امروز ـ شنبه ـ لاریجانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی کنار گذاشته شد. لاریجانی پیش از این حداقل دوبار تقاضای استعفا کرده بود اما طبیعی است که به خاطر حساس بودن موضوع کناره گیری دبیرشورای عالی امنیت ملی، استعفاها در دفعات اول رد شود. پذیرفته شدن استعفای لاریجانی نشان از شدت اختلافات بین رئیس دولت و دبیر شورای عالی امنیت ملی دارد تا جائی که به احتمال فراوان میانجی گری رهبری نیز در حل اختلافات موثر نیافتاده و مقرر شده است تا شخص دیگری ـ سعید جلیلی ـ به جای لاریجانی مسئولیت شورای عالی امنیت ملی را بر عهده بگیرد.
لاریجانی نماد یک سیاستمدار معتدل و آرام است که دوره موفقی را در گفتگوهای دیپلماتیک خود با سولانا، نماینده اتحادیه اروپا و البرادعی، ریاست آژانس انرژی هسته ای پشت سر گذاشته است. او سیاستمداری است که اعتماد به نفس، آرامش و اقتدار حتی از نحوه ادای کلمات و نوع استفاده منحصر به فردش از واژگان خاص هویداست. در دو سال گذشته لاریجانی سهم عمده ای در تنش زدایی از پرونده هسته ای ایران داشته و در مقایسه با هیجان زدگی ها و برخوردهای احساسی ای که از دولت و شخص رئیس جمهور دیده شده او نیروی مغتنمی برای به نتیجه رساندن روند اطمینان سازی ها بوده است. موضع گیریهای خاص و بعضا عدم رعایت عرف دیپلماتیک از سوی رئیس جمهور باعث اضافه شدن موضوعات نامربوطی ـ مانند عدم مشروعیت اسرائیل و لزوم حذف آن ـ به سرنوشت پرونده هسته ای ایران و پیچیده تر شدن ماجرا شده است و باید بگوئیم لاریجانی در طول دوره خدمت خود با منحصر کردن موضوع هسته ای به منافع خاص کشور ایران ـ در عین حفظ و تاکید بر موضع گیریهای رسمی و بین المللی جمهوری اسلامی ـ وجهه کاملا متفاوت و سودمندی را از سیاست مقابله با طرفهای درگیر در پرونده هسته ای ایران به نمایش گذاشته است. حتی دوگانه بودن اظهار نظرها و اختلافات گذشته بین احمدی نژاد و لاریجانی هم بی فایده نبود و حداقل باعث تشکیک طرف های مقابل در تشخیص اراده واقعی ایران و پیش بینی تصمیمات آینده می شد. اما استعفای لاریجانی به معنای از بین بردن زمینه این شک و تردید است، به ویژه اگر دبیر آینده شورای عالی امنیت ملی روشی را در پیش بگیرد که از همسویی بیشتری با شخص رئیس جمهور برخوردار باشد احتمال بروز حساسیت های تازه به طور جدی افزایش پیدا خواهد کرد.
در مجموع، کناره گیری لاریجانی برای جمهوری اسلامی امری زیانبار و برای دولت نهم یک شکست سیاسی به حساب می آید. شاید بتوان گفت که کناره گیری عناصر کارآمد و شایسته ای مثل لاریجانی از دولت نهم شاهد خوبی بر عدم تمایل دولت نهم بر مشاوره و عدم استقبال از همکاری و مشارکت بیشتر است اما از طرف دیگر بعید نیست که جاه طلبی های لاریجانی برای مدیریت یکنفره پرونده هسته ای کار را به اینجا رسانده باشد و حتی ممکن است استعفاهای مکرر او به هدف در منگنه قرار دادن دولت و فشار برای به حداقل رساندن نقش آفرینی دیگران صورت گرفته باشد. به هر حال این موضوع تاثیری در نتیجه منفی ماجرا ندارد. تقصیر این عدم هماهنگی و عدم موفقیت به عهده هر کس که باشد نشانه واضحی از واگـرایی میان چهره های شاخص اصولگرایی و تنگ شدن دایره مشارکت و همکاری سیاسی برای به نتیجه رساندن موضوعات ملی است.
تتمه: تازه این اولشه بازتاب گسترده تغيير لاريجاني در رسانههاي جهان | اینهم گفتوگویی جالب با «سعید جلیلی» که خبرگزاری فارس اسفند ماه گذشته انجام داده و شریف نیوز هم منتشر کرده بود | خبرنگار مسلمان هم فرموده اند: سعيد جليلي يك پا ندارد پس لابد خیلی بهتر از لاریجانی است! | خدا اسلام و مسلمین را از شر دشمنانش محفوظ بدارد | یاجوج و ماجوج هم به جنگ جهانی سوم ربط دارند: جایگاه یاجوج و ماجوج در جنگ جهانی سوم | و یک مطلب قابل توجه از وبلاگ روزگار: دکتر علی می رود، دکتر سعید می آید




آلنده موسس حزب سوسیالیست شیلی در ۱۹۳۳ بود اما سوسیالیسمی که او در آرزوی آن بود با آنچه کمونیسم در شوروی، چین یا کره شمالی به بار آورده بود تا حدود زیادی تفاوت داشت. او نه معتقد به دیکتاتوری پرولتاریا (طبقه کارگر) بود و نه به تشکیل حزب فراگیر دولتی اعتقادی داشت. او از زمانی که شعار «نان، مسکن، کار» را انتخاب کرده بود قصد داشت تا تنها با روش های سوسیالیستی راه مردم را برای رسیدن به این سه رویای کوچک هموار کند. بنابراین او به جای تفکر درباره دیکتاتوری رنجبران، نگران وضعیت طبقه کارگر بود و به جای تشکیل حزب دولتی، به برابری و آزادی همه گانی فکر می کرد. آلنده تلاش می کرد تا کارگران و مهندسان در مالکیت صنایع شریک شوند، با افزایش مالیاتها بر میزان رفاه عمومی بیافزاید، زمینهای کشاورزی و ساختمانی را به شرط بهره وری اجاره مادام العمر بدهد و تصمیم گیری درباره تجارت خارجی و سیاست های پولی را به شوراهای کارشناسی واگذار کند.