تصور کنید که شما در دستگاه حاکمیت یک کشور نسبتا کوچک و نسبتا قدرتمند حضور دارید، نه مثل حکمای دوران قبل از تجدد، بلکه بعد از آن. چیزی حدود سالهای 2000 تا 2007 میلادی! تصور کنید کشورتان هم در کره زمین خودمان باشد نه در کره ای مثل مریخ یا مشتری! خلاصه فرض کنید در همین
زمین و زمان خودمان شما وزیر اطلاعاتی، عضو شورای امنیتی، مشاوری، نماینده ای، چیزی باشید در کشوری که توصیف اش کردیم.حالا تصور کنید که این کشور گل و بلبل ـ که خیلی هم دوستش دارید ـ علاوه بر همه برکات و فراوانی ها به هر دلیلی، دشمن هم زیاد داشته باشد. یعنی از آسمان برایش کینه ببارد و از زمین هم خصومت بجوشد.
فرض کنید دور تا دورش را پر کرده باشند آنهایی که آماده نشان دادن چنگ و دندان و بردن نصیبی باشند،... اصلا چرا سخت اش کنیم؟ دیالوگ های سلحشور توی آژانس شیشه ای را یادتان می آید؟ یک چیزی توی همون مایه ها! حالا تصور کنید که کشور نازنین شما نه تنها از اطرافتان بلکه از آنسوتر ها، یعنی از اون ور آب هم تهدید می شود، یعنی ـ خدای نکرده ـ آنقدرها مهم هستید که از آن طرف دنیا هم دشمن داشته باشید.بعد از این باید تصور کنید که در زمان شما بشر توانسته است به راه حل های عجیب و غریبی در مناسبات زندگانی اش برسد. یعنی توانسته است دست به یک کارهایی بزند که بلا به دور، به عقل جن هم نرسد! ... مثلا توانسته است به جای اینکه
جان دشمنانش را با توپ و تفنگ بگیرد، حال شان را با یک ترفند ها و رمز و رازهای پیچیده ای بگیرد! به جای اینکه خون و خونریزی و سر و صدا راه بیاندازد با پنبه سر ببرد طوری که آب هم از آب تکان نخورد! همه اینها را باید طوری تصور کنید که نمود عملی هم داشته باشد، یعنی فقط حرف نباشد و بشود گفت که فلان جا و فلان موقع بشر این هنرش را ثابت کرده است.بعد از همه این مراحل باید یک تصورهایی بکنید که مایه شرمندگی است اما چاره ای هم از تصور کردنشان نیست. باید تصور کنید که بلانسبت در کشور شما آدم احمق هم پیدا می شود! یا خدای نکرده بعضی ها هستند که به خاطر پول یا شهرت، آب و گل شان را می فروشند، یا به خاطر دعوا سر یک تکه دستمال بی ارزش حاضرند قیصریه را به آتش بکشند. باید تصور کنید که در یک برهه زمانی، شما وجود چنین آدمهایی را بیشتر از پیش احساس می کنید، یا می بینید که بیشتر ابراز وجود دارند و بیشتر خودشان را نشان می دهند. بعد باید تصور کنید که کشور شما در زمان های خیلی خیلی دور از یک چنین آدمهایی ضربه های بدی خورده است و هنوز هم مردمتان خیلی از دست قماش وطن فروش، شاکی و دلخورند.
فکر کنم داریم به یک جاهایی می رسیم؛ یادتان باشد که شما خیلی هم آدم باهوش و با کمالاتی هستید و سرتان خدای نکرده در آخور خودتان نیست و نسبت به کشورتان به طرز فجیعی احساس مسئولیت می کنید. پس
ممکن است شما به عنوان یک مسئول شریف فهمیده باشید که بعضی ها دارند نقش آبِ زیر کاه را بازی می کنند و بدون اینکه کسی متوجه شود برنامه هایی را برای آینده تدارک می بینند. خط و ربط هایی با خارج از کشور دارند و تا حدودی می توانید حدس بزنید که دنبال چه چیزی هستند و چه کارهایی را می خواهند برای رسیدن به هدف شان انجام بدهند. شرمنده ام اما در یک کلام شما ممکن است بفهمید که برای حفظ امنیت کشورتان ـ گلاب به رویتان ـ با یک عده جاسوس و برانداز طرف هستید.اگر همه این تصورها را کردید
دیگر مجبورید تصور کنید که چه کارهایی می توانید برای مقابله و نجات کشورتان انجام بدهید؟ چون بالاخره شما آدم با مسئولیتی هستید ... می توانید مقادیر معتنابهی داغ و درفش آماده کنید و هر آدم بی تربیت وطن فروشی را به این وسیله سیاست کنید، می توانید ترتیب برنامه هایی را بدهید که بدون سر و صدا بعضی ها، همینجوری، الکی، حضرت عزرائیل را ملاقات کنند، می توانید اعدام کنید، می توانید فقط دستگیر کنید و به محبس بیاندازید، می توانید اعتراف بگیرید و منتشر کنید، می توانید ازشان بخواهید جلوی دوربین تلویزیون حرفهایی را که به شما زده اند تکرار کنند، می توانید هر کاری کنید که باعث تردید کسانی شود که به شیوه همان آدمها اعتقاد دارند ...همه این کارها را می توانید بکنید،
اما یک کار را نمی توانید بکنید! نمی توانید بنشینید دست روی دست بگذارید و نگاه کنید، نمی توانید به حرف هر کسی که از راه می رسد و صدای بلندی برای فریاد کشیدن دارد یا حنجره آماده ای برای هرز گفتن دارد گوش کنید. نمی توانید از ترس محکوم شدن، وطن تان را بی خیال شوید و بگذارید طعمه اجنبی شود. نمی توانید از راهی که آمده اید برگردید، نمی توانید مقاومت نکنید، نمی توانید بترسید و میدان را خالی کنید، ... نمی توانید!







م
م

اخیرا مجموعه تاریخی جدیدی به نام چهل سرباز در تلوزیون به نمایش در می آید که از طرفی مصداق بارز تقلید زرد از تجربه های موفقیت آمیز است و از طرفی دیگر با نگاهی شیزوفرنیک و با خلط چهار روایت اسطوره ای (داستانهایی ازشاهنامه) تاریخی (زندگی فردوسی) مذهبی (زندگی امام علی) و یک روایت معاصر(جنگ تحمیلی) سعی در گسترده کردن حوزه موفقیت خود داشته است. اما سازنده اثر ـ محمد نوری زاد ـ که از ابتدا به نظر می رسید چیز زیادی برای گفتن ندارد، در پنج قسمت گذشته به خوبی ثابت کرد که یک کار سرسری و آسان را به پایان رسانده و تنها بودجه و فرصت سازمان صداو سیما را برای ساخت چنین اثر ضعیفی به هدر داده است. 