اگر یادتان باشد قـسـمـت اول ایـن نوشـتـه را در انتقاد از نشریه خردنامه نوشتم. منظور بنده از این نوشته ها انتقاد از نادیده گرفته شدن یک جناح سیاسی با رفتارهای لیبرالیستی است که با محافظه کاری هم نسبت های نزدیکی پیدا می کند. برای اینکه مدعای قسمت اول ـ وجود نوعی لیبرالیسم ایرانی محافظه کار ـ را کامل کرده باشم به ذکر خصوصیات این جناح که متشکل از چند گروه یا محفل سیاسی است می پردازم:
قسمت دوم: لیبرالیسم ایرانی، محافظه کاری ریشه دار
تا پیش از دوران سازندگی
منسجم ترین جناح موجود در ایران جناحی بود که از "بازاریان" (یا سرمایه دارنی که درآمدشان عمدتا از راه تجارت و بازار آزاد کسب می شود)، قشریون، متحجرین و انجمن حجتیه تشکیل می شد. این جناح در میان نمایندگان مجلس، اعضاء هیئت دولت، قوه قضائیه و ریاست برخی نهادها و سازمانها حضور جدی داشته و دارد. نظرات این جناح را می توان با چند شناسه خاص معرفی کرد:۱ـ سرمایه داری تجاری:
نظرات اقتصادی این جناح حول محور بخش خصوصی شکل گرفته است و مبتنی بر نوعی سرمایه داری تجاری است که فعالیت اقتصادی سرمایه داران را بدون محدودیت می پذیرد. دولت از نظر این جناح
شرلازم و زائده ای است از بخش خصوصی و مهم ترین نقش آن تسهیل کردن فعالیت اقتصادی آزاد است و به همین ترتیب این جناح از وابستگی دولت به عناصر سرمایه دار یا وابستگان و هواداران آن طرفداری می کند.فروش کارخانه ها به بخش خصوصی و سرمایه داران خارجی، سپردن کلیه امور اقتصادی به دست تجار و تشکیل نظامی شبیه نظام سرمایه داری قرون 18 و 19 غرب، حتی تملک خصوصی چاههای نفت، معادن، صنایع مادر و ذخایر کشور از نظر این جناح بلااشکال است. آزادی بی قید و شرط سرمایه و ایجاد شرایط امن و مناسب برای رشد آن در تمایلات اقتصادی و سیاسی این جناح نقش تعیین کننده دارد.
اما طرفدارن این جناح با توسعه تعاونی ها و دخالت مردم (غیرسرمایه داران) در امور تولیدی و توزیعی مخالف هستند ولی در عین حال از گسترش صندوق های مالی (صندوق های قرض الحسنه و موسسات مالی ـ اعتباری) که امکان انباشت سرمایه و استفاده ناصحیح از پول مردم را فراهم می کند، استقبال می کنند! طببعی است که بازار چنین می اندیشد که از کوتاهترین راه و در کوتاهترین زمان می تواند با تجارت به ثروت های کلان دست یابد و از دادن مالیات و نظارت دولت هم فرار کند و به همین دلیل نسبت به فعالیت های تولیدی روی خوش نشان نمی دهد. از نظر آنها ورود به بخش تولید در حقیقت طولانی کردن راه کسب ثروت است چرا که شرکت تولیدی باید جهت دهی دولت در امر تولید را بپذیرد، قانون حاکم بر روابط کارگر و کارفرما را اجرا کند و با پرداخت مالیات، راه دشوا رسیدن به ثروت را تحمل نماید. در مجموع این جناح رویکرد اقتصادی کاملا تجاری و مخالف با تولید دارد.۲ ـ تفقه قشری:
نکته جالب در مورد جناح بازار ایران اینست که این افراد به صورت سنتی با شریعت اسلام و روحانیون، پیوند دارند و گرایشاتشان از همین جهت با انواع دیگر لیبرالیسم اختلاف پیدا می کند. تمایل بازار به نیروهای مذهبی جامعه البته کاملا طبیعی است منتها بازار به آندسته از روحانیونی که نظراتشان بیشتر مناسب سودآوری و عملیات تجاری است توجه نشان می دهد. بنابراین اینها همیشه از حمایت روحانیتی برخوردار بوده اند که به برداشت های ظاهری از فقه، تسهیل زندگی اجتماعی و روابط اقتصادی آسان نظر داشته اند.
در مجموع این جناح به نوعی " فقه قشری " معتقد است که با فقه مبنایی و اصیل (مورد نظر امثال آیت الله خمینی) مغایرت دارد، روح احکام اسلام که توجه به اقشار ضعیف تر و رسیدن به آرمان عدالت اجتماعی است نادیده گرفته می شود و فرهنگ اسلام انقلابی که از منابعی مثل نهج البلاغه سرچشمه می گیرد کاملا غریب واقع شده است. (اینها مثلا معتقدند که سرمایه، خواهی نخواهی از احترام زیادی برخوردار است و هر مالکیتی از زمان گذشته مشروعیت دارد، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود و با تکیه بر این بینش فقهی از بازگرداندن اموال طاغوتیان، مشروعیت دادن به سرمایه های کلان و توجیه نظام ربوی با استفاده از حیل شرعی، استقبال می کنند تا جایی که می توان مبنای فقهی این جناح را تقدس سرمایه ـ نه مباح و مجاز بودن مالکیت ـ تعبیر کرد. یا مثلا مسئولیت خود به جامعه را به ادای تکالیف و وجوهات شرعی محدود می کنند و اقدام برای نیل به عدالت اجتماعی را زائد بر تکلیف خود می دانند. نزاع ابوذر و کعب الاحبار بر سر این موضوع شاید الگوی تاریخی خوبی برای شناخت تفاوت اسلام انقلابی و اسلام ظاهری و پوشالی معتقدان به این نوع تفکر باشد)
۳ـ سیاستِ باز خارجی:
جانبداری از روابط گسترده خارجی از دیگر خصوصیات این جناح است. امریکا و انگلستان در دو قرن اخیر همواره قطب جهان سرمایه داری بوده اند و تیره شدن روابط سیاسی با قدرت های سرمایه داری غرب به زیان تجار و سرمایه داران است. به همین دلیل دیدگاه سیاسی این جناح، حول ارتباط سالم با غرب تعریف می شود. این جناح از قدیم با کشورهای بلوک شرق ضدیت داشته است و همواره ارتباط نزدیک با امریکا و انگلستان را بهتر از امیدواری به کشورهایی مثل روسیه و چین می داند. علاوه بر رابطه سالم با غرب آنها همچنین مایل به قوت گرفتن
پیمانهای منطقه ای برای امکان مبادله آسان کالا و توسعه تجارت نیز هستند.۴ ـ فرهنگِ خصوصی:
طرفداری از تاسیس مدارس خصوصی (غیرانتفاعی)، تفکیک مدارس خواص از عوام به عناوین مختلف، امکان استفاده از سرمایه برای رهایی از تکالیف اجتماعی (مثل خدمت سربازی)، تشکیل دانشگاههای آزاد و پولی، آزادی کامل تبلیغات تجاری و ... از خواسته های فرهنگی و اجتماعی این جناح است. چیزی که آنها را برای چنین تمایلاتی توجیه می کند همان تکیه ای است که بر تقدس سرمایه و مذهب قشری تحت عنوان
دین سنتی دارند و آنها را در برداشت های فردگرایانه از اسلام تشویق می کند. این نوع نگرش به دین با هر گونه تعلیم فلسفه، عرفان، پرداختن به هنر و حتی ورود به عالم سیاست مخالف است، برخورد خشن با جامعه از طریق سرکوب فرهنگی را صحیح می داند، از مدل دیکتاتوری شرعی جانبداری می کند و با دمکراسی و آزادی احزاب هم ناسازگاری دارد. اینجا مخصوصا جایی است که رفتارهای محافظه کارانه این جناح بارز می شود.
*ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر این جناح محافظه کار است پس چرا در زمان شاه قسمت عمده ای از مبارزات انقلابی را حمایت می کرد؟
در گذشته پادشاه شخصیتی بوده است ناگزیر از آرایش به ظواهر شرع و رعایت الزامات مذهبی رایج در جامعه. در میان فقها هم کسانی که پادشاهی را حکومت غصبی می دانستند اندک بودند و عموم روحانیون، سلطان شیعه را فخر اسلام و سایه خدا بر زمین تلقی می کردند. حمایت و مدافعه روحانیت تشیع از حکومت های پادشاهی ـ با اینکه وابستگی مستقیمی بین حکومت و حوزه های علمیه وجود نداشته ـ به خاطر ترس از غلبه سلاطین سنی مذهب و پیروزی مخالفین تشیع هم بوده است. همین اعتقادات بخشی از چالشهای دوران مشروطه خواهی را تشکیل می داد و باعث بروز رفتارهای محافظه کارانه از سوی
بعضی روحانیون و تجار می شد.اما در زمان پهلوی ها نظام سنتی شکسته شد و دوپادشاه پهلوی علنا با قوانین اسلام مخالفت نشان دادند. صف بندی رادیکال پهلوی ها در برابر ظواهر اسلامگرایی، مشروعیت سلطنت را از بین برد و اقدامات عوامفریبانه آنها در جبران این نقص، اعتبار سلطنت را بیشتر
خدشه دار کرد. تحولات غربگرایانه عصر پهلوی در حد انقلاب بود، انقلابی که از بالا! رهبری می شد و خود محمدرضا هم نام "انقلاب سفید شاه و مردم" را برای آن انتخاب کرده بود.اما جناحی که از آن سخن می گوییم با هر گونه انقلابی مخالف است، چون ممکن است جایگاه سابق و سنتی اش را از دست بدهد و در سیر تحولات انقلابی ضررهای فراوانی را متحمل شود. بنابراین چه در دوران شاهنشاهی و چه پس از انقلاب اینها با به هم ریختن یکباره بنیانهای سنتی اجتماع مخالف بوده و هستند، اگر چه ممکن است در برابر
تغییرات تدریجی مقاومتی نشان ندهند. به طور کلی می توان گفت که خصوصیات این جناح از آنها محافظه کاران سیاسی ساخته است، به طوری که همواره با تغییر وضع موجود مخالفند و انتقاد از بنیان های سنتی اجتماع را بر نمی تابند و تنها پس از مشروطه و با اقدامات پهلوی ها این جناح به طور استثنایی در مقابل حکومت مقاومت نشان داد، به تدریج رو به مبارزه آورد و حتی گروههایی که به مبارزه مسلحانه معتقد بودند از درون آن بیرون آمدند.



دو، مواظب باشید:
سه، مواظب باشید:



دمکراسی هر چقدر هم که نظام مطلوبی باشد، موکول به تحقق بعضی شرایط بیرونی است که بدون آنها هیچ فایده ای از برقراری سازو کارهای دمکراتیک به دست نمی آید. تا وقتی که جامعه به درجه مطلوبی از اخلاق، آگاهی و رفاه اقتصادی نرسیده باشد، برقراری آزادی و دمکراسی نه تنها مشکلات را کم نمی کند بلکه آنها را افزایش می دهد.
در این مطلب می خواهم به روح حاکم بر 

... اما امروز بین همه صداهایی که کورش و هخامنش را صدا می زنند، میان همه هیاهوهایی که شاهنامه را فرهنگ مقاومت جا می زنند، در عربده هایی که مرا از صدای توپ و تانک می ترسانند، در میان صداهایی که از مرگ حرامیان خوشحال نمی شوند، و در میان همه فریادهایی که می خواهند خرمشهرها را از نقشه ایران حذف کنند ... من صدای زیارت عاشورای محمد را می شنوم، صدای بال فرشتگان را می شنوم که بر لب های تشنه و صورتهای گداخته مدافعان خرمشهر صلوات می فرستند، من زمزمه ملکوتیان را می شنوم که بر بدنهای تکه و پاره شهدای خرمشهر قرآن می خوانند، امروز قهقه مستانه ای به گوشم می خورد که می دانم طنین آسمانی اش گوش شیاطین را کر کرده است...