تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 

اخیرا فیلمی از محمد خاتمی رئیس جمهور سابق پخش شده است که خاتمی در آن در حال جوک  تعریف کردن در میان دوستان اصلاح طلب خود (انصاری و جهانگیری و ...) دیده می شود. پخش شدن این فیلم مثل همیشه زمینه را برای سوء استفاده  سیاسی از مسائل قومیتی فراهم کرد و به یکباره خبر این فیلم به عنوان یک عمل توهین آمیز! منتشر شد.

در همین باره پایگاه جهان نیوز به دروغزنی و شایعه پراکنی پرداخت و نوشت: «انتشار فیلمی از مجلس برخی مقامات اصلاح طلب موجی از نارضایتی [؟!] را در میان برخی هم وطنان پدید آورده است ... این در حالی است که میرحسین موسوی قصد دارد طی روزهای آینده به این شهرها سفر کرده و در جلسات خود گفته است که قصد دارد به زبان غیرفارسی برای مردم این خطه سخنرانی کند. اما با انتشار این فیلم و حمایت کامل خاتمی از میرحسین، موجی فراگیر از نارضایتی عمومی نسبت به چنین اقدام و بیان مطلبی از سوی خاتمی، منطقه را فرا گرفته است.»

مایه تأسف است که اینقدر ناشیانه و با منظور از یک اتفاق ساده چنین سوء استفاده ای صورت می گیرد. اینطور پیش برود به زودی هر کس هم که می خواهد در محفلی خصوصی جوک و لطیفه ای هم تعریف کند باید اولا از قومیت مربوطه و بعد از عناصر سیاسی تازه به دوران رسیده (امثال سینه چاکان میرحسین) اجازه و امان نامه دریافت کند تا خدای ناکرده موجی از نارضایتی عمومی ایجاد نشود! بعضی از افراد قومیت ترک (تأکید می کنم بعضی ها) حساسیت بی مورد و کاریکاتور گونه ای به جوک ها قومیتی پیدا کرده اند و طوری وانمود می کنند که انگار هر کس جوک ترکی تعریف می کند به قصد توهین و دشمنی اینکار را انجام می دهد و جالب اینکه در هیچ قومیت دیگری این میزان حساسیت دیده نمی شود.

مسئله عادت تعریف کردن جوک های قومیتی بیش از حد ساده است؛ چون هیچ ترکی نمی تواند تضمین بدهد که ترک ها جوک قومیتی تعریف نکنند بنابراین هیچ ترکی نباید از ساخته و تعریف شدن جوک ترکی ناراحت بشود و حساسیت قومیتی از خودش نشان بدهد. تعریف کردن جوک های قومیتی اساسا یک «عادت بد» است که بین همه اقوام ایرانی رایج است و نمونه های مشابه آن را در کشورهای دیگر هم می توان مشاهده کرد، اما مسئله «توهین سیاسی و نژادی» نیست که هر وقت بهانه ای پیدا شد موضوع سوء استفاده قرار بگیرد، طبیعی است که هر نوع نمایش حساسیت بی مورد هم فقط و فقط واکنش معکوس ایجاد می کند و دیگران را بیشتر تحریک می کند تا به عنوان یک نقطه ضعف از آن استفاده کنند.

اکثر کسانی که این حساسیت های کاریکاتوری را از خودشان نشان می دهند وقتی مورد سوال قرار می گیرند که آیا تا به حال خودشان جوک قومیتی تعریف کرده اند یا نه در پاسخ دادن در می مانند و چون حرفی برای گفتن پیدا نمی کنند مسائل بی ربط و شایعات مسخره سیاسی را پیش می کشند. اما اگر ترک ها (چنانکه همه دیده و شنیده ایم) حق دارند برای رشتی ها و قزوینی ها و یزدی ها و آبادانی ها و اصفهانی ها و عرب ها و کردها و لرها جوک درست کنند چطور هیچ کس حق ندارد جوک ترکی تعریف کند؟ چطور جوک تعریف کردن خاتمی در یک محفل خصوصی باید چنین واکنش عجیبی در پی داشته باشد؟  آیا خاتمی را هم باید از روی پل به پائین پرت کنند تا دیگر کسی هوس تعریف کردن جوک قومیتی به سرش نزند؟

باز هم جای شکرش باقی است که چنین فیلمی از سیدمحمد خاتمی منتشر شده و نه از شخصیت دیگری، به قول یکی از وبلاگ نویس ها اگر احمدی نژاد چنین کاری کرده بود شک نکنید الان وبلاگستان بمباران هسته ای شده بود و من می گویم کاری می کردند که در سازمان ملل پرونده ای درباره دشمنی احمدی نژاد با قومیت ها باز بشود و او را به عنوان بحران نژادپرستی جدید! معرفی کنند. خوشبختانه حالا فقط یک عده مذهبی نمای ساده لوح شعف کودکانه ای پیدا کرده اند که می توانند از این بهانه استفاده و در میان اصلاح طلبان تفرقه[!] بیاندازند. چون از ابتدا  مشخص بود که میرحسین از زبان مادری اش برای خریدن رأی ترک ها سوء استفاده خواهد کرد اینها دلشان را خوش کرده اند که اصلاح طلبان را نسبت به یک قومیت خاص در وضعیت دوگانه ای قرار خواهند داد.

همیشه خطر غضنفرهای خودی و ضعف تحلیل شان به مراتب بیشتر از حمله و بدخواهی اجانب بوده است. آقای خامنه ای در سفر خودشان به کردستان صراحتا اعلام کردند که اخباری مبتنی بر فعالیت و برنامه ریزی آمریکائی ها در بیرون از مرزهای غربی وجود دارد و مردم کرد باید آماده توطئه برای ایجاد ناامنی و جدایی افکنی باشند. با این وضعیت دامن زدن ناشیانه به مسائل قومیتی هیچ چیزی جز ریختن آب به آسیاب اجانب نیست اما فهم این مسائل از غوره های سیاسی که به ضعف تحلیل دچارند و به آب و آتش می زنند تا کاری علیه کاندیدای مقابل شان انجام بدهند دشوار است.

 


تتمه: برادران ترکی که خیلی به تبعیض های قومیتی فکر می کنند و تحلیل های عجیب و غریب اقتصادی از خودشان در می کنند بد نیست از لاک خودشان در بیایند و سری به مناطق محروم در استانهای مرزی کشور (فارس نشین و غیرفارس نشین) بزنند تا بیشتر با واقعیت های کشور خودشان آشنا بشوند | ایران با وجود سجیل چندان نیازی به بمب اتمی ندارد | تورجان را هم از هر جا پرت کنید چهار دست و پا می آید زمین حتی اگر مسئله فوت یک مرجع تقلید در میان باشد. 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 و ساعت 22:28 |

 

یادم می آید یک مردم شناس فرانسوی را سیمای خودمان در شبکه دوم آورده بود که دست و پا شکسته فارسی هم حرف می زد. وقتی صحبت از فوتبال و شهرآوردهای معروف دنیا شد گفت که اگر می خواهیم این پدیده جدال شهری را خوب بشناسیم باید جزو طرفدارها باشیم، یعنی کافی نیست که بی تفاوت آنچه را که از بیرون می بینیم مورد قضاوت قرار بدهیم و به همین خاطر من که به ایران آمدم خودم طرفدار آبی ها شده ام.

دنیای سیاست هم متناظر همین وضعیت است، اگر می خواهی حرف سیاسی بزنی باید طرفدار باشی یا اگر اهل طرفداری نیستی حداقل باید به برد یکی راضی تر از برد دیگری باشی. پس نکته اول اینجاست که از این ترجیح حداقلی نمی شود صرفنظر کرد و باز هم حرف سیاسی زد چون چیزی که ته ماجرا باقی می ماند یا روشنفکر نمایی و عقل کلی است، و یا بدبینی و انفعال عوامانه سیاسی. ارسطویی بخواهیم بحث کنیم انفعال طرف تفریط قضیه است و تعصب هم طرف افراط آن.

نکته دوم از همین جا سر بر می آورد و آن اینکه تنها به عنوان یک طرفدار معتدل می توان تعصب را شناخت و آن را نقد کرد. راه فروکاهیدن تعصب، دهن به دهن گذاشتن دو متعصب آبی و قرمز نیست تا یکی دیگری را مجاب کند، چون این دهن به دهن گذاشتن منصرف به صرف طرفداری است و طرفین در مقابل هم  از هر وسیله و روشی برای طرفداری بیشتر استفاده می کنند. شاعر هم همین مضمون را در نظر داشته که گفته است: «هر درونی که خیال اندیش شد، چون دلیل آری خیالش بیش شد». برای کسی که دچار تعصب و خیال اندیشی است نمی شود استدلال کرد، هر استدلالی هم که عنوان شود او راهی برای تعصب بیشتر پیدا می کند، این که گفته اند حب الشیء یعمی و یصم و اینکه فرموده است که این قرآن برای بعضی ها مایه گمراهی بیشتر می شود باز هم تأیید همین نکته دوم است.

پس کسی که می خواهد منصف باشد، یعنی قضاوت منصفانه و موضع گیری معتدل سیاسی داشته باشد باید واقعیت دنیای سیاست را بشناسد و وقتی وارد می شود اولا طرف ترجیح خودش را مشخص کند (نه اینکه بیرون گود بایستد و مثل یک کشیش همه را نصیحت اخلاقی کند) ثانیا باید اعتدال خودش را هم ثابت کند، یعنی به جای اینکه بایستد و سر گروه مقابل هوار بکشد منصفانه برگردد وعیوب طرف خودش را هم نقد کند. جامعه وقتی معتدل است که هر کس (عندالاقتضاء) طرف ترجیح خودش را به نقد بکشد نه اینکه دوطرف در دو سوی میدان به هم چنگ و دندان نشان بدهند و از انواع و اقسام روشها برای افزایش جمعیت جبهه خودی و منکوب کردن حریف برای پیروزی استفاده کنند و یک عده هم بیرون گود فقط تماشاچی بی تفاوت باشند.

نکته سوم اینکه شأن مسلمان اجل از این است که طرفدار بی برو و برگرد کسی باشد یا خودش را وقف تبلیغ دیگران کند. مومن زیرک هیچ وقت خودش را خرج دنیای دیگران نمی کند، هیچ وقت تکیه گاهی غیر از حب ذات و غایتی غیر از عاقبت به خیری خودش انتخاب نمی کند، در یک کلامِ آخرتش را به دنیای خودش یا دنیای دیگران نمی فروشد. چنین آدم حسابگری از اینکه خودش را فدای دیگران کند می ترسد و هر وقت احساس کند که دارد بازی شخصی خودش را می بازد از بازی گروهی دیگران جاخالی می کند (تقوی). حزب و حزب بازی به معنایی که متضمن طرفداری و تعصب باشد به همین دلیل در جامعه معتدل و وسط جایی ندارد و تنها مناسب جوامعی است که بر پایه و برای منافع دنیوی بنا شده باشند.

چهارمین و آخرین نکته همان اندرز معروف برای وارد شدن به بازی انتخاب و ترجیح است؛ «حق را بشناس تا از آن به شناخت اهل حق راه پیدا کنی». تکرار همان حرف است که اندیشه نظری شیعه تفکر را بر اراده ترجیح می دهد و به جای محور قرار دادن اشخاص و اراده ها و ساختن دستگاه توجیهی حول محور آنها به نقد و نظر و انتخاب مصادیق بر مبنای تفکر میل دارد. دنیای سیاست هم دنیای حساب و کتاب در میان واقعیت های آمیخته به خوبی و بدی است و باید در میان مصادیقی که کمتر به بدی آمیخته شده اند دست به انتخاب زد. دنیای سیاست دنیای حب و بغض و خیال اندیشی و آرمانگرایی و تحلیل های انتزاعی نیست.

 


تتمه: اگر خیلی به انتخابات فکر می کنید و می خواهید ایراد بگیرید که طرف ترجیح را باید مشخص کرد می گویم که طرف ترجیح ما ناگفته مشخص است، کارنامه نقدش را هم داریم | یک عده ای دائم احساس می کنند رهبر مملکت در حال طرفداری از این و آن است اما چیزی که ما می بینیم عنوان کردن حرفهای کلی و تکرار همان خواسته ها و معیارهایی است که مردم به خاطر آنها انقلاب کرده اند، بعضی ها چنان دچار تعصب و خیال اندیشی هستند که اینقدر هم اعتماد به نفس ندارند که وقتی رهبری می گوید رئیس جمهور باید ساده زیست باشد یادشان نمی آید که مثلا میرحسین موسوی هم ساده زیست است و می تواند مصداق همین حرف رهبری باشد.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 و ساعت 9:16 |

 

صابری را آزاد کردند چون لاغر بود؟ احساستی بود؟ نامزد داشت؟ یا کلا بیگناه بود؟

 

رکسانا صابری آزاد شد، ممنوع الخروج هم نیست

 

بدینوسیله و با کمال احترام دلقک شدن قوه محترم قضائیه را، پس از رهبر معظم انقلاب و مردم قهرمان و شهید پرور ایران به ریاست قوه قضائیه حضرت آیت الله شاهردوی و کلیه کارکنان و زحمتکشان آن دستگاه عریض  و طویل، به رئیس جمهور مهرورز و خستگی ناپذیرمان جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد و کلیه مهروزین آن دولت خدمتگزار، به ریاست محترم مجلس آقای دکتر لاریجانی و همه نمایندگان دردآشنا و امین ملت، به همه فعالان مخلص و فداکار حقوق بشر اعم از داخلی و خارجی، به دستگاه فعال و دردمند سیاست خارجی آمریکا، علی الخصوص به سازمان فخیمه ملل و ارگانهای تابعه و در انتها به همه دوستان وبلاگ نویس تبریک عرض می کنم ... ضمنا به خودم هم خیلی تبریک عرض می کنم.

 


تتمه: این یکی را یادتان هست اصلا؟ قابش کنید  | از بی بی سی رکسانا صابری: خیلی خوشحالم که آزادم و اوباما، آزادی صابری را رفتار بشر دوستانه ایران دانست | اصلا خود ما هم گفته بودیم که صابری را آزاد کنید چون لاغر است، احساساتی است، نامزد دارد و کلا بیگناه است وگرنه پس چی؟ |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 و ساعت 0:59 |

 

اولين دستور سجده بود... بهترين حالات سجده است... اولين فتنه سجده بود... برترين بندگان سجده كنندگانند ...

پايين مي ايي تا بزرگت كنند؛ و بزرگ‌ترين‌ها انانند كه سجده كرده اند... چرا رمز آلودترین دستور، نخستين دستور شد‌‌‌؟ و‌ چرا او سجده نكرد؟ به گمانم در گمانش بسيار گمانها بود... . اما همه ساجديم تا مسجودمان چه باشد؟ اوضاع درهم است و شناخت حقيقت دشوار... بايد سجده كرد... . زمانه ايست كه اگرجه در متن باشي باز هم گرفتار خطايي... . غرق در روزمره گي و سياست زده و آلوده و انگاه فريادمان بر بام كه نيم الوده.... . رسول آورده است : " الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا " اري با سجده شام و غرش روز مجاهديم و در مسير... . هر از چندگاهي كه  تنور مباحث سياسي كمي گرم مي شود در ميانه دعواها و  مجادلات از خود مي پرسم: خدا كجاست؟ و چرا كسي او را لحاظ نمي كند؟ نكند  نفس‌مان مسجود‌‌‌مان شده است و غافليم؟؟؟ بايد سجده كنيم تا آلوده نشويم و در مسير باشيم كه هدف در راه بودن است... مگر نه اينكه علي همه شب را در سجده بود و صبح‌گاه مي غريد؟ نسل قديم‌مان را بنگريم... . آنها كه همت را پست دادند و چمران را به وزارت رساندند، چه شده كه امروز راه چمران و همت نمي پويند؟ برا‌ستي چه شد كه همرزمان باكري سر از كاخ "ع.ا.ه.ر" در آوردند؟ و چه بسيار نمونه هايي كه می دانم و مي دانيد... . بچه هاي پاك دغدغه دار بسيار ديده ام و بسيار ديده ايد؛ نكند ما نيز سجده  نكنيم و مانند اسلاف، پست در دنياي سياست‌زده روزمره غرق گرديم؟ بايد سجده كنيم تا مسير گم نشود... .

 

+ نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه 22 اردیبهشت1388 و ساعت 6:16 |

 

سیمانمائی های جنگی هالیوود را که نگاه می کنید پر است از قهرمانان مبارز با قیافه های جدی، عضله های بیرون زده، امکانات جنگی فراوان و میزان بسیار بالایی احساس مسئولیت و فداکاری. اما این تصویر واقعی نیروهای نظامی آمریکایی نیست، همانطور که برای دیپلمات ها و سیاستمدارانشان تصویر آدمهای اتوکشیده ای که دائم نگران حقوق بشر و امنیت جهانی هستند تصویر درستی نیست.  

تصویر واقعی آمریکا را می شود در افغانستان دید، مرور اتفاقات چند روز اخیر راه مناسبی برای دیدن تصویری واقعی از آمریکا و سیاست های آمریکائی است؛ کرزای و زرداری به دعوت اوباما به کاخ سفید می روند و درباره  مبارزه با بحران طالبان پشت درهای بسته مذاکراتی میان «اوباما ـ کرزای» و «اوباما ـ زرداری» انجام می شود اما همزمان اخبار بدی از افغانستان مخابره می شود؛ نیروهای آمریکایی برای مقابله با شبه نظامیان طالبان در ولایت فراه (در غرب افغانستان) دست به حملات هوایی ای می زنند که تلفاتی سنگینی از غیرنظامیان و مردم بیگناه دارد، بیش از ۱۳۰ نفر که اکثر آنها زن و کودک هستند کشته می شوند و اجساد کشته شدگان هم نشانه هایی از سوختگی های مشکوک به انفجار بمب های فسفری به همراه دارد.

آمریکایی ها برای اینکه تلفات ندهند اگر فشنگی به طرفشان شلیک شود و به نظرشان برسد که که شلیک کننده آن در یکی از روستاهای اطراف پناه گرفته و ممکن است آن روستا محل تجمع و استقرار نیروهای طالبان باشد(!) روستای مزبور را هدف حملات هوایی و موشکی خود قرار می دهند و هیچ توجهی نمی کنند که این وسط چقدر از مردم بیگناه افغان کشته می شوند. ساده شده اش این است که نظامیان شجاع و فداکار آمریکائی برای احتراز از دادن تلفات دست به اجرای سیاست «زمین سوخته» در ابعاد کوچک می زنند و به جای اعزام و درگیر کردن نیروهای نظامی و استفاده از روشهای معمول، به فناوری نظامی و سلاح های کشتار جمعی پناه می برند که جواب دادنشان تضمین شده است اما هیچ کنترلی بر اثرات آنها وجود ندارد.

کشته های حملات هوایی در ولایت فراه تا دویست نفر هم ذکر شده استحامد کرزای بارها و بارها درباره تلفات حملات هوایی به آمریکائی ها انتقاد کرده است و ویران کردن روستاها و یورش های وقت و بی وقت به خانه های مردم و ورود نظامیان به منازل آنها را روش نادرستی برای مبارزه با القاعده ای که دیگر وجود ندارد و طالبانی که از بیرون از مرزهای افغانستان حمایت می شوند دانسته است. فقط در سالی که گذشت بیشتر از دو هزار و یکصد غیرنظامی در اثر همین حملات هوایی کشته شده اند. اینبار صدای اعتراض دانشجویان افغانستان هم بلند شد و در کابل دست به تظاهرات زدند، در فراه هم نیروهای امنیتی به سوی تظاهر کنندگان شلیک کردند، حتی در اعتراض به این کشتار جدید صدای هوگو چاوز و دانیل اورتگا هم از آنطرف دنیا درآمده است.

باراک اوباما و هیلاری کلینتون اما تنها به ابراز تاسف از این کشتار بسنده کردند و قول دادند که حتما در اینباره تحقیق کنند. آمریکائی ها مرتبا مدعی هستند که نیروهای نظامی شان اقدامات احتیاطی(؟) را برای اجتناب از تلفات غیر نظامی در افغانستان انجام می دهند اما تلفات اخیر سنگین ترین تلفات در سالهای گذشته بوده است. حتی اینبار که کرزای در کنار حرفهای تکراری و بی اثرش درخواست کرد که حملات هوائی متوقف شود یک مقام آمریکائی به صراحت درخواست کرزای را رد و به آن انتقاد کرد. رابرت گیتس هم که مخفیانه به افغانستان سفر کرده بود گفت که ما نمی توانیم به افغانستان بی توجه باشیم و خطاب به سربازان آمریکائی همان باور هالیوودی را تکرار کرد که: «شما اينجا هستيد تا بار ديگر اشتباه یازده سپتامبر تكرار نشود.»

آمریکائی ها حاضرند هزاران یازده سپتامبر به دست خودشان در دنیا اتفاق بیافتد تا تلافی یک یازده سپتامبر را دربیاورند یا در خیال خودشان کاری کنند که مبادا یازده سپتامبر دیگری در آمریکا اتفاق بیافتد. این وسط نهادهای حقوق بشری (طبق عادت) قدرت بینائی شان را از دست می دهند و با اینکه می توانند سنگین ترین هجمه های تبلیغاتی را علیه زندانی شدن یک متهم به جاسوسی در ایران راه بیاندازند اما در برابر کشتار مردمان بیگناه به دست آمریکائی ها کاملا ساکت و بی سر و صدا هستند. طنین دخالت های آمریکا در منطقه سراسر این پیام را دارد که برای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری بشر آمریکائی و غربی موجودی برتر و ارزشمند تر است، آنقدر که برای تأمین رفاه و امنیت او می توان در حق موجوداتی که به اشتباه انسان نامیده می شوند جنایت کرد و سر آخر هم معذرتخواهی و قول تحقیق داد! با اینکه بارها ثابت شده که حقوق بشر چیزی جز فریب و توهین به بشریت نیست اما مردم و روشنفکران منطقه خوشباورانه و به امید پیشرفت و مشارکت در جامعه جهانی همچنان سر در کتابها و آموزه های سراسر دروغ و شایعات سیاسی ای دارند که فقط راه بلع جهان را برای صاحبان خود خوانده اش آماده می کند. آنچه ذیل حقوق بین الملل مطرح می شود تنها ترجمان نظری و آکادمیک هالیوود است، نه بیشتر.   

 


تتمه: فرانس پرس: حملات هوايي امريكا، افغان‌ها را به سمت طالبان سوق مي‌دهد | ماه ثور(اردیبهشت) برای افغانها ماه نحسی است، کودتای هفت ثور مصادف بود با ورود نیروهای شوروی به افغانستان و شعله ور شدن آتش جنگی که بیش از دو میلیون کشته و پنج میلیون آواره به جا گذاشت، هشتم ثور هم گرچه زمان پیروزی مجاهدین است اما آغاز کشمکش سیاسی بر سر قدرت و آوارگی و بدبختی بیشتر برای مردم کابل و غلبه نهایی طالبان هم هست. این ماه برای الجزایری ها هم خاطره خوبی ندارد؛ زماني که مردم الجزاير براي ابراز خوشحالي خود از پيروزي متحدين در جنگ جهاني دوم تظاهرات کردند، ارتش فرانسه تظاهرات کنندگان را قتل عامل کرد. گفته مي شود در طول چند روز، ارتش فرانسه بيست تا سي هزار نفر غيرنظامي را به قتل رساند. این ماه امسال برای ما هم نحسی های فراوانی در عراق و کردستان داشت. کار شجاعانه و متهورانه ای که ما می توانیم بکنیم این است که فاتحه ای برای صدها هزار کشته شده مسلمان در عراق و افغانستان و ایران و الجزایر و فلسطین بخوانیم و آرزو کنیم خدا روزی را برساند که مسلمانان اینقدر ضعیف و ساده لوح نباشند که اجازه بدهند هر کافر معتقد به حقوق بشری بر جان و مال و وطن شان حاکم باشد | پاپ توهین کننده به اسلام به منطقه آمده و درباره سوء استفاده سیاسی از دین هشدار می دهد، قرار است از اسرائیل هم بازدید کند. | دبیر کل سازمان ملل از حزب الله لبنان خواست تا تمامی فعالیت های نظامی خود را متوقف کند و اقدامات خود را تنها در چارچوب سیاسی تعریف کند | آنطور که من فهمیدم خبرگزاری مهر حتی یک خبر هم درباره اتفاقات اخیر افغانستان نداشته است |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 و ساعت 23:6 |

 

یک جنبه نگهداری زبان فارسی به کار بردن واژه های سره فارسی است، این همه کاری نیست که برای زبان فارسی باید انجام شود (چه بسا ساده ترین آن باشد) اما اکثر مردم از فارسی سازی همین برداشت را دارند و وقتی سخن از پاسداری زبان فارسی به میان می آید متوجه کارهای فرهنگستان برای ساختن واژه های جدید می شوند:

 

آقای محمد کاظم کاظمی در تارنمای شخصی خودشان مبحثی با عنوان «پالایش زبان فارسی در افغانستان امروز» بـاز کرده اند که تا به حال سه قسمت داشته است (1 ، 2 ، 3). به نظرم آمد که قسمت سوم (کامیابی یا ناکامی) را با نکته خوبی شروع کرده اند و مثالهای خوبی هم به کار برده اند. شخصا فکر می کنم برای فارسی سازی واژگان زبانمان و حراست از آن با دو مشکل روبرو هستیم؛ نخستین مشکل ساختن واژه های جدید و مناسب است، و مشکل بعدی مقاومت مردم (به ویژه خواص) در برابر معادل سازی هاست.

1_ برای رفع مشکل اول باید سواد فارسی و زبان شناسی را کنار نیروی ابداع و ابتکار قرار داد و از فارسی سازی لااقل معادل سازی و سره پروری اش را جدی گرفت. فرهنگستان زبان فارسی برای همین هدف در حکومت پهلوی ها تشکیل شد و خدمات بسیاری هم انجام داد. گویا عملکرد فرهنگستانهای اول و دوم زبان فارسی در زمان پهلوی ها موفق تر از کارهایی بوده است که امروز و در این چند ساله انجام می شود، با این حال در هر دو دوره با واژه سازی های نامأنوس و ثقیل درگیر بوده ایم. شاید عیب فرهنگستان قدیم این بود که خیلی به «عربی زدایی» اهمیت می داد و در معادل سازی افراط می کرد تا جائی که حتی برای اصطلاح «محرمانه مستقیم» که مخصوص نامه نگاری های اداری است ترکیب نامأنوس و عجیب «کس نداند سیخکی»! را وضع کرده بود. همانطور که کاظمی هم اشاره کرده است این نوع سره سازی ممکن است به فقر و کم مایگی زبان بیانجامد و هم میان ما و گذشته ادبی و فرهنگی مان فاصله بیاندازد.(+) کسانی مثل دکتر کزازی که حتی در گفتار نیز طرفداری از نظریه پاکسازی زبان را نشان می دهند حتما واقف هستند که این نوع سره سازی و سره گوئی تنها می تواند جنبه آگاهی بخشی و تذکر داشته باشد تا شاید دغدغه ی حراست از زبان فارسی فراگیر شود و الا زدودن کامل واژه های فرنگی و عربی از ذهن و زبان مردم ممکن و عملی به نظر نمی آید.  

نکته مهم در معادل سازی بعد از مناسبت و سلیس بودن واژه ها، به موقع بودن وضع آنهاست. همان زمان که واژه ای بیگانه وارد می شود و قبل از اینکه در زبان مردم جا بیافتد باید معادلی برای آن ساخته شود. مثلا پرفسور هشترودی پیش از اینکه اذهان جامعه با فناوری تازه «ستلایت» آشنا شود یک واژه فارسی و کاملا مناسب (ماهواره) برای آن انتخاب و وارد زبان فارسی کرد و ما تا همین امروز بدون اینکه متوجه معادل سازی اش باشیم آن را استفاده می کنیم. مثالهای دیگری هم از موفقیت در فارسی سازی می توان زد که با وجود تأخیر در وضع جا افتاده اند؛ «آتش نشانى»، «آموزشگاه»، «بايگانى»، «بخشنامه»، «خودرو» و ... همه واژه های معادل سازی شده هستند، مردم خیلی راحت به جای ایرپورت «فرودگاه» و به جای طیاره یا ایروپلین «هواپیما» را استفاده می کنند یا مثلا این اواخر به جای سوبسید «یارانه» وضع شده که جا هم افتاده است اما از آنطرف «رایانه» به این دلیل که روان تلفظ نمی شود کم تر استفاده می شود.

اگر دغدغه حفاظت از زبان گسترش پیدا می کرد و مردم و  کارشناسان در هر رشته ای خودشان را درگیر این موضوع می دیدند حتما موفقیت های بیشتری هم نصیب می شد هر چند راه پیشنهاد به فرهنگستان باز است. مردم حتما می توانند در پاسداری از فارسی نقش داشته باشند، مثلا نگاه کنید که مردم خود به خود به جای موبایل (تلفن همراه) از مختصر شده فارسی آن یعنی «همراه» و یا «گوشی» استفاده می کنند. اخیرا جایی دیدم که سریال را «پی دار» نوشته بود، از این واژه خیلی خوشم آمد و یادم افتاد که خیلی وقت پیش فکر می کردم که ما می توانستیم از همان اول به جای واژه های پرکاربردی مثل تلویزیون (که آنقدر ثقیل آوایی دارد که حتی انگلیسی ها هم آن را به اختصار تی.وی تلفظ می کنند) واژه ای مثل «سیماگیر» را به کار ببریم، یا به جای رادیو «آواگیر» و به جای سینما با کمترین دگرگونی واژه «سیمانما» را استفاده کنیم اما به هر دلیل استعداد این زبان و این مردم خاک خورده است.

2_ اما درباره مشکل دوم؛ موضوع اینست که بعضی از مردم وقتی به چیزی عادت می کنند عادتشان حکم اعتقادتشان را پیدا می کند و در برابر هر تغییری که متوجه این اعتقادات باشد مقاومت می کنند. فارسی سازی هم عرصه مقاومت مردم در برابر تغییر عادت هاست و جالب اینکه خواص روشنفکر و تحصیلکرده در این عرصه بیش از مردم عادی تعصب نشان می دهند. مقاومت عموم مردم بیشتر از این جهت است که دغدغه ای ندارند، یعنی چون به موضوع «آگـاه» نیستند وظیفه ای هم در برابر زبان شان احساس نمی کنند. البته این مشکل را می توان با آگاهی بخشی و آموزش برطرف کرد اما مقاومت عمدی و متعصبانه از برخی روشنفکر نماهاست که یک نوع عقده گشایی برای نمایش تفاوت به حساب می آید و مشکل اصلی را می سازد.

عمده بدبختی های تاریخی ما از همین آدمهایی است که غوره نشده مویز می شوند و همیشه بر سر راه عاقل تر از خودشان سنگ می اندازند. خود من هم نمی دانم چرا برای اشاره به آنها از لفظ خواص استفاده می کنم؟ همین آدمهای ظاهرا خواص واقعا دماغ بالا در برابر بعضی معادل سازی ها (هر چقدر هم که مناسب و به جا باشد) جوری قیافه می گیرند که انگار کسانی که در صدد حفاظت فارسی هستند مشتی بی سواد یا عوام الناسی هستند که اصلا خبر ندارند در دنیا چه خبر است و جهان با چه سرعتی! پیشرفت می کند و حالا کارشان شده اینکه گیر بدهند که بگوئیم هیلکوپتر یا نگوئیم هلیکوپتر و به جایش فارسی شده بالگرد را استفاده کنیم!؟  از روی تجربه شخصی می گویم که این نوع مقاومت را بیشتر از سوی اصحاب رسانه (خصوصا مجری های جوان) و معلمین (مدرسه و دانشگاه) و روزنامه نگاران دیده ام و این در حالی است که برای اصلاح فارسی در درجه اول باید نقش رسانه ها و آموزشگاهها و کتب درسی جدی گرفته شود. اگر در کتب درسی و در زبان معلمین و کسانی که جوانترها از آنها الگو می گیرند به اصالت فارسی اهمیت داده شود یک نسل بعد در فارسی حرف زدن با مشکلات کمتری مواجه خواهند بود.

مثال و نمونه از مقاومت های مسخره فراوان است و  محض خالی نبودن مقال دو سه نمونه ای ذکر می کنم؛ واژه «شهرآورد» ابداع بسیار جالبی است که برای رویارویی تیم های همشهری وضع شده است اما مجریهای ورزشی عمدا از این واژه استفاده نمی کنند و همچنان لغت فرنگی دربی را به کار می برند. اگر یادتان باشد مجریهای نازنین وقتی به تازگی واژه «پیامک» پیشنهاد شده بود با نیشخند و  کج کردن دهانشان و به زور (محض تمسخر) این لغت را ادا می کردند و طوری وانمود می شد که انگار سخت ترین کار دنیا همین است که بگویند پیامک! اما به خاطر حرکت بخشنامه ای صدا و سیما و کاربرد فراوانش حالا مردم عادی هم به جای لغت بی معنی اس.ام.اس یا واژه ثقیل مسیج همان پیامک را استفاده می کنند. در برنامه آسمان شب هم وقتی دیدم که جوانکی با کمی مکث به جای «ماهواره» واژه «ستلایت» را به کار برد واقعا دچار حیرت و استیصال شدم و پیش خودم فکر کردم که چه بد مردمانی پیدا می شوند که تقلید را بزرگترین نشان افتخارشان می دانند و در برابر چنین چیز ساده ای هم سرسختی نشان می دهند، چه بسا در خیالشان این را یک مقاومت سیاسی یا مخالفت مدنی هم فرض می کنند! 

از همه اینها که بگذریم خلاصه کلام حفاظت از فارسی چنین است؛ که زبان معجونی است از واژه ها، ساختار جملات، وزن و موسیقی کلام. اما فارسی در همه این جنبه ها تا حدودی در آشفتگی به سر می برد و همانطور که گفته شد این از ناآگاهی نسبت به زبان (حتی در اقشار فرهیخته) برآمده، «راهبرد زبانی» ما اما به طور کلی مشخص است و آن اینکه برای اصلاح و کارآمدی زبان نیاز به زبانهای متناسب با عرصه های تازه گشوده شده در دانش های تخصصی و در زندگی عادی داریم تا بلکه از این آشفتگی بیرون بیاییم،  هم به گونه های مختلف زبانی برسیم و هم در زندگی عادی زبانی اصیل و خوش طنین را که حامل روح و فرهنگ کهن مان است استفاده کنیم. البته وضع فارسی آنقدرها فاجعه آمیز نیست، در همین صد ساله فارسی بسیار آماده و تازه تر شده و فقط کافی است در جهت تکانی که در زبان سنتی مان پدید آمده پیش برویم. تاریخ زبان ما تا کنون دو برهه دشوار را پشت سر گذاشته و از این تهدیدها حتی بر غنای خود افزوده است، مرحله اول پس از فتح ایران توسط اعراب مسلمان و مرحله دوم هم هضم فرهنگ مغولان و ترکان مهاجم بود. حالا در زمانی هستیم که مرحله تازه ای را پشت سر می گذاریم که دشواری های خاص خودش را دارد اما هر چقدر هم که دشوار باشد هرگز و هرگز به دشواری مقاومت در برابر زبان عربی نمی رسد. پاسداری از زبان فارسی تنها اندکی آگاهی، دغدغه و تلاش می خواهد.  

 


تتمه: جان عزیزتان آموزشگاه زبان رفتن تان را با خراب کردن فارسی به رخ نکشید، سفرنامه طنز شاملو را (که بعضی شوخی ها و الفاظ دور از ادب هم دارد) بشنوید تا منظورم را بهتر متوجه شوید: امشب می خواهم اول شما ها را بخندانم | گذشته از گفتار یک ادای جدیدی هم هست در فارسی نوشتن که دلم نمی آید اشاره نکرده از دنیا بروم؛ روش های نوشتنی به تازه گی باب شده است که واقعا نوعی «جنون جدا نویسی» به حساب می آید و صدقه سر نویسندگانی مثل رضا امیرخانی (که استعداد خاصی در سرایت دادن بیماری پسا تجدد گرایی به ادبیات و سنت نوشتاری ما دارند) محسوب می شود، اکثر اینها چون کم مایه اند و حرفی برای گفتن ندارند برای باز کردن عقده تفاوت، زبان را بازیچه قرار می دهند و با رسم الخط بازی می کنند، یعنی هم زیبایی نوشتاری را زائل می کند و هم روان خوانی را با دشواری مواجه می کنند و البته هر عاقل کهنه کاری هم که بهشان انتقاد می کند با فرار کردن و یا قیافه گرفتن جوابش را می دهند. |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 19 اردیبهشت1388 و ساعت 2:23 |

 

می خواستم مطلبی درباره درگیریهای اخیر در پاکستان میان ارتش این کشور و نیروهای شورشی طالبان بنویسم اما به مطلبی برخورد کردم که به همان نکات مد نظرم پرداخته بود و زحمت نوشتن را از دوشم برداشت، آن را عینا در اینجا نقل می کنم:

 

مقدمه: این روزها اخبار عجیبی از پاکستان مخابره می شود. طالبان  مستقر در دره سوات در حال پیش روی به سمت اسلام آباد پایتخت پاکستان است! شاید تا کنون واژه طالبان برای مخاطب ایرانی یاد آور کننده افغانستان بود اما حال پاکستان گرفتار بحرانی به نام طالبان شده است. حال اهمیت این موضوع در کجاست؟

در پاسخ به این سوال ابتدا باید گفت که روزنامه آمریكایی "وال استریت ژورنال " ضمن اشاره به پیشروی طالبان طی گزارشی نوشت كه طالبان در 70 كیلومتری اسلام آباد هستند و به سرعت به طرف پایتخت پاكستان حركت می كنند. نکته دومی که در این زمینه باید گفت این است که هند و پاکستان در منطقه دارای اختلافات جدی و ژئوپلتیک هستند. این اختلافات و منازعه به رقابت شدید تسلیحاتی منجر شده و دو طرف به دسلاح هسته ای مجهز شده اند.در ابتدا هند آزمایش هسته ای خود را به راه انداخت و سپس پاکستان برای نشان دادن برابری خود با آزمایش‌های هسته‌ای هند در سال 1998 آزمایش‌های سلاحهای هسته‌ای را انجام داد و تنها کشور مسلمان دارای سلاح‌های هسته‌ای به طور رسمی گردید.

حال می توان به آرامی حدس زد که نفوذ طالبان و بسط قدرت آن در پاکستان و سقوط دولت فعلی آن توسط افراطیون طالبان  و دستیابی آنها به زرادخانه هسته ای پاکستان چه نتایج وحشتناکی برای منطقه و جهان خواهد داشت! ما در این مجال ضمن معرفی و نقش طالبان در پاکستان به بررسی احتمال سقوط دولت توسط طالبان و راه های جلوگیری از آن می پردازیم.

 

متن کامل را در ادامه مطلب ببینید  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 و ساعت 2:32 |

 

«احوال شخصیه» یک اصطلاح فقهی و حقوقی است و ورود و اظهار نظر درباره آن هم بایستی با نگاه فقهی و حقوقی انجام شود والا دستاویز برداشت های شخصی و سلیقه ای می شود. موضوع احوال شخصیه همانطور که از خود اصطلاح هم پیداست «اشخاص» هستند، قوانین احوال شخصیه در حیطه حقوق مدنی وضع می شوند تا مسائل شخصی مانند نكاح‌، طلاق‌، ارث، حضانت‌، قيمومت‌، ولايت‌، نفقه، نسب‌ و مانند آن‌ را تنظیم کنند:

 

در فرهنگ اسلامی اصل بر این است که ملت ها و مذاهب گوناگون در احوال شخصیه خودشان آزاد باشند. مثلا در زمان‌ عمر و فتح‌ مصر توسط عمرو عاص،‌ مصر به‌ چندين‌ بخش‌ تقسيم‌ شد و براي‌ هر بخش‌ يك‌ قاضى‌ قبطى‌ قرار دادند كه‌ دعاوي‌ دينى‌ و مدنى‌ غير مسلمانان‌ را برطبق‌ شريعت‌ آنان‌ حل‌ و فصل‌ مى‌كرد. به خصوص مذهب‌ اماميه‌ در  احوال‌ شخصيه‌ و حقوق‌ ارثيه‌، نسبت‌ به‌ پيروان‌ مذاهب‌ آسمانى‌ ديگر قوانين‌ مذهبى‌ خود آنان‌ را لازم‌ الرعايه‌ مى‌داند. فی المثل از امام‌ پنجم شیعیان روایت شده است که: «تجوز على‌ اهل‌ كل‌ ذوي‌ دين‌ ما يستحلون‌»، یعنی برای اهل هر دینی آنچه خودشان حلال می دانند جایز است و از همین مطلب اصل احترام به احوال شخصیه اقلیت های دینی استنباط شده است.(منبع)

طبق همین مبنا در اصل دوازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است: «پیروان [مذاهب اسلامی] در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارث و وصیت) و دعاوی مربوط به آن در دادگاه‏ها رسمیت دارند» و در اصل سیزدهم هم تأکید شده است: «ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی ... در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند.» (منبع) و در ماده 7 قانون‌ مدنى‌ هم درباره بیگانگان اینطور آمده است: «اتباع‌ خارجه مقيم‌ در خاك‌ ايران‌ از حيث‌ مسائل‌ مربوط به‌ احوال‌ شخصيه‌ و اهليت‌ خود و همچنين‌ از حيث‌ حقوق‌ ارثيه‌ در حدود معاهدات‌ مطيع‌ قوانين‌ و مقررات‌ دولت‌ متبوع‌ خود خواهند بود».

متن کامل را در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 و ساعت 20:45 |

 

خیلی وقت است منبر نرفته ام:

 

به قول مسعود شصت چی: «... یا هست؟ یـــا؟ ... نیست!» یعنی قضیه اصلا پیچیده نیست. اگر راحت و بدون ملاحظه سیاسی و جناحی فکر کنیم غربال کردن آدمها مثل آب خوردن است. می دانید دعوا سر چیست؟ دعوا سر این است که طرف تکلیف خودش را با خودش روشن نمی کند. هم از سابقه انقلابی گری اش دفاع می کند و هم از لیبرال بازی امروزش. این را کـه می گویم یاد عباس عبدی می افتم که هم از بالارفتن دیروزش از دیوار سفارت دفاع می کرد و هم از خدمت رسانی امروزش به منافع امپریالیسم جهانی! سوال اینجاست که بالاخره سیاستمدار باید اشتباه داشته باشد یا نباید اشتباه داشته باشد؟ چرا سیاستمدار ما خودش را معصوم می داند و اگر تغییر هم کرده باشد زیر بار نقد گذشته اش نمی رود؟

سیاستمدار برای ما مردم هم حکم معصوم را پیدا کرده است. در حالی که اشتباه کردن جزو زندگی و سیاست است، تعریف سیاستمدار خوب هم کسی است که کم اشتباه کند و اشتباهات گذشته اش را تکرار نکند، از یک سوراخ دوبار گزیده نشود و اهل محاسبه و توبه باشد. اما ما به جای دیدن اشتباهات و نقد کردن آنها تابع عملکرد اشخاص می شویم و سراغ توجیه و نظریه پردازی می رویم، یعنی حتی بر اساس اشتباهات اشخاص، مرام سیاسی جدیدی بر اساس بلبشوئی که در رفتار یک آدمی پیدا شده درست می کنیم.

ریشه ای بخواهم بگویم ما در بن فرهنگمان اشعری هستیم و اغلب اراده را بر فکر مقدم می کنیم. به خاطر همین است که یاد نمی گیریم به جای اینکه سیاستمدار محبوبمان را بپرستیم حساب دو دو تا چهارتا کنیم و ببینیم که این آدم خالصا مخلصا چقدر به درد مرامی که برای زندگی و عقایدمان انتخاب کرده ایم می خورد؟ همینطوری است که زود گول می خوریم، زود حرفهای قشنگ از آدمهای ظاهر الصلاح را باور می کنیم و هر وقت که می آئیم اهل حساب و کتاب هم بشویم از آنطرف بوم می افتیم؛ یعنی تا چیزی ته جیبمان را نگیرد اصلا محل هیچ حرفی نمی گذاریم.  

به سیاستمدار جماعت نباید سواری داد و نباید اجازه داد تا هر جور دلش می خواهد خودش را به مردم قالب کند. سیاستمدار همیشه باید لب تیز تیغ نقادی مردم را احساس کند تا نتواند هر جور دلش خواست گاهی افتان و خیزان و گاهی تند و شتابان حرکت کند، راست و حسینی پیش خودمان فکر کنیم اگر این آدم به درد مرام و آرمانی که انتخاب کرده ایم می خورد که هیچ! و الا اگر اینقدر مذبذب است که مشتی شعار شیزوفرنیک رو کند و از هر دری سخنی بگوید و همه زیبائی های عالم را در خودش جمع کند و هر روز به رنگی در می آید قبول کنیم که این آدمها فقط فرصت هایمان را مستهلک می کنند.

نگفته پیداست که دور و زمانه ما دیگر دور و زمانه انقلابی ها نیست، اصلا انقلابی بودن دیگر ارزش نیست، یک چیزی است در مایه های حماقت! خیلی جسارت می خواهد کسی با زبان صریح انقلابی بودن خودش را اعلام کند و بعد بند و تبصره و تفسیر به این انقلابی بودن نبندد و در عمل هم به مرام انقلابی اش پایبند باشد. حرفش البته تا دلتان بخواهد هست. حتی لیبرالها و محافظه کارها را هم که سراغ بگیرید یاد خاطراتشان که می افتند خودشان را جزو سابقین در انقلابی گری خیال می کنند، اما تقریبا همه (با سابقه و بی سابقه) در عمل یـا لیبرال بازی در می آورند و یـا محافظه کاری می کنند.

میرحسین موسوی و زهرا رهنورد ورژن دهه هشتادیکی از نمونه هایی خارق العاده ای که همین رگه های شیزوفرنیک «انقلابی ـ لیبرال» را در اوخر دهه هشتاد برایمان به ارمغان آورده پدیده ای است که در خانم فــول پروفسور تمام زهرا کاظمی بروجردی (رهنورد) همسر میرحسین موسوی ظهور کرده است. این خانم روشنفکر مسلمان[؟] از یک طرف به سابقه انقلابی خودش تکیه می کند و از طرف دیگر وقتی برایش تبلیغ می کنند [زهرا رهنورد کیست؟] طاقچه افتخارات  ردیف می شود و  از بی حجابی قبل از انقلاب تا چادر و مقنعه دهه شصت و روسری دهه هشتاد همه را تمجید می کنند. ایشان حرفهایی درباره اسلام و کنوانسیون رفع تبعیض می زند که آدم تعجب می کند و در عین حال می گویند فمینیست نیست اما ... اما چی؟ فیمینیست نیست منتها همان حرف فمینیست ها را می زند!؟ باز از یک طرف می بینی سر پیری در حال لگد کردن پرچم آمریکا دیده می شود، یعنی لوس بازیهایی در می آورد که دیگر جوانهای انقلابی جدید هم به اینکارها محل نمی گذارند و متوجه کارهای جدی تر شده اند و از یک طرف دیگر همین آدم وقتی احمدی نژاد انتخاب می شود و هنوز مانده تا سر کار بیاید در یک اقدامی که اصلا بچگانه و از سر لجبازی و دماغ سوختگی نیست شیرین عبادی! را به دانشگاه الزهراء دعوت می کند و بعد هم البته از ریاست دانشگاه کنار گذاشته می شود.

حالا اگر سر برگردانید بیست سال پیش زهرا رهنورد را کنار شوهرش در دفتر نخست وزیری نگاه کنید شاید باورتان نشود این همان آدم است که امروز این حرفها را می زند و این اداها را در می آورد. به عنوان نمونه ببینید گاردین سال 68 درباره این خانم چطور قضاوت کرده است: «در دفتر نخست وزیر در جنوب تهران، جائی که "زهرا رهنورد" یک شاعره در حال به اتمام رساندن نمایشنامه اش در مورد "سلمان رشدی" نویسنده کتاب "آیات شیطانی" که انتشار آن منجر به قطع کامل روابط ایران و انگلیس در ماه مارس گذشته شده، می باشد، زیاده روی به نوعی متفاوت در جریان است. زهرا رهنورد زنی سخنور و قوی اراده است و ترجیح می دهد به عنوان یک زن و با "حقوق خاص خود" صحبت کند و به ندرت به حسین موسوی شوهرش که پنجمین نخست وزیر پس از انقلاب و فردی افراطی است اشاره می کند. بلافاصله پس از مرگ خمینی حلقه عروسیش را از دستش درآورد و گفت: "فعلا حوصله این چیزها را ندارم (!)". رهنورد از اینکه فردی حزب اللهی (منفورترین لغت برای غربیها و ایرانیانی که کشور را ترک کرده اند) و پیرو خمینی است به خود می بالد. او در سخنان خود چنین اظهار می دارد که: "به انقلاب نیاز داشته و قبل از وقوع انقلاب، در خلال انقلاب و بعد از آن در خدمت اسلام بوده و به دوری جستن از غرب سرمایه دار و شرق مارکسیست افتخار می کند".»

کاری با شیطنت و لحن نادرست روزنامه نویس گاردین ندارم اما تقریبا مطمئن هستم که گاردین امروز اگر بخواهد چیزی درباره زهرا رهنورد بنویسد اولا هرگز از چنین لحن و نگاهی استفاده نمی کند و ثانیا اصلا نمی تواند شبیه چنین تصویری از رهنورد به دست بدهد، او امروز اگر از گاردین سر دربیاورد چیزی خواهد بود در مایه های دستپخت روزآنلاین از زهرا رهنورد. خلاصه کنم بازی سیاست ما ناجور به تذبذب آلوده شده، آقایان و خانمها می خواهند هم از توبره بخورند و هم از آخور، همه افه ها و اطوارهای پر خریدار را از خودشان در بیاورند و مردم هم از همه جا بیخبر سواری لازمه را بدهند و کلا خوش خوشان ملت و مملکت مان بشود.

... «پس یا هست؟ یـــا؟ ... نیـست!»

 


تتمه: این نه تبلیغ بود و نه تخریب، شما هم به هر کس که دلتان خواست رأی خواهید داد یا مثل من (که کارت ملی ندارم) اصلا رأی نخواهید داد! اینجا دارم می گویم آدمهای فرصت طلب زیاد شده اند و راههای تازه یادگرفته اند و ملت هم مثل همیشه حواسشان نیست که دارند سواری می دهند، حواسشان نیست که ته عقل شان باد خورده است یا نه اصلا عقل را بی خیال شده اند، زهر رهنورد که همه افه های دنیا را بخواهد و یا کروبی هم که با ساسی مانکن ملاقات کند  هیچ مشکلی ازمان درمان نمی شود | این را هم حواستان باشد که دور که دور محمودکشان است و هر کسی و هر چیزی که جلوی محمود سبز شود ارزش پیدا می کند، بنابراین بیشتر از اینها باید منتظر عملیات ژانگولر باشیم | این مطلب را حتما ببینید چه حجتی بالاتر برای زنان سرزمین من؟ متوجه خواهید شد که رگه های «فاشیسم دیپلماتیک» از کجاها و چطوری بالا می زند | بی دینی را هم از خودمان در نیاورده ایم، از فرمایشات خودشان است: «خود من دريك فاصله كاملا بي اعتقاد بودم. نه دين سنتي مادر و ماد بزرگم را قبول داشتم و نه هيچ چيز ديگر» |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 و ساعت 15:54 |

 

تلفات ترورهای دیروز و امروز در عراق که به صورت مرتب هم در حال افزایش است شوک تازه ای به مسائل ایران ـ عراق ـ آمریکا وارد کرده است؛

 

فرض بر این است که یک گروه قدرتمند و بین المللی به نام القاعده وجود دارد که توان انجام عملیاتی به گستردگی حوادث یازده سپتامبر را داراست، این گروه اکنون در افغانستان و در عراق بیشترین فعالیت تروریستی را انجام می دهد. بعد از حوادث یازده سپتامبر، آمریکا از حکومت طالبان خواست که بن لادن را به عنوان مقصر و رهبر عملیات تروریستی یازده سپتامبر تحویل بدهد اما با امتناع طالبان مواجه شد، بنابراین آمریکا با حمایت ناتو افغانستان را اشغال کرد و بعد از مدتی، حمله به عراق را که با ترویج هراس بین المللی و به بهانه نابود کردن سلاح های کشتار جمعی سامان داده بود به علت نفوذ القاعده و انجام عملیات مکرر تروریستی، به اشغال طولانی مدت و سپس زمینه سازی برای حضور دائمی مبدل کرد.  

با اینکه تبلیغات رسانه های غربی تفکیک میان صدام، القاعده، طالبان، ایران و سوریه را برای مردم غرب دشوار کرده و همه اینها یک نیروی تروریستی متحد! و مخالف آمریکا شمرده می شوند در میان خود مردم منطقه بینش دقیق تری نسبت به اوضاع سیاسی وجود دارد و اگر کسی با کمترین اطلاعات خودش را جای رهبران و اعضاء القاعده یا گروه دولت اسلامی عراق و ... بگذارد به آسانی می تواند حدس بزند که گروههای تروریستی با عقاید سلفی و وهابی چه اهداف عقیدتی و عملیاتی را در برنامه خودشان گنجانده اند. اما ذهن مردم منطقه هم (خصوصا در تحلیل رفتار القاعده در عراق) با دشواری ها و سوالاتی مواجه است که باز شدن گره آن را تنها می توان با نیت خوانی و تکیه بر حدس های مستند شده سیاسی جستجو کرد.

متن کامل را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 4 اردیبهشت1388 و ساعت 21:45 |

 

مدتها پیش در یک سخنرانی از سروش درباره مطهری شنیدم که می گفت مطهری این امتیاز را بر دیگر متفکران مسلمان دارد که متوجه تاریخ و فلسفه غربی هم بوده و به عنوان نمونه به ارزش «روش» در تحقیق و پژوهش اهمیت داده است. چون اغلب متفکران مسلمان و گذشتگان بر تفكيك «موضوعى» پديده‏ها از يكديگر اصرار داشتند و در تفكيك علوم و تقسیم بندی آنها، حساسيت روشی دانشمندان امروز را به خرج نمی دادند.

از کتابهای بسیار تأثیر گذار در منظومه فکری ما ایرانیان کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» است. کمتر کتابی به این حد توانسته در ذهن و خاطره مردم ما تأثیر گذار باشد. از آنجا که باستانگرائی پهلوی نگاه یکجانبه ای به تاریخ ایران داشت و هجمه و حساسیتی فکری را علیه «گذشته ملی» و «مذهب رسمی» ایرن ایجاد کرده بود، مردم طبیعتا به دنبال راهی برای جمع گرایشات ملی و اسلامی شان بودند و این راه را در استقبال از ابتکار کتاب خدمات متقابل پیدا کردند. خیلی ها بدون اینکه حتی این کتاب را خوانده باشند از مضمون و ادعای آن به صورت اجمالی با خبر هستند و معتقدند مطهری در توضیح پیوند ایران و اسلام موفق عمل کرده است.  

اما آنچه در افواه از این کتاب به دست می آید این است که اسلام ارزشهای فرهنگی و حقوقی و اجتماعی زیادی را به ایران زمین آورده و باعث شکوفائی استعداد علمی و فرهنگی ایرانیان شده و از آنطرف ایرانیان هم خدمات زیادی به گسترش اسلام انجام داده اند. طبق این تصور، روش مطهری در بیان خدمات اسلام به ایران، همان روشی نیست که در مستند سازی خدمات ایران به اسلام به کار برده است. یعنی مطهری دچار یک تناقض و یک «اشتباه متدولوژیک» شده و این اشتباه طرح کتاب خدمات متقابل را در حد یک مغالطه پائین می آورد و او را به روش متکلمین (توجیه و دفاع از دین به هر وسیله ممکن) نزدیک می کند و این با شناختی که از او به عنوان متفکری عقل گرا و معتزلی مسلک سراغ داریم در تناقض است.

من که از سخن سروش درباره مطهری مترصد بودم تا مصداقی برای توجه روشی مطهری پیدا کنم متوجه کتاب خدمات متقابل شدم و چون آن را تکه تکه مطالعه کرده بودم به نظرم آمد که ممکن است این کتاب متضمن همین اشتباه باشد و مطهری با «غفلت روشی» کتابی نوشته است که از وحدت روش برخوردار نیست و نهایتا کتاب او را می توان در دوپاره مجزا از هم و از لحاظ اشاره به مستندات تاریخی ارزشمند دانست و نه از بعد نظری. طبق تصور معمول، این کتاب شایسته عنوان «خدمات متقابل» نیست چون در بخش دوم که خدمات ایران به اسلام را بررسی می کند خدمت ایران به اسلام را به خدمت ابزاری اهالی ایران تقلیل می دهد؛ ایرانیان مردمانی خالی الذهن و دور از تمدن و فرهنگ فرض می شوند که ورود اسلام به ارتقاء سطح زندگی و بهبود نظام اجتماعی آنها کمک کرده و در عوض آنها هم با گسترش اسلام و علوم اسلامی این خدمت را جبران کرده اند.

با همین اندیشه به سراغ مطالعه دوباره کتاب از اول تا آخر رفتم و در میانه های کتاب متوجه شدم که سخن سروش درباره مطهری در خدمات متقابل مصداق خوبی پیدا کرده است. مطهری هوشمندانه متوجه چنین تضاد احتمالی بوده و در قسمت دوم که می خواهد خدمات ایران به اسلام را بررسی کند آن را به دو قسمت تقسیم کرده است: اول ـ خدمات تمدنی ایران به اسلام  و دوم ـ خدمات مردم ایران به اسلام. البته مطهری متخصص نبودنش در تاریخ تمدن ایران قبل از اسلام را پیش می کشد و گذری اجمالی به خدمات تمدن ایران به اسلام می اندازند و خیلی خلاصه تمدن اسلام را در استفاده از نظام اداری، پزشکی، کشتیرانی و نظامیگری، هنر و علوم رایج در ایران زمین وامدار ایرانیان معرفی می کند.  

بنابراین خدماتی که تحت عنوان خدمات ایرانیان به اسلام نوشته شده بیشتر از هر چیز ردیه ای است بر ادعاهای کسانی که ورود اسلام به ایران را سیاه نمائی می کنند و دروغ زنانی مانند سر جان ملکم آن را به دو قرن سکوت! تعبیر می کنند، چنانکه گوئی عرب های مسلمان ایرانیان را به اسیری گرفته و وادار به آفریدن شاهکارهای علمی و ادبی در همان دو قرن کرده اند. به قول خود مطهری اینان در پوشش حمایت و مظلوم نمائی، به شعور و آزادگی ایرانیان صدر اسلام توهین کرده اند.

نمی دانم چقدر در این تصور که در حافظه عامه چنین تصور نادرستی از طرح کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام وجود دارد صائب هستم اما حداقل این تصور (هر چند شخصی و اشتباه بوده باشد) برای خودم یک نتیجه داشت و آن اینکه متوجه امتیاز روشی مطهری در کتاب خدمات متقابل شدم. مطهری از آندسته متفکرانی به حساب می آید که به دلیل دفاع از عقل و ارزش گفتار برهانی، نقادی و کشف اشتباهات او خدمتی به خود او به حساب می آید، یعنی کسی که مطهری را نقد می کند راه خود مطهری را پی می گیرد. هر چند این توفیق اینبار و درباره کتاب خدمات متقابل نصیب ما نشد.

 


تتمه: فیلمی کوتاه از صحبتهای علامه طباطبایی درباره شهید مطهری فیلمهای دیگر دباره شهید مطهری را از  اینجا ببینید | نوشته اخیر هابیل درباره مطهری: مطهری؛ یک منبریِ تمام عیار |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 5:49 |

 

پس از اعلام محکومیت رکسانا صابری به هشت سال زندان سناتور بایرون، سناتور کنت کونراد، رابرت گیتز، هیلاری کلینتون و باراک اوباما یکباره درباره سرنوشت شخصی که بنابه گفته حداد (معاون امنيت دادسراي تهران) مدرکی دال بر تابعیت آمریکائی او وجود ندارد ابراز نگرانی کردند و فشار رسانه ای آنقدر زیاد شد که رئیس جمهور ایران هم تحت تأثیر قرار گرفت و در نامه ای به دادستان تهران خواهان رعایت عدالت! برای رکسانا صابری شد و یک روز بعد شاهرودی رئیس قوه قضائیه دستوری مبنی بر رسیدگی «دقیق و سریع» به تقاضای تجدید نظر در پرونده رکسانا صابری (که بدون دستور هم انجام می شد) را صادر کرد. (+)

رکسانا صابریحداقل سی سال است که آمریکا با ایران دشمنی می کند و در این سی سال به انواع و اقسام اقدامات منفی علیه ایران (منجمله جاسوسی) دست زده است. طبیعی است که جمهوری اسلامی حق دستگیری، محاکمه و مجازات کسانی را که علیه منافع امنیتی و سیاسی ایران فعالیت می کنند را داشته باشد. هر چقدر هم که رسانه ها و سیاستمداران غربی درباره اتهام جاسوسی یک نفر اظهار نگرانی کنند و از در انکار دربیایند این مسئله نباید روی عملکرد وزارت اطلاعات، دادگستری و قوه قضائیه تأثیرگذار باشد. تصمیم به برگزاری علنی یا غیرعلنی دادگاه به عهده قاضی هر پرونده است و جز اصحاب دعوی هیچ کس (حتی رسانه ها) حق دسترسی به اطلاعات پرونده های غیرعلنی را ندارد. اینها بدیهیاتی است که اینروزها زیر سوال می رود و یا اساسا نادیده گرفته می شوند.

همانطور که اخباری مبنی بر فعالیتهای جاسوسی در ایران درز می کند (+) هر از گاهی اخباری هم درباره دستگیری جاسوسان ایرانی در کشورهای دیگر به گوش می رسد اما هیچ وقت آن میزان حساسیت و سر و صدائی که رسانه ها و نهادهای حقوق بشری و سیاستمداران غربی با دستگیری جاسوسان اسرائیلی و آمریکائی در ایران به راه می اندازند از هیچ مقام و گروه و رسانه ای مشاهده نمی شود. به بعضی از این اخبار نگاهی بیاندازید:  پنج سال زندان برای حسن کشاری به جرم انتقال غیرقانونی قطعات F_14 (+) بازداشت جاسوس ایرانی [به نام محمود.ع] در نیروگاه اتمی آمریکا (+) يک ايرانی به دستور دادستانی فدرال آلمان به جرم جاسوسی برای جمهوری اسلامی ايران بازداشت شد (+) يازده سال زندان برای 'جاسوس ايرانی' [به نام رامین شهامتی] در باکو (+) دستگیری جاسوس ايراني [به نام علی اصغر منظرپور] در ورشو (+) هشت سال زندان برای جاسوس ایرانی در سوئد (+) و ...

 آمریکا مثل همیشه قواعد بازی را رعایت نمی کند، زیر توپ می زند و با دخالت و زورگوئی خواسته های خودش را پیش می برد. اما اینطرف دلنازک ها هم زود احساسات شان به غلیان می افتد و نگران می شوند و  خواستار نادیده گرفته شدن روند عادی قضائی یا تخفیف و بازنگری در مجازات محکومان می شوند. بر «حقوق بشری ها» حرجی نیست که ذره بین به دست منتظر کوچکترین بهانه قضائی هستند تا با خوش خدمتی اشک تمساح بریزند و جیب شان را پر پول کنند اما تحت تأثیر قرار گرفتن کسانی که نسبت به امنیت و اقتدار جمهوری اسلامی متعهد هستند (منجمله شخص رئیس جمهور) و روند عادی قضائی را نقض می کنند کاملا زیر سوال است. یک نمونه از اثرات منفی این نوع عملکرد اشتباه را از قلم یک سرمقاله نویس مطبوعات بخوانید:

امير دبيري مهر در سرمقاله صدای عدالت با عنوان تفاوت شهروند ايراني با شهروند آمريکايي به پرونده رکسانا صابری خبرنگار آمریکائی اشاره کرده و نوشته: از روز نخستيني که خانم صابري دچار اين گرفتاري شده تمام دستگاه تبليغاتي، ديپلماسي و رسانه‌اي آمريکا با تمام توان و امکانات در حمايت از خانم صابري فعال شده اند. حجم اين فشارها به حدي است که رئيس‌جمهور ايران نيز از موضع دفاع از حقوق خانم صابري وارد ماجرا شده و خواستار تامين حقوق نام‌برده مي‌شود.

به نوشته سرمقاله صدای عدالت چند سال قبل که يک تاجر ايراني مقيم آلمان به اتهام کمک به ايران براي دستيابي به تجهيزات هسته‌اي در آلمان بازداشت و 18 ماه در زندان‌هاي اين کشور تحت بدترين شرايط به سر برد هیچ اقدام شایسته ای از طرف دستگاه سیاسی ایران انجام نشد. آن‌چه که بيشتر از هر چيزي این شهروند ایران و ايرانيان را آزرده مي‌سازد انفعال و بي‌تفاوتي و بي‌تحرکي دستگاه ديپلماسي و تبليغاتي کشور است که نتوانست از اين مسئله کوچکترين تاثيري بر روند پرونده بگذارد. به نوشته این مقاله امروز در وضعيتي هستيم که ضعيف‌ترين و بي‌ريشه‌ترين کشورها نيز به خود اجازه مي‌دهند به شهروندان ايراني توهين کرده و حقوق اوليه آن‌ها را تضييع کنند زيرا از بايت واکنش‌هاي جدي دولت ايران هيچ نگراني به خود راه نمي‌دهند. اميدوارم اين سکانس دل‌آزار زودتر پايان يابد. (+)

 


تتمه: بهمن قبادی: رکسانا صابری نامزد من است و بی‌گناه؛ آزادش کنید | درباره اتهام جاسوسی تصور کن! اگه حتی تصور کردنش سخته  | و همچنین امنیت مدل ایرانی؟ یا مدل امریکایی | اضافه شد: از رکسانا صابری تا طلبه‌ی سیرجانی 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 و ساعت 5:39 |