تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 

در محلی که قبلا کار می کردم همکار و دوستی پیدا کردم که در مواضع سیاسی کاملا مخالف هم بودیم. ایشان هم مانند همه «کارمندان نیمه سیاسی» کمابیش پیگیر اخبار رسانه های غربی، مخالف و خارج نشین بود و شایعات سیاسی پیرامون حکومت را دنبال می کرد، به جد مخالف احمدی نژاد و ریاست جمهوری اش بود و در این مورد زیاد  با هم بحث می کردیم. بحث های مکرر و خسته کننده مان معمولا به قضاوت درباره معیار تعیین کننده و فصل الخطاب دمکراسی (نظر مردم) کشیده می شد و او جدا معتقد بود که مردم ایران از احمدی نژاد متنفر هستند و اگر دور پیش هم عده ای به او رأی داده اند به خاطر دشمنی با هاشمی بوده است. چون این جریان مکرر اتفاق می افتاد و معمولا به جای ثابتی می رسید عاقبت خود او از من خواست که نظرم را درباره احمدی نژاد و پیش بینی ریاست جمهوری آینده اش مکتوب کنم و من هم به شوخی این کار را در قسمت بیرونی پنجره اتاق کارمان انجام دادم و پیروزی احمدی نژاد در انتخابات دهم و ریاست جمهوری مجدد اش را پیش بینی کردم.

چون هر چند هفته یک بار به محل کار سابق ام سر می زدم، باز خاطره همان بحث های داغ سیاسی را با شوخی و خنده و کُری خوانی های دو طرفه درباره نتیجه انتخابات زنده می کردیم تا اینکه در یکی از ملاقات های نزدیک به ایام انتخابات متوجه شدم که خود آن دوست نوشته ی من را از کنار پنجره پاک کرده و دلیل این کار را هم اینطور عنوان می کرد که اصلا احمدی نژاد رئیس جمهور بعدی خواهد بود چون که اینها آنقدر «فـُلان» و «بهمان» هستند که بالاخره تقلب خواهند کرد و دولت را دوباره به دست خواهند گرفت! البته جواب من به این عقب نشینی و جرزنی آشکار چیزی جز خنده های تمسخر آمیز و کنایه هایی درباره توسل شکست خوردگان به شایعه سازی درباره تقلب در سالهای گذشته و در انتخابات های پیشین (مخصوصا در انتخابات نهم) نبود.

منظور اینکه حتی یک کارمند ساده هم، که چشم دیدن احمدی نژاد را نداشت، می دانست که وقتی راهی برای پیروزی قانونی و معمولی بر احمدی نژاد وجود ندارد برای مقابله با او چه کاری باید کرد و تنها حربه ای که ممکن است مقبولیت و پیروزی احمدی نژاد را زیر سوال ببرد چه چیزی است. دشمنان احمدی نژاد خلع سلاح تبلیغاتی خودشان را خیلی زود احساس کردند و خیلی زود هم به فکر استفاده از حربه تخریب و ادعای تقلب و انکار نتیجه انتخابات افتادند. این احساس را مخصوصا وقتی که سخن از طرح تحول اقتصادی و توزیع عادلانه یارانه ها پیش کشیده شد بعضی از سیاسیون درک و اعتراف کرده بودند. بنابراین تنها راهی که می ماند عوض کردن زمین بازی و متهم کردن احمدی نژاد به دروغگوئی، دیکتاتوری و عوامفریبی بود تا اصل و اساس کارهای او را زیر سوال ببرند و همه اقدامات و سخنان او را به دروغگوئی و قدرت طلبی شخصی او برای فریب دادن مردم مربوط کنند.

«آشوب سبز» حیثیت و اقتدار جمهوری اسلامی را در تأمین امنیت شهرها و خیابانها و اماکن عمومی و حتی مساجد ملکوک کرده است.انتقاد مکرر من به دوستان احمدی نژادی که از عملکرد سیاسی دولت حمایت می کنند این بوده است که احمدی نژاد حق نداشت در طول چهارسال اجازه جولان و آزادی در توهین و لجن پراکنی به مقام ریاست جمهوری را بدهد. او مکرر مورد توهین و تمسخر قرار گرفت و شخصیت و حیثیت سیاسی اش تضعیف و ملکوک شد اما همواره یک واکنش ثابت نشان می داد؛ لبخند زدن و تکان دادن سر به همراه تکرار این جمله که هر چه اهانت درباره شخص من بوده همه را بخشیده ام! در صورتی که هیچ مقام سیاسی اختیار چنین بذل و بخششی را ندارد، وقتی یک مومن و مسلمان عادی حق ندارد شخصیت خودش را در معرض توهین، تهمت و غیبت قرار بدهد رئیس جمهوری که هستی سیاسی اش را مدیون خواست و اراده مردم است هرگز نمی تواند برای خودشیرینی و نمایش مصنوعی سعه صدر چنین حراج بزرگی به نفع مخالفین دولت و حکومت انجام بدهد.

این اشتباه بی تاوان نمی ماند و تاوان آن هم شدت گرفتن تخریب ها در آستانه انتخابات و در جریان تبلیغات انتخاباتی بود. احمدی نژاد در طول چهارسال اینقدر آسیب پذیر و بی تفاوت نشان داده بود که میرحسین موسوی اساسا برنامه تبلیغاتی اش را روی نفی دولت نهم با سیاه نمائی و شعار برهم زدن وضعیت موجود قرار داد و کروبی هم با تقلید کودکانه از شعار تغییر اوباما همان راه و همان هدف را نشانه گرفت. پرده دری علنی بالاخره بعد از چهارسال اتفاق افتاد و احمدی نژاد، که ژست ایزوله اش به نوعی زمینه ساز پرده دری ها بود، در مناظره ها تیر «تخریب متقابل» را در چله کمان گذاشت و چنان شلیک کرد که می توان گفت پس از مناظره با میرحسین پیروزی او تقریبا قطعی شد و دست و پا زدنهای بعدی نتوانست افزایش آرای یکباره او را تحت تأثیر قرار بدهد.

اما همین شلیک متقابل تنش آفرینی و گزک دادن به دست مخالفین برای موج سواری را به همراه داشت و به اتحاد همه دشمنان و ناراضیان از احمدی نژاد هم کمک کرد. حمله یکباره او به بعضی شخصیت های نظام حتی بزرگان حوزه علمیه را که تحت نفوذ سیاسی هاشمی هستند تحریک کرد و میرحسین موسوی بدون ارائه هیچ ربط منطقی یکی از دلایل تقلب در انتخابات را همین افشاگری احمدی نژاد علیه بزرگان نظام عنوان کرد. رهبر انقلاب هم در سخنرانی نماز جمعه، انتقادات خود نسبت عملکرد احمدی نژاد در مناظره ها را علنی کرد و البته با اشاره با سخنرانی مشهد یادآوری کرد که عده ای از سه ماه پیش شائبه تخلف در انتخابات و ناسالم بودن دمکراسی در ایران را دامن می زده اند و تنها برنامه تبلیغاتی شان سیاه نمائی و تخریب عملکرد دولت بوده است.

نتیجه اینکه هیچ اقدام پیشگیرانه ای برای جلوگیری از این نوع رویکرد تخریبی و غیرقانونی انجام نشد و حالا سبزها از این وضعیت آشوب و ناامنی(که در لوای حمایت از میرحسین به سمت ضدیت با نظام و قانون اساسی و دشمنی با مذهب کشیده شده) نهایت سوء استفاده را می کنند؛ آنها با استفاده از تاکتیک مظلوم نمایی و بلند کردن پیراهن عثمان علیه مخالفین خودشان از همان ادبیات کثیف و خط کشی شده مرسوم در دوران اصلاحات استفاده می کنند و ضمن سلب امنیت و تنش آفرینی به توهم سازی و لجن پراکنی مشغول هستند. این آسیب ها از یک سو نتیجه رویکرد حذفی مدعیان دمکراسی و قانونگرایی و عدم تحمل مخالف در میان آنهاست و از طرف دیگر سوء مدیریت، خرسندی و خودشیفتگی بیش از اندازه دولتی ها و در نهایت بی کفایتی و ناکارآمدی دستگاه قضا در صیانت از حقوق معنوی و سیاسی افراد زمینه ساز چنین بحران سیاسی ـ اجتماعی ای شده است. «آشوب سبز» حیثیت و اقتدار جمهوری اسلامی را در تأمین امنیت شهرها و خیابانها و اماکن عمومی و حتی مساجد ملکوک کرده است.  

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 17:33 |

 

 تعریف جدید از لغت و معنای شهادت در قاموس لغت میر حسینی ها:

 درجه اعلی علیین : آتش زدن به مسجد خدا (توسط میرحسینیان)

بالاترین درجه شهادت : آتش زدن اتوبوس شرکت خط واحد

مرحله دوم : آتش زدن موتور

مرحله سوم : سنگ زدن از بالای خانه ها به مردم

کسانی که اجر شهادت را دارند : شکستن شیشه بانک ها ، کیوسک تلفن ها

 کلید قبولی شهادت : تایید ماهواره ها ، بی بی سی، سی ان ان

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 17:30 |

 

داو طلبان  ورود به دانشگاه بهترین راه برای ورود به دانشگاه این است:

 

دیگر نگران ورود به دانشگاه نباشید مطمئنا در کنکور تقلب خواهد شد. اگر رتبه شما بالای 100 هزار بود در خیابانها  تجمع کنید و از حق خود دفاع کنید. سازمان سنجش اعتبار قانونی ندارد. قانون کنکور هم بی اعتبار است. ناظرهای کنکور خودشان مشکل دارند.  از این به بعد در همه جای مملکت تقلب می شود. هرکجا احساس کردید که مردود شده اید. بریزید خیابانها و هر جا را که دستتان رسید خراب کنید و آتش بزنید ...

 این بهترین روش برای زندگی در این کشور از مدل میر حسینی است.  پس

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 12:17 |

 

 

یک سوال مهم از مردم تهران :

موسوی شما را ... یا شما موسوی را ...؟

از جمله نگاههای مردم تهران که در پیامک های آنها هم ظهور و بروز دارد جوک ساختن برای ترک ها است وهمواره در جوک های آنها مردم ترک به عنوان انسانهای ساده لوح، زود باور و کسانی که تک بعدی به قضایا نگاه می کنند مشهود هستند، حال در رابطه میان میرحسین موسوی به عنوان یک ترک: آیا او مردم تهران را خر کرده و در حال موج سواری است؟ که دیگر مردم تهران باید از جوک گفتن های خود توبه کنند، یا اینکه مردم تهران یک ترک گیر آورده اند و سپر خود کرده اند. ترکی که به ابعاد وحاشیه های حرکت خود توجه ندارد. از بس دور و بری ها به او گفته اند باورش شده که رای آورده و چهار تا شعار دور و بری هایش او را به هیجان در آورده  است ...؟

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 18:11 |

 

1ـ میرحسین ترک است بنابراین ترک ها حتما به میرحسین رأی داده اند

2 ـ زهرا رهنورد لر است و میرحسین داماد لرها حساب می شود پس لرها حتما به میرحسین رأی داده اند

3 ـ رنگ ستاد میرحسین سبز است، پرچم ایران هم رنگ سبز دارد پس حتما میرحسین رأی آورده است

4 ـ میرحسین سید است و معلوم است که سیدها همه به میرحسین رأی داده اند

5 ـ بی بی سی فارسی از میرحسین طرفداری می کند بنابراین میرحسین قطعا رأی آورده است

6 ـ مخابرات پیامک ها را قطع کرده و این یعنی که میرحسین رأی بیشتری آورده است

7 ـ نیروی انتظامی میرحسینی ها را پراکنده کرده و معلوم است که میرحسین رأی آورده است

8 ـ قیافه احمدی نژاد مثل میمون است پس حتما میرحسین رأی آورده است

9 ـ احمدی نژاد را از لپ لپ درآورده اند و جورابش بو می دهد پس میرحسین صد در صد رأی آورده است

10 ـ میرحسین دست زنش را می گرفت پس میرحسین رأی آورده است

 


تتمه: صد البته دلایل بیشتر و متقن تری هم هست که ذکرشان در این مجال نمی گنجد ...

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 2:53 |

اگر یک آدم منطقی واهل شعور در ستاد موسوی وجود دارد به من جواب دهد. چرا موسوی جمعه شب قبل از شمارش آراء نشست خبری گذاشت . چرا سایت موسوی  روز جمعه اعلام کرد روز شنبه می خواهد جشن پیروزی بگیرد قبل از شمارش آراء آیا این منطق است این قانون است .

موسوی باید محاکمه شود دست موسوی به خون جوانان آلوده است تاریخ موسوی را محاکمه خواهدکرد دیری نخواهد گذشت شماها که به الف بای مردم سالاری معتقد نیستیدبه رای مردم ارزش قائل نیستید . موسوی بدعتی در مملکت گذاشت که تاریخ بر او لعنت خواهد فرستاد. در روزگاری که خاتمی رای اورد یک حرکت کوچک واعتراض امیز از طرف جناح مقابل به نام خشونت تحجر ضد مردم سرکوب می شد. اما شکست خوردگان در انتخابات چه وقیحانه ترک تازی می کنند......
+ نوشته شده توسط مـیـزان در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 23:12 |

سرمایه داران پایتخت نشین برآشفته اند کسانی که سالیان سال با رانت پایتخت نشینی به پول های باد اورده رسیده بودند احساس خطر کرده اند (میر حسین احساس خطر کرده است) .توهم میر حسین در این بود که تنها مردم تهران را جزء آمار حساب کرده بود و رای مردم شهرستان وروستاها را جژئ آمار خود قرار نداده بود واین بار پابرهنگان نظام توسط حاج محمود بار دیگر به صحنه آمده اند همان کسانی که در دولت میر حسین در خط مقدم جبهه بودند و دردولت هاشمی لگد مال شدند ودر دولت خاتمی مورد سوء استفاده   . می خواهند بار دیگرحق پابرهنگان را   پایما ل کنند . شهر تهران آشوب کسانی است که سالیان سال با رانت وبی قانونی به پول های حرامی رسیده اند واکنون احساس خطر کرده اند زنده باد حاج محمود احمدی نژاد

+ نوشته شده توسط مـیـزان در سه شنبه 26 خرداد1388 و ساعت 23:17 |

دوستان ِ‌ طرف‌دار ِ میرحسین در این چند روز ِ پس از انتخابات دست به شبهه‌افكنی‌های گسترده زده و انتخابات را سرشار از تقلب وصف می‌كنند. این در حالی‌ست كه رسانه‌های ِ بی‌گانه نیز به تشویق ِ این فضا پرداخته و معاندان ِ كوردل ِ داخلی نیز در هم‌راهی ِ شگفت‌انگیز، با این جریان هم‌سو شده‌اند. كمیته‌ی ایكس كه خیلی پیش‌تز از انتخابات دست به جنگ ِ روانی ِ گسترده‌ای زده است، اعضای ِ شناخته شده‌ای دارد كه هدف‌شان از برنامه‌ریزی‌های گسترده در خوش‌بینانه‌ترین حالت، منافع ِ‌ سیاسی و اقتصادی می‌باشد.

یكی از شایع‌ترین شبهاتی كه در این بین مطرح می‌شود،‌ اعلام ِ زودهنگام ِ نتایج ِ انتخابات در سایت‌هایی هم‌چون فارس و الف بوده كه دوستان ِ طرف‌دار ِ میرحسین می‌گویند كه این نوع اعلام ِ زود ِ ‌نتایج نشان از آن است كه این سایت‌ها از برنامه‌ی تقلب خبر داشته و می‌دانستند كه قرار است آراء احمدی‌نژاد بیست و چهار میلیون اعلام گردد. جالب آن‌جاست كه ادعای ِ‌ این دوستان وقتی اعلام می‌گردد كه میرحسین ِ‌ موسوی، ساعت ِ 23 و 15 دقیقه‌ی جمعه در كنفرانسی خبری از پیروزی ِ قاطع ِ‌ خود در مرحله‌ی اول خبر می‌دهد! جای ِ پرسش باقی‌ست كه میرحسین موسوی از كجاز نتیجه‌ی انتخابات را می دانسته و آن‌قدر هول شده است كه باید ساعت ِ یازده ِ شب آن را اعلام می‌كرده است!

مسئله‌ی بعدی این است كه می‌گویند كه آراء به شدت دست‌كاری شده و نتایجی كه از صندوق‌ها بیرون آمده است آراء مردم نبوده است و خیل ِ زیادی از مردم به میرحسین رأی داده‌اند و وی پیروز ِ دور ِ اول انتخابات است. جالب این‌جاست كه ستاد ِ هر نامزد ِ‌ انتخاباتی می‌توانسته سر ِ‌ هر صندوق ناظر داشته باشد و میر حسین نیز در سراسر ِ كشور ناظران ِ زیادی را قرار داده است. برای اعلام ِ نتایج ِ هر صندوق نیز ناظر ِ مربوطه باید پس از شمارش ِ آراء، با امضای ِ‌ خود صحت ِ انتخابات در آن حوزه را تأیید نماید. این در حالی‌ست كه كم‌ترین گزارش و مستندی از تخلف توسط ِ ناظران ِ‌ میرحسین گزارش نشده است و همه‌ی ایشان آراء شمارش‌شده‌ی صندوق‌ها را تأیید كرده‌اند.

دی‌گر مسئله این است كه یكی از مهم‌ترین دلایلی كه میرحسین احساس ِ‌ خطر(!) كرده بود و برای همین نامزد شده بود، عدم ِ‌ رعایت ِ‌ قانون توسط ِ دولت ِ‌ نهم بود. قانون‌مداری یعنی این كه برای ِ اداره‌ی كشور و نظم، بر اساس ِ‌ قانون اساسی و قوانین ِ‌ مصوب كارها سامان پذیرد. این شعار در حالی چونان چماق بر سر ِ دولت ِ‌نهم كوبیده می‌شد كه رفتار ِ پس از انتخابات ِ میرحسین نشان از عدم ِ پایبندی‌اش به قانون را داشت. چرا كه میرحسین در اولین اقدامات ِ پس از اعلام ِ نتایج ِ‌ اولیه‌ی آراء، به جای ‌ِ آن‌كه با رجوع ِ به مراجع ِ قانونی اعلام ِ شكایت كند شروع به تهییج هوداران‌ش كرد و در بیانیه‌های ِ‌ مختلف مردم را در برابر ِ این وضعیت به شدت به سمت ِ آشوب كشاند.

مسئله‌ی بعدی كه از مانده‌گارترین‌های ِ تاریخ ِ سیاسی معاصر خواهد بود، مسئله‌ی درخواست ِ‌ ابطال ِ انتخابات بود. مجمع ِ روحانیون مبارز، هم‌سو با میرحسین پایان ِ وضعیت ِ موجود را در ابطال ِ‌ انتخابات دانسته‌اند و انتخبات را به كل، مردود اعلام كرده‌اند. این در حالی‌ست كه جای ِ شكایت را اصلن برای ِ خود فرض نكرده‌اند و به بهانه‌های واهی از بررسی ِ سلامت انتخابات پرهیز كرده‌اند.

برای‌م جالب است:

اعلام ِ‌ احتمال ِ تقلب در انتخابات از هفته‌های پیش از انتخابات

شباهت ِ بسیار زیاد و گاه صد در صدی ِ روند جاری به انقلاب‌های مخملین

برنامه‌ریزی علنی ِ كمیته‌ی ایكس برای ِ ایجاد اغتشاش و آشوب

هم‌نوایی ِ هاشمی با كمیته‌ی ایكس و خبردهی از احتمال ِ آشوب(!) پس از انتخابات(+)

توهم ِ شدید ِ‌ میرحسین و احتمال ِ تقلب ِ ده یازده‌ میلیونی در انتخابات

فرستادن ِ گروه‌ها و تیم‌های مخصوص با مدیریت ِ كمیته‌ی ایكس به عنوان ِ‌لباس شخصی در درگیری‌های خیابانی

كف و سوت‌ زدن‌های مكرر ِ اجنبی‌ها برای میرحسین و تشویق و حمایت ِ جریان ِ به اصطلاح اعتراض(یا همان آشوب)

استدلال های زهرا رهنورد، روشنفکر برای تقلب در انتخابات(+)

و  ....


تتمه: این مطلب را نیز بخوانید | نامه‌ای به مهندس میرحسین موسوی

+ نوشته شده توسط هابیل در سه شنبه 26 خرداد1388 و ساعت 10:47 |

 

یک: می گویند یک نفر به دروغ و شوخی گفت که فلان جا حلوا می دهند، جوری هم گفت که همه باورشان شد، وقتی دید همه دارند می روند حلوا بخورند، خودش هم شک برش داشت که نکند حلوا می دهند؟! بنابراین پاشد رفت ببیند واقعا حلوا می دهند یا نه؟ حکایت دم زدن دار و دسته میرحسین از دروغ و کودتا هم همین است، اینقدر توهم دروغ و کودتا را دامن زدند که خودشان هم باورشان شد که خبری هست و لازم است که برای جلوگیری از کودتا خودشان کودتا کنند. تنها چیزی هم که می توانست این جریان را متوقف کند این بود که ریاست جمهوری را دو دستی به اینها تقدیم کنند و الا در هر صورت همین آش بود و همین کاسه، میرحسینی ها از اول روش و اخلاق انتخابات را به نفع خودشان زیر پا گذاشتند.  

دو: از چهارسال پیش نه احمدی نژادی ها تغییری در مواضع شان پیدا شده و نه دشمنان احمدی نژاد نظر خودشان را تغییر داده اند، پس حدس و گمان درباره آرای این دوره اصلا سخت نیست. احمدی نژاد دور پیش بیشتر از هفده میلون رأی آورد در حالی که مشارکت مردم چیزی حدود شصت درصد بود، حالا پانزده درصد به مشارکت مردم اضافه شده و اگر این اختلاف را در آرای قبلی احمدی نژاد ضرب کنیم عددی بزرگتر از بیست و سه میلیون به دست می آید. اگر این کار را درباره آرای غیر احمدی نژادی هم انجام بدهیم باز نتیجه مشابهی خواهیم داشت. بنابراین چیز زیادی عوض نشده و رأی بیست و چهارمیلیونی احمدی نژاد (با این میزان مشارکت) کاملا قابل پیش بینی بوده است.

سه: بعد از شلوغی های دیشب باز هم دعوا سر این است که چه کسی شروع کننده است و سبزها معتقدند پلیس ضد شورش اصلا مرض دارد و با اینکه شبهای گذشته هیچ کاری به تجمعات و حرکتهای خیابانی نداشته ایندفعه یکهو زده به سرش و میرحسینی هایی را که آرام یک گوشه ایستاده بودند متفرق کرده و از گاز اشک آور هم استفاده کرده است. روایت قشنگی است، منتها فقط به درد بحث های محفلی اصلاح طلب ها یا حداکثر یکی از پست های وبلاگ ابطحی می خورد. جالب اینکه میرحسین هم اول اقدامات تحریک آمیز انجام می دهد و طرفدارانش را به خیابان می ریزد اما بعد از پراکنده شدن شان از خیابان برمی گردد و دعوت به آرامش می کند! این جریان اولین باری نیست که اتفاق می افتد، احتمالا در این حد هم متوقف نخواهد شد و ما می مانیم و قصه بی کفایتی قوه قضائیه در برخورد قانونی با از مابهتران دنیای سیاست.

چهار: یادتان هست یک عده از سال 76 تا انتخابات شوراهای دوم دائم انتخابات را می باختند و باخت را هم قبول می کردند؟ شد یک بار جر بزنند که دولت اصلاحات در انتخابات تقلب کرده است؟ بنده با اینکه از وضع نظارت کمابیش باخبر هستم و می دانم که نمی شود فیل را از سوراخ سوزن رد کرد اما با مسئله بازبینی و بازشماری آراء هیچ مشکلی نداشته و ندارم، اما وقتی می شنوم که بعضی از اصلاح طلبان متوسل به این بهانه شده اند که اصلا کل آراء(چهل میلیون رأی) از قبل نوشته شده و آراء واقعی مردم را هم معدوم!!! کرده اند هم خنده ام می گیرد و هم یاد این قانون کودکانه می افتم که؛ کسی که بخواهد جر بزند جر می زند، کاریش هم نمی شود کرد.

پنج: در درس های نظامی می گویند استتار موفق استتاری است که خیلی استتار نباشد چون اگر چیزی را زیادی استتار کنید خود به خود خودش را نشان می دهد. این اصل بیش از حد ساده است و در تقلب کردن هم مصداق دارد، تقلب و تغییر آراء نباید اینقدر تابلو باشد که خودش را لو بدهد. با این حساب اگر شما می خواستید تقلب کنید هیچ وقت آرای کروبی را زیر یک میلیون می گذاشتید که اینطور باعث غافلگیری و حیرت بشود؟ یا حداقل رأیش را دو سه میلیونی اعلام می کردید که مثل شوک عمل نکند؟

شش: کلامی هم با سبزهای عزیز! آنروزهایی که جوگیر بودید و خودتان را گول می زدید که بعله! ما حتما پیروز انتخابات هستیم باید فکر اینجا را هم می کردید که کشور متشکل از حلقه سبز و دوستان موافق تان نیست، با ندیدن و به حساب نیاوردن احمدی نژاد هم نمی شد چیزی را عوض کرد، باید آماده شکست می بودید و این را همه مخصوصا با انتشار تصاویر سفرهای احمدی نژاد حس کردید اما جدی نگرفتید و به روی خودتان نیاوردید. ما پیش بینی می کردیم که سبزها شکست بخورند، ما پیش بینی می کردیم که انگ تقلب بزنند (همانطور که چهارسال پیش کروبی و هاشمی چنین ادعایی کرد)، پیش بینی هوچی گری را هم می کردیم اما پیش بینی اغتشاش و آشوب و خسارت زدن به اموال عمومی را نه! این یک قلم را پیش بینی نمی کردیم. بنابراین لازم شد از این به بعد حساب ویژه ای روی سبزها و خط دهندگان سبزها باز شود.

 


تتمه: راستی اگر می شود فیل را از سوراخ سوزن رد کرد اصلا چرا نامزد می شوند؟ چرا در انتخابات شرکت می کنند؟ چرا مردم را به شرکت در انتخابات تشویق می کنند؟ | تراژدی احمدی نژاد، همین و دیگر  هیچ    

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 11:58 |

۱.خوشبختانه وضعیت به گونه ای پیش رفت که تا حدودی  کسانی که با رانت بابا اموال بیت المال را چپاول کرده اند رسوا می شوند هر چند این آقازاده‌ها  مردم را آدم حساب نمی‌کنند ولی حداقل دو روز به سختی از گلوشان پایین می‌رود. این ها اقا زادهای اقتصادی هستند.

۲.اما در این میان آفا زادهای فرهنگی در حاشیه امن نشسته اند و کسی با انها کار ندارد یعنی کسانی که به اسم بابا جان اعتباری کسب کرده اند. که از فضله پدر آنها را خیلی چیزها حاصل شده است. که تنها به اعتبار پدر جان قیافه علمی و فرهنگی به خود گرفته اند به گونه ای  که بدون زحمت مقامات عالی علمی و فضلی را کسب کرده اند.

۳. به طور نمونه از این آقا زاده‌های فرهنگی می‌توان به علی مطهری فرزند استاد بزرگ شهید مطهری اشاره کرد.

۴. البته سیر فکری و حرف‌های ایشان خیلی ارزش پی‌گیری نداشت تا جزء به جزء نقل کنم تا می‌خواستم یک آدم تخم‌دار هم در این عرصه ظاهر شود همانند آقازاده‌های اقتصادی این آقازاده‌های فرهنگی را که وقتی از شکم مادر متولد می‌شوند متفکر بوده‌اند را رسوا کند. که ضربه فرهنگی به مراتب بیشتر از ضربه اقتصادی است.

+ نوشته شده توسط مـیـزان در پنجشنبه 21 خرداد1388 و ساعت 22:0 |

نامه‌ی پر رنگ و نگار ِ آقای ِ هاشمی ِ رفسنجانی حطاب به رهبر ِ معظم انقلاب، دی‌روز منتشر شد. نامه‌ای تاریخی كه خوش‌حالی ِ‌ من را برانگیخت و هم‌زمان نیز دل‌هره‌ای بر جانم افكند. خوش‌حال از آن جهت كه در تاریخ ثبت خواهد شد كه حرف‌های ِ محمود ِ احمدی‌نژاد در باره‌ی خصومت ِ هاشمی ِ رفسنجانی و خاندان‌ش صحت دارد و ایشان هستند كه در پس ِ پرده به مدیریت ِ آشوب‌پراكنی و تهییج ِ فضای ِ كشور می‌پردازند. عبارات ِ صریحی كه در این نامه مبنی بر ادامه‌ی آشوب‌ها آورده شده است، ذهن ِ هر انسان ِ آگاهی را منتوجه ِ این نكته خواهد كرد:

"با این همه بر فرض این‌که اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان‌ها، خیابان‌ها و دانشگاه‌ها مشاهده می‌کنیم."

انتظار ِ‌ چنین نامه‌ای هم می‌رفت. رفت و آمدها و پی‌گیری‌های ِ هاشمی و اطرافیان‌ش پس از مناظره‌ی احمدی‌نژاد با موسوی، در رابطه با كسب ِ‌ نامه‌ای از مجلس ِ خبرگان برای تذكر به رهبری طبیعی بود كه چنین مسیری را در پی داشته باشد. بنا بر این بود تا مجلس ِ خبرگان در نامه‌ای رسمی(كه بار ِ سنگینی را نیز در ادامه داشت) به رهبری در مورد ِ احمدی‌نژاد تذكرات ِ جدی‌ای بدهند كه با عدم ِ‌ هم‌راهی ِ اعضای ِ ارشد ِ مجلس ِ خبرگان، این نامه لغو و نامه از جانب ِ دوست، همراه، و هم سنگر دی‌روز، امروز(؟) و فردای(؟) ِ رهبری، یعنی آقای هاشمی منتشر شد. نامه‌ای كه جای جای‌ش نیاز به تحلیل و بررسی ِ‌ موشكافانه دارد و می‌رود تا مسیری دی‌گر را در مناسبات ِ مقامات ِ ارشد ِ نظام رقم زند.

بالاخره پس از چهار سال و برای ِ‌اولین بار، عبارت ِ‌ "احمدی‌نژاد" از جانب ِ هاشمی ِ رفسنجانی بیان شد. در این چهار  سال یاد ندارم حتا یك بار آقای هاشمی نام ِ احمدی‌نژاد را نیز برده باشد. در ملاقات‌های مكرر  برای جلب ِ نظر ِ اعضای ِ ارشد ِ‌ مجلس ِ خبرگان، به ایشان این نكته را نیز تذكر داده‌اند كه اگر مقابله نشود، احمدی‌نژاد، بعدتر به سراغ ِ دفتر ِ همه‌ی آقایان نیز خواهد آمد.

دی‌روز در فرندفيد نیز متذكر شدم كه این نحوه‌ی ورود ِ آقای ِ احمدی‌نژاد، برای ِ واقعه‌ای مهم‌تر از یك رأی‌گیری ِ سیاسی و تغییر در ریاست ِ جمهوری‌ست. آغاز ِ این راه و حواشی و حوادثی كه در پی داشت و خواهد داشت، همه و همه نشان از واقعه‌ای مهم‌تر دارد كه به نظر ِ‌ می‌رسد تنها در سطح ِ داخلی نباید تفسیر شود. شاید بعدتر در مورد ِ آن چیزهایی نوشتم.

نامه‌ی هنرمندانه‌ی هاشمی در بر دارنده‌ی چند نكته و جهت است:

1. نامه بدون ِ سلام آغاز شده است.

2. احمدی‌‌نژاد فردی‌ست كه حقیقت را نمی‌گوید(دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند/اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی‌نژاد)

3. رفتار ِ احمدی‌نژاد قابل ِ مقایسه با رفتار ِ منافقین و ضد انقلاب و لاابالی‌گران است(خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهک‌‌های ضدانقلاب/ در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم)

4. رفتار ِ وی، یاد آور ِ رفتار ِ دروغ‌گویان ِ‌ قبلی‌ست(تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراکنی‌های باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده)

5. رفتار ِ احمدی‌نژاد بر طبق ِ برنامه‌ای از قبل مشخص و معین شده است.(ادعای اینکه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست)

6. هدف ِ احمدی‌نژاد از این كار، فرار از تخلفات ِ مكرری‌ست كه انجام داده است.(گویا برای تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مکرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجه‌ها می‌باشد)

7. ده‌ها میلیون نفر نیز عقیده‌ی بنده را در دروغ‌گویی وی دارند.(دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند)

8. رفتار ِ وی، غیر ِ شرعی، غیراخلاقی، غیرمنصفانه و خلاف ِ‌قانون است و هاشمی را به عنوان ِ افتخارات ِ نظام، هدف گرفته است.(برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی‌مان را نشانه گرفته بود)

9. احمدی‌نژاد، رفتار ِ امام، مردم و روحانیت را زیر سوال برده و آن‌ها را اشتباه تلقی می‌كند.( زیر سئوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیم‌القدر)

10. مهم‌تر از همه این است كه احمدی‌نژاد به مقام ِ‌ ولایت توهین كرده است.(نقطه قابل توجه دراین تهمت‌ها این است که غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب‌عالی که هادی دولت‌ها بوده‌اید و با اظهارات صریح، مدیریت‌ها را مورد تأیید و تحسین قرارداده‌اید، نشانه گرفته است)

11. باید فتنه‌ی احمدی‌نژاد با تیزبینی ِ هاشمی و رهبری حل شود.( بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند)

12. بنده خیرخواه هستم و نمی‌خواستم وارد ِ این مقابله بشوم.(اینجانب برای پرهیز از آلوده‌شدن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکس‌العمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم)

13. هاشمي پیش از اين نامه به رهبري، اقدامات ِ لازم را انجام داده و سعی كرده خیرخواهانه این فتنه را حل كند؛ كه صدا و سیما و احمدی‌نژاد، كه دست‌شان در یك كاسه است، هم‌راهی نكردند.(مع‌الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده)

14. اگر هاشمی انسان ِ پاك و انقلابی‌ای دانسته نشود، اعتبار ِ‌ نظام زیر ِ سوال می‌رود.(حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد)

15. این نوع هجمه‌های مكرر، سابقه‌ای جدی‌ از جانب ِ ضدانقلاب و افراد ِ‌ لاابالی داشته و این بار نیز مثل ِ‌ قدیم دارد تكرار می‌شود.(در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم و همیشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و در دور جدید تهمت‌ها و هجمه‌ها)

16. هاشمی، انحرافات و حق‌كشی‌های انتخابات را منتشر می‌كند.(در موقع مناسب انحرافات و حق‌کشی‌های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت)

17. هاشمی، حامیان ِ زیادی در بین ِ مردم دارد.(آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری)

18. هاشمی تا كنون در رسانه‌ها بر علیه ِ‌ هيچ نامزدی حرفی نزده است.(در رسانه‌ها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریان‌های درگیر در انتخابات نگفته‌ام)

19. این چهار نامزد از هاشمی در مورد ِ آمدن در انتخابات چیزی نپرسیده‌اند و درخواست ِ‌ حمایت نكرده‌اند.(چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نکرده‌اند)

20. هاشمی مخالف ِ روند جاری‌ست و اگر همه این را می‌دانند و می‌گویند، به خاطر ِ این است كه خود ِ دولت این را بزرگ‌نمایی كرده است و هاشمی دخیل ِ در انتشار ِ نظرش نبوده است.(بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ‌نمایی کرده‌اند)

21. اگر هاشمی سكوت كند، مردم ساكت نخواهند نشست و درگیری ایجاد می‌شود.(با این همه بر فرض این‌که اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت)

22. اگر همین روند ِ احمدی‌نژاد ادامه پیدا كند و حیثیت ِ‌ هاشمی اعاده نشود، چیزی از نظام باقی نمی‌ماند.(اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده‌های زشت و گناه‌آلودی مثل تهمت ها ؛ دروغ‌ها و خلاف‌گویی‌های مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّف‌های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاق‌شکن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می‌توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟)

23. برای ِ ایجاد اغتشاش، رهبری باید كاری را انجام دهد و خود وارد ِ عرصه شود.( از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید)

24. باید مواظب باشیم كه انتخابات سالم برگزار شود و فتنه‌ی احمدی‌نژاد به وسیله‌ی رأی عمومی خنثی شود(لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند)

25. اگر همین اكنون این فتنه حل نشود، بعدتر دیگر جای ِ پشیمانی نخواهد بود و كاری نمی‌شود كرد.( سر چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل)

 

+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 11:8 |

اول‌نامه

هیچ‌وقت آن زمانی را كه مقام ِ معظم رهبری، كتاب ِ "آذرخشی دیگر از آسمان كربلا" را یك اثر ِ موفق و كاربردی معرفی كرد فراموش نمی‌كنم. این كتاب اثر ِ استاد مصباح یزدی‌ست كه در سال‌هایی در حدود ِ‌هفتاد و شش منتشر شد.

محتوای ِ این كتاب در بردارنده‌ی نقاط و نكاتی‌ست كه باعث ِ انحراف ِ جامعه‌ی نبوی از خط ِ ولایت شد. لیست ِ‌ دقیق ِ‌ محورهایی كه باعث ِ این انحراف شد را یادم نیست. دلایلی كه باعث شد تا چهل سال پس از شهادت ِ پیامبر ِ‌ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، نوه‌ی پیامبر به طرز ِ فجیعی به شهادت برسد و خاندان ِ‌ پیامبر مورد ِ بی حرمتی ِ‌ جدی قرار بگیرد. برای‌م آن روز خیلی چیزها باور نكردنی بود و نمی توانستم خود را در آن زمانه قرار بدهم و فضای ِ ذهنی ِ یاران ِ‌ حضرت را درك كنم.

رشته‌ی تاریخ و تمدن ملل ِ اسلامی را كه آغاز كردم و دست‌رسی‌ام كه به منابع ِ‌ دست ِ اول تاریخ ِ اسلام بی‌تر شد، نكات ِ جالب‌تری برای‌م مشخص شد. این نكته بسیار جالب بود كه بسیاری از سیره نویسان ِ دوره‌ی نبوت، مسائلی را به شدت از متون ِ خود حذف و به اصطلاح سانسور كرده‌اند. از این‌گونه موارد تعداد ِ زیادی مشاهده می‌شود. این منابع از منابع ِ درجه‌ی یك ِ تاریخ و منابع ِ‌ اصلی ِ تاریخ‌دانان برای مطالعه و بررسی هستند. مصلحت‌هایی كه باعث شده است تا بعضی موارد در این متون نگاشته نشود : مشخص كردن ِ مسائل ِ انتقادی مربوط به صحابه و مشخصه‌های ِ برتری بخش ِ حضرت ِ‌ امیر (علیه السلام). نمونه‌های بررسی ِ‌ این منابع را می‌توانید از بخش ِ مقالات ِ سایت ِ استاد جاودان بگیرید و مطالعه كنید.

یكی از مسائل ِ مهم در تفاوت ِ بین شیعه و اهل ِ تسنن این نكته است كه اهل ِ تسنن، صحابه را خیلی زیاد قبول دارند و گاهی در حدّ پاكی و معصومیت نیز پیش می‌روند. هنوز كه هنوز است نیز همین رویه در این میان ِ‌ ایشان ساری و جاری‌ست.

 

وسط‌نامه

انتخابات ِ نهمین دوره‌ی ریاست ِ جمهوری را در خاطر می‌آورم. بدنه‌ای كه چهار سال ِ پیش در بین ِ یك هفته‌ی دور ِ دوم به احمدی نژاد تهمت می‌زدند كه اگر او بیاید فضای ِ خشونت و تحجر حكم‌فرما می‌شود. اگر او بیاید، در خیابان‌ها دیوار می‌كشند. اگر او بیاید آسانسورها مردانه و زنانه می‌شود و مثال‌هایی می‌آوردند كه در شهرداری از این آسانسورها وجود دارد. می‌گفتند اگر او بیاید خیلی بد است. اَخ است و بد است و ئـیـش !

هیچ‌گاه آن همه كاغذهای ِ رنگی ِ منقش به تمثال ِ هاشمی ِ رفسنجانی را فراموش نمی‌كنم. در ایست‌گاه ِ میرداماد كه پیاده می‌شدی روی ِ زمین مملو بود از همان عكس و تصویر. كسانی كه از هاشمی حمایت می‌كردند خیلی‌ها بودند. خیلی‌هایی كه نمی‌توان از كنار ِ نظرات‌شان به آسانی رد شد و پنداشت كه یك نظر ِ ساده بوده است. یكی از مهم‌ترین‌شان كه احساس ِ خطر برای انقلاب كرده بود، آقای جوادی آملی بود كه در خطبه‌های ِ نماز ِ جمعه قم كدهای ِ جدی‌ای در حمایت ِ از هاشمی ِ رفسنجانی ارائه داد. آن سخن‌رانی آن‌قدر تابلو ارائه دشه بود كه بخش‌هایی از آن توسط ِ صدا و سیمای‌ ِ جمهوری اسلامی سانسور شد. آیات ِ عظامی از هاشمی ِ‌ رفسنجانی حمایت می‌كردند كه به شدت قابل بررسی‌ست.

در این میان اما از میانِ این آیات، استاد مصباح ِ یزدی و جریان ِ منسوب به ایشان به جد، از محمود احمدی‌نژاد حمایت می‌كرد. تا به آن حد كه ماجرای ِ فروش ِ النگوها مطرح شد و قس علی هذا. هیچ جریان و حزب ِ بزرگی از احمدی نژاد حمایت نكرد. بسیاری از جریانات برای ِ اولین بار بر گرد ِ یك نقطه‌ی اتكا جمع شدند. از موتلفه گرفته تا نهضت ِ آزادی همه بر گرد ِ‌ هاشمی رفسنجانی گرد آمدند.

در این انتخابات اما وضعیت گونه‌ای دی‌گر است. احزاب ِ حامی ِ احمدی‌نژاد زیاد شده‌اند. تقابل ِ بنیادین ِ احمدی‌نژاد با باقی ِ نامزدها شفاف‌تر شده است. خط‌ها و مرز‌های ِ احمدی‌نژاد با باقی ِ‌ نامزدها پر رنگ‌تر و روشن‌تر شده است. ظاهرن مسیری روشن‌ شده است كه پیش از این خیلی تاریك و پر ابهام بوده است. دست‌گذاشتن روی ِ وضعیت ِ‌ مالی ِ رقبای‌ش خیلی سهل‌تر شده است. كارنامه‌ای دقیق‌تری از مواضع ِ احمدی‌نژاد وجود دارد تا بررسی شود و مورد ِ‌ بازبینی و نقد قرار گیرد. كینه و عدوات و خصومت ِ هاشمی رفسنجانی با احمدی‌نژاد(اندیشه‌ها، رفتار، منش و روی‌كرد) عیان‌تر شده است. و خیلی موارد ِ دی‌گر.

به نظر، وقت ِ آن رسیده است تا با نگاهی ِ به جامعه‌ی دینی پس از بعثت، نگاهی به جامعه‌ی دینی ِ ایران ِ پس از انقلاب بیندازیم و آسیب‌های ِ دوره‌ی صدر اسلام را با وضعیت ِ موجودمان مقایسه كنیم و ببینیم جایگاه ِ اشرافیت، قدرت، ثروت و زیاده‌خواهی در اكنون ِ ما چه گونه است. و چه كسانی مصادیق ِ طلحه، زبیر، ابن عباس، محمد حنفیه و ... هستند. مطمئن باشید نمونه‌هایی جدّی برای ایشان می‌یابید. كسانی كه در مقابل ِ حضرت ِ امیر و سیدالشهداء (علیهم السلام) ایستادند.

 

آخرنامه

ادعایی در این روزها مطرح است. ادعایی كه هنوز شكافته نشده است و باز نشده است و مورد ِ‌ تحلیل ِ دقیق قرار نگرفته است. متاسفانه به دلیل ِ سازمان‌ نداشتن ِ نویسنده‌گان ِ جبهه‌ی فكری ِ انقلاب ِ اسلامی و درگیر شدن در روزمرّه‌ها(كه البت به جای‌ش اهمیت ِ زیادی دارد) شاهد ِ آن نیستیم كه این ادعا مورد ِ موشكافی و بررسی قرار گیرد. بررسی شود كه اگر چنین است، به چه هدفی انجام شده است. بسنده كردن به این نتیجه كه این سه نفر فقط برای ِ رأی‌شكنی به انتخابات وارد شده‌اند، به شدت ناقص می‌نماید. اهداف ِ پشت ِ صحنه از صـف‌آرایی ِ لایه‌های ِ اطرافیان ِ این سه نامزد حاكی از برنامه‌ای بلند مدت‌تر است.

قرار گرفتن ِ غلام‌حسین ِ كرباسچی، عضو ِ‌كارگزاران و از نزدیكان ِ هاشمی رفسنجانی بر گرد ِ كروبی به بهانه‌ی قول ِ شخصی‌اش پیش از اعلام ِ موضع ‌ِ كارگزاران همان‌قدر خنده‌دار است كه حمایت نكردن ِ چند ده میلیاردی ِ خاندان ِ هاشمی از میرحسین. فرستادن ِ كرباسچی برای كنترل ِ شیخ ِ‌ ساده‌ی اصلاحات، فرستادن ِ كرباسچی برای ِ تشویق به انصراف ِ كروبی در آخرین لحظات و خیلی موارد دیگر نیاز به باز رسی ِ جدی‌تری دارد.


تتمه: در هابـيــل نيز منتشر شده است

+ نوشته شده توسط هابیل در دوشنبه 18 خرداد1388 و ساعت 10:51 |

 

انتظار با «غیبت» شروع می شود و پس از دوره ای سختی و محنت به «ظهور» می انجامد. عموم مردم بر این باورند که نفس ظهور نوعی معجزه است و با نگاه غیرتحلیلی و غیرانتقادی به آن نگاه می کنند، یعنی انتظار را نوعی نشستن به امید معجزه ای تصور می کنند که اگر اتفاق بیافتد یکباره همه چیز از آسمان و زمین درست می شود و برکت به زندگی انسانها بر می گردد. انتظار، فرهنگ غمگین و حسرت باری است که از طرفی دوران فعلی را سراسر آمیخته به ظلم و جنایت تفسیر می کند و از طرفی برای گذشته های دور (پیش از غیبت) آه و ناله سر می دهد و با وجود مظالمی که در همان زمان هم وجود داشته و زندگی چندان گل و بلبل نبوده تنها به برطرف شدن نفس غیبت توجه می کند.  

فرهنگ عمومی انتظار نه رویکرد تحلیلی به دوران گذشته را می پذیرد و نه به آینده پس از ظهور چنین نگاهی را روا می دارد. بنابراین طبیعی است که احساسات و آرزوها پررنگ تر از تحلیل و اقدام به نظر بیایند. واقعیت اینکه فرهنگ انتظار به سطح زندگی و حیات روزمره کشیده نشده و برعکس به شکل اسطوره ای در آمده و به همین دلیل از اثرگذاری واقعی خود خارج شده است. اگر انتظار در سطح زندگی و آمیخته با زندگی پذیرفته می شد نظر مثبت به آینده همراه با درس گرفتن از گذشته بعلاوه تحلیل لوازم ظهور از بنیان های آن به شمار می آمد اما حالا که به شکل اسطوره ای و پیوند خورده با احساسات در آمده، صبغه عمومی آن هم به سطح مناسک و عبادات (هر چند دسته جمعی باشد) تنزل کرده است.

آنطور که مطهری می گوید فرهنگ انتظار با دو عنصر نفی و اثبات همراه است؛ «نفی وضع موجود و فاسد فعلی، و آرزوی وضعیت مطلوب آینده». اما اگر این نفی وضع موجود به صورت دستوری و غیرانتقادی در آید تصور از آینده مطلوب هم خیالی خواهد بود و به جای امیدواری به آینده ای مثبت با «خیالپردازی» درباره آینده ای اتوپیایی مواجه خواهیم شد. پس به جای نفی وضع موجود باید «نقد» وضع موجود را جایگزین کرد و با عنصر واقع گرایی از این تصور که اگر «او» بیاید همه چیز درست خواهد شد فاصله بگیریم. قرار نیست او بیاید و به عنوان مصلح کل همه کارها را یک تنه درست کند، قرار است او کارهای انجام شده ای را تکمیل کند و اساسا وقتی می آید که شرایطی برای ظهور محقق شود و بتوان کاری از پیش برد و الا در صورتیکه شرایط آماده نباشد (مانند دوران پیش از غیبت) علتی برای تغییر وضعیت وجود نخواهد داشت.

در فرهنگ نادرست و عوامانه انتظار عنصر احساسات و «خواست» ظهور بسیار قوی است و به همین دلیل «سرعت جذب» هم بالاست. به این معنی که منتظران به محض اینکه راهی یا نشانه ای برای نزدیکی به ظهور و یا شخص منجی پیدا می کنند سریعا به آن راه گرایش پیدا می کنند. ازدیاد فرقه ها و ادعاها و امام زمان بازیها در دوره اخیر بی ارتباط به همین قوت گرفتن فرهنگ انتظار در مسیر نادرست نیست. در فرهنگ واقعی انتظار، شخص منتظر جز به اصلاح نمی اندیشد و این اصلاح را از خودسازی فردی آغاز می کند اما در آن هم در نمی ماند. برعکس در فرهنگ منحرف و متداول، بدون اینکه هیچ تأثیر خاصی در روند زندگی عادی دیده شود مفهوم انتظار با دست زدن به همه نوع کار و گناهی در می آمیزد و در عین حال شخ منتظر هیجان زیادی هم برای دم زدن از انتظار، شخص منجی، ظهور، اصلاح دفعی و جشن و هیجان به مناسبت آن دارد.

ظهور آغاز یک تاریخ جدید است و نه اتمام تاریخ و نتیجه گیری نهایی، اما با غفلت از این معنا و عدم توجه به دشواری های پس از ظهور، فقط نفس ظهور و اتمام دوران غیبت مهم شمرده می شود. به جای تلقی اجتماعی و عملگرایانه از انتظار هم برداشت های عبادی و مناسکی جایگزین شده است که نهایتا منصرف به تغییر وضعیت در حالات شخصی و خرسندی از متخلق شدن به فرهنگ انتظار می شود و نه رویکردی که به دنبال تغییر و اصلاح مثبت اجتماعی در «مسیر مصیر ظهور» باشد. جدای از این، انتظار هیچ تکلیف اضافه ای غیر از تکالیف مسلمانی بر گرده آدمی بار نمی کند (تکالیف منتظر همان تکالیف مسلمان است) و کار آنها که برای انتظار وظایفی فهرست کرده اند جز تأکید بر اهمیت ظهور استفاده دیگری ندارد و حتی ممکن است اشاره بیش از حد به دعا و عبادات شخصی به انحراف بیشتر از فرهنگ واقعی انتظار بیانجامد (کما اینکه عملا همین اتفاق افتاده است) و حتی اگر به تفکرات منحرف و فرقه سازی منجر نشود فرهنگ انتظار را به سطح شخصی و فردی تنزل بدهد.   

 


تتمه: می خواستم این نوشته را با عنوان «بازیابی مولفه های فرهنگ انتظار در هیاهوی انتخاباتی ایران» بنویسم اما چون قسمت اول آن طولانی شد از تحلیل بازسازی این فرهنگ در هیاهوی انتخابات صرفنظر کردم، معدود خواننده های این وبلاگ هم آنقدر در باغ هستند که بتوانند با عنایت به ریشه دواندن این فرهنگ، تعمیم نادرست آن در میان عوام و تسری و تقلید آن در مصادیق متعدد، در آنچه امروز و دیروز درباره نامزدهای انتخاباتی اتفاق می افتد مصداق یابی کنند

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 17:44 |

 

مناظره اول؛ تاوان یک اشتباه تبلیغاتی: اشتباه بزرگ مشاوران تبلیغاتی موسوی از اول این بود که برنامه شان را روی نفی احمدی نژاد ریختند، بدون محاسبه اقدامات متقابل احمدی نژاد، بر نفی رویه فعلی دولت تکیه کردند و خود به خود از اصطکاک میان موسوی و احمدی نژاد استقبال کردند، این بدترین کاری بود که می توانستند انجام بدهند که بدون «ارائه برنامه» و «شعار مشخص» تمام هم و غم شان را روی انتقاد سطحی به دولت و فشار تبلیغاتی و هوچی گری و اتهام زنی بگذارند و با هزینه کردن روی روش های تبلیغاتی عوامگرایانه طوری وانمود کنند که انتخاب موسوی تنها راه نجات[؟] کشور است. بنده به یاد ندارم که احمدی نژاد یک بار هم به دوران نخست وزیری یا خود میرحسین موسوی انتقاد مستقیمی وارد کرده باشد، ورد زبان احمدی نژاد شانزده سال مدیریت اشتباه و انحراف از معیارهای انقلاب بود اما حالا به جای شانزده سال، بیست و چهار سال را انتخاب کرده است، واقعا چه کسی باعث شد که شانزده سال تبدیل به بیست و چهار سال بشود؟

از وقتی موسوی خودش را به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح کرد هر جا که حرفی زد دوران احمدی نژاد را سیاه نمایی کرد و بدون ارائه استدلال مشخص تکرار کرد که احمدی نژاد آبرو و حیثیت ما را برده، ایران را منزوی کرده، اقتصادمان را بهم ریخته، دو دستگی در جامعه ایجاد کرده. احمدی نژاد هم وقتی این وضعیت تخریب را دید تهدید کرد که در مناظره ها تلافی خواهد کرد و حرفهایی را که برای جلوگیری از جنجال و تنش در طول چهار سال به زبان نیاورده عنوان خواهد کرد. شگرد تبلیغاتی احمدی نژاد رو کردن دستهای پشت پرده است و میرحسین برای احتراز از مقابله با احمدی نژاد باید مراقب دو مطلب می بود: اولا نباید به طمع رأی همکاری کسانی را می پذیرفت که سابقه منفی و قابل انتقادی دارند (مثلا خاتمی و طرفداران او به هر حال به احمدی نژاد رأی نمی دادند) و ثانیا نباید الگوی تحقیر و تضعیف احمدی نژاد را برای محق نشان دادن خودش انتخاب می کرد.

محتمل بود که احمدی نژاد و موسوی در فضای دوستی با هم رقابت کنند ولی میرحسین بود که این فرصت را نخواست و آن را ارزان از دست داد و به جای اینکه از دوستی احمدی نژاد استفاده کند بدون دلیل او را علیه خودش تحریک کرد. حتی موسوی در خود مناظره هم احتیاط نکرد و با مطرح کردن اشکال های سست (مثل پریدن به وضعیت مالی وزیر کشور) به احمدی نژآد «آتو» داد که او هم درباره کسانی که موسوی معتقد است مملکت را بهتر  و قانونی تر[؟] از احمدی نژاد اداره کرده اند مسلسلی از مفاسد اقتصادی را به زبان بیاورد.  وقتی موسوی مسئله وزیر کشور احمدی نژاد را مطرح کرد او هم جواب داد کسی در دولت من پولدار نشده است، بر عکس در دولت حامیان و دوستان شما این آدمها به مال و منال رسیده اند و آن فهرست کذا از سوء استفاده های مالی را رو کرد.

موسوی دائما تکرار می کرد که شما کشور را با خطر مواجه کرده اید در صورتیکه خودش در بیست سال گذشته سکوت کرده و الان با کسانی دمخور است و کسانی از او حمایت می کنند که شانزده سال از آن بیست سال متصدی کشور بوده اند. وقتی موسوی فقط در دوره احمدی نژاد و در آستانه انتخابات احساس خطر می کند آیا نباید پاسخ بدهد که چرا در دوره های قبل با آن میزان اشتباهات، مفاسد و قانون گریزی ها احساس خطر نکرده است؟ موسوی حق ندارد چشمانش را روی گذشته ببندد و بدون نقد دوره ای که اینقدر پر اشتباه بوده هر چه را دلش می خواهد به دولت نهم و شخص احمدی نژاد نسبت بدهد. همانطور که رهبر انقلاب در مراسم سالگرد امام گفتند: «نفی کردن دیگری برای جمع کردن رأی کار درستی نیست، آنهم با یک استدلالهای گوناگون» [نقل به مضمون]

حالا که موسوی جواب دندان شکنی به روش «نفی متقابل» دریافت کرده است مظلوم نمایی می کند و اگر قبلا امامزاده ای نجات بخش بود حالا مظلومیت هم به عناصر تبلیغاتی این امامزاده اضافه شده است. موسوی حتی در مناظره درگیر تناقض های درونی خودش بود؛ با اینکه از قدرت ایران، احساس خطر و آمدنش برای نجات کشور حرف می زد اما به وضوح صدایش می لرزید! (در صورتیکه در کشور خودمان و در صدا و سیمای خودمان حرف می زد و نه در برابر کسانی که درصدد نفی حقوق ملت ایران هستند). و تأسف آورترین قسمت انتقاد میرحسین به نظر بنده جایی بود که راجع به رابطه اتحادیه اروپا با اسرائیل حرف زد؛ انگار که اتحادیه اروپا یکباره دوست مردم فلسطین و غزه شده و فقط حرفهای احمدی نژاد علیه اسرائیل همه چیز را خراب کرده است! این میزان ساده لوحی و کوته باوری از کسی که هشت سال زمام نخست وزیری کشور را در دست داشته و در برابر کشورهایی مثل فرانسه (مسلح کننده اسرائیل به سلاح اتمی) انگلیس(بنیانگذار  اسرائیل) و آلمان(موطن و مبلغ افسانه هلوکاست) به خوش خیالی مبتلاست و متوجه نیست که در طول بیست و دو روز کشتار کوچکترین واکنش موثری از اروپائی ها دیده نشد واقعا جای تحسین و تشکر دارد.

مناظره دوم؛ بازگشت به اقتصاد دولتی با چراغ خاموش: کروبی می خواهد پول نفت را مستقیما بین مردم توزیع کند، رضایی می خواهد صندوق توسعه ملی ایجاد کند و سهام آن را بعد از یک مرحله سرمایه گذاری به بازار سهام بفرستد، برنامه احمدی نژاد هم توسعه بنگاه های زودبازده است، اما برنامه موسوی برای مازاد درآمدهای نفتی چیست؟ بنده علاوه بر فیلم تبلیغاتی موسوی یک برنامه او با کارشناسان در شبکه چهار و مناظره او با رضایی را هم با دقت دنبال کرده ام اما جواب این سوال را نیافته ام. مناظره «موسوی ـ رضایی» فی الواقع مصاحبه ای بود که رضایی با قدرت بیان و تسلط خودش آن را به شکل یک مجری اداره کرد و با عنوان کردن دیدگاه های اقتصادی خودش، از موسوی می خواست که شفاف درباره مسائل اقتصادی کشور پاسخ بدهد. اما موسوی با اینکه از قدرت بیان و احترام رضایی اعتماد به نفس گرفت و زبان باز کرد اما نتوانست جوابهای مشخص و تعیین کننده ای به سوالهای اقتصادی رضایی بدهد.

سوالهای زیرکانه رضایی و اشاره تلویحی او به مباحث مطرح شده در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشخص کرد که موسوی اگر چه مخالفتی با سند چشم انداز نشان نمی دهد اما با سیاست های ابلاغی اصل 44 (به قول خودش تفسیر موسع از اصل 44) که توسط رهبری ابلاغ شده مخالفت می کند و با صرف نظر کردن از دادن جوابهای صریح به تکرار حرفهای کلی و تمجید از اقتصاد دهه شصت، تکرار داستان خصوصی سازی آلمان شرقی، داشتن فرصت های بزرگ تجاری در منطقه، لزوم نهادگرایی و تکیه به مدیران با تجربه و تقسیم کشور به نواحی اقتصادی و اشاره مکرر به فرصت های شمال غربی کشور [!] بسنده می کند.

در کشور ما اجماعی بر سر خصوصی سازی، کوچک شدن دولت و رونق بخشیدن به فضای کسب و کار به وجود آمده است که نمی توان با آن مخالفت کرد. اما اینطور که به نظر می رسد موسوی نه تنها برای نفی احمدی نژاد پا به میدان گذاشته بلکه با همان دیدگاه اقتصاد «نفتی ـ دولتی» در دهه شصت به مخالفت با سیاست های اصل 44 مبادرت خواهد کرد و البته همان دعوای کهنه و نیمه کار میان «رئیس جمهور ـ نخست وزیر» را به دعوای جدید و هیجان انگیز «رهبر ـ رئیس جمهور» تبدیل خواهد کرد تا فضای نوستالژیک دهه شصت را به طور کامل با همان مقابله های سنتی و سیاسی بازسازی کند. شاهد اینکه موسوی به سوال رضایی مبنی بر اینکه چطور برای اجرای چیزی که به آن اعتقاد ندارد پا میدان گذاشته؟ هیچ جواب مشخصی نداد.

آقای موسوی باید متوجه باشند که زدن حرفهای کلی و ترسیم کردن آینده زیبا غیر از اینکه به کام عوام خوش می آید دردی را درمان نمی کند و به قول پوپری ها گزاره ها همانقدر ارزش دارند که قابل نقد و ابطال باشند و الا همانقدر بی ارزش هستند که درست به نظر می آیند. اگر موسوی و دوستان او واقعا برنامه مشخصی دارند، خودداری از مطرح کردن آن برای عموم با نگاه بدبینانه می تواند استفاده از «تاکتیک نفاق» و با نگاه خوش بینانه «بازشگت به اقتصاد دولتی با چراغ خاموش» تفسیر شود. دم زدن دائم از لغو محرومیت دانشجویان ستاره دار و لزوم اجرای فرمان هشت ماده ای امام به ویژه درباره حوزه خصوصی که دیگر ربطی به دولت ندارد هم تبلیغاتی و فریبنده و هم فرار از روشن کردن دیدگاه اقتصادی با تکیه بر شیوه نفی دیگری برای اثبات خود به نظر می آید.

با همه اینها مجلسی که سراغ داریم با آنکه اصولگراست دولت را به سطح پیمانکار و کارگزار تنزل داده،  دولت بعدی هر دولتی هم که باشه مجبور خواهد بود که خواسته های مجلس «مقتدر و به دنبال شخصیت» را بی بروبرگرد به اجرا بگذارد و طفره رفتن دولت از اجرای این قوانین تنها به تنش های سیاسی و بحران سازی های اقتصادی و عدم ثبات منجر می شود. دولت احمدی نژاد با اینکه در بحث خصوصی سازی، لایحه خدمات کشوری و هدفمند کردن یارانه ها با مجلس همسو است اما در نحوه اجرا دچار تنگناهای جدی شده است چه رسد به اینکه دولتی بخواهد با پنهانکاری و بدون عنوان کردن صریح دیدگاه اقتصادی اش و تنها با تکیه به نهادگرایی و شورا سازی کشور را به وضعیت سالهای سابق بازگرداند. خلاصه اینکه به قول رضایی «ساختن آینده با تکرار گذشته ممکن نیست» و آقای موسوی به عنوان یک نامزد پر سر و صدا باید صراحتا تکلیف خودش را با مشکلات پیش روی اقتصاد کشور مشخص کند.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 15 خرداد1388 و ساعت 13:18 |

 

مقدمه، زبان دیپلماسی یا راهی برای مهار: بعد از جنگ جهانی دوم ادبیات استعماری که قبل از آن بیشتر بین کشورهای قوی و ضعیف رایج بود به یک زبان جهانی و رسمی تبدیل شد که همواره به نفع قدرت های پیروز جنگ و اعضای دائمی شورای امنیت کار می کرد. از خصوصیات این زبان یکجانبه گرایی، ژست حق به جانب و در ظاهر مبتنی بر گفتگوی متقابل است که همواره به دادن امتیازات کوچک و گرفتن حقوق بزرگ (دادن آب نبات و گرفتن جواهر) منتهی می شود. بسیاری از مشکلات جهانی نتیجه تحمیل همین ادبیات پوسیده است. زبان دیپلماسی رایج مخالفین وضع موجود را (هر چند تحت ظلم و تجاوز باشد) به شکلی مبهم نیروهایی تندرو با اقدامات تحریک آمیز، در پی امتیازگیری، متخلف، تنش آفرین، جنگ افروز، تروریست و ایدئولوژیک که باید به خاطر همین «اتهامات مبهم» همواره  منزوی و تحت کنترل باشند در نظر می گیرد و در سوی مقابل خواسته های استعماری را با الفاظ مبهم تری مثل خواست جامعه بین الملل، اجماع جهانی، نگرانی، کنترل، صلح، حقوق بشر و تعهد نسبت به صلح و امنیت آرایش می دهد. (مثلا استفاده از واژه «فلسطینی تندرو» یا «اقدامات تحریک آمیز ایران» کاملا طبیعی است اما این ادبیات هیچ وقت ترکیب «اسرائیلی تندرو» یا «اقدامات تحریک آمیز آمریکا» را بر نمی تابد و تأسف بار اینکه رسانه ها در کشورهای ضعیف نادانسته همین الگو را به عنوان مطلق می پذیرند.)

بنابراین دیپلماسی در حال حاضر یعنی روشی که برای قوی ترها مطلوبیت ذاتی دارد و با وارد کردن دیگران در آن می توان خواسته های خود را حقنه کرد، و برای ضعیف ترها  هم ویترینی است که جهت متهم نشدن حتما باید اصول آن را پذیرفت و به مشارکت جهانی (تسلیم) روی آورد. اما به تازگی دو اتفاق تازه این زبان را به چالش کشیده است. اول اینکه ایران با پذیرفتن همان زبان (به اضافه رویکرد انتقادی به سمت ناکارایی سازمانهای بین المللی و لزوم تغییر ساختار) یک شکست دیپلماتیک را به غرب تحمیل کرد و اثبات کرد که ایرانیها آنقدرها توانایی دارند که از همین دیپلماسی راهی برای دفاع از حقوق خودشان پیدا کنند بطوریکه مخالفین شان مجبور به بهم زدن روند مذاکرات شوند، و اخیرا هم سیاستمداران کره شمالی یک «زبان جدید» را برای «مقابله» با دیپلماسی کهنه و نخ نمای استعماری پیدا کرده اند. 

شورای امنیت داستان کره شمالی از آنجایی جدی شد که پیونگ یانگ بعد از آزمایش اولین موشک دوربرد در سال 1998 یک آزمایش اتمی هم در سال 2006 انجام داد که در پی آن شورای امنیت تحریم‌هایی را علیه این کشور مقرر کرد. این تحریم‌ها محدودیت‌های مالی و عدم ارسال تسلیحات به کره‌ ‌شمالی در پی داشت و مثلا توکیو تحریمهایی از جمله ممنوعیت فراگیر واردات از این کشور هم اعمال کرد. آمریکا، چین، روسیه، کره شمالی، ژاپن و کره جنوبی شش کشوری هستند که سالهاست که برای خلع سلاح پیونگ یانگ گفتگو می کنند، اما از این مذاکرات به خاطر تکیه بر همان زبان سنتی در دیپلماسی هیچ نتیجه قطعی ای از این مذاکرات بدست نیاورده اند.

آزمایش موشکی پنجم آوریل: پنجم آوریل امسال کره شمالی موشکی را به فضا پرتاب کرد که بنا به گفته‌ی مقامات آن کشور غیرنظامی و حامل ماهواره‌ای ارتباطی بود اما کشورهای همسایه ادعا کردند که این ماهواره می تواند پوششی برای پرتاب یک موشک بالستیک دوربرد باشد. به نظر مقامات آمریکایی آزمایش این موشک دوربرد (با برد بیش از ۵۶۰۰ کیلومتر) بر خلاف قعطنامه ۱۷۱۸ شورای امنیت در سال ۲۰۰۶ بود که کره‌شمالی را از پرتاب موشک‌های دوربرد منع کرده است. اوباما در واکنش عجولانه خود به این آزمایش در پراگ گفت: «با این عمل تحریک‌آمیز [؟]، کره شمالی بیش از پیش به انزوای خود از جامعه بین‌المللی یاری رسانده است». شورای امنیت هم با انتقاد از آزمایش موشکی پیونگ یانگ، تعدادی از شرکتهای کره شمالی مرتبط با فناوری های موشکی را تحریم کرد.

بعد از بیانیه شورای امنیت در محکومیت پرتاب موشک حامل ماهواره، کره شمالی تهدید کرد که به گفتگوها برای توقف برنامه اتمی خود پایان خواهد داد، اعلام کرد که پیشتر تصمیم خود را برای شروع مجدد فعالیت تاسیسات اتمی گرفته و در بیانیه ای هم تصریح کرد: «دیگر نیاز به گفتگوهای شش جانبه نیست و ما هرگز در چنین گفتگوهایی شرکت نخواهیم کرد و به هیچ کدام از توافقاتی که در قالب این گفتگوها بر آن توافق شده باشد گردن نخواهیم گذاشت، ما فعالانه ساخت راکتور هسته ای آب سبک خود را بررسی می کنیم و تاسیسات اتمی خود را احیا خواهیم کرد و میله های سوخت اتمی استفاده شده را دوباره باز فراوری می کنیم».

با اینکه از ابتدا درباره ماموریت پرتاب موشک ماهواره بر در پنجم آوریل اختلاف نظر وجود داشت بالاخره از طرف کره جنوبی و ژاپن اعلام شد که این ماموریت کاملاً غیر نظامی بوده و هامادا وزیر دفاع ژاپن مانند مقامات کره جنوبی ضمن اعتراف به پیشداوری ها اشتباه قبلی، اعلام کرد : «ما مسبب مشکلات فراوانی شدیم و این نتیجه بروز اشتباه اطلاعاتی در وزارت دفاع بود و من از ته دل از مردم عذرخواهی می کنم». با این حساب زبان کره شمالی تندتر شد و به شورای امنیت هشدار داد در صورتی که انتقادات از آزمایش موشکی پنجم آوریل را پس نگیرد و عذرخواهی نکند، آزمایش هسته ای انجام خواهد داد و برای تامین امنیت خود به آزمایشهای هسته ای و موشکی بیشتر روی خواهد آورد. کره شمالی بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی را هم اخراج کرد.

در این حال امریکا، انگلیس و کره جنوبی بازگشت پیونگ یانگ به مذاکرات را خواستار شدند. کاخ سفید تهدید کره شمالی در خارج شدن از مذاکرات شش جانبه را محکوم و آن را خطرناک در مسیر نادرست توصیف کرد و ترتیب یک رزمایش 12 روزه مشترک با کره جنوبی را داد که تحریک کننده بود و می توانست آغازگر یک جنگ باشد. 26  هزار نیروی آمریکایی و بیش از 50 هزار نیروی کره جنوبی در این رزمایش شرکت داشتند.

انفجار بمب اتم در بیست و پنجم مه: روز دوشنبه ۲۵ مه کره‌شمالی مدعی شد که یک بمب اتمی را با موفقیت آزمایش کرده و اعلام کرد که این آزمایشها برای مقابله با تحرکات نظامی آمریکا در منطقه انجام می شود. نشست اضطراری شورای امنیت درپی درخواست ژاپن برگزارشد و روسیه که ریاست نشست شورای امنیت را بر عهده داشت آزمایش هسته ای زیرزمینی کره شمالی را تایید کرد. رسانه ها در کره شمالی هم گزارش دادند که مردم کره در حمایت از دومین آزمایش هسته ای، راهپیمایی کرده اند. یک روز بعد از آزمایش هسته ای و موضع گیریهای شدید و اعلام نگرانی های اعضای شورای امنیت و همسایگان کره، دو موشک کوتاه برد جدید آزمایش شد، روز بعد یک موشک دیگر که KN-01  نام داشت و برد آن برابر با 160 کیلومتر بود و پس فردایش باز هم آزمایش موشکی انجام شد. روز یازدهم خرداد هم خبر رسید در اثر تداوم موضع گیریها، پیونگ یانگ خود را برای پرتاب یک موشک دوربرد آماده می کند که مدل اصلاح شده موشک «تائپودونگ۲» است. (موشک «تائپودونگ۲» یک موشک بالستیک قاره پیماى چند پایه است که مى تواند ۵۰۰ کیلوگرم مواد را تا فاصله ۶ هزار کیلومتر پرتاب کند).

از طرف دیگر کره شمالی در واکنش به پیوستن کره جنوبی به ساختار امنیتی ابداعی منع تکثیر تسلیحاتی آمریکا موسوم به «پی.اس.آی» اعلام کرد: «از این پس هیچ تعهد و پایبندی نسبت به توافقنامه متارکه جنگ با کره جنوبی (که در سال 1953 امضا شد) ندارد» چون کره جنوبی اعلام کرده بود که در ساختار «پی.اس.آی» مشارکت خواهد کرد و هدف از پیوستن سئول به این ساختار امنیتی، مقابله با تهدیدهای جدی درخصوص تکثیر تسلیحات کشتار جمعی و موشکی عنوان شده بود. دولت کره شمالی هم گزارش آتش بس سال 1953 را که بر اساس آن درگیری ها در شبه جزیره کره متوقف شده بود رد کرد و ارتش کره‌ی شمالی تهدید کرد که «رفتار خصمانه» را با «ضربه‌ی نظامی سخت» پاسخ خواهد داد.

در همین حال خبر رسید که مرکز اتمی یونگ‌بوین (Yongboyn) دوباره راه‌اندازی شده است. این خبر را به اطلاعاتی که ماهواره‌های جاسوسی آمریکا جمع‌آوری کرده‌اند مستند می‌کنند. یک روزنامه‌ی کره‌ی جنوبی (Chosun Ilbo) با اتکا به منابع حکومتی در سئول خبر از خروج بخار از برج مرکز بازیابی هسته‌ای یونگ‌بوین داد. این مرکز قدیمی‌ترین کانون فعالیت‌های هسته‌ای کره‌ی جنوبی است. پایه‌ی آن در سال ۱۹۶۲ با کمک شوروی ریخته شده است. دولت کره‌ی شمالی نیروگاه هسته‌ای یونگ‌بوین را در خدمت مقاصد نظامی خود قرار داده و در آن یک مرکز بازیابی هسته‌ای ایجاد کرده، تا از سوخت نیروگاه پلوتونیوم به دست آورد. دو سال پیش ‌دولت کره‌ی شمالی برای اینکه نشان بدهد کهبه تعهدات خود پایبند است پذیرفت این مرکز بازیابی را تعطیل کند و برج تأسیسات خنک‌کننده این مرکز را منفجر کرد.

"کیم ایل سونگ" رهبر سابق، و "کیم یونگ ایل" رهبر کنونی کره شمالی استنتیایج اتخاذ یک زبان جدید: زبان جدید کره شمالی ابتدا حتی در موضع گیری روس ها هم تغییر منفی ایجاد کرد. روسیه که همواره خطر اتمی کره شمالی را رد می کرد و ادعاهای پیونگ‌یانگ را «بازی روانی» می دانست با دومین آزمایش اتمی لحن دیپلماسی اش را تغییر داد. ابتدا ویتالی چورکین نماینده این کشور در شورای امنیت سازمان ملل در نیویورک گفت: «ما آماده‌ایم قطعنامه سنگین سازمان ملل علیه کره شمالی را امضا کنیم.» اما بعد از بی توجهی کره شمالی و انجام آزمایش های متوالی موشکی چین و روسیه زودتر از همه متوجه شدند و هر دو اینبار به جای کره شمالی جامعه‌ی جهانی را به خویشتنداری دعوت کردند. سخنگوی وزارت خارجه‌ چین گفت که: «امیدواریم همه‌ی کشورهایی که درگیر موضوع هستند آرام بمانند و خویشتن‌دار باشند.» یعنی در لحن و نوع استفاده از کلمات دقت بیشتری به خرج بدهند.

زبان جدید کره شمالی نوعی دهن کجی به زبان سنتی ای به حساب می آید که صاحب منصبان خود خوانده امنیت جهانی سالهاست در لوای آن مشغول زورگویی و محروم کردن کشورهای کوچک تر و ضعیف تر از دست یافتن به حقوق و منافع واقعی شان هستند. احتمال در گرفتن جنگ در شبه جزیره کره تقریبا منتفی است چون خطر یک انفجار اتمی در ژاپن یا کره جنوبی حداقل برای اقتصاد جهانی بزرگتر از آن است که آمریکائی ها حاضر باشند خطر آن را بپذیرند و بیش تر از این درگیر مسئله جنگ و بحران های اقتصادی باشند. آمریکائی ها این فرصت را داشتند که در خلال گفتگوهای شش جانبه کره شمالی را به عنوان کشور قدرتمندی که حاضر است پایاپای تعهداتی را بپذیرد و انجام بدهد از دست دادند اما حالا به خاطر روحیه متکبرشان مجبورند کوتاه بیایند و کره شمالی را به عنوان کشور خطرناکی که جز با قدرت نظامی سخن نمی گوید بپذیرند و به جایی اینکه مثل قبل خودشان را گول بزنند که کره شمالی با آزمایش های موشکی و هسته ای حتما! به دنبال کارت برنده برای گرفتن امتیاز اقتصادی در مذاکرات است (نگاه تحقیرآمیز) این واقعیت را قبول کنند که کره شمالی یک قدرت هسته ای و نظامی است و باید حساب ویژه و جدیدی برای نمایندگان پیونگ یانگ باز کنند.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 13:3 |

 

دوران دوم خرداد را که یادم می آید مخصوصا آن سالهای اولش که روشنفکری بوی بامیه می داد هر روز یک اصطلاح سیاسی بود که سر زبانها می افتاد و برای مدتی تیتر روزنامه ها می شد. مقاله هایی هم که نوشته می شد چنان آب زیپویی بود که حد نداشت. مرضی در دانشگاه و روزنامه ها افتاده بود که هر کس پایش به جایی باز می شد و کرم سیاست داشت و چند تا اصطلاح سیاسی و فرنگی هم به گوشش خورده بود احساس تکلیف می کرد و می رفت در روزنامه ها  و نشریات زرد و زنجیره ای و شروع می کرد به داد سخن سر دادن، و عجب دورانی بود! فقط خدا می داند که تا چند سال دیگر باید تبعات بچه بازیهای آن موقع را بدهیم و کی می شود که اذهان کوچکی که آن موقع گرفتار سیاست شده اند از خزعبلات رنگارنگش شسته شود.

قصه اینکه چهارسال تمام است که مخالفین احمدی نژاد وقتی می خواهند حرف بزنند دهن لق و فحاش شان را که قبلا با عبارات لباس شخصی و چماقدار و گروه فشار و خشونت طلب و ... مزین بود با پوپولیسم باز می کنند، سر هر موضوع و مسئله ساده ای که پیش کشیده می شود و کم آوردند فی الفور برچسب پوپولیسم را استفاده می کنند و بعد شروع می کنند به قلم فرسایی و حرافی کردن بیش از اندازه. که چه؟ احمدی نژاد پوپولیست است! بله احمدی نژاد پوپولیست است! احمدی نژاد از سیاست های پوپولیستی و عوامگرایانه استفاده می کند اما نه به آن اندازه ای که پیش از احمدی نژاد از پوپولیسم استفاده شده و نه به آن حدی که در مبارزه با او از پوپولیسم استفاده می شود.

اولین فوران جدی پوپولیسم در دوم خرداد 76 اتفاق افتاد، وقتی که پوسترهای تبلیغی چهاررنگ سید خندان با ریش های رنگ شده و سوت و کف و کارناوال های تبلیغاتی در کنار چاپ زیارت عاشورا و تبلیغ شعار عوامفریبانه «سلام بر سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی» ملقمه ای از تضادهای روشنفکری و مذهبی و عوامگرایی را ایجاد کرد. اولین موج پوپولیسم پس از انقلاب وقتی اتفاق افتاد که جماعت مشنگ موسوم به دوم خردادی خیال برشان داشت که آراء بیست ملیونی شان آراء روشنفکرانی است که در پی جامعه مدنی و گفتگوی تمدنها[؟!] هستند و نه آراء عوامی که در برابر سیادت، روحانیت، خوشگلی، خوش زبانی و حرافی و جهل نسبت به سابقه و منش خاتمی دچار انفعال شده اند و البته در مرحله دوم دربرابر اشک های خاطره انگیز او تحت تأثیر قرار گرفته اند و پای صندوق ترجیح دادند که موجودین به اکل باطل شان ادامه بدهند.

دوران زیبای اصلاحات که رو به اتمام می گذاشت موج دوم پوپولیسم از پدرخوانده بدنام و بی اعتبار سیاست ایران زمین خیز برداشت. هاشمی 2005 پدیده تازه ای بود که طراحی شده بود تا چهره ای متفاوت با آنچه خاطره مردم ایران از هاشمی به یاد دارد نشان بدهد. وقتی گروه خاتمی با حمایت و پول کارگزاران در تحمیق ملت موفق شده بودند، چرا پدرخوانده ای که پشت پرده همه این بساط ها بود از روشهای مشابه استفاده نکند؟ دروغی به بزرگی اینکه هاشمی پول سفر به شهرستانها را ندارد، فیلم مسخره و منزجر کننده تبلیغاتی اش، جلب حمایت هنرپیشه های خوشگل و کارگردانهای جشنواره ای، و کارناوالهای اسکیت و ویژه نامه مفتضح روزنامه شرق تنها بخشی از ابعاد پوپولیسم پدرخوانده ایران بود.

با غمض نظر از پوپولیسم خارج از قاعده شیخ اصلاحات با برنامه 50 هزار تومانی اش، تحت تأثیر همان جو تبلیغاتی و عوامفریبی دوم خرداد بود که دیگرانی هم از پایگاه دست راستی ها به این حسرت افتادند که می توان از سیاست های عوامگرایانه استفاده کرد و آراء از همه جا بی خبران و ظاهرپرستان را به دست آورد. این وسط یک باقالی ظهور کرد که موج نصفه و نیمه ای از پوپولیسم به راه انداخت اما شکست خورد و او کسی نبود جز دکتر خلبان حاج باقر قالیباف (سرکرده متأثرترین و مقلدترین جریان اصولگرا نسبت به اصلاحات و کارگزاران) که دست به خرج های میلیاردی آلوده کرد و نمایش های غریبی از خودش نشان داد، حتی از رنگ چشم خودش هم نگذشت تا شاید رأی بیاورد و البته نادان تر از آن بود که بفهمد برای استحمار مردم نباید راه نمایش تجمل را انتخاب کرد.  

موج بعدی پوپولیسم البته متعلق به احمدی نژاد بود و اینبار پوپولیسم تازه بعد از انتخابات شروع می شد. از میان سیاستمداران که عده ای از اول او را رئیس جمهور نشناختند، دیگرانی هم که پیروزی او را هضم نکرده بودند نخواستند که راه نزدیکی و همراهی با او را انتخاب کنند بنابراین هر چه سرخوردگان (از همان مقطع تشکیل کابینه) از احمدی نژاد فاصله می گرفتند و هر چه روزنامه های معلوم الحال راه فحش و توهین و تمسخر را برای انکار شکست شان پیش می گرفتند او خودش را بیشتر به مردم نزدیک می کرد. هر چه بدنام تر شد بیشتر خودش را متکی به قدرت مردم و نیازمند تر به شعار عوام احساس کرد و هر چه دوستان ظاهری از ترس خوردن انگ «احمدی نژادی» مثل جزام دیده ها از او پرهیز و امتناع کردند و راه نقد و اعتراض پیش گرفتند او خودش را بیشتر و بیشتر مستظهر به قوای ملت نشان داد. داستان شدت گرفتن پوپولیسم در احمدی نژاد جلوه دیگری از حقیقت خودباختگی تاریخی ماست.

اما این روزها موج تازه پوپولیسم از یک امامزاده جدید سر برآورده که در تمام این سالها نمایش ها و سیرک های دیگران را تماشا کرده و حالا یکباره به دوازده سال پیش پل می زند و با حداکثر شباهت به عملیات خاتمی در پی تصاحب کرسی ریاست جمهوری افتاده است. حالا امامزاده ای داریم که با جمع زدن عناصر سیادت، تبرک رنگ سبز، روسری گلدار همسرش، سابقه انقلابی، کارناوالهای تبلیغاتی، زبان مادری، استفاده از عناصر اناث برای جذب خیابانی، سوء استفاده از مراسم و شعائر مذهبی و حتی تبلیغ در تشییع جنازه مرجع تقلید خودش را به عنوان موسوی 2009 به جامعه معرفی می کند و اینگونه می شود که غیر از فحش و کنابه به دولت فعلی منطق طرفداران عوام از همه جا بی خبرش چنین خلاصه می شود که: «آن سیدسبز فاطمی را داریم، این خامنه ای و خاتمی را داریم، گویند امام ما هوادارش بود، ما نیز هوای موسوی را داریم».

نتیجه رویگردانی اصلاح طلب ها از نقد واقعی پوپولیسم و استفاده نا به جا از اصطلاحات سیاسی این شده است که جمع بندی تمام آن پوپولیسمی را که از سر گذرانده ایم در یک معرکه آمیخته به فرصت طلبی و حرکت با زاویه نسبت به همه گرایشهای خالص سیاسی تجربه می کنیم و در عوض هیچ برنامه یا خط  فکری مشخصی از این امامزاده جدید (که شباهتی هم با مدل بیست سال پیش اش ندارد) دستمان را نمی گیرد. در میان اصلاح طلب ها آدم دلسوز، وطن پرست و آینده نگر کم هست اما اگر همان عده قلیل بی مصلحت اندیشی در مقابل پوپولیسم و عوامگرایی افسارگسیخته ای که چنین خیال عوام را تحریک می کند ایستاده بودند و به طمع پیروزی از نقد خودی خویشتنداری نمی کردند الان اینگونه نبود که هر دو طرف از هیجان این عملیات مهوع آسیب ببینند؛ هم اصولگرایی به «لجن سبز» کشیده شود و هم اصلاح طلبی در محاق شخص پرستی، خودمحوری و پرستش عوام ناپدید شود.

 


 تتمه: این یک نوشته خاک خورده است، حداقل دو سه سالی عمر دارد و شما تکمیل شده و تغییر کرده اش را با یکسری اضافات می بینید، غرض اینکه مدتهاست که از این لحن و قلم استفاده نمی کنم اما علت چنین چرخشی از خود نوشته هم مشخص است | ببینید: موسوی  هنوز در حال و هواي این است که كسي بيايد و دل همه را ببرد، چپ و راست، فقير و غني، روشنفكر و عامي، بنيادگرا و سكولار، پير و جوان  و همه و همه | و نوشته هابیل: از هاشمی 2005 تا میرحسین 2009 | از پارسینه:  آشتفتگی هویتی میرحسین، تجلی آشتفگی روشنفکری ایرانی | فیلم هوچی گری طرفداران میرحسین در جلسه کروبی و حسن عباسی را پیدا نکردم [اضافه شد: + و +]، احتمالا از این مدل باز هم خواهیم داشت | چه می شد ریاست جمهوری را به اینها می دادند به شرطی که دست به این کارها نزنند؟ + و + ... تصاویر بدتری هم موجود بود البته |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 9 خرداد1388 و ساعت 18:24 |