این نوشته قائدتا باید کمی زودتر در وبلاگ قرار می گرفت اما به خاطر اولویت مطالبی که دوستان زحمت می کشند و می فرستند، آن را با کمی تأخیر می بینید گرچه در اصل ماجرا هم خللی ایجاد نشده است :
محسن رضایی چندی پیش گفته بود که از زمان مشروطه تا کنون تنها دو دولت در این کشور بوده اند که مدیریت اقتصادی داشته اند: رضاخان و رفسنجانی! خوب، از اینکه این دو نفر کنار هم قرار گرفته اند ملالی نیست چون اتفاقا رضا و رفسنجانی شباهت های زیادی با هم داشته اند؛ برخورد شدید با مخالفان، دردانه پروری و آقازاده سالاری، ترویج رابطه بازی، رانت خواری و فساد، تحقیر رعیت (مستضعفین)، دیکتاتورمآبی، ثروت اندوزی و بالاخره دست زدن به کارهایی که خواسته یا ناخواسته ضد فرهنگی و استحاله کننده هویت حقیقی این کشور بوده است.
در تاریخ مدرنیزاسیون ایران، رضا خان و رفسنجانی هر دو مبدع و محرک بعضی تغییرات اساسی و مبتنی بر
واردات سخت افزار مدرن بوده اند و از قضا روشی هم که برای رسیدن به اهدافشان انتخاب کرده اند قرابت زیادی با هم داشته است؛ رضا و رفسنجانی برای پیشرفت کشور بیش از هر چیز مبتنی بر میل شخصی خود رفتار کردند به طوری که اگر در مورد رضاخان می توان صراحتا به دیکتاتورمآبی اش اشاره کرد در مورد رفسنجانی هم می توان به مصادیق حرکت سلیقه ای، بدون برنامه و مبتنی بر اراده فردی او در مدیریت کشور اشاره نمود. اما اینکه از کجای کار این دو نفر می شود برنامه و مدیریت اقتصادی را بیرون آورد، فقط خدا می داند! ... بنابراین برداشت من اینست که "برادر محسن" از سر احساسات و شباهت شخصیتی ـ در وجوهی که یاد شد ـ نام این دو نفر را در کنار هم قرار داده است.
برادر محسن ظاهرا نه نسبتی با رضاخان دارد و نه اینکه سیاست های رفسنجانی را تأیید می کند اما او از سالهای جنگ به این طرف رفته رفته به رویه خاصی که توسط این دو نفر و در دوره متفاوت باب شده بود، نزدیک شد و کم کم در حال علنی کردن تغییراتی است که در این سالها پذیرفته است. او ابتدا و برخلاف میل رهبر انقلاب از فرماندهی سپاه پاسداران استعفا داد و سعی کرد با حفظ یک سمت حکومتی در دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام، خود را برای دست یافتن به کرسی ریاست جمهوری آماده کند. اما در نهایت خودش متوجه شد که از میزان محبوبیتی که بتواند او را به دفتر ریاست جمهوری برساند بهره مند نیست و در نتیجه قسمش را شکست و از انتخابات کنار کشید. علاوه بر این چند سالی هست که برادر محسن وارد پشت پرده حوزه رسانه شده و با راه اندازی و حمایت از پایگاهی مانند بـازتـاب علنا رویکرد تخریب و شایعه پراکنی را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کرده است. از رویه او پیداست که برایش تفاوتی نمی کند که "اکنون" چه بر سر نظام سیاسی و اقتصادی کشور می آید و آیا اختلافات و کشمکشهایی که به دست امثال او ایجاد می شود هیچ موازاتی با منافع ملی دارد یا خیر؟ آنچه برای او مهم است شاید نتیجه ای باشد که از آینده این رویکرد سیاسی و رسانه ای و به زبان آوردن بعضی اظهارنظرها انتظار می کشد. به هر حال محسن رضایی اکنون در دبیرخانه مجمع تشخیص می نشیند، به خودش اجازه می دهد که از مردم و نظام طلبکار باشد، از بیت المال برای تأمین بازتاب و سایر اعوان وانصارش خرج کند تا با خیال راحت هرچه که از دستشان برمی آید بنویسند و در راه تخریب کردن سیاسیون، ذره ای هم منافع و مصلحت کشور و مردم را در نظر نیاورند.

به عقیده بعضی ها مجموعه رفتارها و اظهارنظرهای
برادر محسن نشاندهنده این است که او الّا و لابد خواب حکومت و دست یافتن به قدرت حداکثری را دیده است و از آنجا که هوش سرشاری! دارد، روشهای متفاوتی را هم برای رسیدن به قدرت پیش بینی کرده است. ظاهرا او از تصمیمی که گرفته است کوتاه نخواهد آمد و سعی می کند حتی اگر نتواند در شرایط عادی و با استفاده از روشهای قانونی، موفقیتی در انتخابات کسب کند برای شرایط غیرعادی و بحرانهایی مانند بحران رهبری و ... آمادگی کامل و برنامه ریزی شده ای داشته باشد. درست است که محسن رضایی هرگز محبوبیت بالایی در میان مردم نخواهد داشت اما او در بدنه سپاه و نیروهایی که سابقا در سپاه خدمت می کرده اند جایگاه خودش را دارد و همچنین بعضی مسائل فرهنگی و اجتماعی را هموار کننده راه خود می بیند. احتمالا افرادی مانند رضایی و قالیباف ـ که روحیه نظامی گری و زورگویی را امتیازی برای خود به حساب می آورند ـ به این نتیجه رسیده اند که مردم همچنان احساسات نوستالژیکی نسبت به اقتدار و نظامیگری در اداره حکومت دارند و از حضور چکمه پوشانی که برای پیشرفت کشور از هیچ فشاری دریغ نمی کنند و به نوعی مصداق "رضاخان حزب اللهی" ! هستند استقبال خواهند کرد.
در مجموع از محسن رضایی خیلی هم بعید نبود که چنان سخنی بگوید و رضاخان و رفسنجانی را در کنار هم قرار بدهد؛ درمیان همه شباهت هایی که یاد شد، رضا و رفسنجانی در یک موضوع شباهت کلیدی و بسیار مهم دارند و آنهم
محسن خان رضایی هم حتما می داند که اگر چنین سنتی در کار نبود حداقل ضرری که متحمل می شد این بود که می باید فرزندش را بالای دار می دید. پسر معروف محسن رضایی ـ احمد ـ که چند سال پیش و در اوج دوران اصلاحات به امریکا گریخت و یک جنجال رسانه ای تمام عیار را علیه شخصیت های نظام اسلامی و مشروعیت آن به راه انداخت اکنون بیش از یک سال است که به ایران بازگشته و با خیال راحت و بدون کوچکترین احساس خطری از طرف قانون و قوه قضائیه، زندگی می کند! در حالی که محسن رضایی، در همانزمان سخنان پسرش را محکوم و تصریح کرد که درباره او نیز همانند بقیه ایرانیان، قانون [؟] حکم خواهد کرد. واضح است که داشتن چنین سابقه ای برای یک فرد عادی به خاطر اقدام علیه امنیت ملی و خدمت به دشمن، مجازاتی کمتر از اعدام نمی داشت اما محسن رضایی چون دیگر "برادر محسن" نیست و تنش به مصلحت! آشنا شده و وقتی به کتب تاریخ سر می زند دیگر رضاخان را محسن خان! می خواند، و چون سنت رضاها و رفسنجانی ها در جمهوری اسلامی پاگرفته است، هیچ نگرانی ای از سرنوشت پسرش ندارد و می تواند به آینده اقدامات سیاسی اش امیدوار باشد.













