مروری است بر اتفاقات گذشته:
1_ نطفه ماجرا در کمیته ای به نام «کمیته صیانت از آراء» بسته شد. مقدمات تشکیل این کمیته از دو سال پیش در سازمان مجاهدین آماده شد و نزدیک به انتخابات این کمیته فعالیت خودش را گسترش داد تا اینکه سخنگوی شورای نگهبان در اردیبهشت ماه واکنش نشان داد و وجود چنین کمیته ای را غیرقانونی خواند. برنامه این کمیته معطوف به دو نتیجه بود؛ اولی «ایجاد شبهه در سلامت انتخابات» و دومی به دست آوردن «حق نظارت خودخوانده» که به حاشیه راندن و نامعتبر ساختن شورای نگهبان را به دنبال داشت. جدی ترین ادعاهای تقلب پس از انتخابات نهم و از طرف هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی عنوان شده بود اما اینبار از پیش از انتخابات چنین قراری گذشته شد. آیت الله خامنه ای در نماز جمعه 29 خرداد یادآوری کردند: «در سخنراني اول فروردين، به دوستان خوبمان در داخل تذکر دادم که حرف دشمن درباره تقلب را تکرار نکنند؛ چرا که بيگانگان درصددند اعتمادي را که نظام با مسؤولان و عملکردش در طول سي سال به دست آورده، زير سؤال ببرند». اما مدتهای مدیدی است که عده ای از بزرگان و شخصیت های سیاسی به سخنان رهبر انقلاب اهمیت نمی دهند.
2_ هدف «حذف احمدی نژاد به هر طریق ممکن» بود و در مرحله نخست باید نامزدی از جناح مقابل انتخاب می شد که توان رقابت با احمدی نژاد را داشته باشد. گزینه اول خاتمی بود اما پس از خاتمی میرحسین وارد انتخابات شد و هنوز مشخص نیست که آیا آمدن و رفتن خاتمی و همکاری بعدی او با موسوی یک بازی هماهنگ شده بود یا اوضاع واقعا به همین نحو پیش رفته است؟ موسوی مصمم بود به میدان بیاید و بازی احمدی نژاد را به هم بزند. او با اعلام اینکه کشور در خطر است و احساس نگرانی کرده خودش را به عنوان یک منجی دلسوز به مردم معرفی کرد که «مجبور» به بازگشت شده است. میرحسین در بیست سال انزوا (و با نگاه از بالا) اینطور پیش خود فکر کرده بود که در این مدت اجازه خواهد داد تا دیگران کارهایشان را بکنند و وقتی معلوم شد که واقعا خراب کرده اند و نمی توانند کاری از پیش ببرند او به میدان باز می گردد و کشور را نجات خواهد داد! این نوع تفکر که اثراتش به وضوح در رفتار و لحن و بیان موسوی، و اعتماد به نفس فوق العاده اش نسبت به دوران نخست وزیری دیده می شد جز نتیجه انزوا، درونگرائی و فاصله گرفتن از دنیای واقعی سیاست نبود. همین فاصله باعث فراموشکاری او هم شده بود و میرحسین تغییر کرده ای پا به میدان گذاشت که التقاطی از میرحسین دهه شصت و نماینده ای از ارزشهای دنیای لیبرال بود. پوسترهای موسوی و خاتمی در کنار هم کنایه به جائی از این التقاط بود.
...
متن کامل را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
میرحسین موسوی با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد که در نماز جمعه چیز شکن حضور پیدا می کند.
در آخر نماز جمعه این مناجات نامه طرفداران میر حسین است همه بعد از نماز قرائت کنید که ثواب هزارمرتبه به انگلیس رفتن را دارد. نیز موجب شفای مصدومین خیابانی تظاهرات خواهد شد. برای شادی روح کشته شدگان نیز بی تاثیر نیست.
ای سید و مولای ما ای اوباما ای انگلیس ما تمام تلاش خودمان را کردیم تا شما دوباره برگردید. می دونیم دلتون خیلی برای نفت ما تنگ شده 30 ساله که از نفت جنوب نخوردید. اما چه کنیم که حریف این محمود نشدیم. ما چهار ساله دیگه تلاش می کنیم. ای بی بی سی پیام ما را به سردمدارانمان برسانید و بگوئید یک کم دعلار(دلار) برای ما بکنند، تصویب. ستاد خیلی خرج داشت. این شال سبز هم هیچ معجزه ای نکرد شاید شال سیاه معجزه کند .
کسی که فراموش می شود خود به خود به فراموشی هم دچار می شود. کسی که به دست خودش یا به خواست دیگران منزوی می شود فراموشی به سراغ خودش هم می آید. کوچک ترین آفت فراموش شدن و به انزوا رفتن، غریبه شدن با اوضاع و احوال زمانه است. بعد از آن فراموش کردن سابقه و کارنامه هم اضافه می شود، اینکه به چه چیزهایی خدمت می کرده ای، دوست چه کسی و دشمن چه کسی بوده ای، همه اینها کم کمک از یاد آدمی می رود.
ضرب المثل «سگ نازی آباد» اشاره درخوری است به کسانی که فراموش شده اند یا به خواست خودشان به انزوا رفته اند و در نتیجه این دوری از اوضاع و احوال زمانه، قوه تشخیص دوست و دشمن را از دست داده اند. ضرب المثلی که به تهران قدیم تعلق دارد و در گذشته زیاد استفاده می شد و حالا کم کم از سر زبانها افتاده است. ضرب المثلی که فحوای سیاسی دارد و از میان سیاستمداران مظفر بقایی ورد زبانش بود و زیاد از آن استفاده می کرد، بطوریکه یک بار در مجلس آن را علیه خودش هم به کار برده بود!
کار سگ دفاع کردن و گاز گرفتن است، سگ را به این کار می گمارند که پاسداری و نگهبانی کند، سگ از این جهت مزد می گیرد و پیش صاحبش معتبر می شود که «دشمن شناس» است و اجازه تعرض به خانه و اموال صاحبش را نمی دهد. سگی که دوست را از دشمن تشخیص ندهد به هیچ دردی نمی خورد. سگی که از صاحبش دور افتاده باشد و فراموش کند که از دست چه کسی غذا می خورده و به نوازش چه کسی آشنای کوی و برزن شده به لعنت ابلیس هم نمی ارزد.
اما سگ نازی آباد از کجا آمده است؟ ...
«رزون در کتاب بحران ایران در سال 1941 با تکیه بر نوشته م.و.پوپوف نام نازی آباد را بر گرفته از عنوان حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان، حزب «نازی» می داند. به گفته رزون نازی ها در صدد بودند مجتمع نظامی وسیعی در منطقه ای در جنوب غربی تهران به پا کنند. او عنوان نازی آباد را حاصل این انتخاب می داند... در فرهنگ عامه نیز برخی آنچه را به سگ نازی آباد شهرت یافته است حاصل این نکته دانسته اند که در پی اشغال ایران به دست نیروهای متفقین و خارج شدن آلمانی ها از ایران، سگ هایی که از این مجتمع نظامی در دست ساختمان حفاظت می کرده اند بدون صاحب مانده و ولگرد شده بودند. چندی بعد، وقتی تعدادی از آلمانی ها که در ایران باقی مانده بودند به این محل باز می گردند، سگ های ولگرد شده، انگار که صاحبانشان را نمی شناسند، به آنها نیز حمله می کردند یعنی دیگر میان غریبه و آشنا فرقی نمی گذاشتند. دهخدا ذیل عنوان نازی آباد می نویسد: ده کوچکی است از بخش شهرستان تهران با بیست نفر سکنه، راه ماشین رو دارد، در امثال و حکم نیز درباره ی سگ نازی آباد می خوانیم: سگ نازی آباد است؛ نه غریبه می شناسد نه آشنا».*
و باز نوشته اند: « افرادی که ناسپاسی کنند و نسبت به کسانی که حق و دینی از آنها بر عهده داشته باشند. حق نمک و زحمت را به جای نیاورند سهل است بلکه در مقام ایذا و اضرار مخدمان و ذوی الحقوق بر آید چنین افرادی را به سگ نازی آباد تشبیه و تمثیل کرده می گویند: فلانی سگ نازی آباد است. نه غریبه می شناسد نه آشنا.»
کسی که صاحبش را گاز بگیرد و دستی را که به او غذا داده نشناسد همانا «سگ نازی آباد» است. سگ نازی آباد را به حال خودش رها کردند، فراموش شده بود و تقصیری نداشت که غریزه حیوانی بر حافظه اش می چربید. اما کسی که سالهای مدیدی به اختیار خودش به کنج خودش خزیده باشد و از صاحبش قهر کرده باشد چه؟ کسی که به اختیار خودش رفته باشد و به اختیار خودش برگردد، اما در بازگشت دوست و آشنا را تشخیص ندهد چطور؟ وضع کسی که به طمع اعتبار بازگردد و اما صاحب اعتبار را نشناسد چگونه است؟ چنین موجودی از حیوانی پست تر نیست؟ آیا «سگ نازی» آباد به چنین موجودی شرف ندارد؟
تتمه: *از کتاب در تیر رس حادثه، زندگی سیاسی قوام السلطنه، نوشته حمید شوکت، صفحه 367 | اینهم روایت متفاوتی از «سگ نازی آباد» است | راستی اردیبهشت ماه گذشته هشت سال از فرمان هشت ماده ای رهبری در مبارزه با مفاسد اقتصادی گذشت اما هنوز به این مسئله به طور کامل رسیدگی نشده است، قابل توجه آنهایی که همچنان در خیال فرمان هشت ماده ای امام هستند تا همان را به عنوان دستور العمل بر زمین مانده به اجرا بگذارند! (يادآوري مي شود آن زمان مسئول قضايي آيت الله موسوي اردبيلي است و وزرات كشور نيز جناب محتشمي پور و نخست وزير هم که خود حضرت موسوي است! مسئله آنقدر بالا گرفت كه اعتراض منتظري را هم برانگیخت، این تکه روزنامه مال سال 67 رسالت است، كيفيتش هم زياد خوب نيست ولي در رساندن منظور کفایت می کند!)
اگر یادتان باشد در مناظره های انتخاباتی میرحسین موسوی با استناد به انتقادات تند احمدی نژاد به نژادپرستی اسرائیل در کنفرانس ژنو (موسوم به دوربان ۲) ادعا کرد که بعد از فاجعه غزه روابط اتحادیه اروپا با اسرائیل در حال تیره شدن بوده اما احمدی نژاد با حرفهای تندی که به زبان آورده همه چیز را به هم ریخته و حالا اروپائی ها پشیمان شده اند و ورق دوباره به ضرر فلسطینی ها برگشته است!
قبلا در همین مورد نوشته بودم: « تأسف آورترین قسمت انتقاد میرحسین به نظر بنده جایی بود که راجع به رابطه اتحادیه اروپا با اسرائیل حرف زد؛ انگار که اتحادیه اروپا یکباره دوست مردم فلسطین و غزه شده و فقط حرفهای احمدی نژاد علیه اسرائیل همه چیز را خراب کرده است! این میزان ساده لوحی و کوته باوری از کسی که هشت سال زمام نخست وزیری کشور را در دست داشته و در برابر کشورهایی مثل فرانسه (مسلح کننده اسرائیل به سلاح اتمی) انگلیس (بنیانگذار اسرائیل) و آلمان (موطن و مبلغ افسانه هلوکاست) به خوش خیالی مبتلاست و متوجه نیست که در طول بیست و دو روز کشتار[غزه] کوچکترین واکنش موثری از اروپائی ها دیده نشده واقعا جای تحسین و تشکر دارد.»
همین آدمی که ژست روشنفکر منتقد به خودش گرفته بود و با قیافه ای میانه رو، علیه تندروی های رئیس جمهور داد سخن می داد و زور می زد تحلیل های بند تنبانی اش را به مردم بقبولاند، روزگاری از همان جنسی بوده که تلاش می کرد با لجن پراکنی به آنها خودش را معتبر و موجه جلوه بدهد. تکه روزنامه زیر مربوط به تیرماه سال شصت است، زمانی که منصب وزارت خارجه را در دولت رجایی به چنین موجودی سپرده بودند؛
احتمالا آن موقع پای آبروی ایران در میان نبوده است! وقتی خودشان بر سر منصب و مقام بودند مالک آبرو و حیثیت و شرف و عزت این مملکت هم بودند و هیچ دغدغه ای از این بابت نداشتند، هر طور دلشان می خواست حراج می کردند. اما حالا که دستشان کوتاه است جمیع اینها را از دست رفته می بینند و به خاطر به دست آوردنش اگر بتوانند ممکلتی را هم به آتش می کشند. حکایت این پدیده خارق العاده حکایت همان است که گفت:«یکی بر سر شاخ و بن می برید»! از سر جوگیری و عطش قدرت به پروپای چیزهایی پیچیدند که هستی و اعتبار شان را مدیون همانها هستند. برای جمع کردن رأی اداهایی در آوردند که هیچ با سابقه و عملکردشان همخوانی نداشت.
این وسط تقصیر از مردمی است که حافظه سیاسی ندارند، فراموشکار و زود باورند و فریب اطوارهای ظاهری و لفظی آدمها را می خورند و برایشان هورا می کشند. تقصیر از مردمی است که نمی فهمند موجودی که تغییر می کند اگر نسبت به گذشته اش اعتراف و اظهار پشیمانی نمی کند حتما یک جایی از کارش می لنگد. تقصیر از جوان هایی است که باور کرده اند دانشگاه رفتن مدرک عقل و مجوز فعالیت سیاسی است و «تـاریـخ» هم فقط درسی است که باید به نمره اش فکر کرد.
تتمه: عنوان مطلب یک ارواح عمه مان کم دارد | نمونه های دیگری از جنگ طلبی های جناب منجی: ... اگر کویت تسلیم شانتاژ سیاسی عراق گردد در حقیقت رو در روی انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته است ... لبنان تنها با اتکاء به توده های میلیونی مستضعفین منطقه می تواند با صهیونیست ها مقابله کند ... جان من لحن و ادبیات را دارید؟ | اگر نخوانده اید حتما ببینید، مخصوصا به قسمت عباس عبدی اش توجه کنید؛ جذابیت های شیزوفرنیک زند گی و ... | انساندوستی و حقوق بشر اینبار با هجده ضربه چاقو به یک زن باردار بالا زد
اقتضای جوانی این بود وقتی در قم مشغول تحصیل بودیم دنبال چهره های جدید و به روز می گشتیم که در این بین به طور اتفاقی با شخصی به نام هادوی بر خورد کردیم. هادوی که معمولا ژست به روز بودن به خود می گیرد حتی از وسایل و روشهایی مثل آوردن ویدئو پروژکتور به مدرسه گلپایگانی برای درس دادن! هم استفاده می کند تا خودش را متفاوت نشان بدهد. آخوندی که در ظاهر تر و تمیز و مرتب است و با استفاده از امکانات جدید خودش را به مردم نشان می دهد همان چیزی است که معمولا مردم و طلبه های جوان با روشنفکر بودن و به روز بودن به معنی فهم واقعی مقتضیات زمان و مکان اشتباه می گیرند.
هادوی در انتخابات میاندوره ای خبرگان از شهر تهران نماینده شد ولی شکست خورد و پس از شکست انگار با دیگر شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری و حامیان او همدردی کرده و بیانیه ای صادر کرده است که در آن مشتی اعتراضات و خواسته های عوامانه را سر هم کرده است؛
بسم الله الرحمن الرحیم
انتخاب دهم صحنهای از حضور قانون گرایانه و کریمانه نزدیک چهل میلیون نفر از ملت فهیم و فرهیخته ایران اسلامی بود که به شکرانه آن سر تعظیم در برابر خداوند عظیم فرود میآوریم و این نعمت الهی را به حضور اقدس ولی الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و نایب شایستهاش مقام معظم رهبری مدظله العالی تبریک عرض میکنیم.
با این همه، اموری قبل، بعد و در روز برگزاری انتخابات رخ داد که شایبه تخلف را در اذهان عموم مردم انداخت و جا دارد مسئولان مربوطه از سوی نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی نسبت به آن مورد سؤال و استیضاح قرار گیرند تا تردیدها به شیوهای قانون مند مرتفع گردد.
وزارت کشور با ارایه دوگانه آمارهای مربوط به افراد حایز صلاحیت رأی دادن و تعداد صندوقها و میزان چاپ تعرفههای انتخاباتی قبل از انتخابات و عرضه مهر و موم شده صندوقهای رأی به حوزههای انتخاباتی، تأخیر در تمدید مدت رأی دادن و کاهش آن نسبت به موارد مشابه، کمبود تعرفه در حوزههای مختلف انتخاباتی در روز رأی گیری و اعلام زود هنگام و غیر متعارف نتایج آرا، به صورت کشوری و تأخیر در ارایه آرای استانی و شهرستانی و اجتناب از عرضه لیست تفصیلی آرای صندوقها پس از انتخابات، بیشترین سهم را در ایجاد تردید نسبت به صحت انتخابات داشته است.
از سوی دیگر، رفتار نیروهای انتظامی و نظامی در برخورد با اعتراضات مردمی در طول هفته اخیر به ویژه حادثه کوی دانشگاه تهران و موارد دیگری که ریاست محترم مجلس شورای اسلامی به آن اشاره کرد، استیضاح وزیر محترم کشور را اقتضا میکند.
افزون بر این، قطع طولانی مدت و نابهنگام سیستم پیامک در کشور و اختلال در تلفنهای سیار و حتی برخی تلفنهای ثابت و همچنین نابسامانی وضعیت ارتباطات اینترنتی از عوامل مهم ایجاد شک در صحت انتخابات بود که باید وزارت ارتباطات نسبت به آن در برابر نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی پاسخگو باشد. اگر به این فهرست، قطع برق در هنگام پخش برخی برنامههای انتخاباتی در تلویزیون و نحوه ارایه اخبار و تحلیلها در رسانه ملی را که منشأ تقویت شائبه تخلف در میان مردم بود، اضافه کنیم، ضرورت پاسخگویی مسئولان محترم این نهادها نیز آشکار خواهد بود. بی شک، بررسی صحت انتخابات بر عهده نهادهای نظارتی است که قانون تعیین کرده است، اما رسیدگی به علل و عواملی که برخی از آنها اشاره شد، در حیطه وظایف نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی است. امید است در پرتو رهنمودهای راهگشای مقام معظم رهبری ـ مدظله العالی ـ همه نهادهای کشور به وظیفه قانونی خود عمل کنند و با خشکاندن ریشههای شک و تردید به شیوهای قانونمند و خردمندانه، فرصت سوءاستفاده را از دشمنان اسلام بگیرند و اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را بار دیگر به جهانیان، روشنتر از گذشته، بنمایانند.
و علی الله فلیتوکل المتوکلون
کاملا مشخص است که هادوی باد این نوع بیانیه دادن و این نوع موضع گیری و تحلیل خودش را در حد یک شخص کوچه و بازاری که به حرف های عوامانه اهمیت می دهد پایین آورده است. اگر صحبت از شائبه تخلف می کنند این شائبه تخلف را چه کسی و به چه مدرک و سندی ایجاد کرده؟ اقای هادوی که دم از تقوی و احتیاط می زنند چطور در این جا بدون ارائه هیچ مدرکی اظهار نظر می کنند و شائبه تخلف را به عموم مردم نسبت می دهند؟ جناب هادوی! این حرف ها حرفهای خودتان نیست، اینها حرف های ستاد یک کاندیدای خاص است و از شما انتظار می رفت که زود تحت تأثیر قرار نگیرید و از تحلیل بیشتری برخوردار باشید.
قطار کردن شایعات هنر نیست، شما عین سخنان ستاد موسوی را تکرار می کنید و کاملا موضع گیری جناحی و بغض آلود دارید. اگر کمی اطلاعاتتان را تکمیل می کردید می دانستید که از طریق پیامک که هیچ نظارتی بر آن نیست چه شایعاتی پخش می شد و چقدر در تشویش اذهان موثر بود و چه برنامه ای برای کمیته ساختگی صیانت از آراء ترتیب داده بودند، اگر اینها را می دانستید اینگونه قطع پیامک را دلیل بر تقلب نمی گرفتید. (در ضمن منظورتان از قطع برق را مستند ارائه نمایید. اگر یک جایی برق رفته دلیل بر این امر نیست که برق مناطقی از کشور به صورت سازماندهی شده قطع شده است.)
آقای هادوی می دانند که این ستاد میرحسین موسوی بود که ساعت 11 صبح جمعه قبل از اتمام رای گیری اعلام پیروزی کرد و این ستاد میر حسین بود که ساعت 11 شب جمعه قبل از اعلام نتایج اراء نشست خبری برگزار کرد. آقای هادوی! ساده لوحی از شما پسندیده نیست و امنیت عمومی هم مرز ندارد. ای کاش چشم تان برای دیدن حقیقت باز بود. از قم تا تهران هم فاصله ای نیست، می توانستید اخبار دقیق تری کسب کنید و حداقل نسبت به آتش زدن مساجد که مشروعیت و وجودتان را از آن می گیرید واکنش نشان می دادید. حمله به کوی دانشگاه کار درستی نبود اما ظاهرا قداست کوی دانشگاه بین بعضی علمای قم نشین بالاتر از مساجد رفته است. آقای هادوی هم چنان که به حادثه کوی دانشگاه اشاره کردند باید به آشوب های شبانه طرفداران کاندیدای خاص و آتش زدن مساجد هم اشاره می کردند و این که چه کسی مردم را تحریک برای اشوب می کرد و اگر واقعا نگران قانون هستند ای کاش به آن کاندیدای خاص هم پیام می دادند که با قانون کار خود را پیش ببرد. البته شاید آنطوری روشنفکر جلوه نمی کردند!
آقای هادوی که ادعای فهم و هوششان گوش فلک را کر کرده باید بدانند که در قانون اساسی شورای نگهبانی وجود دارد که این شورای نگهبان است که برانتخابات نظارت می کند نه مجلس شورای اسلامی و اینکه مستقیما اسم شورای نگهبان را در بیانیه شان نیاورده اند در غرض ایشان از بیانیه ایجاد تردید می کند. اگر به رهنمودهای مقام رهبری هم اشاره می کنند ایشان حی و حاضر هستند و حرفهایشان را در نمازجمعه زده اند و لازم هم نیست آقای هادوی از ارجاع دادن به ایشان کسب اعتبار کنند. اینجا دیگر جای عمل کردن است.
خلاصه اینکه جناب شیخ مهدی! از بیانیه شما بوهای مشمئز کننده جناحی و قضاوت یکطرفه کاملا مشهود است، کمی تامل کنید، شاید مشکل امثال شما از این است که زود خودتان را آیت الله کرده اید. از این پس لطف کنید دایره دخالت و حیطه حکمرانی خود را مشخص کنید. تند روی و دادن حکم سریع و عصبانیت در گفتار شما موج می زند، که البته خودتان می دانید از یک آیت الله! بعید است.
جالب اینکه هادوی تهرانی در یک سخنرانی در درس خارج سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ توصیه های انتخاباتی می کند که با بیانیه اش آنها را نقض کرده و این نشان می دهد که حرف اطرافیان چقدر آدمها را تحت تأثیر قرار می دهد که حتی توصیه های خودشان را هم فراموش می کند. در ادامه بیانات مهم «استاد آیت الله دکتر مهدی هادوی تهرانی»! در درس خارج فقه خطاب به حوزه درباره رعایت اخلاق انتخاباتی آمده است که در آن نسبت به پیروی از حرف عوام تذکر داده اند:
ادامه مطلب
زمانی که هنوز آشوب سبز در تهران فرو ننشسته بود شبکه ماهواره ای بی بی سی فارسی به خبرگزاری رسمی میرحسین موسوی و مخالفین حکومت تبدیل شده بود. مصاحبه هایی که از همان روز اول به طور مستقیم با بی بی سی فارسی انجام شد هم موقعیت این شبکه را ارتقا داد و هم کمک فراوانی به کسانی کرد که امیدوار بودند با نگه داشتن وضعیت آشوب قدرت چانه زنی به دست بیاورند و در نهایت خواسته های نامشروعشان را به کرسی بنشانند.
دنیای رسانه دنیای بی طرفی و انصاف نیست، مدتهاست که تصور «رسانه بی طرف» به افسانه تبدیل شده و با نگاهی واقع بینانه، رسانه حتی می تواند چیزی در حد سلاح و یا اهرم فشار شناخته شود. بنابراین نگاه باز به رسانه ها در دنیای سیاست را باید گونه ای خام اندیشی یا یک نوع نمایش روشنفکری از نوع قرن نوزدهمی آن به حساب آورد. به همین ترتیب ارتباط با رسانه ها بدون «نقادی» و بدون اعمال «گزینش» غیر ممکن است و اگر کسی مدعی چنین ارتباطی شود عمل او با نگاه خوش بینانه عملی غیرسیاسی و از سر ناپختگی تفسیر می شود.
سوال اینجاست که آیا در ستاد میرحسین موسوی هیچ نقادی و گزینشی نسبت به بنگاه خبرپراکنی بریتانیا وجود داشته است یا خیر؟ پاسخ از دو حال خارج نخواهد بود: یا میرحسین موسوی بی بی سی را رسانه ای در خدمت اهداف خود می دیده و یا اینکه بدون داشتن هر نوع قضاوتی، تنها برای بلندتر کردن صدای خود از بی بی سی استفاده کرده است. هر دو جواب با اعمال سیاسی و سابقه میرحسین موسوی و تبلیغات انتخاباتی او متناقض است.
میرحسین موسوی منصب نخست وزیری در نظام سیاسی ای داشته است که روح آن ضدامپریالیستی است و در دشمنی با آمریکا و انگلستان هویت یافته، دولت میرحسین موسوی دولتی انقلابی شناخته می شد و مشکلات سیاسی و داخلی اش عمدتا در پی چپ روی ها و انقلابیگری ها (فی المثل محتشمی پور در وزارت کشور) ایجاد می شد. اما موسوی در تبلیغات انتخاباتی به گونه ای رفتار کرد که گویی دنبال باز گرداندن آبرو و حیثیت بین المللی ایران در میان قدرتهای جهانی است. او همزمان از دولت خاتمی دفاع می کرد و خود خاتمی به عنوان کمک حال تبلیغاتی موسوی به کار گرفته شد. در تبلیغات انتخاباتی و در مناظره ها هم محور سخنان او نفی کردن سیاست خارجی احمدی نژاد با اشاره به اتفاقاتی مثل آزادسازی ملوانان انگلیسی و حضور احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا بود.
آیا چیزی هست که از دهه شصت تا به حال بر تغییر سیاست های انگستان نسبت به جمهوری اسلامی دلالت کند؟ خیر! اما رویکرد کلی جمهوری اسلامی به ابرقدرت ها در دوره خاتمی تغییراتی داشته است، دوره ای که سیاست «تنش زدایی» به باز شدن مجدد سفارت انگلستان در تهران (پس از قطع روابط بر سر قضیه سلمان رشدی) منجر شد، دوره ای که پس از دستگیری قایق نظامیان انگلیسی در خلیج فارس بدون خبری و رسانه ای شدن موضوع، دستگیر شدگان آن به تعبیر حسن عباسی از پاویون فرودگاه مهرآباد به انگلستان فراری داده شدند و دوره ای که انگلستان به عنوان برجسته ترین عضو تروئیکای اروپائی بیشترین سنگ اندازی ها و دشواری ها را در پرونده هسته ای ایران ایجاد می کرد.
میرحسین موسوی نمی تواند بدون برائت جستن از سابقه انقلابی خود و دوران نخست وزیری اش از بازگرداندن آبروی بین المللی ایران(؟) و بیرون آوردن ایران از انزوای سیاسی سخن بگوید چه اینکه در زمان نخست وزیری او ایران منزوی ترین روزگار خود را سپری می کرد. موسوی نمی تواند بدون اشاره به سیاست خاتمی در قبال انگلستان از آزاد سازی ملوانان انگلیسی انتقاد کند، اگر احمدی نژاد در آزاد سازی متجاوزین کار اشتباهی کرده حرکت خاتمی به مراتب حقیرانه تر بوده است. میرحسین موسوی نمی تواند همزمان از تأمین منافع ملی و بازگرداندن آبروی بین المللی ایران سخن بگوید چرا که دولت هایی مثل انگلستان هرگز وجود ایران هسته ای و قدرتمند را نمی پذیرند، همانطور که در زمان مصدق ایران مستقل و متکی به خود را با انواع تحریم ها و تهدید ها منزوی و تضعیف کرده اند.
آشوب سبز در تهران علاوه بر ملکوک کردن حیثیت بین المللی ایران باعث شد تا دولت انگلستان یک میلیارد پوند (معادل یک میلیارد و ششصد میلیون دلار) از اموال بانک ملی ایران را که مربوط به حساب های نفتی است مصادره کند و این در حالی است که تغییری در رویکرد موسوی و طرفدرانش نسبت به عملکرد بی بی سی فارسی دیده نشده است. حتی اگر موسوی به ریاست جمهوری می رسید هیچ تغییری در سیاست های انگلستان نسبت به ایران رخ نمی داد و موسوی مجبور بود از میان منافع ملی و آبروی بین المللی طرف یکی را بگیرد اما حتی پس از دزدی انگلیسی ها حاضر نشد اظهار نظری علیه سیاست های انگلستان انجام بدهد و رسما از ارتباط با آنها اظهار برائت کند.
نتیجه اینکه نوعی آشفتگی و به هم ریختگی هم در مواضع میرحسین موسوی و هم در ترکیب طرفداران او دیده می شود که به هیچ وجه قابل جمع نیست. اگر قرار بر رسیدن به قدرت به هر نحو ممکن باشد وسیله نقش ابزار را بازی می کند اما خصوصا در دنیای سیاست و به قول مک لوهان «وسیله پیام است» و اگر از بنگاه خبرپراکنی بریتانیا برای رسیدن به اهداف سیاسی استفاده می شود باید پیام این استفاده را هم پذیرفت. باید تناقض های ناشی از این پیام را با عملکرد سابق و تبلیغات پرهیاهوی انتخاباتی تحمل کرد و به دیگران حق داد که چنین اعمال و رویکردهایی را با صفات نفاق و قدرت طلبی و همکاری با خائنین به این مرز و بوم به هر وسیله ای (ولو به آتش کشیدن کشور) توصیف کنند.
تتمه: اگر قرار به اعتماد بر شایعات پیرمردها باشد بی بی سی در تاریخ انقلاب نقش داشته چون اینطور که می گویند خیلی از مردم شب ها رادیو بی بی سی گوش می کرده اند و همین دلیلی است که نشان می دهد انگلستان به انقلاب خدمت می کرده! و طبیعتا انقلابیونی که برای رساندن و چاپ و انتشار اعلامیه ها خودشان را به زحمت بازداشت و شکنجه و زندان می انداخته اند کار بی بی سی را تکمیل می کرده اند! احتمالا آیت الله خمینی هم به اندازه میرحسین باهوش نبوده اند که به بی بی سی اعتماد کنند و بی جهت زحمت ها و هزینه های انقلاب را بالا برده اند. حتی اگر فرض کنیم بی بی سی چنین خدمتی به انقلاب کرده است این جز از سر ندانم کاری، نشناختن طبیعت انقلاب اسلامی و ناتوانی از پیش بینی آینده نبوده و نه اینکه صادقانه و برای خدمت رسانی به انقلاب! بوده باشد. | گفتم که نگاه باز به رسانه ها نشانه خام اندیشی است، به نظر من احمدی نژاد در سطح خارجی نگاه باز به رسانه ها دارد اما در داخل اینطور نبوده است، قبلا هم در اینباره نوشته بودم: «احمدی نژاد مرتب با رسانه های بیگانه مصاحبه کرد اما با رسانه های مخالف داخلی چنان رفتار لطیفی نداشت. او برای خارجیها نامه نوشت، مرتب آنها را مورد خطاب قرار داد و هر جا که رفت همه را دعوت کرد که به ایران بیایند اما هیچ وقت الطاف مشابهی شامل حال مخالفان داخلی و حتی اصولگرایان واقعی که دلسوزانه او را نقد می کردند نشد. گرچه این رفتار او در قبال مخالفینش کاملا قابل توجیه است اما توجه بیش از اندازه او به رسانه های خارجی ابدا قابل درک نیست» خودشیفتگی احمدی نژاد باعث شد خودش را منحصر به جنگ خارجی کند و جنگ خاموش داخلی را نادیده بگیرد. | در قضیه آزاد کردن ملوانان انگلیسی من همچنان منتقد احمدی نژاد هستم (+، +، +) اما کسانی حق این انتقاد را دارند که در قبال عملکردهای بدتری دفاع یا سکوت نکرده باشند |
حالمان خوب نیست، حوصله تحلیل محلیل هم نداریم، عجالتا طنزهای زندگی را به هم نشان بدهیم، شاید حال مان دسته جمعی بهتر شود:
میرحسین موسوی در پیام پس از انتخابات اش گفته بود: «اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسیان به آتش کشیده شود».
اولا ایران موجود آسمانی نیست (واضح است که موجودات آسمانی چیزهای دیگری هستند) ثانیا این «خانه پارسیان» از زبان میرحسین چه وجه اعتباری دارد؟ آدم که نمی تواند هم ترک باشد و به ترک بودن خودش افتخار کند و هم نگران خانه پارسیان باشد، نمی تواند هم زور بزند با شعارهای قومیتی از بین ترک های رأی گدایی کند و هم با استفاده از عبارات خاص، وطن پرستی پارسیان را تحریک کند. اگر کسی خیلی به ترک بودن خودش افتخار می کند همین که سرش را بیاندازد پائین برود صحرای ترکستان پیش اجداد ترک و مغولش افسانه های دده قورقود بلغور کند یا هارای هارای من تورکم بخواند بهتر است تا اینکه در «ترکیب بی سوادی و حماقت» طنزهایی بگوید که هر بچه ای به آن می خندد.
آدمهایی که گه گداری در زندگی «فکر» می کنند، یا به دلایلی به تفسیر نژادی و قومی گرایش پیدا می کنند و یا اینکه از بیخ نژاد و قومیت را فاقد اعتبار و ارزش می دانند، اینها اثرات «فکر» کردن است اما اینکه کسی قومیت گرا باشد و با اعتماد به نفس فزاینده ای همزمان بر احساسات دو یا چند قومیت سواری کند نشانه های چیز دیگری است، ما البته فقط با خنده دار بودنش کار داریم.
زهرا رهنورد هم روز اول پس از انتخابات (قبل از اینکه فرصت کنند و بگردند بهانه هایی برای تقلب در انتخابات پیدا کنند) دو ملاک اساسی برای رأی آوردن میرحسین آورده بود؛ اول اینکه میرحسین ترک است و ترکها به غیرترک رأی نمی دهند، ثانیا اینکه خود رهنورد لر است و میرحسین داماد لرهاست و لرها به غیر دامادشان رأی نمی دهند. طبق این ملاک رئیس جمهور ایران همواره باید از میان پارسیان انتخاب شود، قومیت های دیگر اینقدری نیستند که واجد اکثریت شوند. فکر کنم این استدلال آنقدر ساده هست که «اولین روشنفکر زن ایران» هم بتواند آن را بفهمد. اینطوری فارغ از اینکه روز رأی گیری در صندوق ها چه اتفاقی افتاده باشد احمدی نژاد پارسی بر میرحسین ترک (هر چند داماد لرها هم باشد) و آن دو تا لر دیگر پیروز است، لذا باید قوانینی در کشور تصویب شود که «چیز» اضافه را موقوف کند!
مصاحبه پربار رهنورد با بی بی سی را با این عکس جمع کنید، احتمالا خنده تلخ شما هم از گریه غم انگیزتر خواهد شد. هرچند بوی اداهای شیزوفرنیک اینها از خیلی قبل تر استشمام شده بود، اما حالا دیگر لجن اش بالا زده.
اما میرحسین باز گفته بود: «ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.»
فکر نمی کنم طنز این حرفها نیازی به شکافتن داشته باشد ولی برای اینکه خیال خودمان هم راحت شود اندکی توضیح واضحات عرض می کنیم. پیش از هر چیز این ترکیب «موج عقلانیت سبز» ما را کشته چون از تعالیم دینی(؟) و علایق به اهل بیت پیامبر شروع می شود ولی در طرفداری از نامزدی که ادعای سیادت دارد و شال سبز می اندازد متوقف می شود. قصه همان سواری گرفتن از اعتقادات عوام الناسی است که چشم امید و معجزه به پارچه سبز متبرک به امامزاده ها دارند و تفاوت در این است که هم اینبار امامزاده اش زنده است و هم سالوس بازی هایی در می آورد که بیش از حد ساده لوحانه و خارج از حدود سیاسی است. حکایت این عقلانیت حکایت همان رنگ سبز، لجن عوامگرایی و سلام بر چهار سید فاطمی است.
بعد هم این چه عقلانیتی است که با «موج» شروع می شود و با «تمامی شور» ادامه پیدا می کند؟ از کی تا حالا روش اعمال عقلانیت از گفتگو و منطق به شور و تحریک تبدیل شده؟ و اگر عقلانیت و شعور است و نه شور و هیجان چه نیازی به این تذکر که اجازه نمی دهیم حرکات ما «شکل کور» به خودش بگیرد؟ البته وقتی خود نویسنده با زبان بی زبانی (و از سر هوش سرشار) اعتراف می کند که مردم را برای چه چیزی دعوت به چه چیزهایی می کند نیازی به توضیح اضافه نمی ماند، وقتی مطلب بیش از حد واضح باشد توضیح دادنش سخت می شود، و وقتی اتفاقی زیادی از حد طنز باشد طنز نوشتن درباره اش بی معنی و بی نمک می شود. مثل همین که گفته بود: «مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند.» چطور می شود درباره این حرف چیزی به طنز یا به جد نوشت؟
آدمی که هم ترک است و هم عرب و هم پارسی! هم به استناد ترک بودن رأی ترک ها را می خواهد، هم از سیادت هاشمی سوء استفاده می کند و هم غرور پارسی را بهانه خواسته های نامشروع اش می کند یک شتر گاو پلنگ خارق العاده ای است که تاریخ نظیرش را به یاد ندارد و باید هم پشت سر چنین پدیده ای چنین حرکات زشت و خسارت بار و آبرو ریزی های خجالت آوری داشته باشیم. اصل حرف ام را خلاصه و راحت می گویم شاید دیوارها هم شنیدند؛ آنهایی که خیال برشان داشته بود که رشد عقلانی و فرهنگی جامعه را با آمار می سنجند و با تعداد دانشجو و مدرک یا سرانه مطالعه می شود دم از ارتقای فکری جامعه زد تحویل بگیرند! با داعیه پیشرفت به چیزی ماقبل عهد بوق عقب گرد کرده ایم.
تتمه: خدای نکرده قصدم نقد نبود، ارزش نقد بیش از اینهاست، این طنزها را هم اتفاقی دیدم و متعرض شدم که اگر قرار به تحلیل نویسی باشد (هر چند ارزش اش را ندارد) مثنوی هفتاد گیگ وبلاگ شود | چیزی هم که درباره قومیت ها گفته شد پایه جدلی دارد، یعنی زیر سوال بردن دیگری است با ملاک های خودش، والا برای آنهایی که «دین» دارند اختلاف قومیت و نژاد از نشانه های خلقت است نه بهانه دعوا و برتری جوئی سیاسی. آنهایی هم که دین ندارند هر جور راحت ترند همانطور فکر می کنند، ملالی هم نیست | اضافه شد: انکشف که بی بی سی فارسی بعد از به کار بردن مکرر واژه پارسیان متن خبرش را در سایت تغییر داده و لفظ «پارسایان» را به کار برده است، باقی هم احتمالا زود متوجه گاف موسوی شده اند و ماله کشی کرده اند، والا ما نشنیده ایم کسی به ایران بگوید «خانه پارسایان»! شاهد اینکه پان ترک ها برای پاک کردن این سوتی به جای موسوی بی بی سی را متهم کرده اند. به کامنت دوم پای این خبر آزاد تبریز توجه کنید که نوشته است: شبکه خبری بی بی سی فارسی در اقدامی این اظهار موسوی را تحریف کرده و بارها در تکرار آن مبادرت ورزید: متن اصلی: «خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود.» متن تحریف شده در بی بی سی: «خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسیان به آتش کشیده شود.»... صفحه ذخیره شده سایت همدمی وزارت خارجه اسرائیل (از طرفداران موسوی) هم هنوز مزین به لفظ پارسیان است | از نظر ما البته جواب ترکی که هم به ترک بودنش زیادی افتخار می کند و هم زیادی از ایران و ایرانی مایه می گذارد همان است که گفتیم.
از مسائل قابل بررسی در باره انتخابات دهم حضور و فعالیت دو گروه از روحانیون قم بود که در واقع دو طیف از جریان جدید رو حانیت در حوزه قم را تشکیل می دهند. شاگردان اقای مصباح و شاگردان اقای ملکیان:
سابقه این تعارض به سالهای دهه 60 بر می گردد، زمانی که آقای مصباح در مجموعه ای به نام باقرالعلوم شاگردانی داشت و به بحث های عقیدتی و کلام جدید و فلسفه می پرداخت. در این میان یکی از شاگردان ایشان به نام ملکیان درتعارض و مقابله با استاد قرار گرفت و بعد از مدتی از این مجموعه جدا شد. پس از مدتی نهاد تربیت مدرس قم بوجود آمد که هدف آن تربیت استادان معارف برای دانشگاهها بود. ورودی های این دانشگاه در اوایل تاسیس نخبگان و مستعدین حوزه علمیه قم بودند، کسانی که می خواستند با محیط دانشگاه و بحث های جدید ارتباط داشته باشند و به دلیل رقابت شدید تنها نخیگان حوزه به آن راه پیدا می کردند چون تنها مرکز حوزوی بود که مدرک رسمی به دانش اموختگان در حوزه میداد. این مجموعه کاملا تحت سیطره اقای ملکیان در امد. از فارغ التحصیلان این مجموعه می توان به محسن کدیور اشاره کرد که در دوره خاتمی نقش فعال و اساسی در سیاست و روشنفکری را داشت و از شاگردان منتطری نیز به حساب می آید. همچنین حجت الاسلام ادیب رئیس ستاد تبلیغات انتخاباتی میر حسین موسوی در قم که البته ایشان هم از سخنرانان بیت آقای منتظری است. اقای سلیمانی اردستانی و شریعتمداری هم از فعالان روحانی در حمایت از میر حسین موسوی به شمار می آیند، به گونه ای که در راهپیمایی های بدون مجوز خیابان های تهران با لباس روحانی حضور فعال داشته اند. بعلاوه محمد تقی سبحانی، عضو فعال ورسمی پژوهشگاه دفتر تبلیغات اسلامی هم از حامیان موسوی است و همگی از شاگردان ملکیان به شمار می روند. از دیگر مجموعه های تحت تاثیر ملکیان می توان به دانشگاه ادیان و مذاهب اشاره کرد که زیر نظر حجت الاسلام نواب که ایشان هم از حامیان میر حسین موسوی است فعالیت می کند و اقای شریعتمدار و سلیمانی هم از اعضای هیئت علمی این مجموعه به شمار می رودند. ملکیان از سالهای 73 تا کنون از تاثیرگزارترین اساتید این مجموعه است.
شاگردان ملکیان پیش از این بیشتر قیافه و ژست علمی به خود می گرفتند و عملا وارد سیاست نمی شدند یعنی کمتر به اظهار نظر جدی سیاسی می پرداختند اما در این دوره به طور علنی وارد انتخابات شدند و با تبلیغ و هواداری صریح از میر حسین تا حد حضور در خیابانها اعلام موجودیت کردند. این گروه در دوران خاتمی در حاشیه امنی بودند و مورد حمایت دولت قرار داشتند.
اما شاگردان اقای مصباح تا قبل از دوره خاتمی بیشتر در شکل چهره های علمی و معنوی بودند و کمتر به اظهار نظرهای سیاسی صریح می پرداختند از جمله آقایان فیاضی، آقا مرتضی تهرانی، غرویان و عنصر پادو و فعال اجرایی هم قاسم روانبخش در کنار رهدار، نبویان و ... را می توان نام برد. فعالیت انها ابتدا با تقابل با نظریات دکتر سروش شروع شد و در دوره خاتمی وجهه سیاسی هم به خود گرفتند. دوره 8 ساله خاتمی اوج فعالیت سیاسی شاگردان مصباح دردانشگاهها و نهاد رهبری بود که با گره خوردن این گروه با سپاه و بسیج و تغذیه فکری وعقیدتی بسیج به یک حزب تمام عیار بدون نام در کشور تبدیل شدند. با ورود احمدی نژاد در عرصه انتخابات و آشکار شدن چهره بسیجی شهردار تهران شاگردان اقای مصباح به حمایت تمام عیار از ایشان پرداختند. در این دوره هم (دوره دهم) آنها با حمایت از احمدی نژاد و تقابل با هاشمی رفسنجانی باز دیگر نسبت به قدرت موضع گرفتند و این بار شاگردان ملکیان احساس خطر کرده و اولین تجربه خود را در ورود به سیاست آزمودند، هر چند این ورود با شکست مواجه شد اما شاگردان ملکیان در توجه به سیاست جدی تر شدند.
احتمالا در اینده نزدیک میان روحانیان دسته بندی های جدیدی آغاز می شود و مجمع روحانیون و روحانیت مبارز دیگر به تاریخ انقلاب می پیوندند چون به علت بسته عمل کردن نتوانستند با روحانیون جوان ارتباط برقرار کنند و کارائی خود را عملا از دست داده اند. گروه های جدید و تقابل جدیدی در روحانیت شکل گرفته که یکی از آنها را تحت عنوان تقابل شاگردان مصباح و ملکیان می توان شناخت و بررسی کرد. به این ترتیب هیچ بعید نیست که در آینده ای نزدیک ورود شاگردان ملکیان (که امروزه در دانشگاه مفید، ادیان و تربیت مدرس مشغولند و اکثرا در بیت اقای منتظری و صانعی و اردبیلی تردد دارند) به سیاست بیشتر و بیشتر شود و این تقابل جنبه های تازه تری به خود بگیرد.
ماجرای تیر خوردن دختری به نام ندا آقاسلطان در خیابانهای تهران و منتشر شدن فیلم لحظات آخر زندگی او جنجال تازه ای علیه ایران به پا کرد. این حادثه و اتفاقات دیگری که در ده روز پس از انتخابات ریاست جمهوری رخ داد تصویر ایران در جامعه بین الملل را دستخوش تغییرات زیادی کرد و مخصوصا انتشار همین فیلم باعث جریحه دار شدن احساسات بسیاری در سراسر دنیا شد. خیلی ها ایران را به شکل قصابی بزرگی تصور کردند که در خیابانهایش آزادانه به انسانها شلیک می شود و سنگ فرش پیاده رو ها هر روز با خون بیگناهان رنگین می شود. صد البته آنها تقصیری در این تصور ندارند؛ طبیعی است که اگر به یک حیوان هم تیراندازی شود و از لحظه جان دادنش تصویر برداری کنند تماشای آن برای عموم افراد دلخراش و ناراحت کننده است و باعث غلیان احساسات می شود، چه رسد به اینکه آن صحنه متعلق به جان دادن یک انسان (مخصوصا یک زن) باشد.
با این اتفاق فرصت مناسبی برای جنگ روانی و مبارزه تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی باز شد و عده ای نهایت سوء استفاده را برای سیاه نشان دادن وضعیت اجتماعی در ایران به کار بردند. مطمئنا تا مدتها در بحث های سیاسی و یا در گفتگو درباره مشروعیت نظام جمهوری اسلامی به این حادثه اشاره خواهد شد و اتفاقات این چند روز مستند قضاوت درباره این نظام سیاسی و سازوکارهای قانونی آن قرار خواهد گرفت. مطالب و مقالات سیاسی فراوانی هم منتشر خواهد شد اما چیزی که در این میان فراموش می شود «کشمکش میان عقل و احساسات» است، در این مواقع آنچه که از کار می افتد قدرت تحلیل و محاسبه و آنچه که بر کرسی می نشیند شور احساساتی است که به غلیان افتاده، عده ای را عصبانی و انتقامجو و عده ای را هم سرخورده و غمگین ساخته است.
این حادثه ماجرای فیلمی انتقادی از سینمای آمریکا به کارگردانی بیلی وایلدر و با نام Ace in the Hole که در فارسی به «تکخال در حفره» یا «کارناوال بزرگ» ترجمه شده است را به یاد می آورد؛ خبرنگار جسور و جاه طلبی که به دنبال ثروت و شهرت می گردد سر از شهری کوچک و دفتر روزنامه ای معمولی در می آورد اما بعد از مدتی با راه انداختن یک بازی بزرگ بر سر گیر افتادن شخصی معمولی در یک غار که به دنبال عتیقه های سرخپوستان بوده فرصت دلخواهش را پیدا می کند. عاقبت مرد بیچاره طعمه یک بازی تبلیغاتی و خبری می شود و جانش را هم بر سر حقه ای که آقای خبرنگار برای طولانی شدن ماجرا به کار برده از دست می دهد. قبل از این رخداد نظریات جالبی از زبان خبرنگار می شنویم که همانها در طول داستان به صورت عینی محقق می شوند؛ مثلا او معتقد است وقتی همه خبرها خوب باشد یعنی اصلا خبری نیست، و وقتی مردم می شنوند یک میلیون نفر در چین کشته شده اند چندان اهمیت نمی دهند اما خبر کشته شدن یک نفر (که با جزئیات منتشر شده) یا خبر گیرافتادن بچه گربه ای در بالای درخت برای آنها به مراتب تأثرانگیزتر و مهم تر جلوه می کند.
هر چند خبرنگار در صحنه هایی از فیلم دچار عذاب وجدان می شود اما بالاخره راهی را که انتخاب کرده است ادامه می دهد و باعث قربانی شدن انسانی بی گناه می شود. چارلز تاتم در این فیلم نمادی از ژورنالیسم کثیف آمریکائی، و یا اشاره به راهی است که شغل خبر و خبر رسانی وقتی درگیر منافع اقتصادی و سیاسی باشد ناچار از پیمودن آن است. وقتی خبری وجود ندارد باید خبر سازی کرد و وقتی خبری (هر چند کوچک) به دست می آید چنان باید آن را پرداخت که نهایت فایده را برساند. وقتی منافع اقتصادی یا سیاسی در پس کار خبری وجود دارد باید به هر وسیله ای اهداف اقتصادی و سیاسی را تأمین کرد. در زمان اکران این فیلم نقدهای تندی درباره آن نوشته شد و این هم دلیلی جز رویکرد منفی و انتقادی فیلم به روش کاسبکارانه ژورنالیسم نداشت. فیلم یک شکست تجاری برای بیلی وایلدر بود اما او به همراه دو فیلمنامه نویس اش نامزد جایزه اسکار شد.
وقتی از پنجره این فیلم به ماجرای کشته شدن ندا آقاسلطان نگاه می کنیم می بینیم که اگر این خبر بدون فیلم و حتی با ضمیمه عکس منتشر می شد درصدی از این میزان احساسات را هم به غلیان نمی انداخت و هرگز تصویر حکومت ایران را تا این حد در معرض تخریب قرار نمی داد. آنچه که چارلز تاتم (خبرنگار) در فیلم تکخال در حفره می گوید عینا واقعیت پیدا کرده است، اگر در خاورمیانه یک میلیون نفر بر اثر حوادث طبیعی یا ماجراجوئی های آمریکا به فجیع ترین وضع کشته شوند چندان اهمیتی ندارد (چون این خبرها بیش از حد تکراری و دستمالی شده و به صورت کلی و بدون جزئیات منتشر می شوند) اما اگر یک زن در آشوب های بعد از انتخابات ایران کشته شود و از جان دادن او فیلمبرداری شود همین به تنهایی می تواند یک زلزله سیاسی به پا کند و چهره یک کشور را به طور کلی تغییر بدهد.
در همین روزها در وزیرستان پاکستان در حمله هواپیماهای بدون سرنشین بیش از صد نفر از مردم بیگناه کشته شدند و یا در کرکوک انفجار مهیبی که در مسجد شیعیان اتفاق افتاد بیش از چهل خانه را تخریب کرد و دویست و هفتاد کشته و زخمی به جا گذاشت، انفجارهای بعدی هم در بغداد با تلفاتی بیشتر از تلفات خیابانهای تهران اتفاق افتاد. اینها هم حادثه های طبیعی نبودند که فاقد بار سیاسی باشند یا نشود جلوی رخداد آنها را گرفت بلکه برعکس، حوادثی انسانی بودند که یک طرف مقصر و طرف دیگر قربانی بود اما هرگز و به هیچ وجه اهمیت حادثه مورد بحث را پیدا نکردند. انگیزه ای که در فیلم وایلدر ژورنالیسم سکاندار آن می شود و به آن دامن می زند انگیزه های اقتصادی و آگاهانه بود اما آنچه که جنجال رسانه ای بر سر ایران آورد انگیزه های سیاسی بود و البته نمی توان ماجرا را کاملا هدفمند و از ابتدا ناشی از توطئه تفسیر کرد، اما می توان گفت که عطش ژورنالیسم به جنایت علیه ایران به بسته شدن حلقه های این ماجرا کمک فراونی کرد.
موضوع تحت الشعاع قرار دادن یا کم اهمیت کردن جان کسی نیست و نباید عواطف انسان دوستانهای که تحریک شده است را نادیده گرفت، بلکه به بهانه این ماجرا هم که شده باید متعرض کشمکش میان عقل و احساسات فردی در دنیای سیاست شد و زمینه ای که باعث این خسارت بزرگ شده است را نشان داد. کارناوال خبری آمریکائی ها، انگلیسی ها، فرانسوی ها و مخصوصا عرب ها علیه ایران (که به جد دمکراسی ایران را نمایشی ساختگی میدانند) یک تکخال احتیاج داشت و آن تکخال با مرگ ندا آقاسلطان در خیابان های تهران به دست آمد. قبل از آن جنایات دیگری هم اتفاق افتاده بود که به مراتب بدتر از این بود اما چون زیر سایه سیاست قرار می گرفت و یا فاقد عناصر رسانه ای بود اهمیتی پیدا نکرد، خشونت نیروهای امنیتی علیه آشوبگران را بی بی سی فارسی یا صدای آمریکا و العربیة پوشش می دادند اما وحشیگری آشوبگران علیه مردم بی گناه و نیروهای مذهبی را هیچ رسانه ای (حتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی) پوشش نداد مباد که به ادامه تشنج ها و درگیری های خیابانی کمک کند، از هیچ کدام از ماجراها هم فیلم هایی با ویژگی های فیلم ندا آقاسلطان منتشر نشد.
اگر آشوب ها در ایران ادامه پیدا می کرد زمینه یک شکاف سیاسی و فرهنگی و یک تحول بزرگ اجتماعی که به جنگ داخلی تنه می زد فراهم می شد و این فقط برای کسانی مطلوب بود که به شدت تحت تأثیر نگاه رسانه ای و تزریقی دشمنان جمهوری اسلامی قرار دارند یا در یک فضای تخیلی بر هم زدن نظم سیاسی موجود را آرزو می کنند. آنچه در روزهای پس از انتخابات اتفاق افتاد ــ و با ندانم کاری و خودخواهی فرصت طلبان سیاسی دامن زده شد و خسارات و جنایاتی را به بار آورد ـــ تنها علیه جمهوری اسلامی یا شخص پیروز در انتخابات عمل نکرد. این آتو های رسانه ای نه تنها آبرو و حیثیت «کشور ایران» را پیش دشمنان سنتی اش مخصوصا انگلوساکسون ها و عرب ها کمرنگ کرد بلکه تاریخ سی ساله انقلاب را به همراه سابقه تمام نیروهای دخیل در آن به زیر علامت سوال کشاند.
حركت ِ احمقانه و دیكتاتوری ِ مدرنی كه از جانب ِ یكی از رادیكالترین و لجوجترین شخصیتهای ِ دههی شصت به بهانهی انتخابات ِ ریاست ِ جمهوری آغاز شده است، این روزها دارد نفسگریههای ِ آخرش را نیز میزند. میرحسین موسوی خامنه، كه یكی از رادیكالترین و لجوجترینهای دههی شصت بوده است، شخصیتیست كه بر خلافِ نظر ِ خیلیها با میرحسین ِ دههی شصت هیچ تفاوتی ندارد.
این میرحسین همان میرحسینیست كه در دههی شصت در لوای ِ نظریات ِ اقتصادی ِ چپ، به نخست وزیری ِ ایران برگزیده شد و اصرار و لجاجتش بر روی ِ نظراتش وی را در برابر ِ امام خمینی، آیت الله خامنهای و مجلس ِ آن دوره قرار داد. شخصیتی كه برای ِ اینكه نظراتش به كرسی بنشاند، بارها استعفا داد و حكومت را تحت ِ فشار قرار داد. شخصیتی كه نقد را نمیپذیرفت و در برابر ِ انتقادها، جز متهم كردن ِ منتقد به ضد انقلاب و جز محدود كردن ِ صریح ِ ایشان هیچ نمیكرد. شخصیتی كه آییننامههای ِ انضباطیاش در محدود كردن ِ پوشش زنان در سه رنگ همه را زده كرده است. میرحسین جزء همان طایفهایست كه میخواستند در دانشگاههای ِ پس از انقلاب دیوار بكشند و با مخالفت ِ امام و رهبران ِ فكری ِ انقلاب و متدینین مواجه شدند.
لجاجت ِ میرحسین برای همهی كسانی كه در آن دوره در بدنهی مدیریتی كشور قرار داشتند نمود ِ جدیای دارد و هنوز كه هنوز است در ذهن و خاطرهی خیلیهای باقی مانده است. برخی در این روزها(و از جمله خودم) زعممان بر این بود كه میرحسین استحاله شده است. شاید میرحسین در پس ِ گذر از دههی شصت، به این وادی وارد شده باشد كه بتواند خود را در كنار ِ لیبرال دومكراتها و تكنوكراتها قرار دهد و همنشینی و همبستری ِ با ایشان را برای فشار بر حاكمیت ترجیح دهد. حتا اگر نظراتشان را قبول نداشته باشد، میتواند در كنارشان قرار گیرد و تشویق ِ افراطیون ِ دوم ِ خرداد كه مسببان ِ اصلی ِ شكلگیری ِ هجده تیر بودند را در پی داشته باشد. اما این نكتهی مهم را نباید فرامشو كرد كه میرحسین استحاله نشده است، بلكه از همان زمان نیز همینگونه بود است.
میر حسین این قابلیت را دارد كه یازده و نیم ِ شب ِ روز ِ انتخابات كه هنوز شمارش ِ آراء آغاز نشده است با كمك ِ فالبینان و كفبینان و رمّالهای ِ دوم ِ خردادی شهود كند كه نفر ِ اول ِ انتخابات است. این قابلیت را دارد كه هیچوقت نیز برای این نتیجهای كه گرفته است هیچ سند و توجیهی ارائه ندهد و نظرسازیهای ِ انجام گرفته توسط ِ تیمهایی كه هیچ برتری ِ علمی ندارند و به شدت زیر سوال هستند را ملاك ِ پیروزیاش قرار دهد. یا خوابهای ِ منتهی به غصل ِ واجب ِ بعضیها را تعبیر ِ به پیروزی كند.
میرحسین قابلیتهای فراوانی دارد. او بیست سال است كه سر در آخور ِ فرهنگستان ِ هنر كرده است و بیست صفحه فلسفهی هنر ـ كه وظیفهی فرهنگستان است ـ را تولید نكرده است.
میرحسین قابلیت ِ آن دارد تا همسر ِ كسی باشد كه مدركهای ِ دانشگاهی ِ ناشی از رانت دارد. همسر ِ كسی باشد كه بدون ِ طی ِ مدارج ِ علمی ِ معین در قانون، با فرار ِ از قانون، رئیس ِ دانشگاه شده است. میرحسین آنقدر قابلیت دارد تا همسر ِ كسی شود كه از دلایل ِ تقلب در انتخابات این را ذكر كرده است كه میرحسین داماد ِ لُرهاست و لرها به دامادشان رای میدهند و میرحسین ترك است و تركها به میرحسین رای میدهند. میرحسین قابلیت ِ این را دارد تا همسر ِهمچنین زنی باشد و هیچگاه به او اعتراض نكرده باشد. واعجبا!
میرحسین قابلیت ِ آن را دارد تا با سرمایهداران و خاندانهای ِ رانتخوار و ویژهخوار دست در دست هم دهند و با شعار ِ حلّ ِ مشكلات ِ فقرا و نیازمندان به میدان بیاید. میرحسین قابلیت ِآن دارد تا پول ِ گزافی را از این سرمایهسالارها بگیرد و برای تبلیغاتش هزینه كند و به فكر ِ فقرا باشد!
میرحسین ِ موسوی قابلیت ِ آن را دارد تا بدون ِ ارائهی هیچگونه برنامهای و به صرف ِ نقدش به دولت، همراه با توهینهای ِ مكرر ِ خود و دوستانش به میدان ِ مبارزهی تبلیغاتی بیاید و ادعاهای دروغ كند.
میرحسین كسیست كه میتواند دروغ بگوید و ادعا كند. میرحسین كسیست كه هیچ دلیلی برای حرفهایش نمیآورد و فقط ادعای ِ جانبداری ِ شورای ِ نگهبان را میكند. بدون ِ اینكه این ادعا را بتواند اثبات كند. این در حالیست كه نمیتواند اثبات كند كه آیا همهی اعضای ِ دوازده نفرهی شورای ِ نگهبان از یك نامزد حمایت كردهاند و به یك نفر رای دادهاند، یا اینها نیز مثل ِ دیگران به چند نامزد رای دادهاند.
میر حسین مرد ِ دروغگوییست و این روزها همه این را حس كردهاند. چونان كه اگر دو باره انتخابات تجدید شود، میرحسین این بار رایی به مراتب كمتر از سیزده میلیون خواهد آورد. شاید فقط در حدّ همان خس و خاشاكی كه اتوبوس آتش میزنند، بانك میزنند، مردم را زیر ِ لگد میگیرند، به همه توهین میكنند، به پایگاه ِ نظامی حمله میكنند و میخواهند سلاح بدزدند. و البت بعضیهایی كه به آنها قول داده است تا برایشان در طهران مسجد بزند و نماز ِجمعهی فلان اقلیت را راه بیندازد.
میرحسین دروغگوست چرا كه خود را مدافع ِ قانون میداند و در حالی كه آن را فقط به نفع ِخود میداند. این قانونی كه او از آن دم میزد، همان قانونیست كه اجرا شد و مسئولیت ِ تایید انتخابات را بر عهدهی شورای ِ نگهبانی میگذارد.
رهبر نیز همان رهبریست كه او خود را به دروغ مدافعش جا میزد و در دهم ِ اردیبهشت ِ 88 گفت: «رهبر معظم انقلاب محور وحدت ملت ماست. ایشان فردیست كه اپسدار ِ ارزشهای ِ اصیل ِ انقلاب ِ ماست... كسی كه به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این كشور و نظام و در درون آن كار كند، نمیتواند خود را در این مسائل فریب دهد.» و در بیانیههای چند روز ِ پیشش، به رهبری وقعی ننهاد و دروغگوییاش را علنی كرد و نفاقش را نمایان ساخت.
میرحسین قابلیتهای فراوانی دارد. قابلیت ِ این را دارد تا بدون ِ هیچگونه مدركی بیاید و به صرف ِ یك ادعا بگوید كه در انتخابات تقلب شده است. قابلیت ِ این را دارد با وجود ِ اینكه در نود درصد ِ صندوقها ناظر داشته است و تمام ِ ناظرانش شمارش را تایید و نتایج را قبول كردهاند، بیاید و بگوید كه تقلب شده است. میرحسین قابلیت ِ این را دارد تا بازی بخورد و از زبانش دروغهای فراوان بلغزد.
میرحسین یا یك دروغگوست یا از مشكلات ِ عجیب ِ روانی رنج میبرد. رفتار ِ میرحسین اصلن طبیعی نمینماید. موجودی با هزارتوی ِ رفتارها و هماهنگیهای ِ چندماهاش با بدنهی سرمایهسالار و رانتخوار و بعضی از گروههای ِ معاند ِ نظام، باز میخواهد رئیس جمهور شود. مثل ِ بنیصدر كه هنوز كه هنوز است خود را رئیس ِ جمهور ِ ایران میداند و رئیس جمهورهای ِ سی سالهی انقلاب را غیرقانونی میداند.
میرحسین برای انتخابات نیامده است. كف ِ مطالبات ِ میرحسین این انتخابات بود. احمدینژاد با میرحسین، اختلاف ِ جهانبینی دارد. مسئله یك اختلاف ِ سیاسی و منش ِ رفتاری نیست. 400 میلیون دلاری كه آمریكا رسمن اعلام كرد كه برای بحرانسازی پس از انتخابات هزینه كرده است و فعالیتهای گستردهی مالی ِ كه بعض ِ كشورهای ِ عربی هزینه كردند و هزینههای گزافی كه رانتخوارهای ِ داخلی برای این انتخابات هزینه كردند، برای پیروزی در انتخابات ِ ریاست ِ جمهوری نیست. مسئله خیلی مهمتر از این است. چهرههایی نیز كه در پس ِ این فعالیتها مشغول هستند نیز اینهایی نیستند كه همه فكر میكنند میشناسند. كسانی هستند كه رهبری در نماز ِ جمعهی تاریخیاش تهدید به معرفیشان كرد.
ریشهی این وقایع را میتوانید در پس ِ حوادث ِ هفتم ِ تیرماه ِ شصت، هشت شهریور ِ شصت و اول ِ شهریور ِ هفتاد و هفت پیدا كنید.
وقتی جملات شهید چمران را در سوسنگرد قبل از شهادت خود مرور می کردم ناخواسته در ذهنم آشوب سبز تداعی شد:
دل خونین چمران درسال 1360
«به یاد می آورم که خاک پاک وطنم، جولانگاه غولان ووحشیان شده است، و صدام کثیف ، این مجرم جنایتکار در نیمه روزی روشن ، حمله همه جانبه خود را علیه ایران شروع کرد در حالی که ارتش ما اصلا امادگی نداشت وهنوز با مشکلات سخت طبیعی خود دست و پنجه نرم می کرد، این مجرم یزیدی سبب شد که منابع کثیری از ایران و عراق نابود شود که استعمار و صهیونیسم به ریش همه بخندد . این کافر بی دین ایرانیان را مجوس و کافر خواند و خود را بی شرمانه ابن حسین (ع) و ابن علی (ع) قلمداد نمود که برای نجات اسلام قیام کرده است . این جانی مجرم ، بدون ذره ای خجالت و ناراحتی اعلام کرد که اصلا ایران به عراق حمله کرده است.»
(منبع : کتاب رقصی چنین میانه میدانم آرزوست از شهید دکتر مصطفی چمران )
و اما خرداد 1388
می بینم که خاک پاک وطنم، جولانگاه غولان ووحشیان شده است. ایادی انگلیس و صهیونیسم و منافقین در روز روشن در خیابانهای تهران جولان می دهند و علیه مردم حمله می کنند و تخم نفاق و دشمنی را می کارند. در حالی که نیروی انتظامی و سپاه و اطلاعات و بسیج هنوز با مشکلات طبیعی انتخابات دست و پنجه نرم می کردند. این مزدوران باعث شدند ما اعتبار خود را در جهان از دست بدهیم و شیرینی این مشارکت را برما تلخ کردند. و این حقارت شامل تمام ایرانیان شد اعم از راست و چپ احمدی نژادی و میر حسینی و کروبی همه در برابر جهانیان تحقیر شدیم. و استعمار پیر انگلیس و صهیونیسم به ریش همه ما خندید. این کاندیدای ساده لوح دیگران را به رمال بودن و خرافی بودن متهم کرد و بی شرمانه از رنگ سبز از نشانه فرزندان زهرا سوء استفاده کرد و با لجن کشیدن رنگ سبز و منتسب دانستن خود به حضرت زهرا گفت احساس خطر کرده است و برای نجات ایران بعد از غیبت 20 ساله ظهور کرده است . این گروه منافق که خود شروع کننده آشوب ها بودند و خود عامل کشته شدن مردم بودند بدون ذره ای خجالت اعلام کردند که بسیج و سپاه و نیروی انتظامی به ما حمله کرده است.

منبع: وبلاگ آهستان
تتمه: می گویند پادشاهی که با پسرش به نخجیر رفته بود گم شد و بعد از پناه بردن به یک خرابه از زور سرمای شب از پسرش خواست که بالاپوشی چیزی برای او فراهم کند، پسر رفت و گشت اما چیزی پیدا نکرد، عاقبت خجالت را کنار گذاشت و رو به پدر کرد و گفت؛ جز یک پالان کهنه خر چیزی پیدا نکرده ام، پادشاه هم جواب داد: اسم اش را نیاور، اما خودش را بیاور! حالا شده حکایت میرحسین موسوی که در سلسله بیانیه های مزورانه اش، در بیانیه شماره 5 از انقلاب رنگی برائت می کند!!! اسم اش را نمی خواهد، اما خودش را می خواهد | بیانیه شماره 6 موسوی را هم ببینید




