تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 

 جمهوری اسلامی بعد از پایان گرفتن دوره ریاست جمهوری خاتمی آماده وارد شدن به دوران جدید بود و این دوران جدید هم یک آدم جدید نیاز داشت، آدم جدیدی که لازم بود خرابکاریهای گذشته را اصلاح کند و جان تازه ای به رکود سیاسی و اقتصادی ما بدهد. اما اینکه سرنوشت دوران جدید چه جور می شد بستگی به این داشت که شناخت خوبی نسبت به "شخص پیروز انتخابات" و "اوضاع سیاسی کشور" داشته باشیم. اینجا ما می خواهیم قضیه را از حیث شخص پیروز بررسی کنیم و ببینیم که چه احتمالاتی وجود داشته و چه اتفاقاتی افتاده است؟

 

 

سوال اینجاست که با چه گزینه هایی و با چه میزان احتمال مواجه بوده ایم؟اااحمدی نژاد رئیس جمهوری بود که راه رئیس جمهور شدن را درست تر از بقیه طی کرد. برخلاف دیگران که سابقه مدیریتی مناسبی نداشتند و فاقد تحصیلات دانشگاهی بودند هم سابقه اجرایی خوبی داشت و هم رتبه علمی مناسب. او مدت طولانی در یکی از دانشگاههای کشور کرسی تدریس داشته و سابقه مدیریت اجرایی را به ترتیب در فرمانداری، استانداری و شهرداری پشت سر گذاشته است. احمدی نژاد پیشینه سیاسی و انقلابی خوبی هم در کارنامه اش ثبت کرده بود؛ در دوران دانشجویی رئیس انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت بوده و در جوانی، حضور در سپاه پاسداران را هم تجربه کرده است. دو عامل اساسی هم باعث مقبولیت احمدی نژاد و پیروزی او شده بود؛ "مردم گرایی" او و تاکید دائم بر "سالم سازی روابط اقتصادی". با این وضع سوال اینجاست که با چه گزینه هایی و با چه میزان احتمال مواجه بوده ایم؟

 

 

گزینه اول؛ یک پوتین ایرانی

گزینه آرمانگرایانه این بود که از احمدی نژاد انتظار می داشتیم که یک پوتین ایرانی باشد.

گزینه آرمانگرایانه این بود که از احمدی نژاد انتظار می داشتیم که یک پوتین ایرانی باشد. یعنی همانطور که پوتین موفق شد مشکلات سیاست های باز یلتسین را کم کند و قدرت اقتصادی و سیاسی روسیه را تا حدودی به حالت سابق اش بازگرداند احمدی نژاد هم همان رویه را در پیش بگیرد؛ یعنی اقتصاد آفت زده ایران را از خاتمی تحویل بگیرد و به یک اقتصاد آماده برای شکوفایی با زیرساختهای سالم و روابط اصلاح شده تبدیل کند. این گزینه باید در برابر منتقدین و مخالفین هم "مثل پوتین" محکم و با خشونت باشد و در مجموع یک رئیس جمهور مقتدر است که توان قدرت دادن به موافقان و چیدن نوک مخالفان را دارد. پایان کاری چنین رئیس جمهوری به اصلاح ساختارها به سود شعارها و ایدئولوژی جناح پیروز منجر می شود.

... متاسفانه هیچ دلیلی وجود نداشت که از احمدی نژاد انتظار چنین شخصیتی داشته باشیم، یعنی نه تنها احمدی نژاد، بلکه هیچ سیاستمدار ایرانی نیست که از چنین روحیه و چنان توانائی هایی برخوردارباشد. در بین تمام سیاستمداران ما شخصیتی که شبیه به پوتین باشد، تقریبا بدون مصداق است. مدیران ایرانی به خاطر شیوع فساد در مدیریت، توانائی های لازم را ندارند و بیشترشان کسانی اند که به خاطر وجود رانت های سیاسی و فاکتور شهرستانی بازی از قابلیت بقاء و پیشرفت در سمت های مدیریتی برخوردار شده اند و می دانید که اگر کسی بخواهد خلاف جهت آب شنا کند، خوب! به پست های بالاتر نمی رسد ... شناخت درست سابقه احمدی نژاد و روحیات او هم نشان می دهد که او نمی تواند یک مدیر مقتدر باشد و کم کم به همه ثابت کرده که همه جانبه نگری و برخورد با قدرت از عهده اش خارج است.

 

گزینه دوم: پیوستن به راههای موازی قدرت!

مشی خاص هاشمی همواره او را به سمت فراجناحی و ائتلافی عمل کردن سوق می دهد. هیچ حزب مطرحی که خصومت روشنی با هاشمی داشته باشد در ایران وجود ندارد و همه وجودش را برای قدرت نظام مفید می دانند!!گزینه بعدی این بود که احمدی نژاد نه به یک رئیس جمهور قدرتمند، بلکه به رئیس جمهوری آماده برای ائتلاف و همکاری تبدیل شود. این گزینه نیازمند آرامش، صبر، محبوبیت سیاسی و قدرت رهبری است. احمدی نژاد در صورت انتخاب این حالت مجبور می شد با گروههایی که در انتخابات شکست خورده اند وارد ائتلاف شود و با موازنه مثبت آنها را هم برای ساختن یک دولت قدرتمند به شراکت بپذیرد. یعنی برای تشکیل یک دولت جامع و با ثبات به کاری دست بزند شبیه کاری که هاشمی در دولت اولش انجام داد. هاشمی هم در دوران آشفته و اوج اختلافات پنهان مجبور شد تا مدل ائتلافی را برای دولت خودش انتخاب کند و برای راضی نگه داشتن همه گروهها به آنها سهم بدهد.

گذشته از اینکه اصلا احمدی نژاد چنین آدمی نبود که بخواهد با همه طلبکارها دور یک میز بنشیند، مردم هم برای چنین کاری به او رای نداده بودند. مردم حاضر بودند به معین رای بدهند اما به هاشمی ـ که حالا عادتا چنین مشی خاصی دارد ـ رای ندهند. او آمده بود که مخصوصا با بعضی ها دربیافتد و دست شان را از نفوذ در نقاط حساس و کلیدی قطع کند و در نفی این گزینه همین بس که احمدی نژاد حتی نتوانست رهبر ائتلاف اصولگرایان باشد چه رسد به اینکه محل اجماع احزاب مخالف کشور شود.

 

گزینه سوم: یک بنی صدر خوب

سید ابوالحسن بنی صدرگزینه بعدی این بود که احمدی نژاد یک رئیس جمهور جسور و جدی برای پاکسازی روابط اقتصادی باشد، شعارهایش را بدون رودربایستی و ملاحظه به اجرا بگذارد، از فروافتادن کشور به بحران نترسد و از تمام راهکارهایی که می تواند برای رو کردن روابط فاسد استفاده کند. بیشتر احمدی نژادی ها منتظر ظهور چنین پدیده ای بودند و با علم به اینکه احمدی نژاد و گروه او کسانی نیستند که بتوانند یک دولت کامل و ایده آل را تشکیل بدهند* به او رای دادند. آنها امیدوار بودند که یک بسیجی شجاع به ریاست جمهوری برسد، سیاسیون فاسد را افشا کند و علنا به مردم نشان بدهد که چه چیزی مانع پیشرفت کشور شده است.

صدالبته آینده تلخی در انتظار کسی است که چنین رویه ای در پیش بگیرد. حربه استعفا هم آخرین حربه برای پیشبرد این نوع از استراتژی است ـ که همه جای دنیا با شورشهای مردمی و اعتصابات گسترده همراه می شود ـ اما اگر جو سیاسی کشور مان را خوب بشناسیم متوجه می شویم که احمدی نژاد در صورت انتخاب این گزینه هرگز به استعفا نمی رسید! یعنی قبل از اینکه خیال استعفا را در خواب ببیند مجلس برایش حکم عدم کفایت می برید و خلاص! احمدی نژاد هم می شد مثل بنی صدر، اما یک بنی صدر مردمی و انقلابی. در اینصورت اگر شانس می داشت می توانست با نوشتن توبه نامه  در مملکت خودش و در کنج عزلت زندگی کند و اگرنه باید جلای وطن می کرد و .... باقی قضایا. اثراتی که از ظهور چنین شخصیتی باقی می ماند بسیار ارزشمند و سازنده می بود.

 

احمدی نژاد از نوع چهارم

اما احمدی نژاد نه توانسته است یک پوتین ایرانی باشد، نه توانسته است یک رهبر برای ائتلاف گروههای مخالف باشد و نه توانسته است یک گلادیاتور شجاع برای وارد کردن شوک عدالت طلبی انقلابی باشد. متاسفانه احمدی نژاد هیچ کدام از این سه گزینه نبوده است و کسی که حالا با آن سر و کارداریم احمدی نژاد از نوع چهارم است. یعنی همین که می بینید! یک رئیس جمهور که بهترین فاکتور برای شناسایی و تحلیل رفتاری او جوگیر بودن اش است، آدمی که واقعا فکر می کند هزاره سوم ربطی به ظهور او دارد و با رای آوردن اش اتفاق مهمی در دنیا افتاده است به همین خاطر همین که خرش از پل گذشته نیازی به مرور شعارهایش نمی بیند و نفس رای آوردن را برای آب و نان مردم کافی می داند...

احمدی نژاد از نوع چهارم!

کارخدارو می بینیید؟ بعد از نوشتن مطلب دنبال عکس مناسب بگردی و اونوقت یه همچین عکسی پیدا کنی [!؟] جدا اینها از اثرات خلوص نیته!!! :)

 


* تتمه: دوستان من تصور نکنند که دانشطلب بعد از خرابکاریهای احمدی نژاد به این نتایج رسیده. بنده همان زمان که با توجیه شکسته شدن جو حاکم بر دولت و سیاست ایران و ترس از رقبای احمدی نژاد او را گزینه ناگزیر می دانستم هیچ امیدی هم به اصلاحات اساسی و توانمند کردن زیر ساخت های اقتصادی به دست او نمی دیدم، یعنی هیچ امیدی نداشتم که او بتواند پوتین ایران یا چیزی شبیه به آن باشد. اگر کسی هم اصرار داشته باشد حاضرم با شواهد عدول ثابت بکنم.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 30 اردیبهشت1386 و ساعت 21:3 |

 

 

استفاده کردن از رنگ های زرد و اخرایی در سفر آخر آقای خامنه ای به استان خراسان توجهم را جلب کرده است. قبلا چهره ایشان را بیشتر با پس زمینه رنگ آبی (تیره و روشن) و یا در مواردی (در دیدار با نخبگان و هنرمندان و اهل علم) با پس زمینه سبز هم می دیدیم اما انگار این رویه دستخوش تغییر شده است. احساس می کنم آنهایی که امور تشریفات این مراسم را بر عهده دارند حالا نسبت به انتخاب رنگ های متمایل به زرد با نور پردازی روشن تغییر عقیده داده اند و این حالت بعد از سفر نوروزی به شهر مشهد نمود بیشتری پیدا کرده است. محیط دیدارهای ایشان هم بیشتر با این رنگ ها دیده می شود. نمی دانم! اصلا شاید همه اش توهم باشد ... به هر حال سوژه خوبی است که برو بچه های توهم توطئه می توانند راجع به آن کلی فلسفه ببافند... 

 

همین مطلب را به اضافه عکسهایی که گفتم توجهم را جلب کرده در ادامه مطلب ببینید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 10:34 |

نمایی از شبستان زمستانی مدرسه عالی شهید مطهری


بالاخره پورتال مدرسه عالی شهید مطهری به صورت آزمایشی راه اندازی شد. تصاویر زیبایی از مدرسه ما رامی توانید در قسمت گالری این سایت مشاهده کنید. عکسی که در بالا می بینید نمایی از شبستان زمستانی مسجد است. توصیه می کنم حتما قسمت تصاویر تاریخی را ببینید. 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 24 اردیبهشت1386 و ساعت 8:31 |

می گویند تیم " کیه وو " هیچ وقت موفق نمی شد که به دسته برتر مسابقات باشگاههای ایتالیا ـ لیگ کالچو ـ صعود کند طوری که بین ایتالیایی ها ضرب المثل شده بود که اگر الاغ موفق به پرواز شود تیم کیه وو هم به لیگ برتر صعود می کند. اما تیم کیه وو بالاخره و در کمال ناباوری ایتالیایی ها به لیگ برتر صعود کرد و بازیکنان تیم اش هم از آن به بعد با نقش یک الاغ پرنده روی سینه هایشان به زمین رفتند و  همینطوری به الاغ های پرنده معروف شدند. حالا نمی دانم چرا وقتی به تیم قالیباف فکر می کنم یاد کیه وو می افتم !؟! ...

خلاصه حالا که شهرداری تهران پس از یک هفته اجرای نمایش روحوضی با ۱۲ رای موافق و ۳ رای ممتنع دوباره طعمه کسی شد که آماده انتخابات دو سال آینده ریاست جمهوری می شود بی مناسبت نیست قسمت دوم نوشته ای را که قول داده بودم ببینید:

 

 

 تیم حاج باقر (نگاهی گزینشی به معجونی ناهمخوان)

 

بعضی ها فکر می کنند اهمیت انتخابات نهم در شکست پدرخوانده یا طنز شدن شیخ دیوانه و بقیه باقالی ها بوده اما بدترین شکستی که اتفاق افتاد شکست تیم عریض و طویلی بود که میلیاردها خرج و برنامه ریزی برداشته بود اما به دلیل ناشیگری و خوش خیالی کلا ضایع شد. قالیباف در یکی دو روز باقیمانده به برگزاری انتخابات چنان در توهم پیروزی غرق شده بود که غرور و نخوت حتی از نحوه ادای کلماتش هم پیدا بود. از اساتید مدرسه ما هم دو نفر معلوم الحال در این جریان و در تیم مذکور ضایع شده اند. دکتر محسن اسماعیلی عضو حقوقدان شورای نگهبان و مشاور حقوقی قالیباف در نیروی انتظامی  و حجه الاسلام دکتر خاموشی رئیس بی سابقه سازمان تبلیغات.

محسن اسماعیلیاسماعیلی هر چند معلم خوب و باسوادی است اما اتفاقا همان کسی است که در دوران دانشجویی خودش را برای انتقاد از شورای نگهبان می کشت و وقتی وارد شورای نگهبان شد دیگر خبری از انتقادات سابق اش نبود! اسماعیلی شخصیت چندان جالبی ندارد، مثلا از اینکه بفهمند لیسانس اش را برخلاف دکترایش از تربیت مدرس نگرفته و از مدرسه عالی گرفته است، خوشش نمی آید (به این+ دقت کنید) از آن آدمهایی است که مدتی لباس روحانیت را امتحان می کنند و لی زود زیر دلشان می زند و کلا بی خیال می شوند.

 پرویز اسماعیلی (مدیرعامل خبرگزاری مهر، مدیر مسئول روزنامه تهران تایمز، صاحب امتیاز و مدیرمسئول روزنامه تهران امروز، مدیرعامل موسسه فرهنگی هنری رزمندگان اسلام، صاحب امتیاز روزنامه جوان و دبیرکل انجمن روزنامه نگاران مسلمان)بعضی ها فکر می کنند اسماعیلی نه تنها آدم جذابی نیست بلکه آدم شجاعی هم نیست و نمی تواند خودش را از وابستگی های سیاسی نجات بدهد و اصلا کوتوله ای است که اگر مطرح هم شده از قبل برادرش پرویز اسماعیلی (مدیرعامل خبرگزاری مهر، مدیر مسئول روزنامه تهران تایمز، صاحب امتیاز و مدیرمسئول روزنامه تهران امروز، مدیرعامل موسسه فرهنگی هنری رزمندگان اسلام، صاحب امتیاز روزنامه جوان و دبیرکل انجمن روزنامه نگاران مسلمان) بوده که قبل از او به آب و دانه ای رسیده است و می گویند خرده مهارتی هم که محسن در قانون مطبوعات دارد بی ارتباط به وجود پرویز نیست.(پرویز اسماعیلی از آن مسئولین مادرزادی است که سفر خارجی خیلی دوست دارد و خودش شخصا زحمت مسافرت خبرنگارانش به سوریه و استکهلم و توکیو و ... را تقبل می کند) 

تا اینجا سرعت پشرفت محسن اسماعیلی خیلی زیاد بوده و البته استاد جدای از فقر تجربه مدیریتی و روحیه استعلایی که دارند، از نظر معلومات و سواد چیزی از دیگران کسر ندارند. طبق قرائن و شواهد اسماعیلی از آن بچه خر خونهای خفن است، اینکه هم دانشجوی نمونه بوده است و هم در آزمون اجتهاد خبرگان نفر اول شده است نشان می دهد که ادعای ما بیراه نیست. با این وضعیت خدا به خیر کند! بعضیها می گویند احتمال دارد بعد از هاشمی شاهرودی ... [کیبوردم بشکنه خدا! ببین آدم مجبور می شه چه شایعاتی رو انعکاس بده!؟] بگذریم! همانطور که می دانید اسماعیلی در انتخابات خبرگان در لیست خبرگان و کارآمدی!!! هم حضور داشت و حرفهای عجیبی هم (مثل این+) زده بود، اما بالاخره و خوشبختانه نامش در میان ۱۶ نماینده تهران دیده نشد. 

سید مهدی خاموشیخاموشی هم که البته آدم باهوش و زرنگی است اول از دفتر مقام رهبری سر درآورد و بعد با یک جهش تاریخی به ریاست سازمان تبلیغات رسید. برخلاف اسماعیلی، خاموشی شخصیت جذاب و دوست داشتنی ای دارد. باز هم برخلاف اسماعیلی، او نسبت به لباس روحانیت احساس تعصب می کند و اصلا ناراحت نمی شود اگر کسی بفهمد که از لیسانس تا دکترایش را در مدرسه عالی گذرانده و اتفاقا خیلی هم افتخار می کند که شاگرد آیت الله امامی کاشانی بوده است. فرزند بزرگ استاد هم همین حالا در دوره کارشناسی مدرسه عالی مشغول تحصیل است.

قبل از تحویل گرفتن ریاست سازمان تبلیغات از محمدی عراقی، تنها سابقه اجرایی سید مهدی سید خاموشی اداره دبیرستانهای معارف اسلامی بوده و به همین مناسبت و البته علاقه ای که استاد به امر آموزش دارند! احتمالا پست وزارت آموزش و پرورش را  در کابینه احتمالی قالیباف به قامت خودشان شایسته می دیدند. خانواده خاموشی ها سابقه انقلابی زیادی دارند و از خانواده های متمکن و تجار تهران هستند (علینقی خاموشی رئیس اتاق بازرگانی، عموی سید مهدی خاموشی است). خود استاد هم البته استعداد و تمایل زیادی دارد که وارد کار تجاری شود اما فعلا آقای خامنه ای ایشان را منع کرده اند. عملکرد خاموشی در سازمان تبلیغات ابدا رضایت بخش نبوده و او بیشتر از اینکه یک مدیر پخته و همه جانبه برای اداره امور تبلیغات و مسائل روحانیون باشد یک شخصیت جوان و سرخوش برای بازیهای سیاسی و برنامه های پرهیجان! و مزمزه کردن تجربیات جدید است.

(م.خ؛ ... اما رهبر انقلاب اینهمه زحمت کشید که خودش و فرزندان و منصوبین مستقیم اش گرفتار فساد اقتصادی و آفات سیاسی نشوند آنوقت این پسره ... (که روزی طلب بهش می گه م.خ) چون هم مباحثه ای و رفیق فابریک آقای خاموشی بود حماقت کرد و تا آستانه زدن گند به تمام تلاشها پیش رفت. فقط شانس آورد که قضیه خیلی پروبال پیدا نکرد و حرفهایی هم شنیده می شود که کنار کشیده است، و الا راهی نبود جز اینکه یا به ضایع شدن آبروی پدر و از بین رفتن اعتماد مردم نسبت به رهبر منتهی شود یا اینکه خودش الی الابد از خانواده طرد شود و برود وردست فامیلشان، شیخ علی تهرانی. البته هر دو طرف قضیه هم به انتخاب خود آقای خامنه ای بستگی داشت...)

شناختن ماهیت تیم قالیباف کار سختی است، چون علاوه بر گستردگی اش کمتر همخوانی ای در امیال و گرایشات اعضایش دیده می شود و تنها عاملی که اجزاء این گروه را به هم می چسباند همانا اسپانسر ولایی شان است. در توصیف آنها هم مشکلات زیادی وجود دارد: بعضی ها می گویند اینها بسیجی بی یال و دم و کوپال هستند و بعضی ها می گویند بسیجی هایی با دیسیپلین اروپایی! ... اما اینها بیشتر شبیه به رویا است. در واقع اینها بسیجی های سابق اند که حالا مزه پول باد آورده و قدرت بدون ضابطه به کامشان نشسته است و می خواهند از موقعیت شان حداکثر استفاده را ببرند. بعضی ها هم می گویند که نظام با پروبال دادن به اینها، حقیقتا خر در آستین پرورش داده است اما حقیر هنوز باورم نشده است که می شود خر را در آستین جا داد! ( اگر خر پلاستیکی باشد حتما جا می شود)

جالب اینکه اسباب بازیهای مزبور آنقدر در توهم غرق شده بودند که دنبال ساختن خط فکری تازه! در انقلاب ـ یا چیزی شبیه به این ـ هم بودند و بدبختانه هنوز از رو نرفته اند و خطرشان همچنان باقی است. مدتی است که خبرگزاری مهر تحت مدیریت پرویز اسماعیلی به طرز بچه گانه ای به تریبون این تیم تبدیل شده است و دائما تلاش می کند تا زمینه را برای تخریب دولت و جا انداختن قالیباف به عنوان مدیر! روشنفکر! آینده آماده کند.

دکتر عسگری (رئیس پیشین کانون اندیشه جوان، رئیس فعلی سازمان فرهنگی و هنری شهرداری و وزیر احتمالی فرهنگ در کابینه احتمالی قالیباف)، و نمایندگانی چون توکلی (وزیر احتمالی اقتصاد)، کوچک زاده، زاکانی و دهقان (دو تای آخر هر دو مسئول بسیج دانشجویی تهران بوده اند) از دیگر چهره های شاخص این گروه غریب هستند. مرتضی طلایی ـ گوشواره حاج باقر ـ را هم که مطمئنا باید به این گروه اضافه کرد و از همه مهمتر و خطرناک تر نشانه هایی است که از موافقت و همسویی داش عزت احساس می شود. اینطور که پیداست صدا و سیما به این گروه تمایل زیادی دارد و اقدام سازمان تبلیغات و حوزه هنری (به مدیریت بنیانیان) در تعطیل کردن مجله سوره ـ بعد از نقد جدی صدا و سیما ـ و گرایشات واضح شبکه تهران در حمایت از قالیباف احتمال این تمایل و همکاری را تقویت می کند. تیم حاج باقر با لیست خدمتگزاران مستقل در انتخابات شوراهای شهر شرکت کردند و به پیروزی خوبی هم رسیدند، اعضای لیست مزبور این افراد بودند؛ اميرعلي اميري، مرتضي طلايي، رسول خادم، محسن سوئيزي، معصومه آباد، مهدي چمران، محمود خسروي‌‏وفا، عباس شيباني، عبدالمقيم ناصحي، حسن بيادي، حبيب كاشاني، منظر خير حبيب‌‏الهي، محسن وفا‌‏مهر، حمزه شكيب و بهمن اديب‌‏زاده.)

 

 بعضی چهره های طرفدار قالیباف:

دکتر عسگری (رئیس پیشین کانون اندیشه جوان، رئیس فعلی سازمان فرهنگی و هنری شهرداری و وزیر احتمالی فرهنگ در کابینه احتمالی قالیباف)،

 دکتر دهقان (نماینده فعلی طرقبه و رئیس سابق بسیج دانشجویی تهران) همشهری و طرفدار دو آتشه حاج باقر است.مرتضی طلایی،  گوشواره قالیباف!

 

 

توکلی اگر در دوره بعد خودش هوس کاندیداتوری به سرش نزند احتمالا باز هم در جمع حامیان قالیباف قرار خواهد داشتچمران ( اگر رای هشتم او به قالیباف نمی بود قالیباف هرگز نمی توانست کلید تهران را به عنوان شهردار بعد از احمدی نژاد به دست بگیرد)بنیانیان(رئیس فعلی حوزه هنری) با پیروزی تیم قالیباف بنیانیان از گزینه های محتمل مسئولیت گرفتن است گرچه او هم به طور واضح عضویت خود را آشکار نکرده است

عزت الله ضرغامی را اگر چه رسما نمی توان عضو تیم حاج باقر به حساب آورد اما کاملا واضح است که تیم مذکور شدیدا مورد حمایت سازمان صداو سیما هستند و اینطور احساس می شود که مخالفت ضرغامی با احمدی نژاد او را خود به خود به حاج باقر نزدیک کرده است.

عضویت علیرضا زاکانی در تیم حاج باقر از عجایب روزگار بود

 

 


 

خود حاج باقر ( مجری یک ساله!)

 

 تلاش برای تغییر نام نیروی انتظامی به پلیس، ارائه طرح لباس های جدید، و حضور زنان پلیس در جامعه، مجموعه افتخارات حاج باقر در نیروی انتظامی است به اضافه دو پرونده تخلف اساسی؛ وارد کردن بنزهای الگانس با ارز دولتی و انتقال غیر قانونی مرکز نیروی انتظامی از میدان امام خمینی به میدان ونک.(نمی دانم دیوان محاسبات بالاخره پرونده هایش را بست یا هنوز باز است؟)

دکتر خلبان سردار پرفسور حاج محمد باقر قالی بافاز نیروی انتظامی که بگذریم خیلی طول نکشید تا معلوم شود تقسیم سهام حکومت بین اصولگرایان و رسیدن شهرداری تهران به این موجود شریف که دائما از ارزش "تجربیات مدیریتی جنگ!" می گوید چه فاجعه ای بوده است و خیلی هم طول نکشید که ساختن فیلم تبلیغاتی با مجری ای که مردم او را به خاطر جوش زدن اش برای طبیعت می شناختند (اسماعیل میرفخرایی) به طنز تبدیل شود: قالیباف در بدو مسئولیت اش حماقت را به شیوه ای مدرن ثابت کرد و به جان هفت تا ده هزار درخت چهل ـ پنجاه ساله ای لدر انداخت که حکم ریه های تهران را داشتند، فاجعه زیست محیطی درست در شب تاسوعا و عاشورا اتفاق افتاد تا کمترین مزاحمتی برای کار غیرقانونی و خودسرانه این زنجیری وجود نداشته باشد. این طلیعه و اولین نشانه حضور این موجود عجیب در شهرداری تهران بود.

با وجود چنین نشانه هایی لازم نیست خودتان را برای شناختن او زیاد به زحمت بیاندازید. با چند پرس و جوی ساده و دقت مختصر هم می توانید بفهمید که با یک آدم جوگیر، عجول، دیکتاتورمآب و کم حوصله و عصبی طرفید. هر جا که مسئولیتی می گیرد سال اول از او خبرهای زیادی می شنوید و حتی ممکن است، اگر ناپرهیزی کنید، موجب امیدواریتان هم بشود. اما اگر کمی صبر کنید می بینید که بعد از سال اول تمام افکارش ته می کشد و حوصله اش سر می رود. دوباره هوس جدیدی به سرش می زند که سراغ یک کار بزرگتر و رنگ و وارنگ تر برود و با توجه به اسپانسر ولایی ای  که دارد تا حالا در این رنگ عوض کردن و جابه جا شدن موفق بوده است و تا اینجا فقط از مردم امتیاز نگرفته است.

اما به یاد داشته باشید که هیچ وقت نمی شود روی پیش بینی رفتار سیاسی "مردم" حساب باز کرد، گروه کذا به فکر ریاست جمهوری آینده اند و بعید نیست که اینبار مردم به خری که نظام در آستین پرورش داده رای مثبت بدهند. رای آوردن احتمالی قالیباف در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری، اول خبر بدی برای طرفداران احمدی نژاد است، اما کم کمک تبدیل به یک پدیده مثبت برای آنها می شود؛ یعنی دیوانه گی های قالیباف مملکت را به جایی می برد که ناله مردم و سیاسیون به آسمان بلند شود و از خدا صد تا احمدی نژاد را به جای این یک دیوانه طلب کنند! بین اصولگراها فقط این دو نفر بودند که می توانستند در انتخابات گذشته کاری از پیش ببرند و حالا گند کاریهای قالیباف در شهرداری، به خاطر اشتباهات بزرگ و کوچک احمدی نژاد و داغ بودن بازار خوشمزه گی دولت، زیاد جدی گرفته نمی شود اما به محض اینکه قالیباف وارد جای حساسی مثل ریاست جمهوری شود، که دقیقه به دقیقه اش زیر ذره بین است، ....؟!؟

 


تتمه: انتقاد کردن از استاد سخت است و برای نوشتن درباره اسماعیلی و خاموشی دچار عذاب وجدان بودم اما وقتی یاد این کلام ارسطو افتادم که "من افلاطون را دوست دارم اما حقیقت را بیش از او دوست دارم" دلم قرص شد و چیزهایی را که می دانستم را خیلی خلاصه نوشتم. آنچه که درباره شخصیت دو استاد و علاقه شان به لباس و ... نوشته ام هم بیشتر حامل علائمی است که "طلبه ها" با آن سرو کار دارند. از همه دوستان خواهش می کنم اگر نظری دارند که به تکمیل مطلب کمک می کند لطفا در حاشیه ها بنویسند. قبلا ممنونم. 

بهمن هدایتی (کلاشینکف دیجیتال)راستی یک سوال جا افتاده از بخش اول هست که برای تکمیل شدن بحث و رفع خستگی همین جا مطرح اش می کنیم. این سوال به اهالی وبلاگستان مربوط می شود: اگر وبلاگی به نام کلاشینکف دیجیتال به طرز تابلویی از حاج باقر حمایت کند و صاحب آن تمام انرژی اش را در سفیر لینک و مهر و الف و ... صرف تخریب احمدی نژاد و تبلیغ حاج باقر کند و خلاصه نقش توپ جمع کن تیم کیه وو را داشته باشد، در اینصورت چه نام جایگزینی را برای وبلاگ او پیشنهاد می کنید: قاشق نشسته؟ تفنگ شکسته؟ آبپاش پلاستیکی؟ نون خشکیه، نمکیه؟ آفتابه آنالوگ؟ بزک نمیر بهار می آد؟ ...

 [ قسمت اول این نوشته را ببینید: طرح پیمایشی کودن شناسی سرپایی ...!]

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386 و ساعت 8:8 |

 

چون حالا ماجرا از آب و تاب افتاده است وقت اظهار نظر ما هم رسیده است. دی ماه گذشته یک پست درباره حجاب(+) داشتیم که مربوط به حکم رضاخان درباره حجاب قبل از حکومت اش بود، یادتان می آید...؟چون حالا ماجرا از آب و تاب افتاده است وقت اظهار نظر ما هم رسیده است. دی ماه گذشته یک پست درباره حجاب (+) داشتیم که مربوط به حکم رضاخان درباره حجاب قبل از حکومت اش بود، یادتان می آید...؟

 

داستان یک مرد

سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامیالحمدلله بالاخره یک مرد پیدا شد که سوال آخر آن نوشته را بی جواب نگذارد. دفعه اولی که ایشان را دیدم قبل از مسئولیت گرفتنش و در جلسه مسئولین شوراهای بسیج دانشگاههای تهران بود. آنموقع خیلی حال نامناسبی داشتم و اصلا از اوضاع سیاسی و اقتصادی مملکت کلا ناامید شده بودم (اواخر دوره خاتمی بود دیگه!). اما توی آن جلسه بعد از اینکه سردار احمدی مقدم پشت تریبون دعوت شد و شروع به سخنرانی کرد توجهم جلب شد. پایان سخنرانی اش حالم عوض شده بود و احساس می کردم بدبینی گذشته ام تعدیل شده است. امروز رفتم و از توی نوشته هایم یادداشتی را که همانروز و در حین جلسه نوشته بودم پیدا کردم، مطلع نکاتی که از حرفهای آنروز دکتر احمدی مقدم یادداشت کرده ام این جمله است؛ "تا اینجا بگویم که برخلاف انتظارم آنچنان مجذوب سخنرانی مسلط و پرفایده و اطلاعات این سردار سپاه شده ام که در نظرم بعضی چیزها در حال تغییر است..." (16 مهر 1383 ، تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران)

وقتی بعد از کوچ دکتر خلبان سردار حاج باقر از نیروی انتظامی، نام دکتر احمدی مقدم را برای فرماندهی نیروی انتظامی شنیدم، اولش جا خوردم و بعد ته دلم خوشحال شدم و جلوی آینه لبخند ملیحی هم به خودم زدم (جلوی آینه را خالی بستم! چون کسی نبود همینجوری یه لبخندی رو هوا زدم) خلاصه احساس می کردم مایه امیدواری است که "او" برای فرماندهی انتخاب شده است. از همان یک جلسه هم فهمیده بودم که مدتی زمان لازم است تا آرام آرام نتیجه مدیریت و روحیه معقول اش را ببینم و البته سر این قضیه با یک بنده خدایی که فکر می کرد او هم آدم وارفته ای است و با اهداف سیاسی انتخاب شده است، بحث ام شد.

 

شیخ محمد تقی بهلول از رهبران قیام مسجد گوهر شادریشه های عمیق

بعضی ها فکر می کنند کار حجاب کار امروز و دیروز است که حالا بخواهند با سر بریدن نیروی انتظامی و تبلیغات منفی قضیه را تمام کنند. حقیقت اینست که حداقل در ایران، حجاب تعیین کننده ترین ملاک و شاخص مذهبی و سیاسی است و در یک کلمه میزان الحراره سیاسی ایران وضعیت زنان است. بزرگترین تاثیرات سیاسی هم درباره حجاب و حقوق زنان اتفاق افتاده است. با اینکه هنوز زمان زیادی از فوت شیخ بهلول ـ یادگار قیام مسجد گوهرشاد ـ نمی گذرد و هنوز خیابانهای تهران به اسم نواب صفوی و امثال نواب است، اما بعضی ها آنچنان ذهن فراموشکاری دارند که فکر می کنند مسئله حجاب مسئله جمهوری اسلامی است!. انگار این رکود چند ساله جمهوری اسلامی هم خیلی بهشان مزه داده است...

اصل انقلاب اسلامی در واقع با اختلاف حکومت و علما بر سر وضعیت حقوقی زنان آغاز شد. سال 41 بعد از فوت آیت الله بروجردی اولین بهانه ای که منجر به اعتراض حاج آقا روح الله خمینی به رژیم پهلوی شد، لایحه عوامفریب انجمن های ایالتی و ولایتی بود که برای زنان حق رای قائل شده بود. بعد از اعلام اعتراض علما و ارسال تلگراف به شاه و نخست وزیر و پس از مدتی کشمکش و مقاومت علم، بالاخره با پیشنهاد حاج آقا روح الله، مردم و علما در مسجد حاج سیدعزیزالله تجمع کردند تا دولت در جلسه هفتم آذر 41 رسما لایحه را ملغی کند. علیرغم رضایت و عقب نشینی نسبی بعضی از علما، ایشان آنقدر به اصرار خودشان ادامه دادند تا علم را مجبور کردند که الغای تصویب نامه را رسما در جراید هم اعلام کند (10 آذر). ایشان در سخنرانی ای که فردای آن روز انجام دادند گفتند:

" ... من در شبی که قرار بود فردای آن در مسجد سید عزیزالله برای تنبه دولتها دعا کند[دعا کنم]، خبرشدم که دولت بنا دارد مقاومت و سرسختی از خود نشان دهد، دیدم در اینصورت علما تکلیف دیگری دارند. من تصمیم آخر را ضمن ابتهال به خداوند گرفتم و به هیچکس هم نگفتم، خداوند بر شاه و ملت منت گذاشت. اگر خدای ناکرده جسارتی به علمای تهران شده بود، من یک تصمیم خطرناکی گرفته بودم..."

(جالب اینجاست که انقلاب مشروطه هم بی ارتباط به مسئله زنان نبوده است. اولین حرکت جدی انقلاب، پس از مسئله ساختمان بانک در قبرستان متروکه مسلمین و بیرون آمدن جسد زنی که تازه بوده و آن را در چاه انداخته بودند شروع شد و اگر به موارد درخواستی انقلابیون مشروطه هم نگاه کنید می بینید که اولین درخواست علمای مهاجر از شاه "برداشتن عسگر گاریچی از راه قم" بوده است. عسگر گاریچی که امتیاز حمل مسافر به قم را از دولت گرفته بود مرد فاسد الاخلاق و بدرفتاری بوده و یکبار به یکی از زنان محترم هم توهین کرده بود. به هر حال حساسیت بالای موضوع باعث شد تا این درخواست در صدر لیست درخواستی علما قرار بگیرد.)

 

بدترین و تلخ ترین خاطره درباره وضعیت زنان در ایران به کشف حجاب رضاخانی و اصلاحات خانمانسوز او بر می گردد.  م

 

اتفاق تلخ

بدترین و تلخ ترین خاطره درباره وضعیت زنان در ایران به کشف حجاب رضاخانی و اصلاحات خانمانسوز او بر می گردد. در زمان کشف حجاب حوزه علمیه قم تحت زعامت آیت الله عبدالکریم حائری قرار داشت. گرچه مخالفت هایی مثل اعتراض مرحوم بافقی و کتک خوردن او از رضاخان و قیام مسجد گوهرشاد در اثر مهاجرت آیت الله قمی از مشهد به تهران و سپس تبعید ایشان به عراق در همانزمان اتفاق افتاده است اما اینکه رضاخان بتواند کار کشف حجاب را به اتمام برساند و رهبری حوزه علمیه مقاومت جدی ای نشان ندهد از عجایب است. بعد از انقلاب مشروطه و توسط حکومت های بعد از کودتای صغیر، روحانیت به شدت منزوی و تضعیف شده بود و در واقع پایگاهی در میان مردم نداشت اما به نظر بعضی ها این هم دلیل خوبی نیست که روحانیت از تمام قدرت خود برای مقاومت استفاده نکند. به نظر بعضی افراد، در اینباره برای حفظ حوزه علمیه مصلحت سنجی صورت گرفته است چرا که در صورت ایستادگی جدی روحانیت، احتمال سرکوب و نابودی کامل حوزه توسط رضاخان وجود داشته است. به هر صورت هنوز بر خیلی ها مشخص نیست که چرا روحانیت در آنزمان خود را قربانی حجاب نکرده است؟

 

اتفاقات تلخ تر!

اباحه گری مسئولین دولتی خطری به مراتب بیشتر از مخالفت علنی با حجاب دارد چرا که استحاله همیشه خطرناک تر از تهاجم است. استحاله قوه تشخیص و امکان مقاومت را از بین می برد اما تهاجم اگر در مقطعی هم موفق شود نمی تواند آسیبی به ریشه ها برساند. خاطره تلخ تری که مسئولین جمهوری اسلامی مسبب ایجاد آن هستند اباحه گری و انفعال در برابر مسائل مذهبی است. این خواسته ـ رفع بدحجابی ـ هیچ وقت از خواسته های مردم حذف نشده و هیچ وقت هم پاسخ مناسبی به آن داده نشده است. هر چهار دولت پس از جنگ نسبت به مسئله حجاب بی تفاوت بوده اند و اگر اتفاقی هم در این مدت افتاده و هر اقدامی شده است از طرف دولت نبوده است.

در جریان طرح اخیر نیروی انتظامی، طفره رفتن دولت از موضع گیری جدی و صریح درباره مسئله حجاب واقعا تهوع آور است. از زمان تبلیغات انتخاباتی، این دولت هرگز تکلیف خود را با ساماندهی وضعیت مذهبی اجتماع مشخص نکرده است. حالا سخنگوی دولت از پاسخ قاطعانه در مورد اقدام ناجا فرار می کند و رئیس جمهور هم مثل رسانه های مخالف از تقدم کار فرهنگی بر برخورد سلبی خبر می دهد! از آنطرف هم با بوسیدن دست خانم معلم اش احساسات مردم را در معرض تحریک و سوء استفاده قرار می دهد. اگر وزیر ارشاد صفار هرندی نبود که به رسانه ها هشدار بدهد که در کار نیروی انتظامی اخلال نکنند، این دولت هم در کنار دولت های دیگر قرار می گرفت چون تا حالا هیچ تفاوتی میانشان دیده نشده است. این دولت هم به نظر مراجع و علما بی توجه بوده است و هنوز باورش نشده که اعتقادات مذهبی و تبعیت از مراجع هیچ صنمی با شعارهای سیاسی و میزان آراء و وجهه ظاهری اشخاص ندارد.

رفتار کج دار و مریز رئیس شل و وارفته قوه قضائیه هم مصیبتی است اعظم از همه مصائب. آقایی که اگر حال داشته باشد از عملکرد قسمت های مختلف قوه قضائیه انتقاد می کند! ـ و حواسش نیست که خودش رئیس این خراب شده است و باید حرکتی نشان بدهد ـ حالا سر زبان آمده و درباره طرحی که خودش باید اولین حامی و مدافع اش باشد سنگ اندازی می کند: «مبادا با روش‌های خشن و برخوردهای تند نه تنها به رفع ‌آسیبهای اجتماعی از جمله معضل بدحجابی کمکی نشود بلکه اوضاع بدتر هم بشود.» ( از کرامات شیخ ما اینست ، شیره را خورد و گفت شیرین است!) اگر بشود اطوار صداوسیما و باقی رسانه ها را  که با لطایف الحیل نیروی انتظامی را در موضع ضعف می دهند تحمل کرد این یکی را دیگر نمی شود تحمل کرد. اگر اینقدر مسامحه و بی حالی وجود نداشت اینقدر هم مخالفان فرصت عرض اندام پیدا نمی کردند.

تجمعات دانشجویی در اعتراض به هتک حرمت یک دانشجوی دختر توسط یکی از اساتید دانشگاه 

درباره وقایع امیرکبیر و

افتضاح عسگر گاریچی در دانشگاه تهران:

اگر در زمان خاتمی چنین اقدامات سازماندهی شده ای در دانشگاه امیرکبیر اتفاق می افتاد و چنان توهینی در دانشگاه تهران دیده می شد، از اول ناامیدی نسبت به اقدام جدی درباره کسانی که مرتکب آن شده اند وجود داشت. آنزمان فکر می کردیم که اگر دولتی بسیجی و موافق با آرمانهای انقلاب سرکار بیاید حتما کاری می کند که اینها همه ماست هایشان را کیسه کنند اما انگار هنوز چنین جنمی در سیاستمدارانمان به وجود نیامده. اینطور پیش برود معلوم نیست چه عاقبتی در انتظار بعضی ها باشد. ما روضه هایمان را درباره اهمیت حجاب و احترام مراجع و مقام رهبری بارها خوانده ایم اما تا حالا حتی بعضی خودی ها هم جدی نگرفته اند. حالا دیگر زمان رضا خان نیست که حرف از انزوا و ضعف باشد. آیت الله خمینی در ادامه سخنرانی ای که قسمتی از آن را در بالا نقل کرده ام می گوید:"...ما فعلا موضوع را پایان یافته تلقی می کنیم...باز اگر دیدیم شیطانی از خارج متوجه مملکت ما شد، ما همین هستیم دولت همان و ملت همان..."

نورالدین زرین کلک استاد انیمیشن دانشگاه تهران(عسگر گاریچی جدید)علی القاعده اگر قرار باشد جمهوری اسلامی باقی باشد و بدحجابی و فحشا و کثافت از خیابانها جمع نشود و توی دانشگاه اش چنان اتفاقاتی بیافتد، هیچ بعید نیست که مقاومت رو در روی حکومت زیاد شود. این موضوع هم موضوعی نیست که بشود طرفدارانش را از زندان و باطوم و کتک و داغ و درفش ترساند. به قول رهبر انقلاب تا حالا فضا غبار آلود بوده است اما اگر قرار باشد خط کشی ها مشخص شود و معلوم شود آن طرف خط چه کسانی هستند، ... آنوقت است که هیچ مصلحتی به فریادشان نخواهد رسید.

 


تتمه؛ عسگر گاریچی را شلاق بزنید: اگر جای رئیس قوه قضائیه بودم بدون شک نورالدین زرین کلک و مسببین اتفاقات دانشگاه امیر کبیر را در صحن دانشگاه با دست خودم شلاق تعزیری می زدم. فکر نکنید احساساتی شده ام. نخیر، من فکر می کنم اگر این اتفاقات در گذشته مشابه داشته است به خاطر اجرا نشدن مجازات های متناسب است. معقول اینست که با اجرای مجازات شدید حرمت این کارها زیر پا گذاشته نشود و احتمال سوء استفاده هم از بین برود.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 14 اردیبهشت1386 و ساعت 14:4 |
 به مناسبت شروع به کار شورای سوم شهر، دو نوشته با ریطوریقای جدید آماده کرده بودم که حالا یکی را در زیر می بینید و دومی را بعدا در وبلاگ می گذارم ان شاء اللهامیدوارم خوشتان بیاید:  به مناسبت شروع به کار شورای سوم شهر، دو نوشته با ریطوریقای جدید آماده کرده بودم که حالا یکی را در زیر می بینید و دومی را بعدا در وبلاگ می گذارم ان شاء الله. امیدوارم خوشتان بیاید:

 

 

طرح پیمایشی کودن شناسی سرپایی

با استفاده از المان های رفتارشناختی سیاسی؛

 

لطفا به این سولات جواب بدهید:

1 ـ اگر بدانیم که معلولین ذهنی بر دو قسم اند، ماردزادی و اکتسابی، آنگاه کسی که به یمن سال 2005 میلادی! نحوه لباس پوشیدن خود را کاملاً عوض می کند و با استفاده از عینک دودی و کت و شلوار منتظر تغییر نگرش مردم می شود مشکل مادرزادی دارد یا اکتسابی؟ حال اگر کسی به مردم بگوید کت و شلوارش 47 هزار تومان خرج برداشته است چطور؟ در فرض مسئله مشکل مادرزادی است یا اکتسابی؟

2 ـ اگر کلیه بیماران در یکی از دو مکان مشخص (بیمارستان ، تیمارستان) نگهداری شوند آنگاه اگر کسی یک روز یک دهات یکصد نفری را اداره نکرده باشد و یکهو شهردار یک شهر یکده میلیونی شود و بعد بگوید که "هرکس شوراها را سیاسی و حزبی بکند به مردم خیانت کرده"، به نظر شما چنین موجودی بهتر است در بیمارستان نگهداری شود یا در تیمارستان بستری؟ کدام بیماری روانی باعث بروز چنین توهمات حادی می شود: "آنها که هر لحظه در جنگ، امکان شهادتشان بود، قدر این فرصت خدمت را می دانند!!!!" ؟ در سه خط دلایل خود را بنویسید.

پرفسور خالی باف ( حتما دارید دنبال جای دندان خر (اثر گازگرفتگی)روی کله پرفسور می گردید. اما وقتتان را تلف می کنید. عمل زیبایی انجام داده جاش معلوم نیست)3 ـ اگر کسی در تبلیغات انتخاباتی، شخصی به نام "باكري" را الگو قرار بدهد اما یادش نیاید که قبلا شعار رضاخان حزب اللهی داده است از چه نوع بیماری ذهنی رنج می برد؟ شیزوفرنی سیاست زده! گوشتکوبیسم، خودمونگول بینی توسعه یافته؟ ..ُ. گیجه مزمن افغانی، الهی من فدات ...؟ حداقل در دوخط به این سوال پاسخ بدهید: این تکیه کلام مربوط به کدام نوع از بیماران روانی است: ... حالا من فکر می کنم، به هر حال.... ؟

 لطفا به این پرسش به صورت اختیاری پاسخ بدهید: اگر شهری فرضی وجود داشته باشد که شهرداران کلان شهرهای دنیا (نیویورک، لندن، شانگهای، نیومکزیکو و ...) از اداره آن عاجز و هراسان باشند اما شخصی از طرقبه پیدا شود و پیشنهاد شهرداری اش را با کله بپذیرد، چه نامی را برای بیماری او توصیه می کنید؟

4 ـ اگر فرض کنیم کسی چند میلیارد خرج تبلیغات انتخاباتی کند و بعد در جواب سوالی در مورد تامین هزینه های انتخاباتی اش بگوید: "ما حسابی باز کرده ایم که مردم کمکهای مالی خود را به آن حساب واریز می کنند و من هرگز فکر نمی کردم که مردم به من کمک کنند و تاکنون مردم امکاناتی همچون ماشین، دفتر، موبایل و غیره در اختیارمان قرار داده اند که همه این موارد در دفتری ثبت می شود" و ادامه بدهد "در مورد کسانی که به حساب ما پول واریز می کنند حتی نمی دانیم که آنها چه کسانی هستند والا من هیچ سابقه آشنایی با آنان ندارم و حتی کسانی بودند که می خواستند ابتدا با من ملاقات داشته و بعد به ستاد ما کمک کنند اما من نپذیرفتم" آنگاه این گزینه دیوانه است یا روانی؟

5 ـ اگر کسی بعد از شکست تبلیغاتی، پول کسانی را که برایش کار کرده اند ندهد دچار کدام نوع از گاز گرفتگی شده است: گاز گرفتگی کله توسط خر در دوران کودکی، یا گاز گرفتگی توسط مورچه در حدود 43 سالگی؟ در فرض سوال شخص مورد نظر دزد خواهد بود یا سارق؟ اگر مورد سوال یک کاخ دوهزار متری در خیابان مقصودبیک داشته باشد ولی به آن بگوید کلبه خرابه، او در کدام محدوده جغرافیایی زندگی می کند؟ خیابان پاسداران، یا خرابه ای به نام ایران؟

6 ـ اگر فرض کنیم کسی بیست و چند سال در سپاه و نیروی انتظامی فرمانده باشد اما بگوید: "نظامی‌گری شغل شريفی است. خود را يك نظامی نمی‌دانم بلكه من يك مجاهد بودم كه در عرصه‌های مختلف نظام همچون دوران دفاع مقدس، دوران آبادانی و سازندگی فعاليت داشته ام!" یا بگوید "بحث بر سر اين است که نيروهای نظامی نبايد در سياست دخالت کنند، اما اين به آن معنا نيست که محدوديتی در فراگيری دانش سياست وجود داشته باشد و من اين دانش را دارم" این موجود را باید دار زد یا اعدام کرد؟ کدام دادگاه برای او مناسب تر است: دادگاه صحرایی یا دادگاه الهی؟ آیا چنین اظهاراتی جوخه آتش را در ذهن شما تداعی می کند؟ اگر یک قاشق نشسته که اتفاقا شبیه یکی از نمایندگان مجلس (مثلا کوچک زاده) است پیدا شود و بگوید: "خدا خرد كند دهان كسانی كه افرادی مانند قاليباف و رضايی را چكمه پوش و نظامی می دانند" چه نوع دارویی برای او تجویز می کنید: سرب داغ، یا ... بچه شش ماهه؟

7 ـ اگر مورد سوال قبلی گفته باشد "به طور قطع می گویم من اگر در سال 78 فرمانده نیروی انتظامی بودم اتفاقات 18 تیر کوی دانشگاه تهران رخ نمی داد" چه نوع فحشی را برای او مناسب می دانید: کاف دار یا خارو خاشاک؟ اگر او در یکی از ادارات زیر نظرش( کمیته اماکن) در طول سه سال حدود صد روزنامه نگار را احضار و حدود ده نویسنده را زندانی کند، بعد آنها را کتک بزند، بعد معذرتخواهی کند! اما نام رئیس اداره اماکن را لو ندهد، چه نوع فحش چارواداری را مناسب او می دانید؟

8 ـ آیا می دانید در طول تاریخ مجموعا چند نفر در برنامه صندلی داغ گریه کرده اند؟ تشخیص شما نسبت به کسانی که با گریه به اهداف سیاسی می اندیشند چیست؟ اعتیاد چند درصد از آنها را به تماشای فیلمهای سیاسی محصول هالیوود تایید می کنید؟ آیا گریه معروف خاتمی نقشی در راه اندازی برنامه صندلی داغ داشته است؟ آیا راه اندازی سینماهای رو باز در پارک های تهران به کاهش آلودگی هوا در دهلی نو کمک می کند؟!

دکتر خلبان سردار حاج باقر خالی باف9 ـ اگر یک شهردار در جیبوتی به جای اتمام پروژه های مربوط به تقاطع های غیر همسطح و کمک به حل مشکل ترافیک، بودجه شهرداری را خرج تعمیر پیاده روی معروف ترین خیابان مرفه نشین جیبوتی کند و اگر هزینه اعلام شده اولیه طرح 17 میلیارد باشد و بعد به 100 میلیارد صعود کند آنگاه چند درصد اعضای شوراهای شهر در جیبوتی را خرسهای گریزلی تشکیل می دهند؟ کدام دانشمند بود که پس از صد سال تحقیق نتوانست ریاضیات را در جیبوتی کشف کند؟ آیا هیچ یک از شهرداران جیبوتی می تواند 5 میلیارد از بودجه شهرداری را به شبکه استانی تهران اعطا کند تا خدمات! او را تبلیغ کنند؟

10 ـ چه کسی می تواند یکجا واجد همه این عناوین باشد: دکتر ، خلبان ، سردار ، حاجی ، شهردار ، فرمانده ؟ چه کسی در دوران فرماندهی نیروی انتظامی مفتخر به عنوان خالی باف شد؟ چه کسی برای دست یافتن به محبوبیت از گسترش نقش زنان در نیروی انتظامی و شهرداری استفاده کرد؟ کدام دسته از حیوانات زیر ارتباط معنایی این شعار را: "برای دست يافتن به « زندگی خوب » بايد « تعارف » را كنار گذاشت و صريح ، شفاف و صادق بود" درک می کنند: الاغ های تونسی، شامپانزه جنگل های افریقا، گیبون های صحرای چین یا باقرقره کوههای آلپ؟ در صورت تمایل ارتباط مشاغل زیر را نیز مشخص نمایید: عضو تیم محافظت، خلبان، فرمانده نیروی هوایی، فرمانده نیروی انتظامی، شهردار.

 


توضیحات راهنما: پاسخ دادن به سوالات بالا تنها با شناخت یک موجود نادر امکانپذیر خواهد بود. گروهی از دانشمندان برای یافتن علت رشد چنین موجودی به طرقبه رفته اند تا طی یک دوره آزمایشات مفصل علل ظهور چنین جهش نامنظمی را در آب و هوای آن منطقه و نوع غذای مردمانش کشف کنند اما تا کنون به هیچ موفقیت امیدوار کننده ای دست پیدا نکرده اند. گفته می شود تئوری جهش تکاملی داروین با اثبات احتمال تکرار چنین جهش هایی در آب و هوای ایران کاملا و بیش از پیش به لجن! کشیده خواهد شد.

[ قسمت دوم این نوشته را ببینید:  الاغ هایی که ممکن است پرواز کنند! ]

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 و ساعت 22:19 |

 

این روزها جرج بوش همانقدر محبوبیت اش را از دست می دهد که احمدی نژاد!...

عجیب است امابه هر حال واقعیت دارد. این دو دشمن خونی با هم شبیه شده اند، فقط تفاوت شان در اینست که جرج بوش آردهایش را بیخته و الکش را آویخته اما احمدی نژاد هنوز ابتدای کار است و خیلی سخت است که بخواهد با همین وضعیت تا پایان چهارسال ادامه بدهد. همانطور که جرج بوش با نمایندگان کنگره امریکا دچار مشکل شده و اختلافاتشان بر سر عراق بالا گرفته این طرف هم چیزی نمانده که دولت و مجلس رسما با هم گلاویز شوند.

 

دیک چنی (سگ هار)جرج بوش که می خواست 124 میلیارد دلار اضافه! برای مخارج عراق از کنگره پول بگیرد دیک چنی را به کنگره فرستاد تا شاید خرش را از پل بگذراند اما نه تنها فایده نکرد، بدتر هم شد! کار چنی و نمایندگان دمکرات به مشاجره لفظی کشید. وقتی چنی دمکراتها را "خودخواه، کور و فرصت طلب" خواند رئیس نمایندگان دمکرات هم برگشت گفت که چنی یک سگ هار است که بوش هر چند وقت یکبار او را رها می کند تا دیگران را گاز بگیرد!

 

اینطرف هم وضعیت مشابهی حاکم است و فقط ادب بیشتری رعایت می شود؛ الهام که سخنگوی دولت باشد، بعد از اینکه قانون سهمیه بندی سوخت تصویب شده هر هفته می آید و با لبخندهای کشدار! و با قیافه ای حق به جانب از قطعی نشدن تصمیم دولت برای تغییر قیمتها خبر می دهد (انگار که دولت حق انتخاب هم دارد!!؟). این کار او علاوه بر اینکه توهین به قانون و شعور مردم است نشان می دهد که چه مقدار خصومت پنهان میان دولت و مجلس وجود دارد. این روزها هر نماینده ای که از دولت انتقاد کند احسنت تحویل می گیرد و حداد هم رسما دولت را متهم به نگرانی درباره "رای آینده مردم" کرده است و نصیحت هم کرده که بهتر است دولت به فکر خدمت به مردم باشد نه بقای سیاسی! خلاصه بعد از لجبازی های مکرر سر موضوعات کم اهمیتی مثل ساعت کار بانکها و تغییر ساعت رسمی، حالا مجلس به بهانه تجمیع انتخابات می خواهد ـ با همکاری پدرخوانده ـ ضربه کاری را به دولت وارد کند. اگر این سناریو به شکل موفقیت آمیزی تمام شود، علاوه بر اینکه یک بحران سیاسی جدی درست می کند، با شکاف بین نیروهای اصولگرا، احتمال پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات آینده را هم بالا می برد.

غلامحسین الهام (فرشته زشت)هفته نامه تایم گزارشی چاپ کرده که از گسترش مخفیانه فعالیت های اکتشافی نفت در عراق خبر می دهد. گویا اطلاعاتی به دست آمده که نشان می دهد منابع نفتی عراق بیشتر از آن چیزی است که تا به حال اعلام شده. وقتی این مطلب را کنار این می گذاریم که دیک چنی رئیس بزرگترین شرکت نفتی فعال در عراق است دستگیرمان می شود که چرا بدبخت حاضر است اینقدر خودش را ضایع کند. از آنطرف وضعیت الهام هم بی شباهت به چنی نیست! منتها منفعت الهام آبرویی است نه اقتصادی. گذشته از حضور پررنگ در نهاد ریاست جمهوری و تاثیرگذاری در تصمیمات رئیس جمهور، نظرات هزاره سومی همسر الهام هم مزید بر علت شده که او از این رویه دست برندارد و به هیچ قیمتی عقب نشینی نکند. به هر حال این خود الهام بود که گفت همسرش را بیشتر از وزارت و این حرفها دوست دارد ...

 

حتما خبر حکم مشاور ریاست جمهوری حسینیان را هم شنیده اید. اگر جای حسینیان بودم اولین مشاوره ای که به احمدی نژاد می دادم این بود که الهام را بدهد و خروس قندی بگیرد! به نظر حقیر حتی اگر بهای عوض کردن الهام خیلی سنگین باشد باز هم ارزشش را دارد. بیخود نگفته اند که دشمن دانا به از نادان دوست. این دکتر الهام هر چقدر هم که از نظر اخلاقی آدم خوب و وارسته ای باشد از نظر سیاسی نمی تواند جلوی دیکتاتوری و تمامیت خواهی خودش را بگیرد بنابراین کاملا ناشیانه عمل می کند و دستش خیلی زود رو می شود...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 7 اردیبهشت1386 و ساعت 7:15 |

 روابط ایران و عراق بسیار پیچیده است. عواملی در کیفیت این رابطه تاثیر گذاراند که درک درست آنها با توجه به شرایط موجود، دشوار و حتی ناشدنی است. تعدد این عوامل مثبت و منفی، نامعادله روابطه آینده ایران و عراق را کاملا در پرده ابهام قرار داده است. در مطلب زیر به چند مورد از این پیچیدگی ها و احتمالات از دست رفته اشاره های کوتاهی شده است؛  (قسمت های کمرنگ اهمیت کمتری دارند البته اگر همه اش را بی اهمیت ندانید!) روابط ایران و عراق بسیار پیچیده است. عواملی در کیفیت این رابطه تاثیر گذاراند که درک درست آنها با توجه به شرایط موجود، دشوار و حتی ناشدنی است. تعدد این عوامل مثبت و منفی، نامعادله روابطه آینده ایران و عراق را کاملا در پرده ابهام قرار داده است. در مطلب زیر به چند مورد از این پیچیدگی ها و احتمالات از دست رفته اشاره های کوتاهی شده است؛  (قسمت های کمرنگ اهمیت کمتری دارند البته اگر همه اش را بی اهمیت ندانید!)

 

 

۱ سوء تفاهم غربی؛

درحالی که رسانه های غربی از نقش مرموز ایران در عراق می نویسند و در مسالمت آمیز بودن نقش ایران در عراق تردید روا می دارند ایرانیان نگران از دست رفتن هویت واقعی عراق و ایجاد شکاف های جدی در منطقه هستند. غربیها بر این گمان اند که ایران به خاطر مسئله هسته ای هیچگاه از نفوذ خود برای آرام کردن شیعیان عراق استفاده نمی کند و با ناآرام نگه داشتن عراق بر مشکلات 140 هزار سرباز امریکائی در عراق می افزاید اما ایرانیها در این فکرند که آیا روزهای بدون نگرانی برای آباد کردن عراق فرا خواهد رسید یا نه؟ غربیها فکر می کنند ایران از تشکیل یک دولت مذهبی شیعه در عراق ـ به خاطر رقابت با حکومت ایران ـ هراسان خواهد شد اما ایرانیها بسیار مشتاق اند که حرکت های شیعی در منطقه قوت بیشتری پیدا کند. گزینه مطلوب ایران تشکیل یک حکومت مستقل و طرفدار ایران در عراق، بدون حضور نیروهای اشغالگر است اما غربیها باز هم بدگمانی می کنند و تشکیل یک دولت دمکرات و موفق در عراق را باعث نگرانی جمهوری اسلامی نسبت به الگوبرداری داخلی! می دانند. برخلاف آنچه غربیها تصور می کنند ایران بیشتر از اینکه از قدرت گرفتن یک دولت قوی در عراق نگران باشد از آشوب و به هم ریختگی در آن هراسان است. امنیت عراق امنیت ایران است و سیاست ایران که حمایت از مردم و دولت منتخب عراق، بدون دخالت مستقیم بوده است، این مطلب را تایید می کند. متاسفانه تحلیل گران غربی هیچگاه زحمت درک واقعیت های فرهنگی منطقه را به خود نمی دهند و تحلیل هایشان را بیشتر از اتفاقات سیاسی اخذ می کنند. آنها در فهم ارتباط میان ایران و عراق و دلبستگی های مذهبی متقابل موفق نبوده اند و آن را با مسائل بی ربطی خلط کرده اند.

 

۲ مردم و رهبران عراقی؛

کشور عراق تا جایی که به مناطق کرد و شیعه نشین مربوط می شود نزدیکی های فرهنگی فراوانی با ایران زمین دارد. سرزمین کردستان موطن یکی از قدیمی ترین اقوام ایرانی است و در ایران، عراق و ترکیه، محمل یک هویت فرهنگی واحد است. قرابت فرهنگی میان شیعیان ایران و عراق هم به قدری واضح است که نیازی به توضیح ندارد. مهمترین عامل شکاف در این قسمت فقدان زبان و نژاد واحد است. هر مقدار که نزدیکی های اعتقادی و فرهنگی را بپذیریم نمی توانیم از مهم ترین علت دوری چشم بپوشیم. مردم عراق تعصبات عربی دارند و از نزدیکی با ایرانیان چندان استقبال نمی کنند. آنها درگیر اختلافات قومی و قبیله ای هستند و بحران رهبری را هم باید به مشکلات جدی عراق اضافه کنیم.

هنوز مشخص نیست که ایران کدام شخصیت عراقی را به خواسته های خود در این کشور نزدیک تر می بیند. پس از مرگ محسن حکیم بعضی مقتدی صدر را شخصیت مورد حمایت مستقیم ایران می دانند اما عده دیگری از احساسات پان عربیسم در طرفداران او خبر می دهند که در صورت تسلط بر حوزه نجف مانع حضور پررنگ علمای ایران در نجف خواهد شد. عده دیگری آیت الله سیستانی را عامل ایران در عراق تصور کرده اند اما او از طرفی چندان موافق رویه سیاسی جمهوری اسلامی نیست و از طرفی به خاطر ایرانی الاصل بودن محبوبیت قومی در میان عرب ها ندارد. عبدالعزیز حکیم هم نمی تواند مهره قدرتمندی برای ایران باشد. او مخالفت جدی ای با حضور امریکا در عراق نشان نداده است و همواره از مذاکره مستقیم ایران و امریکا بر سر مسئله عراق سخن گفته است.

 

۳ قم و نجف، تعامل یا رقابت؟

در مورد دو حوزه نجف و قم یک باور سنتی شکل گرفته است و آن اینکه تمایلات سیاسی علمای قم بیش از علمای نجف است. اما این باور سابقه چندانی ندارد و تنها در اوج حرکت سیاسی آیت الله خمینی و خصوصا در اختلاف با آیت الله خویی نمود پیدا کرده است. واقعیت اینست که نه تنها نجف بلکه علمای قم نیز فعالیت سیاسی را، به قسمی که آیت الله خمینی آغاز نمود، نمی پذیرند و حتی اگر در نظر با آن مخالفتی نشان ندهند، عملا با نوع رفتارهای اجتماعی و سیاسی او فاصله زیادی دارند. با اینحال عده ای از وجود این اختلاف و پرداختن به جوانب آن استقبال می کنند و حتی تحولات سیاسی را در ارتباط با آن تحلیل می کنند(!؟) این عده انتظار داشتند تا پس از سقوط صدام و آزادی عمل حوزه نجف، شاهد رقابت چالش برانگیز با قم باشند اما در واقع چنین اتفاقی نیافتاد. نشانه هایی وجود دارد که از برنامه ریزی کاخ سفید برای دامن زدن به این اختلافات حکایت می کند در حالی که عده زیادی از طلاب و روحانیون ایرانی برای مهاجرت به نجف آمادگی نشان می دهند و این اتفاق در صورت آرام شدن اوضاع، کمک بسیاری به تعامل و شکوفایی هر دو حوزه خواهد کرد. جالب است که به بهانه مهاجرت طلاب ایرانی به نجف سخنانی هم مبنی بر نگرانیهای رهبر ایران از مهاجرت علمای بزرگ به عراق شینده می شود! این سخنان چنان مضحک است که در مقابل آن از هیچ استدلالی نمی توان کمک گرفت.

 

۴ خاطره جنگ؛

طولانی ترین جنگ کلاسیک قرن بیستم میان ایران و عراق رخ داد. اختلافات مرزی ایران و عراق بهانه ای برای بازیافتن هویت ناسیونالیسم عربی شد اما فرجام خوشایندی در پایان آن قرار نداشت. صدام به خاطر تعصبات ضد شیعی، از اینکه نظامیان شیعه عراق (که اکثریت ارتش او را تشکیل می دادند) در نبرد با شیعیان ایران کشته می شوند، احساس نارضایتی نمی کرد! و به هر صورت خود را پیروز میدان می دید. عده کمی از شیعیان عراق از صدام تمرد کردند و از جنگی که تنها به حال غرب و کشورهای حاشیه خلیج فارس مفید افتاد گریختند. علمای حوزه نجف نیز که گویا هیچ مصلحتی را بر حفظ حوزه ترجیح نمی دهند! از پافشاری و مخالفت بیش از حد امتناع کردند. امریکا هم که سیاست مهار دوگانه را درباره ایران و عراق اتخاذ کرده بود، از درگرفتن جنگ میان دو کشور خوشحال بود و هر گاه که توازن نبرد به زیان یکی از طرفین بهم می خورد به طرف در حال باخت پنهانی کمک می کرد. از طرف دیگر هنگامی که شش کشور عربی، "شورای همکاری خلیج فارس" را بدون حضور ایران و عراق تشکیل دادند، نقشه امریکا برای توازن قوا در منطقه به نفع لوله های انتقال نفت کامل شد. روسیه نیز به عنوان ابرقدرت دوم از تضعیف هر دو کشور خصوصا ایران استقبال می کرد و سیاستی مشابه امریکا در پیش گرفته بود ... خلاصه همه چیز علیه تشیع بود.

 

۵ بوسه یک میلیاری، غرامتی که ایران پرداخت؛

بوسه یک میلیاردی! (لاریجانی و جبر الزبیدی در ملاقاتی که ایران پرداخت وام یک میلیارد دلاری به عراق را پذیرفت یکدیگر را می بوسند)

پس از گذشت چند سال از پایان جنگ بالاخره عراق مقصر شناخته شد و به پرداخت غرامت محکوم شد. دولت هاشمی رفسنجانی رقم خسارت های وارده به ایران را معادل هزار میلیارد دلار عنوان کرد و سازمان ملل این رقم را به 200 میلیارد دلار کاهش داد. ایران در زمان صدام فرصت طرح مباحثی چون غرامت جنگ را پیدا نکرد و پس از تشکیل دولت مستقل عراق هم گویا دچار رودربایستی با دوستان عراقی شد. هر چند بعضی رهبران عراقی از جمله عبدالعزیز حکیم به صراحت از حقانیت ایران در دریافت غرامت سخن گفته اند اما کمک مالی ایران به عراق در دی ماه گذشته آب سردی بود که بر تمام فرضیه ها و احتمالات ریخته شد. هنگامی که جبرالزبیدی وزیر دارایی عراق به ایران سفر کرد و با مقامات ایرانی ملاقات داشت، ایران با پرداخت یک میلیارد دلار وام به عراق موافقت نمود. این وام به صورت چهل ساله، با سود چهار درصد و با شرط ده سال معافیت از پرداخت به عراق داده شد تا در بازسازی عراق به کار گرفته شود!!!.

 

۶ ایران به دنبال چه چیزی بود؟

شرط ایجاد یک حکومت قدرتمند در منطقه وجود کشورهای کوچکتر و ضعیف تر است اما ایران که می توانست به تجزیه عراق کمک کند حتی با ایده فدرالیسم مخالفت کرد. احتمالا ترس از اتحاد کردستان باعث این مسئله شده که ترسی بسیار واهی است. تشکیل کردستان بزرگ با توجه به وجود دو دشمن قدرتمند (ایران و ترکیه) منتفی است و با حمایت امریکا از کردها به ایجاد تضاد در منطقه به سود ایران و به زیان ترکیه منتهی می شود. در عوض نزدیک شدن به مرزهای اسرائیل، امکان نفوذ آسان در عراق و تحکیم اندیشه های شیعی، ایجاد شکاف در اکثریت سنی خاورمیانه، حفظ و تقویت گروههای مبارز و ... همه از منافع فدرالیسم در عراق بود. سران جمهوری اسلامی شاید در این گمان بودند که جمعیت 64% شیعیان عراق با رهبری کسانی که در دوران صدام پیوستگی های مشخصی با ایران پیدا کرده بودند می توانند زمام این کشور را به دست بگیرند و شرایطی ضد امریکایی و ضد اسرائیلی را در آن حاکم کنند و ضمنا زمینه تقریب مذاهب را در عراق فراهم نمایند. اما این تنها یک انتظار بزرگ و یک توقع بلند پروازانه از اقوام و گروههای عراقی است. تا کنون سیاست متوقعانه ایران نتیجه نداده است و وضعیت فعلی عراق تنها به از بین رفتن منافع ایران، امنیت عراق، قتل عام غم انگیز شیعیان، بالاگرفتن اختلافات قومی و حساسیت های مذهبی منجر شده است.

 

نقشه پراکندگی  شیعیان و درصد جمعیت آنان در کشورهای منطقه

 

۷ آیا این گزینه، افراطی بوده است؟

پیش از اشغال عراق، امریکا فرصت زیادی را صرف تبلیغات و توجیه حمله خود به عراق و پاکسازی آن کرد. در این مدت امریکا مشغول توسعه گروه ائتلافی خود بود اما ایران به عنوان مهم ترین همسایه عراق از ابتدا موضع بیطرفی اتخاذ کرد و تنها بر طرفداری از حقوق مردم عراق! پافشاری نمود. استقبال امریکائیها از ایران برای همکاری علیه عراق بدون پاسخ ماند در حالی که پیشینه تاریخی و موقعیت جغرافیایی و فرهنگی ایران و عراق چیز دیگری را اقتضاء می کرد. به زعم عده ای، ایران به خاطر این بی تفاوتی، حقوق خود در عراق و آینده امنیتی اش را از دست داده است.

نظری که افراطی به نظر می رسید این بود که ایران می توانست با نشان دادن چراغ سبز به امریکا و اعلام حمایت از سرنگونی صدام علاوه بر تنش زدایی کوتاه مدت از رابطه با امریکا، زمینه را برای پیش دستی غافلگیرانه در جنگ علیه صدام آماده کند. اگر امریکائیها از نظر روانی نسبت به حضور ایران در جنگ آماده می شدند و هنگامی که به تنظیم کیفیت این همکاری فکر می کردند، با آغاز ناگهانی یک جنگ توجیه شده توسط ایران روبرو می شدند چه عکس العملی از آنها بر می آمد؟ پاسخ به این سوال به خصوص وقتی که حمایت مطلق گروههای افراطی شیعه از ایران را در نظر بگیریم و با جلب موافقت گروههای میانه رو از کردها، اهل تسنن و سایر شیعیان بیامیزیم بسیار دشوار خواهد بود. تنشی که در روابط ایران و امریکا حادث می شد ممکن بود با عقب نشینی سریع ایران و آماده کردن حضور عجولانه نیروهای نظامی امریکا در عراق، به تقسیم شهرهای عراق بین نیروهای ایرانی و نیروهای ائتلاف بیانجامد. علاوه بر اینکه داشتن برنامه از پیش تعیین شده برای اقدامات غافلگیرانه تا حدود زیادی ابتکار عمل را به ایران می داد، مشخصا شهرهای شیعه نشین و به خصوص تسلط بر دو شهر مذهبی کربلا و نجف می توانست حداقل پاداش ایران بر سرنگونی نظامی باشد که سالها شیعیان ایران و عراق را مورد ظلم و ستم قرار داده بود.

 

۸ شاید خوش خیالی ایران با صبر به نتیجه برسد اما احتمال آن بسیار پائین است. اوضاع عراق در دو سه سال اخیر به قدری بهم ریخته است که مردم عراق هم از بی تفاوتی ایرانیها نسبت به سرنوشت همسایه شان در تعجب و ناراحتی اند. ایران با صبر و ترس از وارد شدن به قائله عراق، محبوبیت و پایگاه مذهبی و مردمی خود را تضعیف کرده و در عوض به اقدامات سیاسی و نفوذ اقتصادی ـ که خودبه خود به طولانی شدن حضور اشغالگران کمک می کند ـ دلخوش مانده است. وضعیت ایران مانند کسی است که راه حل برد در بازی را بی تفاوتی محض و نشستن به تماشای مسابقه می داند، بنابراین شانس زیادی لازم است تا پایان خوشی در انتظار ایران باشد! تاریخ تشیع وارد نشدن ایران به عراق را به خاطر ترس از متهم شدن به دخالت! هیچگاه فراموش نخواهد کرد...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 و ساعت 13:30 |

این هرم قدرته یا خانه ملته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟«

این هرم قدرته یا خانه ملته؟!

آقایان مجلس اصولگرا مرحمت کردند و متواضعانه! تصویب فرمودند که برای تجمیع انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به عمر دوره نمایندگی شان ۷ ماه اضافه و از عمر دولت نهم ۴ ماه کسر شود! تو رو خدا می بینید چقدر دست و دل بازند! نه!؟ مجلس از این بهتر می خواستید؟ اصولگرایی از این قشنگتر؟ قانونگرایی از این مدرن تر؟...

جالب اینجاست که از نظر قانونی، مجلس حتی صلاحیت طرح چنین موضوعی را هم ندارد، هر پیشنهادی هم که تصویب شود باید از شورای نگهبان برگشت بخورد (البته اگر شورا درست به وظیفه اش عمل کند!) از ابتدا هم که آقای خامنه ای تجمیع انتخابات را مطرح کردند باید می دانستند کلید قضیه به دست خودشان است، پس ای کاش به جای اینکه بدون ارائه پیشنهاد فقط به ضرورت تجمیع اشاره کنند ترتیبی می دادند که در این رفت و برگشت ها عاقبت کار به مجمع تشخیص نکشد و ...(!)

طبق قانون اساسی بعد از مقام رهبری رئیس جمهور عالیترین مقام مملکت است و ناگفته پیداست که اهمیت قوه مجریه در نظام ریاستی به مراتب بیش از مجلس و تعیین کننده تر از آن است. شرکت گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری هم به خوبی نشان می دهد که چقدر نسبت به مسئله ریاست جمهوری حساسیت وجود دارد. بنابراین وظیفه رئیس جمهور است در مقابل این زیاده خواهی و سیاست بازی و دخالت آشکار در امور قوه مجریه جواب دندان شکن بدهد و اجازه ندهد حتی یک ثانیه از عمر ریاست جمهوری اش به حکم مجلس یا مجمع تشخیص کاسته شود. این روزها بدجور بوی پلتیک و نامردی می آید، ببینید دلخوش ـ نماینده صومعه سرا ـ چقدر راحت و به صراحت خودش را لو داده است(+): "بهتر است نظر مجلس به مجمع تشخیص مصلحت نظام برود" (...!؟...) حالا جای این سوال است که اگر مثلا هاشمی، رئیس جمهور بود بازهم مجلس جرأت می کرد چنین پیشنهادی را در دستور کارش قرار بدهد یا نه؟ جوابش هم البته مشخص است ها ...

 

 

طرح برخورد با بد حجابیطرح برخورد با بدحجابی: ما داریم تو این وبلاگ زور می زنیم بگیم که مسئولین، اینقدر مشکلات رو شوخی می گیرن و اینقدر نسبته به آینده بی خیالی طی می کنن تا قضیه سرطان می شه و از همه جا بیرون می زنه... اما کو گوش شنوا؟ یکیش بنزین که تو پست پیش اشاره کردیم، یکیش هم بدحجابی. طبق قانون نیروهای انتظامی مکلف اند که با ناهنجاریهای اجتماعی برخورد کنند. خُب! اگه تا حالا ذره ذره برخورد کرده بودند مردم هم فراموش نمی کردند و ریخت خیابونها این شکلی نمی شد! اگر نیروی انتظامی دائما خودش رو درگیر با مسئله احساس می کرد حالا مجبور نمی شد که به صدتا سوال باربط و بی ربط و به هزار جور آدم مدعی جواب پس بده! بدبختانه این شُل بازی تاریخی، بسیج رو هم ضایع کرده. وقتی نیروی انتظامی خودش رو کنار کشید بسیجی ها سر غیرت مجبور به برخورد شدند و چون سرخود اینکار رو می کردند و پشتیبان قانونی نداشتند، فقط بدنامی و نفرت براشون باقی موند. باز هم خدا پدر این دکتر احمدی رو بیامرزه، حضرات قضائیه که خواب تشریف دارند و اصلا احساس نمی کنن که یه وقت لایحه ای چیزی برای تشدید مجازات و این حرفها به هرم قدرت ببرند، بروبچس دادستانی هم اصلا ضرورتی احساس نمی کنند که تکانی به ابدان مبارکشان بدهند، الحمد لله مملکت امن و امان است ...  

 

 

مسعود سوزوکی! (همون دهنمکی خودمون)مسعود سوزوکی: یه بنده خدایی سی دی رایت شده اخراجیها رو آورده بود ما هم از خدا خواسته نشستیم دیدیم (برای اینکه بچه های حاج آقا گرینوف اشکال شرعی نگیرن پیشنهاد می کنم استفتاء چهاردهم این صفحه رو یه نگاهی بندازن) خلاصه آخرش با داوران جشنواره موافق شدیم که تخم مرغ هم برای این فیلم زیاد بود چه برسه به مرغ و سیمرغ. نمی دونم چرا دهنمکی بیخود شلوغش کرده؟! راستش فکر می کردم کسی که یه وقتی به آژانس شیشه ای لقب آژانس گیشه ای داده باید تحمل اش بیشتر از اینا باشه، شده حکایت بچه های سوره! وقتی در دکونشونو تخته کردن فکر کردن دنیا غرق شده! به خیالشون اولین نفراتی بودند که کشف کردن مدیران ما اخ و جیز تشریف دارن!... از اینها که بگذریم فکر کنم آقا مسعود اگه به فکر "فیلم + مردم" باشه خیلی بهتره، فایده ای نداره که اینقدر به پر و پای مسئولین و منتقدین بپیچه، مگه اینکه اصل هدفش شلوغ بازی باشه. (قسمت خوشمزه قصه اینجاست که ما نمردیم و دیدیم برو بچس حزبُل یه حرکتی کردن! اونم چه حرکتی!؟ بالای یه میلیارد،... ای والله، ...  حاجی کرتیم!)

 

 

سگولن رویال نامزد حزب سوسیالیست فرانسهفرانسه و یک زن متفاوت: دور دوم انتخابات فرانسه 16 اردیبهشت برگزار می شود و رئیس جمهور فرانسه از بین سگولن رویال ـ کاندیدای حزب سوسیالیست فرانسه (PS) و نیکولا سارکوزی نماینده حزب راست ( UMP ) انتخاب خواهد شد. رویال از دو عامل برای پیروزی نهایی برخوردار است، ویژگی جنسیت و هماهنگی درون حزبی. سگولن رویال در 1953 در سنگال به دنیا آمده و یکی از هشت فرزند یک افسر نظامی بوده که در این کشور خدمت می کرده است. او در یک مدرسه دولتی خاص! درس خوانده و حالا با «فرانسیس اولاند» (رهبر حزب سوسیالیست فرانسه) زندگی مشترک! دارد، او نخست به عنوان مشاور فرانسوا میتران وارد پارلمان شد (1998) و در دوره نخست وزیری لیونل ژوسپن به عنوان وزیر محیط زیست و وزیر آموزش در کابینه خدمت کرد. زندگی رویال با هر دو رهبر فعلی و پیشین حزب سوسیالیست فرانسه گره خورده است و او به همین دلیل توانسته حمایت های درون حزبی را به نفع خود جلب کند. چند ماه پیش رویال در مناظره تلوزیونی با رقبای هم حزبی اش موضع گیری تندی علیه ایران داشت که تعجب هم حزبی ها و حتی دولت راستگرای فرانسه را هم برانگیخت. او معتقد است که ایران نباید اجازه داشته باشد برنامه هسته ایش اش را توسعه بدهد، رویال گفته بود: « ماباید اقدامات دیپلماتیک قدرتمندی را برای ممانعت از پیشرفت برنامه هسته ای ایران که می تواند خطری بزرگ برای منطقه خاورمیانه باشد به کار بگیریم». احتمالا این موضع گیری ـ که انتقاد بعضی از سیاستمداران و مقامات فرانسوی را هم در پی داشت ـ برای جلب حمایت یهودیانی بوده است که در فرانسه حق رای دارند. رویال چندی پیش به لبنان هم سفر کرد و با بعضی نمایندگان حزب الله در مجلس قانونگذاری دیدار داشت. این سفر با عث خشم سارکوزی شده بود چون او نمی خواهد چهره سیاسی رویال (که آمیخته با ناپختگی سیاسی است) به رهبر قدرتمندی که می تواند در حل و فصل بحران خاورمیانه موثر باشد تبدیل شود. رویال موافق پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا است و این موضع گیری او هم با مخالفت ها و انتقادهای زیادی روبه رو شده است. به نظر می رسد رویال می خواهد با موضع گیریهای مشابه آنجلا مرکل در آلمان به پیروزی برسد. برعکس سارکوزی مخالف گسترش اتحادیه اروپا است و به شدت با عضویت ترکیه مخالفت می کند. وضعیت بیکاری، فرار سرمایه گذاری به کشورهای شرقی، حاشیه نشینی و مهاجرت، رشد اسلامگرایی و تمایلات مذهبی از عمده مسائل اجتماعی و سیاسی فرانسه است.

 


عراق: ... فقط دعا کنید! همین. خودتان بهتر می دانید اوضاع چقدر خراب است. پس دعا را فراموش نکنید. ان شاء الله پست بعدی را درباره عراق می نویسیم.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 و ساعت 23:11 |