تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری
 

در ادامه نوشته قبلی: جنگ فرقان باعث آشنایی زدایی از موضوع فلسطین شده است، کسی برای مردم غزه تکلیف مقاومت تعیین نکرده است ؛ این چند خط را هم ببینید:

 ...

5 ـ اینطرف یک عده مذهبی احساسی هم یاد طلبکاری های تاریخی شان افتاده اند و چپ و راست این «عقیده عوامانه» را که فلسطینی ها اگر شیعه بودند الان مقاومت شان بیشتر بود و اگر رهبر داشتند اختلاف نمی کردند و اگر و اگر های اینچنینی را تکرار می کنند. این حرفها چرندیاتی است از آدمهای ناآگاهی که فکر می کنند دینشان به خودی خود هدیه الهی است که معجزه می کند و صرف صحت اعتقاد ارزش والایی برایشان دارد! واقعا این غروری که ادعا می کند شعیه همیشه بر سکوی پیروزی بوده است را از کجا آورده ایم؟ بعضی از همین سیاستمدارن ما باشند روز دوم گرسنگی مملکت را به قدرت بزرگتر می فروشند، اصلا نگاهی به تاریخ بیاندازیم می ببینیم که خود شیعیان اوضاعی به همین بدی را تجربه کرده اند، مثلا اگر سقوط خرمشهر را مرور کنیم می بینیم همین شیعیان ایرانی بودند که با وجود یک رهبر مقتدر و کاریزماتیک عده ای به عقب نشینی و عده دیگری به مقاومت روی آورند، آخر سر هم مقاومت خرمشهر به خاطر همین اختلافها بیشتر از 35 روز دوام نیاورد و گوهری به ارزشمندی خرمشهر از دست شیعیان سقوط کرد و تا اختلافات داخلی حل نشد به کشور بازنگشت. پس لازم نیست به خودمان غره شویم! فلسطین در حال پس دادن اختلافات داخلی است همانطور که ما تاوان دادیم، پس جایی برای سرزنش های متکبرانه وجود ندارد و خداوند هم قسم خورده است که سرزنش کننده را به همان اشتباه و گناهی که آن را وسیله سرزنش دیگران قرار داده مبتلا خواهد کرد. ما فقط می توانیم از فلسطینی ها انتقاد کنیم که چرا در این اوضاع به این سختی هنوز بر اختلافات خودشان پافشاری می کنند و حاضر نیستند برای نجات بستگانشان هم که شده کاری انجام بدهند. یک عده فلسطینی زیر حملات اسرائیل جان می دهند و عده دیگری به خاطر سکوت و حماقتشان فحش می خورند اما باز هم حاضر نیستند با هم کنار بیایند. ما اگر نتوانیم بین دو گروه صلح ایجاد کنیم چاره ای نداریم از طرفی که به حق است طرفداری کنیم و مقابل دیگری بایستیم و نباید یادمان برود که ما هم از این اشتباهات و اختلافات داشته ایم.

البته این را هم نباید فراموش کنیم که عرب ها اگر بخواهند شیعه شوند به حرف ما ایرانیها شیعه نمی شوند! ایران همان کشوری است که در برهه حساس تشکیل اسرائیل طرف دشمن مسلمانها بود و این خاطره تلخ از ذهن اعراب پاک نخواهد شد. جنبشی مثل حماس هم اگر قدرت بگیرد محتمل است اولین ضربه دیپلماتیکی که می زند به ایران باشد، اینها سنی سلفی هستند و ایدئولوژی شان را از اخوان گرفته اند و در عقایدشان دشمن تشیع اند. نمی شود برایشان از قیام امام حسین(ع) و ارزشهای تشیع حرف زد. منتها این نقطه قوت جمهوری اسلامی است که عموما بدون چشمداشت و بدون ملاحظه مذهبی و سیاسی به مبارزانی مثل احمد شاه مسعود و محسن حکیم و هنیه و نصرالله و مردمان مظلوم بوسنی و افغانستان و عراق و غیره و غیره کمک کرده است و تاوانش را هم پرداخت کرده و البته در استثنایی مثل چچن هم دچار محافظه کاری شده است.

6 ـ با احترام به همه رفقایی که برای تحصن در فرودگاهها خودشان را به سختی انداختند و دیروز به تجمع شان پایان دادند می گویم؛ خودتان را گول نزنید! ایران هرگز نمی تواند و نباید نیرویی به فلسطین اعزام کند. به محض اینکه نیرویی برای جنگ از سمت مصر یا سوریه یا اردن به سرزمین های اشغالی وارد شود این به معنی اعلان جنگ با کشور همسایه است و ایران نمی خواهد آتش جنگ با اسرائیل را روشن کند و اصلا اگر بخواهد جنگ کند مگر احتیاجی به نفر و نیروی استشهادی دارد؟! مگر موشک و هواپیما را برای همین روزها نساخته اند؟ و اصلا ایران در مسئله ای حساس تر و مهم تر یعنی جنگ سی و سه روزه لبنان که ممکن بود حزب الله بالکل سرکوب و نابود شود هیچ واکنش جدی ای از خودش نشان نداد و حالا هم نباید انتظار داشت که کسی کل کشور را به خاطر بحران غزه به خطر بیاندازد. بنابراین این حرکت ها تنها می تواند خاصیت نمادین داشته باشد. جمهوری اسلامی هم اگر کاری بتواند بکند این است که به فلسطینی ها مواد منفجره، سلاح نیمه سنگین یا امکانات ساخت این سلاح ها را برساند، کمک های انسانی را کشورهایی مثل قطر و لیبی و سوریه و ... هم می توانند انجام بدهند. پس وقتی تنها راه رسیدن به غزه کندن تونل از مرز خسروی تا خود نوار غزه است! و جمهوری اسلامی هم نمی خواهد وارد جنگ شود تحصن در فرودگاه و درخواست اعزام محلی از اعراب ندارد.

تحصن در فرودگاه مهرآباد تهران / حمایت از مردم غزه

مهمتر از تحصن در فرودگاهها میل فزاینده ای است که جوانان انقلابی به تسخیر و گروگانگیری پیدا کرده اند! از هر تجمعی تلقی حمله می کنند و هر حمله ای را که به تسخیر منجر نشود عدم الفتح! به حساب می آورند. متاسفانه اشتباه تسخیر سفارت آمریکا بر اثر تبلیغات نادرست و حذف کردن انتقادات به اپیدمی اذهان انقلابی تبدیل شده، چیزی که اصلا برای جمهوری اسلامی خوب نیست. اگر تبلیغات با عقلانیت و واقعیت های گریزناپذیر سیاسی منطبق می شد الان هر بچه ای که از راه می رسید قصد بالارفتن از دیوار و تسخیر سفارت و تضعیف کردن حکومت به سرش نمی زد. تجمع و حتی حمله به سفارت های عربی و اروپائی خوب است (مخصوصا فرانسه که معمولا فراموش می شود و اتفاقا همین امروز ـ دوشنبه ـ قرار است سارکوزی در مصر با مبارک دیدار داشته باشد و به اسرائیل هم سفر کند) اما تخلف از قوانین جمهوری اسلامی باعث شکاف تدریجی بین حکومت و نیروهای انقلابی می شود. حالا اوضاع به هم ریخته ای وجود دارد؛ اگر از جمهوری اسلامی انتقاد کنی به تو می توپند اما اگر بگویی کارتان نقض امنیت و اقتدار جمهوری اسلامی است حرف از وظیفه و تکلیف می زنند! این بلبشو باید روزی تمام شود.

7 ـ این روزها مسئله ولایت بار دیگر سر باز کرد؛ اینقدر مسئله تبعیت از ولایت دستمالی و بچه بازی شده که نمی شود درباره اش حرف زد. همه شده اند مفسر ولایت و اکثرا هم دچار شبهه و اشتباه هستند. مقام معظم رهبری از زبان کس دیگری حرف نمی زنند و لازم نیست کسی «احکام غیر علنی» و «خصوصی» را با تکیه بر نقل قول ها و ذائقه تفسیری خودش از کلام ایشان اجتهاد کند. متاسفانه خیلی ها در تفسیر و تعبیر از حرفهای ایشان صاحب نظر شده اند و تمام فکر و ذکرشان روش استخراج حکم! از کلام رهبری است. این دوستان اولا عقل و قوه استدلال خودشان را از کار انداخته اند، چیزی که حتی به قیمت اشتباه کردن هم می ارزد که از آن استفاده کنند و منتظر اشاره و تحریک برای به کارانداختن اش نباشند، ثانیا به خاطر همین بی توجهی به قوه تشخیص خودشان دچار توهم و «شبهه انتشار ولایت» شده اند. یک عده به واسطه موقعیت شان خود را صاحب حق نقل و تفسیر ولایت می دانند و یک عده هم که زندگی شان شده جستجوی نقل قول و استفاده از آن، فریب آنها را می خورند. این ظاهر بینی، جمود تفسیری و توسعه ذائقه استقبال از روایت و میل به تفسیر یک اخطار جدی به همراه دارد و آن هم اینکه این روحیات خیلی شبیه ذائقه اخباری مسلکان است! همان کسانی که وجودشان مانع حرکت و عقلانیت و پیشرفت تشیع شده و می شود. اجالتا دوستان باید در انتخاب منبری ها دقت بیشتری به خرج بدهند. آن خطری که شاه سلطان حسین را شکست داد افغان ها نبودند، حماقت اخباری و تعطیل عقل شاه و اطرافیانش بود. پس هر کسی را که می بینید توی حرفهایش از نقل قول و خواب و احادیث و روایات ضعیف و داستان زیاد استفاده می کند بی اعتنا به اسم و رسم اش از پای منبرش بلند شوید و بروید سراغ فرد مناسب تر، خیالتان هم راحت باشد که مقام رهبری اگر بخواهند و اگر صلاح بدانند حرفی به مردم و نیروهای مذهبی منتقل شود به صراحت می زنند، دهان به دهان شدن نقل قول ها چیزی جز کم کردن اعتبار و اقتدار کلام ایشان و کسب اعتبار برای ناقلان و مفسران خودخوانده نیست.

8 ـ مسئله خودباخته ها و انسانیت کانالیزه شده شان هم از حاشیه های جالب بحران غزه است، کسانی که در حادثه ای مثل یازده سپتامبر صدایشان در می آید (لابد چون آمریکائی ها متمدن ترند! و جانشان ارزش بیشتری دارد) یا حتی در مورد اعدام اراذل و اوباشی که جرائم ناموسی دارند یا کسانی که چند تن مواد مخدر قاچاق کرده اند یا حتی در مورد اعدام اعضاء گروههای تروریستی عربده هایشان گوش فلک را کر می کند (اینها هم چون ضربه ای به جمهوری اسلامی! زده اند) حالا در مقابل جنایت جنگی خفه شده اند یا اگر خیلی بی احتیاطی کنند حرفهای دوپهلو می زنند و مثل همیشه با فن معروف چهار دست و پا می آیند زمین و به جمهوری اسلامی می رسند و یا بدتر از همه حرفی می زنند که به مذاق صهیونیست ها خوش می آید. ای کاش این هموطنان ما به جای شخم زدن عقده هایشان، حرف زدن از روی بی اطلاعی وحدسهای شخصی یا تکیه کردن به ادعاهای دشمنان فلسطین و دوستان اسرائیل کمی هم واقعی به مسئله نگاه می کردند و بعد نظر خودشان را، و نه نظر سیاسی و رایج قدرت های بزرگ را که قصد تغییر و تسلط بر خاورمیانه را دارند، بیان می کردند. البته از حق نگذریم این وسط آدمهای آزاده و سربلندی هم پیدا می شوند که با وجود مخالفت افکارشان با ایدئولوژی های اسلامی واقعیت ها را می بینند و به جای متهم کردن حماس و جمهوری اسلامی به کشتن مردم بیگناه غزه! و گرفتن قیافه مضحک ضد جنگ با چشم باز واقعیت تلخی را که اسرائیل شصت سال است آن را با تروریسم دولتی و جنایت جنگی گسترش داده است درک می کنند و درباره اش قلم می زنند.

 


تتمه: این عکسها (1، 2، 3، 4، 5) را از ملاقات های سیاسی سران جمهوری اسلامی ببینید و با زبان خوش تصدیق کنید که آنچه باید تغییر کند سیاست جمهوری اسلامی در قبال اعراب است | نوشته آهستان درباره متحصنین فرودگاه ها: متحصنان فرودگاه چه مي‌خواهند؟ببینید گزارش تصویری؛ تظاهرات میلیونی مردم استانبول علیه رژیم صهیونیستی واقعا اگر مردم ترکیه اینقدر تمایلات اسلامگرایانه دارند چرا نمی توانند سر مسئله ای مثل ممنوعیت حجاب در دانشگاهها یا نفوذ و دوستی اسرائیل با دولت ترکیه کاری انجام بدهند؟ فقط مردم غزه به تظاهرات میلیونی نیاز دارند؟ | و مگر کسی به حرفهای این شیخ توجه می کند؟ يوسف قرضاوي: دفاع از غزه يك واجب عيني است | این دو تا را هم ملاحظه بفرمائید: حماس، حزب الله نیست و ملت عراق: فلسطین اری،حماس نه | این پوسترهای طنز را از دست ندهید، این یکی که واقعا دیدنی است | درباره بمب های خوشه ای، سلاحی که اسرائیل علیه مردم غزه استفاده می کند

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 16 دی1387 و ساعت 10:10 |

 

اسماعیل هنیه (ابوالعبد) در کنار تمثال شیخ احمد یاسین1 ـ حماس از حربه نامگذاری خوب استفاده می کند، اسماعیل هنیه جنگ را به حرب فرقان (جنگ جدا کننده حق و باطل) نامگذاری کرده است و این از نگاه تیزبین ابوالعبد حکایت می کند. وقتی جنگی موقعیت نهادهای بین المللی را در وضعیت منفعل و ناکارآمد فرو می برد و حتی حملات وحشیانه به غیرنظامیان را توجیه می کند یک چنین نامگذاری ای می توند به اذهان سردرگم جهت بدهد. این جنگ جنگ فرقان است چون رسوایی نهادهای بین المللی را نشان می دهد و فریاد می زند که حقوق بشر جز توهمی فراگیر نیست. گفتگوی ادیان، گفتگوی تمدنها و انواع مشابه گفتگو ها که نمونه آن را در کنفرانس ادیان دیدیم هم فقط شعبده هایی برای پوشاندن مقاصد سیاسی اند که تنها مشتی ساده دل آنها را باور می کنند. جنگ اخیر بیشتر از جنگهای قبلی خاورمیانه به بی اعتباری حقوق بین اللملل ضربه زد، این وضعیت به نفی هر نوع خوشبینی بین المللی و بی اعتبار شدن تفاسیر نامبتنی بر قدرت منجر می شود و این باور را تقویت می کند که تمام این نهادها علامت های گمراه کننده برای منصرف کردن سیاستمداران و مردم به چیزی غیر از «قدرت» هستند تا صاحبان قدرت راحت تر گریبان ضعیف تر ها را به چنگ بیاورند. در همین اوضاع است که فرانسوی ها (مدافعان همیشگی حقوق بشر و البته مسلح کنندگان اسرائیل به سلاح هسته ای) درباره وضعیت حقوق بشر در ایران بیانیه صادر می کنند! و در همین وضعیت است که دیدار سارکوزی و لیونی با خنده انجام می شود و لیونی پس از ملاقات می گوید که اسرائیل تا وقتی که لازم بداند و تا زمانی که مطمئن شود به تمام اهدافش رسیده است این جنگ را متوقف نخواهد کرد، در همین زمان است که لیونی اسرائیل را نماینده ارزشهای جهان آزاد معرفی می کند که حق دارد از زمین و هوا و دریا به مردم بی دفاع حمله کند ... و طبیعی است که در همین بحبوحه آدمهایی که همیشه قیافه ضدجنگ و مدافع حقوق بشر به خودشان می گیرند نفرت انگیز تر و احمق تر جلوه کنند.

2 ـ هیچ چیز مثل «آشنایی زدایی» باعث ایجاد حساسیت و بالارفتن اهمیت یک موضوع نمی شود و «جنگ فرقان» مسئله فلسطین را آشنایی زدایی کرده است، حیات و خون تازه ای به موضوع فلسطین دمیده شده و برای خیلی ها که به یادآوری فلسطین از سر تکلف (به شیوه تکراری صدا و سیما و ائمه جمعه) عادت کرده بودند از کهنگی و فرسودگی و تکرار بیرون آمده است، غبار از روی یک موضوع شصت ساله کنار رفته و حالا همه مثل یک رخداد تازه به آن نگاه می کنند. بعد از اتفاقی که در عراق افتاد افکار عمومی منطقه هم با جنایات تازه اسرائیل تکان جدی خورده است و سراسر خاورمیانه شاهد اعتراض های مردمی بوده، مردم افغانستان در غزنی و هرات تظاهرات می کنند، قطری ها در ورزش‌گاه جمع می شوند و دعا می خوانند، عربستانی ها در مقابل شلیک سربازان سعودی حداقل دو کشته و هشت زخمی داده اند، پلیس مصر دبیرکل اخوان و بیست عضو آن را بازداشت کرده است، در ایران عده ای خواب و خوراکشان را از دست داده اند، از تجمع و تحصن و حمله به سفارت خانه ها و کتک خوردن و تبلیغات و ... هر کاری از دستشان بر می آمده انجام داده اند. خیلی ها به تحقیق و دوباره خوانی مسئله فلسطین روی آورده اند و آنهایی که به کار رسانه ای مشغول اند نیاز به برقراری ارتباط با ملت های مسلمان، فراگرفتن زبان عربی و انگلیسی را درک کرده اند، حتی مجلس هم جدی تر از قبل شده است و یک مصوبه الزام آور برای به کار انداختن همه ظرفیت های کمک به مردم غزه تصویب کرده، ... خلاصه همه به دنبال این هستند که برای «یک هدف مشترک» کاری انجام بدهند.

3 ـ درست است که بهانه شروع جنگ را حماس به اسرائیل داده است اما آیا باید بعد از محاصره موشک پرانی می کرد یا نه؟ همانطور که حزب الله بهانه جنگ تموز را به اسرائیل داد، اما باید از اسرائیل اسیر می گرفت یا نه؟ حماس با موشک پرانی های خود این جنگ را شروع کرده است اما چه دلیلی وجود دارد که حماس موشک پرانی را کنار بگذارد؟ تا اسرائیل با خیال راحت و آسوده غزه را محاصره کند؟ تا تمام مردم غزه از گرسنگی بمیرند؟ که شهرک نشینها آرامش بیشتری داشته باشند؟ که مذاکرات صلح با تشکیلات فاسد خود گردان پیش برود؟ اگر حماس موشک پرانی را قطع کند آیا اسرائیل حاضر است دست از محاصره غزه و قطع انتقال برق و سوخت و دارو دست بردارد یا حماس باید دست روی دست بگذارد و کشته شدن مردم اش را تماشا کند؟ گفتن ندارد که آتش بسی که با محاصره همراه باشد بی ارزش است و صلحی که به تایید نماینده مردم فلسطین (حماس) نرسد صلح نیست، بلکه خواست اسرائیلی هاست. اینطور مواقع آدم واقعا شک می کند که مخالف خوانها واقعا به دمکراسی و انتخابات عقیده دارند یا هر وقت باب میلشان باشد از این چیزها دم می زنند؟ حماس در انتخابات کاملا دمکراتیک پیروز شد یعنی خواست مردم فلسطین مقاومت است اما با توطئه عباس، سعودی، اردن و مصر قدرت حماس به غزه منحصر شده است. از این گذشته اگر صلح و مذاکره واقعا نتیجه بخش است چرا تا به حال خواسته های همین عباس تأمین نشده؟ چرا عرفات به رضایت نرسید؟ کدام فلسطینی آواره با مذاکره به سرزمین اجدادی خودش برگشته یا کدام پست بازرسی برچیده شده یا کدام شهرک تخلیه شده است؟ فتح می خواهد به آمریکا و اسرائیل اعتماد کند اما حماس نمی خواهد، تا حالا که راه فتح جواب نداده اما خدا را چه دیدید؟ شاید راه مقاومت جواب داد! بنابراین نمی شود به طرفداران مقاومت انتقاد کرد چون راه حل های دیگر به هیچ نتیجه رضایت بخشی و قطعی نرسیده است.

4 ـ مخالفین مقاومت احتمالا ترجیح می دهند دیکتاتوری فاسد تشکیلات خودگردان بر فلسطین حکومت داشته باشد تا خواست واقعی خود مردم! و اصلا معلوم نیست چرا همه دنیا می خوهند برای مردم غزه که پشت سر حماس ایستاده و مقاومت می کند دلسوزی و تعیین تکلیف کنند؟! اینها اصلا مردم غزه را نمی شناسند چون همیشه این مردم را در حال کشته دادن و ضجه زدن دیده اند و لابد فکر می کنند: «بیچاره ها! حماس با لجبازی چه بلایی که سر این ها نمی آورد!» ... اما مگر مقاوم تر از مردم غزه هم پیدا می شود؟ خیلی ها وقتی تظاهرات چهار پنج روز قبل از اتمام آتش بس را دیدند که مردم غزه بعد از یک ماه و نیم محاصره کامل و کشیدن کارشان به علف خوری! چطور از هنیه حمایت می کنند بهت شان زده بود. اینها با جان ودلشان از حماس حمایت می کنند و کاری با سیاست هیچ بنی بشری اعم از اعراب مخالف یا جمهوری اسلامی و حزب الله موافق ندارند، به مقاومت عقیده دارند و تا حالا با تمام توانشان مقاومت کرده اند. به هر حال این مردم غزه هستند که باید برای خودشان تصمیم بگیرند اما اینطرف آدمهایی داریم که دیر می آیند و زود هم می خواهند حکم کلی و نهایی را صادر کنند و بروند؛ روزهایی که همین بچه مذهبی ها با نگرانی برای عاقبت بعد از آتش بس دعا می کردند و مردم غزه آنطور از رهبرشان حمایت کردند احمق های زبان قشنگ مقلد ما که چشم و گوششان حرف آمریکائی ها و انگلیسی هاست اصلا نمی دانستند غزه کجای دنیا هست، اما حالا شده اند کارشناس همه چیز دان سیاست و فلسطین و صلح عربی و ... البته مثل همیشه حرف اول و آخرشان یکی است و آنهم اینکه همه فتنه های عالم زیر سر جمهوری اسلامی است!

 

   ادامه دارد ...

باورهای عوامانه و احساسی را دور بریزید، صرف شیعه بودن مشکلی را حل نمی کند

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 15 دی1387 و ساعت 9:34 |

 

جنبش فتح نمی خواهد به انتفاضه مسلحانه بپیوندد و مصر هم نمی خواهد گذرگاه رفح را به طور کامل باز کند، یعنی عده ای از مردم عرب به راحتی ناظر کشته شدن عده دیگری از خودشان هستند. مردم غزه به کمک های انسانی و حمایت سیاسی ـ نظامی نیاز دارند اما تنها تحرکی  که دیده می شود ارسال کمک های انسانی و فعالیت تشکل های مردمی و دانشجویی است که خودشان هم دچار سردرگمی هستند. این آشفتگی ها فی المثل در داخل کشور و از تحرکات و جنبش های دانشجویی هم هویداست؛ عده ای برای تحصن به سمت دفتر حافظ منافع مصر می روند، عده ای به باغ قلهک حمله می کنند، عده ای برای اعزام به غزه در فرودگاههای کشور تجمع می کنند، عده ای دیگر راهپیمائی نظامی انجام می دهند و .... خلاصه خیلی ها می خواهند کاری کنند منتها کاری از دستشان بر نمی آید! واقعیت این است که گروههای مردمی و دانشجویی فاقد قدرت سیاسی و نظامی هستند و نمی توانند به خودی خود تغییری در وضعیت فاجعه بار غزه ایجا کنند.

تنها سه نیروی سیاسی و نظامی ممکن است اقدام موثری علیه حملات اسرائیل انجام بدهند اما این هر سه هم عملا کاری از دستشان ساخته نیست: اولی جمهوری اسلامی، دومی سوریه و سومی هم حزب الله لبنان. اول از همه حزب الله نمی تواند کاری انجام بدهد چرا که هر گونه تحرک نظامی علیه اسرائیل وضعیت محاصره جنوب لبنان را به وضعیتی بدتر از غزه بدل خواهد کرد و حزب الله مجبور خواهد شد در دو جبهه با اسرائیل و با مزدوران اسرائیل در داخل خاک لبنان درگیر شود که البته هیچ تغییر مثبتی هم به نفع مقاومت ایجاد نخواهد کرد. جمهوری اسلامی و سوریه هم نمی توانند درگیری نظامی با اسرائیل داشته باشند چون جنون صهیونیست ها قابل پیش بینی نیست. مدتهاست که اسرائیل به دنبال بهانه ای برای استفاده از سلاح های کشتار جمعی علیه ایران و سوریه است و آمریکا و همیپیمانان اروپائی اش (بخوانید نظام بین الملل) هم مترصد جنگ تمام عیار علیه ایران هستند. با این وضع اتحاد این سه دردی را درمان نمی کند و تحریک نظامی آنها فقط ممکن است مقدمات جنگ هسته ای علیه تهران، دمشق و بیروت و البته احتمال کشته شدن چند میلیون انسان بیگناه را فراهم کند.

تنها گزینه باقیمانده برای این سه نیروی سیاسی و نظامی کفایت کردن به حمله زبانی به حکومت های عربی به هدف بیداری ملت های مسلمان و کمک رسانی به مردم غزه است تا مقاومت غزه بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد اما متأسفانه به خاطر فشار دولت های عربی حتی راه کمک های عادی بسته مانده است. عربستان، اردن و مصر پشت سر فتح سنگر گرفته اند و با سکوت خود نابودی غزه را به قدرت گرفتن حماس ترجیح داده اند. با این حساب مانع جدی و اولیه برای حمایت از مقاومت مردم غزه دولت های عربی هستند و نه اسرائیل و اگر قرار است بعد از رد گزینه حمله نظامی به اسرائیل اقدام جدی ای از جانب حامیان مردم فلسطین علیه دشمنان مردم فلسطین صورت بگیرد این اقدام اول از همه باید مثلا علیه حکومت دیکتاتور مصر اتفاق بیافتد.

خاورمیانه عرب ها به طور سنتی دشمن ایران به شمار می آیند و ظاهرا به جز سوریه و لبنان سایر دولت های عربی از دشمنی و کارشکنی علیه ایران دست بر نمی دارند. جمهوری اسلامی نمی تواند این دشمنی را نادیده بگیرد و یکطرفه خواهان صلح و دوستی با اعراب باشد. ادعاهای امارات نسبت به ایران، دامن زدن به توهم تشکیل هلال شیعی، حمایت و تحریک اهل سنت بلوچستان، عربهای خوزستان و اهل سنت کردستان، واژگون نمایی خواست ایران برای رسیدن به سوخت هسته ای و تلقی ایران به عنوان یک قدرت هسته ای، وارد شدن به پرونده هسته ای ایران، اقدام علیه حق تاریخی ایران بر خلیج فارس و دریای عمان به اضافه دیکتاتوری مذهبی وهابیون و سابقه شان در حمله به شهرهای شیعه نشین هیچ چیزی جز ندا و نوید جنگ علیه ایران را ندارد. عرب ها یک بار از طریق صدام با ایران وارد جنگ علنی شدند اما توفیقی پیدا نکردند و حالا از طریق آمریکا و برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی وارد «جنگ پنهان» شده اند. عرب ها حتی حاضر به قربانی کردن هم زبانان و هم نژادان خودشان توسط اسرائیل شده اند به این قیمت که به جای موفقیت راه حل ایران برای حل معضل خاورمیانه راهکار خودشان (صلح اعراب و اسرائیل که بعد از کمپ دیویدها و اسلو و شرم الشیخ و آناپولیس هنوز به نتیجه نرسیده) به نتیجه برسد و آنها بتوانند به جای ایران مدعی کارگر افتادن راهکارهای سیاسی شان باشند.

جمهوری اسلامی تا کنون به این نیت و خواست دولت های عربی در دشمنی با قدرت ایران بی توجهی نشان داده است در صورتی که منطقی است خود را در وضعیت جنگ با دولت های عربی فرض کند و حساسیت خود را نسبت به اقدامات و تحریکات آنها بالا ببرد. سیاستمداران ایرانی نباید فراموش کنند بزرگترین علتی که مانع تسویه حساب ایران با دولت های شریر خاورمیانه شده است حضور آمریکا در منطقه و دخالت های نظامی آن بوده است، اقدام سیاسی و نظامی علیه این دولت ها به خاطر حمایت آمریکا منتفی بوده است اما حالا که در اثر جنایت های اسرائیل در غزه و اتفاقات اخیر عراق مردم کشورهای منطقه بیدار می شوند ایران باید این زمینه را یک فرصت غیرمستقیم به حساب بیاورد و با تکیه بر آن و بازگشت به سیاست صدور انقلاب در دهه شصت نهایت استفاده را عیله دشمنان مرتجع خود انجام بدهد.

علاوه بر اینکه ادامه دوستی تصنعی ایران و اعراب و موضع گیری های در لفافه و بی اثر (به همین صورت کنونی) چیزی جز نادیده گرفتن آرمان انقلاب اسلامی نیست، قدرت انقلابی و الهام بخش ایران و امید گروههای مذهبی داخلی نسبت به حکومت جمهوری اسلامی با همین سیاست های یک بام و دو هوا در معرض خطر زوال و تغییر قرار گرفته است. بنابراین وقت آن رسیده است که جمهوری اسلامی دوران مصالحه و مدرا را تمام شده فرض کند و به همان چیزی تبدیل شود که آمریکا و وابستگان عرب اش از آن واهمه داشته و دارند.

 


تتمه: مواضع صریح و بدون تعارف سیدحسن نصرالله حتی به قیمت فحش خوردن از عرب های بی غیرت الگوی خوبی برای سیاستمداران جمهوری اسلامی است | گویا کم کم میزبان بین المجالس اسلامی برای حمایت از غزه هم مشخص می شودمتحد قشنگ اسرائیل، ترکیه مهربان! | یک نوشته منصفانه درباره ربط مواضع حماس و جمهوری اسلامی به جنایات اسرائیل در غزه: دوست دشمن شما، دشمن شما نیست | دفتر تحکیم وحدت در یک اقدام کاملا انقلابی مواضع انساندوستان و مستقل! خود را نسبت فجایع غزه نشان داد؛ اینجا و اینجا را از روزنامه توقیف شده کارگزاران ببینید | نوشته امیدحسینی درباره همین حماقت: دفتر تحکیم وحدت هم به غزه می رود! | اخبار رسمی و غیر رسمی غزه را از اینجا پیگیری کنید

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 12 دی1387 و ساعت 7:34 |
 
 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هابیل در دوشنبه 9 دی1387 و ساعت 9:45 |

 

مدتی است که کنار هم قرار دادن بعضی احتمالات باعث شکل گرفتن یک تحلیل آزار دهنده در ذهنم شده است که فکرم را به خودش مشغول می کند و مخصوصا از وقتی شایعه فوت آیة الله خامنه ای منتشر شد و اقدامات و حرفهای خاص هاشمی زیاد شد این تحلیل روز به روز در ذهنم تقویت شده است. این موضوع را فقط با بعضی از دوستان نزدیک در میان گذاشته بودم و هر چند برای نوشتنش تشویق شدم اما همیشه دودل و مردد بودم. اما بالاخره شبیه این تحلیل را از یکی از وبلاگ نویسان دیدم: مسأله‌ی شورای رهبری. دیدن این نوشته ایماگر برایم خیلی جالب بود چون منتظر نشانه صریحی بودم که ببینم آیا دیگران هم متوجه نقشه ای که هاشمی برای پس از رهبر آیة الله خامنه ای کشیده است شده اند یا آنچه در ذهن من جولان می کند توهمات و حدس های شخصی است؟ وقتی کما بیش تحلیل های مشابهی هم وجود دارد با اطمینان بیشتری می توانم در اینباره بنویسم:

فرض صفر: هاشمی آدم قدرت طلب و آینده نگری است، از آن آدمهایی که قدرت چنان چشمش را کور کرده که فکر می کند تا هزار سال دیگر زنده است و اگر خودش هم نباشد خاندانش به عنوان میراث داران حقیقیِ خدمات و قدرت او می توانند جای خالیش را پر کنند و راهش را ادامه بدهند. هاشمی از آن آدمهایی است که می تواند با قدرت زبان و مدیریتی که دارد آدمهای ساده لوح و ضعیف و بی شخصیت را به سمت خودش بکشد، از آن آدمهایی که از وجود مجیز گویان و وابسته پروری در اطراف خودش لذت می برد. او با این شخصیت متفرعن بدون شک به فکر رهبری بوده و همیشه این احتمال را در ذهن و خیال خودش زنده نگه داشته است اما قدرت طلبی گاهی باعث عجله و هیجان بی مورد می شود، خیز هاشمی برای رسیدن به شورای رهبری از مواردی است که او را دچار عجله و شتاب کرده تا اینگونه با اقدامات و حرفهای خاص منظور واقعی اش را آشکار کند. هاشمی مدتی است که خودش را به عنوان تنها منبع موثق تاریخ انقلاب و جنگ معرفی می کند و با نوشتن خاطرات عجیب و رو کردن ناگفته های غریب و اعتراف به عشق ورزیدن به رهبر انقلاب! قصد دارد محوریت و اهمیت خودش را در اذهان مردم تقویت کند و در صورت فقدان رهبری، عضویت در شورای رهبری را به عنوان حداقل حق و سهام طبیعی خودش به دست بیاورد.

فرض اول: خبرگان هرگز نمی تواند هاشمی را به عنوان شخص اول مملکت و ولی فقیه معرفی کند چون هاشمی نه سوادش را دارد نه اینکه آنچنان محبوبیتی دارد که به عنوان رهبر مورد پذیرش مردم قرار بگیرد. اما دل خبرگانیان بدون ذره ای شک و تردید با هاشمی هماهنگ است و آنها هیچ مشکلی با انتخاب او به عنوان حداقل یکی از اعضای شورای رهبری ندارند. اعضاء مجلس خبرگان وقتی هاشمی را می بینند و به تحلیل های سیاسی او گوش می دهند حس اعتماد و قدرت پیدا می کنند و در این گمان اند که هاشمی به عنوان یک سیاستمدار مجرّب فخر روحانیون و مرجع سیاسی آنها به شمار می آید. بسیاری از سیاسیون هم با اصل این انتخاب مشکل ندارند چون هاشمی را شخصیتی سیّاس و کارآمد و با تجربه می دانند که در کل وجودش برای نظام مفید واقع شده است و کارنامه اش آنقدرها سیاه نیست که بشود با او مخالفت و دشمنی کرد و در واقع اکثر سیاستمداران ما به خصوص در اوضاع نابسامان بین المللی فعلی در مقابل هاشمی احساس ضعف دارند و تکیه به او موجب اعتماد و اطمینان به نفس آنهاست.

فرض دوم: انتخابات ریاست جمهوری 84، وقتی هاشمی در رقابت با احمدی نژاد تنها شد و طلبه های قم به حمایت آیة الله جوادی آملی از هاشمی رفسنجانی اعتراض کردند موجی از تعجب و حیرت ذهن طلاب و دانشجویان عدالتخواهی را که این خبر به گوششان می رسید فرا گرفت. تصویری که معمولا از امثال جوادی آملی در میان جوانهای مسلمان وجود دارد چندان سیاسی آنهم از نوع محافظه کار و طرفدار سیاست های هاشمی نیست. چندی بعد یکی از دوستان طلبه شایعاتی درباره روابط خصوصی و ملاقات های رفسنجانی و جوادی آملی شنیدم که برای خودم هم غیر منتظره بود. مدتی بعدتر وقتی فهمیدم که آیة الله جوادی از تمرکز بر جلسات درس تفسیر به سمت تدریس خارج فقه و اصول رفته و به قول طلبه ها سودای مرجعیت دارد و بیرون دادن رساله را در برنامه اش گنجانده است حدس هایم جدی تر شد. گمانه هایی که درباره جوادی آملی وجود دارد به خاطر گرایش او به حکومت و میل به داخل شدن در سیاست کاملا جدی است و علیرغم تصوری که او را یکی از فلاسفه و عرفای! زمان حاضر می دانند چندان با سیاست و قدرت و استفاده از مزایای آن غریبه نبوده و البته هر گز از شخصیت نقاد و متکی به نفسی که از خودش حرف و اراده جدی داشته باشد برخوردار نبوده و نیست.

فرض سوم: هاشمی شاهرودی، آیة اللهی با بنیه فقهی قابل قبول و شخصیتی «صلح کل» و اساسا بی حال و وارفته است. کسی که در مدیریت نگاهی متوقع دارد و قوه قضائیه را در بدو ورودش ویرانه توصیف کرد اما هیچوقت چنان عرضه ای نداشت که امور قضائی را آنطور که باید سر و سامان بدهد، به هر حال وضعیت قوه قضائیه از چیزی که امروز هست بهتر نشده بطوریکه خود شاهرودی همواره یکی از منتقدین جدی دستگاه قضا بوده است! نمی توان انکار کرد که در این مدت قوه قضائیه رو به پیشرفت داشته است اما مسئولیت اصلی مبارزه با مفاسد اقتصادی بر دوش قوه قضائیه است در حالی که سست ترین واکنش ها درباره مفاسد اقتصادی از این قوه و شخص رئیس آن دیده شده و حتی بعضی اقدامات آن به نفع مفسدین اقتصادی صورت گرفته و دستگاه قضا به جای پیگیری و برخورد جدی بیشتر به لاپوشانی و مداهنه و سرکوب مخالفین دست زده است. تردیدی هم نیست که مسئولیت شرعی و حقوقی این نقصان بزرگ متوجه همین سید خوش سیماست. حالا شاهرودی سفرهای استانی انجام می دهد، هر وقت حقوق بشری ها شلوغ می کنند بخشنامه توقف اجرای احکام صادر می کند، یا حتی وقتی طرح امنیت اجتماعی نسبت به وضعیت اسفبار حجاب انجام می شود اظهار نظرهای دو پهلو و غیرمنتظره انجام می دهد و ... . این اقدامات سوال برانگیز و مبهم شهادت می دهد که شاهرودی یک موجود خنثی و هراسان و بدون مقاومت و از بهترین گزینه ها برای شورایی است که هاشمی خواب آن را دیده است، اصلا شاهرودی گزینه ای است که از بدو گرفتن مسئولیت قوه قضائیه اذهان را متوجه خود کرده بود.

هاشمی رفسنجانی، جوادی آملی، هاشمی شاهرودیبا کنار هم قرار دادن این فرضها اصلا برای خبرگان سخت نیست که ترکیب هاشمی رفسنجانی ـ هاشمی شاهرودی ـ جوادی آملی را به عنوان شورای آینده رهبری معرفی کند. مع الاسف پذیرفتن این شورا برای مردم هم سخت نیست. تصوری که آنها از جوادی دارند مثبت است، راجع به شاهرودی چندان نظر خاص و روشنی ندارند اما عوام لابد به چهره روحانی و سیادت او گرایش مثبت خواهند داشت و مردم هر چقدر هم که از رفسنجانی ناراضی باشند به هر حال خواهند پذیرفت که در موقعیت حساس کنونی کشور به تجارب و قدرت او نیازمند است! در میان گروههای سیاسی اصلاح طلبها از این گزینه دفاع خواهند کرد و برای آنها شاید بهترین گزینه هم باشد. هاشمی قدرت زیادی دارد و در صورت فقدان رهبری می تواند خواست خودش را عملی کند؛ یادمان نرود که در زمان انتخاب رهبر فعلی هم سیاست هاشمی در مجلس خبرگان کارگر افتاد و او مهره موثر خبرگان برای تعیین رهبر آینده بود، فراموش نکنیم که تخصص هاشمی تشکیل دادن شورا و قرار گرفتن در محور شورا به عنوان شخصیت کاریزماتیک است و همیشه صاحب هنر همراه کردن دیگران با خود بوده است، از یاد نبریم که هر جمعی که برای شورای رهبری شکل بگیرد هاشمی محور آن قرار خواهد گرفت همانطور که مجمع تشخیص مصلحت نظام مساوی شده است با بنیاد سیاست های هاشمی! ترکیب این سه نفر که در واقع یک نفر رئیس با دو آسیستان (دستیار) سنتی خواهد بود از بهترین گزینه ها برای رسیدن هاشمی به قدرت رهبری و اعمال اراده اش است و البته راه خوبی هم هست برای معدوم کردن تفکر اصیل انقلابی، استحاله کردن فکر عدالتخواه و مرام بسیجی و پیوستن به جهان مدرن! و گم شدن در امواج مصلحت هایی که فشار سیاست و اقتصاد بین المللی به جمهوری اسلامی ایران وارد می کند.

 


تتمه: آرزو می کنم آقای خامنه ای صد سال دیگر زنده باشند. با همه مصالحه ها و محافظه کاریها و سهل انگاری هایی که درباره مفسدین و خائنین به انقلاب و مجیز گویان اطرافشان نشان دادند اعتقاد دارم در این مدت وجودشان نقطه قوت بزرگی برای نظام جمهوری اسلامی بوده است. انتقاد به عملکرد آیة الله خامنه ای هیچ وقت باعث نمی شود که هوش بالا، دلسوزی و شجاعت ایشان را حداقل در برخورد با دشمنان خارجی نادیده بگیریم | ممکن است این سوال پیش بیاید که مگر گزینه ای برای رهبری واحد وجود ندارد؟ تنها گزینه محتمل در میان مراجع فعلی آیة الله مکارم شیرازی است. مکارم شیرازی ظاهرا مرجعی سرحال و آرام و بی سر و صدا است با مختصر تمایلات و ابراز نظرهای سیاسی که از نسل اول روشنفکران حوزه علمیه به حساب می آید. مکارم شیرازی طلبه ای ذو وجوه است، با کلامی ساده و فکری روشن که همواره از آن در مقابل خرافات و اقدامات عوامانه و تقدس تراشی های بی مورد قرار داده است. (به عنوان نمونه اظهار نظر صریح در مواردی مثل حرمت برهنه شدن در عزاداریها یا استعمال سیگار که از مصادیق ورود مجتهد در موضوع و دادن حکم است نشان از حساسیت او نسبت به موضوعات اجتماعی و انحرافات مذهبی دارد) البته ممکن است شما این گزینه را دور از انتظار ببینید یا مثل من انتقاداتی به مکارم شیرازی داشته باشید یا حتی چهره و صدا و گیر مختصر زبان او را برای رهبری مناسب ندانید! اما به هر حال دو نوع نگاه راجع به سلک سیاسی مکارم شیرازی وجود دارد؛ یکی اینکه او به روش خودش به سیاست نگاه می کند و حس استقلال، عدم وابستگی و اعتماد به نفس سنتی به عنوان یک مرجع شیعه در وجودش قرار داد و اگر به قدرت برسد یک شوک بزرگ به دم و دستگاه فعلی رهبری وارد خواهد کرد و شاهد حضور یک مرجع راستگرای سنتی خواهیم بود که هیچ عدل و معادلی را در کنار و مقابل خودش بر نخواهد تافت، اما نگاه دوم این است که مکارم اساسا نه مخالفتی با سیاست ها و رفتارهای رایج در جمهوری اسلامی و از مدل هاشمی رفسنجانی دارد و نه اینکه از همکاری با امثال هاشمی در شورای رهبری ابائی دارد و اتفاقا او می تواند در کنار هاشمی یکی از وزنه های شورای رهبری سه نفره یا پنج نفره باشد | من نمی دانم چرا مصباح ساکت مانده است؟ این آخر عمری فقط یک سخنرانی آتشین از او می تواند تمام این کاسه کوزه های رفسنجانی را به هم بریزد | شاید برایتان خنده دار باشد اما این تحلیل زمانی برایم آنقدر جدی بود که به نام ناشناس برای دوستان وبلاگ نویس مخالف هاشمی پیغام می گذاشتم که اگر راه زمینی برای جلوگیری از قدرت طلبی و سنگ اندازی های هاشمی وجود ندارد اما راه آسمان که بسته نیست! چرا دست به دعا بر نمی داریم که خداوند این جرثومه قدرت طلبی و ننگ مسلمانی را از روی زمین بردارد؟ حالا هم می خواهم اگر واقعا دل سوز این کشور و عاقبت آن هستید از خداوند بخواهید که آن را در مقابل مفسدین حفظ کند، اگر خدا بخواهد و هاشمی قبل از رهبر انقلاب دیار فانی را ترک کند در آنصورت احتمال شورای رهبری حتی با وجود مکارم، جوادی و شاهرودی یا هر ترکیب مشابهی نه تکاندهنده است و نه فاجعه بار، پس دست ها را عاجزانه به دعا بردارید .... | اضافه شد: متأسفانه در این نوشته نسبت به اصل ۱۰۷ اصلاح شده قانون اساسی که انتخاب رهبری را به یک نفر محدود می کند بی توجهی نشان داده ام، فردی به نام "م" پای همین مطلب حاشیه نوشته و تذکر داد که: «مسئله شوراي رهبري درحال حاضر فقط درصورت بيماري وناتواني رهبري مصداق دارد واعضاي آن نيز مشخص شده اند».... از اعضای مشخص شده طبیعی است که خبری در دست نباشد، با این حساب اهمیت این تحلیل تنها به مورد بیماری و ناتوانی رهبری محدود می شود.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 7 دی1387 و ساعت 3:56 |

 

می خواهم برای تنوع یکی از تکه های جالب تاریخ را اینجا بگذارم، سندی است مربوط به دوره مشروطه و در واقع تلگرافی است که در زمان مظفرالدین شاه از طرف مردم فارس به ولیعهد که در تبریز ساکن است ارسال می شود. داستان از این قرار است که شاهزاده شعاع السطنه پسر مظفرالدین شاه و حاکم فارس روی خالصه جات و حتی زمینها و اموال مردم دست انداخته و اسباب نارضایتی مردم را فراهم کرده بود . در غیبت شاهزاده که برای معالجه به اروپا رفته بود سردار مکرم که نایب الحکومه فارس بود بنای بد رفتاری با مردم را می گذارد و مردم هم بعد از یک شورش و کشته شدن متجاوز از بیست نفر بیگناه به همراه علما به شاه چراغ متحصن می شوند. حکومت مطابق میل مردم نماینده ای را برای اصلاح به فارس می فرستد اما اهالی شیراز چون گمان کردند لفظ اصلاح در تلگراف دولت به این معنی است که وزیر مخصوص برای اصلاح بین رعایا و شعاع السلطنه مأمویت دارد نه گرفتن حکومت جواب دادند که اگر وزیر مخصوص برای حکومت می آید او را با نهایت تشکر و اطاعت می پذیریریم و اگر برای اصلاح بین اهالی فارس و شعاع السطنه می آید ما او را راه نمی دهیم و آنوقت باید از از مملکت فارس چشم بپوشید! دولت در پاسخ تلگرافی مخابره کرد که شعاع السطنه به واسطه مرض و نقاهت از حکومت فارس استعفا داده و استعفایش هم پذیرفته شده.

 اما یک تگراف هم از طرف شیرازی ها به ولیعهد ارسال می شود تا او هم در جریان اتفاقات و ناراحتی اهالی فارس از بی اعتنایی و کندی دولت مرکزی نسبت به خواسته آنها قرار بگیرد. سواد این تلگراف که به گفته ناظم الاسلام کرمانی به املاء حاج میرزا ابراهیم شیرازی از شاگردان میرزا محمدحسن شیرازی است در تهران هم منتشر می شود و باعث تقویت مشروطه خواهان و دلگرمی آنها از حمایت مردم و علمای فارس می گردد. بعضی جاها برای اینکه متن این تلگراف جالب و تاریخی ساده تر خوانده شود نشانه های نگارشی اضافه کرده ام:

 

صورت تلگراف علماء شیراز بولیعهد محمدعلی میرزا

 

حضور حضرت اقدس ولیعهد ایده الله تعالی

حمایت حوزه اسلامیت و رعایت ناموس طریقه اثنی عشریه کسی را شایسته خواهد بود که وارث تخت و تاج است و حارس مملکت و گزیده خراج. اردشیر بابک با همه هوش و فرهنگ تا با دستواران امین همرنگ نشد ایران نیافت، آخرین اندرز او بشاه پور این بود که سلطنت با منبر توأم است. شاه عباس کبیر با آنکه سر سلسله صفویه بود همینکه شیخ احمد اردبیلی قدس سره برایش در عنوان نگاشت (برادرم) شاه عباس در دربار بار عام داده و گفت این نامه را در کفن من گذارید تا بواسطه اخوت این عالم اسلامی از آتش دوزخ در امان باشم.

چنگیز خون ریز با شعشعه هزاران قشون تاتاری تسخیز بلاد کرد، عاقبت اولادش برای حفظ دودمان سلطنت مانند عبد ذلیل در زیر لوای اسلام پناهنده شدند.

اعراب بادیه به قوت کلمه توحید از پشت دیوار چین تا دریای روم را متصرف شدند، صلاح الدین ایوب کردی را در جنگ حلب بحمایت اسلام نام یافت، تا زمانیکه اشخاص مذکور مانند نادرشاه خود را کمر بسته دستور آن امین و علمای دین میدانستند خورشید ملک جهان پرچم بیرق آنها بود، همینکه با هیئت جامعه اسلامیه کج افتاند نه نادر بجا ماند [و] نه نادری.

خاقان مغفور فتحلیشاه نوَرالله مضجعه اساس سلطنت را بر رقعه جاتی محکم فرمود که بخط خودش بعلماء اسلام فدایت شوم نوشت. از حرم سرای سلطنت تا کلبه دهقانی امهات مسلمین و بنات مسلمات عقد و طلاقش از زبان ما علماء جاری است، مصطبه ما یملک مسلمین مسجل به امهار ما است، اقامه شهود و بینه هر حقی در محضر علما است.

اینک قریب پنجاه روز است بعلم حضور و شهادت جمهور ارباب بصیرت ملت فارس بمرکز سلطنت قاهره تظلم نمودیم و تعدیات حاکم غیر محکوم مطلق خود را باز نمودیم، جوابی که از مصدر صدارت عظمی رسید تعیین مأموری واحد برای صدق و کذب مجموع علمای جامع الشرایط اسلام است، اکنون برای این توهین عظیم و ظلم ما لایطاق حکومت تمام این خادمین شریعت محمدیه و سکنه شهر و توابع شیراز در بقاع بمتبرکه که بباطن [به] شریعت مقدسه پناهنده ایم و تا آخرین شریان در جنبش است برای رفع فاعل این توهین باسلام و رفع حکم ظالم حاضریم.

تا کنون عقده ما این بود که دولت عبارت است از هیئت رجال دانشمندان سیاسی دان نه منحصر بیکی از فرنگی مآبان تازه و از طبیعی مذاقان پوسیده و روزنامه خوان خوشیده که لفظ دولت مطلقه مستبده آموخته و حال آنکه ایران جمهوری اسلامی است چه از عهد سلف تا حال خلف علماء ملت هر شهری بحکومت شورش کردند دولت با مصلحت جمهور حاکم را عزل فرمود بلکه رعایای هر دهکده که به کدخدای خود شوریدند مالک قهرآ بعزل کدخدا حکم داد بلکه کلانتر و خان هیچ طایفه و ایلی را نتوانستند عزل کنند و خارجی را بجای او نصب، بلکه مجبورا از همان طایفه و ایل خان و کلانتر را انتخاب نمودند و باین معنی باز یک جمهوری ما رشک فرانسه و آمریک است.

الغرض رفع این توهین مشؤم و حاکم ظالم بر ذمه حضرت ولایتعهد است چه که (مادر را دل سوزد و دایه را دامن).

توئی شمع روشن به فانوس ملک              به تو می رسد ننگ وناموس ملک

هرگاه بعرایض ما تهاون رود و جهت جامعه اسلامیت رعایت نشود هر آینه عاقبت وخیم خواهد داشت.

 

(امضاء علما و اعیان و رعایای فارس)

 

منبع: تاریخ بیداری ایرانیان، اثر خامه ناظم الاسلام کرمانی، امیرکبیر، چاپ هفتم، صفحه 332 و 333

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 4 دی1387 و ساعت 18:33 |

 

متافیزیک غالبا به دو معنا به کار می رود. بیشتر از همه لفظ متافیزیک را برای اشاره به جهان ماوراء ماده و موجودات مجرد به کار می برند اما کاربرد این معنا خصوصا در مباحث فلسفی دور از اشتباه نیست. معنای اصلی متافیزیک ـ که از یونان باستان سرچشمه می گیرد ـ در واقع به معنی مابعد الطبیعه است نه ماوراء الطبیعه. ارسطو در تقسیم بندی خود بعد از پرداختن به آخرین مبحث یعنی طبیعیات (فیزیک) فصل مجزایی را در مورد موضوعات فلسفی در نظر گرفته و آن را متافیزیک (پس از فیزیک) نامگذاری کرده است. مابعدالطبیعه هم دقیقا مترادف متافیزیک است و معنای آن متوجه فلسفه به معنای اصلی کلمه است. فلسفه در معنای عام خود و در دوره یونانی و حتی تا قرنهای بعد از آن تمام دانشهای بشری را شامل می شده است اما فلسفه در معنانی خاص دسته ای از استدلالهای عقلی محض را درباره وجود مطلق و مسائل کلی درباره جهان هستی و انسان را در برمی گیرد. ارسطو موضوعات اخیر را تحت عنوان متافیزیک بررسی کرده است. آنچه باعث شده تا ارسطو نام مشخصی را برای این کتاب خود در نظر نگیرد دقیقا مشخص نیست اما این نامگذاری باعث برخی سوء برداشت ها و تلقی های نابجا نسبت به متافیزیک شده است. به هر حال استفاده کردن از متافیزیک در مورد موجودات مجرد و غیر مادی ترجمه متافیزیک به ماوراءالطبیعه است که البته ترجمه دقیقی هم نیست.

در دوره سلطنت تفکر «علم زدگی» که خود را به صورت جریان های فکری تندرو و مطلق اندیش نمایش می داد تصوراتی پیرامون فلسفه رایج شده بود که سلب اعتبار از فلسفه را به دنبال می آورد و برصحت و ضرورت طرح چنین مباحثی خدشه وارد می کرد. اتفاقا برخورد نادرستی که با فلسفه می شد گریبانگیر اصطلاح متافیزیک نیز شد و با دورافتادن آن از موطن معنایی خود، متافیزیک ابزاری شد برای بی حیثیت جلوه دادن دانشهای فلسفی و متهم کردن فلسفه به بی محتوایی. اصالت یافتن تفکر علمی خصوصا آنگونه که آگوست کنت بیان می کرد خودبه خود به دنبال رقیب می گشت تا حدود و ثغور کاذب خود را با وضوح افراطی خاص آن دوران به نمایش بگذارد. این رقیب در تفکر کنت، فلسفه بود. فلسفه در تفکر تحصلی کاملا در عرض و رقیب علم انگاشته می شود و معرفت بشری شاهراهی فرض می شود که میانه آن فلسفه است و نهایت آن تفکر علمی محض با تمام لوازم و ضروریات آن است. بنابراین راهی باقی نمی ماند که یا انسان با نگاهی قهقرایی به ابهامات فلسفی پناه ببرد یا اینکه با جرأت نظریه پردازی های علمی و نتیجه گیری های تجربی را انتخاب کند. بدین سان فلسفه و علم از یکدیگر جدا افتادند و کسانی چون راسل صراحتا در مصاحبه های خود فلسفه را دقیقا آن چیزی می دانستند که ما نمی دانیم! یعنی آنچه ما می دانیم و برای ما روشن و مشخص است داده های علمی است و چون دایره علم بشر محدود و رو به پیشرفت است بشر برای توجیه نادانسته های خود آنها را وارد حیطه ای جداگانه به نام فلسفه می کند و درباره آنها به بحث های مبهم و پیچیده می پردازد.

این شگرد و شایعه ساختگی به صورت تهمتی درآمد و دامن نامگذاری فلسفه به متافیزیک را آلوده نمود. کم کم معروف شد که چون ارسطو از مباحث علمی و تجربی فارغ شده همه آنچه را که دچار ابهام بوده و هنوز شناخت علمی درباره آن به وجود نیامده را با وجود پراکندگی و ناهمخوانی یک کاسه نموده و تحت عنوان متافیزیک - مابعدالطبیعه- به بحث و گفتگو کشانده است. به این ترتیب متافیزیک از ابتدا و فی الواقع همان چیزی بوده است که ارسطو و دانشمندان یونانی هنوز از آن سردرنمی آورده اند و خارج از توانایی های تجربی آنان قرار داشته. اما این استدلالی کاملا ناقص است و یک داوری محدود درباره حقایق تاریخی است. درست برخلاف ادعایی که مطرح شده، کاملا مشخص است که ارسطو نسبت به آنچه تحت عنوان متافیزیک به آن پرداخته آگاهی دارد و آن را دارای اصالت مستقلی می داند. گویا اولین بار کانت بود که در صحت این شایعه شک کرد و تحقیقات بعدی هم نشان داد که ارسطو با علم به هماهنگی مطالبی که در یک فصل (متافیزیک) آورده بود به آن مطالب پرداخته و با بعضی ملاحظات نام مزبور چندان هم بی مسمی نیست. به هر حال عده ای با این تعریف لفظی و تحریف معنوی فلسفه را از جایگاه خود دور کردند و آن را به مثابه خرافاتی غیرواقعی لایق دور انداختن دانستند. کسانی که فلسفه را مترادف ماوراءالطبیعه می گیرند منظورشان غیرمادی دانستن موضوع فلسفه و برمبنای آن غیرعلمی تلقی کردن آن است. نتیجه نهایی این اشتباه روی آوردن به فلسفه مادی و انحصار در ماتریالیسم است درصورتی که دامنه فلسفه فراتر از این تقسیم بندی های نادرست است و تنها اگر فلسفه را به معنای الهیات بمعنی الاخص در ذهن بیاوریم به معنای معمول متافیزیک نزدیک خواهیم شد.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 1 دی1387 و ساعت 3:8 |