تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 

مداحی و جلسات عزاداری در تاریخ تشیع از فراز نشیب‌های خاصی برخوردار بوده است در مواردی در جو سیاسی اجتماعی تاثیر گذاشته و گاهی متاثر از جو موجود زمانه بوده است نوع و شیوه تعامل مادحین با جو سیاسی و اجتماعی حاکم در تاریخ تشیع قابل پیگیری است. آنچه نویسنده در صدد بیان آن است نوع مداحی است که در سالیان اخیر رشد و توسعه یافت که در نوع خود نسبت به سالیان قبل بی نظیر بود. هر چند در برخورد و تعامل با مسائلی از این قبیل که به درون جامعه ایرانی و اسلامی به عنوان شیعه بودن مربوط می‌شود. نخبگان به ظاهر نخبه جامعه ما اصلا به آن توجه نمی‌کنند که ریشه در جدایی روشنفکران و عالمان دانشگاهی و حوزوی از مردم دارد لذا از دایره‌ی دید آن‌ها گم شده است. جامعه‌ی دانشگاهی برخوردش با مسائل این چنینی بی کلاسی و افت کلاس می داند. در مقابل جریان حوزه هم با تکفیر و ارتداد و پرخواش‌گری و نصیحت تنها سلاحی است که به کار گرفته می‌شود. قصدمان این است یک تحلیل ساده از مداحی مدرن در جامعه تشیع ارائه دهیم تا موضوعی باشد برای بحث‌های علمی و ارائه راهکار مناسب جهت عمق بخشی و عقلانیت جریان هیئت‌های مذهبی.

با شروع مبارزات انقلاب اسلامی و ورود جامعه مذهبی ایران که بعد از کودتای 28 مرداد و درگیری‌های میان جریان آیت الله کاشانی و مصدق به حالت انفعال رسیده بودند. در عرصه سیاست که با رهبری امام خمینی(ره) شهید مطهری و بهشتی صورت گرفت هیئت‌های مذهبی وارد جریان جدی سیاست شدند که هیئت موتلفه اسلامی ریشه در همان جریانات دارد. هیئتی‌ها نقش خوبی در ایجاد و پیروزی انقلاب داشتند به گونه‌ای که با ورود این هیئت ها و وارد شدن آن‌ها در سیاست بود که سیاست از کلاس‌های تئوری‌پردازی دانشگاه‌ها تئوری پردازی‌های و نه چندان واقع وارد با  فضای عمومی مردم ارتباط برقرار کرد در این بین ما چند عنصر را می‌توانیم بررسی کنیم. انقلاب و اعتراض هست اما در سطح دانشگاه که امثال شریعتی، بازرگان، و این جور آدم‌ها آن را اداره می‌کنند و تا حدودی پای روحانیونی همانند شهید مطهری و بهشتی مفتح در این محافل باز شده است، اما به جدیت و موجی که شریعتی ایجاد می‌کند نیست. عده‌ای در دانشگاه به دور از توده مردم در حال مبارزه هستند. توده مردم آن زمان که پای منبرهای روحانیونی مثل مرحوم شیخ احمد کافی هستند بچه مذهبی‌ها در مهدیه جمع شده‌اند روشنفکرهای  با کلاس دانشگاهی در حسینه ارشاد. شریعتی به روضه‌ها و گریه‌ها به طور اساسی حمله می‌کند در مقابل شیخ احمد کافی حسابی علیه شریعتی موضع‌گیری می‌کند جریان درگیری این دو فرزند خراسان شنیدنی است. تا این که با ورود امثال مطهری و مفتح و بهشتی و فعال کردن مساجد و هیئت‌ها به نوعی این دو جریان به هم گره می‌خورد. تفکر مبارزه با رژیم شاه و  هیئت‌های مذهبی کلاس‌های تفسیر مرحوم طالقانی نیز از این نمونه است. بالاخره این که یک چند نفری پیدا شدند که هم حرف حاج کافی را بلد باشند و هم حرف‌های دانشگاهی‌ها و این امر موجب شد که یک ارتباطی بین توده مردم و نخبگان جامعه بوجود آید. تا این‌که  با وارد شدن هیئت‌ها در سیاست اثرات مثبتی در ایجاد انقلاب داشتند مخصوصا در بسیج مردم نقش اساسی داشتند. تا این‌که جنگ تحمیلی به وجود آمد در دوران دفاع مقدس اوج فعالیت هیئت‌ها بود که با محوریت کربلا جنگ را معنا می‌کردند و این روح عزاداری برای امام حسین(ع) بود که مردم ما را برای رفتن به جبهه ترغیب می‌کرد و روی بسیاری از تابلوهای تبلیغاتی مناطق جنگی همچنان مشاهده می‌شود تا کربلا این اندازه کیلومتر باقی مانده است. و در پشت جبهه این روضه‌های برای امام حسین(ع) بود که تسکین درد مادران شهید و خواهران شهید بود تا این‌که جنگ تمام شد بچه‌ها از جبهه‌ها برگشتند اما یک تفاوت بینشی و معرفتی با کسانی که پشت جبهه بودند، پیدا کردند و این بار هم هیئت‌ها بود که بچه‌های جبهه را دور هم جمع کرد. دعای کمیل حاج منصور از جمله آنها بود. در این هیئت‌ها توانستند فرهنگ دفاع مقدس را بین خود حفظ کنند. تا این‌که دهه 70 در حال طی شدن است و چالش جدی میان هیئتی‌ها که با پایگاه‌های بسیج  نیز گره خورده با رفاه طلبی و تجمل‌گرایی بعضی مسئولین و جامعه به وجود می‌آید و تهاجم فرهنگی ناجوانمردانه به دست بعضی خودی‌ها در حال اجرا است یعنی هنوز گرد و غبار خاک و خون جبهه‌ها از روی بچه‌ها پاک نشده شاهد پای مال شدن خون رفقای هیئتی خود بودند در جبهه داشتن می‌جنگیدند و انگار از پشت جبهه به آن‌ها شمشیر می‌زدند و آن‌ها بر ای این جریان فکر نمی‌کردند از خودی و از پشت شمشیر بخورند لذا تئوری خاصی برای برگشت از جبهه‌ها نداشتند چون معلوم نبود چه کسی قرار است بر گردد. لذا به حرکاتی که  سردر گمی در آن‌ها مشهود بود می‌پرداختند که امر به معروف‌های خیابانانی، در گیری‌های خیابانی با جوانان دارای ظاهر ناصالح اما نتایج بی حاصل و گاه مخرب را در پی داشت. تا این که دهه‌ی هفتاد به 76 رسید و دوم خرداد پیش آمد. یعنی جریانی که قصد سکولار کردن همه چیز و در همه‌ی ابعاد را داشت.

در این جا بود که جریان جدیدی در هیئت‌ها شکل گرفت؛ هم به لحاظ صوری و هم محتوایی. می‌توان گفت که آغاز سکولاریزه شدن در هیئت‌ها نیز آغاز ‌شد. به این صورت که به لحاظ سبک مداحی و نوع موسیقی آن دچار تحول می‌شود. در مورد شروع و جرقه‌ی مداحی مدرن، می‌توان از نریمان پناهی نام برد. با این شعار و الگو که دیگر زمان روضه تمام شده است و باید شور بزنیم با سبک یا ابا عبدالله الحسین نقطه آغاز مداحی جدید کلید زده شد. از خصوصیات سبکی آن می‌توان به نقش اساسی شور در این نوع سبک اشاره کرد. هیئتی‌ها در موقعیتی قرار گرفته بودند درگیری‌های سیاسی میان احزاب و ابزار واقع شدن بسیج در بعضی جریانات سیاسی در این بین یک شکافی میان هیئت و بسیج را به وجود آورد هیئتی‌ها با نشانه شلوار کردی و گاها با کلاه ظاهر می‌شوند و عمده شعارشان هم این بود که ما کاری با سیاست نداریم. سبک مداحی مدرن از نریمان پناهی آغاز و با آمدن سید ذاکر به اوج خود می‌رسد. سید ذاکر یکی از طلبه های حوزه علمیه قم بود که با یک گروه دیگر که الان جزء مداحان مشهور هستند(از جمله اسلام میرزائی و میرداماد و ...) به علت ضعف درسی از حوزه علمیه اخراج می‌شوند. اما هم چنان به مداحی خود ادامه می‌دهند و به علت سرخوردگی از عالم سیاست یک مداحی سکولاری طرح ریزی می‌شود. چون بسیاری از این‌ها یک سر خوردگی از عالم سیاست دارند هر چند خیلی از این مداح‌ها در دعاهای خود از برای مسئولین حکومت دعا می‌کنند اما در عمل سکولار هستند. با نگاهی به مضامین اشعار آن‌ها، این مطلب عیان است.

اگر از اثرات دوره مدرن بروز و ظهور ادبیات مبتذل و پیش پا افتاده بود ادبیات عامیانه و کوچه بازاری که در شعر نو به نوعی تجلی پیدا کرد در این نوع مداحی اشعار دیگر دارای وزن و قافیه خاص سنتی نیستند. بلکه حالت محاوره‌ای و عامیانه خاص دارند: "اگه دیونه ندیده‌ای به ما می‌گند دیوونه" ، "بزنیم به سیم آخر واسه کربلا بمیریم" و ... که سبک کوچه بازاری است. هم چنین از نشانه‌های سکولار شدن در مداحی مدرن می‌توان عدم استفاده از اشعار اجتماعی یا بیان دغدغه‌های اجتماعی را دید به این صورت که کاملا اشعار بیش‌تر به رابطه فردی با امام اشاره می‌کند یک رابطه شخصی و لذا مضامین اشعار مضامینی عاشقانه فردی را به خود می‌گیرد تا مضامین اجتماعی.

"عقل از سر من پریده و دیوونگی جا گرفته" "حرف اگه داری با خدا بزن عقلم خدا گرفته"

"ای مردم ای مردم به ما می‌گن دیوونه دیوونه"

هم چنین نگاه محسوس‌گرایانه به مفاهیم دینی نیز شکل می‌گیرد به طور مثال ذکر قد و هیکل و زیبائی شکل شمایل ائمه و چشمهای خوشگل محور اشعار قرار می‌گیرد تا مضامین معنوی و درونی. البته این امر بی تاثیر از جریانات سیاسی بیرون از هیئت‌ها نیست. و مضامین اشعار حالت عرفانی و تساهل را به خود می‌گیرند تا حالت شریعت محوری اما دو باره همین هیئت‌ها بود که انقلاب را نجات داد در نقطه‌ای از زمان جریانات هیئتی شکل گرفت که روحانیت  مگر اندکی از آن‌ها از جمله پناهیان پایگاه اجتماعی در بین هیئتی‌ها و مردم ندارند و هر روز انواع متلک‌ها در خیابان که اوج آن در فیلم مارمولک بود نوش جان می‌کردند. و از طرف دیگر شعارهای مردم سالاری شعار روز سیاسیون شده بود و تبلیغات زیادی با رای به خاتمی راه انداخته بودند که مردم از دین برگشته‌اند و باید جایی نشان داده می‌شد که مردم از دین برنگشته‌اند و این امر در محافل مذهبی نمود داشت که یکی از این محافل در نماز جمعه‌ها بود. اما به دلیل عدم ارتباط امام جمعه‌ها با جوانان لذا نماز جمعه‌ها نمی‌توانستند به عنوان نماد مقبولیت باشند لذا تنها این هیئت‌ها بودند که می‌توانستند مردم را دور خود جمع کنند. و احمدی‌نژاد هم از درون همین هیئت‌ها بود در آمد و قبر دوم خردادی‌ها فعلا تا مدتی کنده است تا بعدش ببینیم چه می شود  ...

+ نوشته شده توسط مـیـزان در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 16:0 |

 

حرفی ندارم جز اینکه خواهش کنم به واژه توپ توجه وافی مبذول بفرمائید:

 

اوباما با شعار تغییر آمده و از اول اینطور اعلام کرده است که قصد دارد باب گفتگو با ایران را بگشاید. هنوز زمان زیادی از آمدن اوباما به کاخ سفید سپری نشده و در میان کسانی که اخبار و وقایع سیاسی را به صورت کلی پیگیری می کنند کمابیش نگاه خوش بینانه ای نسبت به تصمیم اوباما برای گفتگو با ایران پدید آمده است. پس در نگاه اول توپ در زمین ایران است و ایران باید در اینباره تصمیم بگیرد و نظر نهائی خود را درباره «سیاست تغییر» اعلام کند. علیرغم تاریخ سیاه روابط ایران و آمریکا هیچ مانعی وجود ندارد که ایران همان روابط نیمه مسالمت آمیزی را که فی المثل با انگلستان دارد با آمریکا نیز داشته باشد و با اینکار فشار سیاسی و روانی فراوانی را از خود دور کند و از منافع اقتصادی ای هم که از رفع تحریم ها نصیب اش می شود بهره مند گردد. رهبر ایران هم چندی پیش دراینباره گفته بود: «اگر روزی رابطه با آمریکا را برای ملت ایران مفید بدانم، اولین کسی خواهم بود که این رابطه را تأیید می کند». بنابراین گفتگو و رابطه با آمریکا سیاه مطلق نیست و موضوعی است که می توان درباره آن تفکر و تأمل کرد...

متن کامل را در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 15:59 |


چیزی كه به اسم اصول‌گرایی مطرح بود، در طی ِ پروژه‌ی مجلس هشتم، از بین رفت. برای خیلی‌ها این چنین تداعی شد كه جریان ِ اصول‌گرایی پیروز میدان ِ انتخابات شد؛ اما آن‌چه كه به وقوع پیوست پیروزی اصول‌گرایان بود، نه اصول‌گرایی.

این گفته تا چه حد واقعیت دارد كه پیروزی اصول‌گرایان را با اصول‌گرایی به دو مورد متفاوت تبدیل كنیم و بین این دو تمایز قائل شویم؟! آیا اصول‌گرایی با اصول‌گرایان متفاوت است؟ آیا اصول‌گرایان، فعالیتی انجام می‌دهند كه بر خلافِ اصول‌گرایی‌ست؟چه شده است كه این‌گونه قضاوت می‌شود؟!

 شاید خیلی‌ها جرقه‌های اولیه‌ی اصول‌گرایی را به انتخابات دومین دوره‌ی شورای اسلامی شهر طهران برگردانند. شورایی كه در آن، آبادگران، پیروز میدانِ رقابت شد و مهدی چمران، به شاخص‌ترین چهره‌ی آن جریان تبدیل شد. چهره‌ای كه چندی‌ست كم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد.(؟!)

 آبادگران، ابتدای راهِ ورود جبهه‌ی سیاسی اصول‌گرایی بود و پس از انتخاب شهردار طهران توسط تیمی كه خود را به دور از فضای سیاسی می‌خواست و همت‌ش را مصروف خدمت می‌خواست، آغاز مسیری جدی برای اصول‌گرایی شد. به نظر حتی نحوه‌ی رشد آبادگران و افرادش، كمكِ خیلی زیادی به تعریف یا بازتعریف مفهوم اصول‌گرایی نیز می‌كرد. گروهی كه سابقه‌ی تحصیلی‌شان، احتمال ِ‌موفقیت‌شان را در اداره‌ی شهر افزون می‌كرد و سابقه‌ی انقلابی‌شان، اعتمادِ عمومی را جلب می‌نمود. "تخصص" و "تعهد".

 محمود احمدی‌نژاد، شخصیت ویژه‌ای داشت. 1. اهل ادا در آوردن و بازی‌ نبود. رفتارهای‌ش خیلی معمولی بود. مثل ِ خود ِ مردم. از جنس ِ مردم. 2. اهل كلاس گذاردن نبود. به بیانی، پـُـزی برای خودش نداشت. 3. به قشر جوان اعتماد داشت و به همین دلیل، بدنه‌ی پویایی از جوانان نیز به او كمك می‌كردند. 4. تحصیلات‌ش بی ربط با مسئولیت‌ش نبود. 5. اهل كار بود و شعارزده نبود. عملیاتی و با سرعت كارها را پیش می‌برد. 6. از حاشیه‌سازی‌های سیاسی به دور بود و وارد مناقشات و سیاسی‌بازی‌ها نمی‌شد. 7. كلام‌ش و رفتارش خیلی‌ها را یاد پیش‌ترها و اوایل انقلاب می‌انداخت. و مواردی دیگر. همه‌ی این‌ها درست یا غلط، باورهایی بود كه وجود داشت.

 اصول‌گرایی اما چندی بعد در دام سیاسی بازی افتاد و محملی شد برای كسانی كه پیش‌تر با نام‌های مختلف كرسی قدرت را در بر گرفته بودند و برای تصاحب‌ش قسم یاد كرده بودند و چندی بود با ورود اصلاح ‌طلبان كرسی قدرت را از دست داده بودند. حال نیاز به بازتعریف خود داشتند و به دنبال بیرقی می‌گشتند تا زیرش سینه بزنند و روضه بخوانند و چه به‌تر از اصول‌گرایی؟! كسانی كه جیب‌هاشان پر بود و شكم‌هاشان پر بود و مراك و آرم‌های مختلفی در طول زنده‌گی‌شان بر خود زده بودند. هیچ‌گاه نفهمیدم كه چه گونه می‌شود كسی كه میلیاردر است و پول پارو می‌كند،‌اصول‌گرا باشد. نه این‌كه پول‌دار بودن بد باشد كه اتفاقن مومن باید پول‌دار باشد.(بحث‌ش باشد برای بعدتر) حرف روی استفاده‌ی از آن است و حد و اندازه‌ی استفاده‌ی از آن كه خیلی‌ها رعایت نمی‌كنند.

 كسانی كه بودجه‌های میلیاردی برای ستاد تبلیغاتی‌شان صرف شد و به بهانه‌ی تاكید یكی از مسئولین نظام، از ظرفیت بعضی از نهادهای انقلابی برای تبلیغات خویش استفاده كردند، چگونه در دایره‌ی اصول‌گرایی می‌گنجند؟! كسی كه در هفته‌ی میانِ دور اول و دوم انتخاباتِ ریاست جمهوری نهم، به جای قرارگیری در جبهه‌ی سیاسی اصول‌گرایان و هم‌عهدی با احمدی‌نژاد، به دیدار هاشمی رفت و با وی عهد بست.

 چگونه كسی كه هنوز قیمت مسكن طهران را نمی‌داند و بر كرسی یكی از حساس‌ترین نهادهای حقوقی كشور تكیه زده است، اصول‌گرا خوانده می‌شود و چگونه می شود كه در بازی سیاسی‌ قدرت،دروغ‌های عجیب می‌گوید؟!

 اصول‌گرایی به وضوح به انحراف كشیده شده است. شخصیت‌هایی اصول‌گرا معرفی می‌شوند كه كم‌ترین قرابت را با این مفهوم دارند. چهره‌هایی نمود پیدا كرده‌اند كه غفلت از اصول‌گرایی، همت‌شان بوده و هست. و این همه تلاش از انتخابات مجلس هشتم رقم خورد. بعد از آن، نگاه به اصول‌گرایی تغییر كرد و چهره‌های نا مناسب و نا متناسب، بیرقِ اصول‌گرایی را بر دست گرفتند. وا اسفا !


 

تتمه: لينك مطلب در وب‌لاگ هابيل(+)
 
+ نوشته شده توسط هابیل در پنجشنبه 17 بهمن1387 و ساعت 7:50 |

 

ـ شاید وقتی عنوان یادگار ِ امام بر حاج احمد خمینی گذارده شد و ایشان به این تعبیر، مورد خطاب قرار گرفت، كسی فكر نمی‌كرد كه سرنوشت ِ این واژه‌ی خاص، به فرزندِ حاج احمد، یعنی سیدحسن خمینی منتقل شود.

ـ سیدحسن خمینی، به عنوان ِ یكی از مهم‌ترین اعضای خانواده‌ی امام مطرح است.  كسی كه در پژوهشكده‌ی امام خمینی مسئولین دارد و تولیت ِ موسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی بر عهده‌ی اوست. كسی كه سایت ِ موسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام، وی را آیت الله عنوان نهاده است.

ـ سیدحسن خمینی، به طور مرتب، هر سال در مراسم ِ چهاردهم خرداد ماه و پیش از سخن‌رانی رهبری دیده می‌شود و به عنوان سخن‌ران ِ ثابت این مراسم شناخته شده است.

ـ سیدحسن خمینی، جوان ِ خوش‌سیما، مودب و در عین حال صریح ‌اللهجه‌ای‌ست كه انتساب‌ش به خانواده‌ی امام، حساسیت ِ سخنان‌ش را زیاد كرده است.

ـ چندین ماهِ پیش بود كه صحبت‌هایی در خصوص سیدحسن بر زبان‌ها چرخید و بر روزنامه‌های تیتر شد و نوشته‌های بسیاری پیرامون آن منتشر شد. وضعیت اسفناك ژورنالیسم و فعالیت‌های سیاسی و بی‌ادبانه، كه همنشین ِ روزانه‌های ماه شده است، آن‌قدر دامنه گرفت كه یكی از نزدیكان امام نیز، در هنگام سخن‌رانی دنیا را وداع گفت و هیجان ناشی از آن، به بدنه‌ی روزنامه‌ها و توده منتقل شد. جالب آن‌كه، اشخاصی به عنوانِ مدافع ِ جریان ِ امام و اشخاصی به عنوان جریان ِ ضد امام مطرح شدند و روزنامه‌ها هر چه چرند بود نوشتند و بر آتش ِ این مورد افزودند و آن را تبدیل به قائله‌ای برای تفرقه‌افكنی كردند.

ـ روزنامه‌های جریان‌های به اصطلاح اصلاح‌طلب، سیدحسن را مورد تمجیدهای مكرر قرار دادند و جریان مخالف آن را اصول‌گرایان خواندند و در افواه عمومی، جبهه‌ی اصول‌گرایان را متهم بهِ توهین به امام كردند. جریانی كه در زمانه‌ی خاتمی نیز داد ِ آزادی سر می‌داد و پشت پرده، از زن ِ سعید امامی استنتاق می‌كرد و به اسم ِ بازجویی، وی شكنجه می‌كرد. همان جریانی كه خاتمی، در سخن‌رانی آخرش در دانشگاه طهران، مورد سرزش قرار داد.

ـ به طور اطمینان می‌توان گفت كه خانواده‌ی امام، مثل خانواده‌های دیگر نباید مورد توهین قرار گیرند و احترام به ایشان، احترام به امام پنداشته شود و خطابِ به ایشان، در بردارنده‌ی احترامی به فراخورِ این خانواده و شخصیت امام باشد. اما این نباید بهانه‌ای برای این باشد كه در اعضای خانواده‌ی امام، عصمت پذیرفته شود و اشتباه ایشان به نیشِ نقد و بررسی سپرده نشود.

ـ هر چه بود، گذشت.

ـ سید حسن خمینی، هر كه باشد و منتسب به هر جریانی باشد، از خود علامت‌هایی بروز می‌دهد كه حاكی از دل‌بسته‌گی و تعلق خاطرش به جریانی‌ست كه اكنون جزء مسئولین پژوهشكده‌ی امام خمینی هستند و دوستانی هستند كه به جبهه‌ای خاص تعلق دارند. نظرات و حركت‌های گاه به گاه سیدحسن خمینی نشان از آن دارد كه می‌خواهد با رسایش پالس‌هایی به مردم، خود را حامی جریانِ خاصی معرفی كند.(و شاید به تعبیری امام را) این حركت و این سوگیری، خواسته یا ناخواسته، این‌گونه در عموم، نمود دارد.

ـ آخرین باری كه این اتفاق افتاد، همایشی بود كه میرحسین موسوی آن را ترتیب داده بود و خاتمی در آن به سخن‌رانی پرداخت. همایشی كه همه‌گان در سیاسی بودن‌ش اتفاق نظر دارند و می‌دانند كه همایشی‌ بود برای بازی‌ها و فعالیت‌های سیاسی در راستای انتخابات ریاست‌ جمهوری.

ـ در افواه عمومی و عامه، این‌گونه جا انداخته‌اند كه خانواده‌ی امام نمایندگان امام هستند و همین امر باعث گردیده است، مواضع خانواده‌ی امام و به خصوص، یادگار ِ یادگار ِ امام دارای اهمیت ِ خاصی باشد. در حالی كه نظرات ِ شخصی این خانواده، از دختر امام و غیره گرفته تا نوه‌ها و دامادها و غیره، نظرات شخصی‌ست كه نظرات لزومن نظرات امام نیست و در كنار صدها و هزارها نظر دیگر باید دیده و بررسی شود. نظرات امام، همان حرف‌هایی‌ست كه منتشر شده است.(البت یكی از آشنایان می‌گفت در نسخه‌های جدید، بعضی بخش‌های حرف‌ها حذف گردیده است. الله اعلم. ممنون می‌شوم اگر می‌دانید تذكر دهید.)

ـ هر چه باشد، سیدحسن خمینی، منتسب به امام است و شاید اگر این انتساب نبود، چنین حساسیتی نیز روی ایشان وجود نداشت. اگر منتسب نبود، می‌توانست برود و سرش را بالا بگیرد و بگوید بنده عضو حزب ِ فلان هستم و غیره. اما به نظر، جایگاهی كه ایشان در آن قرار دارند، دارد مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد. جایگاهی كه باید تریبونی برای جریانِ‌ خاصی نباشد. امیدوارم این‌گونه نماند.

 


تتمه: راست‌ش نمی‌شود از مدرسه‌ی ما گذشت. با این که این مطلب را در هابیل گذاشته بودم، دلم نیامد این‌جا نیز منتشر نشود. شاید بد نباشد اگر مخاطبان خاص مدرسه‌ی ما نیز این متن‌های بی سوادی را ببینند.
 
+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 9 بهمن1387 و ساعت 0:18 |