مطرح می‌شود،‌ اعلام ِ زودهنگام ِ نتایج ِ انتخابات در سایت‌هایی هم‌چون فارس و الف بوده كه دوستان ِ طرف‌دار ِ میرحسین می‌گویند كه این نوع اعلام ِ زود ِ ‌نتایج نشان از آن است كه این سایت‌ها از برنامه‌ی تقلب خبر داشته و می‌دانستند كه قرار است آراء احمدی‌نژاد بیست و چهار میلیون اعلام گردد. جالب آن‌جاست كه ادعای ِ‌ این دوستان وقتی اعلام می‌گردد كه میرحسین ِ‌ موسوی، ساعت ِ 23 و 15 دقیقه‌ی جمعه در كنفرانسی خبری از پیروزی ِ قاطع ِ‌ خود در مرحله‌ی اول خبر می‌دهد! جای ِ پرسش باقی‌ست كه میرحسین موسوی از كجاز نتیجه‌ی انتخابات را می دانسته و آن‌قدر هول شده است كه باید ساعت ِ یازده ِ شب آن را اعلام می‌كرده است!

مسئله‌ی بعدی این است كه می‌گویند كه آراء به شدت دست‌كاری شده و نتایجی كه از صندوق‌ها بیرون آمده است آراء مردم نبوده است و خیل ِ زیادی از مردم به میرحسین رأی داده‌اند و وی پیروز ِ دور ِ اول انتخابات است. جالب این‌جاست كه ستاد ِ هر نامزد ِ‌ انتخاباتی می‌توانسته سر ِ‌ هر صندوق ناظر داشته باشد و میر حسین نیز در سراسر ِ كشور ناظران ِ زیادی را قرار داده است. برای اعلام ِ نتایج ِ هر صندوق نیز ناظر ِ مربوطه باید پس از شمارش ِ آراء، با امضای ِ‌ خود صحت ِ انتخابات در آن حوزه را تأیید نماید. این در حالی‌ست كه كم‌ترین گزارش و مستندی از تخلف توسط ِ ناظران ِ‌ میرحسین گزارش نشده است و همه‌ی ایشان آراء شمارش‌شده‌ی صندوق‌ها را تأیید كرده‌اند.

دی‌گر مسئله این است كه یكی از مهم‌ترین دلایلی كه میرحسین احساس ِ‌ خطر(!) كرده بود و برای همین نامزد شده بود، عدم ِ‌ رعایت ِ‌ قانون توسط ِ دولت ِ‌ نهم بود. قانون‌مداری یعنی این كه برای ِ اداره‌ی كشور و نظم، بر اساس ِ‌ قانون اساسی و قوانین ِ‌ مصوب كارها سامان پذیرد. این شعار در حالی چونان چماق بر سر ِ دولت ِ‌نهم كوبیده می‌شد كه رفتار ِ پس از انتخابات ِ میرحسین نشان از عدم ِ پایبندی‌اش به قانون را داشت. چرا كه میرحسین در اولین اقدامات ِ پس از اعلام ِ نتایج ِ‌ اولیه‌ی آراء، به جای ‌ِ آن‌كه با رجوع ِ به مراجع ِ قانونی اعلام ِ شكایت كند شروع به تهییج هوداران‌ش كرد و در بیانیه‌های ِ‌ مختلف مردم را در برابر ِ این وضعیت به شدت به سمت ِ آشوب كشاند.

مسئله‌ی بعدی كه از مانده‌گارترین‌های ِ تاریخ ِ سیاسی معاصر خواهد بود، مسئله‌ی درخواست ِ‌ ابطال ِ انتخابات بود. مجمع ِ روحانیون مبارز، هم‌سو با میرحسین پایان ِ وضعیت ِ موجود را در ابطال ِ‌ انتخابات دانسته‌اند و انتخبات را به كل، مردود اعلام كرده‌اند. این در حالی‌ست كه جای ِ شكایت را اصلن برای ِ خود فرض نكرده‌اند و به بهانه‌های واهی از بررسی ِ سلامت انتخابات پرهیز كرده‌اند.

برای‌م جالب است:

اعلام ِ‌ احتمال ِ تقلب در انتخابات از هفته‌های پیش از انتخابات

شباهت ِ بسیار زیاد و گاه صد در صدی ِ روند جاری به انقلاب‌های مخملین

برنامه‌ریزی علنی ِ كمیته‌ی ایكس برای ِ ایجاد اغتشاش و آشوب

هم‌نوایی ِ هاشمی با كمیته‌ی ایكس و خبردهی از احتمال ِ آشوب(!) پس از انتخابات(+)

توهم ِ شدید ِ‌ میرحسین و احتمال ِ تقلب ِ ده یازده‌ میلیونی در انتخابات

فرستادن ِ گروه‌ها و تیم‌های مخصوص با مدیریت ِ كمیته‌ی ایكس به عنوان ِ‌لباس شخصی در درگیری‌های خیابانی

كف و سوت‌ زدن‌های مكرر ِ اجنبی‌ها برای میرحسین و تشویق و حمایت ِ جریان ِ به اصطلاح اعتراض(یا همان آشوب)

استدلال های زهرا رهنورد، روشنفکر برای تقلب در انتخابات(+)

و  ....


تتمه: این مطلب را نیز بخوانید | نامه‌ای به مهندس میرحسین موسوی

+ نوشته شده توسط هابیل در سه شنبه 26 خرداد1388 و ساعت 10:47 |

نامه‌ی پر رنگ و نگار ِ آقای ِ هاشمی ِ رفسنجانی حطاب به رهبر ِ معظم انقلاب، دی‌روز منتشر شد. نامه‌ای تاریخی كه خوش‌حالی ِ‌ من را برانگیخت و هم‌زمان نیز دل‌هره‌ای بر جانم افكند. خوش‌حال از آن جهت كه در تاریخ ثبت خواهد شد كه حرف‌های ِ محمود ِ احمدی‌نژاد در باره‌ی خصومت ِ هاشمی ِ رفسنجانی و خاندان‌ش صحت دارد و ایشان هستند كه در پس ِ پرده به مدیریت ِ آشوب‌پراكنی و تهییج ِ فضای ِ كشور می‌پردازند. عبارات ِ صریحی كه در این نامه مبنی بر ادامه‌ی آشوب‌ها آورده شده است، ذهن ِ هر انسان ِ آگاهی را منتوجه ِ این نكته خواهد كرد:

"با این همه بر فرض این‌که اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان‌ها، خیابان‌ها و دانشگاه‌ها مشاهده می‌کنیم."

انتظار ِ‌ چنین نامه‌ای هم می‌رفت. رفت و آمدها و پی‌گیری‌های ِ هاشمی و اطرافیان‌ش پس از مناظره‌ی احمدی‌نژاد با موسوی، در رابطه با كسب ِ‌ نامه‌ای از مجلس ِ خبرگان برای تذكر به رهبری طبیعی بود كه چنین مسیری را در پی داشته باشد. بنا بر این بود تا مجلس ِ خبرگان در نامه‌ای رسمی(كه بار ِ سنگینی را نیز در ادامه داشت) به رهبری در مورد ِ احمدی‌نژاد تذكرات ِ جدی‌ای بدهند كه با عدم ِ‌ هم‌راهی ِ اعضای ِ ارشد ِ مجلس ِ خبرگان، این نامه لغو و نامه از جانب ِ دوست، همراه، و هم سنگر دی‌روز، امروز(؟) و فردای(؟) ِ رهبری، یعنی آقای هاشمی منتشر شد. نامه‌ای كه جای جای‌ش نیاز به تحلیل و بررسی ِ‌ موشكافانه دارد و می‌رود تا مسیری دی‌گر را در مناسبات ِ مقامات ِ ارشد ِ نظام رقم زند.

بالاخره پس از چهار سال و برای ِ‌اولین بار، عبارت ِ‌ "احمدی‌نژاد" از جانب ِ هاشمی ِ رفسنجانی بیان شد. در این چهار  سال یاد ندارم حتا یك بار آقای هاشمی نام ِ احمدی‌نژاد را نیز برده باشد. در ملاقات‌های مكرر  برای جلب ِ نظر ِ اعضای ِ ارشد ِ‌ مجلس ِ خبرگان، به ایشان این نكته را نیز تذكر داده‌اند كه اگر مقابله نشود، احمدی‌نژاد، بعدتر به سراغ ِ دفتر ِ همه‌ی آقایان نیز خواهد آمد.

دی‌روز در فرندفيد نیز متذكر شدم كه این نحوه‌ی ورود ِ آقای ِ احمدی‌نژاد، برای ِ واقعه‌ای مهم‌تر از یك رأی‌گیری ِ سیاسی و تغییر در ریاست ِ جمهوری‌ست. آغاز ِ این راه و حواشی و حوادثی كه در پی داشت و خواهد داشت، همه و همه نشان از واقعه‌ای مهم‌تر دارد كه به نظر ِ‌ می‌رسد تنها در سطح ِ داخلی نباید تفسیر شود. شاید بعدتر در مورد ِ آن چیزهایی نوشتم.

نامه‌ی هنرمندانه‌ی هاشمی در بر دارنده‌ی چند نكته و جهت است:

1. نامه بدون ِ سلام آغاز شده است.

2. احمدی‌‌نژاد فردی‌ست كه حقیقت را نمی‌گوید(دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند/اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی‌نژاد)

3. رفتار ِ احمدی‌نژاد قابل ِ مقایسه با رفتار ِ منافقین و ضد انقلاب و لاابالی‌گران است(خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهک‌‌های ضدانقلاب/ در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم)

4. رفتار ِ وی، یاد آور ِ رفتار ِ دروغ‌گویان ِ‌ قبلی‌ست(تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراکنی‌های باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده)

5. رفتار ِ احمدی‌نژاد بر طبق ِ برنامه‌ای از قبل مشخص و معین شده است.(ادعای اینکه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست)

6. هدف ِ احمدی‌نژاد از این كار، فرار از تخلفات ِ مكرری‌ست كه انجام داده است.(گویا برای تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مکرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجه‌ها می‌باشد)

7. ده‌ها میلیون نفر نیز عقیده‌ی بنده را در دروغ‌گویی وی دارند.(دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند)

8. رفتار ِ وی، غیر ِ شرعی، غیراخلاقی، غیرمنصفانه و خلاف ِ‌قانون است و هاشمی را به عنوان ِ افتخارات ِ نظام، هدف گرفته است.(برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی‌مان را نشانه گرفته بود)

9. احمدی‌نژاد، رفتار ِ امام، مردم و روحانیت را زیر سوال برده و آن‌ها را اشتباه تلقی می‌كند.( زیر سئوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیم‌القدر)

10. مهم‌تر از همه این است كه احمدی‌نژاد به مقام ِ‌ ولایت توهین كرده است.(نقطه قابل توجه دراین تهمت‌ها این است که غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب‌عالی که هادی دولت‌ها بوده‌اید و با اظهارات صریح، مدیریت‌ها را مورد تأیید و تحسین قرارداده‌اید، نشانه گرفته است)

11. باید فتنه‌ی احمدی‌نژاد با تیزبینی ِ هاشمی و رهبری حل شود.( بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند)

12. بنده خیرخواه هستم و نمی‌خواستم وارد ِ این مقابله بشوم.(اینجانب برای پرهیز از آلوده‌شدن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکس‌العمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم)

13. هاشمي پیش از اين نامه به رهبري، اقدامات ِ لازم را انجام داده و سعی كرده خیرخواهانه این فتنه را حل كند؛ كه صدا و سیما و احمدی‌نژاد، كه دست‌شان در یك كاسه است، هم‌راهی نكردند.(مع‌الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده)

14. اگر هاشمی انسان ِ پاك و انقلابی‌ای دانسته نشود، اعتبار ِ‌ نظام زیر ِ سوال می‌رود.(حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد)

15. این نوع هجمه‌های مكرر، سابقه‌ای جدی‌ از جانب ِ ضدانقلاب و افراد ِ‌ لاابالی داشته و این بار نیز مثل ِ‌ قدیم دارد تكرار می‌شود.(در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم و همیشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و در دور جدید تهمت‌ها و هجمه‌ها)

16. هاشمی، انحرافات و حق‌كشی‌های انتخابات را منتشر می‌كند.(در موقع مناسب انحرافات و حق‌کشی‌های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت)

17. هاشمی، حامیان ِ زیادی در بین ِ مردم دارد.(آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری)

18. هاشمی تا كنون در رسانه‌ها بر علیه ِ‌ هيچ نامزدی حرفی نزده است.(در رسانه‌ها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریان‌های درگیر در انتخابات نگفته‌ام)

19. این چهار نامزد از هاشمی در مورد ِ آمدن در انتخابات چیزی نپرسیده‌اند و درخواست ِ‌ حمایت نكرده‌اند.(چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نکرده‌اند)

20. هاشمی مخالف ِ روند جاری‌ست و اگر همه این را می‌دانند و می‌گویند، به خاطر ِ این است كه خود ِ دولت این را بزرگ‌نمایی كرده است و هاشمی دخیل ِ در انتشار ِ نظرش نبوده است.(بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ‌نمایی کرده‌اند)

21. اگر هاشمی سكوت كند، مردم ساكت نخواهند نشست و درگیری ایجاد می‌شود.(با این همه بر فرض این‌که اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت)

22. اگر همین روند ِ احمدی‌نژاد ادامه پیدا كند و حیثیت ِ‌ هاشمی اعاده نشود، چیزی از نظام باقی نمی‌ماند.(اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده‌های زشت و گناه‌آلودی مثل تهمت ها ؛ دروغ‌ها و خلاف‌گویی‌های مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّف‌های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاق‌شکن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می‌توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟)

23. برای ِ ایجاد اغتشاش، رهبری باید كاری را انجام دهد و خود وارد ِ عرصه شود.( از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید)

24. باید مواظب باشیم كه انتخابات سالم برگزار شود و فتنه‌ی احمدی‌نژاد به وسیله‌ی رأی عمومی خنثی شود(لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند)

25. اگر همین اكنون این فتنه حل نشود، بعدتر دیگر جای ِ پشیمانی نخواهد بود و كاری نمی‌شود كرد.( سر چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل)

 

+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 11:8 |

اول‌نامه

هیچ‌وقت آن زمانی را كه مقام ِ معظم رهبری، كتاب ِ "آذرخشی دیگر از آسمان كربلا" را یك اثر ِ موفق و كاربردی معرفی كرد فراموش نمی‌كنم. این كتاب اثر ِ استاد مصباح یزدی‌ست كه در سال‌هایی در حدود ِ‌هفتاد و شش منتشر شد.

محتوای ِ این كتاب در بردارنده‌ی نقاط و نكاتی‌ست كه باعث ِ انحراف ِ جامعه‌ی نبوی از خط ِ ولایت شد. لیست ِ‌ دقیق ِ‌ محورهایی كه باعث ِ این انحراف شد را یادم نیست. دلایلی كه باعث شد تا چهل سال پس از شهادت ِ پیامبر ِ‌ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، نوه‌ی پیامبر به طرز ِ فجیعی به شهادت برسد و خاندان ِ‌ پیامبر مورد ِ بی حرمتی ِ‌ جدی قرار بگیرد. برای‌م آن روز خیلی چیزها باور نكردنی بود و نمی توانستم خود را در آن زمانه قرار بدهم و فضای ِ ذهنی ِ یاران ِ‌ حضرت را درك كنم.

رشته‌ی تاریخ و تمدن ملل ِ اسلامی را كه آغاز كردم و دست‌رسی‌ام كه به منابع ِ‌ دست ِ اول تاریخ ِ اسلام بی‌تر شد، نكات ِ جالب‌تری برای‌م مشخص شد. این نكته بسیار جالب بود كه بسیاری از سیره نویسان ِ دوره‌ی نبوت، مسائلی را به شدت از متون ِ خود حذف و به اصطلاح سانسور كرده‌اند. از این‌گونه موارد تعداد ِ زیادی مشاهده می‌شود. این منابع از منابع ِ درجه‌ی یك ِ تاریخ و منابع ِ‌ اصلی ِ تاریخ‌دانان برای مطالعه و بررسی هستند. مصلحت‌هایی كه باعث شده است تا بعضی موارد در این متون نگاشته نشود : مشخص كردن ِ مسائل ِ انتقادی مربوط به صحابه و مشخصه‌های ِ برتری بخش ِ حضرت ِ‌ امیر (علیه السلام). نمونه‌های بررسی ِ‌ این منابع را می‌توانید از بخش ِ مقالات ِ سایت ِ استاد جاودان بگیرید و مطالعه كنید.

یكی از مسائل ِ مهم در تفاوت ِ بین شیعه و اهل ِ تسنن این نكته است كه اهل ِ تسنن، صحابه را خیلی زیاد قبول دارند و گاهی در حدّ پاكی و معصومیت نیز پیش می‌روند. هنوز كه هنوز است نیز همین رویه در این میان ِ‌ ایشان ساری و جاری‌ست.

 

وسط‌نامه

انتخابات ِ نهمین دوره‌ی ریاست ِ جمهوری را در خاطر می‌آورم. بدنه‌ای كه چهار سال ِ پیش در بین ِ یك هفته‌ی دور ِ دوم به احمدی نژاد تهمت می‌زدند كه اگر او بیاید فضای ِ خشونت و تحجر حكم‌فرما می‌شود. اگر او بیاید، در خیابان‌ها دیوار می‌كشند. اگر او بیاید آسانسورها مردانه و زنانه می‌شود و مثال‌هایی می‌آوردند كه در شهرداری از این آسانسورها وجود دارد. می‌گفتند اگر او بیاید خیلی بد است. اَخ است و بد است و ئـیـش !

هیچ‌گاه آن همه كاغذهای ِ رنگی ِ منقش به تمثال ِ هاشمی ِ رفسنجانی را فراموش نمی‌كنم. در ایست‌گاه ِ میرداماد كه پیاده می‌شدی روی ِ زمین مملو بود از همان عكس و تصویر. كسانی كه از هاشمی حمایت می‌كردند خیلی‌ها بودند. خیلی‌هایی كه نمی‌توان از كنار ِ نظرات‌شان به آسانی رد شد و پنداشت كه یك نظر ِ ساده بوده است. یكی از مهم‌ترین‌شان كه احساس ِ خطر برای انقلاب كرده بود، آقای جوادی آملی بود كه در خطبه‌های ِ نماز ِ جمعه قم كدهای ِ جدی‌ای در حمایت ِ از هاشمی ِ رفسنجانی ارائه داد. آن سخن‌رانی آن‌قدر تابلو ارائه دشه بود كه بخش‌هایی از آن توسط ِ صدا و سیمای‌ ِ جمهوری اسلامی سانسور شد. آیات ِ عظامی از هاشمی ِ‌ رفسنجانی حمایت می‌كردند كه به شدت قابل بررسی‌ست.

در این میان اما از میانِ این آیات، استاد مصباح ِ یزدی و جریان ِ منسوب به ایشان به جد، از محمود احمدی‌نژاد حمایت می‌كرد. تا به آن حد كه ماجرای ِ فروش ِ النگوها مطرح شد و قس علی هذا. هیچ جریان و حزب ِ بزرگی از احمدی نژاد حمایت نكرد. بسیاری از جریانات برای ِ اولین بار بر گرد ِ یك نقطه‌ی اتكا جمع شدند. از موتلفه گرفته تا نهضت ِ آزادی همه بر گرد ِ‌ هاشمی رفسنجانی گرد آمدند.

در این انتخابات اما وضعیت گونه‌ای دی‌گر است. احزاب ِ حامی ِ احمدی‌نژاد زیاد شده‌اند. تقابل ِ بنیادین ِ احمدی‌نژاد با باقی ِ نامزدها شفاف‌تر شده است. خط‌ها و مرز‌های ِ احمدی‌نژاد با باقی ِ‌ نامزدها پر رنگ‌تر و روشن‌تر شده است. ظاهرن مسیری روشن‌ شده است كه پیش از این خیلی تاریك و پر ابهام بوده است. دست‌گذاشتن روی ِ وضعیت ِ‌ مالی ِ رقبای‌ش خیلی سهل‌تر شده است. كارنامه‌ای دقیق‌تری از مواضع ِ احمدی‌نژاد وجود دارد تا بررسی شود و مورد ِ‌ بازبینی و نقد قرار گیرد. كینه و عدوات و خصومت ِ هاشمی رفسنجانی با احمدی‌نژاد(اندیشه‌ها، رفتار، منش و روی‌كرد) عیان‌تر شده است. و خیلی موارد ِ دی‌گر.

به نظر، وقت ِ آن رسیده است تا با نگاهی ِ به جامعه‌ی دینی پس از بعثت، نگاهی به جامعه‌ی دینی ِ ایران ِ پس از انقلاب بیندازیم و آسیب‌های ِ دوره‌ی صدر اسلام را با وضعیت ِ موجودمان مقایسه كنیم و ببینیم جایگاه ِ اشرافیت، قدرت، ثروت و زیاده‌خواهی در اكنون ِ ما چه گونه است. و چه كسانی مصادیق ِ طلحه، زبیر، ابن عباس، محمد حنفیه و ... هستند. مطمئن باشید نمونه‌هایی جدّی برای ایشان می‌یابید. كسانی كه در مقابل ِ حضرت ِ امیر و سیدالشهداء (علیهم السلام) ایستادند.

 

آخرنامه

ادعایی در این روزها مطرح است. ادعایی كه هنوز شكافته نشده است و باز نشده است و مورد ِ‌ تحلیل ِ دقیق قرار نگرفته است. متاسفانه به دلیل ِ سازمان‌ نداشتن ِ نویسنده‌گان ِ جبهه‌ی فكری ِ انقلاب ِ اسلامی و درگیر شدن در روزمرّه‌ها(كه البت به جای‌ش اهمیت ِ زیادی دارد) شاهد ِ آن نیستیم كه این ادعا مورد ِ موشكافی و بررسی قرار گیرد. بررسی شود كه اگر چنین است، به چه هدفی انجام شده است. بسنده كردن به این نتیجه كه این سه نفر فقط برای ِ رأی‌شكنی به انتخابات وارد شده‌اند، به شدت ناقص می‌نماید. اهداف ِ پشت ِ صحنه از صـف‌آرایی ِ لایه‌های ِ اطرافیان ِ این سه نامزد حاكی از برنامه‌ای بلند مدت‌تر است.

قرار گرفتن ِ غلام‌حسین ِ كرباسچی، عضو ِ‌كارگزاران و از نزدیكان ِ هاشمی رفسنجانی بر گرد ِ كروبی به بهانه‌ی قول ِ شخصی‌اش پیش از اعلام ِ موضع ‌ِ كارگزاران همان‌قدر خنده‌دار است كه حمایت نكردن ِ چند ده میلیاردی ِ خاندان ِ هاشمی از میرحسین. فرستادن ِ كرباسچی برای كنترل ِ شیخ ِ‌ ساده‌ی اصلاحات، فرستادن ِ كرباسچی برای ِ تشویق به انصراف ِ كروبی در آخرین لحظات و خیلی موارد دیگر نیاز به باز رسی ِ جدی‌تری دارد.


تتمه: در هابـيــل نيز منتشر شده است

+ نوشته شده توسط هابیل در دوشنبه 18 خرداد1388 و ساعت 10:51 |


چیزی كه به اسم اصول‌گرایی مطرح بود، در طی ِ پروژه‌ی مجلس هشتم، از بین رفت. برای خیلی‌ها این چنین تداعی شد كه جریان ِ اصول‌گرایی پیروز میدان ِ انتخابات شد؛ اما آن‌چه كه به وقوع پیوست پیروزی اصول‌گرایان بود، نه اصول‌گرایی.

این گفته تا چه حد واقعیت دارد كه پیروزی اصول‌گرایان را با اصول‌گرایی به دو مورد متفاوت تبدیل كنیم و بین این دو تمایز قائل شویم؟! آیا اصول‌گرایی با اصول‌گرایان متفاوت است؟ آیا اصول‌گرایان، فعالیتی انجام می‌دهند كه بر خلافِ اصول‌گرایی‌ست؟چه شده است كه این‌گونه قضاوت می‌شود؟!

 شاید خیلی‌ها جرقه‌های اولیه‌ی اصول‌گرایی را به انتخابات دومین دوره‌ی شورای اسلامی شهر طهران برگردانند. شورایی كه در آن، آبادگران، پیروز میدانِ رقابت شد و مهدی چمران، به شاخص‌ترین چهره‌ی آن جریان تبدیل شد. چهره‌ای كه چندی‌ست كم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد.(؟!)

 آبادگران، ابتدای راهِ ورود جبهه‌ی سیاسی اصول‌گرایی بود و پس از انتخاب شهردار طهران توسط تیمی كه خود را به دور از فضای سیاسی می‌خواست و همت‌ش را مصروف خدمت می‌خواست، آغاز مسیری جدی برای اصول‌گرایی شد. به نظر حتی نحوه‌ی رشد آبادگران و افرادش، كمكِ خیلی زیادی به تعریف یا بازتعریف مفهوم اصول‌گرایی نیز می‌كرد. گروهی كه سابقه‌ی تحصیلی‌شان، احتمال ِ‌موفقیت‌شان را در اداره‌ی شهر افزون می‌كرد و سابقه‌ی انقلابی‌شان، اعتمادِ عمومی را جلب می‌نمود. "تخصص" و "تعهد".

 محمود احمدی‌نژاد، شخصیت ویژه‌ای داشت. 1. اهل ادا در آوردن و بازی‌ نبود. رفتارهای‌ش خیلی معمولی بود. مثل ِ خود ِ مردم. از جنس ِ مردم. 2. اهل كلاس گذاردن نبود. به بیانی، پـُـزی برای خودش نداشت. 3. به قشر جوان اعتماد داشت و به همین دلیل، بدنه‌ی پویایی از جوانان نیز به او كمك می‌كردند. 4. تحصیلات‌ش بی ربط با مسئولیت‌ش نبود. 5. اهل كار بود و شعارزده نبود. عملیاتی و با سرعت كارها را پیش می‌برد. 6. از حاشیه‌سازی‌های سیاسی به دور بود و وارد مناقشات و سیاسی‌بازی‌ها نمی‌شد. 7. كلام‌ش و رفتارش خیلی‌ها را یاد پیش‌ترها و اوایل انقلاب می‌انداخت. و مواردی دیگر. همه‌ی این‌ها درست یا غلط، باورهایی بود كه وجود داشت.

 اصول‌گرایی اما چندی بعد در دام سیاسی بازی افتاد و محملی شد برای كسانی كه پیش‌تر با نام‌های مختلف كرسی قدرت را در بر گرفته بودند و برای تصاحب‌ش قسم یاد كرده بودند و چندی بود با ورود اصلاح ‌طلبان كرسی قدرت را از دست داده بودند. حال نیاز به بازتعریف خود داشتند و به دنبال بیرقی می‌گشتند تا زیرش سینه بزنند و روضه بخوانند و چه به‌تر از اصول‌گرایی؟! كسانی كه جیب‌هاشان پر بود و شكم‌هاشان پر بود و مراك و آرم‌های مختلفی در طول زنده‌گی‌شان بر خود زده بودند. هیچ‌گاه نفهمیدم كه چه گونه می‌شود كسی كه میلیاردر است و پول پارو می‌كند،‌اصول‌گرا باشد. نه این‌كه پول‌دار بودن بد باشد كه اتفاقن مومن باید پول‌دار باشد.(بحث‌ش باشد برای بعدتر) حرف روی استفاده‌ی از آن است و حد و اندازه‌ی استفاده‌ی از آن كه خیلی‌ها رعایت نمی‌كنند.

 كسانی كه بودجه‌های میلیاردی برای ستاد تبلیغاتی‌شان صرف شد و به بهانه‌ی تاكید یكی از مسئولین نظام، از ظرفیت بعضی از نهادهای انقلابی برای تبلیغات خویش استفاده كردند، چگونه در دایره‌ی اصول‌گرایی می‌گنجند؟! كسی كه در هفته‌ی میانِ دور اول و دوم انتخاباتِ ریاست جمهوری نهم، به جای قرارگیری در جبهه‌ی سیاسی اصول‌گرایان و هم‌عهدی با احمدی‌نژاد، به دیدار هاشمی رفت و با وی عهد بست.

 چگونه كسی كه هنوز قیمت مسكن طهران را نمی‌داند و بر كرسی یكی از حساس‌ترین نهادهای حقوقی كشور تكیه زده است، اصول‌گرا خوانده می‌شود و چگونه می شود كه در بازی سیاسی‌ قدرت،دروغ‌های عجیب می‌گوید؟!

 اصول‌گرایی به وضوح به انحراف كشیده شده است. شخصیت‌هایی اصول‌گرا معرفی می‌شوند كه كم‌ترین قرابت را با این مفهوم دارند. چهره‌هایی نمود پیدا كرده‌اند كه غفلت از اصول‌گرایی، همت‌شان بوده و هست. و این همه تلاش از انتخابات مجلس هشتم رقم خورد. بعد از آن، نگاه به اصول‌گرایی تغییر كرد و چهره‌های نا مناسب و نا متناسب، بیرقِ اصول‌گرایی را بر دست گرفتند. وا اسفا !


 

تتمه: لينك مطلب در وب‌لاگ هابيل(+)
 
+ نوشته شده توسط هابیل در پنجشنبه 17 بهمن1387 و ساعت 7:50 |

 

ـ شاید وقتی عنوان یادگار ِ امام بر حاج احمد خمینی گذارده شد و ایشان به این تعبیر، مورد خطاب قرار گرفت، كسی فكر نمی‌كرد كه سرنوشت ِ این واژه‌ی خاص، به فرزندِ حاج احمد، یعنی سیدحسن خمینی منتقل شود.

ـ سیدحسن خمینی، به عنوان ِ یكی از مهم‌ترین اعضای خانواده‌ی امام مطرح است.  كسی كه در پژوهشكده‌ی امام خمینی مسئولین دارد و تولیت ِ موسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی بر عهده‌ی اوست. كسی كه سایت ِ موسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام، وی را آیت الله عنوان نهاده است.

ـ سیدحسن خمینی، به طور مرتب، هر سال در مراسم ِ چهاردهم خرداد ماه و پیش از سخن‌رانی رهبری دیده می‌شود و به عنوان سخن‌ران ِ ثابت این مراسم شناخته شده است.

ـ سیدحسن خمینی، جوان ِ خوش‌سیما، مودب و در عین حال صریح ‌اللهجه‌ای‌ست كه انتساب‌ش به خانواده‌ی امام، حساسیت ِ سخنان‌ش را زیاد كرده است.

ـ چندین ماهِ پیش بود كه صحبت‌هایی در خصوص سیدحسن بر زبان‌ها چرخید و بر روزنامه‌های تیتر شد و نوشته‌های بسیاری پیرامون آن منتشر شد. وضعیت اسفناك ژورنالیسم و فعالیت‌های سیاسی و بی‌ادبانه، كه همنشین ِ روزانه‌های ماه شده است، آن‌قدر دامنه گرفت كه یكی از نزدیكان امام نیز، در هنگام سخن‌رانی دنیا را وداع گفت و هیجان ناشی از آن، به بدنه‌ی روزنامه‌ها و توده منتقل شد. جالب آن‌كه، اشخاصی به عنوانِ مدافع ِ جریان ِ امام و اشخاصی به عنوان جریان ِ ضد امام مطرح شدند و روزنامه‌ها هر چه چرند بود نوشتند و بر آتش ِ این مورد افزودند و آن را تبدیل به قائله‌ای برای تفرقه‌افكنی كردند.

ـ روزنامه‌های جریان‌های به اصطلاح اصلاح‌طلب، سیدحسن را مورد تمجیدهای مكرر قرار دادند و جریان مخالف آن را اصول‌گرایان خواندند و در افواه عمومی، جبهه‌ی اصول‌گرایان را متهم بهِ توهین به امام كردند. جریانی كه در زمانه‌ی خاتمی نیز داد ِ آزادی سر می‌داد و پشت پرده، از زن ِ سعید امامی استنتاق می‌كرد و به اسم ِ بازجویی، وی شكنجه می‌كرد. همان جریانی كه خاتمی، در سخن‌رانی آخرش در دانشگاه طهران، مورد سرزش قرار داد.

ـ به طور اطمینان می‌توان گفت كه خانواده‌ی امام، مثل خانواده‌های دیگر نباید مورد توهین قرار گیرند و احترام به ایشان، احترام به امام پنداشته شود و خطابِ به ایشان، در بردارنده‌ی احترامی به فراخورِ این خانواده و شخصیت امام باشد. اما این نباید بهانه‌ای برای این باشد كه در اعضای خانواده‌ی امام، عصمت پذیرفته شود و اشتباه ایشان به نیشِ نقد و بررسی سپرده نشود.

ـ هر چه بود، گذشت.

ـ سید حسن خمینی، هر كه باشد و منتسب به هر جریانی باشد، از خود علامت‌هایی بروز می‌دهد كه حاكی از دل‌بسته‌گی و تعلق خاطرش به جریانی‌ست كه اكنون جزء مسئولین پژوهشكده‌ی امام خمینی هستند و دوستانی هستند كه به جبهه‌ای خاص تعلق دارند. نظرات و حركت‌های گاه به گاه سیدحسن خمینی نشان از آن دارد كه می‌خواهد با رسایش پالس‌هایی به مردم، خود را حامی جریانِ خاصی معرفی كند.(و شاید به تعبیری امام را) این حركت و این سوگیری، خواسته یا ناخواسته، این‌گونه در عموم، نمود دارد.

ـ آخرین باری كه این اتفاق افتاد، همایشی بود كه میرحسین موسوی آن را ترتیب داده بود و خاتمی در آن به سخن‌رانی پرداخت. همایشی كه همه‌گان در سیاسی بودن‌ش اتفاق نظر دارند و می‌دانند كه همایشی‌ بود برای بازی‌ها و فعالیت‌های سیاسی در راستای انتخابات ریاست‌ جمهوری.

ـ در افواه عمومی و عامه، این‌گونه جا انداخته‌اند كه خانواده‌ی امام نمایندگان امام هستند و همین امر باعث گردیده است، مواضع خانواده‌ی امام و به خصوص، یادگار ِ یادگار ِ امام دارای اهمیت ِ خاصی باشد. در حالی كه نظرات ِ شخصی این خانواده، از دختر امام و غیره گرفته تا نوه‌ها و دامادها و غیره، نظرات شخصی‌ست كه نظرات لزومن نظرات امام نیست و در كنار صدها و هزارها نظر دیگر باید دیده و بررسی شود. نظرات امام، همان حرف‌هایی‌ست كه منتشر شده است.(البت یكی از آشنایان می‌گفت در نسخه‌های جدید، بعضی بخش‌های حرف‌ها حذف گردیده است. الله اعلم. ممنون می‌شوم اگر می‌دانید تذكر دهید.)

ـ هر چه باشد، سیدحسن خمینی، منتسب به امام است و شاید اگر این انتساب نبود، چنین حساسیتی نیز روی ایشان وجود نداشت. اگر منتسب نبود، می‌توانست برود و سرش را بالا بگیرد و بگوید بنده عضو حزب ِ فلان هستم و غیره. اما به نظر، جایگاهی كه ایشان در آن قرار دارند، دارد مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد. جایگاهی كه باید تریبونی برای جریانِ‌ خاصی نباشد. امیدوارم این‌گونه نماند.

 


تتمه: راست‌ش نمی‌شود از مدرسه‌ی ما گذشت. با این که این مطلب را در هابیل گذاشته بودم، دلم نیامد این‌جا نیز منتشر نشود. شاید بد نباشد اگر مخاطبان خاص مدرسه‌ی ما نیز این متن‌های بی سوادی را ببینند.
 
+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 9 بهمن1387 و ساعت 0:18 |
 
 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هابیل در دوشنبه 9 دی1387 و ساعت 9:45 |

 

شاید بحث‌هایی که این روزها بر گِردِ دو شخصیت معاصر، شریعتی و مطهری، در این وب‌لاگ و در وب‌لاگ واژگون در گرفته است، هنوز جای ِ تأمل گذارده باشد و باشد تا پرداختِ دقیق تر آن به میان آید. از این روست كه لازم می‌دانم نكته‌هایی را هر چند به اختصار بنویسم.

ـ شریعتی و مطهری، بی‌شك دو شخصیتی بودند كه فعالیت‌هاشان و حرف‌هاشان در چند دهه‌ی پیش، باعثِ ایجاد و تقویتِ جریان‌هایی در ایران شده است. دو شخصیتی كه گاه در تقابلِ با یك‌دیگر و در تضادِ با هم مطرح می‌شوند. این‌كه عاملِ ایجادِ این ذهنیتِ درست یا غلط چه بوده است، مهم است. این‌كه مطهری از شریعتی انتقادهای شدیدی داشته است و این‌كه شریعتی،‌ خود نیز به اشتباه‌های‌اش اعتراف كرده است و برای همین نیز اصلاحِِِ آثارش را بر دوشِ حكیمی می‌نهد و  غیره، همه مسائلی‌ست كه اظهار نظر پیرامونِ شریعتی و مطهری را منوط به دانستنِ آن‌ها می‌كند.

ـ برای‌ام جالب است كه دیدگاهی پلورال و تكثرگرا این‌ روزها فضای مجازی و حقیقی را در بر گرفته است. اسمش را نیز گذاشته‌اند جامعیت! تساهل و تسامحی كه سعی می‌كند هر كس را كه شاید اظهار نظری در مورد اسلام داشته است و دارد را در ذیلِ اسلام معنا كند و گفتمانِ انقلاب را در بر دارنده‌ی همه‌ی این گرایشات معرفی نماید. اشتباهی كه از سرِ تسامح است و می‌رود تا گفتمانِ انقلاب مجموعه‌ای نشرات، با تضادهای‌ ذاتی و اولی تعبیر شود. گاه هم كه كسی می‌آید و سعی در غربالِ نظرات و تعریفِ موضعِ گفتمانِ انقلابِ اسلامی می‌كند به انحصار گرایی و دگماتیسم متهم می‌شود. این روشن‌فكرنمایی بچه‌گانه، از سر آن است تا پُز دهیم كه انقلاب اسلامی خیلی خوب و خوشگل است و همه می‌توانند در ذیل‌اش تعریف شوند. آه!

ـ نكته‌ی انحراف در این است كه گفتمان‌ِ انقلاب را با فضای بازی كه جمهوری اسلامی برای بحث ایجاد می‌كند، اشتباه گیریم. اشتباه این‌جاست كه وقتی در ذیلِ حكومت اسلامی اجازه‌ی بحث و بررسی مطلب‌ها داده می‌شود و مكتب‌ها و تفكراتِ گونه‌گون به بحث پیرامون نظرات یك‌دیگر می‌پردازند، همه را ذیلِ اسلام و انقلاب معنا كنیم. به عنوان نمونه كسی آمده است و گفته است كه: "تکثری که درون گفتمان انقلاب اسلامی وجود دارد می‌تواند دو باره برای نظام تبدیل به فرصت شود. شاید دیر نشده باشد". گویی گفتمانِ انقلاب، گفتمانی‌ست كه در آن، همه‌ی نظرات درست است. نظراتِ شریعتی، نظراتِ مطهری، نظراتِ مصباح، نظراتِ ملكیان، نظراتِ فردید، نظراتِ امام، نظراتِ هر كسی كه به زور بتواند ماركِ روشن‌فكرِ دینی بودن را بر خود بزند. همه‌ی نظرات درست و است و تحتِ یك گفتمان تعریف می‌شود و می‌توان همه را همراه با این گفتمان تلقی كرد. اشتباهی كه برای نیروگیری برای انقلاب، این روزها تكرار و تكرار و تكرار می‌شود. آن هم بدونِ بررسی این كه آیا این تفكراتِ گاه به شدت متناقض، می‌تواند در ذیلِ یك گفتمان تعریف شوند یا خیر؟!

ـ خلطِ میان دو مفهومِ انقلابِ اسلامی در مقامِ یك نحوه نگاه و یك گفتمان، یا مفهومِ جمهوری اسلامی و نهضتِ مردمی برای تشكیل حكومتی مبتنی بر آرمان‌های اسلام، در متن‌های نوشته شده به وضوح روشن است. گاه انقلاب اسلامی به واقعه‌ای اشاره دارد كه در پنجاه و هفت به وقوع پیوست و گاه نیز، عنوان تفكری‌ست كه برآمده از نوعِ نگاهِ امام خمینی و جریانِ ناشی از آن شكل گرفته است. به وضوح میان این دو مفهوم دز این دو دیدگاه و یادداشت خلط شده است.

ـ حواس‌مان باشد كه تفكر و گفتمانِ‌ انقلابِ اسلامی كه مبتنی بر آزاداندیشی تعریف شده است، اجازه‌ی آن می‌دهد تا بحث‌های اندیشه‌ای به راحتی و در فضای باز، با او به سخن درآیند و مناظره كنند. اما این بدین معنی نیست كه همه‌ی جریانات، ذیلِ این تفكر می‌گنجد.

 


تتمه: این را هم ببینید: اعلامیه مشترک مطهری و بازرگان در باره شریعتی | پاسخ دانشطلب به مطلب واژگون را به درخواست خود دانشطلب اضافه می‌کنم: سلام، ممنون از توجهت، این چند نکته را اضافه می‌کنم: 1 ـ تعریف عامی که تو از «روشنفکری دینی» می‌دهی خروج از اصطلاح و در حکم وضع اصطلاح جدید است. نواندیشی دینی را اگر اشتباه نکنم فقط ملکیان استفاده کرده است که آنهم جا نیافتاده، به هر حال، روشنفکری دینی اصطلاح خاصی است که برای تلفیق اسلام با یک اندیشه مدرن به کار برده می‌شود، چهره‌های شناخته شده‌اش هم بازرگان، شریعتی و سروش هستند. گرچه از نظر سیاسی احزابی مثل جمعیت سوسیالیست‌های مسلمان به رهبری محمد نخشب و حتی قبل از آن دچار چنین افکار تلفیقی و التقاطی بوده‌اند. بنابراین اگر نواندیشی دینی را در مقابل سلفی‌گری و به عنوان حامل روح واقعی اسلام ـ تطابق با زمان ـ قبول کنیم اعم از روشنفکری دینی است، مطهری و خمینی و دیگران را می‌توان نو اندیش دینی به حساب آورد اما نمی‌توان «روشنفکر دینی» به حساب آورد. روشنفکری اصطلاح خاصی است که معنای تاریخی و فلسفی خاصی به همراه دارد. 2 ـ نوشته من درباره موضع‌گیری‌های فکری و فرهنگی بود. به هر حال محمدالیاس وقتی می‌خواهد موضع گیری فلسفی کند یا اندیشه مقبول خودش را معرفی کند نمی‌تواند بگوید من در این حوزه هم به شریعتی متکی هستم و هم به مطهری! نمی‌تواند چون متناقض‌نماست، چون متهم به عدم شناخت این دو و تناقضات فکری و فلسفی میان این دو می‌شود، چون همان‌طور که خودش نوشته است: «اختلاف میان مطهری و شریعتی سخن گفتن از بدیهیات است». البته وقتی می‌خواهیم از موضع‌گیری و گفتمان «سیاسی» حرف بزنیم «تکثر» تبدیل به ارزش می‌شود. اعتقاد به تکثر یا تساهل و تسامح و اخلاق اسلامی در حوزه اندیشه نقطه ضعف است و در سیاست، نقطه قوت. بنابراین من فکر می‌کنم نگاه من و تو بیش‌تر موازی و مکمل هم هستند تا مقابل هم. 3 ـ نمی‌توان همیشه و همه جا متفکرین را مسئول تبعات عملی افکارشان دانست، اما لااقل می‌توان گفت هر کسی که افکاری رادیکال تولید می‌کند باید نسبت به پیامدهای بیرونی‌ای که از تفسیر حرف‌هایش برمی‌خیزد پاسخ‌گو باشد. هر چند مارکس با تندروی‌های سوسیالیست‌های تخیلی مخالفت کرده باشد و هر چند کنت گوبینو و دیگران با نسل‌کشی‌های هیتلر و سایر نژادپرستان مخالف بوده باشند. اما نمی‌توان شانه‌ي آن‌ها را از زیر بار افکار تند و رادیکالی که تولید کرده‌اند خالی کرد. با این نگاه مارکس هم در همه خرابی‌ها و کشتارهایی که به بهانه تشکیل دیکتاتوری پرولتاریا انجام شد سهیم است و متفکرین نژادپرست هم در تمام اعمال غیرانسانی که با تمسک به افکار آن‌ها انجام شد مقصر اند. با این نگاه شریعتی از طریق افکارش قاتل مطهری است، تقصیر شریعتی نیست که فرقان خودش را پیرو شریعتی می‌دانست، اما تقصیر شریعتی هست که با کم‌ترین اطلاعات و از روی جهالت به سنت‌ها و نهادهای مذهبی حمله می‌کرد و به آن‌ها اتهام ارتجاع می‌زد، شریعتی باید می‌دانست که آثار قلمی و زبانی‌اش ممکن است تبعاتی داشته باشد که حتی نتواند آن‌ها را حدس بزند. 4 ـ تمسک به قیاس ابوذر و شریعتی به خاطر این‌که هر دو فریاد می‌کشیده اند! اصلا کار درستی نیست. ابوذر عدالت‌خواهی راست‌گو بود که در کنار پیامبر تربیت شده بود. اما شریعتی یک انسان خام و بی اطلاع که به شهادت بسیاری ـ از جمله مطهری ـ اطلاعات درستی راجع به اسلام نداشت و جاهلانه اظهار نظر می‌کرد. شریعتی تصور می‌کرد آن‌چه در دانشگاه‌های غرب آموخته است به آن دلیل که جامعه شناختی! یا علمی! است چراغ راه بشر برای ابدیت! خواهد بود و بنا بر این به خودش جرأت می‌داد بی محابا به آن‌چه دستاوردهای ارزشمند تاریخ و کلام تشیع است بتازد یا آن‌ها را آن‌چنان نازل کند که در کنار شخصیت‌ها و افکار چپ‌های انقلابی قرار بدهد و نعوذبالله با هم مقایسه‌شان کند. واقعیت این است که شریعتی هیچ فکری تولید نمی‌کند، یا ستایش می‌کند یا می‌تازد، بنا بر این شریعتی و امثال شریعتی بیش‌تر از این‌که سازنده باشند خراب کننده‌اند، بیش‌تر از این‌که به عقل متکی باشند از احساسات بهره می‌گیرند و بیش‌تر از این‌که نیاز به نقد فکری داشته باشند باید مورد تحلیل روان‌شناختی قرار بگیرند.

+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 13 آذر1387 و ساعت 19:27 |

 

داستان رپ شاید برای آن اوج گرفت كه صدا و سیمای بی‌شعور ایران، دست در دستِ رضا عطاران، تیتراژهای مجموعه‌های داستانی "متهم گریخت" و "ترش و شیرین" و "خانه به دوش" را در گره خوردن با موسیقی رپ ساختند تا بینندگان خود را با سبك دیگری از موسیقی كه به تازگی باید وارد ایران می‌شد، آشنا سازند. از همین تیتراژها بود كه بعدتر، امیرحسین مدرس و محسن نامجو به جامعه‌‌ی موسیقی افزوده شدند. محسن نامجو به خاطر ویژگی‌های فردی‌اش، تا مدت‌ها به عنوان ملعبه‌ای برای جامعه‌ی روشن‌فكرنما مطرح بود و مانور تبلیغاتی در اطراف او هنوز هم ادامه دارد.

رضا عطاران، كه به نظر نیاز به ریزبینی‌ شخصیتی بیش‌تری دارد، با این حركت مداوم و مشكوك خود، به قشر قابل توجهی از جامعه، موسیقی رپ را عرضه كرد. رپ‌خوان‌هایی كه دسته‌بندی‌های مختلفی برای خود دارند و در گروه‌های مختلفی به فعالیت می‌پردازند. آن چه كه برای جامعه نمود عینی دارد ، آهنگ‌های این رپ‌خوان‌هاست، نه مدل زنده‌گي ايشان.

یكی از مهم‌ترین این رپ‌خوان‌ها، سروش لشكری یا سروش سیدی، معروف به "هیچ‌كس" است، كه خیلی‌ها وی را به عنوان پدر رپ فارسی می‌شناسند. "هیچ‌كس"، به نظر مهم‌ترین رپ‌خوانِ فارسی و ساكن ایران مي‌باشد كه طرف‌داران زیادی دارد. در بین رپ‌خوان‌های فارسی زبان، شعرهای هیچ‌كس از پخته‌گی بیش‌تری برخوردار است و مضمون اجتماعی‌تری نسبت به باقی رپ‌خوان‌ها دارد.

یكی از مهم‌ترین آلبوم‌های رپ فارسیف آلبوم غير رسمي هیچ‌كس است با عنوان "جنگل آسفالت". به نقل از آماری كه یكی از مراكز مهم كشور تهیه كرده بود، نسخه‌ی آن بیش از پنج میلیون بار رایت(Write) شده بود و به تعداد بسیاری زیادتری نيز دانلود شده بود. در این آلبوم است كه هیچ كس، آهنگی پیرامون شهر تهران با عنوان "اختلاف" می‌خواند. (این‌جا تهرانه، یعنی شهری كه/ هر چی كه توش می‌بینی باعث تحریكه ....) آهنگي كه زياد شنيده شد.

هیچ‌كس در یكی از آخرین كارهایش، كلیپی را وارد بازار كرد به اسم "یه مشت سرباز". كلیپی كه در آن رپ‌خوان‌های دیگری هم حضور دارند. متنِ(Text) این آهنگ، در بررسی‌ای اجمالی، نكات زیادی را در روی‌كرد هیچ‌كس به موسيقي رپ، نشان می‌دهد. استفاده از نمادهای مذهبی و ملی در این آهنگ به شدت مشخص است:

جان بر كف بودن، نام خدا برای شروع، شكرگذاری از خدا، فحش دادن دنیا، كَل كردن با آن‌وری‌ آبی‌ها، وطن، خانواده، رفاقت، مرام، پذیرش اشتباه در عدم تحصیل، امید دادن به مخاطب، ابراز تمایل برای مقابله با دشمن، بالا بودن پرچم، یاد كردن از شهدا، الگوگیری از آن‌ها در ساده‌گی و خاكی بودن، لوتی‌گری، دعوت به هم‌فكری و هم‌راهی در این عقاید، توجه به صلح و پایان جنگ، دعوت به نشاط و شادابی.

متن آهنگ را در می‌توانید در ادامه‌ی مطلب بخوانید. توجه به اين متن، نكات بیش‌تری را به دنبال خواهد داشت.


تتمه: مي‌دانم كه روي اين مطلب و يادداشت خيلي بهتر مي‌شد كار شود. اما وقت نيست ديگر | می‌شود و باید اقدام مشكوك دیگر صدا و سیما را در برنامه‌ی شوك بررسی كرد. برنامه‌ای كه با بودجه‌ی سازمان تبلیغات اسلامی و به دست یكی از دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) تهیه شده بود و موجب شد تا اعتراضاتی را به دنبال داشته باشد. جريان رپ با اين اقدام دچار انحراف خاصي شد | رپ‌خوان‌های دیگری هم هستند كه مهم هستند. هم‌چون یاس و رضا پیش‌رو و غیره كه بايد بررسي شوند | دسته‌بندی‌های گروه‌ها و نحوه‌ی این تقسیم‌بندی‌ها نیز مهم است. "صفر دو یك" "صفر پانصد و یازده" و غیره | ورود رپ‌خوان‌های زن نیز كه رو به افزایش است را نیز باید بررسی كرد. شاید بعدترها و شاید به دست دوستی دیگر | اين نوشته مي‌تواند در راستاي تروجي موسيقي رپ تلقي گردد. لازم است تذكر داده شود كه نگارنده با موسيقي رپ مخالفتي ندارد. انتقادها جنبه‌ي ديگري دارند. |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هابیل در جمعه 24 آبان1387 و ساعت 1:49 |


چند روزی را كه به طور پیوسته در فضای وب‌لاگ‌های فارسی‌نویسِ سیاسی‌نویس چرخ بزنی و مطلب بخوانی و نظر بدهی، با طیفِ نوشته‌هایی مواجه می‌شوی كه همه سعی در انتقاد از اتفاقاتی دارند كه در دور و اطراف می‌افتد. انتخابات ریاست جمهوری آمریكا، استیضاح كردان، فعالیت‌های زیرزمینی دانشجویان دانشگاه .... و هزاران خبر و تحلیل متفاوت دیگر.

 گویا همه احساس تكلیف می‌كنند و می‌خواهند در این عرصه، حرفي داشته باشند و نظري بدهند و سعی در راهنمایی افكار عمومی و گاه مسئولین دارند و می‌خواهند روشن‌گری كنند و از این حرف‌ها.

بعضی به تخریب می‌پردازند و بعضی‌ها به افشای خصوصی‌ترین رابطه‌ها و مسائل اشخاص می‌پردازند و بعضی‌ها نیز سعی می‌كنند  روشن‌فكرمآبانه در جایگاهِ یك روشن‌فكر بیاستند و با نقدهای خود، پُز در كنند.

همه فكر می‌كنند باید انتقاد كنند. و اما آيا در هر كاری و در هر جایی باید دست به نقد زد؟ آیا لازم نیست گاهی نیز تخریب كرد؟ آیا لازم نیست گاهی خصوصی‌ترین اتفاقات را بر ملا كرد؟ آیا لازم نیست گاه به فحاشی پرداخت؟ آیا لازم نیست برخی اتفاقات و برخی اشخاص را به باد تمسخر گرفت و استهزاء كرد؟ آْیا لازم نیست برای برخورد با برخی پدیده‌ها و آدم‌ها، دست به كاری زد جز نوشتن؟ اما آیا انتقاد كفایت می‌كند؟!

چرا وب‌لاگرهاي سیاسی‌نویس، تا این حد نق می‌زنند و غرغر می‌كنند. چرا صرفا در فضای مجازی هستند و در فضای حقیقی دست به حركتی مصلحانه و ایجابی نمی‌زنند؟ تنبلی؟ بی‌حالی؟ بی اعتقادی به نوشته‌های‌شان؟ نداشتن هیچ نحوه تجربه در فعالیتي مثبت و كارا؟

به نظر می‌رسد كه جامعه‌ی وب‌لاگرهای سیاسی‌نویس، به جامعه‌ای با حرف‌هایی مختلف، جامعه‌ای عصبی، شاكی، نق نقو و غرغرو كه گاه برای به اثبات رساندن حرف خود، حاضر هستند از تحریف، فحّاشی، تمسخر و از این نوع استفاده كنند. كم پیدا می‌شود وب‌لاگی كه در آرامش و در فضای منطقی و با دیدی عمیق به كالبدشكافی وقایع و به تحلیلی جامع و دقیق از وقایع بپردازد.

 نق زدن و غرغر كردن در ميان وب‌لاگرهاي سياسي‌نويس نبايد به يك عادت تبديل شود.

 


تتمه: قابل توجه منتقدين عجول كه نگارنده‌ی این مطلب نیز خود را بعید و مستثناي از این جو نمی‌داند. اما این نكته و این بحث را برای این بیان داشته است تا با طرح بحث در میان وب‌لاگرها درمانی برای این وضعیت پیدا شود | اين مطلب كاملا بي‌ربط به اين مطلب را بخونيد. مخصوصا پي نوشت شماره‌ي دو را | نمي‌دونم كار خوبي هست كه از بعضي از وب‌لاگرهاي دوست و برادر(!) خواهش كنم كه در مورد اين موضوع مطلب بنويسند يا خير. بدم نمي‌آد پنج نفر رو اسم ببرم و دعوت كنم ازشون براي نوشتن در اين مورد توي وب‌لاگ خودشون |

+ نوشته شده توسط هابیل در پنجشنبه 16 آبان1387 و ساعت 17:46 |

داشتم اخبار مربوط به آقای كردان را مرور می‌كردم و می‌خواندم كه برخوردم به اظهار نظر آقای مصباحی مقدم كه مسائل اقتصادی مجلس در كمیسیونی به ریاست‌اش بررسی می‌شود.

آقای مصباحی مقدم در اظهار نظری مشكوك و تكان دهنده و در عین حال توهین آمیز این‌چنین می‌گوید:

"توصیه می كنم وی پیش از طرح استیضاح استعفا دهد و نگذارد مسئله به استیضاح كشد زیرا كه علاوه بر جعلی بودن مدارك تحصیلی وی مسائل دیگری از جمله مسائل حیثیتی(؟) نیز مطرح خواهد شد."

رفتار احمقانه‌ی بعضِ نیروهای اصول‌گرا با آقای كردان، علاوه بر مشكلات و مسائلی كه برای دولت و نظام ایجاد می‌كند، باعث می‌گردد تا نحوه‌ی تعامل این دو با یكدیگر به عنوان الگو در نهادهای مردمی و دولتی نیز اعمال شود. زمانی كه رئیس یكی از مهم‌ترین كمیسیون‌ها مجلس در مورد یك وزیری كه قانونا بر جایگاه وزارت تكیه زده است، این چنین می‌گوید، در درجه‌ی اول مسئولین و در درجه‌ی بعدی، مردم یاد می‌گیرن تا با با آن‌هایی كه مشكل و مسئله‌ای دارند، به همین نحو برخورد و مبارزه كنند. آبروی آدم‌ها را بردن و اعتبارحیثیتی ایشان را خدشه دار كردن، آن‌قدر ناپسند است كه نیازی به تشریح نمی‌بینم.

مصباحی مقدممصباحي مقدم آن‌قدر پر رو هست كه در ادامه نيز اضافه كند كه:

"اگر بنا باشد استيضاح وي راي نياورد به حيثيت مجلس لطمه مي‌خورد."

اميدوارم استيضاح كردان راي نياورد و پس از آن، خودش از سمتش استعفا دهد

خدا عاقبت ما را به خیر كند....

 


تتمه: متن اصلی خبر در خبرگزاري موج

+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 8 آبان1387 و ساعت 1:7 |

 

نطق پیش از دستوری كه امروز به بیانِ آقای لاریجانی آمد، آن‌قدر خنده‌دار و مضحك بود كه نمی‌دانم چرا مسئولین صدا و سیما دست به سانسور آن نزدند و آن را پخش كردند. صدا و سیمایی كه خیلی چیزها را به سهولت سانسور می‌كند، این بار سخنان مسخره‌ی لاریجانی را پخش كرد.

لاریجانی امروز در نظق پیش از دستور خود در باره‌ی مطالب منتشر شده درباره اعطای تسهیلات به نمایندگان اظهار گله مندی كرد و در سخنانی چنین گفت:

 "نمایندگانی که از شهرهای مختلف به تهران آمده‌اند تا در نهاد مجلس به قانون‌گذاری و نظارت اشتغال یابند از داشتن حداقل(؟) سر پناه برای اسکان محروم هستند."

 لاریجانی در ادامه‌ی سخنان‌اش به این نكته اشاره كرد كه:

 "هیات رئیسه برای تهیه مسکن نمایندگان از بودجه مجلس مبالغی که حداکثر(؟) 80 میلیون تومان است برای رهن مسکن آنان در نظر گرفت که در مناطق جنوبی(؟) تهران بتوانند خانه‌ای برای نمایندگان تدارک ببینند."

 دقت فرمودید: "حداقل سرپناه با 80 میلیون تومان در جنوب تهران". حرفِ مفت از این بزرگ‌تر تصور كرده‌اید؟! نمی‌دانم آقای لاریجانی چند وقت است در خانه‌ی شخصی می‌نشیند و چند وقت است از قیمت خانه و اجاره و رهن بی‌خبر است كه می‌خواهد با حداكثر با 80 میلیون تومان در مناطق جنوبی تهران، حداقل خانه را رهن نمایند. كاش از آقای لاریجانی پرسیده می‌شد كه منظور ایشان از مناطق جنوبی تهران دقیقا كجا می‌شود؟ تجریش؟ پاسداران؟ ولی عصر؟ میدان شهدا؟ میدان انقلاب؟ شوش؟ دیلمان؟ باقرشهر؟ یا ....

 آقای لاریجانی! مردم خر نیستند! مردم می‌فهمند كه با هشتاد میلیون در مناطق جنوبی تهران می‌شود خانه‌ی خیلی خوبی رهن كرد. گاه حتی می‌شود خانه‌ی به نسبت متوسطی خرید. نمی‌دانم شما حداقل سرپناه را چه می‌دانید. اما بد نیست كمی با مردمِ پایین دست بگردید تا بفهمید معنی حداقل سرپناه و مناطقِ جنوبی تهران چیست. تا بفهمید معنی حداكثر 80 میلیون در زبانِ مردمی كه به شما رای داده‌اند چیست.

آقای لاریجانی! شما رئیس مجلس جمهوری اسلامی ایران هستید و حرف‌تان نباید سست و مسخره باشد. اگر نمی خواهید با مستضعفین و پابرهنگان بگردید و كمی حال آن‌ها را درك كنید، حداقل قبل از صحبت‌های‌تان از مشاوران املاك قیمت‌ها را سوال كنید.

 


تتمه: مي‌توانيد هم‌چنين بخوانيد اين‌جا را | هم‌چنين‌تر مي‌توانيد ببينيد: نمايندگان مجلس، فقيرترين افراد | نماینده‌ای که خبر 100 میلیونی را اعلام کرد، محاکمه می‌شود! |
+ نوشته شده توسط هابیل در یکشنبه 5 آبان1387 و ساعت 20:38 |

 

من حسين درخشان را نمي‌شناسم. حداقل نه آن قدري كه دانشطلب مي‌شناسد. شايد زياد هم اين نشناختن مهم نباشد. اما به نظرم اين مهم است كه ام‌روز عصر، حسين درخشان در همايش فرديد شركت كرده بود و حضور داشت. فكر كنم اين مهم باشد كه حسين درخشان بعد از سخنراني احسان شريعتي پيش احسان رفت و در مورد آزمون دكتري از او سوال پرسيد. فكر مي‌كنم اين‌ها مهم باشد. شايد براي شما. دوربين نبود تا اولين عكس حسينِ درخشاني را كه ظاهرن عددي نيست، روي مدرسه‌ي ما بگذارم.

 

نظرات دانشطلب اضافه شد:

هابیل عزیز!
این بشر که تو امروز اتفاقی دیده ایش، بیشتر از هر چیز یک دروغگوی تمام عیار است که مثلا وبلاگنویس مشهور این وبلاگستان درپیت ایرانی هم هست. طرف به راحتی هر چه تمام تر دروغ می گوید و ملت ساده دل را سر کار می گذارد. توی وبلاگش سریالی از نوشته ها را ردیف می کند که فلانی از من شکایت کرده و می خواهد پدرم را در بیاورد اما بعد به راحتی هر چه تمام تر می گوید: شوخی کردم!!! عینا مثل بچه هایی که از مسافرت به مریخ برای دوستانشان خالی می بندند عقده خود بزرگ بینی اش را با سر هم کردن داستانهای تخیلی و دروغهای شاخدار باز می کند و چه لذتی هم از این کار می برد. حالا هم در حال سرکار گذاشتن ملت با داستان بازگشت به ایران است!

من فقط مانده ام این عقل کلهایی که به او اهمیت می دادند ـ چه قبل از پاچه خواریهای هدفمندش از جمهوری اسلامی و احمدی نژاد که به طمع بازگشت سالم انجام می دهد و چه بعد از آن ـ آنها دیگر چه جور آدمهایی هستند؟ مخصوصا وقتی می بینم عناصر شگرف و پرمدعایی هم پیدا می شوند که تمام حواسشان به این پسرک حقیر است که ببینند چه عاروقی می زند بعد بیایند توطئه های ضدانقلاب خبیث را از روی نوشته هایش دنبال کنند حال گوارشی عجیبی بهم دست می دهد که متاسفانه نمی توانم برایت بنویسم! ... اما در کل شکار جالبی بود، اگر تو را به یک دوربین و یک کم حوصله و فوضولی مجهز می کردند خبرنگار خوبی از آب در می آمدی، باور کن جدی می گم ! :)

 

+ نوشته شده توسط هابیل در دوشنبه 29 مهر1387 و ساعت 19:1 |

 

 

چندی پیش با پدرم بحث می‌كردیم پیرامون آقای احمدی نجات و سیاست و از این جور مزخرفات. بعد از چندین سال ساكت ماندن و بحث نكردن، برای‌ام جالب بود كه هنوز می‌توانم خیلی‌ها را قانع كنم از خزعبلاتِ سیاسی!

پدرم در میانه‌ی حرف‌هایش حرف مهمی زد كه فكر می‌كنم جای تامل دارد:

"ما وقتی اوایل انقلاب می‌خواستیم كار كنیم، به ما می‌گفتند شما تجربه ندارید و بچه هستید! الآن هم تا می‌آییم و حرفی می‌زنیم و می‌خواهیم كاری كنیم می‌گویند كه شما پیر شده‌اید و بگذارید جوان‌ها كار كنند!"

صادقانه بودن یا نبودنِ این حرف مهم نیست. مهم انگیزه‌ای‌ست كه پدرم از این سخن داشت. تفاوتی كه نسل به اصطلاح سوم انقلاب با نسل‌های پیش از خود دارد. تفاوتی كه هر كس به زعم خودش آن را تفسیر می‌كند. آقایی و مسئولی از آن به عنوان گسست نسلی یاد می‌كند و نسل سوم را دور از آرمان‌های نسل‌های قبلی معرفی می‌كند و آقایی و مسئولی دیگر، نسل سوم را برتر از دو نسل پیش از خود می‌داند.

مسئولی كه سر در خشتكِ خود كرده است و نمی‌خواهند واقعیت حضور نسل‌های بعدی را در انقلاب پذیرا باشد، دست به یخه با نسل سوم حرف می‌زند و خود را آبا و اجداد و صاحب این انقلاب جا می‌زند. نسل سوم را عقب‌مانده از غافله‌ی ارزش‌های انقلاب معرفی می‌كند و خود را نماد انقلاب و مورد ظلمِ نسل سوم می‌خوانند. نسل سوم را نسلی معتاد و قرتی و سوسول و مهاجم فرهنگی خطاب می‌كنند و خود را فرزند خمینی می‌دانند و به دور از خطا.

آقایانی این گونه خود را مظلوم جا می‌زنند كه روزنامه‌های كیهان و اعتماد ملی(اگر روزنامه‌ حسابش كنید!) و بقیه‌ی نشریات را می‌گردانند. صدا و سیما و تریبون‌های ما هنوز به نسل سوم نرسیده است. مدرسه‌ی عالی شهید مطهری را هنوز نسل اولی‌ها می‌گردانند. امام صادق و دانشگاه تهران و حوزه‌ی علمیه‌ی قم را نیز همان‌ها می‌گردانند. قوه‌ی قضائیه نیز در دست همان نسل اولی‌هاست. فساد هنوز از همین مراكز دارد بلند می‌شود. هنوز مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی(به زعم بعضی‌ها : ملی‌!) و مجحمع تشخیص مصلحت نظام را نیز هنوز نسل‌های پیشین می‌گردانند. هنوز نیروی انتظامی و شهرداری و خیلی جاهای دیگر در دست نسل‌های پیشین است. هنوز كه هنوز است فسادها برای نسل پیشین است. نسل پیشینی كه تا همین دو روز پیش یقه پاره كن بودند برای نجات امت اسلامی و داعیه‌شان داعیه‌ی جهانی شدن و صدور انقلاب بود. بر هیچ كس پوشید نیست، فساد مالی و محتواییِ دست‌گاه‌هایی هم‌چون قوه قضائیه و صدا و سیما و ... . نكند مجوز برنامه‌هایی هم‌چون بزنگاه را نیز نسل سوی‌ها داده‌اند! نكند بعضی از اعضای مجلسِ خبرگان را نیز نسل سوم تایید كرده است. اعضایی كه هنوز دست چپ و راست خود را نمی‌توانند تشخیص نمی‌دهند!

حرفِ نسل سوم را در نقد فساد سیاسی و مالی مسئولان، به دور از مصلحت اندیشی می‌انگارند و آنان را تخریب‌كننده‌ی مسئولین نظام می‌دانند. وقتی می‌نشینی و می‌گویی كه مگر رئیس سازمان تبلیغات را نباید عوض كنند، می‌گویند تو مخالف رهبری هستی و ضد ولایت فقیه! وقتی می‌نشینی و فساد آقایان و آقازاده‌ها را ردیف می‌كنی و تعویض آن فرد را طلب می‌كنی، می‌گویند نباید این حرف را بزنی كه برای نظام بد می‌شود! وقتی می‌آیی و صدا و سیما را نقد می‌كنی، حرفت را نمی‌فهمند. صدا و سیمایی را كه بوی گندش چندین سال است بلند شده است و خیلی‌ها هنوز سرماخورده‌اند و بو را نمی‌فهمند.

پدرم آن شب حرف خوبی زد. اما جواب خوبی نشنید. نشنید كه:

"اوایل انقلاب كار خودتان را كردید، همین الآن هم دارید كار خودتان را می‌كنید!"

 

 

+ نوشته شده توسط هابیل در شنبه 13 مهر1387 و ساعت 10:31 |
 

 

مطلب زیر به قلم دانشطلب و برای قرار گرفتن در مدرسه ما نوشته شده:

 

 

مخالفت با آزادی بیان در جمهوری اسلامی موضوعی تازه ای نیست اما تعرض به مرجعیت آنهم مرجعی که نسبت به مسئله دوستی با مردم اسرائیل حساسیت نشان داده از طرف یک عنصر وابسته به جریان تمامیت خواه نوع تازه ای از جنایت است،  اینها نوشته های یک کیهان نویس کثیف است:

مسئله بسیار مهمی که آقای مکارم به آن توجه نکرده اند این است که دخالت وتاکید ایشان درجابجایی مشایی ، علاوه بردخالت در وظیفه وکاررایج دستگاه های ذیربط ، دخالت درحیطه رهبری نیز هست . وقتی رهبری صاحب سخن و شجاع که پیش از ظهور هر خطری ، زنگها را به صدا درمی آورد، اداره جامعه ما را هم بلحاظ شرعی وهم قانونی به عهده دارد ، هرگز دراندازه احدالناسی حتی یک مرجع نیست که بخواهد برای یک امرحکومتی خط ونشان تعیین کند . یکی از علت های درهم پیچیدگی اوضاع ما درکشور ، همین دخالت های بی حدومرز مراجع و امام جمعه ها و روحانیانی است که درامور حکومتی دخالت می کنند و هرگز نیز مسئولیت عواقب ناشی از دخالت های مکررخود را نمی پذیرند.

من متاسفم که چرا جناب مکارم برای اثبات قدرت مرجعیت هم که شده حکم فساد سیاسی رحیم مشایی را صادر نکردند تا آنوقت معلوم شود قدرت سخنشان چقدر است؟ در تعجبم که چرا مراجع دخالت امثال مشایی در امور سیاسی را تحریم نکردند؟ من متاسفم که مراجع قم بیش از حد محافظه کاری می کنند و بیش از اندازه بازتاب های خارجی و شرایط بین المللی را در نظر می آورند و از بیم اختلاف اظهار نظر نمی کنند. من متاسفم که تبعیت از شخص ولایت فقیه در جمهوری اسلامی با خفقان و حذف همه کس ـ حتی مراجع تقلید ـ مساوی گرفته شده، من متاسفم که رهبری منزلتی والاتر از سلاطین قاجار یافته و مجیز گویان و ملیجکانی بیش از آنها پیدا کرده است.

 با این وضعیت باید خاک بر سر این نظام و طرفدارانش کرد. حقیقتا خاک بر سر جمهوری اسلامی که قدرت مراجعش به اندازه قدرت مراجع قاجاریه هم نیست: انگار نه انگار که اجداد همین مردم در دوره قاجار ده سال تمام در قفقاز به حکم مرجعیت با غول بی شاخ و دم روسیه جنگیده اند، انگار نه انگار سپهسالار صدراعظم برای رفع حکم تکفیر خودش را به آب و آتش می زد، ... مگر دوره مشروطه مردم به خاطر مهاجرت مجتهدین تهران جلوی گلوله نرفتند؟ مگر دربار قاجار نبود که با تلنگر یک مرجع تقلید تکان می خورد؟ مگر آقانجفی و شیرازی و نوری و خراسانی مرجع تقلید زمان قاجار نبودند؟ مگر محمدرضا نبود که سرش را جلوی بروجردی بالا نمی آورد؟... مگر انقلاب ایران مدیون حرکت مراجع نیست؟ حالا آفتاب از کدام طرف طلوع می کند که در جمهوری اسلامی مرجعیت طلبکار پیدا کرده است؟

محمد نوری زاد  آخوندهایی که در این نظام مسئولیت گرفتند و تا خرخره از بیت المال به صیغه بلعت نوش جان فرمودند حواسشان نبود که دارند آبروی روحانیت و مذهب را می برند و حالا توله های دست آموزشان طلبکار مرجعیت هم شده اند که چرا مردم بی دین می شوند؟ و کدام درازگوشی است که نداند مردم خصومتی با آخوندهای قم ندارند که سرشان در درس و بحث است و جز در موارد تهدید شریعت وارد سیاست و بازیهای بچه گانه اش نمی شوند. صدا و سیما که بوی لجن نفت از آن بلند است چه کاره دین بوده است؟ وزارت فرهنگ که از درآمدهای ارزی تآمین می شود چه غلطی می کند؟ سازمان تبلیغات که هر سال نگران افزایش بودجه اش است چه گلی به سر دین زده است؟  آن روزهایی که جناب خامنه ای با دولت کریمه اصلاحات طریقه مدارا گرفته بودند مگر سگهای کیهان نویس مسببان بی دینی مردم را رصد نمی کردند؟ یا شاید زمانی که خاندان هاشمی به توسعه تیول خود مشغول بودند مملکت از فیض رهبری محروم بوده است؟ چه چیزی بیشتر از مال اندوزی و قدرت طلبی روحانیون سیاسی و سکوت رهبری و قوه قضائیه باعث ناامیدی و شک و بی دینی مردم شده است؟ این همه مدت مراجع چه کاره بوده اند که حالا پاسخگو باشند؟ قرنهاست که روحانیت ساده زیست و عابد و زاهد در این مملکت حضور دارد و چشم متدینین برای صیانت از دینشان به زبان و قلم آنها دوخته شده اما در این زمان و در این نظام طرح تازه ای درافتاده که گویا با خفقان مرجعیت در حال تکمیل است.

اصلا مگر جرم پهلوی ها چه بود؟ شور روابط با اسرائیل را درآوردند و مرجع تقلیدی را که صدای اعتراضش پائین نمی آمد دستگیر و تبعید کردند و لجبازی سر همین قائله باعث رفتنشان شد، والا در فساد و ظلم و حیف و میل بیت المال و ساختن دربار که فرق چندانی بین جمهوری اسلامی و پهلوی و قاجاریه نیست. حالا جمهوری اسلامی عینا پا جای پای پهلوی ها می گذارد: مسئله ای به اهمیت دوستی با مردم اسرائیل ماستمالی می شود، به حرف مرجع تقلیدی که موضع خودش را اعلام کرده وقعی نهاده نمی شود و سگهای تربیت شده مرجع تقلید مزبور را در موضع محاکمه قرار می دهند، مبارک آیت الله خمینی باشد! مبارک طالقانی و مطهری باشد!

ایکاش آقای مکارم بجای دخالت درکارهایی که به حوزه های دیگرمربوط است ، باشجاعت تمام می آمدند و میلیاردها وجه مقلدینشان را به حساب دفتر رهبر، که خود مرجعی شجاع و مدیر و مدبرو متقی است و امتحانش را درعرصه های گوناگون پس داده و اداره یک کشور و توجه به انتظارات یک جهان با اوست واریز می فرمودند وسایرمراجع را نیز به این مهم دعوت می کردند و باتجمیع این وجوه ، دست رهبر را برای کارهای بزرگی که درپیش است ، می گشودند .

چشم همه متدینین روشن! خوش اشتهایی به جایی رسید که برای دسترنج هایی که با طوع و رغبت به مراجع تقلید سپرده می شود دندان طمع تیز کرده اند، مبالغی که باید بنا بر صلاحدید شخص مراجع صرف امور لازم شود حالا در طرح جدید و برای کارهای بزرگی که در پیش است! باید به کجا تحویل  شود؟ به دفتر رهبری!!! آنهم نه دفتری که از بودجه و اختیار محروم است بلکه دفتری که فارغ از هر نظارتی بنیادهای بزرگ با درآمدهای نجومی در آستین دارد. بنیاد مسکن ، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید و امور ایثارگران، کمیته امداد، صدا و سیما و سازمان تبلیغات و سپاه و غیره و غیره و  غیره ... بس نیست؟ ... کدام امتحان پس داده شده است؟ کدام کشور اداره شده؟ چه کار بزرگی است که تا به حال تکمیل نشده و قرار است انجام شود؟ نکند کافر کردن کامل مردم!؟

حالا که اینطور است اصلا چرا جناب مکارم و باقی مراجع قید درس و بحث را نزنند؟ چرا قلمشان را نشکنند و نروند پای درس آقای خامنه ای که ببینند ایشان فقه و اصول را چطور درس می دهند!؟ چطور است اصلا ادره املاک و اموال حوزه های علمیه و آستان قدس و همه موقوفات هم به دفتر رهبری واگذار شود تا ایشان به صلاحدید خودشان دخل و خرج کنند!؟ یا چطور است که درباره آیت الله سیستانی و وجوهات ایشان هم که مسلما از باقی مراجع بیشتر است تصمیماتی گرفته شود!؟... زهی بی شرفی و حماقت! زهی دنائت و حرام لقمگی!

مراجع ما را همان به که درمحدوده احکام شرعی به ایراد نقطه نظرات خود بپردازند و از ورود به عرصه هایی که تبحرش را ندارند پرهیز کنند .

لابد منظور همان عرصه هایی است که آقای خامنه ای در آن تبحر دارند!!! ایشان تبحرش را از کجا آورده؟ آقای خمینی تبحر مخالفت سیاسی را از کجا آورده بود؟ حقوق بین الملل خوانده بودند یا علوم سیاسی؟ شاید هم ازپدر به ارث برده اند؟ البته قبل از جمهوری اسلامی که امثال حسن خمینی در آن ارث اجدادی می برند و قوره نشده صاحب حقوق سیاسی می شوند خبری از ارث و میراث نبوده است. حالا چطور است سگهای کیهان نویس درباره بعد از این رهبر هم تصمیم بگیرند و خودشان جلو جلو کسی را که مناسب افکارشان است انتخاب کنند؟ چطور است بگوئیم مجتهدین مجلس خبرگان هم به طریق اولی به همان محدوده احکام شرعی کفایت کنند و وارد سیاست نشوند و اجازه بدهند حرام خورها خودشان راهی را برای ادامه اکل باطل شان پیدا کنند؟!

 اشتباه از این سگ یا سگهای دیگری که پای رهبری عوعو می کنند و به جای حاکمان به جان مراجع و مجتهدین افتاده اند نیست، اشتباه از زمانی است که یک شبه حجة الاسلامی تبدیل به آیت اللهی شد و مسببات سقوط شأن مرجعیت فراهم آمد، اشتباه  زمانی شد که سواد با سیاست و مرجعیت با رهبری یکی گرفته شد و تمام شئون «ولایت فقها» در شخص رهبر خلاصه شد، اشتباه زمانی پیدا شد که رهبری واحد با دیکتاتوری و تک صدایی خلط شد، اشتباه زمانی اتفاق افتاد که متفکرین کار را تمام شده فرض کردند و کاسه لیسان خودشان را جای متفکرین جا زدند، اشتباه زمانی رخ داد که مطهری به خون خودش غلطید، اشتباه زمانی جدی شد که ریشه نقد خشکید تا کار به جایی برسد که از آدمها بت بسازند و آزادی اظهار نظر و حق اعتراض انسانها را ـ حتی در حد مراجع تقلید ـ تمسخر کنند.

 

 


 

تتمه: من خودم منتقد و مخالف بعضی اظهار نظرهای مراجع هستم (و حتی در یک نمونه به اظهار نظر آقای مکارم درباره مقایسه اقتصاد ما با ترکیه انتقاد کردم ) اما اینکه کسی پیدا شود و حق اظهار نظر را ممنوع کند بی سابقه و خارق العاده و نشانه اوج حماقت و عصبیت است. ضمنا از فساد اقتصادی درباره آقای مکارم یا سایر آقایان مراجع ـ که نوری زاد زیرکانه و با اشاره به قضیه پالیزدار آن را در لفافه عنوان کرده است ـ هیچ اطلاع موثقی ندارم | نوری زاد یک عقده ای تمام عیار است و از یکسال و خورده ای پیش ـ لابد از زمانی که ضرغامی با او بد شده ـ به زمین و زمان گیر می دهد و  به جز مقام عظمای ولایت! و مقام ربوبیت از همه طلبکار است و دائما برای نشان دادن و اثبات کردن خودش دست و پا می زند. ببینید: درتعجبم که چرا هیچ کس از هشت سال نویسندگی سالهای پرالتهاب من شکایت نکرد [!] یا این: یک هنرمند دوستدارنظام ... کسی که شاید بیش از خودشان به روحانیت پاک وشریف خدمت کرده و دربرنامه های مستندش به شرافت و شوریدگی معرفتی آنان پرداخته است. [!] نوری زاد هار شده است و هاری او هم مسلما اثر خوردن پولهای نفتی کیهان و صدا و سیما و ... است.حالا فکر می کند همه مثل خودش خر تشریف دارند که نفهمند با اسم مستعار در وبلاگ خودش برای خودش کارنامه افتخارات می نویسد تا مگر چرندیاتش پذیرفته شود | او دنبال این است که مورد توجه قرار بگیرد و حالا به مقصود خودش رسیده  اما اگر سیستم درست کار کند باید طوری با او رفتار شود که فکر چنین عملیاتی از هر شخصیت فرصت طلبی گرفته شود از همین وبلاگ درباره آخرین شاهکار! تلویزیونی نوری زاد:  چهل سرباز؛ وقتی یک نمایش رادیویی به تلوزیون می آید | نوری زاد و حسین شریعتمداری و اغلب کیهانی ها کسانی اند که خودشان ـ و تنها خودشان ـ را نماینده رهبر می دانند و حق صحبت و اظهار نظر را فقط برای رهبر و برای نماینده راستین اش ـ یعنی خودشان ـ قائل اند و فقط وقتی از اوضاع سیاسی راضی می شوند که فقط خودشان از حکومت نفع ببرند و جز صدای خودشان صدای هیچ کس شنیده نشود؛ یعنی یک توتالیتاریسم تمام عیار. | اين هم واكنش يه نفر به اين مطلب: وقتی آرمان‌هایمان هم می‌شود وجه المصالحه!  و پاسخ آن :  اسلامی که با تمامیت خواهی جمع شود اسلام نیست

+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 1:40 |


شماره‌ی جدید همشهری جوان(شماره 178) را كه تهیه كنی و صفحه‌‌ی هشت آن را نگاهی بیندازی، اولین تیتری كه به چشم می‌خورد این تیتر است: "دی‌وی‌دی با انفجار فارسی".

نویسنده‌اش جانشینِ سردبیر نشریه است(محمدجباری) و مطلبش پیرامون شیوعِ خرید و فروش دی‌وی‌دی‌هایی ا‌ست كه این روزه در دست و بال همه به وفور یافت می‌شود. نویسنده با بیان این‌كه می‌خواهد فیلم‌نامه‌ای در مورد قصد یك جوان است برای مقابله با گناهِ پخشِ ‌دی‌وی‌دی‌های غیراخلاقی. این جوان می‌خواهد با استفاده از مواد منفجره و با منفجر كردنِ مغازه‌ی عاملِ توزیع این دی‌وی‌دی‌ها، از انحراف جوانان جلوگیری كند. نویسنده در پایانِ مطلب‌اش این‌گونه می‌گوید:

"بهتره بفرستم‌اش همراهِ‌مغازه، ماهواره را هم منفجر كند! چون با اوضاعی كه الآن داریم، سازمان‌ها و مسئولان فرهنگی‌مان دغدغه‌های مهم‌تری دارند و وقت ندارند به این چیزهای كم اهمیت فكر كنند؛ همان انفجار راه بهتری است!"

نویسنده‌ی مطلب به طور كنایه این را به خواننده می‌رساند كه مسئولان برای مقابله با این پدیده هیچ دغدغه‌ای ندارند و اگر می‌خواهیم جلوی این خلاف را بگیریم، باید خودمان دست به مار شویم و دست به تخریب و انفجار و مقابله با عاملان این گناهِ اجتماعی بزنیم. محمد جباری هر چه گفته باشد و هر چه نوشته باشد، دارد از پدیده‌ای یاد می‌كند كه گریبان‌گیر خیلی از ایرانیان شده است و هیچ‌كس حتی سوتِ اخطار آن را هم به صدا در نیاورده است. پدیده‌ای كه خیلی روابط را به هرزه‌گی می‌كشاند و سلامت را در رابطه‌ها دچار تزلزل می کند.

+ نوشته شده توسط هابیل در شنبه 19 مرداد1387 و ساعت 21:38 |

ـ هفت سال پیش "بنیامین نتانیاهو" طی سفری كه به آمریكا داشت، ضمن حضور در مراسم گردهمایی اعضای «آیپك» ـ بزرگ‌‌ترین و قدرت‌مندترین لابی صهیونیستی حامی اسرائیل در آمریكا ـ به صراحت گفت: «... بزرگ‌ترین خطری كه موجودیت اسرائیل را طی دهه‌ی حاضر و دهه‌های بعدی مورد تهدید قرار می‌دهد، حضور میلیون‌ها جوان در هر یك از كشورهای مسلمان و عرب است كه بالقوه هر یك می‌توانند درحكم یك بمب انسانی ـ انتحاری علیه اسرائیل وارد عمل شوند. از جمله‌ی این كشورها مشخصا ایران را با 30 میلیون جوان آن باید ذكر كرد. راهكار پبیشنهادی من برای برداشتن فیوز این بمب‌های بالقوه‌ی انسانی و خنثی‌سازی خطر ایشان برای اسرائیل، نه حمله‌ای نظامی با امكن بالای شكست در نبرد رویارو، بلكه سورشی‌ست پنهانی با استفاده از سلاح نیرومند سینمای آمریكا، جوانان ایرانی را با فیلم‌های آكنده از سكس و فانتزی و منادی آرمان‌های زندگی به سبك آمریكایی بمباران كنید. آنان را زیر بارانی از شوهای تلویزیونی ماهواره‌ای، كارتون‌ها و دیگر آثار نمایشی ساخت هالیوود دفن كنید و حتی از سوبسید‌های كلان در این راه واهمه‌ای به خود راه ندهید، زیرا این سرمایه‌گذاری، بهایی است كه باید برای تضمین موجودیت و امنیت اسارئیل بپردازید.»(به نقل از نشریه پلاك هشت/ شماره دوم)

ـ چند روز پیش در یكی از روزنامه‌جاتِ پر تیراژِ داخلی مطلب و خبری خواندم به این مضمون كه پلیس جمهوری اسلامی ایران، در یك اقدام امنیتی، هزار فیلمِ قاچاق را جمع‌آوری كرده است! برای‌ام خبری مسخره به نظر آمد. هم برای من و هم برای دوستانم كه هر روز در خیابان‌های تهران، شاهد خرید و فروش فیلم‌های زبان اصلی هستند. فیلم‌هایی كه جوانان آن‌ها را نه از روی مضمون فیلم كه از روی جلد فیلم انتخاب می‌كنند. تصویر زن‌هایی كه هزار ادا و اطوار در آورده‌اند،‌ زنانی كه از لباس داشتن، فقط شرت و سینه‌بند به تن دارند و قس علی هذا....

ـ هجوم به این شفافی هیچ كس را حتی متعجب نكرده است تا تذكری به پلیس بدهد كه می‌خواهد با گشت ارشاد مردم را هدایت كند؛ در حالی كه فیلم‌های سكسی كه به راحتی و به ارزانی در اختیار همه قرار دارد، به فروش می‌رسد و روزانه نسخه‌های بی‌شماری از آن تكثیر و در اختیار جوانان قرار گرفته می‌شود. طرح امنیت اجتماعی، دختران و زنانی را هدف قرار می‌دهد كه پس از دیدنِ این فیلم‌ها به تن‌فروشی تن می‌دهند و پسرانی را قرار است جمع كند كه با دیدنِ این فیلم‌ها شهوت‌شان شعله‌ور می‌شود. در میانِ این تعداد فیلم، فیلمی نیست كه در آن صحنه‌ای شهوت‌آلود نباشد و بتوان آن را به عنوان فیلمی قابل دیدن  به همراه خانواده، تهیه نمود.

ـ نمی‌دانم این پلیس را چه می‌شود كه به جمع‌آوری این فیلم‌ها و این شبكه‌ی نیرومند زیرزمینی نمی‌پردازد. شبكه‌ای كه شاید در گُلد كوئیست شكل گرفت و اكنون در پروژه‌های مختلف ازآن استفاده می‌شود. در فیلم،‌ در مواد مخدر، در فحشا و ....

ـ نیروی انتظامی را چه می‌‌شود كه دست به اقدامی نمی‌زند؟!!! دستی در كار است كه از این جریان نفع می‌برد؟!!!

 
+ نوشته شده توسط هابیل در جمعه 18 مرداد1387 و ساعت 23:46 |

این مطالب را بخوانید:

1. وقتی می‌خواهی كاری انجام بدی، خوب فكر كن، به حرف دلت گوش بده، به خدا توكل كن و آخر، كاری رو بكن كه زنت می‌گه!

2. یه توصیه از یك دوست داغ دیده: ............. هیچ‌وقت به علامت قرمز و آبی روی شیر دستشویی توجه نكن!!!

3. سنگینی باری كه خدا بر دوش ما می‌گذارد آن‌قدر نیست كه كمرمان را خُرد كند، ولی آن‌قدر هست كه ما را برای دعا به زانو در آورد.

4. ای چشمه‌ی نور، ‌انشئاباتت كو؟ / ای خانه‌ات آباد، خراباتت كو؟ / در شهر نشانی‌ای ز تبلیغ تو نیست / ای عشق ستاد انتخاباتت كو؟

5. می‌دونی پر بیننده‌ترین صفحه‌ی اینترنت تو ایران چیه؟ ...............مشترك گرامی. دسترسی به این سایت امكان‌پذیر نمی‌باشد.

6. روزگارم گله‌مندی شده است / من بگردم تو بخندی شده است / از دلم یاد نكردی شاید / عشق هم سهمیه‌بندی شده است

7. این تو هستی: <----<---0 ؛ این هم منم: <--<--0 ؛گرفتی مطلب رو؟ .......... بابا می‌گم كوچیكتم!

 

این‌ها بخشی از پیامك‌هایی هستند كه هر چند وقت یك‌بار برای‌ام می‌فرستد. مركزی هست به شماره‌ی 30005000 (سه هزار پنج هزار) كه این‌گونه پیامك‌ها را رایگان ارسال می‌كند برای مخاطبان‌اش. مفت و مجانی! زیر پیامك‌ها هم با نام ماسك امضا می‌شود. می‌پرسید چرا و مگر پول مفت دارد؟! می‌گویم بلی. تا آن‌جایی كه من می‌دانم سازمان تبلیغات اسلامی پشت قضیه است و پشتیبانی مالی این پروژه‌ی بزرگ را بر عهده گرفته است. پروژه‌ای كه احتمالا مشتركان زیادی هم دارد. با خواندنِ این پیامك‌ها حتما فهمیده‌اید كه آن سازمانِ محترم (محترمه) دارد اشاعه‌ی فرهنگ(!) می‌دهد:

با پول بیت المال پیامكی می‌فرستد كه بگوید كه ایرانی‌ها بیش‌ترین صفحه‌ای كه بازدید می‌كنند،‌سایت‌های فیلتر شده است! (مورد شماره‌ی 5)

یا بگوید كه زن‌ذلیلی در ایران وجود دارد! (مورد شماره‌ی 1)

یا مطلب‌های هجوی بفرستد كه هیچ ربطی به فعالیت فرهنگی نداشته باشد! (از جمله این‌ها 7)

یا این‌كه بگوید وقتی توی توالت بودی حواست باشه كه با آب داغ فلان‌جات رو نسوزونی!(مورد شماره‌ی 2)

مورد سه هم كه دیگر اوج كار ضد فرهنگی‌ست و نیاز به توضیح ندارد.

 

شاید بگویید كه من نباید این حرف‌ها را در فضای اینترنت پخش كنم و تذكراتم را برای سازمان بفرستم. اما من قبل‌تر این كار را كرده‌ام و با رابطه‌ای، سخن‌ام را رساندم، اما هیچ اتفاقی نیفتاد كه نیفتاد و آقایانِ مسئول‌نما، هیچ تصمیمی اتخاذ نكرده‌آند؛ چرای‌اش هم بماند برای فرصتی بعد.

در كل متأسف هستم براي بعضی‌ها !

 
+ نوشته شده توسط هابیل در جمعه 14 تیر1387 و ساعت 0:45 |

متن زیر سراسر آشفتگی‌ست و به هم ریخته.

حرف‌هایی كه آمدند و نوشته شدند و بازبینیِ جدی نشدند.

 

ـ من نه یك‌طرفانه طرف‌دارِ محمود احمدی‌نژادم و نه یك‌جانبه به میدان می‌روم. اگر هم این چند سطر را می‌نویسم از باب وظیفه است و احتمال می‌دهم كه شاید كسی با خواندنِ این سطور به چیزی آگاه شود كه نبوده است.

ـ زمانی كه احمدی‌نژاد بی‌هیچ طرف‌دارِ سیاسی و با رأی قاطعِ مردم، رئیسِ جمهور شد، خیلی‌ها می‌دانستند كه چندی نمی‌گذرد كه مال‌پرستان و قدرت‌طلبان به احمدی‌نژاد می‌تازند و به بهانه‌ی انتقاد، به تخریب می‌پردازند. این پیش‌بینی، خیلی غیر منتظره نبود. چونان كه این‌گونه هم شد. یعنی احمدی‌نژادی كه دم از مبارزه‌ی با مفاسد اقتصادی می‌زد، به سیبلی تبدیل شد كه خیلی‌ها به آن تیر پرتاب می‌كردند. و البته خیلی هم مهم نبود و نیست.

ـ اما آن‌چه كه پیش‌بینی نشد،‌ حرفی دیگر بود. پیش‌بینی نمی‌شد كه نیروهای خودی كه تا چندی پیش به مغالطه‌های سروش در استدلال‌ها گیر می‌دادند، خود در دامِ مغالطه گرفتار شوند. كسانی كه به نظر اهلِ تعقل بودند و فلسفه‌ای و منطقی و دانشی را خوانده بودند و گاه درس می‌گفتند؛ اما در واقع، هیچ از استدلال و منطق بویی نبرده بودند.

ـ امروز در محل كار، فاجعه‌ای را دیدم كه شاید این روزها شما خیلی در دور و برتان ببینید. استدلال به این‌كه احمدی‌نژاد، خود را نماینده‌ی امام زمان می‌داند و موقع نماز، جانمازی نیز برای امام زمان پهن می‌كند و .... شایعاتی كه به جد به چرت بودن و اشتباه بودن‌اش رسیده‌ام و آن را نامردی تمام در رقابتِ سیاسی می‌دانم.

ـ استدلال این‌كه "بنده با خیلی از بزرگانِ كشور مشورت كرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام كه احمدی‌نژاد نباید رهبرگونه با دنیا حرف بزند و این‌ها در كلاسِ كاری او نیست و ...." به فلانِ چپِ اسبِ فلانی كه با هر كس مشورت كرده‌ای. ارزش هر استدلال به گوینده‌اش نیست. بلكه به منطقی‌ست كه در آن به كار رفته است. حال اگر بزرگ‌ترین دانشمند جهان هم در استدلال‌اش اشتباه كند، اشتباه كرده است و كسی نیست كه بگوید اشتباه نكرده است.

ـ استدلالِ این‌كه "شما اطلاعات‌تان را از روزنامه‌ها در می‌آورید" و این هم یعنی شما حرفِ‌ مفتِ ژورنالِ سطحِ پایینِ بی‌ارزش می‌زنید و ....

ـ و خیلی خیلی خیلی حرف‌های دیگر كه جای‌اش این‌جا نیست.

ـ من نه یك‌طرفانه طرف‌دارِ محمود احمدی‌نژادم و نه یك‌جانبه به میدان می‌روم.

ـ احمقانه است كسی در استدلال‌اش ارجاعِ به هكذا بدهد و بگوید من با بزرگانی مشورت كرده‌ام و .... دوستانِ اهل منطق می‌دانند كه این یك نوع مغالطه است.

ـ احمقانه است كسی در استدلال‌اش، مخاطب‌اش را مسخره كند و مبنای حرف‌های طرف را بی‌هیچ دلیلی منتسب به امری مسخره‌آلود كند. این نیز در كتاب‌های منطق، نوعی مغالطه محسوب می‌شود.

ـ احمقانه است كسی در استدلال‌اش،‌حرف‌هایی را بزند كه اثبات‌پذیر نیست.

ـ آدم‌های مرادزده‌ای كه آدم‌های باسوادِ آكادمیك را صاحب‌نظر در سیاست می‌دانند، اشتباه بزرگی می‌كنند. دوران، دورانِ نفاق است و آدمك‌ها، نباید به سوادِ به دور از خط و ربطِ اسلامی نگاه كنند. نمی‌گویم احمدی‌نژاد اسلامی حرف می‌زدند كه گاه در آن‌ها باید شك كرد. اما می‌گویم كه خیلی از این به اصطلاح حرف‌های متخصصان، به دور از واقعیت كنونی و در فضایی خاص برای خودشان است. یا فضایی كتاب‌خانه‌ای، یا فضایی سیاست‌زده، یا فضایی معطوف به غرب، یا .... و یا حرفِ حق. تشخیص این امر كمی مشكل است.

 

ـ این‌روزها "مَن قال" بیش از "ما قال" اهمیت پیدا كرده است. و اين يعني ضد آن‌چه حضرت امير(عليه السلام) فرموده است.

ـ برای‌ام خیلی جالب است كه روزنامه‌ی اعتمادِ ملی، كه افتضاحِ ملی شده است، هر روز تیترهایی می‌‍‌زند كه در آن اخلاقِ حرف‌ای رعایت نمی‌شود. تیترهایی كه آخوندوار، مرا یادِ مدرسه‌ی عالی شهید مطهری می‌اندازد. جایی كه در آن تنفس كرده‌ام و مثلِ كروبی زیاد دیده‌ام. مثل كروبی دیده‌ام كه رو به روی ما می‌نشست و همه را نفهم می‌خواند. رو به روی ما می‌شست و ساده‌انگارانه حرف می‌زد و استدلال می‌كرد. رو به روی ما نشسته بود كه مجلس خبرگانی شد!!! دنياي مسخره‌اي شده است. آن هم براي اين است كه ام به معروف از ميان مسئولين رخت بربسته است.

ـ بماند ....

 
+ نوشته شده توسط هابیل در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 23:42 |

 
راست‌اش را بخواهيد حيف‌ام آمد مطلب جديد حسين شريعتمداري را تبليغ نكنم. در ادامه‌ي مطلب است در مورد: عباس پاليزدار و افشاگري‌هايش


متن كامل را در ادامه‌ي مطلب بخوانيد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هابیل در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 20:13 |

وقتی علی لاریجانی از صدا و سیما رفت و کارنامه‌ی موفقیت آمیز خویش را در افزایش ظرفیت‌های صدا و سیما ارائه داد، همه منتظر آن بودند تا اکنون و پس از فراهم آمدن سخت افزارهای مناسب در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، اصلاح و بهبود وضعیت تئوری‌ها و سیاست‌گزاری‌های صدا و سیما در دستور كار مدیر بعدی قرار گیرد. مدیر بعدی صدا و سیما، ضرغامی شد و شنیده‌ها حاكی از آن بود كه ضرغامی می‌تواند این سیاست‌گزاری‌ها را به سمت و سویی مناسب و متناسب، جهت دهی كند.

باندی بودن و شبكه‌ای بودن صدا و سیما اما برای همه اثبات شده بود و این امید كه در كوتاه مدت تحولی در صدا و سیما رخ بدهد، در اهالی فرهنگ وجود نداشت. گاه فقط شروع حركتی مناسب  و نویدبخش بینندگان و متخصصان فرهنگ را راضی می‌كرد. این امیدواری با تغییرات مناسبی كه در سیستم خبردهی صدا و سیما روی داد، پررنگ‌تر شد. استفاده‌ی گاه گاهی صدا و سیما نیز از آرشیو فیلم‌های خود كه سال‌ها و در پی باندبازی‌های شدیدی اهالی ضد فرهنگ، خاك خورده بود، هر روز این امید را بیش‌تر می‌كرد.

ورود صدا و سیما اما در مسائل دینی، برای برنامه‌سازی، علی الخصوص در ماه‌ رمضان و محرم، انتقاداتی را در پی داشت. نشان دادن مسائل دینی در قالبی هالیوودی و رویكردی ماورائی، انتقادات اهل فرهنگ و متخصصان مسائل دینی را به سمتِ مدیر جعبه‌‌ی جادویی روان داشت. سریال‌هایی كه كپی مسخره‌ای بودند از فیلم‌هایی كه چندین سال پیش و سال‌های خیلی پیش در هالیوود ساخته شده بودند این گمان و ظن را تقویت می‌كرد كه گروهی در صدا و سیما در حال رشد هشتند كه خطرشان،‌نقاط كلیدی‌ای را از اعتقادات اسلامی هدف گرفته است.

پناهيان
پخش سریال‌های طنز كه اكثرا "لودگی" را با "طنز" اشتباه می‌گرفتند و دختركان و پسركانی را برای درآوردن شكلك و در پی آن، پول پارو كردن به روی آنتن می‌آوردند نیز از دیگر مسائلی بود كه اگر جامعه‌، به راحتی فراموشش می‌كند، اما اهل فرهنگ كه اثرات نامطلوب آن را حس می‌كرد، هرگز فراموش نمی‌كند.

و بیش از این‌ها و مهم‌تر از این‌ها، رویكرد سكولاریستی صدا و سیما در قبال روحانیت است. پدیده‌ای كه تازه در حال وقوع است و با روحانی جوان‌پسند‌ و نواندیش، علی‌رضا پناهیان، كلید خورد. پروژه‌ای كه آقای ضرغامی ادعا كردند كه وجود خارجی ندارد. از همان وقت تا اكنون، روند دعوت و پخش سخنرانی‌های روحانیون دچار تحول شده است. روحانیون انقلابی و با دیدی نواندیش، جایشان را به روحانیونِ احكام گو و مجلسی داده‌اند. روحانیونِ منتقد دیگر روی آنتن نمی‌روند و روحانیون اخلاق‌گو در مورد مسائل ساده و عمومی حرزف می‌زنند. روحانیون آگاه از مسائل سیاسی حذف شده‌اند و جنس دیگری از روحانیون ‌بر صفحه‌ی تلویزیون ظاهر می‌شوند.

...................................................................................................................................

اين هم يه سري لينك در هم و بر هم:

http://cafeandisheh.blogfa.com/post-49.aspx

http://panahiancd.blogfa.com/post-7.aspx

http://www.rajanews.com/News/?14095

http://www.rahpouyan.com/Forum/topic.asp?whichpage=2&TOPIC_ID=6436𩬸

http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/6/1386-06-10/page68.html

http://khabarchin.com/detailnews.asp?newscode=860607w2

http://www.iranhall.com/news/shownews/?newsid=4910

+ نوشته شده توسط هابیل در شنبه 18 خرداد1387 و ساعت 17:9 |