تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری
 

 بعد از گرم شدن کره زمین دومین مشکلی که نظم حیات در کره زمین را تهدید می کند «غضنفرسالاری» است. مشکل بتوان ادعا کرد که ما اکنون در دوران غضنفر سالاری قرار نداریم. تبعات و آثار غم انگیزی که گُل به خودی غضنفر ها به بار آورده است هیچگاه قابل مقایسه با تأثیراتی نیست که با حمله مستقیم و خصمانه مارادوناها به بار می آید. بنابراین پرداختن به این موضوع از لوازم غیرقابل انکار دوران جدید است گرچه بعید می نماید که رویکردهای تحلیلی ـ انتقادی در حال کسانی که به نوعی با غضنفریسم (غضنفرسالاری) نسبتی پیدا کرده اند تفاوتی ایجاد نماید.

غضنفریسم در ذات خوش ساختار شکن است، گرچه این ساختارشکنی از ابتدا مبتنی بر سهو بوده است و نه اراده، اما در تطور زمان غضنفریسمی مبتنی بر اراده و بر اساس آگاهی کاذب شکل گرفته است؛ شخص غضنفر دچار جهل مرکب می شود و با اصرار بر اطلاعات نادرست خود سعی می کند تا به مهره ای تأثیر گذار تبدیل شود و این توهم او خود به خود اثری معکوس باقی می گذارد. اصطلاح «غضنفر» ابتدا در دانش مدرن فوتبال به کار برده شد و به کسی اطلاق شد که به اشتباه دروازه خودی را باز می کند اما به تدریج این اصطلاح وارد ادبیات حوزه هایی چون سیاست که برآمده از فضای مبارزه و تلاش برای رسیدن به امتیاز بیشتر هستند نیز نفوذ کرد.

رویکرد مثبت به غضنفریسم و ارتکاب آن، خصوصا در مواقعی که چهره واضحی داشته باشد خطرناک است و حتی ممکن است جان کسی را که با با فرمول های غضنفریسم بازی کرده است به خطر بیاندازد. در اینجا به یک نمونه تاریخی و تلخ که هیچ گاه از اذهان فراموش نخواهد شد اشاره می کنیم، (نمونه خودی البته در اینباره وجود دارد اما پرداختن به نمونه بارز خارجی ما را نسبت به آن بی نیاز می سازد) : در بازیهای جام جهانی 94 آندرس اسکوبار(Andres Escobar)، مدافع 27 ساله کلمبیایی دربازی با تیم ایالات متحده یک اشتباه کرد (غضنفر بازی درآورد) و تاوان این اشتباه را با زندگی خودش پرداخت. با آنکه این یک انتخاب اتفاقی نسبت به غضنفریسم بود اما اسکوبار 10 روز بعد از آن بازیِ تلخ توسط افراد ناشناس مورد هدف قرار گرفت و پس از دریافت 12 گلوله به دیار باقی شتافت.

آندرس اسکوبار، وقتی ناخواسته غضنفر شد!

غضنفرسالاری «توسعه یافته» از بی توجهی به غضنفریسم «اتفاقی» نشأت می گیرد که با عنصر لجبازی شخصیت غضنفر بر مفروضات پیشین خود و فرار او از انتقاد، مناسبت دارد. شیوه های انتقاد نادرست برای مقابله با غضنفرها و ممانعت عجولانه برای جلوگیری از آثار سوء اقدامات آنان نیز در پیدایش نوع توسعه یافته از این پدیده بی تأثیر نیست. به هر حال شیوه های متفاوتی برای مقابله با غضنفرسالاری وجود دارد که هر کدام آثار و تبعاتی مختص به خود دارند اما نوع شیوه هایی که به طیف گنگسترهای کلمبیایی نزدیک است رو به فراموشی نهاده شده و اکنون متد «ولش کن بابا» یا به شیوه علمی تر «به ما چه مربوط؟» که متضمن تجربیاتی از حرص خوردن بیهوده و به امید اصابت طبیعی سر غضنفرها به سنگ برنامه ریزی شده، طرفداران بیشتری پیدا کرده است. در هر صورت نباید فراموش کرد که غضنفر سالاری به دلیل فقدان محبوبیت ـ هم از سوی هواداران و هم از سوی مخالفان ـ محمل خطرات جدی برای افرادِ متمایل به آن است.

... ادامه دارد

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 30 آبان1386 و ساعت 4:10 |

 

قهوهچند وقت پیش یک مقاله جالب با عنوان «داستان قهوه، شراب اسلام» به ترجمه حبیب الله شهبازی در پایگاه لوح منتشر شده بود. اخیرا یاد آن مقاله افتادم و به لوح سر زدم تا لینک آن را برای دوستان بگذارم اما هیچ اثری از مقاله نیافتم ـ پایگاه لوح از وقتی شکل و شمایل کارش را عوض کرده مطالب قبلی را برداشته و آنها در یک لوح فشرده ذخیره و ارائه کرده است. از اقبال خوش، مقاله را ذخیره کرده بودم و بدندیدم که در فوران دعواها و مطالب سیاسی گوشه چشمی هم به تاریخ و فرهنگ داشته باشیم. بنابراین هر دو قسمت این مقاله جالب و خواندنی را همره با پیشگفتار مترجم اش در مدرسه ما قرار می دهم، باشد که مورد توجه دوستان قرار بگیرد، یا اصلا به قول فردوسی: دگرها شنیدستی اینهم شنو ...

 

متن کامل «داستان قهوه، شراب اسلام» را در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 25 آبان1386 و ساعت 4:52 |

یاسر عرفات، ابراهیم یزدی، حاج احمد خمینی و مفتح

به مناسبت سالروز مرگ یاسر عرفات، خائن به ملت فلسطین و ایران، عکس بالا مربوط به مسافرت عرفات پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران است، عرفات همان کسی که برای کمک به صدام در جنگ با ایران نیرو اعزام کرد، و حتما می دانید که یک بار هم همراه با شیمون پرز و اسحاق رابین! جایزه صلح نوبل را گرفته است ...

 


تتمه: یازدهم نوامبر؛ مرگ یاسر عرفات یک گزارش تصویری از سایت فراروست | یک عکس تاریخی دیگر از بهشتي، هاشمي رفسنجاني، ياسر عرفات و منتظري ببینید | و گزارش تصویری منحصر به فرد از ملاقات‌های ابراهيم يزدی با عرفات در زمان تصدی سمت وزير امور خارجه در دولت موقت  | یاسر عرفات را در ویکی پدیا هم ببینید | تاریخ فلسطین- نگاهی اجمالی به تاریخ فلسطین از پیش از اسلام تا دوران معاصر را هم از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی بخوانید | از اخبار مشکوک تزريق ويروس HIV به ياسر عرفات قبل از مرگ هم که حتما خبر دارید | همسر عرفات هم گفته است: جسد عرفات را به قدس می آورم | و بالاخره در یک کاسه داغ داغ که یک مقاله نسبتا قدیمی از مدرسه ما در انتقاد به کمک مالی ایران به فلسطینی هاست | این را هم آقای سیدمحمدی بعد از دیدن مطلب پیشنهاد کرده اند: عکس تاریخی از آیت الله خمینی و یاسر عرفات

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 22 آبان1386 و ساعت 18:55 |

اگر تبلیغات موافق و مخالف را کنار بگذاریم و منصفانه به قضیه تسخیر سفارت ـ لانه جاسوسی ـ آمریکا و ۴۴۴ روز گروگانگیری پس از آن نگاه کنیم چه نکاتی پیرامون حادثه ۱۳ آبان به ذهنتان می رسد؟ کدام واقعیت های سیاسی ای را از آن نتیجه می گیرید؟ :

 

ـ بهانه اصلی ماجرای سیزده آبان، به دست آمریکا با پناه دادن به شاه فراری ایران و اقدام برای نزدیک شدن به دولت موقت و تغییر دادن مسیر انقلاب آغاز شد. بررسی سابقه سیاست خارجی آمریکا هم ثابت می کند که با وقوع انقلاب ـ یا حتی انتخاباتی که نتیجه آن برایشان ناخوشایند باشد ـ آنها به هر اقدامی برای حفظ منافع خود متوسل می شوند.

ـ تعطیلی سفارت آمریکا و حتی تسخیر آن ممکن است توجیه پذیر باشد اما گروگانگیری کاملا غیر منطقی و احساسی بود. سهم عمده ای از آنچه که چهره انقلاب ایران را از ابتدا با خشونت همراه کرده است حادثه گروگانگیری است. ضمن اینکه اگر آمریکا در آن زمان رئیس جمهور مقتدری می داشت هیچ بعید نبود که آتش جنگی خانمانسوز علیه ایران روشن شود. (آنچه که آمریکا و شخص کارتر را از جنگ می ترساند تاحدود زیادی تجربه جنگ در ویتنام و کره و نزاع دامنه دار با کوبا و نگرانی از وضعیت اسرائیل بوده است، جنگ با ایران احتمالا باعث برانگیختن حساسیت روسیه و بدل شدن آن به رویارویی دوباره دو ابرقدرت می شد و آمریکا دوست نداشت دوباره این تجربه را تکرار کند).

ـ یک چیز باعث مقدس شدن حادثه ۱۳ آبان و قرار گرفتن آن در هاله ای دور از نقد و تحلیل منصفانه شده و آن حادثه طبس است. طوفان غیر منتظره ای که عملیات نجات آمریکائی ها را با شکست مواجه کرد نوعی تأیید الهی بر حادثه تسخیر سفارت و گروگانگیری تلقی شده است.

ـ اتفاقات رخ داده در طول ۴۴۴ روز گروگانگیری ـ از ابتدای تصمیم گیری به آن تا کش دادن مسئله و آزاد کردن عجولانه گروگانها ـ نمونه خوبی برای تحلیل آفات انقلاب و فضای مبتنی بر احساس و فرصت طلبی نیروهای به ظاهر انقلابی است و نیز فرصت خوبی برای تضعیف تبلیغات و تحلیل های مبتنی بر ارزش شخصیت های انقلابی است. (بسیاری از کسانی که در آن زمان از روحیات چپ گرایانه و ضدآمریکائی برخوردار بودند و تحت تأثیر احساسات و نیروی جوانی دست به آن کار زدند امروز تحت تأثیر امیال قدرت طلبانه به طرفداران سیاست های آمریکا تبدیل شده اند، بعضی نیز در جنگ به شهادت رسیده اند و اندکی هنوز بر عقاید خود اصرار می ورزند).

ـ زدودن هاله تقدس از اشخاص، رفتار آنها را زیر تیغ نقد می برد، چه در مسیر اولیه شان گام گذاشته باشند و چه تغییر مسیر داده باشند.

ـ در بحث جریان شناسی جالب ترین نکته اصرار عاملان اصلی این حادثه بر مصونیت شان از خطا و اشتباه، چه در آنزمان و چه در زمان حاضر است. رویکردی که نشان می دهد سیاست در کشور ما با نوعی شخص پرستی و توهم و انتظار معصومیت از سیاستمداران ـ از هر طیفی که باشند ـ شکل گرفته است. تصوراتی که نگاه سیاه و سفید و رویکرد توجیهی و پرهیز از نقد منصفانه را هم به دنبال آورده است.

ـ تسخیر سفارتخانه آمریکا نباید به یک الگو تبدیل شود و آسیب شناسی صحیح آن بهترین منطق را برای جلوگیری از رفتارهای پرخطر و حساب نشده و برخوردهای شدید و قانونی با هر حرکت مشابهی در محیط های احساسی و دانشجوئی به دست می دهد.

ـ نامیدن حادثه تسخیر سفارت آمریکا به انقلاب دوم نمایشگر قرار گرفتن انقلاب در مسیر اصلی خودش ـ ضدیت با استکبار ـ است. کشوری که علیه سلطه آمریکا بر حکومت و منافع ملی اش شاهد یک انقلاب بوده است عملا نمی تواند رابطه دوستانه ای با همه کشورهای دنیا داشته باشد و اینکه حادثه سفارت به اعلام قطع رابطه از سوی کارتر منجر شود کاملا قابل پیش بینی، قابل درک و اتفاقی همسو با شعارهای انقلاب بوده است.

ـ سیاستمداران باید بتوانند جریانهای مردمی را مدیریت کنند. کُند عمل کردن یا ناتوانی دستگاه سیاسی در اتخاذ تصمیم های مبتنی بر خواست عمومی ممکن است اتفاقات پیش بینی نشده و پرهزینه ای را در جامعه به بار بیاورد و دستگاه سیاسی خود به خود در دوراهی تأیید یا انکار آن اتفاقات واقع شود. احتمالا در چنین مواقعی هیچ چاره ای جز سیاست یک بام و دو هوا برای کاستن از رفتارهای مخاطره آمیز هر دو طرف وجود ندارد اما در مورد حادثه سفارت این "یک جریان خاص" بود که دستگاه سیاسی را مدیریت کرد و با "رد کامل" و اقدام به استعفا از طرف بخشی از دستگاه سیاسی، و "تأیید کامل" از طرف بخش اصلی و رهبری انقلاب مواجه شد و در آینده نیز قسمتی از ایدئولوژی وفاداران به انقلاب را شکل داد. بنابراین دستگاه سیاسی به جای مدیریت و سلطه بر اتفاقات، خود تحت تأثیر جریان مزبور قرار گرفت و انشعاب و دشمنی های آینده را نیز پذیرا شد.

ـ ...

خوشحال می شوم نظر شما را در ادامه این نکات اضافه کنم، البته اگر مایل باشید ...

 

برای دیدن نظرات اضافه شده به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 19 آبان1386 و ساعت 14:28 |

 

این روزها در میان شکایات اقتصادی عموم مردم نام ترکیه زیاد شنیده می شود و مقایسه وضعیت ایران و ترکیه در گوشه و کنار بیشتر از قبل به گوش می رسد. چندی پیش هم در یکی از سایتهای خبری آمده بود: « روند صعودي ماه به ماه نرخ تورم به‌رغم هدف‌گذاري دولت براي كاهش تدريجي اين نرخ، واكنش آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي را برانگيخت. اين مرجع تقليد خطاب به دولتمردان و مسئولان گفت: اخباري از اقتصاد تركيه به ما مي‌رسد كه در آنجا تورم 70درصدي را به 7درصد كاهش داده‌اند؛ مسئولان بايد ببينند آنها چه فرمول و محاسباتي انجام داده‌اند، تا از اين تجربه استفاده كنند؛ چرا ما نمي‌توانيم تورم مثلا 15درصدي را به 10درصد كاهش دهيم؟» .

اگر اظهار نظرهای عنوان شده به خاطر بالارفتن نرخ تورم در عمر کوتاه دولت نهم باشد باید از نهایت بی انصافی و بی توجهی به شرایط گذشته و حال سخن گفت. در سالهای گذشته مدیریت نادرست اقتصادی به شیوع فساد و رواج رانت خواری و افزایش بی رویه حجم دولت منجر شد و فقر و بیکاری به وجود آمده فریادهای عدالتخواهی را از هر سو بلند کرد. در طول این سالها هیچ نظارتی بر ثروت های کلان نهادهای دولتی و درآمدهای بنگاههای شبه دولتی صورت نگرفت تا اینکه "قانون تبعیض" بر ساختارهای اقتصادی جمهوری اسلامی سایه افکند... این وضعیت نابسامان اما باعث پیروزی شعارهای مبتنی بر عدالت و فقر زدایی در عرصه سیاسی گردید و اکنون دولتی بر سرکار آمده است که ساختار اقتصادی کشور را در مرحله درمان قرار داده و در صدد است تا رویکرد و نگاه اصلی آن را به اقتصاد و مردم تغییر بدهد. طبیعی است که هر درمانی هم عوارض و پیامدهای خاص خودش را داشته باشد.

در همین سالها از سویی وضعیت اقشار کم درآمد چون معلمان، بازنشستگان و کارگران به شرایط بحرانی و رقت بار رسید و از سوی دیگر تمرکز گرایی باعث فراموش شدن ساکنان شهرستان ها و مناطق محروم شد، در حالی که دائما وعده و وعیدهایی برای بهبود وضعیت آنان شنیده می شد. اما اقشار محروم و اهالی روستاها و شهرستانها نمی توانستند بیش از این صبر کنند تا پس از بهبود وضعیت کلان اقتصاد! گوشه چشمی هم به آنها بشود، پس لازم بود تا به صورت اضطراری و در قالب سیاست های کوتاه مدت اقداماتی برای کاستن از شدت فشار بر طبقات محروم صورت بگیرد، ولو اینکه نرخ تورم تا میزان چند درصد هم افزایش پیدا کند. دولت نهم اقداماتی را برای تأمین مالی و تخصیص تسهیلات به این اقشار انجام داده و طبق شنیده ها تا 15 میلیارد دلار را هم در سفرهای استانی برای سامان دادن به وضعیت مناطق محروم هزینه کرده است. این تزریق درآمدهای نفتی خود باعث رشد تورم می شود که پدیده ای کاملا طبیعی است اما نباید فراموش کرد که این تاوانی است که از بی توجهی سالیان گذشته می پردازیم.

در زمانی که تورم در سالهای سازندگی به حدود 50 % می رسید یا برنامه های ضعیف اقتصادی دولت اصلاحات انجام می شد آقایان مراجع و علما ضرورت کمتری برای این تذکرات می دیدند و حمایت از روسای جمهور روحانی را بهتر از اعلام تذکر تلقی می کردند. هر چه هست از برکات انتخاب رئیس جمهور غیر روحانی بسته شدن باب احترام بی دلیل به دولت ها و کنارگذاشتن محافظه کاری در برخورد با آنهاست و اینگونه می توان شاهد انتقادها و شکایت های تند و تیزتر از سوی آقایان علما و اقتصاددانان تازه بیدار شده! نیز بود. اما مسئله مهم تر اینست که انتقادها باید منصفانه و با استناد صورت بگیرد و هیچگاه نباید سیاست های کلی و ضروری انقلاب اسلامی و اصول حمایتی قانون اساسی زیر پا گذاشته شود. اقتصاد خم رنگرزی نیست و انتظار کشیدن برای وضعیت آرمانی در آن هم کاملا غیر عقلائی است. بنابراین، اینکه وضعیت ما با ترکیه تا چه حد قابل مقایسه است و موفقیت اقتصادی ترکیه تا چه میزان واقعی است سوالی است که نمی توان پاسخ دقیق و مستند آن را در میان سخنان عوامانه یا کلی گویی های سیاسی جستجو کرد.

ترکیهبه نظر عده ای هم ترکیه تنها آواز دهلی است که شنیدن صدای آن از دور بر عده ای خوش آمده، چرا که اقتصاد ترکیه تا رسیدن به مرحله تثبیت اقتصادی و کاهش آسیب پذیری ناگهانی در مواقع بحرانی، فاصله زیادی دارد. پس از بحران اقتصادی سال ۹۴ و اتخاذ سیاست های ثبات توسط دولت ترکیه، اقتصاد این کشور در ۱۹۹۶ بسیار بیشتر از حد مورد انتظار رشد یافت اما در سال ۱۹۹۹ هم بیشترین افت اقتصادی در تاریخ پس از جنگ جهانی دوم خود را تجربه کرد، تا اینکه در سال ۲۰۰۴ دوباره اقتصاد این کشور رنگ بهبود یافت و تا همین زمان این وضعیت بهبود یافته ادامه دارد. پاسخ کلی به چرایی این فراز و فرود ها و اینکه بهبود اقتصاد ترکیه تحت چه عاملی بوده البته چندان دشوار نیست: استفاده از تجربه جهانی که در قالب علم نوین اقتصاد تدوین گردیده و اجرای سیاست های اقتصادی "تحت کنترل" صندوق بین المللی پول. اما این تجربیات به دلایل زیادی در ایران قابل اجرا نیست و موانع زیادی برای اجرای کامل آنها وجود دارد و حتی نمی توان با اطمینان از آینده های امید بخش درباره این برنامه ها سخن گفت. بنابراین مقایسه وضعیت ایران با سایر کشورهای در حال توسعه کم کم این واقعیت را نشان می دهد که ما تنها می توانیم خودمان را با خودمان مقایسه کنیم و نه هیچ جای دیگری.

تئوری اقتصاد اسلامی که "لابد" باید توسط حوزه های علمیه استخراج و تدوین می شد کماکان در هاله ای از ابهام و به دور از ادبیات نوین اقتصاد قرار دارد و ما هنوز در برزخ تن سپردن به ملزومات اقتصاد جهانی یا پایبندی به مقررات اقتصاد اسلامی قرار داریم. منطقی است که تا پیش از ارائه دیدگاههای روشن در اینباره اشاره کردن به پیشرفت اقتصادی کشورهائی مثل ترکیه کاملا ظاهر گرایانه باشد، دولت های ترکیه از سکولار گرفته تا مسلمان هیچ اکراهی در تبعیت از ملزومات اقتصاد جهانی و بازار آزاد ندارند اما اگر قرار باشد همان سیاست ها در ایران اجرا شود اولین کسانی که نسبت به آن واکنش منفی نشان خواهند داد مردم متدین و خود آقایان مراجع خواهند بود. از نخبگان اقتصادی دانشگاه ها هم نمی توان امید چندانی داشت چه اینکه بسیاری از آنها چیزی فراتر از آنچه از اقتصاد غربی آموخته اند ندارند و اکثرا نمی توانند نگاه انتقادی و بازنگرانه به اقتصاد بازار را بپذیرند. علاوه بر این بسیاری از آنها رویکردهای سیاسی مشکوک و مخالفی دارند، تا آنجا که بعضا با وقاحت کامل در مناظره اقتصادی با اعضاء کابینه، رئیس جمهور را مورد خطاب قرار داده و خواستار اقدام برای بازگرداندن بنگاههای اقتصادی مصادره شدن در زمان انقلاب به صاحبان اصلی! آنها می شوند یا نهایتا دولت را به پذیرش توصیه های صندوق بین المللی پول راهنمائی می کنند!

نه تنها حرکت های اقتصادی گذشته بلکه حرکت اصلاحی دولت اخیر نیز خالی از اشکال و اشتباه نیست اما اقتصاد ما هیچگاه نوسانات شدید اقتصاد ترکیه را نداشته است و ترکیه نیز هیچگاه با بحرانهای سیاسی و نظامی، شبیه بحران جنگ یا تحریم ایران روبرو نبوده و از نظر مواجهه با خسارت های طبیعی نیز ابدا قابل مقایسه با ایران نیست، تنها یک زمین لرزه در سال ۹۹ اقتصاد ترکیه را تحت تأثیر قرار داد اما ایران مرتبا و در مناطق مختلف با بحرانهایی چون زلزله، سیل و خشکسالی دست به گریبان بوده است و البته ترکیه از منافع و آسیب های تیغ دولبه درآمدهای نفتی هم به دور بوده است. بنابراین حرکت اقتصادی ایران آرام تر و با نوسانات کمتری همراه بوده است و روند کلی آن رو به رشد و بهبود است.

مهمترین مسئله در اقتصاد ما توزیع عادلانه درآمدها و فرصت هاست و این هدفی است که دولت نهم در حال پیگیری آن است. بنابراین اشاره بر ظواهر و نتایجی که مثلا در اقتصاد ترکیه حاصل شده است نه تنها دردهای اقتصادی ما را درمان نخواهد کرد بلکه هیچ الگوی سالم و قابل استفاده ای را هم به اذهان منتقل نمی کند. سخن گفتن از اقتصادهای موفق یا به ظاهر موفق مانند ژاپن یا ترکیه فقط فرا فکنی نسبت به الگوی بومی اقتصاد است؛ راهی دشوار و پر هزینه که ضامن استقلال و عزت وفرهنگ اسلامی و ایرانی ما خواهد بود، نه روشهایی که عمل کردن به آنها نهایتا هنر تقلید ما را اثبات می کند.

 


تتمه:  ترکیه شانزدهمین قدرت اقتصادی را بخوانید | و نیز تلاش ترکیه برای ثبات اقتصادی پویا |

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 17 آبان1386 و ساعت 18:54 |

 این متن را چند روز پیش برای یکی از سایتهای خبری فرستادم و چون منتشر نکردند حالا در وبلاگ قرار می دهم:

 

 زمزمه آغاز دور دوم سفرهای استانی به گوش می رسد و این سفرها در آینده نزدیکی آغاز خواهد شد. سفرهای استانی برای مردمان محترمی که کمترین هزینه ها را بر بیت المال داشته اند و طی سالهای گذشته در نازل ترین سطح برخورداری به سر برده اند ابتکاری فرخنده و از برکات مسلم دولت نهم است. علاوه بر اینکه نفس سفر استانی دولت و توجه به مناطق محروم امر ارزشمندی است اما ارزش واقعی این سفرها در حصول نتیجه آنها نهفته است. از این رو اصلاح شیوه های قبلی در برنامه سفرهای استانی برای تحصیل نتایج بهتر ضروری است. قرار بود که دور دوم سفرها بلافاصله و از اردیبهشت ماه سال جاری انجام شود اما خوشبختانه دولت با ایجاد فاصله و تامل بیشتر آن را به بعد از ماه رمضان موکول کرد. شنیده می شود که تغییراتی در برنامه دور دوم سفرها پیش بینی شده که از جمله آنها سعی در برقراری ارتباط چهره به چهره با مردم و نیز اختصاص فرصت بیشتری برای دیدار با گروههای تخصصی و نمایندگان اقشار است و نیز شنیده می شود که شخص رئیس جمهور نیز بر برنامه ریزی این سفرها با رویکردی نتیجه گرا و صرفه جویانه تأکید کرده است. اینکه دولت متوجه نیاز به تغییرات بوده البته جای خوشبختی و امیداوری است اما اینکه نوع و میزان این تغییرات به گونه ای باشد که توجه مردم و رسانه ها را به خود جلب کند و به نتیجه بخشی سفرها هم کمک کند مسئله مهم تری است.

سفرهای استانی بیشتر از آنکه اشکالات درونی داشته باشند تبعات منفی فضای سیاسی را متوجه خود کرده اند. دولت البته می تواند انتقادها را کان لم یکن تلقی کند، تنها بر انجام وظایفی که برای خود تعریف کرده است تمرکز نماید و از رسانه ها هم انتظار همراهی داشته باشد، اما روش دیگری هم ممکن است و آن اینکه دولت بخشی از حواس خود را به شناخت و مدیریت واکنش رسانه ها اختصاص بدهد. نوع این سفرها با وجود سخنرانیهای متعدد و ظاهر تبلیغاتی و رسانه ای، خود به خود مهیا شدن خوراک خبری برای رسانه های مخالف و تشکیک در نتایج این سفرها را در پی دارد. اتهام به پوپولیسم و درجا زدن دولت در فضای انتخاباتی و انتقاداتی از این قسم همه از آنجا ناشی می شود که منتقدان دولت نسبت به حسن نیت و انگیزه واقعی از این سفرها اطمینان کافی ندارند. بنابراین اراده دولت برای مدیریت این عوارض می تواند از متشنج شدن فضای سیاسی و ایجاد امواج انتقادی در رسانه های ناهمسو جلوگیری کند و با تغییراتی در جهت کاربردی و عملیاتی تر شدن این سفرها، حربه مزبور را از دست منتقدان خارج نماید.

بالارفتن حجم کاری دولت در سفرهای استانی امری اجتناب ناپذیر است، لذا برنامه سفرهای استانی باید متوجه ضرورت ها و اولویت های هر منطقه باشد. مطابق همین منطق است که بسیاری از انتقادها متوجه سخنرانیهای متعدد رئیس جمهور و شکل خاص آنهاست. برگزاری اجتماعات متعدد مردمی و سخنرانی های مکرر حتی در شهرها و بخش های کوچک از نظر بسیاری از کارشناسان توجیهی ندارد، به ویژه آنکه در بسیاری از این سخنرانیها فضای سیاسی و شرایط بین المللی مورد توجه قرار می گیرد و رئیس جمهور شعارها و دیدگاههای کلی دولت نهم را برای مردم بازگو می کند. حجم بالای سفرهای استانی، تعدد شهرهای مقصد و اصرار به مسافرت به تمامی آنها و کمبود زمان موجب می شود که هیات دولت در عرض مدت کوتاهی هم به چند شهر مسافرت کنند و هم دیداری با نخبگان، منتخبان، خانواده شهدا و گروهها و اصناف داشته و هم به بررسی بودجه استانی بپردازند. بدون شک کوتاه تر کردن زمان سفرها می تواند باعث صرفه جویی و استفاده بهینه از وقت و انرژی اعضاء کابینه شود و تجدید نظر در برگزاری سخنرانیها راهکار مغتنمی در اینباره است. این اقدام البته این تصور را هم برای مردم ایجاد خواهد کرد که دولت به جای حرف زدن و تکرار گفته های خود به طور جدی دنبال عمل کردن و پیگیری خواسته های مردم است. دولت مکلف نیست که خود را با دوندگی و تلاش برای مردم خسته کند، آنچه مردم را از این سفرها خرسند می کند به ثمر نشستن تصمیمات و محقق شدن وعده هاست و نه خستگی دولتمردان. خستگی و فرسودگی اعضاء کابینه آنقدرها موجبات رضایت مردم را فراهم نخواهد کرد و همان رهیدن از فشار مشکلات و تأمین نیازها برایشان کافی است.

مسئله دیگر «توجه ویژه دولت به نامه نگاری ها و اصل قرار دادن روش نامه نگاری مردم با مسئولین» است. این سنت نادرستی است که مردم برای حل شدن مشکلات شخصی شان به نامه نگاری با رئیس جمهور یا هر شخصیت دیگری امیدوار شوند و یا این توهم به وجود بیاید که تنها شخص رئیس جمهور است که می تواند حلال مشکلات باشد و برای رفع گرفتاری ها در امور جزئی و شخصی هم ناچارا باید به توجه و اقدام شخص ایشان امیدوار بود. صدالبته نامه نگاری برای اطلاع از مشکلات عمومی در لایه های پنهان هر بخش ضروری است اما توجه خاصی که دولت نهم به نامه های مردمی پیدا کرده آن را تبدیل به فرصتی برای حل مشکلات شخصی نموده است که بی گمان نه روشی عادلانه است و نه پدیده ای مقرون به صرفه. دولت باید از مردم بخواهد که در نامه های خود به رئیس جمهور امور شخصی و جزئی تر را کنار بگذارند و از مسئولین استانی هم بخواهد که در توجه کردن به این خواسته ها وقت و انرژی بیشتری اختصاص بدهند. در صورتی که رئیس جمهور وقت و توان خود را به امور کلی تر اختصاص بدهد و امور جزئی را به مدیران میانی واگذار کند برآیند سفرهای استانی مسلما بهبود خواهد یافت.

موضوع دیگری که متوجه منتقدین قرار گرفته است «بالارفتن سطح توقعات مردم» با انجام سفرهای استانی است. این ادعا اگر متوجه تامین نیازهای ابتدائی مثل آب و برق و گاز و امانات حداقلی برای شهرستانهای محروم باشد البته ادعای گزافی است اما اگر منظور منتقدین از مطرح کردن این موضوع اشاره به انجام پروژه های نامقدور و نه چندان ضروری ـ مانند ایجاد سالنهای ورزشی مجهز برای بانوان یا قول ایجاد منطقه ویژه گردشگری در چند بخش از یک استان ـ باشد باید بگوئیم سخن بیراهی گفته نشده است. نوع و میزان وعده ها باید با امکانات هر بخش تناسب داشته باشد والا برآورده نشدن وعده ها، موجب ایجاد احساس سرخوردگی و یأس خواهد شد و اعتماد مردم را نسبت به وعده های دولت از بین خواهد برد. با وجود منابع محدود مسلم است که بايد اولويت‌ها را در نظر گرفت و از ایجاد هیجان و جو غیرضروری ـ و حتی کاذب ـ در مسائل عمرانی مناطق محروم اجتناب کرد تا مبادا احساس بی توجهی و فریب خوردن در اثر عمل نشدن به قول های داده شده در مناطق محروم فراگیر شود.

همانطور که گفته شد دولت می تواند با اعمال بعضی از تغییرات هم حسن نیت خود را به منتقدین نشان بدهد و هم عملیاتی و اجرایی بودن روح این سفرها را به مردم اثبات کند. اما اگر قرار باشد که همان منوال سابق ادامه پیدا کند، گذشته از اینکه ظاهر تکراری سفرها از امیدواری و علاقه مردم می کاهد انتقادات گذشته هم با شدت و حجم بیشتری متوجه مسئولین دولت نهم خواهد شد. به هر ترتیب آنچه باید در ذهن و خاطره مردم از این سفرها و از مجموع عملکرد دولت نقش ببندد، شیفتگی سیاستمداران برای خدمت کردن است نه تشنگی آنها برای به دست آوردن قدرت و یا زمینه سازی برای پیروزی های سیاسی بیشتر.

 [سفر دوم به استان خراسان جنوبی آغاز شده اما انگار تغییرات زیادی در شیوه سفرها اتفاق نیافتاده است]
 
 

تتمه: قدر وبگذر را بدانید، شمارنده ای است که می تواند! آمار شما  را یکهو 20000 تایی کم می کند، مثلا از بالای 60000 به 40000 برساند. باز خدا پدر و مادر پرشن استت را بیامرزد که افراط و تفریط ندارد... البته نا گفته نماند تا آنجائی که ما اطلاع حاصل کرده ایم این وبگذر کار یک دوست ارزشی متولد 67 است و خودش تنهائی کارهای این سایت را انجام می دهد  بنابراین تا همین مقدار هم باید به او خسته نباشید گفت و قدر کارش را دانست | به نظر من بازنگار یک پایگاه متقلب و دروغگو است، ممکن است شما RSS خودتان را در آن ثبت کنید و لوگوی بازنگار را هم در وبلاگتان قرار بدهید اما چون مطالب شما به سلیقه گردانندگان آن خوش نمی آید به حرفشان عمل نمی کنند و اصلا شما را بازنگاری نمی کنند! | خیلی دوست داشتم کار جالبی که گوشه وبلاگ  آلاء برای نمایش وبلاگهای به روز شده ـ تحت عنوان آخرین مطالب دوستان ویژه ـ انجام گرفته را در مدرسه ما هم می داشتیم، منتها هنوز نمی دانم چقدر بالا آمدن وبلاگ را سخت تر می کند ...|

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 14 آبان1386 و ساعت 17:59 |

در این نوشته آنچه درباره طنز و هجو گفته شده زیر سایه مسائل سیاسی است و نه صرفا ادبی. پس لطفا با نگاه سیاسی بخوانید:

 

هجو، از غوزآنلاین تا چلغوز؛ چیزی که باعث ظهور طنز می شود اتفاقات عجیب یا اشتباهات است. وقتی اتفاق عجیبی می افتد که اغراق آمیز به نظر می رسد یا اشتباه فاحشی توسط کسی انجام می گیرد نوعی نگاه مضحک و به واقع تلخ شکل می گیرد که اگر در یکی از قالب های هنری خودش را نشان بدهد می توان اسمش را «طنز» گذاشت. طنز در واقع نوعی نقد و بهترین نوع آن است که در عین گزنده بودن از مهربانی و لطافتی برخوردار است که پذیرفتن محتوا را آسان می کند. اما آنچه که باعث روی آوردن به «هجو» می شود شدت مسخرگی است. اگر همان اغراق یا اشتباه فاحش مرتبا تکرار شود یا روی آن تعصب ورزیده شود طنز گفتن دردی را دوا نمی کند. شخص متعصب در واقع با پافشاری روی اشتباه خودش در پی اثبات خودش است و برای نفی شخصیت او «هجو» راه حل مناسب تری است. پس هجو بیشتر حول شخصیت ها و از شدت تفاوت و شکاف بین دو دیدگاه به وجود می آید. غایت هجو نفی است و نه نقد. اما غایت طنز نقد است و نه نفی.

غــوز آنلاین یک شاهکار تاریخی برای هجو نوعی روزنامه نگاری مسخره است که شدت مسخرگی آن به «فاجعه» تنه می زند. وقتی چیزی به اندازه روزآنلاین مضحک باشد اگر کسی وارد حوزه نقد یا حتی برخورد طنزگونه با آن بشود فی الواقع خودش را مسخره کرده است. واقعا باید با این نوع از تعصب و تکبر برخوردی هجو گونه داشت چون نقد و طنز غالبا در جایی موثر است که بتوان به حداقل تفاهم رسید اما اگر این کمترین وجود نداشته باشد ناچارا باید باب هجو را گشود. هجو سیاسی همان جنگ است و در واقع جنگ ادبی با شخصیتی است که اگر دستش برسد در دنیای بیرون دیکتاتوری بر پا خواهد کرد. نویسندگان روزآنلاین هم بی شباهت به دیکتاتورهایی نیستند که زورکی می خواهند افکار مورد نظر خودشان را به ملت حقنه کنند و فقط هم خودشان سردمدار و نقش آفرین اصلی ماجرا باشند.

پس از غوز آنلاین و اعتراض به نام بحث برانگیز آن، مهمترین روزنامه بشریت، چلغوز جایگزین آن شد که در واقع حاصل و سنتز دیالکتیک بین روزآنلاین و غوزآنلاین است. چلغوز از شدت هجو کاسته و سعی می کند به طنز تمایل بیشتری نشان بدهد و دغدغه اش را از تمسخر روزآنلاین به مسائل دیگری هم گسترش بدهد. همانطور که یکی از گردانندگان چلغوز اظهار کرده بود مدل هجو/طنز چلغوز اگر جدی گرفته شود می تواند «طنز سیاسی» ما را با یک تحول اساسی و یک جهش واقعی روبرو کند؛ مسائل خیلی خلاصه و در قالب یک جمله و یک تیتر یا عکس بیان می شوند و نغز بودن مطالب قابلیت بسیار بالایی در جذب مخاطب ایجاد می کند. 

تغییر برای برابری، مادر چلغوز است؛ نمونه نزدیک به کاری که صاحبان غوز و چلغوز انجام دادند کمی قبل از آن و به صورت یک وبلاگ با نویسنده ناشناس (امضا جمع کن) دیده شد. موضوع وبلاگ تغییر برای برابری؛ 100 میلیارد امضا برای حقوق مردان مضحکه کردن کمپین یک میلیون امضایی بود که فمینیستهای غربگرا برای دفاع از حقوق زنان ایرانی! تهیه دیده بودند. نویسنده تغییر برای برابری حتی اعلام می کند که با ایده های فمینیستی و کمپین یک میلیون امضا مخالف نیست و علت اصلی راه اندازی وبلاگ را مخالفت با کسانی می داند که خودشان را یگانه منجی زنان ایران معرفی می کنند. هدف او طنز نیست بلکه هجو افراد و روشهایی است که به داعیه دفاع از حقوق زنان، منافع شخصی و تیمی خودشان را دنبال می کنند و هیچ کس را هم عدل خود نمی بینند.

 وبلاگ تغییر برای برابری

موضوع وبلاگ 100 میلیارد امضا (دفاع از حقوق مردان) موضوع بسیار گیرایی است. آنچه که وضعیت اجتماعی زنان و مردان را در جامعه ما مشخص می کند فقط چیزهایی نیست که فمینیستها روی آن دست می گذارند. مسائلی مثل سربازی اجباری، اجبار عرفی در پرداخت مهریه های سنگین، تکلیف قانونی مرد به پرداخت کامل هزینه های زن (نفقه) حتی تا سه ماه بعد از طلاق، تکلیف مرد به حضانت کودکان و پرداخت تمام هزینه های آنها، ناممکن بودن اجبار زن به خانه داری و ... بسیار مهم تر و اساسی تر از مسائل شاذی مثل برابری دیه یا حق طلاق (که با شرط وکالت قابل انتقال به زن است) و ... است که قانون هم اقدامات زیادی برای تعدیل آنها انجام داه. به طور کلی دستاویز قرار دادن مسائل ریز حقوقی روش مسخره ای برای نشان دادن جایگاه زن و مرد در اجتماع است. مثلا خیلی خنده دار خواهد بود اگر مردان ایرانی اعتراض کنند چرا مجازات دو مرد همجنسباز اعدام است اما مجازات زنان همجنسباز فقط صد ضربه شلاق؟ یا اعتراض کنند که چرا ظهور جنون در زن، به مرد حق فسخ ازدواج را نمی دهد و لی ظهور جنون در مرد این حق را به زن می دهد؟ و بعد مدعی شوند که در ایران حقوق برابر بین زن و مرد وجود ندارد! دلیل این ادعا اینست که برابری میان زن و مرد در اجتماع بیشتر از آنکه وابسته به مسائل حقوقی باشد تابع باورهای فرهنگی است که اصلاح آن در قالب همین قوانین موجود هم امکانپذیر است و الا در آینده وضعیت ما بی شباهت به اتریش نخواهد شد که در آن مردان خواستار حقوق برابر با زنان می شوند.

افتضاح ملی، فرزند چلغوز است: شاید صاحبان چلغوز هیچ وقت به ذهن شان نرسید که به جای کلید کردن روی شخصیت های منتقد خارج نشین ـ و عمدتا روزآنلاینی ـ "همه" اتفاقات، شخصیت ها و موضع گیریهای سیاسی و اجتماعی را سوژه طنز قرار بدهند، شاید هم رسیده است و ما خبر نداریم، اما به هر حال این کاری بود که آنها انجام ندادند اما کسانی که افتضاح ملی را راه انداختند به خوبی آن را انتخاب کردند. افتضاح ملی حتما خمیرمایه خودش را از چلغوز وام گرفته است اما کمتر به دنبال هجو و بیشتر به دنبال طنز است. افتضاح ملی آرام آرام جای خودش را باز می کند و ثابت می کند در عین ساده و بی تکلف بودن می توان مطالب جدی سیاسی را دستمایه طنز و هجو قرار داد. خصوصیت افتضاح ملی اینست که با موضوع قرار دادن "همه" اتفاقات سیاسی از "همه" گروهها نوعی روحیه بی طرفانه را دنبال می کند. این عامل ممکن است مزیت محسوب شود اما در دلسرد کردن کسانی که دلبستگی های خاص و شدید به گروههای سیاسی دارند موثر است و ممکن است مانعی برای جذب مخاطب باشد. به هر حال قضاوت کردن درباره آماتورهای افتضاح ملی هنوز زود است و باید زمان بیشتری برای داوری انتظار کشید ...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 11 آبان1386 و ساعت 18:48 |

می توانید فضای سیاسی بهار سال ۶۸ را چه از نظر داخلی و چه از لحاظ بین المللی توی ذهن تان تصویر کنید؟ اگر می توانید بسم الله ...

اگر یک نفر در نماز جمعه روز قدس سال ۱۳۶۸ به فلسطینی ها توصیه کرده باشد که:

« برای احقاق حق خود به شیوه های قهر آمیز و انقلابی متوسل شده و به ازای کشتن هر فلسطینی از سوی اسرائیل و استکبار تعدادی از مردم کشورهای اروپائی (مخصوصا فرانسه و انگلیس و ...) را به قتل برسانند و ...»

به نظر شما آن شخص چه کسی می تواند باشد؟ احمدی نژاد؟!!! آیت الله خامنه ای؟ آیت الله مصباح یزدی؟ ناطق نوری؟... یا مهدوی کنی؟ نه، اشتباه کردید! هیچ کدام از اینها نیست. یک نفر دیگر است که این روزها با دار و دسته اش خیلی روی فضای آرام و پرهیز از تشنج آفرینی و لزوم به کار گیری مشورت و استفاده از پتانسیل "همه" نیروهای انقلابی تأکید می کند. فهمیدید؟ بله، خود خود خودش است، هاشمی رفسنجانی این حرف را زده است.

این اظهار نظر نسنجیده در زمان خودش بحث های زیادی را برانگیخت: در داخل عده ای معتقد شدند که این اظهارات آقای هاشمی پس از احیای روحیه انقلابی در ماجرای سلمان رشدی و ... فی نفسه نشانه مثبتی برای آینده است که البته بر فشار غرب بر ایران هم خواهد افزود. بعضی ها هم این حرف آقای هاشمی را به نشان دادن موضع قدرت در افکار عمومی برای احراز مقام ریاست جمهوری ربط دادند. دیگرانی هم بودند که با ابراز تعجب از این نوع موضع گیری آن را به نیاز شدید تبلیغات در داخل کشور ـ بعد از عزل منتظری و ... ـ مرتبط دانستند و مصرف آن را صرفا داخلی تلقی کردند. در بازتابهای خارجی هم این اظهارات یک گردش سیاسی از میانه روی به سمت احیای رادیکالیسم و بنیادگرائی تفسیر می شد و به طور کلی تحلیل هائی از این دست هم وجود داشت: تلاش برای منحرف کردن اذهان عمومی از مشکلات کشور، رادیکال شدن پس از ناامیدی از غرب، برخورد با جریان عرفات، مطرح کردن مجدد ایران در مسائل خاورمیانه، پاسخ محکم به طرح رقیق "تحریم اقتصادی" و ... .

البته پس از انعکاس جهانی این موضوع خود آقای هاشمی در ۲۰/۲/۶۸ در مصاحبه ای به تعدیل کردن اظهارات خودش پرداخت و با اشاره به سوء استفاده غرب از سخنانش گفت که اظهاراتش در روز قدس موضع رسمی جمهوری اسلامی نبوده و فقط تحلیل شخصی ایشان است.

مثل اینکه هنوز باورتان نشده نه؟ خب چرا نمی روید به یک کتابخانه و از آرشیو روزنامه هایش برای تحقیق صحت و سقم این مطلب استفاده نمی کنید؟

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 9 آبان1386 و ساعت 7:14 |

فوتبال مثل خیلی از مسائل دیگه دو رویه داره، خیلی ها فوتبال رو ساده نگاه می کنن ولی خیلی های دیگه هم هستن که عمیق و جدی به فوتبال نگاه می کنن. یادمه یه دفعه داریوش ارجمند داشت فوتبال رو بر مبنای الگویی که به زندگی آدمها می ده تحلیل می کرد؛ مثلا می گفت تو خیلی از ورزشها ـ مثل ورزشهای رزمی ـ شما باید به حریف ضربه بزنید یا تعادلش رو به هم بریزید تا برنده باشید اما تو فوتبال به محض اینکه این کار رو بکنید ازتون خطا می گیرن، می گفت فوتبال ورزش جمعی و جوانمردانه ایه و از اینجور حرفها ... پس با قبول همه آفات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی فوتبال نباید فراموش کرد که پرده های قابل تأملی هم وجود دارد:

 

چرا احمدی نژاد هیچی از فوتبال نمی فهمه؛ اگر یادتان باشد احمدی نژآد در تبلیغات انتخاباتی اش هنر و ورزش را بین شعارهایش گنجانده بود که یک وقت مردم فکر نکنند فقط آمده است عدالت توزیع کند یا تنها برنامه اش اینست که پته مفسدین اقتصادی را روی آب بریزد. فکر می کنم با این شعار می خواست نگرانی مردم را از بابت اینکه برنامه کاملی ندارد، برطرف کند. به هر حال من هم اگر می خواستم رئیس جمهور شوم حتما یک شعاری درباره این دو مقوله مهم می دادم! فعلا با هنر کاری ندارم اما شواهد نشان می دهد که احمدی نژاد هیچی از ورزش ـ خصوصا فوتبال ـ سرش نمی شه. بعد از افتضاح اجازه ورود زنان به ورزشگاهها ـ که ثابت می کرد احمدی نژاد و الهام هیچوقت استادیوم نرفته اند ـ و یا شرکت مشکوک در مراسم افتتاحیه بازیهای آسیایی، احمدی نژاد دسته گل های ورزشی دیگری هم به آب داده است. ...

 

متن کامل را در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 6 آبان1386 و ساعت 11:25 |