تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری
 

در وبلاگ روزنامه دانشجویی بیانیه ای از بسیج دانشجویی تهران و علوم پزشکی تهران نقل شده بود که عینا آن را در اینجا آورده ام. بیانیه درباره پرونده رشوه مربوط به زمان مدیریت مهدی هاشمی بهرمانی بر سازمان بهینه سازی مصرف سوخت است که پس از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری از سمت خودش استعفا کرد:

 

تسامح در مبارزه با فساد به نوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است.

(قسمتی از فرمان هشت ماده ای مقام معظم رهبری 10/2/1380)

 

در شهریور ماه سال82 روزنامه نروژی داگنس نیرینگسلیو خبر از پرداخت های مشکوک شرکت نفتی استات اویل به مقامات ایرانی داد. پیرو این خبر دادستانی نروژ با تشکیل پرونده ای موضوع را تحت پیگرد قرار داد. با گسترش تحقیقات، مدیرعامل شرکت استات اویل و مدیر امور بین الملل این شرکت استعفا دادند. سرانجام در مهر ماه سال 83 شرکت استات اویل به جرم پرداخت رشوه به مقام ایرانی به 3 میلیون دلار جریمه محکوم شد. مدتی بعد در مهر ماه سال 85 دادگستری آمریکا و کمیسیون معاملات بورس نیویورک نیز، شرکت استات اویل را به جرم پرداخت رشوه به مدیرعامل وقت سازمان بهینه سازی سوخت ایران به 20 میلیون دلار جریمه محکوم کردند.

 

در مهر ماه سال گذشته بسیج دانشجویی 6 دانشکده دانشگاه تهران با صدور بیانیه مشترکی خطاب به دادستان کل کشور نسبت به سکوت قوه قضاییه در قبال این پرونده اعتراض کردند. پیرو این اعتراض پرونده ای در شعبه دوم دادسرای ویژه کارکنان دولت برای پیگیری این موضوع تشکیل گردید و قاضی پرونده از اعضای بسیج دانشجویی درخواست کرد تا مدارک خود را در این باره ارائه نمایند.

 

در اسفند ماه سال 85 مستنداتی چون آراء صادره در دادگاه های خارجی و گزارش تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی در سال 83 به بازپرس پرونده تحویل داده شد. درنهایت پس ازگذشت بیش از 6 ماه قرار منع تعقیب از سوی بازپرس صادر شد. پس از مراجعه به دادسرا مشاهده شد که اولا مدارک ارایه شده در پرونده وجود ندارند و مفقود شده اند!! و ثانیا هیچ گونه تحقیق و اقدام خاصی چون احضار متهم و ... از سوی بازپرس انجام نگرفته و کل رسیدگی این پرونده بین اللملی در دادسرای تهران در یک خط انجام گرفته است؛ «نظر به عدم ارائه هیچ گونه مدرکی قرار منع تعقیب صادر می شود.»

 

چنین نحوه برخوردی موید این نظر است که دستگاه قضایی اراده ای برای مبارزه با فساد ندارد و مبارزه با مفاسد و ... شعاری بیش نیست. با وجود چنین وضعیتی مفسدین اقتصادی چون رشوه گیرندگان و ... نباید هیچ واهمه ای به خود راه دهند و با خیال راحت مشغول کسب و کار خود باشند. در حاليكه در کشور نروژ با انتشار یک خبر در روزنامه اي کم تیراژ تحقیقات قضایی شروع می شود و با شروع تحقیقات رشوه دهندگان خود استعفا می دهند، در کشور ما بازپرس 6 ماه زحمت می کشد تا قرار مذكور را صادر کند!

 

امروز باید مسوولین عالی قوه قضاییه بويژه ریاست محترم، نسبت به این مسایل پاسخگو باشند. باید توضیح دهند که عملکرد امروز دستگاه قضایی چه نسبتی با تعالیم مقدس اسلام و آرمانهای انقلاب اسلامی و منويات مقام معظم رهبری دارد؟ باید توضیح دهند که در طول 6 سال گذشته در زمینه مبارزه با فساد اقتصادی چه کاری غیر از سخنرانی صورت گرفته است؟ باید توضیح دهند که چرا بجای برخورد با مفاسد اقتصادی قرار بازداشت برای دانشجویان بسیجی و عدالتخواه دانشگاههای شیراز صادر می شود!!؟ و ...

 

اگرچه قوه قضاییه علاقه ای به مبارزه با مفاسد ندارد ولی از آنجا که در مورد مشابه دیگری بحث از پرداخت 50 میلیون دلار رشوه از سوی شرکت نفتی توتال به همان مدیر وزارت نفت است و بیم از گسترش این گونه مفاسد در بهره برداری از مهمترین منبع درآمدی کشورمان یعنی نفت وجود دارد، بسیج دانشجویی وظیفه خود می داند که تا حد امکان این پرونده را پیگيری نماید.

 

بسیج دانشجویی دانشگاه تهران وعلوم پزشکی تهران

 

 

امروز هم مطلب جالبی در همین وبلاگ دیدم که نتوانستم از خیر باز انتشار آن بگذرم. موضوع به سرمقاله امروز روزنامه عصر اقتصاد و گریز زدن آن از هفته بسیج به اقتصاد و خصوصی سازی و سرمایه داری! مربوط می شود. قسمت هایی از این سرمقاله را در زیر می بینید:

 

...

باید این بسیج را قدر شناخت واز آثار برکات آن حفاظت کرد ، اما بسیجی شدن را امروز اقتضا و اعضای دیگری هم لازم است. اقتصاد ایران در یکی از حساس ترین شرایط بین امللی و توسعه ای خود قرار دارد که همت بسیجی برای گذر از آن نیاز است. تحریم های پیدا و پنهان غربیها مقابله مردمی و بسیج وار بخش خصوصی را میطلبد، فرآیند خصوصی سازی هم فراتر از هزینه و فایده کردن سودا گرانه همت سرمایه داران غیر دولتی را طلب می کند.

اگر در بسیج دفاع مقدس بسیجیان جانهای پاک را سپر دفاع از جانهای مردم کردند ، امروز سرمایه بخش خصوصی باید حامی معیشت و اقتصاد ملت باشد. مگر نه این است که بارها مدافعین خصوصی سازی گفته اند که، جنگ را مردمی کردیم و پیروز شدیم باید اقتصاد را هم مردمی کرد تا به سر منزل مقصود برسد. کدام حضوری بسیجی تر و مردمی تر از حمایت بخش خصوصی از بانکهای ایرانی تحریم شده توسط امریکا است؟ کدام حضور اقتصادی مردمی، بسیجی تر از استقبال بخش خصوصی ازاجرای سیاستهای اجرایی اصل 44 که مورد تایید و تاکید رهبر فرزانه انقلاب است. این گره ها فقط اراده بسیجی سرمایه داران بخش خصوصی را می طلبد.


 

تتمه: من نمی دانم این کارها چه حکمتی دارد: مداحان واجد شرایط سراسر کشور تا پایان امسال بیمه می‌شوند شما می دانید این کارها چه ثمره ای جز فساد و بدبینی می تواند داشته باشد؟ | هفته بسیج مبارک نباد! نوشته ای است مربوط به یکسال پیش، اما همچنان در جای خودش موضوعیت دارد | اینهم نوشته غدیر نبی زاده درباره هفته بسیج: هفته کدام بسیج؟ | لازم نیست حالا زیاد غصه این چیزها را بخورید، عکسهایی از زندگی آیت الله سید حسن مدرس را ببینید، شجاعت و مناعت طبع اش را به یاد بیاورید، جگرتان خنک می شود |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 20:57 |

 

سید محمد خاتمیهمزمان با سفر استانی احمدی نژاد به اردبیل یک سفر استانی دیگر هم اتفاق افتاده است. سفر سیدمحمد خاتمی به مشهد! و جالب اینجاست که سفر خاتمی به مشهد بیشتر از سفر احمدی نژاد به اردبیل مورد توجه رسانه ها ـ حتی رسانه به ظاهر اصولگرایی مثل خبرگزاری مهر ـ قرار گرفته است. همین مهر که عرض کردم در چندین خبر متعدد این سفر و اتفاقات آن را گزارش کرده است. بد نیست از دریچه مهر نگاهی بیاندازیم به مسائلی که در این سفر اتفاق افتاده است. آنچه در زیر می بینید تلخیص شده اخبار و گزارشهای این خبرگزاری درباره سفر خاتمی به مشهد است:

 

 ـ ـ ـ ـ ـ برای دیدن گزارش کامل این سفر به ادامه مطلب بروید ـ ـ ـ ـ ـ 

 و چند نکته درباره بازگشت رسمی خاتمی به دنیای سیاست:

ـ آنهائی که از خرج و مخارج فراوان سفرهای استانی احمدی نژاد انتقاد می کردند حالا همه به تعریف و تمجید مشغولند و کسی یاد هزینه سفر نمی افتد، کسی هم نمی پرسد مگر خاتمی نمی تواند پشت میزش در بنیاد باران بنشیند و ستادهای اصلاح طلبان را هماهنگ کند؟ هیچ خبرنگاری هم اصلا به این فکر نمی افتد که برای روزنامه های اصلاح طلب از سفرهای استانی خاتمی به شیراز و مشهد و ... حاشیه های آنچنانی بفرستد. و هیچ کدامشان هم معترض نمی شوند که چرا این سفرها ـ که هیچ ربطی به انتخابات مجلس ندارد ـ باید تا ۲۴ اسفند ماه ادامه پیدا کند؟

 ـ ابطحی در وبلاگش نوشته است: «کاش آقای خاتمی خسته نشود و این سفرها را ادامه دهد. این کار بزرگترین گام در ساماندهی اصلاحات است و امید را دوباره برمیگرداند. بهترین ستاد انتخاباتی اصلاحات هم عملکرد دولت نهم است». علیرضا رجایی هم از استقبال واعظ طبسی از خاتمی اتحاد گروههای میانه رو اصولگرا و اصلاح طلب را نتیجه گرفته است: « گرایش‌های میانه‌رو اصولگرا به این نتیجه رسیده‌اند که بخش قابل توجهی از این پتانسیل در درون جناح اصلاح‌طلب است و نماد این حرکت اصلاح‌گرایانه خاتمی است که هم با توجه به سوابق و هم مشی و رویکردی که مقبولیت عامه دارد بیش از همه خاتمی مورد توجه قرار دارد». تحلیل رجایی خیلی هم بیراه نیست چون اصولگرای میانه رو یا همان اصولگرای اصلاح طلب (...ترین نوع اصولگرایی) آماده است تا بیشترین بهره برداری را از این گزینه  داشته باشد. در دنیایی مجازی مهر ـ به عنوان هسته رسانه ای این نوع اصولگرایی ـ و فرارو ـ به عنوان شاخه نزدیک تر این گروه به اصلاح طلبان ـ تمایل خود را برای این همگرایی ثابت کرده اند و کم کم مشخص می شود که اصولگرایی برای این دسته تنها ابزار رسیدن به قدرت است و اساسا معنایی برای اصولگرایی یا اصلاح طلبی در شعارهای آنها وجود ندارد و تنها الفاظ هستند که نقش بازی می کنند. (این را هم در پرانتز بدانید که رئیس سازمان تبلیغات ـ دارنده خبرگزاری مهر ـ بعد از خبر کاهش بودجه سازمان تبلیغات از 25 به 13 میلیارد تومان رقم مورد نیاز سازمانش را 60 میلیارد دانسته است

ـ اینطور که پیداست خاتمی، هم در کمک کردن به اصلاح طلبان برای تسخیر مجلس هشتم مصمم است و هم آماده می شود تا یکبار دیگر مقام رئیس جمهوری را از آن خودش کند. اگر خاتمی خودش را برای انتخابات آینده ـ چه مجلس و چه ریاست جمهوری ـ معرفی کند برای من خیلی جالب خواهد بود که در جریان تأیید صلاحیت خاتمی چه بر سر تفکرات و اعتقادات آقایان شورای نگهبان خواهد آمد؟ اصلا سرنوشت جمهوری اسلامی برایم جالب خواهد شد. و حتی وضعیت کسانی که خودشان را با القابی مثل فرزندان حضرت روح الله و ... می نامند و با آب و تاب از انقلابی گری سخن می گویند برایم جالب ـ و احتمالا  خنده دار ـ خواهد شد.

ـ نکته آخر اینکه: ای خدا پدر و مادرت را بیامرزد میرحسین که کنار رفتی و نشان دادی که ظرفیت بیرون ماندن از هرم قدرت را داری و ثابت کردی که قدرت آنقدرها هم قدرت ندارد که در هر حالتی آدمی را جذب خودش کند، جدا خدا پدر و مادرت را بیامرزد میرحسین! حداقل اش اینست که با این کناره گیری گناه تفرقه و دروغ را به گردنت نخواهند نوشت.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 3 آذر1386 و ساعت 3:29 |

مجید بذرافکن طی یک ایمیل برایم نوشت: آخر عمری ببین چی برات نوشتن، طرفدار سرسخت احمدی، دشمن انقلاب و ضد انقلاب است. (http://mojadele.blogfa.com/post-174.aspx) خوب! از متن ایمیل مجید هم می شود حدس زد که چه اتفاق جالبی افتاده است اما وقتی جالب تر می شود که مطلب مزبور را بخوانید و طنز ماجرا را در مرتبه حق الیقین درک کنید، قسمتی از مطلب مزبور (با عنوان: نکته هایی جالب در مناظره با اپوزیسیون حزب اللهی نما) را در زیر می بینید:

 

دلیل حمایت یک گروه اپوزیسیون از احمدی نژاد: او یک رئیس جمهور غیر روحانی و مخالف آخوندهاست!

سوالی این روزها مطرح است که چرا برخی از گروه های اپوزیسیون و اصلاح طلب افراطی، حامی محمود احمدی نژاد هستند و چه استدلالی در پشت این حمایت نهفته است؟ تعجب کردید؟ بله واقعا یک عده از اپوزیسیون و مخالفین نظام حامی محمود احمدی نژاد هستند.

برای مثال وبلاگی است که همواره امام خمینی(ره) را "آقای خمینی" یا "آیت الله خمینی" می خواند (یعنی عناوینی که قبل از رهبری نهضت توسط امام، از جانب مردم عادی آن زمان و ساواک گفته می شد و امروز مگر در رسانه های بیگانه از آن استفاده نمی کنند) بنابر این مشخص است که این وبلاگ با بنیانگذار جمهوری اسلامی مشکلی دارد. یا وقتی از رهبری گرفته تا همه ی مسئولین نظام جمهوری اسلامی بالاخص «روحانیون» و «سپاهیان» را "بی لیاقت"، "بی کفایت"، "خطاکار"، "باند پرور"، "فامیل پرور"، "غیر قابل اعتماد"، "خیانتکار"، "وارثین حکومت برای خود" و ... می داند، مشخص است که او اصل نظام را هم نپذیرفته، یا زورکی و با اکراه می پذیرد. اما همین وبلاگی که اسم او را نمی آوریم (در بین افرادی که پیگیر وبلاگ های مذهبی هستند، کاملا شناخته شده است) با این حال تنها و تنها از "محمود احمدی نژاد" حمایت می کند و شدیدتر از فردی چون "فاطمه رجبی" و دیگران، به منتقدین دولت می توپد. البته نوع توپ این دو متفاوت است. به این صورت که تمامی منتقدین دولت از دید صاحب وبلاگ فوق الذکر، یا جیره خواران ولی فقیه اند یا با سرداران سپاه رابطه ای دارند!!! حال تصور کنید که در بین عامه ی مردم، احمدی نژاد به عنوان تندروترین مسئول جمهوری اسلامی شناخته می شود و از روحانیونی خط می گیرد که معتقد به "اسلامی بودن صرف حکومت بدون آراء مسلمین" هستند و همه ی رفتار خود را مورد تایید مستقیم امام عصر(عج) می دانند. که در اصطلاح به این عقیده می گویند "عبور از ولی فقیه"!

و البته از همه جالبتر اینکه این وبلاگِ ضد جمهوری اسلامی بدلیل حمایت های بی حد و مرز اش از احمدی نژاد، در میان حامیان دولت نهم، به عنوان یک "اصولگرای فوق ارزشی" شناخته شده است، تا جایی که حتی "رجانیوز" و سایت "مرکز اسناد" بارها از وی مطلب منتشر می کنند و تمامی وبلاگ های حامی احمدی نژاد (که با تیم مشاوران جوان آقای رئیس جمهور هماهنگ هستند) با وی تبادل لینک کرده اند. علت دیگر این امر احتمالاً این است که او خود را از طلبه های مدرسه ی عالی شهید مطهری معرفی نموده است و عنوان وبلاگش نیز در راستای رساندن همین مفهوم می باشد (این هم از پدیده های آخرالزمان است: طلبه ای که با مراجع و روحانیون پدرکشتگی دارد!).

حتما می دانید که نیروهای شدیداً مذهبی و بسیجی های عادی، تنها دلیل حمایتشان از احمدی نژاد را در این گفته می دانند که: «او مورد حمایت شدید آقا(رهبری) قرار دارد.» اما همین افراد هنگامی که در محافل خصوصی بحثی به میان می آید از او با کنایه و بی کنایه انتقادات اساسی می کنند! در هر حال باید برای شما جالب باشد که بدانید یک نوع افکار کاملاً متضاد با افکار فوق نیز در میان حامیان احمدی نژاد وجود دارد که تصور می کنند: «چون احمدی نژاد کت و شلواری، و مخالف روسای جمهور روحانی است، پس آمده است تا از اساس ریشه ی روحانیت و نظام را بزند!» لذا در این مقال می خواهیم با یادی از چند مناظره با این افراد، به بررسی این دیدگاه جدید و عجیب بپردازیم...  [این مطلب ادامه دارد اما مابقیش به «مدرسه ما» مربوط نیست]

 

  خداوکیلی با این وضع حق داریم به این نوع از رفقای حزب اللهی نما بگیم که بابا! کتره ای قضاوت نکنید، احساساتی نشید، مطالعه کنید و منصف باشید، یا اصلا حق نداریم چنین حرفهایی بزنیم؟ فکر کنم این بنده خدا فقط تکه هایی از این مطلب رو خونده و احساس تکلیف کرده که نسبت به این عنصر خبیث و معلوم الحال که اعمال سخافت باری از خودش نشون می ده موضع گیری و افشاگری کنه. البته قبلا هم کسان دیگری به بهانه های دیگری چنین احساس تکلیفی کرده بودند و به زعم خودشان حسابی ما و چندتا از دوستان دیگر رو مورد عنایت قرار داده بودند، شاید هم اطلاع داشته باشید که ظاهرا توسط بعضی مراجع تقلید مجازی لینک دادن به مدرسه ما حرام! اعلام شده و بعضی رفقا فقط با کنایه و اشاره ـ بدون دادن لینک! ـ از این وبلاگ یاد می کنند، و البته همین اخیرا بود که یک دوست ناشناس هم هوس کرد تا ما و یکی دو نفر دیگر رو با توهمات خودش مورد تفسیر سه خطی قرار بده ... اما از همه اینها که بگذریم باید از این دوستان پرسید: آخرش که چی؟ با این آسمون ریسمون بافتن ها و خیالبافی ها و دشمن تراشی ها به کجا می خواهید برسید؟ یا چه مشکلی قرار است حل شود؟ فرض کنید اصلا مدرسه ما و ... و ... وجود نداشت، حتما سراغ یک مورد دیگه و یک داستان دیگه می رفتید، اینطور نیست؟ ... پس وقتتان را تلف نکنید، مشکل شما مدرسه ما یا امثال مدرسه ما نیست، مشکل شما تفکرات خود شما و شیوه های نادرستی است که به آنها عادت کرده اید.

 

 


[توضیح ضروری ای که بعدا اضافه شد: دوستان! محتوای این پست هیچ ربطی به مسئله خودشیفتگی و توهم اهمیت و ... ندارد. راستش را بخواهید حکمتش را باید در عبارت «محض خنده!» یافت. می خواستم سندی باشد برای ادعاهای گزاف و بدون اطلاعات و مغرضانه و غیرمنصفانه و در اصل نقدی بود بر خودشیفتگی دیگران و امیدوارم نشانه ای بر خودشیفتگی خودم تلقی نشود. چون ما به شدت چاکریم! ]

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:12 |