نوشته زیر درباره جوی است که مسلمانها تحت فشار آن در موضع ضعف و انفعال قرار گرفته اند. البته این حالت خودبه خودی اتفاق افتاده و هیچ ربطی به توطئه یا دستهای پشت پرده ندارد. حالا اگر احساس می کنید فعلا زمینه فسفر سوزی فراهم نیست خواندن این نوشته را به وقتی موکول کنید که سرحال تر باشید و ذهنتان آماده درگیر شدن:
وقتی تصویری که از «مسلمان» به ذهن متبادر می شود یک تصویر کامل و آرمانگرایانه باشد توقع و انتظاری بیش از حد از مسلمانها پدید می آید و از آنجا که محقق کردن چنین تصویر آرمانی از عهده مجموع مسلمانها بر نمی آید کسانی که ظاهری معتقد دارند خود به خود در موضع ضعف و انفعال قرار می گیرند، چون وقتی وقوع حالت آرمانی غیرممکن است کوچکترین عیب و کاستی هم بزرگ دیده می شود و حضور مسلمانها همانطور که هستند دائما مورد انتقاد قرار خواهد گرفت.
طبیعی است کسانی که تعهد یا اعتقاد جدی ای به مذهب ندارند از حضور «دینداران موثر» در اجتماع ناخرسند هستند، این را مثلا از آثار اکثر فیلمسازان و رمان نویسان وطنی هم می شود فهمید. با اینکه این جماعت از حضور مسلمانهای معتقد و تأثیر گذار خوششان نمی آید اما اگر «مسلمان بودن» مترادف حالتی باشد که تمام خصائص خوب انسانی را یکجا جمع کرده باشد اینها البته لطف می کنند و وجود چنین مسلمانی را می پذیرند! بنابراین برای اینکه نشان بدهند مخالف دین و دینداران نیستند همین تصویر آرمانی و مطلق را در آثارشان به نمایش می گذارند. [1] و [2]
نتیجه این می شود که در ذهن عموم مخاطبان یک تنگنا برای دیده شدن آدمهای معتقد به وجود می آید و آنهم اینکه مسلمانها یا آدمهایی فرشته خو و معصوم و بی اشتباه باشند ـ یعنی یک انتظار کمال گرایانه و معصومانه از آدمهای عادی ـ و یا اینکه اگر نمی توانند چنین کمالی نشان بدهند به لاک خودشان فرو بروند و کاری به کار دیگران نداشته باشند و اصلا اظهار مسلمانی نکنند. تنها در این صورت است که «موجودیت آدم دیندار» برای حضور در اجتماع پذیرفته می شود.
وقتی چنین تصویری از مسلمان جا افتاد هر کس که ظاهر یا ادعای مسلمانی دارد موظف است تمام و کمال خودش را با این انتظارات وفق بدهند؛ موجودی باشد فرشته خو و زیبا و نورانی و حتی خادم و بدهکار به دیگران! و اگر کوچکترین نشانه ای خلاف این توهمات از او دیده شود آدمهایی متوقعی که این انتظار نابجا را به عنوان الگوی مسلمان واقعی جا زده اند شروع می کنند به منبر رفتن و نصیحت کردن، به طرزی که هزار تا روضه خوان هم به گردپایشان نمی رسد. یعنی با وسط کشیدن اعتقادات و دم زدن از خدا و پیغمبر و قیامت چنان اوصاف «مسلمان واقعی» را پیش می کشند که خود خدا هم نعوذ بالله در خلقت چنین فرشتگان دوپایی در می ماند. دین به هر حال مجموعه بزرگی از توصیه ها و نصایح اخلاقی است که اگر کسی از طرف مسلمانی مورد انتقاد قرار بگیرد برای میدان گرفتن و کوبیدن شخصیت او حسابی دستش باز خواهد بود.
به تدریج یک تقسیم بندی اشتباه و یک دوگانه گمراه کننده هم در اجتماع به وجود می آید؛ دسته اول: آدمهایی که اظهار به اعتقاد نمی کنند و طبیعتا نباید هیچ انتظاری ازشان داشت چون آنها آزادند هر کاری دوست داشتند انجام بدهند و هر خطایی که مرتکب شدند «باید» بخشیده شود چرا که آنها ادعایی ندارند، و دسته دوم: آدمهایی که اظهار به اعتقاد می کنند که به خاطر مخفی نکردن اعتقادشان موظف اند به رفتار معصومانه پایبند باشند و کاملا محتاطانه رفتار کنند و با کوچکترین رفتار غیرمعصومانه دیگران این حق را پیدا می کنند که آنها را با انتقادهایشان له کنند. اسم این دوگانه را دوگانه « آدمهای بی مسئولیت منتقد و فرصت طلب» در برابر «آدمهای پر مسئولیت خنثی و منفعل» می گذاریم. وقتی این تقسیم بندی اصالت و موضوعیت پیدا می کند خود به خود منبر رفتن نامسلمانها برای مسلمانها تبدیل به یک روش و یک حق برای به گوشه رینگ بردن مسلمانها می شود. [3] و [4]
اگر خود مذهبی ها این حالت را بپذیرند به طور طبیعی ترجیح می دهند که «اظهار به اعتقاد» نکنند یعنی خود خواسته به لاک انفعال و پنهانکاری و دوری از تأثیر گذاری در اجتماع پناه ببرند تا دردسرهای این انتظار نابجا را متحمل نشوند. خیلی هایشان دین و مذهب شان را به محافل خودمانی محدود می کنند و به خاطر بهم نخوردن تصور مردم از دینداران کسانی را هم که مایل به تأثیرگذاری هستند توصیه به کناره گیری و احتیاط می کنند؛ نرو، نگو، نپرس، حرف نزن، مخالف نباش، انتقاد نکن، ... یعنی کاملا محتاط و محافظه کار محض! به چه قیمتی؟ به قیمت دست نخوردن تصویری آرمانی از اسلام که هرگز هیچ اصطکاکی با هیچ کس و هیچ چیز پیدا نمی کند و همه اش جاذبه است! یعنی به قیمت دست نخوردن چهره خیالی از دینداران؛ وقتی نمی توانیم دیندار واقعی باشیم پس بهتر است اصلا اظهار به مسلمانی نکنیم!!!
راه دیگری که برای فرار از انتظارات حداکثری به وجود می آید این است که مسلمانها یک تعریف متفاوت از اعتقادات خودشان بدهند که به وضوح «صورت تقلیل یافته دین» است و با واقعیت متعارف دین ناهمخوانی دارد. استفاده کنندگان از این راه مسلمان هستند اما اسلامشان شخصی است، این شخصی کردن اعتقادات راه گریزی است از فشاری که به مسلمانها برای «مسلمان عادی» بودن وارد می شود. اینها می گویند: «نه! من مثل دیگران نیستم، من عاشق زیبائی های اسلام هستم و اصلا این چیزهایی را که می گویند [مثلا احکام فقهی] را به هیچ وجه قبول ندارم». این دسته اسلام را همانطور که دلشان می خواهد می پذیرند، احکام فقهی را از عقل خودشان استخراج می کنند! و دین شان تبدیل می شود به یک مقوله خانوادگی، شناسنامه ای یا مناسکی و ظاهری و حتی احساسی. هر وقت هم به مطلبی دینی برمی خورند که به ذائقه شان خوش نمی آید «بدون شناخت و از روی برداشت شخصی» می گویند این به نظر من اسلامی نیست، من این را نمی پسندم و همچین اعتقادی ندارم، دین من چیز دیگری می گوید! بنابراین اینها «در واقع» مسلمان نیستند، بودایی، مسیحی، کنفسیوسی یا تئیست هایی هستند که به اشتباه اسم خودشان را مسلمان گذاشته اند.
اما مسلمانها برای به هم زدن این حالت باید چه رفتاری داشته باشند؟
دین برای مسلمان مهمترین داشته اش است، اولین چیزی که از مسلمان دیده می شود باید دینش باشد نه خانواده و قومیتش، نه نژادش، نه تحصیلاتش، نه شخصیتش، نه هیچ چیز دیگر. پس کسی که جرأت اظهار به مسلمانی ندارد یا از ترس اینکه مورد هجمه دیگران قرار بگیرد یا شخصیت بزک شده اش نزد دیگران به هم بریزد خودش را شیرین می کند یا دین اش را سانسور می کند یک مسلمان منفعل و اخته شده است نه حتی یک مسلمان عادی، چه رسد به مسلمان فعال و موثر.
از طرفی مسلمان اگر زبل و زرنگ و با عرضه باشد به دل مردم نمی نشیند، انتظار دارند تصویر همان آدم سرافکنده و بی خاصیتی را که توی ذهنشان رسوب کرده و مرتب در سریالهای تلویزیونی دیده اند ثابت بماند و چیزی به هم نخورد. اما مقاومت در برابر این حالت واجب است تا مسلمانی از موضع ضعف و انفعال خارج شود. مسلمان نه تنها گردن شکسته و خمود و بی عرضه نیست بلکه محکم، عزیز و پرصلابت است. مسلمان ها نباید اجازه بدهند این تصویر محتاط، بی خاصیت و توسری خور بر تصویر اسلام فعال و انقلابی و موثر غلبه پیدا کند.
جواب دادن به انتظارات حداکثری و توقعات بیجا و منبر رفتن های بی مورد متولدین خرطوم فیل هم آسان است؛ این هنر نیست که کسی بیرون گود بایستد و نصایح و توصیه های اخلاقی دین را به مسلامانها یادآوری کند، حرف زدن که کاری ندارد! اما اگر کسی به جای طلبکار شدن از دیگران با عمل اش آنها را متوجه اشتباهشان کند کار بزرگی کرده نه اینکه هر وقت خودش مورد انتقاد قرار گرفت شناسنامه دینی و اعتقادی طرف را برای له کردن او و پشیمان کردنش از انتقاد رو کند. کسی که می خواهد مسلمانها را نصیحت کند باید بیاید وسط گود، باید یک پله بالاتر باشد، اظهار مسلمانی کند، عمل درست نشان بدهد و بعد شروع کند به منبر رفتن و نصیحت کردن دیگران.
تتمه: [1] به طور کلی در آثار هنری ما چهار تصویر از آدمهای دیندار دیده می شود، اولی دیندار معصوم یعنی کسی که معصوم نیست اما عملکردی کاملا معصومانه و فرازمینی دارد، دومی دیندار وارفته و بی خاصیت، مثلا یک پیرمرد نورانی با اخلاق، ناصح و مشفق و یا یک پیرزن لب گور که دائم تسبیح به دست یا کنار سجاده است و سومی هم دیندار عشقی، مثل جوانی که فقط به اسم مسلمان است و الا نه ظاهری مذهبی دارد و نه ابایی از انجام کارهای قشنگی که دیگران انجام می دهد دارد، اسلام عرفان منقلی و اشعار مولانا و موسیقی رپ و ...، تصویر چهارم هم مسلمان منافق است که بیشترین سهم را در آثار هنری ما داشته و همیشه استفاده از این تصویر حربه ای برای کوبیدن مذهب بوده است. خودمانیم تا حالا از خودتان پرسیده اید چرا تا حالا مشکلات یک جوان مذهبی که می خواهد در اجتماع تأثیر گذار باشد و یا نگران حفظ دینش است سوژه فیلمها و سریالهایی نبوده که در تمام طول این سی سال ساخته شده است؟ یا چرا فقط در زیر نور ماه یک تجربه کوچک از مشکلات دینداران در اجتماع را دیده ایم؟ [2] سریال او یک فرشته بود و همه سریالهایی که روحانیت را شکلی معصومانه و همیشه راهنما و راهبر نشان می دهند در واقع بزرگترین خیانت را به روحانیت اسلام می کنند، آنها تصویری کلیسایی از روحانی می سازند که آنقدر متصل به الوهیت است که می شود پیش اش به گناه هم اعتراف کرد. بنابراین وقتی آن معصومیت در عمل دیده نمی شود مردم روحانیت فعلی را به هر حال خطاکار می بینند و به تدریج روحانیت از چشم مردم می افتد [3] در سریال میوه ممنوعه دختری که خودش مجموعه ای از خطاها را مرتکب شده بود منبر می رود و یک حاج آقای وجیه و با سابقه دینداری را در کوران انتقادات تند اخلاقی و اسلامی! قرار می دهد. این تصویر همان دوگانه آدمهای بی مسئولیت منتقد و آدمهای بامسئولیت خنثی و منفعل است که به مردم القا می کند که در صورت دیدن کوچکترین رفتار غیرمعصومانه از دینداران اجازه دارند شخصیت آنها را لجن مال کنند [4] یک مثال ملموس برای دوستان مجازی ام می زنم؛ این همان شیوه امثال کمانگیر ـ چماقگیر بالاترین و تیرکمونچی فرندفید ـ برای فرار از انتقاد است. امثال او چون فکر می کنند خودشان حق دارند از هر شیوه ای برای تخریب دین، روحانیت و دینداران استفاده می کنند وقتی در موضع انتقاد از طرف یک مسلمان قرار می گیرند که حالشان را می گیرد به حمله کردن با نصایح اخلاقی دین پناه می برند تا طرف مقابل را از خدا بترسانند! و از انتقاد کردن پشیمانش کنند | این مطلب درباره تفاوت عقلگرائی مطهری از اسلام گرایان اشعری را ببینید؛ مطهری هم درست بر خلاف انتظار معمولی که همه از دینداران دارند عقل گرایی انتقادی و اعتزالی را انتخاب کرده بود.



رضا عطاران، كه به نظر نیاز به ریزبینی شخصیتی بیشتری دارد، با این حركت مداوم و مشكوك خود، به قشر قابل توجهی از جامعه، موسیقی رپ را عرضه كرد. رپخوانهایی كه دستهبندیهای مختلفی برای خود دارند و در گروههای مختلفی به فعالیت میپردازند. آن چه كه برای جامعه نمود عینی دارد ، آهنگهای این رپخوانهاست، نه مدل زندهگي ايشان.
انتظار این بود که احمدی نژاد در مقابل دشمنان داخلی پشت پرده ها را رو کند و قضاوت را به مردم بسپرد اما او به مبارزه ای شخصی و لجوجانه روی آورد و سعی کرد با «اقدامات اصلاحی خاص» در دولت باعث عصبانیت مخالفان خود شود. در حالی که اطلاع مردم از فسادها و رانت ها و سوء استفاده ها باور به صداقت و مقبولیت قطعی احمدی نژاد را نتیجه می داد دولت از رو کردن نام مفسدان اقتصادی سر باز زد و مردم عملا از صحنه حذف شدند و فقط «لفظ مردم» به عنوان سلاحی در یک دعوای شخصی استفاده شد.
مصباحي مقدم آنقدر پر رو هست كه در ادامه نيز اضافه كند كه: