تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

اگر یادتان باشد قـسـمـت اول ایـن نوشـتـه را در انتقاد از نشریه خردنامه نوشتم. منظور بنده از این نوشته ها انتقاد از نادیده گرفته شدن یک جناح سیاسی با رفتارهای لیبرالیستی است که با محافظه کاری هم نسبت های نزدیکی پیدا می کند. برای اینکه مدعای قسمت اول ـ وجود نوعی لیبرالیسم ایرانی محافظه کار ـ را کامل کرده باشم به ذکر خصوصیات این جناح که متشکل از چند گروه یا محفل سیاسی است می پردازم:

 

 قسمت دوم: لیبرالیسم ایرانی، محافظه کاری ریشه دار

 تا پیش از دوران سازندگی منسجم ترین جناح موجود در ایران جناحی بود که از "بازاریان" (یا سرمایه دارنی که درآمدشان عمدتا از راه تجارت و بازار آزاد کسب می شود)، قشریون، متحجرین و انجمن حجتیه تشکیل می شد. این جناح در میان نمایندگان مجلس، اعضاء هیئت دولت، قوه قضائیه و ریاست برخی نهادها و سازمانها حضور جدی داشته و دارد. نظرات این جناح را می توان با چند شناسه خاص معرفی کرد:

۱ـ سرمایه داری تجاری:

نظرات اقتصادی این جناح حول محور بخش خصوصی شکل گرفته است و مبتنی بر نوعی سرمایه داری تجاری است که فعالیت اقتصادی سرمایه داران را بدون محدودیت می پذیرد. دولت از نظر این جناح شرلازم و زائده ای است از بخش خصوصی و مهم ترین نقش آن تسهیل کردن فعالیت اقتصادی آزاد است و به همین ترتیب این جناح از وابستگی دولت به عناصر سرمایه دار یا وابستگان و هواداران آن طرفداری می کند.

فروش کارخانه ها به بخش خصوصی و سرمایه داران خارجی، سپردن کلیه امور اقتصادی به دست تجار و تشکیل نظامی شبیه نظام سرمایه داری قرون 18 و 19 غرب، حتی تملک خصوصی چاههای نفت، معادن، صنایع مادر و ذخایر کشور از نظر این جناح بلااشکال است. آزادی بی قید و شرط سرمایه و ایجاد شرایط امن و مناسب برای رشد آن در تمایلات اقتصادی و سیاسی این جناح نقش تعیین کننده دارد.

اما طرفدارن این جناح با توسعه تعاونی ها و دخالت مردم (غیرسرمایه داران) در امور تولیدی و توزیعی مخالف هستند ولی در عین حال از گسترش صندوق های مالی (صندوق های قرض الحسنه و موسسات مالی ـ اعتباری) که امکان انباشت سرمایه و استفاده ناصحیح از پول مردم را فراهم می کند، استقبال می کنند! طببعی است که بازار چنین می اندیشد که از کوتاهترین راه و در کوتاهترین زمان می تواند با تجارت به ثروت های کلان دست یابد و از دادن مالیات و نظارت دولت هم فرار کند و به همین دلیل نسبت به فعالیت های تولیدی روی خوش نشان نمی دهد. از نظر آنها ورود به بخش تولید در حقیقت طولانی کردن راه کسب ثروت است چرا که شرکت تولیدی باید جهت دهی دولت در امر تولید را بپذیرد، قانون حاکم بر روابط کارگر و کارفرما را اجرا کند و با پرداخت مالیات، راه دشوا رسیدن به ثروت را تحمل نماید. در مجموع این جناح رویکرد اقتصادی کاملا تجاری و مخالف با تولید دارد.

 ۲ ـ تفقه قشری:

نکته جالب در مورد جناح بازار ایران اینست که این افراد به صورت سنتی با شریعت اسلام و روحانیون، پیوند دارند و گرایشاتشان از همین جهت با انواع دیگر لیبرالیسم اختلاف پیدا می کند. تمایل بازار به نیروهای مذهبی جامعه البته کاملا طبیعی است منتها بازار به آندسته از روحانیونی که نظراتشان بیشتر مناسب سودآوری و عملیات تجاری است توجه نشان می دهد. بنابراین اینها همیشه از حمایت روحانیتی برخوردار بوده اند که به برداشت های ظاهری از فقه، تسهیل زندگی اجتماعی و روابط اقتصادی آسان نظر داشته اند.

در مجموع این جناح به نوعی " فقه قشری " معتقد است که با فقه مبنایی و اصیل (مورد نظر امثال آیت الله خمینی) مغایرت دارد، روح احکام اسلام که توجه به اقشار ضعیف تر و رسیدن به آرمان عدالت اجتماعی است نادیده گرفته می شود و فرهنگ اسلام انقلابی که از منابعی مثل نهج البلاغه سرچشمه می گیرد کاملا غریب واقع شده است. (اینها مثلا معتقدند که سرمایه، خواهی نخواهی از احترام زیادی برخوردار است و هر مالکیتی از زمان گذشته مشروعیت دارد، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود و با تکیه بر این بینش فقهی از بازگرداندن اموال طاغوتیان، مشروعیت دادن به سرمایه های کلان و توجیه نظام ربوی با استفاده از حیل شرعی، استقبال می کنند تا جایی که می توان مبنای فقهی این جناح را تقدس سرمایه ـ نه مباح و مجاز بودن مالکیت ـ تعبیر کرد. یا مثلا مسئولیت خود به جامعه را به ادای تکالیف و وجوهات شرعی محدود می کنند و اقدام برای نیل به عدالت اجتماعی را زائد بر تکلیف خود می دانند. نزاع ابوذر و کعب الاحبار بر سر این موضوع شاید الگوی تاریخی خوبی برای شناخت تفاوت اسلام انقلابی و اسلام ظاهری و پوشالی معتقدان به این نوع تفکر باشد)

۳ـ سیاستِ باز خارجی:

جانبداری از روابط گسترده خارجی از دیگر خصوصیات این جناح است. امریکا و انگلستان در دو قرن اخیر همواره قطب جهان سرمایه داری بوده اند و تیره شدن روابط سیاسی با قدرت های سرمایه داری غرب به زیان تجار و سرمایه داران است. به همین دلیل دیدگاه سیاسی این جناح، حول ارتباط سالم با غرب تعریف می شود. این جناح از قدیم با کشورهای بلوک شرق ضدیت داشته است و همواره ارتباط نزدیک با امریکا و انگلستان را بهتر از امیدواری به کشورهایی مثل روسیه و چین می داند. علاوه بر رابطه سالم با غرب آنها همچنین مایل به قوت گرفتن پیمانهای منطقه ای برای امکان مبادله آسان کالا و توسعه تجارت نیز هستند.

 ۴ ـ فرهنگِ خصوصی:

طرفداری از تاسیس مدارس خصوصی (غیرانتفاعی)، تفکیک مدارس خواص از عوام به عناوین مختلف، امکان استفاده از سرمایه برای رهایی از تکالیف اجتماعی (مثل خدمت سربازی)، تشکیل دانشگاههای آزاد و پولی، آزادی کامل تبلیغات تجاری و ... از خواسته های فرهنگی و اجتماعی این جناح است. چیزی که آنها را برای چنین تمایلاتی توجیه می کند همان تکیه ای است که بر تقدس سرمایه و مذهب قشری تحت عنوان دین سنتی دارند و آنها را در برداشت های فردگرایانه از اسلام تشویق می کند. این نوع نگرش به دین با هر گونه تعلیم فلسفه، عرفان، پرداختن به هنر و حتی ورود به عالم سیاست مخالف است، برخورد خشن با جامعه از طریق سرکوب فرهنگی را صحیح می داند، از مدل دیکتاتوری شرعی جانبداری می کند و با دمکراسی و آزادی احزاب هم ناسازگاری دارد. اینجا مخصوصا جایی است که رفتارهای محافظه کارانه این جناح بارز می شود.

 

*ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر این جناح محافظه کار است پس چرا در زمان شاه قسمت عمده ای از مبارزات انقلابی را حمایت می کرد؟

در گذشته پادشاه شخصیتی بوده است ناگزیر از آرایش به ظواهر شرع و رعایت الزامات مذهبی رایج در جامعه. در میان فقها هم کسانی که پادشاهی را حکومت غصبی می دانستند اندک بودند و عموم روحانیون، سلطان شیعه را فخر اسلام و سایه خدا بر زمین تلقی می کردند. حمایت و مدافعه روحانیت تشیع از حکومت های پادشاهی ـ با اینکه وابستگی مستقیمی بین حکومت و حوزه های علمیه وجود نداشته ـ به خاطر ترس از غلبه سلاطین سنی مذهب و پیروزی مخالفین تشیع هم بوده است. همین اعتقادات بخشی از چالشهای دوران مشروطه خواهی را تشکیل می داد و باعث بروز رفتارهای محافظه کارانه از سوی بعضی روحانیون و تجار می شد.

اما در زمان پهلوی ها نظام سنتی شکسته شد و دوپادشاه پهلوی علنا با قوانین اسلام مخالفت نشان دادند. صف بندی رادیکال پهلوی ها در برابر ظواهر اسلامگرایی، مشروعیت سلطنت را از بین برد و اقدامات عوامفریبانه آنها در جبران این نقص، اعتبار سلطنت را بیشتر خدشه دار کرد. تحولات غربگرایانه عصر پهلوی در حد انقلاب بود، انقلابی که از بالا! رهبری می شد و خود محمدرضا هم نام "انقلاب سفید شاه و مردم" را برای آن انتخاب کرده بود.

اما جناحی که از آن سخن می گوییم با هر گونه انقلابی مخالف است، چون ممکن است جایگاه سابق و سنتی اش را از دست بدهد و در سیر تحولات انقلابی ضررهای فراوانی را متحمل شود. بنابراین چه در دوران شاهنشاهی و چه پس از انقلاب اینها با به هم ریختن یکباره بنیانهای سنتی اجتماع مخالف بوده و هستند، اگر چه ممکن است در برابر تغییرات تدریجی مقاومتی نشان ندهند. به طور کلی می توان گفت که خصوصیات این جناح از آنها محافظه کاران سیاسی ساخته است، به طوری که همواره با تغییر وضع موجود مخالفند و انتقاد از بنیان های سنتی اجتماع را بر نمی تابند و تنها پس از مشروطه و با اقدامات پهلوی ها این جناح به طور استثنایی در مقابل حکومت مقاومت نشان داد، به تدریج رو به مبارزه آورد و حتی گروههایی که به مبارزه مسلحانه معتقد بودند از درون آن بیرون آمدند.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 29 خرداد1386 و ساعت 4:46 |

ایــن را دیده اید؟ این را هم بخوانید:

 

یک، مواظب باشید: اینکه نیروهای ارزشی حالت انفعال دارند به خاطر اینست که انتظار دارند حکومت دینی به نمایندگی از آنها خواسته هایشان را برآورده کند، اما اگر در هر اتفاقی حکومت نتواند این کار را به انجام برساند احساس یاس از نیروهای رسمی به وجود می آید و نیاز به دخالت های غیر رسمی و شخصی را دامن می زند. اگر قانون و مجریانش قدرت تشخیص و کنترل خطرات فرهنگی را نداشته باشد کم کم آنهایی که به این تشخیص می رسند، از قدرت غیر رسمی خودشان برای اعمال کنترل استفاده می کنند.

مدیران امنیت و بحران کشور باید مراقب باشند که مبادا نقش بسیجی برای دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی از حالت منفعل و مدافع به حالت فعال و هجومی تبدیل شود. اگر چنین حالتی فراگیر شود، صف بندی این نیروها در مقابل نیروهای منتسب به حکومت ـ بدون اینکه از ابتدا حالت ایدئولوژیک پیدا کند ـ به صورت یک "عادت روانی" و "واکنش طبیعی" شکل می گیرد. باز اگر این حالت استدامت داشته باشد بنیانهای ایدئولوژیک و نظم اعتقادی هم مطابق همان واکنش های روانی ساخته می شوند. واکنش هایی که در بستر تزلزل و کشمکش فکری انجام می شود در صورت مداومت، خود به خود به ساخت ریشه های ذهنی و بنیان های موجه برای مخالفت مبدل می شود و در یک کلام؛ آشفتگی های فکری و سردرگمی نیروهای ارزشی به نفع تحلیل های مخالف تغییر رنگ خواهد داد.

 

دو، مواظب باشید: نیروی انتظامی یک نیروی رسمی و مسئول تامین امنیت است. اما در مدیریت بحران عملکرد بسیار ضعیفی داشته و دارد. در قضیه 18 تیر که شهر تهران چند روز توسط عملیات لمپنیسم اوباش به هم ریخته بود نیروی انتظامی جز اشتباه و عقب نشینی کاری انجام نداد و تا روز 23 تیر که تظاهرات گسترده ای برگزار شد هیچ موفقیتی در کنترل آشوب ها نداشت. در جریان اعتراض معلمان و موارد مشابه هم بدترین نوع اقدامات صورت گرفته و نیروی انتظامی به خاطر ناشیگری و فقدان مدیریت تنها به تحریک تجمع کنندگان کمک کرده است. از این گذشته این نیرو همیشه در تامین امنیت استانهای حساسی مثل سیستان و بلوچستان و استان خوزستان و کردستان عملکرد افتضاحی داشته است و اخیرا هم در یک اتفاق عجیب و غریب با نیروهای سپاه درگیر شده و چندین کشته و زخمی به جا گذاشته است. اگر بخواهیم کارنامه مدیریت بحران و عملکرد نیروی انتظامی در تامین امنیت را با اضافه کردن اتفاقاتی که سابقا در شهرهای خلخال، همدان، خرم آباد و ... روی داده است بررسی کنیم، هیچ امیدواری دلگرم کننده ای به چشم نمی آید و هیچ خطری را نمی توان جدی نگرفت.

 

دادی از تشکل های دانشجویی مهم کشور از جمله اتحادیه انجمن اسلامی مستقل، دفتر تحکیم وحدت (شاخه شیراز)، بسیج دانشجویی، جنبش عدالتخواه دانشجویی، جامعه اسلامی دانشجویان و نیز اتحادیه تشکل های دانشجویان دانشگاه آزاد اعلام کردند در اعتراض به دخالت های ممتد دولت انگلستان در امور داخلی ایران و نیز نقش سربازان اشغالگر این کشور در نا امنی های عراق و هتک حرمت زیارتگاه های مقدس سامرا، عصر روز پنج شنبه در مقابل سفارت انگلستان در خیابان فردوسی میزگرد خبری و تریبون آزاد دانشجویی برگزار می کنند. سه، مواظب باشید: برگزاری جشن میهمانی سفارت انگلستان اتفاقات تلخ و بهت آوری را به دنبال داشت. بهتر می بود که این اتفاقات قبلا و از لحاظ سیاسی کنترل شود که متاسفانه نشد! ... در دوران اصلاحات سفارت انگلستان بدون هیچ توجیه خاصی بازگشایی شد و وقتی جنگ عراق آغاز شد ورودی شرقی آن به محل تجمع گروههای مخالف جنگ تبدیل شد، گاهی نیز درگیریهای مختصری بین تجمع کنندگان و نیروهای انتظامی اتفاق می افتاد اما هیچگاه حالت جدی به خود نمی گرفت. (چون نیروهای ارزشی خودشان را موظف به حمایت از مسئولین انتظامی می دانند و از بی احترامی یا حمله به آنها احتراز می کنند و متقابلا این انتظار را هم دارند که نسبت به خودشان هم رفتار موجهی صورت بگیرد). اما جشن تولد ملکه انگلستان اتفاق متفاوتی بود که نباید می افتاد و وقتی موضوع رسانه ای شد و قرار برگزاری آن تغییری نکرد باعث جدی شدن مقابله نیروی انتظامی و مخالفین شد. نیروی انتظامی هم که در بسیاری از موارد کارنامه ننگ آوری به جا می گذارد اینبار خوش خدمتی خود را به احسن وجه ثابت کرد و حتی از اهانت و ضرب و شتم خواهران محجبه هم دریغ نکرده است.

 

خروج مهمانان از سفارت،

چهار، مواظب باشید: اینجا لازم نیست توضیح بدهیم که چرا باید احترام بسیجی نگه داشته شود، لازم نیست پیش بینی کنیم که سرنوشت مقابله جدی بین نیروی بسیجی و نیروی مزدور انتظامی به کجا می انجامد، لازم نیست توضیح بدهیم که چرا نباید چنان مهمانی ای در این مملکت برگزار شود، لازم نیست تذکر بدهیم که در همانروز سلمان رشدی توسط ملکه بریتانیا به لقب شوالیه مفتخر شده است، لازم نیست روضه عراق بخوانیم یا ناله سامرا سر بدهیم، لازم نیست روضه بمب گذاری خوزستان را بخوانیم، لازم نیست روضه هایی را که بارها خوانده ایم تکرار کنیم، ... اینجا لازم است یک مطلب کاملا عاقلانه و منطقی را به گوش مسئولین سیاسی و امنیتی برسانیم که: اجازه ندهید بوی خون منتشر شود. یا سفارت انگلستان را تعطیل کنید و خیال همه را راحت کنید، یا بروید یاد بگیرید که چطور باید با بسیجی برخورد کرد، یا چطور باید یک تجمع را کنترل کرد، یا چطور از خیر برگزاری مهمانی اجنبی گذشت! خلاصه یک کاری بکنید که این اشتباه تکرار نشود...

 


تتمه : منظور بنده از به کار بردن لفظ بسیجی هر کسی است که پایبند به آرمان های آیت الله خمینی باشد و خالصانه در خط فکری او گام بردارد، نه سازمانی و نه گروه خاصی/ بعضی ها هم خیلی دنبال راهکار می گردند! : نیروهای انتظامی می توانستند به بهانه آشوب و احتمال درگیری مثل همیشه خیابانها را ببندند جلوی درب سفارت صف بکشند و به مهمانان توصیه کنند که به سفارت نزدیک نشوند. یعنی کاری می کردند که نه تجمع کننده ها به سفارت نزدیک شوند و نه مهمانان. نه اینکه تجمع کنندگان را زیر چک و لگد بگیرند و مهمانان را با عزت و احترام محافظت کنند چند روز قبل احساس می کردم که انگار در وضعیت آرامش قبل از طوفان قرار داریم،... و عجب طوفان هایی هم سرمان آمد؛ سامرای دوم، ضرب و شتم بچه ها، و فوت آقای فاضل ... ، به همه دوستان تسلیت می گویم.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 23:37 |

 

دودی شاه

محمدرضا پهلوی در اواخر عمر

 

مرتبط: حاجی شاه !

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 17:43 |

 

محکم تر بزن!

بزن! محکم تر بزن! بگذار استخوانهایش زیر ضربه های سنگین چکمه ات له شود! بزن! بزن که جایت را تنگ کرده، بزن که نان شب ات را آجر کرده، بزن که به ناموست اهانت کرده، بزن! بزن که صدایش خفه شود، که مشت هایش گره نشود، که دیگر غیرت اش نجوشد، اینقدر بزن که رمق اش برود، اینقدر بزن که عقده ای برایت باقی نماند، بزن که بسیجی است، که تنهاست، که دست اش خالی است و کسی نیست از تو بپرسد که چرا زده ای؟

 ــــــــ به ادامه مطلب بروید ــــــــ


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 6:27 |

می خواستم نوشته تازه ای را در وبلاگ قرار بدهم که حادثه سامرای دوم اتفاق افتاد. البته بنده در یکی از نوشته های قبلی خیلی مفصل درباره عراق حرف زده بودم و نیازی به تکرار نیست و حرفهایی هم هست که البته نباید زده شود! این چند خط را هم درباره آینده بحران عراق نوشتم:

 

 

چهار سال پیش وقتی افراد خوش بین حمله امریکا به عراق را فرصت خوبی برای حذف صدام و جایگزینی یک نظام برآمده از مردم و فرهنگ عراق تلقی می کردند به خیال شان هم خطور نمی کرد که چنین اوضاع پیچیده و عجیبی در این کشور ایجاد شود؛ حتی امریکا هم که امیدهای فراوانی به اشغال عراق داشت، به دلیل ناتوانی از تامین امنیت مجبور شده است تا انرژی زیادی را صرف نجات از فشار افکار عمومی و مخالفت های داخلی دمکراتها کند. کشورهای همسایه هم از دامنگیر شدن نابسامانی ها و ناامنی های عراق نگرانند و متاسفانه مردم عراق ـ خصوصا شیعیان و مقدساتشان ـ در این میان بیشترین هزینه ها را می پردازند.

این روزها وقتی درباره حل بحران عراق سخنی گفته می شود فورا نقش امریکا به عنوان مسئول امنیت در کشور اشغال شده برجسته می شود یا مسئله کمک کشورهای همسایه به امریکا مطرح می شود اما بر خلاف تصور معمول، کلید حل ماجرای عراق نه در دست امریکا است و نه در دست همسایگان عراق. آنچه که می تواند آرامش را به این کشور بحران زده بازگرداند وجود یک دولت قدرتمند داخلی است. واقعیت اینست که نیروهای ائتلاف حتی از حداقل محبوبیت هم در کشور عراق برخوردار نیستند و این همان نقص مهمی است که آنها را از تامین امنیت ناتوان می کند. از سوی دیگر دخالت آنها اجازه نمی دهد که دولت احاطه همه جانبه ای بر شرایط پیدا کند و بتواند برای ممانعت از ترورها برنامه مستقل و کاملی داشته باشد. نبود دولت مستقل و باقی ماندن اشغالگران، امکان دخالت همسایگانی مثل ایران را هم از بین برده است.

دیگر گلدسته هایش هم باقی نمانده ...

آینده عراق شدیدا نگران کننده است. عراق کشوری است با گروهها و طوایف مختلفی که همواره پتانسیل جنگ داخلی را داشته و دارند. اختلافات مذهبی و تعصبات قومی از مشکلات ریشه دار عراق است و اگر حضور نیم بند نیروهای امریکایی نبود تا کنون آتش جنگ داخلی سراسر عراق را فراگرفته بود. جدی ترین خطری هم که خروج اشغالگران به دنبال خواهد داشت آغاز جنگ های داخلی و ناآرامی های طولانی مدت است.

با این حساب، امریکا چه در عراق بماند و چه عراق را ترک کند مردم عراق از فتنه و آشوب خلاصی نخواهند داشت. جنگ های داخلی و درگیریهای مسلحانه هم یا با ظهور دیکتاتورها ختم می شوند و یا در یک وضعیت متزلزل و آتش بس ناقص، کشور به چند پاره مجزا و خودگردان تبدیل می شود. این حالت البته خطرات فراوانی هم برای کشورهای هم مرز ایجاد می کند. بنابراین تا چند سال آینده یا می توانیم خوش بینانه منتظر مهار نیروهای تروریست بمانیم، یا اینکه بعد از موفقیت محتمل دمکراتها و خروج تدریجی نیروهای اشغالگر و تغییر استراتژی امریکا ، آماده جنگ داخلی در عراق و تجزیه یا ظهور یک دیکتاتوری فقیرتر و ضعیف تر و پر دردسرتر از دیکتاتوری صدام باشیم.

گویا راهی باقی نمانده است که نقش ما را از حالت یک تماشاچی منفعل و بی اثر بیرون بیاورد، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که مثل سامرای اول اظهار عزا بکنیم، پرچم هایمان را به حالت نیمه افراشته درآوریم، جنایت ها را محکوم بکنیم، امریکا را علة العلل مشکلات عراق بدانیم، تذکر به وحدت بدهیم و خلاصه ... زندگی مان را بکنیم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 4:54 |

 

بعضی وقتها چیزهایی از زبان آدمهای عادی می شنوم که هرگز انتظارش را ندارم. نمی دانم فیلم "کدام استقلال کدام پیروزی" ساخته دهنمکی را دیده اید یا نه؟ در قسمت دوم فیلم، جایی که مربوط به بعد از مسابقه استقلال و پیروزی است، صحنه هایی وجود دارد که مربوط به دستفروش ها و گم شدن آنها در هیاهوی بعد از مسابقه است. یک تکه از فیلم هم مربوط به دستفروشی است که درباره دمکراسی! صحبت می کند و درست دست می گذارد روی نکته ای که اکثر اهل سیاست آن را فراموش می کنند ...

 

دستفروشی که از دمکراسی حرف می زد!دمکراسی هر چقدر هم که نظام مطلوبی باشد، موکول به تحقق بعضی شرایط بیرونی است که بدون آنها هیچ فایده ای از برقراری سازو کارهای دمکراتیک به دست نمی آید. تا وقتی که جامعه به درجه مطلوبی از اخلاق، آگاهی و رفاه اقتصادی نرسیده باشد، برقراری آزادی و دمکراسی نه تنها مشکلات را کم نمی کند بلکه آنها را افزایش می دهد. خلاصه با دیدن این افاضات حکیمانه آدم شک می کند که نکند شعور یک دستفروش ساده بیشتر از کسانی باشد که زمانی رئیس جمهور این مملکت بوده اند و چنان از بت دمکراسی حرف می زده اند که انگار گاو مقدسی است که فقط اجازه داریم ادرارش را برای تبرک استفاده کنیم ...

اینهم افاضات حکیمانه یک دستفروش ساده:

هر جامعه ای که می خواد ادعای دمکراسی کنه باید توده عام جامعه آگاه بشه، اونوقت ادعای دمکراسی کنه. توده وقتی آگاه نباشه، سیاسیون همیشه توده رو به این ور و اون ور می کشند ...

دو هزار تومن! ... ابریشمه ، ایتالیاییه ... جلو ماشین، تو دکور!

...از اونم [فیلم] بگیر!

ببین شما داری تصویر می گیری اون داره لنگ باز می کنه

با این می خوای چی بشه؟ فردا می خوای رئیس جمهور کی دربیاد؟ ما پدرمون هم تاوان پدر اینو داد، خودمونم تاوان اینو می دیم، بچه مونم تاوان بچه شو می ده.

[توضیح: این صحنه های فیلم مربوط به کمی پیش از انتخابات نهم ریاست جمهوری است]

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 20 خرداد1386 و ساعت 15:20 |

چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم و اصلا از عالم سیاست دور افتاده بودم و وقتی برگشتم با بحث ازدواج موقت مواجه شدم. بد ندیدم در این بازار کساد چند نکته ای را به عرض برسانم. اگر حوصله ندارید فقط قسمت اول را بخوانید. مثل قبل، کمرنگ ها اهمیت کمتری دارند، اگر همه اش را بی اهمیت ندانید:

 

طبق یک حدیث جعلی که مبدع آن بعضی طلبه های بیکار هستند:

 "السیاسةُ لا لها ابٌ و لا اُم، و مَن یتمسک بها لیس بمُسلم"

پور محمدی ناقلا! کسی که خطاب سوال اعلمی باشه و اعلمی از جوابش راضی بشه...هیچی! دستکم نگیرید.شرح الحدیث: بعد از انتخابات سوم تیر فضای سیاسی ایران شفاف تر و صف بندی ها جدی تر و پرهیجان تر شده است و درکل سیاست به معنای واقعی خودش (جنگ قدرت) در حال خودنمایی است. تا قبل از این انتخابات، فضای سیاسی ما چنین حالتی را کمتر درک کرده بود و آخر بیشتر دعواها معلوم بود. اما در این یکی دو ساله اتفاقاتی افتاده است که نشان می دهد سیاست در ایران کم کم حول محور اصلی خودش (کسب قدرت) به گردش در می آید و تا سر حد امکان به معنای واقعی اش نزدیک می شود. دولت چون از اول در موضع ضعف قرار گرفته و از جریانهای مولد قدرت منفصل شده حالا به هر رطب و یابسی متوسل می شود تا با کسب محبوبیت این ضعف را جبران کند. (از رابطه با امریکا گرفته تا مقاومت در برابر افزایش قیمت سوخت و ژست محافظه کارانه در برخورد با مفاسد اجتماعی و غیره و غیره)

احتمال دارد که طرح مسئله ازدواج موقت توسط وزیر کشور هم از همین دسته باشد. جوانان ایرانی مشکل ازدواج دارند و ازدواج موقت می تواند مشکل آنها را تا حدودی حل کند پس حتی اگر دولت نتواند کاری از پیش ببرد دستکم این باور را شایع می کند که از دیگران صادق تر است و با جسارت بیشتری حقوق فراموش شده را پیگیری می کند. ( هنوز خاطره سخنرانی ای که هاشمی رفسنجانی روی ضرورت ازدواج موقت دست گذاشت در ذهن ها مانده است اما کمتر کسی عذرخواهی بعدی او را به خاطر می آورد! این نشان از تاثیر گذاری بالا و حساسیت موضوع دارد )

این کار هم به نحو زیرکانه ای به وزیر کشور سپرده شده است و مواظب بوده اند که خیلی هم به آن دامن نزنند. حالااگر بخواهیم با نگاهی سیاسی به این وضعیت نگاه کنیم باید امیدوار باشیم که سیاستمداران ما فراست بیشتری به خرج می دهند و فسفر بیشتری می سوزانند اما از نگاه یک مسلمان اصولگرا چنین روندی جز دور زدن احکام اسلام و افتادن به دام استفاده ابزاری نیست. سوء استفاده از فضاهای باز در احکام اسلام همیشه مشتری داشته اما مهم اینست که این کار اخلاقی نیست و عجیب اینکه توسط دولت نهم به عنوان یک حربه برای شکستن جو مخالف استفاده می شود. (بوسه ای که رئیس جمهور به دستکش معلم کلاس اول اش زد هم از همین نوع است). بالاخره طبق مفاد حدیث، سیاست پدرو مادر ندارد و کسی که دنبال سیاسی کاری برود ..... دولت اگر اینطور ادامه بدهد حتی محتمل است که رکورد کمی خاتمی در جمع کردن رای را بشکند اما به جایش تراژدی هشت ساله چهارمی را جایگزین می کند و زمینه را برای تراژدی های بعدی آماده تر. (جنگ/ سازندگی / اصلاحات/ سه تراژدی 8 ساله پیشین بودند، نمی دانم احمدی نژاد چرا اینقدر با عدد چهار تناسب دارد (+)؟! کسی می تونه کمک کنه؟)

 

  متن کامل را در ادامه مطلب ببینید


تتمه: حسن برگشت (+). طالبی رسما به ملاک مسلمانی و نامسلمانی تبدیل شد(+). کلاشینکف شهرستان! توهم تحلیل زد(+). افروغ ریسک کرد(+). مجید به حداکثر شباهت با حاج سعید قاسمی رسید(+). محمود زنده است... اکبر غصه است... حداد سفره ... و هیچ خیالی نیست جز اینکه چهل سال از اشغال قدس گذشت.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 23:11 |

 

حاجی شاه ! ( محمد رضا شاه پهلوی در سفر حج !!!)

کم مونده پادشاه لخت شه ها ...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 9 خرداد1386 و ساعت 0:35 |

این یک نوشته دوقسمتی در اثبات موجودیت نوعی لیبرالیسم در ایران است که ذاتا حامل تمایلات محافظه کارانه هم هست. قسمت اول این نوشته را در انتقاد از نشریه خردنامه که این جناح را ندیده گرفته است نوشتم و در قسمت دوم هم ان شاء الله درباره خصوصیات جناح مذکور خواهم نوشت. پس ، رفقای سیاسی حتما بخوانند:

 

 

 قسمت اول: نگاهی انتقادی به نشریه خردنامه

 

شریه خردنامه همشهری از نشریات وزین حوزه اندیشه است که یکی دو ساله اخیر رونق خوبی پیدا کرده است. اما این نشریه هم مانند همه نشریاتی که پیگیر مباحث فلسفی هستند از آفت روشنفکری و مباحث انتزاعی مصون نیست و ترجمه، هنوز سهم مهمی در افکار کسانی دارد که خردنامه را اداره می کنند. البته اگر منصف باشیم باید بگوییم که نشریه ای مثل خردنامه باید فضای فکری صاحب نظران را منتقل کند و این کار را هم به خوبی انجام می دهد. نمی توان از یک نشریه انتظار نقد مبسوط داشت و نباید تقصیر را به عهده کسانی انداخت که در بعضی موارد به خوبی از پس نقد و نشان دادن بی مایه گی افکار مدعیان روشنفکری برآمده اند.

 

شماره نهم خردنامه همشهریدر این مطلب می خواهم به روح حاکم بر شماره نهم نشریه خردنامه (آذرماه 85) که پرونده ویژه محافظه کاری را بررسی می کرد بپردازم. اگر این شماره را دیده باشید حتما مطلع هستید که در اکثر مقالات آن به تعابیر مختلف به موضوع محافظه کاری در غرب و نسبت یابی آن با لیبرالیسم پرداخته شده و البته در بعضی مقالات و گفتگوها موضوع محافظه کاری ایرانی هم مورد بحث قرار گرفته است. محافظه کاری البته پدیده ای غربی است و ما در مطرح شدن این مفهوم سیاسی وامدار غرب هستیم. آنچه که بر مباحث محافظه کاری ایرانی در نشریه خردنامه سایه انداخته بود اینست که چون محافظه کاری در ایران بیشتر محافظه کاری بر اساس موقعیت است و به صورتی خام و به عنوان یک انگ سیاسی مورد استفاده گرفته بنابراین پدیده ای فاقد مبنای ایرانی است. عمده کسانی که درباره محافظه کاری نظر داده بودند معتقد بودند که محافظه کاری در ایران جایگاه ثابتی ندارد و بر اساس حضور یا عدم حضور احزاب در موضع قدرت ممکن است شاهد رفتار محافظه کارانه یا غیر محافظه کارانه باشیم.

خوشبختانه از برخی مطالب ترجمه شده در نشریه، این مطلب به خوبی استنباط می شد که لیبرالیسم ـ علیرغم آنچه که هایک ادعا می کند ـ قرابت زیادی با محافظه کاری دارد. خصوصا اگر پایبندی به حفظ وضع موجود را از عناصر تعیین کننده محافظه کاری بدانیم حتما با لیبرالیسم اشتراک زیادی می یابد، اگرچه اختلافات آنها هم غیرقابل اغماض است. لیبرالیسم و محافظه کاری هر دو در مورد آرمان ها از چیزی که "هست" فراتر نمی روند و نکته کلیدی در اختلاف شان اینست که در محافظه کاری امر تاریخی تعیین کننده گی خاصی دارد اما لیبرالیسم تطور بر اساس مقتضیات اجتماع را "می پذیرد".

 صاحب نظران ما چون شناخت دقیقی نسبت به جامعه خودشان ندارند، بیشتر بر اساس کتابهایی که خوانده اند یا افکاری که در کنج کتابخانه به سراغ شان آمده است اظهار نظر می کنند. واقعیت این است که روشنفکران ایرانی ارتباط ضعیفی با اجتماع دارند و درعوض آموخته های دانشگاهی خودشان را مبنای قضاوت های سیاسی ـ اجتماعی قرار می دهند. در این مورد هم دقیقا چنین حالتی اتفاق افتاده است. روشنفکران ما پس از دوره گرته برداری مستقیم از غرب حالا به این وسواس دچار شده اند که به هیچ سوال غربی پاسخ ایرانی ندهند و آنقدر در این قضیه هراسان اند که موجودیت های مسلم جامعه خودشان را نادیده می گیرند. اما اینگونه نیست که اگر پدیده ای اصالتا صاحب ریشه ای مثلا انگلیسی باشد به هیچ وجه قابل تطبیق و مصداق یابی در کشور ما نباشد. اینجا منظور من اغماضی است که آنها نسبت به وجود نوعی لیبرالیسم خاص و ریشه دار در ایران نشان داده اند و هیچ جا اشاره ای به وجود انگیزه های محافظه کارانه در این گروه که به شکل جناح سیاسی هم حضور خود را ثابت کرده است، ابراز نکرده اند.

در روزنامه های ما رسم است که اگر کسی از آزادی، دمکراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر و ارزشهای اینچنینی سخن بگوید لیبرال فرض می شود اما اگر از نویسنده مقاله ای بخواهند که راست گرا بودن صاحب این تفکرات را توجیه کند احتمالا ناتوان خواهد بود. لیبرالیسم گذشته از پایبندی به این ارزشها، معنای دقیق تری دارد که اغلب مورد غفلت قرار می گیرد و آن ارتباط نزدیک با اقتصاد آزاد است. هر چند در ایران نباید به دنبال ما به ازای لیبرالیسم غربی باشیم اما صاحبان سرمایه و تجاری وجود دارند که حضور اجتماعی شان آنها را مستحق لفظ لیبرال می کند. بنابراین همانطور که لیبرالیسم در انواع فرانسوی، انگلیسی، امریکایی و ... مشاهده شده است اندیشمندان ما باید بتوانند حضور لیبرالیسم ایرانی را هم بپذیرند.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 6 خرداد1386 و ساعت 19:25 |

خمینی کبیر

چو طوفان وزیدیم و برهم زدیم، ز خار و خسان خواب و آرام را                   خلیج از تب و تاب ما موج زد، نوشتیم با خون سرانجام را

م

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام خداوند مردان جنگ (+)

 سوم خرداد 1361: امروز بیست و پنج روز از روزی که به دنیا آمده ام می گذرد. شش ساعت بعد از به دنیا آمدنم بود که رمز عملیات بیت المقدس ـ یاعلی بن ابیطالب ـ گفته شد و بعد از چهار مرحله نبرد سنگین، امروز شهر خرمشهر دوباره به نقشه ایران بازگشته است. چون پدر و مادر و همه کسانی که بغلم می کنند خوشحال هستند، احساس خوشحالی می کنم. هنوز درک درستی نسبت به جنگ، پیروزی و رشادت ندارم اما از خوشحالی آنها خوشحال هستم...

بیست و پنج سال بعد:

سوم خرداد 1386: امروز بیست و پنج سال و بیست و پنج روز از روزی که به دنیا آمده ام می گذرد. آنموقع که پایم را به دنیا گذاشتم کشورم درگیر جنگ بود. چند ساعت بعد از به دنیا آمدنم بود که عملیات بزرگ بیت المقدس شروع شد و در بیست و پنجمین روز عملیات، شهر اشغال شده خرمشهر که آنروز تبدیل به تل ویرانه ای از خون و خاکستر شده بود به نقشه ایران بازگشت؛... رسانه های دنیا مات و مبهوت ماندند، صدام از ریاست حزب بعث استعفا داد و ارتش عراق با نوزده هزار اسیر و شانزده هزار کشته و زخمی، لاشه کثیف اش را از خرمشهر بیرون کشید.

 

من صدای زیارت عاشورای محمد را می شنوم...... اما امروز بین همه صداهایی که کورش و هخامنش را صدا می زنند، میان همه هیاهوهایی که شاهنامه را فرهنگ مقاومت جا می زنند، در عربده هایی که مرا از صدای توپ و تانک می ترسانند، در میان صداهایی که از مرگ حرامیان خوشحال نمی شوند، و در میان همه فریادهایی که می خواهند خرمشهرها را از نقشه ایران حذف کنند ... من صدای زیارت عاشورای محمد را می شنوم، صدای بال فرشتگان را می شنوم که بر لب های تشنه و صورتهای گداخته مدافعان خرمشهر صلوات می فرستند، من زمزمه ملکوتیان را می شنوم که بر بدنهای تکه و پاره شهدای خرمشهر قرآن می خوانند، امروز قهقه مستانه ای به گوشم می خورد که می دانم طنین آسمانی اش گوش شیاطین را کر کرده است...

امروز روزی است که می توانم با غرور به کشورم و مردمم نگاه می کنم؛ به کودک نجات یافته ای که هنوز زخم ستم بر بدن دارد، کشوری که از میان زنجیر و زخم استعمار و استبداد خودش را بیرون کشیده است و با همه اختلافات و درگیری ها و پس از تحمل آنهمه رنج، دیگر آسوده است، آسوده که مرزهایش "مرز ایران" است و ان شاء الله مرز ایران خواهد ماند... امروز روزی است که غبار را از قاب تصویر خمینی می گیرم و بار دیگر ایمان می آورم که وسعت وجودش جای همه خوبیها را پر کرده است، امروز روزی است که بار دیگر ناشناختگی اش را مرور می کنم، امروز روزی است که بر بدنهای رنجور فدائیان جانبازش می نگرم، می بینم که با روح رفیع شان و با نگاههای عمیق شان چگونه حسرت شهادت را فریاد می زنند و من، ...با اشک هایم شکر می کنم، شکر که در زمانه او به دنیا آمده ام، عصری که شناخت حقیقت چندان دشوار نیست...

  

سالگرد آزاد سازی خرمشهر را به همه عاشقان خمینی تبریک می گویم

 


تتمه: برای اینکه یاد ایامی بشود این را هم گوش کنید (ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته، خون یارانت پر ثمر گشته ...) نمی دونم حسن روزی طلب یهو چش شد که زد در یادنامه رو تخته کرد؟ خدا ازش نگذره؛ خوشحالی سالگرد فتح خرمشهر رو به کاممون زهر مار کرد. هیچ توضیحی هم نداده که آخه چرا؟ برای چی؟ مریضی؟ مسئولیت گرفتی؟ کلاست بالا رفته؟ می خوای خصوصی سازی اش کنی؟... انگار نه انگار که ما هم ـ حداقل تو فحش کاری ـ سهامدار یادنامه بودیم، حالا از این به بعد به کی بگیم: نه حسن! خطرناکه حسن!... [؟] | دیروز در مراسم سالگرد دوم خرداد، خاتمی سخنرانی کرد و گفت که با برنامه ترین دولت بعد از انقلاب دولت خودش بوده!!! کلی غش کردیم از خنده، بنده خدا از لحن خودش هم معلوم بود که داره زور می زنه دروغ بگه (جو سالن را که دیدم کلی حال کردم، باورم شد که جدی جدی نجات پیدا کردیم از دست این پشندی ها)  | شب نوشته های سیاسی حسین میزان را در وبلاگ اش ـ پدرخوانده ـ دریابید. این روزها پرکارتر از قبل شده است و خیلی هم خوب می نویسد. ...و مطلب آخر: آی علمای وبلاگ نویس! امروز صدا و سیما از پایگاه دشمن خطرناک تر شده است. من وظیفه خودم می دونم که نسبت به جریان مشکوک ملی گرایی در صدا و سیما اعلام خطر کنم. معلوم نیست داش عزت این مجری های x رو از کجا گیر می آره که یه مسلمون توشون پیدا نمی شه؟! اینها دارند ذهن مردم رو مشوش می کنند. اینها دارند اسلام رو تضعیف می کنند. این برنامه مردم ایران سلام با مجموعه مجریهاش کلا مشکوک می زنه. این سریال چهل سرباز که از امشب تا 28 هفته مردم را سر کار خواهد گذاشت از بیخ مشکوک می زنه. آی علمای وبلاگ نویس! ... خطر خودی ها را جدی تر بگیرید، امروز صدا و سیما از پایگاه دشمن خطرناک تر شده است...

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 3 خرداد1386 و ساعت 12:3 |