جمهوری اسلامی بعد از پایان گرفتن دوره ریاست جمهوری خاتمی آماده وارد شدن به دوران جدید بود و این دوران جدید هم یک آدم جدید نیاز داشت، آدم جدیدی که لازم بود خرابکاریهای گذشته را اصلاح کند و جان تازه ای به رکود سیاسی و اقتصادی ما بدهد. اما اینکه سرنوشت دوران جدید چه جور می شد بستگی به این داشت که شناخت خوبی نسبت به "شخص پیروز انتخابات" و "اوضاع سیاسی کشور" داشته باشیم. اینجا ما می خواهیم قضیه را از حیث شخص پیروز بررسی کنیم و ببینیم که چه احتمالاتی وجود داشته و چه اتفاقاتی افتاده است؟
اااحمدی نژاد رئیس جمهوری بود که راه رئیس جمهور شدن را درست تر از بقیه طی کرد. برخلاف دیگران که سابقه مدیریتی مناسبی نداشتند و فاقد تحصیلات دانشگاهی بودند هم سابقه اجرایی خوبی داشت و هم رتبه علمی مناسب. او مدت طولانی در یکی از دانشگاههای کشور کرسی تدریس داشته و سابقه مدیریت اجرایی را به ترتیب در فرمانداری، استانداری و شهرداری پشت سر گذاشته است. احمدی نژاد پیشینه سیاسی و انقلابی خوبی هم در کارنامه اش ثبت کرده بود؛ در دوران دانشجویی رئیس انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت بوده و در جوانی، حضور در سپاه پاسداران را هم تجربه کرده است. دو عامل اساسی هم باعث مقبولیت احمدی نژاد و پیروزی او شده بود؛ "مردم گرایی" او و تاکید دائم بر "سالم سازی روابط اقتصادی". با این وضع سوال اینجاست که با چه گزینه هایی و با چه میزان احتمال مواجه بوده ایم؟
گزینه اول؛ یک پوتین ایرانی

گزینه آرمانگرایانه این بود که از احمدی نژاد انتظار می داشتیم که یک پوتین ایرانی باشد. یعنی همانطور که پوتین موفق شد مشکلات سیاست های باز یلتسین را کم کند و قدرت اقتصادی و سیاسی روسیه را تا حدودی به حالت سابق اش بازگرداند احمدی نژاد هم همان رویه را در پیش بگیرد؛ یعنی اقتصاد آفت زده ایران را از خاتمی تحویل بگیرد و به یک اقتصاد آماده برای شکوفایی با زیرساختهای سالم و روابط اصلاح شده تبدیل کند. این گزینه باید در برابر منتقدین و مخالفین هم "مثل پوتین" محکم و با خشونت باشد و در مجموع یک رئیس جمهور مقتدر است که توان قدرت دادن به موافقان و چیدن نوک مخالفان را دارد. پایان کاری چنین رئیس جمهوری به اصلاح ساختارها به سود شعارها و ایدئولوژی جناح پیروز منجر می شود.
... متاسفانه هیچ دلیلی وجود نداشت که از احمدی نژاد انتظار چنین شخصیتی داشته باشیم، یعنی نه تنها احمدی نژاد، بلکه هیچ سیاستمدار ایرانی نیست که از چنین روحیه و چنان توانائی هایی برخوردارباشد. در بین تمام سیاستمداران ما شخصیتی که شبیه به پوتین باشد، تقریبا بدون مصداق است. مدیران ایرانی به خاطر شیوع فساد در مدیریت، توانائی های لازم را ندارند و بیشترشان کسانی اند که به خاطر وجود رانت های سیاسی و فاکتور شهرستانی بازی از قابلیت بقاء و پیشرفت در سمت های مدیریتی برخوردار شده اند و می دانید که اگر کسی بخواهد خلاف جهت آب شنا کند، خوب! به پست های بالاتر نمی رسد ... شناخت درست سابقه احمدی نژاد و روحیات او هم نشان می دهد که او نمی تواند یک مدیر مقتدر باشد و کم کم به همه ثابت کرده که همه جانبه نگری و برخورد با قدرت از عهده اش خارج است.
گزینه دوم: پیوستن به راههای موازی قدرت!
گزینه بعدی این بود که احمدی نژاد نه به یک رئیس جمهور قدرتمند، بلکه به رئیس جمهوری آماده برای ائتلاف و همکاری تبدیل شود. این گزینه نیازمند آرامش، صبر، محبوبیت سیاسی و قدرت رهبری است. احمدی نژاد در صورت انتخاب این حالت مجبور می شد با گروههایی که در انتخابات شکست خورده اند وارد ائتلاف شود و با موازنه مثبت آنها را هم برای ساختن یک دولت قدرتمند به
گذشته از اینکه اصلا احمدی نژاد چنین آدمی نبود که بخواهد با همه طلبکارها دور یک میز بنشیند،
مردم هم برای چنین کاری به او رای نداده بودند. مردم حاضر بودند به معین رای بدهند اما به هاشمی ـ که حالا عادتا چنین مشی خاصی دارد ـ رای ندهند. او آمده بود که مخصوصا با بعضی ها دربیافتد و دست شان را از نفوذ در نقاط حساس و کلیدی قطع کند و در نفی این گزینه همین بس که احمدی نژاد حتی نتوانست رهبر ائتلاف اصولگرایان باشد چه رسد به اینکه محل اجماع احزاب مخالف کشور شود.
گزینه سوم:
یک بنی صدر خوب
گزینه بعدی این بود که احمدی نژاد یک رئیس جمهور جسور و جدی برای پاکسازی روابط اقتصادی باشد، شعارهایش را بدون رودربایستی و ملاحظه به اجرا بگذارد، از فروافتادن کشور به بحران نترسد و از تمام راهکارهایی که می تواند برای رو کردن روابط فاسد استفاده کند. بیشتر احمدی نژادی ها منتظر ظهور چنین پدیده ای بودند و با علم به اینکه احمدی نژاد و گروه او کسانی نیستند که بتوانند یک دولت کامل و ایده آل را تشکیل بدهند* به او رای دادند. آنها امیدوار بودند که یک بسیجی شجاع به ریاست جمهوری برسد، سیاسیون فاسد را افشا کند و علنا به مردم نشان بدهد که چه چیزی مانع پیشرفت کشور شده است.
صدالبته آینده تلخی در انتظار کسی است که چنین رویه ای در پیش بگیرد. حربه استعفا هم آخرین حربه برای پیشبرد این نوع از استراتژی است ـ که همه جای دنیا با شورشهای مردمی و اعتصابات گسترده همراه می شود ـ اما اگر جو سیاسی کشور مان را خوب بشناسیم متوجه می شویم که احمدی نژاد در صورت انتخاب این گزینه هرگز به استعفا نمی رسید! یعنی قبل از اینکه خیال استعفا را در خواب ببیند مجلس برایش حکم عدم کفایت می برید و خلاص! احمدی نژاد هم می شد مثل بنی صدر، اما یک بنی صدر مردمی و انقلابی. در اینصورت اگر شانس می داشت می توانست با نوشتن توبه نامه در مملکت خودش و در کنج عزلت زندگی کند و اگرنه باید جلای وطن می کرد و .... باقی قضایا. اثراتی که از ظهور چنین شخصیتی باقی می ماند بسیار ارزشمند و سازنده می بود.
احمدی نژاد از نوع چهارم
اما احمدی نژاد نه توانسته است یک پوتین ایرانی باشد، نه توانسته است یک رهبر برای ائتلاف گروههای مخالف باشد و نه توانسته است یک گلادیاتور شجاع برای وارد کردن شوک عدالت طلبی انقلابی باشد. متاسفانه احمدی نژاد هیچ کدام از این سه گزینه نبوده است و کسی که حالا با آن سر و کارداریم احمدی نژاد از نوع چهارم است. یعنی همین که می بینید! یک رئیس جمهور که بهترین فاکتور برای شناسایی و تحلیل رفتاری او جوگیر بودن اش است، آدمی که واقعا فکر می کند هزاره سوم ربطی به ظهور او دارد و با رای آوردن اش اتفاق مهمی در دنیا افتاده است به همین خاطر همین که خرش از پل گذشته نیازی به مرور شعارهایش نمی بیند و نفس رای آوردن را برای آب و نان مردم کافی می داند...

کارخدارو می بینیید؟ بعد از نوشتن مطلب دنبال عکس مناسب بگردی و اونوقت یه همچین عکسی پیدا کنی [!؟] جدا اینها از اثرات خلوص نیته!!! :)
* تتمه: دوستان من تصور نکنند که دانشطلب بعد از خرابکاریهای احمدی نژاد به این نتایج رسیده. بنده همان زمان که با توجیه شکسته شدن جو حاکم بر دولت و سیاست ایران و ترس از رقبای احمدی نژاد او را گزینه ناگزیر می دانستم هیچ امیدی هم به اصلاحات اساسی و توانمند کردن زیر ساخت های اقتصادی به دست او نمی دیدم، یعنی هیچ امیدی نداشتم که او بتواند پوتین ایران یا چیزی شبیه به آن باشد. اگر کسی هم اصرار داشته باشد حاضرم با شواهد عدول ثابت بکنم.





اسماعیلی هر چند معلم خوب و باسوادی است اما اتفاقا همان کسی است که در دوران دانشجویی خودش را برای
بعضی ها فکر می کنند اسماعیلی نه تنها آدم جذابی نیست بلکه آدم شجاعی هم نیست و نمی تواند خودش را از وابستگی های سیاسی نجات بدهد و اصلا کوتوله ای است که اگر مطرح هم شده از قبل برادرش پرویز اسماعیلی (مدیرعامل خبرگزاری مهر، مدیر مسئول روزنامه تهران تایمز، صاحب امتیاز و مدیرمسئول روزنامه تهران امروز، مدیرعامل موسسه فرهنگی هنری رزمندگان اسلام، صاحب امتیاز روزنامه جوان و دبیرکل انجمن روزنامه نگاران مسلمان) بوده که قبل از او به آب و دانه ای رسیده است و می گویند خرده مهارتی هم که محسن در قانون مطبوعات دارد بی ارتباط به وجود پرویز نیست.(پرویز اسماعیلی از آن مسئولین مادرزادی است که سفر خارجی خیلی دوست دارد و خودش شخصا زحمت مسافرت خبرنگارانش به سوریه و استکهلم و توکیو و ... را تقبل می کند)
خاموشی هم که البته آدم باهوش و زرنگی است اول از دفتر مقام رهبری سر درآورد و بعد با یک جهش تاریخی به ریاست سازمان تبلیغات رسید. برخلاف اسماعیلی، خاموشی شخصیت جذاب و دوست داشتنی ای دارد. باز هم برخلاف اسماعیلی، او نسبت به لباس روحانیت احساس تعصب می کند و اصلا ناراحت نمی شود اگر کسی بفهمد که از لیسانس تا دکترایش را در مدرسه عالی گذرانده و اتفاقا خیلی هم افتخار می کند که شاگرد آیت الله امامی کاشانی بوده است. فرزند بزرگ استاد هم همین حالا در دوره کارشناسی مدرسه عالی مشغول تحصیل است.






از نیروی انتظامی که بگذریم خیلی طول نکشید تا معلوم شود تقسیم سهام حکومت بین اصولگرایان و رسیدن شهرداری تهران به این موجود شریف که دائما از ارزش "تجربیات مدیریتی جنگ!" می گوید چه فاجعه ای بوده است و خیلی هم طول نکشید که ساختن فیلم تبلیغاتی با مجری ای که مردم او را به خاطر جوش زدن اش برای طبیعت می شناختند (اسماعیل میرفخرایی) به طنز تبدیل شود: قالیباف در بدو مسئولیت اش حماقت را به شیوه ای مدرن ثابت کرد و به جان هفت تا ده هزار درخت چهل ـ پنجاه ساله ای لدر انداخت که حکم ریه های تهران را داشتند، فاجعه زیست محیطی درست در شب تاسوعا و عاشورا اتفاق افتاد تا کمترین مزاحمتی برای کار غیرقانونی و خودسرانه این زنجیری وجود نداشته باشد. این طلیعه و اولین نشانه حضور این موجود عجیب در شهرداری تهران بود.
راستی یک سوال جا افتاده از بخش اول هست که برای تکمیل شدن بحث و رفع خستگی همین جا مطرح اش می کنیم. این سوال به اهالی وبلاگستان مربوط می شود: اگر وبلاگی به نام
الحمدلله بالاخره یک مرد پیدا شد که سوال آخر آن نوشته را بی جواب نگذارد. دفعه اولی که ایشان را دیدم قبل از مسئولیت گرفتنش و در جلسه مسئولین شوراهای بسیج دانشگاههای تهران بود. آنموقع خیلی حال نامناسبی داشتم و اصلا از اوضاع سیاسی و اقتصادی مملکت کلا ناامید شده بودم (اواخر دوره خاتمی بود دیگه!). اما توی آن جلسه بعد از اینکه سردار احمدی مقدم پشت تریبون دعوت شد و شروع به سخنرانی کرد توجهم جلب شد. پایان سخنرانی اش حالم عوض شده بود و احساس می کردم بدبینی گذشته ام تعدیل شده است. امروز رفتم و از توی نوشته هایم یادداشتی را که همانروز و در حین جلسه نوشته بودم پیدا کردم، مطلع نکاتی که از حرفهای آنروز دکتر احمدی مقدم یادداشت کرده ام این جمله است؛ "تا اینجا بگویم که برخلاف انتظارم آنچنان مجذوب سخنرانی مسلط و پرفایده و اطلاعات این سردار سپاه شده ام که در نظرم بعضی چیزها در حال تغییر است..." (16 مهر 1383 ، تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران)
ریشه های عمیق
م
علی القاعده اگر قرار باشد جمهوری اسلامی باقی باشد و بدحجابی و فحشا و کثافت از خیابانها جمع نشود و توی دانشگاه اش چنان اتفاقاتی بیافتد، هیچ بعید نیست که مقاومت رو در روی حکومت زیاد شود. این موضوع هم موضوعی نیست که بشود طرفدارانش را از زندان و باطوم و کتک و داغ و درفش ترساند. به قول رهبر انقلاب تا حالا فضا غبار آلود بوده است اما اگر قرار باشد خط کشی ها مشخص شود و معلوم شود آن طرف خط چه کسانی هستند، ... آنوقت است که هیچ مصلحتی به فریادشان نخواهد رسید.
3 ـ اگر کسی در تبلیغات انتخاباتی، شخصی به نام "باكري" را الگو قرار بدهد اما یادش نیاید که قبلا شعار رضاخان حزب اللهی داده است از چه نوع بیماری ذهنی رنج می برد؟ شیزوفرنی سیاست زده! گوشتکوبیسم، خودمونگول بینی توسعه یافته؟ ..ُ. گیجه مزمن افغانی، الهی من فدات ...؟ حداقل در دوخط به این سوال پاسخ بدهید: این تکیه کلام مربوط به کدام نوع از بیماران روانی است: ... حالا من فکر می کنم، به هر حال.... ؟
9 ـ اگر یک شهردار در جیبوتی به جای اتمام پروژه های مربوط به تقاطع های غیر همسطح و کمک به حل مشکل ترافیک، بودجه شهرداری را خرج تعمیر پیاده روی معروف ترین خیابان مرفه نشین جیبوتی کند و اگر هزینه اعلام شده اولیه طرح 17 میلیارد باشد و بعد به 100 میلیارد صعود کند آنگاه چند درصد اعضای شوراهای شهر در جیبوتی را خرسهای گریزلی تشکیل می دهند؟ کدام دانشمند بود که پس از صد سال تحقیق نتوانست ریاضیات را در جیبوتی کشف کند؟ آیا هیچ یک از شهرداران جیبوتی می تواند 5 میلیارد از بودجه شهرداری را به شبکه استانی تهران اعطا کند تا خدمات! او را تبلیغ کنند؟
جرج بوش که می خواست 124 میلیارد دلار اضافه! برای مخارج عراق از کنگره پول بگیرد دیک چنی را به کنگره فرستاد تا شاید خرش را از پل بگذراند اما نه تنها فایده نکرد، بدتر هم شد! کار چنی و نمایندگان دمکرات به مشاجره لفظی کشید. وقتی چنی دمکراتها را "خودخواه، کور و فرصت طلب" خواند رئیس نمایندگان دمکرات هم برگشت گفت که چنی یک سگ هار است که بوش هر چند وقت یکبار او را رها می کند تا دیگران را گاز بگیرد!
هفته نامه تایم گزارشی چاپ کرده که از گسترش مخفیانه فعالیت های اکتشافی نفت در عراق خبر می دهد. گویا اطلاعاتی به دست آمده که نشان می دهد منابع نفتی عراق بیشتر از آن چیزی است که تا به حال اعلام شده. وقتی این مطلب را کنار این می گذاریم که دیک چنی رئیس بزرگترین شرکت نفتی فعال در عراق است دستگیرمان می شود که چرا بدبخت حاضر است اینقدر خودش را ضایع کند. از آنطرف وضعیت الهام هم بی شباهت به چنی نیست! منتها منفعت الهام آبرویی است نه اقتصادی. گذشته از حضور پررنگ در نهاد ریاست جمهوری و تاثیرگذاری در تصمیمات رئیس جمهور، نظرات هزاره سومی همسر الهام هم مزید بر علت شده که او از این رویه دست برندارد و به هیچ قیمتی عقب نشینی نکند. به هر حال این خود الهام بود که گفت همسرش را بیشتر از وزارت و این حرفها دوست دارد ... 

«
طرح برخورد با بدحجابی: ما داریم تو این وبلاگ زور می زنیم بگیم که مسئولین، اینقدر مشکلات رو شوخی می گیرن و اینقدر نسبته به آینده بی خیالی طی می کنن تا قضیه سرطان می شه و از همه جا بیرون می زنه... اما کو گوش شنوا؟ یکیش بنزین که تو
فرانسه و یک زن متفاوت: دور دوم انتخابات فرانسه 16 اردیبهشت برگزار می شود و رئیس جمهور فرانسه از بین سگولن رویال ـ کاندیدای حزب سوسیالیست فرانسه (PS) و نیکولا سارکوزی نماینده حزب راست ( UMP ) انتخاب خواهد شد. رویال از دو عامل برای پیروزی نهایی برخوردار است، ویژگی جنسیت و هماهنگی درون حزبی. سگولن رویال در 1953 در سنگال به دنیا آمده و یکی از هشت فرزند یک افسر نظامی بوده که در این کشور خدمت می کرده است. او در یک مدرسه دولتی خاص! درس خوانده و حالا با «فرانسیس اولاند» (رهبر حزب سوسیالیست فرانسه) زندگی مشترک! دارد، او نخست به عنوان مشاور فرانسوا میتران وارد پارلمان شد (1998) و در دوره نخست وزیری لیونل ژوسپن به عنوان وزیر محیط زیست و وزیر آموزش در کابینه خدمت کرد. زندگی رویال با هر دو رهبر فعلی و پیشین حزب سوسیالیست فرانسه گره خورده است و او به همین دلیل توانسته حمایت های درون حزبی را به نفع خود جلب کند. چند ماه پیش رویال در مناظره تلوزیونی با رقبای هم حزبی اش موضع گیری تندی علیه ایران داشت که تعجب هم حزبی ها و حتی دولت راستگرای فرانسه را هم برانگیخت. او معتقد است که ایران نباید اجازه داشته باشد برنامه هسته ایش اش را توسعه بدهد، رویال گفته بود: « ماباید اقدامات دیپلماتیک قدرتمندی را برای ممانعت از پیشرفت برنامه هسته ای ایران که می تواند خطری بزرگ برای منطقه خاورمیانه باشد به کار بگیریم». احتمالا این موضع گیری ـ که انتقاد بعضی از سیاستمداران و مقامات فرانسوی را هم در پی داشت ـ برای جلب حمایت یهودیانی بوده است که در فرانسه حق رای دارند. رویال چندی پیش به لبنان هم سفر کرد و با بعضی نمایندگان حزب الله در مجلس قانونگذاری دیدار داشت. این سفر با عث خشم سارکوزی شده بود چون او نمی خواهد چهره سیاسی رویال (که آمیخته با ناپختگی سیاسی است) به رهبر قدرتمندی که می تواند در حل و فصل بحران خاورمیانه موثر باشد تبدیل شود. رویال موافق پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا است و این موضع گیری او هم با مخالفت ها و انتقادهای زیادی روبه رو شده است. به نظر می رسد رویال می خواهد با موضع گیریهای مشابه آنجلا مرکل در آلمان به پیروزی برسد. برعکس سارکوزی مخالف گسترش اتحادیه اروپا است و به شدت با عضویت ترکیه مخالفت می کند. وضعیت بیکاری، فرار سرمایه گذاری به کشورهای شرقی، حاشیه نشینی و مهاجرت، رشد اسلامگرایی و تمایلات مذهبی از عمده مسائل اجتماعی و سیاسی فرانسه است.