تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

خردادماه سال ۸۵ بود که خبر یک افتضاح معماری خنده دار در شهرک شهید محلاتی بر سر زبان ها افتاده بود و اسباب بهت و  مضحکه را تو‌أمان فراهم کرده بود؛ هابیل عزیز گریزی زده است به سرنوشت این شاهکار(افتضاح) معماری:خردادماه سال ۸۵ بود که خبر یک افتضاح معماری خنده دار در شهرک شهید محلاتی بر سر زبانها افتاده بود و اسباب بهت و  مضحکه را تو‌أمان فراهم کرده بود، هابیل عزیز گریزی زده است به سرنوشت این شاهکار(افتضاح) معماری:

شهرك شهید محلاتی با جمعیتی بیش از بیست و پنج هزار نفر (شاید هم بیشتر) از پرسنل سپاه پاسداران در شمال شرقی تهران قرار گرفته است. این شهرک برای خیلی ها و خصوصا ساکنان آن ویژگیهای منحصر به فردی دارد. دیوارهای شهرك، خانه های بی سند و مخصوصا برجهای شهرك شهید محلاتی که برای خیلی ها خاص! است. برجهایی كه بعضا مشكلِ معماری دارند و در زمانِ شهرداری احمدی نژاد خراب شدنِشان خواسته شده بود و اكنون در زمانِ حکومت قالیباف، بودنِشان خواسته شده است. برجهایی كه نباید ساخته می شدند و بعضی عوامل باعث شد كه ساخته شوند و باید خراب می شدند و بعضی عوامل دیگر باعث شده است كه خراب نشوند.(پیدا کنید پرتغال فروش را) 

عاشورای چند سال پیش، جایی در قسمت شمالی شهرك شهید محلاتی را انتخاب كردند و پنج شهید گمنام را در آنجا دفن كردند و اسمِ مكان را هم مقبرة الشهداء گذاشتند؛ جایی در شهرك شهید محلاتی كه اطرافش هنوز كمی دار و درخت مانده است و خبری از برجهای کذا در آنجا نیست. چندی بعد مسئولین فرهنگی شهرک تصمیم گرفتند در كنار مقبرة الشهدا، مهدیه ی شماره دوی تهران را هم بسازند تا اهالی تهران به سمتِ شهركِ معنوی! محلاتی گسیل شوند و بار معنوی خویش را از آنجا ببندند. برای همین مهندسین شروع به طراحی پروژه ای شگرف! كردند.

می گویند همان اوایلی كه این پروژه مراحل اولیه ی خودش را می گذراند، رهبری، سازه ی اولیه را دیده و پرسیده بودند كه «این انرژی هسته ای دیگر چیست؟» اطرافیان هم توضیحات لازمه را داده بودند. ایشان هم گفته بود که شهرك شما مسجد زیاد دارد و بهتر است این یکی را خراب كنید. اما آقایان گوش ندادند و خراب نكردند و برعکس، بر سرعت كار افزودند تا پس از چند سال! شاهکار معماری خود را اینچنین نمایش بدهند.  

این انرژی هسته ای دیگر چیست؟

سازه ای بسیار بزرگ كه گنجایشی قابل تحسین دارد اما چون مهندسینِ سازه از تمامِ توان خود برای ساختنِ بنا استفاده كرده بودند و وقت فكر كردنِ روی جرثقیل را نداشتند، آن را وسط سازه جا گذاشته بودند! اجرای پروژه به همین دلیل متوقف شد و هر كسی پیشنهادی برای حل معضل می داد. تا این كه چند هفته ی پیش، چرثقیلِ دیگری آورند كه از هیبت آنچنانی اش به نظر می رسید که باید تنها استفاده اش در بنادرِ بارگیری باشد، جرثقیل خیلی بزرگی بود كه فقط 300 میلیون تومان اجاره اش كرده بودند تا لكه ی ننگ مهندسی سپاه را با آن پاك كنند.

حالا این سازه است و این شهرك شهید محلاتی و آقایان مانده اند که با آن چه كار فرهنگی انجام بدهند بهتر است؟! چند پیشنهاد در این میان وجود دارد: حوزه علمیه، كتابخانه عمومی، سالن ورزشی، مهدیه شماره ۲ ، پاساژ تجاری و چند تای دیگر هم هست! بیشترین احتمال موجود همانا حوزه شدن این مکان است و این در حالی است كه در نزدیكی شهرك شهید محلاتی حوزۀ امام خمینی(ره) با تولیت حجة الاسلام صدیقی فعالیت می کند و تبدیل کردن این سازه به حوزه علمیه كاریست موازی كه بر فعالیت حوزۀ امام خمینی(ره) هم تاثیر سوء خواهد گذاشت. اما برادران مخلص سپاه ـ که گوش دادنِ به حرف دیگران چندان برایشان مهم نیست ـ احتمالا زیرِ گنبدِ آبی رنگِ سازه، حوزه ای به تولیتِ آيت الله موحدی كرمانی بر پا خواهند کرد.   

 


تتمه: گزارش تصویری فارس نیوز درباره این شاهکار را ببینیدخبرگزاری بازتاب هم در این صفحه نوشت: سرويس عكس خبرگزاري فارس چند روز است كه نگران بيرون كشيدن اين جرثقيل از ميان سازه سبك است. كارشناسان معتقدند هميشه اين جرثقيل‌(تاور)ها از طريق قعطه قطعه كردن اجزايشان جمع‌آوري مي‌شوند و نگراني دوستان بي‌مورد است. اما ما معتقديم كه حق با بچه‌هاي فارس است و اين جرثقيل بايد با همين عرض و ارتفاع تا مقصد بعدي حمل شود! | اینهم یک عکس دیگر همراه با توضیحات | همانموقع یک نوشته طنز هم درمیان اهالی شهرک محلاتی پخش شده بود که به خوبی گویای حقیقت ماجراست. تصویر این نوشته را در زیر می بینید. برای بهتر دیدن، آن را ذخیره کنید یا روی آن کلیک کنید تا تصویر در اندازه واقعی نمایش داده شود:

بزرگترین طنز معماری قرن!

اینهم قسمتی از نظر قابل تأمل جناب محمد : ... در معماری مسجد همواره گنبد دو پوش یعنی دارای دو لایه ساخته می شود که بتوان در تابستان و به خصوص زمستان از هزینه کمتری برای سرد و گرم کردن آن سود برد. ولی معلوم نیست در این پروژه ای که حتما یکی از برادران محترم دست اندرکار وارد کردن این سقف بوده به چه فاکتور مهندسی جز هزینه کردن الکی دقت شده است.البته نمی دانم خبر دارید که سردبیر وقت همان هفته نامه ای که در زیر مطلبتان گذاشته اید چند هفته پس از انتشار این خبر توسط حجت السلام زائری و موسوی جزایری مسئول توزیع همشهری در تهران برکنار شده است یا نه؟خدا عاقبت همه ما را به خیر کند| حمیدرضا هم می گوید:... الان شهرک محلاتي با توجه به وسعتي که داره 7 تا مسجد ( امام حسن ، انصارالحسين ، الزهرا ، وليعصر ، امام علي ، امام خميني و پيامبر اعظم ) داره که دو تاي آنها نزديک به همين بنا است ... مطمئنا اگر بخواهند انجا رو حوزه هم بکنند با توجه به اينکه يه حوزه زنان در شهرک بعلاوه حوزه امام خميني و چيذر وجود دارد ، استقبالي نخواهد شد  | و قال سیدعباس سیدمحمدی: اگر رضا شاه بود، می گفت مهندسه را ببرند بالای جرثقیل دار بزنند!

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 29 شهریور1386 و ساعت 21:33 |

پیرو وعده ای که داده بودم این پست به تفکرات سیاسی و اجتماعی آیت الله طالقانی مربوط می شود و بهتر دیدم به جای تفسیر و تأویل گفته های ایشان، تنها بعضی نقل قولهای کلیدی را در اینجا بیاورم. چیزی که می توانم اضافه کنم این است که حرفهای آیت الله طالقانی بیشتر از اینکه ذهن آدم را منفعل کند ایجاد پرسش و تفکر می کند، منظور من هم از جمع آوری این حرفها تأیید کامل آنها نیست بلکه بیشتر دوست دارم تا تلنگری باشد که موجب حرکت فکر بشود:

 

  

آیت الله سید محمود طالقانی

 

آزادی بالاترین هدیه الهی است؛

ـ مسئله آزادی را که برای انسان بالاترین هدیه الهی و بشری می دانیم که انسان آزاد آفریده شده است. هیچ کس هم نمی تواند آن راسلب کند. (از آزادی تا شهادت، ج2، ص 134)

ـ محقق است که انسان چون ممتاز به عقل و اختیار است، اندیشه و عمل از هر جهت آزاد آفریده شده است. نخست آزادی و اختیار در حدود غریزه جلب نفع و دفع ضرر محدود است. پس همین که مرد همسر گزید و عائله ای تشکیل داد، بر حسب تعهداتی که با اختیار متعهد می شود، آزادیش محدودتر می شود، هر چه اجتماع از جهت تقسیم و تخصص و شئون دیگر بیشتر توسعه و التیام یابد، با تعهدات بیشتر، آن آزادی طبیعی و فطری بار دیگر از هر جهت محدودتر می گردد. (اسلام و مالکیت، چاپ 4، ص 95)

ـ در تفسیر آیه لا اکراه فی الدین می نویسد: چون عقاید قلبی اکراه پذدیر نیست، مورد نفی و اکراه هم نمی باشد. ظاهر فی الدین به جای علی الدین متن دین و مجموع اصول عقاید و احکام است که اکراه در آن یکسره نفی شده و آیات و احکام جهاد منصرف از آن است. (پرتوی از قرآن، ج 2 ، ص 205)

ـ لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی، هر که هر چه می خواهد بگوید، هر مسلکی، آنهایی که می ترسند از اینکه دیگران در مقابل اندیشه هایشان حرفی نزنند کاری نکنند یا آزادی نمی دهند برای این است که از نارسایی مکتبشان می ترسند، اسلامی که می گوید: قد تبین الرشد من الغی، دیگر برای چه وحشت داشته باشیم؟ برو هر چه می خوااهی تحقیق بکن یهودی هستی، بهایی هستی، طبیعی هستی، مسیحی هستی، زرتشتی هستی، مادی هستی، آزاد [هستی] در فکر کردن. (از آزادی تا شهادت، ص 39)

ـ [پیروان ادیان در حفظ عقیده و معابد] و انجام عبادات خود آزادند و باید تعهدات خود را در حفظ و اجرای حقوق عمومی اسلامی و پرداخت مالیات و خودداری از دسیسه سازش با دشمنان انجام دهند و نیز مظاهر و اوهام رسمی شرک نباید در میان باشد. (پرتوی از قرآن، ج 2، صص 205،206)

ـ انحرافی که در صدر اسلام پیش آمد، روی همین زمینه بود...عرب کم کم...شروع کرد به تجاوز به حقوق ایرانیها و اینها را عقب تر زدن. (پرتوی از قرآن، ج 5، ص 176)

. . .

برای دیدن متن کامل لطفا به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 26 شهریور1386 و ساعت 1:10 |

برپاکننده راهپیمائی های تاسوعا و عاشورای ۵۷، رئیس شورای انقلاب، بنیانگذار نماز جمعه، نخستین امامجمعه تهران، مبتکر مجلس خبرگان قانون اساسی، نماینده اول مردم تهران در مجلس خبرگان، طراح شوراهای مردمی و در یک کلمه کسی که او را مرد شماره دوی انقلاب می دانستند؛ آیت الله سید محمود علائی (طالقانی) است. مردی که بزرگترین خصیصه و ویژگی شخصیتی اش بی باکی و شجاعتش بود اما متاسفانه چهره او برای بسیاری از ما کماکان ناشناخته مانده است. در این مطلب سعی کرده ام خلاصه ای از زندگی انقلابی او را ترسیم کنم و تلاش خواهم کرد تا در مطلب دیگری بیشتر به جنبه های فکری و اندیشه سیاسی او بپردازم:

 

 

مرحوم سید ابوالحسن طالقانی ـ پدر مرحوم طالقانی ـ از دانش آموختگان نجف و از علمای صاحب نفوذ تهران بود که با مرحوم مدرس نیز آشنایی داشت. با آنکه ایشان مورد وثوق مردم بودند و وجوهات زیادی به ایشان پرداخت می شد اما عملا از درآمد کار "ساعت سازی" ارتزاق می کرد. سید ابوالحسن طالقانی در قضیه کشف حجاب مجله ای به نام البلاغ را در تهران دایر کرده بود و به این وسیله به اقدامات رضاخان به شدت اعتراض می نمود. مرحوم سید ابوالحسن طالقانی جلساتی هم با حمایت مالی مرحوم حاج عباسقلی بازرگان (پدر مهندس بازرگان) در منزل خود برگزار می کرد که انگیزه اصلی شکل گیری آن، فعالیت مسیونرهای مذهبی بود. در این جلسات از یهودی ها و مسیحی ها و بهائی ها برای بحث و مناظره دعوت می شد اما به تدریج مشکلاتی از طرف حکومت رضاشاه ـ و شخص تیمورتاش ـ برای این جلسات ایجاد شد که نهایتا منجر به تعطیلی آنها شد. مرحوم طالقانی در آن زمان ۱۳ سال داشت و ناظر این بحث ها بود. سیدمحمود در سال ۱۲۸۹ در روستای گلیرد طالقان متولد شده و همراه پدر در سال ۱۳۰۱به تهران ـ محله قنات آباد ـ مهاجرت کرده بود. سیدمحمود چون مقداری از مقدمات را نزد پدر خوانده بود از تهران روانه قم ـ ابتدا مدرسه رضویه و سپس فیضیه ـ می شود و مدت کوتاهی هم به نجف می رود تا تحصیلات حوزوی خود را کامل نماید. در همین دوران تحصیل و در سال ۱۳۱۰ است که پدر در تهران بیمار و بر اثر آن دار فانی را وداع می گوید.

با آنکه آیت الله طالقانی هم از شیخ عبدالکریم حائری و هم از مرحوم اصفهانی اجازه اجتهاد داشتند و نیز از آقای مرعشی و آیت الله قمی صاحب اجازه روایت بودند، در سال ۱۳۱۸ داستان اجتهاد و دروس حوزوی و ... را رها می کنند و از قم به تهران می آیند تا بر اساس مسئولیتی که برای خود می دیدند بیشتر به جوانان نزدیک شوند و با آنها ـ از دانشجو گرفته تا بازاری ـ نشست و برخاست بیشتری داشته باشند. در ابتدای بازگشت به تهران مبادرت به تدریس در مدرسه عالی سپهسالار ـ شهید مطهری فعلی ـ می کنند و ضمنا در همانسال نیز مزدوج می شوند. در آنزمان مدرسه سپهسالار و دانشکده معقول و منقول محل برخورد دو دسته دانشجویان رشته های علوم قدیم و جدید در تهران بود و به همین مناسبت آیت الله طالقانی سعی می کند با ایجاد رابطه نزدیک با جوانان و با روشی مبتنی و متکی بر آیات قرآن پاسخگوی سوالات آنها باشند. آیت الله طالقانی در اوایل سالهای ۱۳۲۰ و به همراه مهندس بازرگان و دکترسحابی کانونی به نام "کانون اسلام" را ـ در خیابان امیریه تهران ـ سازماندهی و از طریق همین کانون است که مجله «دانش آموز» را با محتوای مقالات دینی منتشر می کنند.

آیت الله سید محمود طالقانینخستین پایگاه آیت الله طالقانی در تهران مسجد ملک ـ نزدیک میدان قزوین ـ بود سپس به مسجد دیگری رفتند و در سال ۱۳۲۷ به مسجد هدایت وارد شدند. تا سی سال پس از این مسجد هدایت به پایگاه مبارزه و مقاومت طالقانی و اطرافیان ایشان تبدیل می شود. پس از تشکیل کانون اسلام، انجمن اسلامی دانشجویان و معلمان و ... به دنبال هم تشکیل می شود و در سال ۱۳۲۹ موسسه ای به نام دانشسرای تعلمیات دینی ـ به هدف تربیت معلمان تعلیمات دینی ـ هم به وسیله دکتر سحابی تأسیس و آیت الله طالقانی در آنجا تدریس تفسیر قرآن را قبول می کنند. در برهه ای که تا سال۱۳۴۰و تشکیل نهضت آزادی با همکاری مهندس بازرگان و دکتر سحابی به طول می انجامد، آیت الله طالقانی به همکاری و حمایت از گروه‌های مختلف مبارز مثل «جبهه‌‌ی ملی» و «فدائیان اسلام» می پردازد و پس از کودتای ۲۸ مرداد به نهضت مقاومت ملی می پیوندد. در این سالها ضمن افزایش فعالیت ها در مسجد هدایت و برگزاری جلسات تحلیلی و افشاگری علیه رژیم به همراه مرتضی مطهری، مسئولیتهایی نیز از سوی علمای اعلام بر عهده ایشان گذاشته می شود که منجمله آنها مسافرت به مصر به نمایندگی از طرف آیت‌الله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت (شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر)، شرکت در کنگره‌ اسلامی دارالتقریب هم در کراچی (۳۱) و هم در قاهره (۳۸)، ملاقات با جمال‌عبدالناصر و سفر به بیت‌المقدس به منظور شرکت در برنامه‌ی مؤتمر الاسلامی است. شاید بتوان بعضی کارهای خاص و غیر معمول ایشان را از اثرات همین مسافرت ها دانست: اختصاص فطریه برای آواره گان فلسطین (۴۸)، برگزاری مجلس جشن برای به استقلال رسیدن کشور الجزایر، برگزاری مجلس ترحیم برای فوت جمال عبدالناصر (۴۹) و صدور اطلاعیه برای فوت حواری گاردین رئیس جمهور وقت الجزایر. آیت الله طالقانی فعالیت های خاص دیگری چون حمایت از ارتش در قضیه سرکوب جریان پیشه وری، شرکت و سخنرانی در مجلس ختم تختی، خوشرویی و مباحثه با مارکسیست ها و سایر مخالفان، دعوت از سخنرانان غیرروحانی و ... انجام می داد که مانند موارد پیشین، معمولا از همطرازان آیت الله طالقانی سر نمی زد. رفتار آیت الله طالقانی به قدری با مخالفانی مطلوب بود که گاهی گفته می شد: « ... مثل اینکه سیدمحمود جذب آنها شده است»! آیت الله کمونیست، آیت الله سرخ و تهمت هایی از این قبیل هم تنها به خاطر همین روحیات متفاوت نثار آیت الله طالقانی می شد.

سوابق زندان: اولین سابقه زندان آیت الله طالقانی به خاطر کشیده ای بود که ایشان در چهارراه گلوبندک به یک مأمور دولتی به خاطر کشیدن چادر از سر یک زن مججبه ـ یا بی حرمتی و درخواست مجوز عمامه ـ می نوازند و به شش ماه حبس محکوم می شوند (۱۳۱۸). در آن زمان شمار زیادی از افراد توده ای و مارکسیست در زندان حضور داشتند و این باعث آشنایی و بحث میان ایشان و مارکسیستها در اوان دوران حبس می شود. پس از جریانات كودتاي ۲۸ مرداد، مرحوم طالقانی به مبارزات خود ادامه داد تا اینکه ساواك، ایشان را به جرم مخفي كردن نواب صفوي در خانه‌اش، دستگير و بار دیگر به زندان افكند. (نواب و دوستانش پس از ترور حسین علاء برای مدتی در منزل آیت‌الله طالقانی پنهان شده بودند.) آیت الله طالقانی به دنبال مبارزات و فعالیت‌های سیاسی خود در سال ۱۳۴۱ همراه دیگر اعضاء نهضت آزادی برای مدتی به زندان رفت و بعدها و در جریان قیام پانزده خرداد انتشار اعلامیه‌های ایشان ـ معروف به «دیکتاتور خون می ریزد!» ـ باعث شد که مجددا دستگیر و اینبار به ده سال زندان محکوم شوند. در همين دوران زندان بود که آیت الله طالقانی تفسير «پرتوي از قرآن» را نوشت. طالقانی پس از گذشت پنج سال از مدت محکومیت در روز نهم آبان سال ۱۳۴۶ به واسطه فشارهاي داخلي و خارجي بر رژيم شاه و به فرمان عفو عمومی از زندان قصر آزاد شد اما دست از مبارزه نكشيد و در آستانه سال ۱۳۵۰ همزمان با برگزاري جشن‌هاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي بار ديگر دستگير و به جرم حمایت از مردم فلسطین! مدت سه سال در زابل و ۱۸ماه در بافت كرمان در بدترين شرايط به حالت تبعيد به سر برد. در سال ۱۳۵۴ نیز به خاطر لو رفتن فعالیت های سیاسی شان توسط بعضی از اعضاء سازمان مجاهدین خلق، مجددا گرفتار ساواك شده و اینبار نیز به ۱۰ سال زندان محكوم می شوند اما در اوج روزهای انقلاب و در هشتم آبان‌ماه سال ۱۳۵۷ به همراه آیت الله منتظری برای همیشه از زندان های شاه خلاصی می یابند.

آیت الله سید محمود علائی (طالقانی) در فاصله کمی از پیروزی انقلاب اسلامی و در حالی که بیشتر از ۶۸ سال از عمرشان نمی گذشت در بامداد نوزدهم شهریور ۱۳۵۸ دار فانی را وداع گفت و آیت الله خمینی در پیامی که به مناسبت درگذشت وی فرستاد چنین گفت: «... او برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر برنده بود و کوبنده، مرگ او زودرس بود و عمر او بابرکت ...»

 


تتمه: متن بالا با استفاده از این منابع تهیه شده است: زندگینامه و سالشمار زندگی آیت الله طالقانی (سایت رشد) ، ارتحال طالقانی (مرکز اسناد) ، زندگی و مبارزات سیاسی آیت‌الله طالقانی به روایت اسناد، آیت الله سید محمود طالقانی به روایت اسناد (توضیح درباره کتاب در حال انتشار) و شماره۱۹۱ از نشریه پگاه حوزه که در سه مقاله پیشاهنگ هدایت (مصاحبه با سیدمهدی علائی فرزند آیت الله طالقانی)، مفسرآزادی و روشنفکر قرآنی به شخصیت آیت الله طالقانی پرداخته بود | اینهم یک زندگینامه مختصر و به انگلیسی از سایت صدا و سیما |  و پیشنهاد می کنم این تصاویر منتشر نشده از مرحوم آیت الله طالقانی را هم ببیند. | کلاشینکف شهرستان هم که انگار تازه سر از تخم درآورده است؛ تاريخ پاستويزه و هموژنيزه شده...! بستنی اش خوشمزه تره! و اینهم شاید تکمله ای بر مطلب هدایتی طالقانی-زندانی دیروز،قربانی امروز و جواب من به دعوت کلاشینکف؛ هیچ کلاشینکفی به قنداق خودش شلیک نمی کند

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 20 شهریور1386 و ساعت 15:5 |

 

_ در قوانین اسلامی هیچ الزامی نسبت به استفاده از چادر وجود ندارد اما در اینکه چادر کامل ترین مصداق حجاب زنان است نیز نمی توان شک کرد. در فرهنگ ایرانی ـ و نیز در کشورهای عربی ـ چادر به عنوان پوششی برای زنان و دختران پایبند به مذهب و اخلاق جا افتاده است و علیرغم تمام موانع سیاسی و فرهنگی همچنان توسط علاقمندان به آن استفاده می شود. اما از زمانی که نظم فراگیر و سنتی جامعه ما شکسته شده و ظواهر فرهنگی متقاوتی به آن وارد شده است چادر از حالت یک پوشش صرف فراتر رفته و به "نماد" حضور مذهب در جامعه تبدیل شده است. یعنی چادر از آن هنگام که به عنوان "پوشش زنان مذهبی" شناخته شده خاصیت نمادین پیدا کرده و وقتی موضوعی خاصیت نمادین پیدا می کند خود به خود مورد استفاده فرهنگی و تبلیغاتی قرار می گیرد و این اعم از آن است که این استفاده مثبت یا منفی باشد.

چادر

. . .

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 17 شهریور1386 و ساعت 3:3 |
 

دکتر سید حسن امامی را به خاطر تألیفات کم نظیری که در حقوق مدنی داشته است بیشتر به عنوانی یک حقوقدان می شناسند تا یک آخوند درباری یا امام جمعه تهران در دوران محمدرضا شاه پهلوی یا رئیس مجلس شورای ملی و ...

 . . .

 

عکسها و متن کامل را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت 17:2 |

 

بین رجانیوز و دکتر عماد افروغ یک جنگ لفظی و انتقامجویانه در گرفته است. ماجرای این جنگ که علنا صورت رسانه ای پیدا کرده است به خردادماه گذشته برمی گردد. عماد افروغ در مصاحبه ای که طی آن درباره مصلحت و حقیقت [!] در اداره حکومت با عطف به شخصیت و عملکرد آیت الله خمینی سخن گفته بود، یک اشتباه بزرگ مرتکب شده و با انجام مقایسه بین رهبر سابق و رهبر فعلی انقلاب گفته بود: «به نظر من مقام معظم رهبري مصلحت گراتر از امام راحل هستند و امام حقيقت‌گراتر بود و كمتر تعارف و رعايت مصلحت مي‌كردند». از بین تمام حرفهایی که افروغ زده بود شاید همین یک جمله بود که حساسیت های زیادی را دامن زد و واکنش های بعدی را در پی داشت. در میان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان اصولگرا این مصاحبه موجی از خشم و اعتراض را نسبت به افروغ ایجاد کرد و در همانزمان تقریبا یک حرکت وبلاگی! علیه سخنان افروغ شکل گرفت. جالب ترین مسئله در میان این موج اعتراض این بود که تقریبا تمام کسانی که در اینباره مطلبی می نوشتند به جای پرداختن به حرفهای افروغ شخصیت او و اقدامات سیاسی و نقدهایش را به دولت نهم بهانه حمله به او قرار می دادند، یعنی درست در نقطه مقابل منطق انظر الی ماقال و لا تنظر الی من قال عمل می کردند.

اشتباه افروغ باعث شد که او دیگر نتواند در سمت ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس باقی بماند. شاید مجموعه این واکنش ها و کنار گذاشتن افروغ از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس، به خود او هم ثابت کرد که به زبان آوردن چنان سخنانی ـ حتی بر فرض صحت ـ اشتباه است و عوارض و نتایجی به بار می آورد که بهتر است از پرداختن به آنها صرف نظر نمود که گفته اند؛ جز راست نباید گفت و هر راست نشاید گفت. اما افروغ ـ که انتظار چنین واکنشهای تندی را نداشت ـ با قرار گرفتن در موضع ضعف و در حالی که هیچ کس از او حمایت نمی کرد حساس تر و عصبی تر از قبل شد. افروغ به جای اینکه بدون سر و صدا و اعتناکردن به موج انتقادات بی پایه، صبر کند تا دوره نمایندگی اش به اتمام برسد و بعد از آن بر سر فعالیت های آکادمیک و علمی خود باز گردد، دست به دفاع از خود زد و سعی کرد با انتقادات مطرح شده مقابله کند و به آنها پاسخ بدهد.

این اقدام افروغ در حکم این بود که خود او هم عوض شدن موضوع نزاع را پذیرفته و با فراموش کردن مصاحبه ای که شدت گرفتن انتقادات را در پی داشت، به دفاع از شخصیت خود و فعالیت های سیاسی اش خواهد پرداخت. بهترین بهانه برای پاسخگویی به این انتقادات را حسن روزی طلب با نوشته ای که ۲۱ خرداد ماه در وبلاگش قرار داد به دست افروغ داد. سردبیر سابق رجانیوز در آن نوشته به پایبند نبودن افروغ به ادعای نقد درون گفتمانی (به خاطر انجام مصاحبه های متعدد با سایتی مانند آفتاب)، بی اعتنایی او به حمایت های رهبری از دولت نهم، دست زدن به تخریب دولت نهم با به کاربردن واژه هایی مثل «کودتای دولت نهم، خطر رضاخان، دیکتاتوری، ماکیاولیسم، خودشیفتگی، ایجاد هژمونی با رسانه ها، دخالت در انتخابات، انسداد اطلاعاتی، پرونده سازی و ...»، واکنش های سریع و احساسی و دست زدن به وحشت آفرینی اشاره کرده بود. در فاصله کمی با این نوشته افروغ در مصاحبه با سایت جهان نیوز سعی کرد تا با انتقاد به بسیجی نماهایی که اهل فکر نیستند و هیجانی وارد قضایا می شوند هم همکاری خودش با نشریه «عصرما»  ـ ارگان سازمان مجاهدین انقلاب ـ را انکار کند و آن را در حد گفتگو با یک فرد موجه تنزل بدهد و هم بدون اشاره به نام نویسنده ای که او را متهم به نقد درون گفتمانی با رسانه های برون گفتمانی! کرده بود این پاسخ را بدهد: « ... جایی خواندم که فردی گفته بود افروغ ۲۲۶۰ مصاحبه با سایت آفتاب انجام داده. این آقا یا معنی مصاحبه را نمی داند یا شمارش بلد نیست. من در کل حدود ۲۰ مصاحبه با آفتاب انجام داده ام. من برای خودم در باب گفتگو فقط یک خط قرمز دارم و آن این است که من فقط با اپوزیسیون نظام گفتگو نمی کنم. من یک معلم روشنفکر هستم و رسالت اصلی ام صحبت کردن و روشنگری است پس با هر کس که صحبت های روشنگرانه من نوعی را منتشر کند گفتگو می کنم... متاسفانه این ها نگاه نمی کنند که مثلا افروغ چی گفته، نگاه می کنند که کجا گفته و این کاملا برخلاف آموزه های اسلام است.با این وجود اگر این آقا اثبات کند که من ۲۲۶۰ مصاحبه با آفتاب انجام داده ام بلافاصله استعفا می کنم

این ماجرا اخیرا شدت گرفت و افروغ در مصاحبه با سایت عصر ایران دوباره مدعی شد که اگر رجانیوز ثابت کند استعفا می دهم. افروغ خواسته یا ناخواسته رجانیوز را با وبلاگ یادنامه و نویسنده آن اشتباه گرفته است و عمدا نکته ای را که روزی طلب برای اثبات توجهات افروغ به سایت آفتاب بیان کرده بود، بهانه ضد تبلیغ قرار داده است. روزی طلب در مطلب دیگری که یکم مرداد ماه نوشت، توضیح داده بود که منظورش انجام ۲۲۶۰ مصاحبه! نبوده است بلکه مدعی است: «آقای افروغ ۲۲۶۰ خبر و گفتگو با سایت برون گفتمانی آفتاب داشته است! اگر مبدا را روز سوم تیر قرار بدهیم تا کنون حدود ۷۰۰ روز از «احمدی نژاد رئیس جمهور» گذشته است. به این معنا که آقای افروغ بیش از ۳ بار در یک روز خبر و گفتگو علیه احمدی نژاد و دولت نهم داشته است! به نظر شما این یک نقد درون گفتمانی است!». رجانیوز هم مدعی شد که این اشتباه عمدی و برای تخریب رجانیوز صورت می گیرد. پاسخی که رجانیوز به این ادعای افروغ داد (افروغ اثبات كند، تعطيل مي كنيم!) صحت این برداشت را در میان گردانندگان رجانیوز ثابت می کند. البته یک اتفاق دیگر بر آتش این نزاع افزود و آن اینکه رجانیوز به بهانه نطق پیش از دستور یکی از نمایندگان اقلیت نوشته ای تحت عنوان انتقاد فرهنگي از افروغ: از دايره اصولگرايي خارج نشويد کار کرده بود که باعث عصبانیت افروغ و مشاجره لفظی او با یکی از نمایندگان مجلس شد. (توضیحات افروغ درباره این مشاجره را می توانید از اینجا بخوانید)  

اما فارغ از همه کشمکش هایی که اتفاق افتاده است نکته قابل توجه عدم اعتناء طرفین دعوا به اصل اتحاد است. معمولا هر جنبش و حرکت سیاسی پس از رسیدن به شرایط عادی و کاسته شدن از جذابیت ها و هیجان های اولیه وارد مرحله ای می شود که به تدریج بروز اختلافات و روشن شدن تفاوت های فکری و سیاسی را به دنبال دارد. به نظر می رسد که اصولگرایان نیز مدتی است که وارد این مرحله شده اند و کم کم باید فضای تشتت و چند دستگی را در میان خود تجربه و تحمل کنند. نزاعی که به خاطر سخنان افروغ به پاشده نیز نشان می دهد که اصولگرایان اگر چه ظاهرا مدعی اصول مورد اتفاقی هستند اما عملا بر سر بسیاری از مسائل اختلاف نظر دارند و هنوز نتوانسته اند مرز مسائل اصولی و مسائل فرعی را برای خود تفکیک نمایند، بنابراین گاه بر سر چنین مسائل خرد و کم اهمیتی وارد کشمکش رسانه ای و مباهله! می شوند، گویی که حیثیت وجودی آنها در همین مسئله خلاصه می شود!

بهتر است هم جناب افروغ و هم رجانیوز این مسئله را بیش از اندازه جدی نگیرند و در همین حد که راه خود را از هم جدا کرده اند کفایت کنند تا بیش از این آب به آسیاب مخالفان و دشمنان اصولگرایی نریزند. افروغ برای توجیه انعکاس اخبار و مصاحبه های خود در رسانه های مخالف مدعی شده بود: «... در شرایطی که من توسط برخی رسانه های به اصطلاح اصولگرا تحریم هستم پس چه کار باید بکنم؟ از آن پول ها هم که ندارم خودم روزنامه بزنم. پس چه کار باید بکنم؟ خوب می گویند که با امثال آفتاب و کارگزاران مصاحبه نکن چون اینها با قصد و غرض کار می کنند. بله این را می دانم ...». اما کسی که خودش را یک معلم روشنفکر می داند و در وادی مصلحت با لسان یک نظریه پرداز سخن می گوید باید حداقل این را بداند که در فرض بایکوت شدن، سکوت کردن اگر گناهی داشته باشد به مراتب کمتر از گناه قرابت و همکاری با رسانه های مخالف اصولگرایی است. حرف زدن برای ایشان در صحن مجلس البته واجب است، اما کسی ایشان را مجبور نکرده است که خارج از مجلس رسانه های مخالف اصولگرایی را خوشحال کنند. رسانه هایی مثل رجانیوز و کیهان و همه نویسندگانی که خود را نزدیک به این طیف می دانند هم حتما متوجه هستند که تاختن و تخریب کردن شخصیتی که به هر حال نه تفکرات التقاطی و منحرف دارد و نه از آن هایی است که اهل زراندوزی، منفعت سالاری و معامله کردن بر سر اصول انقلاب باشد، جز خودزنی و تضعیف کردن جبهه خودی معنای دیگری ندارد.

 


تتمه: میلاد حضرت موعود عج الله تعالی فرجه الشریف را به همه رفقا تبریک می گویم| اینهم یک گل خوشگل به مناسبت این اعیاد| ببخشید، منظورم این گل بود، اون یکی یه نوع رئیس جمهور ترکیه است!| اما تازه گی ها متوجه چیزهای تازه ای شده ام که فکر کردم شاید دانستنش برای شما هم جالب باشد؛ همین تازه گی کشف کرده ام که مسلمانی معانی و مجوزات تازه ای دارد که روح ما هم از آنها بی خبر است. تازه گی ها دستگیرم شده است که بعضی آدمها هستند که با اینکه ادعای مسلمانی شان سقف فلک را می شکافد هیچ ابایی از سوء استفاده از انتشار مطالب و ارتباطات خصوصی ندارند. در نوع خودش کشف جالبی است نه؟ پس مواظب باشید! هر حرفی را به هر کسی نزنید و با باز شدن باب دوستی صرف، به هر کسی اعتماد نکنید. البته بیشتر از همه منظورم بچه های "مـوم" است.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت 21:8 |

 این نوشته نیز از الطاف جناب هابیل است:

 

 

اردوی جهادی، با كت و شلوار هاكوپیان!

ـ خودمان را تحویل می‌گیریم و برای یك‌دگر كلاس می‌گذاریم و من به او می‌گویم "تو خوبی" و او به من می‌گوید "تو خیلی به‌تری". خدمت هم شده است نمایشِ خود و خویش. خدمت هم شده است بهانه‌ای برای خالی كردن خود و وسیله‌ای برای این‌كه از عذابِ وجدان خلاص شویم و دنیا را در چند روز دیگر با نفْسْ خود، نَفَس‌اندود كنیم. یك سال را سرِ مردم كلاه می‌گذاریم و ملّت را می‌چاپیم و پول پارو می‌كنیم و غرور می‌اندوزیم و یك روز را هم به خیراتِ می‌گذاریم تا بگوییم كه ما هم بعله! ما هم به فقرا كمك می‌كنیم. كمك‌كردنِ‌مان را هم در بوق می‌كنیم تا عالم و آدم بدانند كه ما خیلی خوبیم! خودمان كاخ‌نشین هستیم و لباس و ماشینِ آن‌چنانی استفاده می‌كنیم، اما در كلامِ‌مان هم برای فقرا دل‌سوزی می‌كنیم و با آب و تاب از مظلومیت آنان حرف می‌زنیم!

اردوی جهادی

ـ چند وقتی‌ست كه اردوهای جهادی باب شده است و رفتن به این اردوها، مُد. و خیلی‌ها هم در آن شركت می‌كنند. زیاد سخت نیست. كمی كه دور و برت را نگاهی بیندازی، می‌بینی كه بعضی از دوستانت كه سال به سال به فقیری كمك نمی‌كنند و صدقه‌ای(مادی یا معنوی) روانه‌ نمی‌كنند، پایان ترم كه می‌شود و تعطیلات كه راه می‌دهد، كوله‌باری به دوش می‌اندازند و دستِ‌جمع می‌روند و گوشه‌ای از این مملكت را سعی می‌كنند تا آباد كنند و آبادگر شوند. گروه‌هایی كه برخی‌شان در منطقه‌های محروم، كار فرهنگی می‌كنند و برخی‌شان كارِ عمرانی. برخی قرآن و احكام و .... آموزش می‌دهند و برخی دیگر خانه‌ای و مسجدی را می‌سازند. خرج‌هایی نیز كه انجام می‌پذیرد،‌ منابع مالی ‌خاصی دارد. خاص را هر چه می‌خواهید تعبیر كند. چه فرق می‌كند؟!

ـ من كاری به این لاطائلاتی كه می‌گویند ندارم. در كَتم نمی‌رود كسی كه خود كاخ‌نشین است برود و به كوخ‌نشین كمك كند. نمی‌فهمم این معانی را. آن به اصطلاح كاخ‌نشین اگر بخواهد به داد كوخ‌نشینان و پابرهنگان برسد، در كاخ‌ننشستنش بیش‌تر از این جهادگری‌اش كمك می‌كند به خلق الله. اگر می‌خواهد جهادگر شود و به كوخ‌نشینان كمك كند و یاری رساند، به‌تر آن است كه از آن بالا پایین بیاید و حداقل به جای كاخ‌نشینی و بالانشینی،‌تا حدی خود را به طبقاتِ اقتصادی پایین‌دست نزدیك كند تا درد آن‌ها را بفهمد. و گرنه با این مسخره‌بازی‌ها و با چند اردوی‌جهادی ساده رفتن مشكلی حل نمی‌شود كه نمی‌شود. فقط شاید عذابّ وجدانِ آن ‌آقای بی‌درد، تسكین یابد و بتواند چند روز دیگر را به خیالِ‌خدمت به فقرا رد كند. كسی كه خود كت و شلوار آن‌چنانی و مارك‌های گران‌ قیمت می‌خرد و می‌پوشد،‌به‌تر است در جهاد اكبر كه جهاد نفس است بر خود پیروز شود و با یك‌دستِ رختِ ساده خود را هم‌درد طبقات ضعیف كند. حداقل در ظاهر. امید به خدا

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت 0:1 |