تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 

همانطور که می دانید در ساختار ادبیات بین جملات خبری و انشائی تمایز قائل شده اند، در علم اصول ساختار و نوع جملات و در علم فقه «جملات انشائی» و صیغه های عقود شرعی موضوع بحث هستند، یعنی آندسته از جملات انشائی که ابزاری برای ایجاد حق یا انجام تکلیفی هستند محور توجهات و تفاسیر فراوان در احکام شرعی قرار می گیرند.

جی. ال. آستین (J._L._Austin)در قرن اخیر و با استقبالی که پس از ویتگنشتاین به فلسفه زبان شد این تفکیک در اندیشه های مغرب زمینی هم وارد شده است و یکی از کسانی که درباره آن سخن گفته «آستین» است: «جی. ال. آستین بین کاربردهای قطعی[constative] و زبانی_کرداری[performative] واژه ها و کلمات تمایز قائل شده و توجه خود را بر جملات زبانی_کرداری متمرکز ساخته است... آستین دو ویژگی متفاوت برای کاربردهای زبانی_کرداری بر می شمارد: نخست اینکه کاربردهای زبانی به هیچ وجه چیزی را شرح نمی دهند یا گزارشی درباره آن نمی دهند، لذا حقیقی یا کاذب نیستند؛ و دوم اینکه یک جمله، در واقع انجام یک عمل یا بخشی از انجام یک عمل به شمار می رود»*

دکتر سروش نیز در یکی از سخنرانیهایش (آزادی بیان معضل تاریخی ما) با توجه به این نکته گفته بود: «فیلسوفان و متفکرانی که در باب آزادی بیان می نویسند یک خط کشی ظریفی انجام داده اند ... ما در مقام استفاده از زبان همیشه سخن نمی گوئیم بلکه گاهی عمل می کنیم و اینها با هم فرق می کند ... گاهی فقط استفاده خبری از زبان می کنیم اما گاهی با زبان یک کاری می کنیم ... وقتی من می گویم معذرت می خواهم این خودش یک نوع عمل است یا اگر بگویم من به شما اخطار می کنم یا به شما هشدار می دهم یا شما را دعوت می کنم [اینها در حکم عمل است]، یعنی ما گاهی حرف می زنیم و با حرفمان عمل می کنیم، این کارها در دایره آزادی بیان نمی آید»

بنابراین مسئله ای که مغفول مانده و باید به آن توجه کرد تفکیک آزادی بیان از آزادی عمل و ممانعت از سوء استفاده از کاربردهای زبانی و قلمی برای انجام اعمالی است که در حیطه بیان نمی گنجند. مثلا وقتی کسی می گوید فلان عالم باید فلان کار را انجام بدهد، یا حوزه علمیه در معضلات فرهنگی شهر قم مقصر است، یا عباراتی شبیه به اینها، نمی توان گفت که او در حال استفاده کردن از حق آزادی بیان است، او در موضع حکم کردن قرار گرفته و لحن خاصش را برای محکوم کردن و طرد کردن و بستن صدای مخالف به کار برده است.

قوانین مربوط به آزادی بیان شامل سخنانی که برای محکوم کردن، اهانت کردن و مانند اینها به کار می روند نمی شود و اگر به این وسیله حیثیت افراد یا حقوق آنها نادیده گرفته شود وظیفه دستگاه قضا مداخله و برخورد با متخلفین است. اما سستی دادستانی ها برای پیگیری و رسیدگی به چنین اعمال مجرمانه ای هم  باعث جری شدن افراد و به بازی گرفتن آزادیهای بیان و هم موجب از بین رفتن احساس امنیت و زائل شدن اطمینان به حکومت می شود. در چنین شرایطی اشخاصِ مخالف خودشان رأسا اقدام به مقابله و پاسخ گویی به سوء استفاده های انجام شده و جلوگیری از هتک حیثیت افراد بر می آیند و نتیجه ناگواری که به دنبال خواهد آمد بالاگرفتن جو تنش و مقابله و از بین رفتن امکان استفاده های سالم از حق آزادی بیان است.

 


تتمه: * پست مدرنیته و پست مدرنیسم، فصل بیست و سوم (فلسفه و تفسیر، رویکرد زبان شناسی؛ ایده ها و امور) از دامیانتی گوپتا، و منبع اصلی: J.L.Austin, how to do things with words, ed J.O Urman (Oxford: O.U.P 1962), P.5 | آستین را در google از دست ندهید یا حداقل در ویکی پدیا ببینید | سروش در همان سخنرانی گفته بود: «سلمان رشدی نمونه خیلی گویایی است برای اینکه معنی سوء استفاده از آزادی بیان را دریابیم»، سلمان رشدی یک داستان ساختگی و فانتزی را دستاویز اهانت به پیامبر اسلام قرار داده بود و حالا نگاه کنید ببینید این پدیده پایگاه تمامیت خواهان به خودش جرأت می دهد مصاحبه ساختگی با مراجع تقلید بنویسد و حرفهای خودش را در دهان ایشان بگذارد، واقعا اعتماد به نفس افسار گسیخته هم خیلی چیز خطرناکی است | واکنش تابناک به این مصاحبه خیالی هم خالی از لطف نیست | از دست ندهید: چرا حسین درخشان را ترک کردم؟

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 25 شهریور1387 و ساعت 11:52 |

اول از هابیل عزیز برای ارسال نوشته قبلی تشکر می کنم که طفلک با زبان روزه و سر پر مشغله زحمت لینک دادن در بالاترین را هم کشید و کلا ما را شرمنده خودش کرد. حالا فکر کنم می خواهد نقدی هم بنویسد، خدا عاقبت رفاقت را به خیر کند! اما مطلب چیز دیگری است:

 

من وبلاگ «برساحل سلامت» از خانمی به نام توحید لو را زیاد نمی شناسم اما از یک دوست وبلاگ خوان شنیده بودم که صاحبش آدم فرصت طلبی است و همه اش دنبال این است که از اتفاقات و ماجراهای سیاسی و غیر سیاسی تحلیل های شترگاو پلنگی و مناسب تفکرات خودش بسازد. وقتی به وبلاگ محمد الیاس (واژگون) سر زدم دیدم در آخرین نوشته اش گفته: « ... وبلاگ خانوم دکتر توحیدلو که مدام در حال رصد سایت های خبری است تا خبری را پیدا کند و در مورد آن حرفی بزند و یک پست به آمار پست هایش اضافه کند» دستم آمد که حرف آن رفیق عزیز بیراه نبوده است.

حالا اتفاقی که افتاده اینست که دانشطلب بدبخت هم خوراک فرصت طلبی ایشان شده است، که چی؟ «ادب و احترام را رعایت نکرده» و «چقدر جالب است که یک طلبه اینقدر صریح به یک آدم تمامیت خواه پاسخ می دهد!» ... همه دستاویزشان هم همین نوشته آخر وبلاگ است. جالبتر اینکه در جای دیگری هم پیوند همان مطلب را به اشتراک می گذارند و کار به جایی می کشد که می نشینند درباره یک آدم ذاتا بی ادب وگستاخ! (یعنی من) صحبت می کنند، این به آن می گوید تو از دار و دسته اش هستی که لینک دادی او هم به این می گوید که نخیر! تو از گروه او هستی. نمی دانم چرا تا چنین اتفاقی می افتد عده ای از پیش خودشان یک آدم صغیر یا محجور می سازند که هیچ چیز نمی فهمد، فرق ادب و بی ادبی را نمی داند و لازم است به او بگویند که چه کار بدی کرده و خلاصه محتاج هدایت روشنفکرانه است!؟ آخر سر هم با ژست یک عقل کل سراغ تحلیل می روند که: ببینید! به طور کلی این ادبیات شایسته ی  ...

حالا سوال من از این خانم محترم این است که اگر واقعا نوشته من اینقدر بی ادبانه بود و موضع شما نسبت به آن منفی است و شما را نگران جو مثبت گفتگو کرده چرا به انتشار آن کمک کردید؟ اگر می خواستید چیزی درباره قائله ای که نوری زاد به پا کرده بنویسید چرا سراغ پاسخ های مودبانه تر سایت های اصولگرا نرفتید؟ اصلا مگر خودتان نگفته اید که: « ماجرا ... در این هفته در بسیاری از وبلاگ ها، خصوصا وبلاگ هایی با گرایش دینی و نویسندگانی که خود طلبه هستند مورد توجه قرار گرفت» پس چرا در کمترین زمان ممکن نوشته بنده را دستاویز قرار دادید؟

خانم محترم! لازم نمی دانم از خودم دفاع کنم و بگویم که از الفاظ دور از ادب استفاده نکرده ام، نخیر اتفاقا با صراحت می گویم که این جور حرف زدن بعضی وقتها لازم است و حکمت اش را هم کسانی می فهمند که نسبت به بعضی موضوعات حساسیت ها و نگرانی های جدی دارند. وقتی حقیری مثل آن نویسنده هتاک در کمال نادانی و تعصب به چیزهایی می تازد که از نظر ما ارزشمند و حیاتی است قلم که هیچ! لازم باشد اسلحه هم دست می گیریم و روبرویش می ایستیم، منطق که تعطیل شود جایی برای لطافت زبان و احترام و این حرفها باقی نمی ماند، طرف حرفهایی زده که اگر با پاسخ درخور روبرو نشود و برایش پشیمانی به بار نیاورد حساب آینده مان با کرام الکاتبین سر راست می شود.

سرکار باسواد! من بدم نمی آید که کسی حرفم را نقد کند یا ادبیاتم را نامناسب بداند، اما تعجب می کنم از کسی که بدون کمترین آشنایی چنین مصادره به مطلوبی کرده باشد و اینطور ماهرانه هنر سوء استفاده را به نمایش بگذارد و به این بهانه تحلیل های فضایی و من درآوردی هم از فونکسیونالیسم و تاریخ مرجعیت و ... هم بسازد. امیدوارم متوجه عرض بنده شده باشید؛ لب کلام بنده این است که شما با این کمالاتِ نمایان حتما متوجه می شوید که هر طریقه و روشی به مناسبت محل خودش موضوعیت پیدا می کند. فکر نمی کنم شما به جز نوشته آخری چیز زیادی از وبلاگ ما و نوشته هایی که قبل از تعلیق چند ماهه نوشته می شد خوانده باشید و الا خجالت می کشیدید و اینطور از آب گل آلودِ دغدغه های وبلاگ نویسِ کوچکی مثل من برای خودتان ماهی نمی گرفتید. 

 این سوال همیشه توی ذهن من بوده است که آیا جماعت روشنفکر نمای عشق شهرت هیچ وقت به چیزی فراتر از بیرون گود نشستن و تفسیر کردن این و آن اهمیت خواهند داد یا نه؟ هیچ وقت می شود که بگویند من به فلان مسئله حساسیت و اعتقاد دارم و غیرتم اجازه نمی دهد که ساکت بنشینم؟ حدس من این است که این طایفه این نوع موضع گیری و اعلام حساسیت را بی کلاسی! و دور از شأن عقل کلی خودشان می دانند و مدام در برج عاج خودشان حرفهای ثابتی را تکرار می کند، اشکالی هم ندارد، من هم خود را خسته نمی کنم و قصد هدایت کسی را هم ندارم فقط خواستم عنوان کرده باشم که خوب نیست آدم از هر نمدی برای خودش کلاهی بسازد.

تمام دغدغه من این بود که اسلامی که قرار است با تمامیت خواهی جمع بشود اصلا اسلام نیست اما خانم توحید لو خیال کرده چون به آقای مکارم توهین شده چنان واکنشی داشته ام و تیتر زده اند که: وقتی آرمان‌هایمان هم می‌شود وجه المصالحه! که یعنی طرف نمی تواند بین اصل و فرع تفکیک کند! خانم توحید لو فرموده اند: «با این نگاه فونکسیونالیستی باید آزرده شوم وقتی می بینم فردی می خواهد از همه مراجع بالاپوشی در خور حاکمیت بسازد» و من عرض می کنم؛ اصلا حیف وقت شریف شما نیست که به بحث درباره فقه و تاریخ فقه و ولایت ومسائل اینچنینی تلف شود؟ شما که دغدغه همه را خُرد می بینید و آن را به «یک نپسندیدن ناقابل» تقلیل می دهید بهتر نیست راه خودتان را از متدینین معتقد به ولایت فقهاء جدا کنید، بر ساحل سلامت خودتان بنشینید و همانطور که فرموده اید «البته باید تمرین گفتگو کنیم» به همان تمرین گفتگو بپردازید؟ یا این موضوع را تحلیل کنید که چرا این اواخر دختر ترشیده ها جوجه خروسها را به دام می اندازند؟

نوشته من یک اخطار کوچک و در حد خودم به امثال نوری زاد بود که فکر نکنند همه مذهبی ها و معتقدین به فقه اسلام مثل آنها فکر می کنند، تذکر محکمی بود به کسانی که تصور می کنند همه خوبیها در طرف خودشان جمع است و هر چه بدی و اشتباه هست از طرفی است که با آنها همراهی نمی کند و اگر همه مثل آنها فکر کنند دنیا گلستان می شود و تلنگری بود به آدمهایی مثل نوری زاد که اگر کاستی و ناراستی ای می بینند بدنیست به جای تحلیل و پیدا کردن مقصر نگاهی هم به هیکل ناراست و کارهای نادرست خودشان بیاندازند.

 


تتمه: خاطره جالب دهنمکی را درباره واجب شدن فحش و ناسزا بخوانید، قشنگ است، بالاخره گاهی فحش در راه خدا جان آدمها را نجات می دهد | درباره آن نوشته تند؛ من کاری را که لازم می دانستم و از دستم بر می آمد انجام دادم و حالا هم قضیه برایم تمام شده است چون آقایان مراجع صلاح کار خودشان را بهتر می دانند چیزی که می ماند به قول بچه ها همین جمله است که؛ خمینی شاهد باش، ما اعتراض کردیم! | نویسنده آهستان  که در وبلاگشان از نوری زاد دفاع کرده فرموده بودند: «فكر كردم با يه نقد درست و حسابي طرف هستيم... ولي همان پاراگراف اول قيد خواندن را زدم» و بنده جسارتا عرض می کنم که قصد من نقد نبود، واکنش و مقابله به مثل بود، نقد محترم و مقدس تر از این حرفهاست که خرج نوری زاد شود. اگر دقت کنید او آدمی است از همه چیز حتی از عنوان «بیائید زیارت جامعه بخوانیم» ! و رابطه دوستی با آوینی سوء استفاده می کند تا خودش را ثابت و دیگران را در موضع اتهام قرار بدهد | به دوستانی که احوالپرس بنده شده اند سلام می رسانم و متشکرم از اینکه فراموشم نکرده اند، از ارمینه بنده ی حساس خدا، از جواد رفیق با مرام، از دوست فهیم و فرهیخته رضا.ق که گفته بودند «یادم نمی آید دانشطلب درباره موضوعی اینقدر سفت و سخت و تند و گزنده سخن گفته باشد» که اگر بگذارند بعد از این هم چنین کاری نخواهم کرد، از محمد الیاس فعال و بی ریا که نمی دانم از کجا برداشت کرده که نعوذبالله من به سواد آقای خامنه ای اشکال کرده ام، از کلاشینکف شهرستان که حتما از نبودن و ندیدن ما خوشحال است، و بالاخره از بالاترینیها Rhye  و amirreader و Albert و سایرین، از همه ممنونم و قول می دهم اگر روزگار کمی سر سازگاری نشان بدهد حتما برگردم ......حالا جان من از این خبر آخر خیلی ناراحت شدید نه!؟| و نوری‌زاد عامل مشكلات فرهنگی قم است!

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 22:14 |
 

 

مطلب زیر به قلم دانشطلب و برای قرار گرفتن در مدرسه ما نوشته شده:

 

 

مخالفت با آزادی بیان در جمهوری اسلامی موضوعی تازه ای نیست اما تعرض به مرجعیت آنهم مرجعی که نسبت به مسئله دوستی با مردم اسرائیل حساسیت نشان داده از طرف یک عنصر وابسته به جریان تمامیت خواه نوع تازه ای از جنایت است،  اینها نوشته های یک کیهان نویس کثیف است:

مسئله بسیار مهمی که آقای مکارم به آن توجه نکرده اند این است که دخالت وتاکید ایشان درجابجایی مشایی ، علاوه بردخالت در وظیفه وکاررایج دستگاه های ذیربط ، دخالت درحیطه رهبری نیز هست . وقتی رهبری صاحب سخن و شجاع که پیش از ظهور هر خطری ، زنگها را به صدا درمی آورد، اداره جامعه ما را هم بلحاظ شرعی وهم قانونی به عهده دارد ، هرگز دراندازه احدالناسی حتی یک مرجع نیست که بخواهد برای یک امرحکومتی خط ونشان تعیین کند . یکی از علت های درهم پیچیدگی اوضاع ما درکشور ، همین دخالت های بی حدومرز مراجع و امام جمعه ها و روحانیانی است که درامور حکومتی دخالت می کنند و هرگز نیز مسئولیت عواقب ناشی از دخالت های مکررخود را نمی پذیرند.

من متاسفم که چرا جناب مکارم برای اثبات قدرت مرجعیت هم که شده حکم فساد سیاسی رحیم مشایی را صادر نکردند تا آنوقت معلوم شود قدرت سخنشان چقدر است؟ در تعجبم که چرا مراجع دخالت امثال مشایی در امور سیاسی را تحریم نکردند؟ من متاسفم که مراجع قم بیش از حد محافظه کاری می کنند و بیش از اندازه بازتاب های خارجی و شرایط بین المللی را در نظر می آورند و از بیم اختلاف اظهار نظر نمی کنند. من متاسفم که تبعیت از شخص ولایت فقیه در جمهوری اسلامی با خفقان و حذف همه کس ـ حتی مراجع تقلید ـ مساوی گرفته شده، من متاسفم که رهبری منزلتی والاتر از سلاطین قاجار یافته و مجیز گویان و ملیجکانی بیش از آنها پیدا کرده است.

 با این وضعیت باید خاک بر سر این نظام و طرفدارانش کرد. حقیقتا خاک بر سر جمهوری اسلامی که قدرت مراجعش به اندازه قدرت مراجع قاجاریه هم نیست: انگار نه انگار که اجداد همین مردم در دوره قاجار ده سال تمام در قفقاز به حکم مرجعیت با غول بی شاخ و دم روسیه جنگیده اند، انگار نه انگار سپهسالار صدراعظم برای رفع حکم تکفیر خودش را به آب و آتش می زد، ... مگر دوره مشروطه مردم به خاطر مهاجرت مجتهدین تهران جلوی گلوله نرفتند؟ مگر دربار قاجار نبود که با تلنگر یک مرجع تقلید تکان می خورد؟ مگر آقانجفی و شیرازی و نوری و خراسانی مرجع تقلید زمان قاجار نبودند؟ مگر محمدرضا نبود که سرش را جلوی بروجردی بالا نمی آورد؟... مگر انقلاب ایران مدیون حرکت مراجع نیست؟ حالا آفتاب از کدام طرف طلوع می کند که در جمهوری اسلامی مرجعیت طلبکار پیدا کرده است؟

محمد نوری زاد  آخوندهایی که در این نظام مسئولیت گرفتند و تا خرخره از بیت المال به صیغه بلعت نوش جان فرمودند حواسشان نبود که دارند آبروی روحانیت و مذهب را می برند و حالا توله های دست آموزشان طلبکار مرجعیت هم شده اند که چرا مردم بی دین می شوند؟ و کدام درازگوشی است که نداند مردم خصومتی با آخوندهای قم ندارند که سرشان در درس و بحث است و جز در موارد تهدید شریعت وارد سیاست و بازیهای بچه گانه اش نمی شوند. صدا و سیما که بوی لجن نفت از آن بلند است چه کاره دین بوده است؟ وزارت فرهنگ که از درآمدهای ارزی تآمین می شود چه غلطی می کند؟ سازمان تبلیغات که هر سال نگران افزایش بودجه اش است چه گلی به سر دین زده است؟  آن روزهایی که جناب خامنه ای با دولت کریمه اصلاحات طریقه مدارا گرفته بودند مگر سگهای کیهان نویس مسببان بی دینی مردم را رصد نمی کردند؟ یا شاید زمانی که خاندان هاشمی به توسعه تیول خود مشغول بودند مملکت از فیض رهبری محروم بوده است؟ چه چیزی بیشتر از مال اندوزی و قدرت طلبی روحانیون سیاسی و سکوت رهبری و قوه قضائیه باعث ناامیدی و شک و بی دینی مردم شده است؟ این همه مدت مراجع چه کاره بوده اند که حالا پاسخگو باشند؟ قرنهاست که روحانیت ساده زیست و عابد و زاهد در این مملکت حضور دارد و چشم متدینین برای صیانت از دینشان به زبان و قلم آنها دوخته شده اما در این زمان و در این نظام طرح تازه ای درافتاده که گویا با خفقان مرجعیت در حال تکمیل است.

اصلا مگر جرم پهلوی ها چه بود؟ شور روابط با اسرائیل را درآوردند و مرجع تقلیدی را که صدای اعتراضش پائین نمی آمد دستگیر و تبعید کردند و لجبازی سر همین قائله باعث رفتنشان شد، والا در فساد و ظلم و حیف و میل بیت المال و ساختن دربار که فرق چندانی بین جمهوری اسلامی و پهلوی و قاجاریه نیست. حالا جمهوری اسلامی عینا پا جای پای پهلوی ها می گذارد: مسئله ای به اهمیت دوستی با مردم اسرائیل ماستمالی می شود، به حرف مرجع تقلیدی که موضع خودش را اعلام کرده وقعی نهاده نمی شود و سگهای تربیت شده مرجع تقلید مزبور را در موضع محاکمه قرار می دهند، مبارک آیت الله خمینی باشد! مبارک طالقانی و مطهری باشد!

ایکاش آقای مکارم بجای دخالت درکارهایی که به حوزه های دیگرمربوط است ، باشجاعت تمام می آمدند و میلیاردها وجه مقلدینشان را به حساب دفتر رهبر، که خود مرجعی شجاع و مدیر و مدبرو متقی است و امتحانش را درعرصه های گوناگون پس داده و اداره یک کشور و توجه به انتظارات یک جهان با اوست واریز می فرمودند وسایرمراجع را نیز به این مهم دعوت می کردند و باتجمیع این وجوه ، دست رهبر را برای کارهای بزرگی که درپیش است ، می گشودند .

چشم همه متدینین روشن! خوش اشتهایی به جایی رسید که برای دسترنج هایی که با طوع و رغبت به مراجع تقلید سپرده می شود دندان طمع تیز کرده اند، مبالغی که باید بنا بر صلاحدید شخص مراجع صرف امور لازم شود حالا در طرح جدید و برای کارهای بزرگی که در پیش است! باید به کجا تحویل  شود؟ به دفتر رهبری!!! آنهم نه دفتری که از بودجه و اختیار محروم است بلکه دفتری که فارغ از هر نظارتی بنیادهای بزرگ با درآمدهای نجومی در آستین دارد. بنیاد مسکن ، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید و امور ایثارگران، کمیته امداد، صدا و سیما و سازمان تبلیغات و سپاه و غیره و غیره و  غیره ... بس نیست؟ ... کدام امتحان پس داده شده است؟ کدام کشور اداره شده؟ چه کار بزرگی است که تا به حال تکمیل نشده و قرار است انجام شود؟ نکند کافر کردن کامل مردم!؟

حالا که اینطور است اصلا چرا جناب مکارم و باقی مراجع قید درس و بحث را نزنند؟ چرا قلمشان را نشکنند و نروند پای درس آقای خامنه ای که ببینند ایشان فقه و اصول را چطور درس می دهند!؟ چطور است اصلا ادره املاک و اموال حوزه های علمیه و آستان قدس و همه موقوفات هم به دفتر رهبری واگذار شود تا ایشان به صلاحدید خودشان دخل و خرج کنند!؟ یا چطور است که درباره آیت الله سیستانی و وجوهات ایشان هم که مسلما از باقی مراجع بیشتر است تصمیماتی گرفته شود!؟... زهی بی شرفی و حماقت! زهی دنائت و حرام لقمگی!

مراجع ما را همان به که درمحدوده احکام شرعی به ایراد نقطه نظرات خود بپردازند و از ورود به عرصه هایی که تبحرش را ندارند پرهیز کنند .

لابد منظور همان عرصه هایی است که آقای خامنه ای در آن تبحر دارند!!! ایشان تبحرش را از کجا آورده؟ آقای خمینی تبحر مخالفت سیاسی را از کجا آورده بود؟ حقوق بین الملل خوانده بودند یا علوم سیاسی؟ شاید هم ازپدر به ارث برده اند؟ البته قبل از جمهوری اسلامی که امثال حسن خمینی در آن ارث اجدادی می برند و قوره نشده صاحب حقوق سیاسی می شوند خبری از ارث و میراث نبوده است. حالا چطور است سگهای کیهان نویس درباره بعد از این رهبر هم تصمیم بگیرند و خودشان جلو جلو کسی را که مناسب افکارشان است انتخاب کنند؟ چطور است بگوئیم مجتهدین مجلس خبرگان هم به طریق اولی به همان محدوده احکام شرعی کفایت کنند و وارد سیاست نشوند و اجازه بدهند حرام خورها خودشان راهی را برای ادامه اکل باطل شان پیدا کنند؟!

 اشتباه از این سگ یا سگهای دیگری که پای رهبری عوعو می کنند و به جای حاکمان به جان مراجع و مجتهدین افتاده اند نیست، اشتباه از زمانی است که یک شبه حجة الاسلامی تبدیل به آیت اللهی شد و مسببات سقوط شأن مرجعیت فراهم آمد، اشتباه  زمانی شد که سواد با سیاست و مرجعیت با رهبری یکی گرفته شد و تمام شئون «ولایت فقها» در شخص رهبر خلاصه شد، اشتباه زمانی پیدا شد که رهبری واحد با دیکتاتوری و تک صدایی خلط شد، اشتباه زمانی اتفاق افتاد که متفکرین کار را تمام شده فرض کردند و کاسه لیسان خودشان را جای متفکرین جا زدند، اشتباه زمانی رخ داد که مطهری به خون خودش غلطید، اشتباه زمانی جدی شد که ریشه نقد خشکید تا کار به جایی برسد که از آدمها بت بسازند و آزادی اظهار نظر و حق اعتراض انسانها را ـ حتی در حد مراجع تقلید ـ تمسخر کنند.

 

 


 

تتمه: من خودم منتقد و مخالف بعضی اظهار نظرهای مراجع هستم (و حتی در یک نمونه به اظهار نظر آقای مکارم درباره مقایسه اقتصاد ما با ترکیه انتقاد کردم ) اما اینکه کسی پیدا شود و حق اظهار نظر را ممنوع کند بی سابقه و خارق العاده و نشانه اوج حماقت و عصبیت است. ضمنا از فساد اقتصادی درباره آقای مکارم یا سایر آقایان مراجع ـ که نوری زاد زیرکانه و با اشاره به قضیه پالیزدار آن را در لفافه عنوان کرده است ـ هیچ اطلاع موثقی ندارم | نوری زاد یک عقده ای تمام عیار است و از یکسال و خورده ای پیش ـ لابد از زمانی که ضرغامی با او بد شده ـ به زمین و زمان گیر می دهد و  به جز مقام عظمای ولایت! و مقام ربوبیت از همه طلبکار است و دائما برای نشان دادن و اثبات کردن خودش دست و پا می زند. ببینید: درتعجبم که چرا هیچ کس از هشت سال نویسندگی سالهای پرالتهاب من شکایت نکرد [!] یا این: یک هنرمند دوستدارنظام ... کسی که شاید بیش از خودشان به روحانیت پاک وشریف خدمت کرده و دربرنامه های مستندش به شرافت و شوریدگی معرفتی آنان پرداخته است. [!] نوری زاد هار شده است و هاری او هم مسلما اثر خوردن پولهای نفتی کیهان و صدا و سیما و ... است.حالا فکر می کند همه مثل خودش خر تشریف دارند که نفهمند با اسم مستعار در وبلاگ خودش برای خودش کارنامه افتخارات می نویسد تا مگر چرندیاتش پذیرفته شود | او دنبال این است که مورد توجه قرار بگیرد و حالا به مقصود خودش رسیده  اما اگر سیستم درست کار کند باید طوری با او رفتار شود که فکر چنین عملیاتی از هر شخصیت فرصت طلبی گرفته شود از همین وبلاگ درباره آخرین شاهکار! تلویزیونی نوری زاد:  چهل سرباز؛ وقتی یک نمایش رادیویی به تلوزیون می آید | نوری زاد و حسین شریعتمداری و اغلب کیهانی ها کسانی اند که خودشان ـ و تنها خودشان ـ را نماینده رهبر می دانند و حق صحبت و اظهار نظر را فقط برای رهبر و برای نماینده راستین اش ـ یعنی خودشان ـ قائل اند و فقط وقتی از اوضاع سیاسی راضی می شوند که فقط خودشان از حکومت نفع ببرند و جز صدای خودشان صدای هیچ کس شنیده نشود؛ یعنی یک توتالیتاریسم تمام عیار. | اين هم واكنش يه نفر به اين مطلب: وقتی آرمان‌هایمان هم می‌شود وجه المصالحه!  و پاسخ آن :  اسلامی که با تمامیت خواهی جمع شود اسلام نیست

+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 1:40 |