تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری
دکتر غلامحسین الهام، سخنگوی دولت و وزیر دادگستری. الهام دکترای حقوق جزا دارد و سالها سابقه تدریس در دانشگاه و عضویت در شورای نگهبان را هم یدک می کشد به همین دلیل من نمی دانم چرا برای دور زدن مجلس از چنین راهکارهای بچه گانه ای استفاده می کند و چرا به جای تعامل با مجلس از راهکارهای کهنه حقوقی و سیاسی برای ترکتازی های قوه مجریه استفاده می کند!؟

 

دیروز که حداد عادل به دولت تذکر داد و صدای احسنت احسنت نمایندگان هم بلند شد بد ندیدم نوشته ای را که مدتهاست توی بایگانی ذهن نگه داشته ام توی وبلاگ بگذارم. تذکر حداد به این خاطر بود که دکتر الهام در قیمت پایه بنزین و آغاز سهمیه بندی تشکیک کرده بود. الهام گفته بود که دولت سعی می کند قیمت بنزین را همان ۸۰ تومان نگه دارد !! البته بعدا این حرفش را پس گرفت اما رئیس مجلس به خاطر حرفی که الهام درباره زمان شروع سهمیه بندی زده بود حسابی عصبانی به نظر می رسید و به صراحت دولت را مکلف کرد که از اول خرداد سهمیه بندی را شروع کند:

 

 

اقتصاد یا محبوبیت؟

 

وضع مصرف سوخت به مرحله بحرانی رسیده و هیچ یک از کارشناسان اقتصادی از باقی ماندن وضع موجود استقبال نمی کنند. آمارها جدی و تهدید کننده اند و تحلیل های اقتصادی مرتبا بر نگرانیها می افزاید. آرامش روانی جامعه کاملا به هم خورده است و مردم از آنچه در آینده با آن روبه رو می شوند بی خبرند. اشتباهات دولت های گذشته بروز یک انفجار اقتصادی در آینده را هشدار می داد و اکنون همه عوامل این انفجار آماده به نظر می رسند. اقتصاد با تمام وجود در حال بازپس دادن تاوان ندانم کاریها و "سیاست بازی" ها است. به طور کلی اختاپوسی که از بنزین برای زندگی ایرانیان ساخته شده حاصل نگاه مقطعی سیاستمداران، نادیده گرفتن ضرورت های اقتصادی، بی توجهی به زیرساخت های پتروشیمی، سهل انگاری نسبت به ناوگان حمل و نقل شهری، ناتوانی در کنترل قاچاق مواد سوختی، عدم ارتقاء کیفیت تولید خودرو، تحمیل هزینه های اداری سهمیه بندی، افزایش فساد و مشاغل کاذب در شهرهای بزرگ، عدم توجه به استانداردهای بهداشتی، بی توجهی به محیط زیست و بسیاری از مسایل دیگر است. بنزین در ایران خیلی با آب فرق نمی کند! به قول مجله اکونومیست: مردم ایران بنزین را به نرخ خودشان می بلعند!

 

در میان تمام کشورهای دنیا تنها ونزوئلا بنزین را به نرخی ارزانتر از ایران عرضه می کند که با اقدامات اخیر چاوز، ایران به زودی در کف جدول قیمت بنزین در تمام دنیا قرار خواهد گرفت. آثار منفی قیمت پائین بنزین آنقدر زیاد است که به شمارش نمی آید. تنها در مورد تهران شرایطی ایجاد شده است که به کار بردن واژه "بحرانی" درباره آن به شوخی شبیه تر است. در حالی که این شهر ظرفیت 3 میلیون خودرو را دارد اما هم اکنون بیش از 5 میلیون خودرود در خیاباهای آن تردد می کنند. سلامت کودکان و سالخوردگان به خصوص در روزهای نیمه دوم سال کاملا تهدید می شود اما سیاستمداران ترجیح می دهند به شمارش آراء خود در روزهای انتخابات فکر کنند. همین قیمت پائین باعث شده تا بخش قابل توجهی از اعتبارات صندوق ذخیره ارزی به مصارف یارانه ای و کنترلی سوخت آنهم به نفع اقشار مرفه، برسد که جز افزایش تورم و کاهش توانمندی دولت در پیگیری پروژه های عمرانی نتیجه ای نداده است. با اینحال مردم کماکان بدون دغدغه بنزین یارانه ای مصرف می کنند و سیاستمداران همچنان در پی راهی که قیمت بنزین از 80 تومان عبور نکند!!؟

 

تهران ظرفیت این مقدار خودرو را هرگز نداشته و ندارد. علت اصلی رشد استفاده از خودرو شخصی ارزان بودن قیمت بنزین است.دولتمردان ایران هیچگاه با جرات برای حل مشکلات اقدام نکرده اند و همواره از رویارویی با مردم و گرفتن تصمیمات جدی برای اصلاحات اساسی عاجز بوده اند. این روزها نغمه هایی شنیده می شود که حکایت از بازگشت دولت به قیمت سابق مواد سوختی دارد! این اقدام پس از آن صورت می گیرد که اعلام صعود قیمت مواد سوختی در آینده، و اطلاع مردم از تصویب برنامه جدید برای کنترل مصرف سوخت، بازار را تحت تأثیر منفی خود قرار داده بود. عقبگرد جدید دولت ـ که آشکارا برای جلب نظر مثبت مردم و از دست ندادن حمایت مردمی انجام می شود ـ جز آشفتگی ذهنی و متشنج کردن مجدد بازار، حاصلی نخواهد داشت... و این یک سوال جدی است که آیا واقعا دولت در پی اینست که تا فاصله باقیمانده با انتخابات مجلس قیمت بنزین را تغییر ندهد؟ یا چیزی که نشریاتی مانند اکونومیست آن را سیاست عوامگرایانه احمدی نژاد در اقتصاد خوانده اند حقیقت دارد؟ ... به هر صورت آینده قیمت بنزین برای دولتی که دوست دارد بدون نگرانی! با لبخند و نصایح اخلاقی، عدیده ترین مشکلات اقتصادی را از میان بردارد جالب توجه خواهد بود.

 

امیدهای زیادی وجود داشت که دولت جدید برای اصلاح اقتصاد دچار ملاحظات سیاسی نشود اما اکنون دولتمردان به نحو آشکاری در جهت از دست ندادن منافع خود قدم بر می دارند. افزایش قیمت مواد سوختی و اصلاح روشهای توزیع سوخت مسلما بر میزان تورم و فشارهای اقتصادی خواهد افزود و هیچ فرمول معجزه آسایی نمی تواند جلوی نارضایتی مردم را بگیرد. دولت باید تحمل این ناگواری را داشته باشد اما اگر در این فکر باشد که بتواند میراث گذشته را بدون از دست دادن ذره ای از محبوبیت خود کنترل کند احتمالا به زودی نا امید خواهد شد. دولتمردان ناچارند بپذیرند که ممکن نیست رضایت همه اقشار را از تصمیمات اقتصادی خود جلب کنند و برای حل مشکلات به فرمول هایی که در جلسات خصوصی به آن می رسند بسنده کنند. ممکن است دولت به این نتیجه رسیده باشد که با اجرای کوچکترین تصمیمی که تگناهای مصرفی درپی داشته باشد، به خودکشی سیاسی دست زده است. هر چند این حقیقت تلخ وجود داشته باشد اما گریختن از آن برای پیشرفت اقتصادی کشور بسیار تلخ تر است. اگر از ضرورت این اقدام بگریزیم در آینده باید آمادگی پرداخت تاوان سنگین تری را داشته باشیم و تنها چیزی که در این فاصله از بین می رود مصالح اقتصادی کشور است.

 

وقتی قیمت بنزین با قیمت آب تفاوت چندانی نداشته باشد دم زدن از اصلاح فرهنگ مصرفی تنها در حد شعار باقی می مانداگر پیش از این شجاعت افزایش قیمت بنزین، یکبار برای همیشه وجود داشت چنین اوضاعی هرگز حادث نمی شد. آنچه دولت را به تنگنا برده است اثرات روانی ناشی از افزایش هر ساله قیمت بنزین است، در حالی که از ابتدا یک راه حل آسان و سریع وجود داشته است؛ افزایش یکباره قیمت بنزین به قیمت تمام شده. اما اکنون اگر دست زدن به چنین کاری هم ممکن باشد، سنگین ترین مضرات اقتصادی و تورمی را به دنبال خواهد آورد. در طی سالیان گذشته دولت بی جهت به مصرف خصوصی خودروها یارانه پرداخت کرد و آنقدر به این کار ادامه داد تا این موضوع بخش بزرگی از بودجه عمومی کشور را به خود اختصاص داد و آسیب پذیری های فراوانی را بر اقتصاد تحمیل نمود.(به عنون مثال کارکنان خودروسازی که در نتیجه صعود کاذب بازار خودرو به نان و نوایی رسیده اند با تغییر در قیمت مصرف سوخت و رکود بازار خودرو با موج بیکاری و اوضاع دشوار مواجه خواهند شد و دولت هم باید خود را برای مقابله با اعتراضات آنان آماده کند.)

 

اکنون دولت بر سر دوراهی قرار گرفته است. در جمهوری اسلامی هیچگاه سیاستمدارانی وجود نداشته اند که از فرهنگ مصرفی و رفتارهای سوء مردم انتقاد کنند و از اراده قاطع خود برای اصلاح آن سخن بگویند. بنابراین این دولت هم می تواند مانند دولت های گذشته تمام تلاش خود را برای پائین نگه داشتن قیمت سوخت به کار گیرد اما نباید فراموش کند که با اینکار ـ اگر چه میزان کمتری از محبوبیت خود را از دست می دهد ـ همان ضربه ای را به اقتصاد وارد می کند که دولت های قبلی وارد کرده اند و همان هزینه ای را به آینده اقتصادی و نسلهای بعدی بار می کند که باقی سیاستمداران تحمیل کرده اند. دولت باید از افزایش قیمتی که اقدامات محبت آمیزش در اعطاء وام مسکن و حراج درآمدهای نفتی در پی داشته، درس بگیرد و بیش از این اقتصاد را فدای تصمیم های غیرعلمی و شعارهای مردم پسند نکند. متاسفانه فعلا دولت سرنا را از طرف گشادش می زند و قصد دارد به جای تسهل راههای رسیدن به موفقیت اقتصادی آن را مانند یک لقمه جویده به مردم هدیه بدهد!!!

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 30 فروردین1386 و ساعت 15:45 |

 

یکی از بهترین تعابیر درباره جدایی دین از سیاست را از محمد رضا حکیمی و در صفحات 250 و 251 از کتاب خورشید مغرب دیده ام که بد ندیدم شما هم آن را بخوانید. ایشان بسیار ساده و روان و در عین حال بسیار دقیق نظرشان را درباره جدایی دین از سیاست ابراز کرده اند:

« آنان که از فعال بودن دین در اجتماع هراس دارند، همواره این تفکر کفر آمیز را شیوع می دهند که دین از سیاست جداست(1)، چون می دانند که هنگامی که دین از سیاست جدا شد، از قدرت جداشده است و وقتی از قدرت جداشد یعنی هیچ. شما نمی توانی فرزندت را چنانکه می خواهی تربیت کنی. نمی توانی ناموس خود را، برای خود داشته باشی. نمی توانی تاریخ پیغمبرت را در جایی بنویسی. نمی توانی یک خوراک پاک و حلال را دربازار به دست آوری. نمی توانی در برابر توهین به مقدسات دینت نفس بکشی. نمی توانی یک قدم برای از بین بدن ظلم برداری. نمی توانی یک امر به معروف و یک نهی از منکر بکنی. و سرانجام چه، همان هیچ که گفتیم. آن رندان و مأمورانی که می گویند دین از سیاست جداست، این را می خواهند، یعنی: بیدینی و بردگی مسلمان را می خواهند، یعنی: محو شدن اسلام و شوکت اسلام و عزت اسلام و حریت مسلمانان را می خواهند، و آزادی برای فحشاء و منکرات (و بتبع، وابستگی و بردگی سیاسی و نوکرمآبی و سرسپردگی) رامی خواهند! و تو وای مسلمان، این چگونگی را نخواه، سنگر را رها نکن، و از صحنه کنار نرو! به گذشته ها فکر کن، و این عزت و قدرت را از دست نده! »

 

(1) اینکه از این تفکر (جدایی دین از سیاست) «کفرآمیز» تعبیر می کنم، برای این است که معنای این طرز تفکر، این است که خدا بر فرد حاکمیت دارد اما بر جمع ندارد. جامعه را باید سیاستمداران اداره کنند، آنهم چه بر طبق مقررات و احکام خدا، و چه به خلاف آن. این، شرک و کفر است، زیرا انسان دو حاکمیت را پذیرفته است، حاکمیت خداو غیر خدا. و این همان خروج از حکومت الله است و گرفتار شدن به حکومت طاغوت. البته برخی از کسانی که از فکر جدایی دین از سیاست دم می زنند، می دانند چه می گویند، و برای چه می گویند ـ چنانکه در بالا اشاره کردیم و برخی نیز هستند که نمی دانند مطلب به کجا می کشد.

 

حالا بگذارید آقایان هزار تا استدلال و صغری کبری هم بکنند که طبق منابع منقول و طُرق معقول ثابت می شود که دین از سیاست جدا نیست. اصل مطلب دین و سیاست همین بود و بس! به همین ساده گی ...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 11:5 |

اصلا شما ها غلط می کنید طلحه را به نقد می کشید، خاک برسرتان! مگر نمی دانید که طلحه چه صحابی صدیقی بوده؟! شما اصلا می فهمید خدمات زبیر به اسلام چقدر است که حالا شاخ شده اید و می خواهید نقد راه بیاندازید؟ شماها اصلا درجه ایمانتان چند است؟ شناسنامه ایمانی ات را بیاور من ببینم! کی درجه ایمانتو تایید کرده؟ ... اصلا کی گفته که اسامه می تونه فرمانده سپاه بشه؟ من نمی دونم کی برای این بچه 18 ساله شناسنامه ایمانی صادر کرده که حالا بیاد فرمانده هم بشه؟! ... اینها اصلا می دونن که کاتب قرآن یعنی چی که با معاویه درافتادند؟


روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در مصاحبه ای که تازه گیها با خبرگزای مهر داشته ناشیگری کرده و حرفهایی را بیرون ریخته که شنیدن آن از زبان کسی که سابقه اطلاعاتی "هم" دارد گافی به اندازه ای بزرگ تر از یک فیل ـ در حد یک ماموت! ـ حساب می شود. خودتان ببینید وقتی که خبرنگار مهر از او درباره مسئله شراکت افراد با گرایشات مختلف در حکومت می پرسد چه جملاتی افاضه کرده است:

 

" من در این مورد نظر دارم [!] و آن این است طبق مبانی تشیع، همواره دو جریان حق و باطل وجود دارد و جریان حق ، جریانی است که در چارچوب "ولایت" قرار بگیرد، یعنی به قول روایات، امامت من الله، هرکس در این چارچوب قرار بگیرد، این خودی است، البته این هم درجه بندی دارد، درجه یک دارد، درجه دو دارد و ... جالب است که روایتی از امام صادق(ع) می فرمایید: خداوند قسم خورده که امتی از امتهای اسلامی را که رهبری امامی که غیر الهی را بپذیرند، عذاب می دهد، هرچند که اعمال آنها خوب و نیکو باشد و خدا مورد عفو قرار می دهد هر امت اسلامی که رهبری امام من الله را بپذیرد که هم شامل امامت عصمت شیعه می شود و هم شامل مرجعیت شیعه اینها را مورد عفو خود قرار می دهد هرچند که اعمال شخصی اش بد باشد. بین حق و باطل، قسمت خاکستری و ... وجود ندارد،اما در جناح حق، ایمان ده مرتبه دارد، آنکس که ایمان درجه یک دارد، نباید کسی را که ایمان درجه دو را دارد را بکوبد،[به نظر می رسد اشتباه است، بنا به سیاق کلام آنکس که ایمان درجه دو دارد نباید کسی را که ایمان درجه یک دارد بکوبد] این ملاک و شاخص در جامعه ما گفته نشده و ترویج نشده، این مدل باید ارائه و تثبیت شود، یعنی اگر کسی در خط امام باشد، باید چشممان را به روی خطای او ببنیدیم و با تسامح و تساهل با او برخورد کنیم و سخت گیری نکنیم، چون کسی که در خط است، در نهایت به توبه و بازگشت به خویشتن دینی خودشان می رسند."

 

شنیدن این حرف ها از حسینیان خیلی جالب است. اصلا بیان کردن درونیات، آنهم به این واضحی عجیب و بهت آور است و از کسی مثل حسینیان بعید. خیلی ها می دانند که درباطن آدمهایی مثل او چه می گذرد و لازم نبود که با این حرفهای آبکی خودش را لو بدهد اما وقتی کسی مثل او به راحتی نیات و اهدافش را بیرون می ریزد دیگر نیازی به استدلال و اما و اگر باقی نمی ماند. این حرفها روشن می کند که این آدمها چقدر دوست دارند دو دستی به قدرت بچسبند و اجازه نقد و اعتراض را از همه بگیرند، انقلاب را به نفع خودشان قبضه کنند و با خط و خط کشی سلسله طبقاتی راه بیاندازند، ...

می دانید معنی سرجمع حرفهای حسینیان چه می شود؟ می شود اینکه اگر کسی آمد و مسئولیتی گرفت اما حال انجام دادنش را نداشت و اصلا احساس مسئولیت نکرد زیاد جدی نگیرید. اگر کارهای شخصی اش را مهم تر دانست و اگر نشست توی اتاقش و برای خودش کتاب نوشت و بی خیال شد که زیر دستش چه می گذرد جیک نزنید. اگر کسی وضع زندگی خود و خانواده اش با دیگران فرق کرد و دیدید که از نیروهای انقلابی است داد و هوار راه نیاندازید. اگر کسی بچه بیست و دو سه ساله رئیس چاپخانه سپاه ـ رمضانی ـ را آورد و پست معاونت پیشکش اش کرد شما اعتراض نکنید. اگر کسی از اموال بیت المال را به نفع منافع شخصی خودش و خانواده اش استفاده کرد صدایتان در نیاید. اگر کسی یک مرکز انتشاراتی را اداره کرد و بعد از چند سال نتوانست چهار تا کتاب خوب تحویل بدهد و اگر کتابهایش باد کرد و اگر انبار کتابش خالی نشد و باز هم شعار داد که هر پنج روز یک کتاب! یغه اش را نچسبید، اگر سایت مرکز اسناد را دیدید و متاسف شدید، چیزی نگوئید. اگر اسناد زیر دستش را انحصاری استفاده کرد چیزی نپرسید. و خیلی اگرهای دیگر ...

چرا؟ چون او از نیروهای انقلابی است، چون درجه ایمانش از شما بالاتر است، چون در خط امام است و فرصت توبه دارد! بنابراین شما اصلا حق دخالت ندارید، باید چشمتان رو روی خطاهاش ببندید. با تساهل و تسامح برخورد کنید و کاری به اشتباهاتش نداشته باشید. چرا؟ چون روح الله حسینیان است، چون ناطق نوری است، چون رفسنجانی است، چون امامی کاشانی است، چون ... چون ... چون ... چون شما نباید "حتی" نیم نگاهی هم به قدرت داشته باشید. چون سیاست حساب و کتاب دارد، چون اینجا ایران است، چون رضاخان هنوز زنده است، چون اگر قرار باشد هر ...ی راه بیافتد و اعتراض کند سنگ روی سنگ بند نمی شود، و هزار تا چون دیگر ...

 

 

اما حسینیان کیست؟

روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در حال مصاحبه با خبرگزاری مهر

 آنطور که این روزها تصور می شود حسینیان فقط یک نویسنده، محقق تاریخ یا رئیس یک مرکز انتشاراتی نیست. اینجا سعی کرده ام خودش و سابقه سیاسی اش راخیلی خلاصه معرفی کنم:

 

روح الله حسینیان در سال 1334 و در شهر شیراز متولد شده است. او سال 1349 به حوزه علمیه وارد شد و ابتدا در مدرسه ولیعصر ـ جایی که مرحوم ربانی املشی آن را اداره می کرد ـ شروع به تحصیل نمود و سال 51 وارد مدرسه حقانی شد. دروه تحصیل در مدرسه حقانی 14 ساله بوده و برنامه آن را به گونه ای سازماندهی کرده بودند تا طلاب را با زبانهای خارجی و علوم روز آشنا کنند. حسینیان تا سال 59 در این مدرسه تحصیل می کرده است. شهید بهشتی از اساتید روشنفکری بود که در مدرسه حقانی تدریس می کرد و نزدیکی دانش آموختگان مدرسه حقانی به ایشان به همان زمان باز می گردد. اشخاصی مثل حسینیان، پورمحمدی، محسنی اژه ای و فلاحیان همه گی از دانش آموختگان حقانی و شاگردان شهید بهشتی هستند و همه گی هم سابقه کار قضائی و اطلاعاتی دارند. خود حسینیان 18 سال سابقه قضاوت دارد. اولین حکم قضایی او قائم مقامی دادستانی انقلاب اسلامی مشهد در سال 62 بوده است. او جانشینی دادستانی تهران و دادستانی انقلاب اسلامی در استان سیستان و بلوچستان را هم در سابقه اش دارد. بعد از بازگشت از سیستان و بلوچستان، حسینیان به ترتیب به این مناصب گماشته شده است: دادستانی دادگاه ویژه روحانیت تهران، رئیس شعبه 4 دادگاه ویژه و بالاخره رئیس یکی از دادگاههای عمومی تهران.

 

حسینیان هم اکنون ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی را بر عهده دارد. پیش از حسینیان، سید حمید روحانی (زیارتی) ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی را داشت اما به خاطر مشکلات سیاسی ای که پدید آورده بود ـ درباره شریعتی و شیخ علی تهرانی ـ از این منصب عزل شد و با تغییرات هیئت امنا، روح الله حسینیان به ریاست این مرکز انتخاب شد. محلي كه مركز اسناد در آن واقع است خانه بزرگ و مجلل امير هوشنگ دولو قاجار ـ از شاهزادگان قاجاری و وابسته به دبار پهلوي ـ است كه پس از مصادره آن و واگذاري مقدار زیادی از املاک و زمینهای مصادره ای مانند ويلايی چند هزارمتري در منطقه كلاردشت و ملکی در خيابان احمد قصير به صورت یک مرکز انتشاراتی درآمده است. این مرکز به فرمان آیت الله خمینی و به تبع نيازي كه نسبت به ثبت و ظبط تاريخِ وقايع و شخصيت هاي انقلاب اسلامي احساس مي شد، به وجود آمده است.

 

حجه الاسلام و المسلمین ری شهری وزیر سابق اطلاعات، دبیر کل جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی، رئیس سازمان حج و زیارت ، تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی و ریاست دانشکده علوم حدیث شهر ریحسینیان از آنهایی بود که در انتخابات هفتم ریاست جمهوری حزبی راه انداختند به نام جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی! از این حزب های قارچی که دوماه قبل انتخابات درست می شوند و یک روز بعد از انتخابات خبری ازشان نیست. دبیر کل جمعیت جناب حجه الاسلام ری شهری و قائم مقام هم روح الله حسینیان بود. این حزب بهانه ای شده بود برای اینکه از طریق نقد عملکرد دولت سازندگی رای نیروهای انقلابی ـ بعدها اصولگرا ـ را به نفع خودشان جلب کنند. به هر حال کاندیدای این حزب ـ همان رئیسش، یعنی جناب ری شهری ـ نتوانست رای خوبی کسب کند و حزب مزبور هم به تاریکی رفت اما جالب تر از همه اینست که این افراد خودشان را منتقدان عملکرد هاشمی می دانستند اما اگر به حال و احوال خودشان نگاه کنید می بینید نسخه دست دوم هاشمی اند، ناگفته نماند که اینها در ظاهر ارادت خاصی به هاشمی نشان می دهند و هرگز از آنهایی نیستند که جرات مخالفت رسمی و علنی با او را داشته باشند.

 

قسمت دیگر سابقه سیاسی حسینیان به جنجال سازی در پرونده قتلهای زنجیره ای بر می گردد. فکر نکنم بشود اصل سخنرانی آنزمان حسینیان در مدرسه حقانی را پیدا کرد اما او سخنرانی دیگری در سال 85 دارد که می تواند تا حدودی به درک کلیت قضیه کمک کند. از ماجرا این طور برمی آید که حسینیان رابطه و آشنایی زیادی با سعید امامی داشته و همین حالا هم گویا روابط نزدیکی با افراد خانواده او دارد. حسینیان سناریویی از کل ماجرا داد که فقط خدا می توانست پیش بینی اش کند! خیلی غافلگیر کننده بود. سناریوی او که به عقل جن هم نمی رسید بلافاصله واکنش اکبر گاف! را در پی داشت. او طوری قضایا را تصویر می کرد که 180 درجه با فرضیات دوم خردادیها مغایرت داشت و در کل وضعیت خیلی جالبی درست شده بود. به هر حال روح الله حسینیان از منتقدان جدی دولت اصلاحات و تئوریسن های آن به شمار می آمد. حسینیان در قضیه هاشم آغاجری هم خودش را وسط انداخت. هم به کروبی ـ رئیس وقت مجلس ـ نامه نوشت و هم جواب آغاجری را در یک کتاب کوچک با عنوان "ماجراهای هاشم آغاجری" داد.

 

احمد زید آبادی ـ کسی که با حسینیان درباره نقش مصدق در ملی شدن صنعن نفت مناظره کردقبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم گویا حسینیان به خاطر اینکه هیچ پالس مثبتی از طرف اصولگرایان دریافت نکرده بود قصد حمایت از هاشمی رفسنجانی را داشت! اما انگار بعد از آنکه این پالس دریافت شد، به طمع گرفتن مسئولیت (حسینیان خیلی دلش می خواهد وزیر فرهنگ! باشد)، تغییر عقیده داد و به حمایت از احمدی نژاد دست زد. از این که بگذریم این روزها اسم حسینیان به خاطر اسناد تاریخی ای که درباره ملی شدن صنعت نفت و نقش مصدق رو می کند شنیده می شود. مناظره با احمد زید آبادی، انتشار کتاب بازخوانی نهضت ملی ایران و مصاحبه چند قسمتی با خبرگزاری مهر ( 1 و 2 ) نشان می دهد که حسینیان حالا دنبال اینست که خودش را یک محقق مطرح تاریخ! نشان بدهد... البته من هم اگر اسنادی را که حسینیان دارد در اختیار داشتم می توانستم بدون دغدغه چنین ادعایی بکنم و با هر کسی هم که بخواهد مناظره کنم!

 


کتاب عروس آخر نوشته بهمن هدایتیتتمه: عروس آخر! جالب است بدانید که یکی از عوامل ترتیب دهنده مصاحبه مذکور  بهمن هدایتی آذری ـ صاحب کلاشینکف دیجیتال ـ است که زمانی، پروژه تحقیقاتی هم در مرکز اسناد داشته. حاصل کار تحقیقاتی رفیق ما کتاب عروس آخر است که یک روایت مختصر درباره زندگینامه فرح پهلوی برای نوجوانان است. حضور بهمن هدایتی در مرکز اسناد لایتچسبک است و من فکر می کنم چیزی که باعث راه یافتن کلاشینکف به مرکز اسناد انقلاب اسلامی شده فقط رابطه دوستی با دکتر کوشکی باشد. اگر یادتان باشد وقتی کوشکی کاندیدای نمایندگی مجلس در انتخابات میاندوره ای شده بود کلاشینکف دو مصاحبه (1 و 2) نسبتا تبلیغاتی هم با او داشت که البته کارگر نیافتاد و بنده خدا رای نیاورد. بگذریم! خلاصه اگر سوال موالی راجع به جزئیات زندگی فرح داشتید! می توانید از کلاشینکف بپرسید.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 26 فروردین1386 و ساعت 12:17 |

این تصویر را قاب کنید و به دیوار خانه تان بزنید:

نگه داشتن تحقیر آمیز روسری اهدایی احمدی نژاد توسط فای ترنی

شاید اینبار یادمان بماند ...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت 17:32 |

 

اکبر اعلمی نماینده تبریزامروز آخرین دستور کار مجلس شورای اسلامی طرح سوال اکبر اعلمی  از وزیر اطلاعات بود. موضوع سوال "علت تعلل و ناتوانی مسئولان و عناصر اطلاعاتی و امنیتی در پیش بینی و پیشگیری از حادثه دلخراش جاده زابل ـ زاهدان و شناسایی عوامل حادثه مذکور" بود. اکبر اعلمی بعد از تعریف و تعارف درباره فعالیت های وزارت اطلاعات، نسبت به عملکرد ضعیف وزارت اطلاعات در شناسایی، دستگیری و مجازات عاملان ناامنی شرق کشور، انتقاد کرد و در طول صحبت های خودش مسئولین وزارت کشور را هم در از بین رفتن امنیت استان مسئول دانست. اعلمی با ناراحتی از حادثه ای که در آن 12 نفر از اشرار موفق شده بودند مدت 90 دقیقه حاکمیت جمهوری اسلامی را در مناطقی از کشور نقض کنند و مرتکب چنان جنایات فجیعی شوند حرف زد. او اشاره کرد که آقای حداد عادل در سفر اخیر خود به پاکستان، این کشور را دوست ایران خوانده اما پاکستان حتی یک نفر از اشرار و گروههای مسلحی را که در ایران مرتکب جنایت می شوند تحویل نداده است. اعلمی مسئولین وزارت کشور را هم به خاطر انتخاب یک استاندار ضعیف خطاب قرار داد. به عقیده اکبر اعلمی استاندار سیستان و بلوچستان باید دارای سابقه و توانایی های اطلاعاتی و امنیتی و غیر بومی! باشد در حالی که استاندار فعلی تنها سابقه اش استادی دانشگاه و پرورش شتر مرغ! است. به محض اینکه اعلمی از لفظ شتر مرغ استفاده کرد، باهنر که در سمت ریاست مجلس قرار داشت دچار سوء تفاهم شد و به او تذکر داد تا رویه مثبتی را که شروع کرده تغییر ندهد، اعلمی هم با تندی باهنر را متهم به دخالت در کار نمایندگان کرد. مشاجره کوتاه نایب رئیس مجلس و اعلمی منجر به قطع میکروفون اعلمی شد که مجددا اعتراض او را در پی داشت...

محسنی اژه ای در پاسخ به سوال اعلمی قسمت عمده وقت اش را به تعارفات معمول و تعریف کردن از وزارت اطلاعات و سربازان گمنام امام زمان! اختصاص داد و درباره نتایج مثبت فعالیت های وزارتخانه اش به مواردی اشاره کرد. او بازگردانده شدن دیپلمات ایرانی از عراق، آزاد شدن سه گروگان در شرق کشور و دستگیری شهرام جزایری را مثالهایی از موفقیت وزارت اطلاعات عنوان کرد و گفت که فعالیت های دشمن در جنوب، غرب و شرق کشور تشدید شده است و عاملان ناامنی به تازگی از امکانات متنوع و مختلفی هم استفاده می برند. اژه ای در خلال گزارشی که از فعالیت وزارت اطلاعات می داد به نکات جالبی هم اشاره کرد. او گفت وزارت اطلاعات در عین اینکه از لحاظ قوانین، نیروی انسانی و امکانات در تنگنا قرار دارد به این توانایی رسیده است که پس از حوادث خوزستان، هر گروهی تروریستی را پیش از شکل گیری کامل و اقدام به تهیه مقدمات کشف و خنثی کند. او اضافه کرد که اخیرا چنین موفقیتی به دست آمده و یک گروه تازه قبل از اینکه موفق به تهیه بمب شوند، کشف شده است. نکته جالب دیگر این بود که محسنی اژه ای درباره حوادث اهواز گفت که انگلیس ابتدا زیر بار دخالت نیروهایش در ناامنی های خوزستان نمی رفت اما اسناد و مدارکی ارائه شده که آنها را مجبور به پذیرش کرده و اعلام کرده اند که قضیه را پیگری خواهند کرد و در همین راستا 4 نفر از عوامل بمب گذاری به داخل کشور عودت داده شده اند. وزیر اطلاعات مدعی شد که حاضر است در جلسه ای غیر علنی گزارشی از فعالیتهای وزارتخانه اش بدهد که نمایندگان به عوض طرح سوال، از نیروهای وزارت اطلاعات تشکر و قدردانی! کنند.

محسنی اژه ای وزیر اطلاعات دولت نهم

محسنی درباره مورد خاص سوال (حادثه جاده زابل ـ زاهدان) توضیحاتی داد که تلویحا تقصیر ماجرا را به عهده مسئولین استان می انداخت. وزیر اطلاعات ادعا کرد که دو ماه پیش از حادثه ای که در ۲۷/۱۲/۸۴ اتفاق افتاده خبرهایی از احتمال اقدام از یک گروه تروریستی داشته اند و در چند نوبت اخبار و اطلاعات تکمیلی خودشان را به استاندار و اعضاء شورای تامین اطلاع داده اند. اعلمی در یک دقیقه وقت باقیمانده خود از وزیر پرسید که در صورت کم کاری مسئولین استانی، چرا مسئله را در شورای عالی امنیت ملی مطرح نکرده اند تا رسیدگی جدی انجام شود؟ محسنی هم در باقیمانده وقت خود صحبت های قبلی اش را تعدیل کرد و نخواست که تقصیر ماجرا را صراحتا به گردن مسئولین استان بیاندازد. او گفت که تا کنون 90 نفر در رابطه با همین گروه خاص دستگیر شده اند، تعدادی از آنها اعدام شده و از خانه ای که از آنها کشف کرده اند مقادیر زیادی سلاح و مهمات به دست نیروهای وزارت اطلاعات افتاده است. محسنی اژه ای شناسایی عاملان حمله به سپاهیان را هم از موفقیت های وزارت اطلاعات دانست که در طی آن یک نفر از عوامل اعدام شده است. در پایان نماینده تبریز اعلام کرد که از توضیحات وزیر قانع نشده است و بنابراین مسئله برای ارائه توضیحات بیشتر به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ارجاع می شود.

 

به بهانه سوال اعلمی از وزیر اطلاعات به چند نکته کوتاه و قابل تامل اشاره می کنیم:

۱ داشتن وزارت اطلاعات قدرتمند و توانا از ضروری ترین نیازهای نظام جمهوری اسلامی است. مسائل متعدد و پیچیده ای که این حکومت با آن درگیر است اقتضاء می کند که مسئولان از نظر اطلاعاتی و امنیتی اشراف کافی و جزء به جزء نسبت به مسائل کشور داشته باشند. پس از تشکیل وزارتخانه اطلاعات، به نظر می رسید وزارت اطلاعات در دوره مسئولیت ری شهری به قدرت و شکوفایی خوبی رسیده است. در دوره مسئولیت فلاحیان هم گویا همان میزان موفقیت ادامه داشت البته با این تفاوت که وزرات اطلاعات ورود به پروژه های اقتصادی را در دستور کار خود قرار داده بود. متاسفانه در دوران اصلاحات بدترین ضربه های ممکن به پیکر وزارت اطلاعات وارد شد و حتی کسانی که دورادور ناظر جریانات بودند متوجه شدند که اقتدار و صلابت وزارت اطلاعات در نتیجه مدیریت ضعیف، پرونده قتلهای زنجیره ای و فعالیت های اقتصادی از دست رفته است.

۲ شعارهای دولت احمدی نژاد در قسمت مبارزه با فساد اقتصادی نیاز به وزارت اطلاعات قدرتمند را یک بار دیگر زنده کرد. شاید مهمترین حلقه مبارزه با فساد، کشف آن توسط نیروهای اطلاعاتی و ارئه گزارش به مسئولین باشد. در زمانی که احمدی نژاد لیست وزرای خود را تحویل مجلس می داد نام محسنی اژه ای امیدوار کننده به نظر می رسید اما پس از گذشت نزدیک به دوسال از عمر دولت، خاموش ترین وزیر و در حاشیه ترین آنها وزیر اطلاعات بوده است. بعضی بر این عقیده اند که مشکلات موجود در وزارت اطلاعات، خصوصا اختلافاتی که به لایه مشارکتی این وزارتخانه نسبت داده می شود، محسنی را از رسیدن به موفقیت های عمده ناتوان کرده است. به هر حال در اوضاع کنونی که کشور از چند سو با خطرات امنیتی مواجه شده است چنین ضعفی ممکن است هزینه های سنگینی برای نظام به بار بیاورد. 

دکتر حبیب الله دهمرده استاندار سیستان و بلوچستان۳ حادثه موسوم به تاسوکی، که در منطقه ای به همین نام و در جاده زابل ـ زاهدان اتفاق افتاد، آغاز گر اقدامات وحشیانه دیگری بود که گروههای تروریستی و اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر در استان سیستان و بلوچستان و حتی در استان کرمان مرتکب شدند. ضعف نظام در کنترل این اتفاقات کاملا مشهود بوده و هر توجیهی در اینمورد غیر قابل قبول است. این حوادث جان و مال مردم و سربازان بیگناه را هدف قرار داده و موجب نگرانی و ناامنی در یک استان حساس کشور شده است. این وضعیت به هیچ وجه شایسته نیروهای نظامی و انتظامی و وزارتخانه های اطلاعات و کشور نیست. سفر فرمانده نیروی انتظامی و سفر اخیر حداد عادل به پاکستان نویدی است بر اینکه پاکستان راضی به همکاری اطلاعاتی و امنیتی با ایران شود اما نباید حل قضیه را موکول به همکاری احتمالی پاکستان نمود. اگر نمی توان بدون همکاری پاکستان این مشکلات را به طور کامل حل کرد مسلما راههای دیگری هم وجود دارد که با توسل به آنها از میزان این حوادث کاسته شود. استفاده گسترده از نیروهای ارتش و سپاه برای کنترل منطقه یکی از این راهکارهاست.

۴ شایعاتی مبنی بر تعیین استانداران و فرمانداران نالایق و بدون سابقه اجرایی مناسب در دولت نهم شنیده می شود. گویا اکثر کسانی که برای استانداری یا فرمانداری انتخاب شده اند نیروهایی از سپاه پاسداران بوده اند. نکته اینجاست که وزارت کشور نباید بدون توجه به ضرورت های موجود به انتخاب های ضعیف و نادرست دست بزند. به عنوان مثال نادرست بودن انتخاب دکتر دهمرده که صاحب مدرک دکترای ریاضی! هستند و به قول اکبر اعلمی تنها سابقه ایشان تدریس در دانشگاه و پرورش شترمرغ بوده است نیازی به توضیح ندارد. گرچه ایشان از نیروهای اصولگرا و دارای روحیه متواضع و محسنات اخلاقی بسیاری هستند اما کفایت سیاسی و داشتن تجربه و تدبیر برای کنترل یک استان حساس مطلب دیگری است.

به امید تامین امنیت در سراسر خاک ایران و عتبات عالیات و ریشه کن شدن سلطه و نفوذ صهیونیزم و استکبار در جهان اسلام...

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 22 فروردین1386 و ساعت 15:10 |

عده ای مرا متهم به تندروی کرده اند و در حاشیه های که نوشته اند مرتکب بی ادبی هم شده اند. دوست نداشتم این قضیه کش پیدا کند اما چون اهمیت موضوع ـ عمدتا به خاطر دفاع از رئیس جمهور ـ نادیده گرفته می شود، مجبورم این پست را هم به تکمیل مطلب قبلی اختصاص بدهم.

 

تندروی کار آنهایی است که تا دیروز خواستار محاکمه و حتی اعدام ملوانان بودند! و امروز با توسل به حرفهای آیت الله خمینی سکوت شان را توجیه می کنند ... بعضی ها توجه نمی کنند که شکسته شدن غرور ما در برابر غرب و خصوصا انگلیس خط قرمز هر رئیس جمهوری است که بخواهد درباره حقوق ایران تصمیم بگیرد. من هم قبول دارم که انگلیسی ها مجبور شدند لحن شان را عوض کنند، می پذیرم که آنها در مدت ۱۲ روز نتوانستند کاری از پیش ببرند، اما این کافی نبود و اثر ماندگاری هم نداشت. نمی دانم سرمقاله شریعتمداری در کیهان را خوانده اید یا نه؟ او هم بعضی از حرفهای دل ما را زده است. مطمئنم اگر کس دیگری ـ مثل خاتمی ـ این اشتباه را مرتکب شده بود بعضیها (مثل همین شریعتمداری و الهام و حسینیان) تا حالا او را به اجداد طاهرینش! پیوست کرده بودند اما حالا چون رئیس جمهور از جناح خودشان است و به نفعشان نیست که از اشتباه او بگویند ...؟؟؟ اینها اصلا از خودشان نمی پرسند که تا حالا کدام کشوری از چنین راهی برای حل یک مشکل سیاسی استفاده کرده بود که ما دومی اش باشیم؟ چرا ما می خواهیم با این اداهای انسان دوستانه خودمان را برای غربیها شیرین کنیم و منافع مان را با ساده لوحی از دست بدهیم؟

در اینجا می توانید مجموعه ای از پیوند های مربوط به اخبار پس از آزادی ملوانان را ببینید که واقعا تاسف بار است و ادعای ما هم اینست که همه اینها قابل پیشگیری بوده. متاسفانه بعضی ها نمی خواهند حساسیت بالای این موضوع را درک کنند. من فکر نمی کردم برای اشتباه بودن این حرکت هم نیازی به استدلال داشته باشیم: "ملوانان تک تک با محمود احمدی نژاد، ديدار و گفتگوی کوتاهی کردند و آقای احمدی نژاد برايشان آرزوی موفقيت کرد...در این مراسم بدرقه، هدایای محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری، و سپاه پاسداران به نظامیان بریتانیایی اهدا شد" انتقاد از این حرکت که دیگر تندروی نیستتندروی کار آنهایی است که تا دیروز خواستار محاکمه و حتی اعدام ملوانان بودند! و امروز با توسل به حرفهای آیت الله خمینی سکوت شان را توجیه می کنند ...

 

همانطور که در پست قبلی اشاره کرده ام، ما به جای شناخت افکار عمومی دنیا و بازی با آن، در ذهنیات شخصی خودمان غوطه وریم و قبل از اینکه از بازخورد رفتار خودمان مطلع شویم و حرکتهای آینده طرف مقابل را پیش بینی کنیم فقط به ذهنیات خودمان اهمیت می دهیم. ببینیدBBC قبل از آزادی ـ درباره اظهارات تونی بلر که اطلاعات ماهواره ای را ناقض ادعای ایران دانسته بود ـ چه چیزی نوشته است: "شايد اطلاعات ماهواره ای بريتانيا ايران را مجاب نکند اما ممکن است بقیه دنيا را متقاعد کند" آنها کاملا متوجه نوع نگاه مردم دنیا به قضیه و نحوه انعکاس اخبار هستند اما ما اصلا آن را جدی نمی گیریم. مشکل از آنجا ناشی می شود که رئیس جمهور ما به سخنرانیهای خودش بیش از حد اهمیت می دهد و فکر می کند با حرف زدن و نصیحت کردن تاثیری در رفتار بین المللی متجاوزین حادث می شود. ما داریم با زبان خودمان با آنها سخن می گوییم و آنها با زبان بین المللی اذهان را بازی می دهند.

 

لاریجانیدر جواب بعضی ها هم که با تجاهل از گزینه های دیگر برای پایان دادن به قضیه می پرسند به اظهارات لاریجانی به نقل از BBC اشاره می کنم : "آن گونه که دبير شورای عالی امنيت ملی ايران گفته، ايران خواهان آن است که هيئتی مأمور بررسی مسائلی که به بازداشت نظاميان بريتانيايی شده بينجامد، دولت بريتانيا اذعان کند که ملوانانش وارد آبهای ايران شده بودند و تضمين دهد که ديگر چنين اقدامی انجام نخواهد شد." [بیچاره لاریجانی هم ضایع شد!] ما چون اجازه ندادیم قضیه به شکل متداول و همراه با عذرخواهی رسمی و تعهدات کتبی آنها ختم شود، انگلیسیها می توانند بازگرداندن ملوانان را به تلاشهای دیپلماتیک، ترس ایران از تهدید و قدرت انگلیس و ... مربوط کنند و از آن یک پیروزی برای خودشان بسازند. بدبختانه حتی فرصت نکردیم اعتراف بگیریم که آنها به آبهای ما تجاوز کرده اند! حالا هم به راحتی مشغول تکذیب اصل مسئله هستند.

باز هم ببینید که BBC چه نوشته بود: " بعيد است که تعيين ضرب الاجل دولت ايران را تحت تاثير قرار بدهد. اين کشور به ضرب الاجل سازمان ملل متحد در مورد توقف غنی سازی اورانيوم بی اعتنا بوده است... عذرخواهی از سوی دولت بريتانيا ممکن است باعث آزادسازی پانزده ملوان و نظامی نيروی دريايی اين کشور شود... دولت بريتانيا علاقه ای ندارد که مجبور شود به سناريويی مشابه گروگانگيری در سفارت آمريکا فکر کند." می بینید! دولت بلر هیچ چاره ای نداشت که برای بازگرداندن ملوانان انگلیسی کوتاه بیاید. بلر از تهدید و ترساندن دست برداشته بود اما ما فرصت این را ندادیم که به عذرخواهی برسد. در عوض اشتباه ایران باعث شد که ملوانان انگلیسی به محض رسیدن به انگلستان تمام رشته های ما را پنبه کنند. حالا ایران این میزگردها و اعترافات را نمایشی و تبلیغاتی می خواند اما آیا دیگر کسی به این حرفها اهمیت می دهد؟

 

ادعای ما اینست که قضیه خود به خود به نفع ما در جریان بوده و حتی می توانستیم از آن برای امتیاز گیری هم استفاده کنیم. حالا ببینید بعد از اینکه مرغ از قفس پریده است سفیر ایران در انگلیس چه می کند: "سفیر ایران در لندن خواهان کمک دولت بریتانیا برای آزادی پنج ایرانی بازداشت شده توسط آمریکایی ها در عراق شد...آقای موحدیان در عین حال خاطرنشان کرد که اگر "بریتانیایی ها می خواهند کمک کنند و از نفوذشان استفاده کنند، ما استقبال خواهیم کرد." آیا شما بوی ضعف را از این کلمات استشمام نمی کنید؟ آیا چیزی به نام غرور در وجود شما جریحه دار نمی شود؟ نا گفته نماند که شایعاتی هم درباره نامه پاپ شنیده می شود. اگر واقعا  نامه پاپ به آقای خامنه ای در مسئله تاثیرگذار بوده ما باید از سیاستمدارانمان بپرسیم که "چرا به جای گوش کردن به حرف پاپ از او نخواسته اند که فکری هم به حال بازداشت شدگان ایرانی در اربیل بکند؟ و اگر دلش می سوزد که ملوانان در عید پاک کنار خانواده نیستند! چطور راضی می شود که ایرانیان بی گناه چند ماه را در اسارت بگذرانند؟" مسخره تر از همه اینست که این همان پاپی است که به پیامبر اسلام هم توهین کرده است.

 

بد نیست اظهار نظرهای زیر را هم ببینید، شاید غرور شما هم جریحه دار شد! (منبع BBC است):

 

تونی بلر گفت: "(نظاميان) بدون هر گونه معامله، مذاکره و توافق های حاشيه ای آزاد شده اند."تونی بلر: [ بلر قبل از آزادی ملوانها گفته بود که اگر گشايشی در آزادسازی نظاميان بريتانيايی صورت نگيرد اين مجادله وارد "مرحله ای متفاوت" خواهد شد. نوشته های زیر مربوط به بعد از آزادی ملوانهاست] تونی بلر گفت: "(نظاميان) بدون هر گونه معامله، مذاکره و توافق های حاشيه ای آزاد شده اند." ... وی گفت نبايد در عزم راسخ برای حل مسائل ديگر مانند اين ادعا که ايران از تروريسم در عراق حمايت می کند، ضعفی ايجاد شود. آقای بلر گفت اگر ايران واقعا نگران وضعيت منطقه است می تواند با جامعه بين المللی وارد گفتگو شود...نخست وزير بريتانيا در سخنانی که همزمان با بازگشت نظاميان دريايی اين کشور به لندن بيان می کرد، گفت از بازگشت آنها از ايران بسيار خرسند است.اما وی گفت اين خرسندی با "واقعيت زشت" کشته شدن چهار نظامی بريتانيايی در عراق در يک "اقدام تروريستی" در بصره کمرنگ می شود...آقای بلر افزود "هنوز خيلی زود" است که تصور کنيم ايرانی ها به هر طريقی در اين حمله خاص دست داشته اند: "اما تصوير کلی، همانطور که قبلا هم گفته ام، اين است که حداقل، عوامل ايرانی از تروريسم در عراق حمايت می کنند و به مسببين اين گونه اقدامات اسلحه و پول می دهند."... ایران تاکنون به این اظهار نظر تونی بلر که ایران به تروریسم در عراق کمک می کند و جهان تلاش های تهران برای دستیابی به سلاح های اتمی را تحمل نخواهد کرد پاسخ نداده است.[اگر یادتان باشد رئيس جمهور در نشست خبری گفت که دولت بريتانيا نامه ای به ايران فرستاده و تعهد داده که نظاميانش در آينده به حريم ايران وارد نخواهند شد اما تصميم به آزادسازی ملوانان بريتانيايی ارتباطی با اين نامه ندارد و ... ولایتی هم از عذرخواهی انگلیس سخن گفته است. می بینید که بلر خیلی راحت زیر مسئله زده است. فکر می کنم زمان خوبی باشد که ایران دلایل رسمی اش را برای اثبات ادعایش رو کند، البته اگر چیزی برای ارائه وجود داشته باشد ...]

 

 

امریکا قبل از آزادی ملوانها با قلدرمآبی همیشگی اعلام کرده بود که بده بستانی با ایران در کار نخواهد بودبوش و دوستان:

[اینهم بعد از آزادی ملوانهاست. امریکا قبل از آزادی ملوانها با قلدرمآبی همیشگی اعلام کرده بود که بده بستانی با ایران در کار نخواهد بود] جرج بوش، رییس جمهوری آمریکا، در گفتگویی با نخست وزیر بریتانیا مشخصا تلاش های این کشور [یعنی انگلستان] برای آزادی نظامیان بازداشتی را مورد ستایش قرار داد. همچنین، گوردون جاندرو، سخنگوی دفتر ریاست جمهوری آمریکا، گفته است که آزادی نظامیان بریتانیایی نشانه تمایل جمهوری اسلامی به همکاری با جامعه بین المللی نیست[!] بلکه برای نشان دادن چنین تمایلی، لازم است دولت ایران قطعنامه های شورای امنیت در مورد تعلیق فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم را اجرا کند. سخنگوی وزارت خارجه ایالات هم متحده جمهوری اسلامی را متهم کرد از "گروگانگیری" به عنوان ابزاری در سیاست خارجی خود بهره برداری می کند...آمریکا از آزادی پانزده نظامی بریتانیایی بازداشت شده از سوی ایران استقبال کرده است. اما رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا، در اظهاراتی گفته است که آمریکا در حال حاضر دلیلی به آزادی پنج ایرانی که در بازداشت آمریکا هستند، نمی بیند.

 

 

ظهارات بعضی انگلیسی های مهربون بعد از آزادی ملوانها!:

[دوستان توجه کنند که من هیچ مخالفتی ندارم که شما همه! این نظرات را هم ساخته BBC بدانید، مهم استفاده رسانه ای است که آنها از اشتباه ما برای اذهان عمدتا بی طرف انجام داده اند] سرلمن، مایدستون: یک حکم بین المللی برای بازداشت مسئولان ایران از جمله رئیس جمهورش به دلیل آدم ربایی صادر شود... و سروان و سایر افراد هم به اتهام بزدلی محاکمه شوند. اوربان گوریلا، بریتانیا: خب این خیلی بهتر از راه انداختن جنگ است... و واقعیت این است که ما هیچ انتخابی جز اعلان جنگ اگر آنها آزاد نمی شدند، نداشتیم. غرور ما هیچ گاه اجازه نخواهد داد که این موضوع را نادیده بگیریم. خیلی مشکل است که مانند یک انسان رفتار کرد [لابد با ایرانیها دیگه!] و به همین دلیل است که باید به سختی بکوشیم که رفتاری دیپلماتیک با یکدیگر داشته باشیم.سو هادسون، لندن: من علاقمندم تا از زبان بازداشتی ها شرح ماجرا را بشنوم. قبل از آنکه نخست وزیری برای ارایه نسخه خود از ماجرا سراغ آنها برود، فراموش نکنیم که آنها به هیچ عنوان به این دولت بدهکار نیستند ولی شاید بسیار مرهون دیپلمات های ما[!] باشند. داکز، میلتون، بریتانیا: یک خبر خوب ... و درس به موقعی برای دیپلماسی بود. به علاوه بگذارید یادآوری کنیم که این ملوان ها و تفنگداران در آب های ایران نبوده اند و احمدی نژاد شوخی اش گرفته که می گوید آنها به عنوان یک 'هدیه' آزاد می شوند. با این حال هنوز خبر خوبی است. سیمون جانسون، لندن: من نمی توانم برخی از نظراتی که در این جا ابراز شده را باور کنم؛ مردم از ایران برای آزادی نیروهای مسلح ما تشکر می کنند...، گروگان گیری توسط یک رژیم تروریست که شورشیانی را که سربازان بریتانیایی در عراق را می کشند حمایت می کند. آیا شما همه دیوانه شده اید؟ یا فقط ذوق زده شده اید؟ احمدی نژاد چیزی نیست جز یک دیکتاتور، تروریست و کسی که ابتدایی ترین حقوق بشر مردم ایران را نقض و زنان را تحقیر می کند. مارتین، لندن: خیلی عالیه، من در ابتدا شک داشتم که ملوان های ما برگردند، بنابراین من بطرز خوبی غافلگیر شدم. با این حال وقتی سربازان برگردند من می خواهم از زبان آنها بشنوم که آیا واقعا آنها در آبهای ایران بوده اند یا مجبور به 'تصدیق' آن شده اند.وینی، لیدز: من با این نظر که این سربازان محاکمه نظامی شوند موافقم. زیرا آنها مایه سرافکندگی همه نیروهای ارتش در گذشته و حال شده اند. این حرفها چیست: بله ما در آبهای شما بوده ایم، ما متاسفیم. آیا اصلا آنها مقاومتی کرده اند؟ هلن دویسون، شفیلد: من از روشی که دولت مان برای حل این موضوع در پیش گرفت احساس غرور می کنم. ما دائما برای اینکه راه حل آسان و استفاده از قدرت نظامی را برگزینیم تحریک می شدیم ولی ما تلاش کردیم تا با روشی دیپلماتیک موضوع را فیصله دهیم. اکنون ملوانان ما زنده به خانه باز می گردند و ماجرا خاتمه یافته است. این که سایر کشورها در باره ما چه فکر می کنند را فراموش کنید. مردم هوشمند در همه جا می توانند دریابند که ما در حالی که دیگران وحشتزده بودند سرمان را بالا گرفتیم. آفرین و متشکرم از تونی و برو بچه ها.دانکن وایتهد، آمریکا: به عنوان یک عضو سابق نیروی دریایی سلطنتی و دیپلمات، من از شیوه و رفتار این نیروها احساس انزجار می کنم. در حالی که ما چهار سرباز را از دست دادیم این ها در کابین درجه یک پرواز کردند تا به لندن برسند. این بی معناست. چرا این نیروهای مسلح در برابر بازداشت شان مقاومت نکردند؟ چرا اعتراف نامه نوشتند؟ آنها مایه ننگ ما هستند، من باید بگویم که یک هیچ به نفع ایران. من از کل این ماجرا احساس شرم می کنم.

 

اگر همه دنیا هم جمع شوند و از این تصمیم رئیس جمهور تعریف کنند نباید مرعوب شویم. ما باید با لحاظ منافع مان و سابقه سیاه انگلیس قضایا را می سنجیدیم. شاید انگلیسیها دوست داشته باشند گذشته را فراموش کنند ـ چون برای آنها گذشته ای پر نفع، همراه با اقدامات شرم آور بوده ـ اما ما نباید گذشته را فراموش کنیم. بنابراین اگر جای احمدی نژاد بودم شجاعانه به اشتباه ام اعتراف می کردم و تصریح می کردم که در صورت ورود مجدد انگلیسیها به آبهای ایران، با آنها رفتاری مشابه رفتار نظامیان امریکایی با اسرای ایرانی خواهیم داشت. و اگر جای فرماندهان سپاه و مرزبانهای خلیج فارس و اروند رود بودم اجازه نمی دادم کار به مراحل سیاسی برسد، حداقلش اینست که اسلحه ها به اندازه سیاستمداران اشتباه نمی کنند.

 


حلواشده ای کلی، حلوات مبارک بادتتمه:  شیرین کاری احمدی نژاد بدجوری این ابیات مثنوی رو تداعی می کنه؛

کفرت همگی دین شد، تلخت همه شیرین شد / حلواشده ای کلی، حلوات مبارک باد

در خانقه سینه، غوغاست فقیران را  /  ای سینه بی کینه، غوغات مبارک باد

این دیده دل دیده، اشکی بد و دریا شد  /   دریاش همی گوید: دریات مبارک باد

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 20 فروردین1386 و ساعت 5:10 |

احمدی نژاد در کنفرانس مطبوعاتیاحمدی نژاد در حال بدرقه! متجاوزین انگلیسیتازه از خواب بیدار شده بودم که رفتم پای تلوزیون، به محض روشن کردن تلوزیون خبر آزاد شدن ملوانان انگلیسی را شنیدم. شوکه شدم! باور نمی کردم چنین اشتباهی رخ داده باشد، آنهم با آن وضعیت مضحک! شروع کردم به بدوبیراه گفتن به رئیس جمهور که صدای پدر و برادرم درآمد. آنها فکر می کردند کار درستی انجام شده وانگلیس با این اقدام محبت آمیز! غافلگیر شده است، فکر می کردند زمان خوبی برای این کار انتخاب شده و انگلیس فرصت زورگویی را از دست داده است. اما قضیه کاملا واضح بود؛ یک افه احمقانه از صلح طلبی و نمایش تئاتر محبت دینی آنهم با دیالوگ های مشمئز کننده رئیس جمهور، بار دیگر حیثیت بین المللی ما لکه دار شد و در یک کلام باز هم شکست خوردیم آنهم در وضعیتی که قضیه خود به خود به نفع ما در جریان بود؛

 

 استدلال کردن برای اشتباه ایران کار سختی نیست، مهم ترین قسمت ماجرا این است که ما ابتکار عمل را از دست داده ایم و موج تبلیغات و تحریف و شکل دهی قضیه را دو دستی به آنها سپرده ایم. پیش بینی اینکه با رسیدن ملوانان به خاک انگلیس، چه اتفاقی می افتد دشوار نبود اما فضای احساسی مانع رویکرد عاقلانه نسبت به موضوع شد و تازه وقتی که طرفداران این اقدام مضحک به دنبال نحوه انعکاس آن در رسانه ها بودند، انگلیس کار خودش را شروع می کرد...

ــ احتمال اینکه در یکی دو روز اول می توانستیم علائمی از دستپاچگی و غافلگیری انگلیس را ببینیم وجود داشت اما پایدار ماندن آن از ابتدا منتفی بود. ضمن اینکه دستپاچه گی انگلیس هم حاصلی برای ما نداشت. غافلگیرانه بودن اقدام ایران و بهت زده شدن انگلیس! دلیل خوبی برای دفاع کردن از این کار عجولانه نیست چرا که نفس غافلگیری نفعی برای ما ندارد، این پیروزی نیست که تنها دشمن راغافلگیر کنیم، باید به فکر حفظ منافع باشیم.

کنفرانس مطبوعاتی ملوانان انگلیسی که در آن گفته های پیشین خود در ایران را تکذیب کردند

ــ حالا انگلیسیها فرصت کافی دارند تا برداشت های خودشان را به کل قضیه مربوط کنند و سناریوهای خودشان را به اذهان عمومی بقبولانند. راحت ترین راه تبلیغ اتفاقات مربوط به پشت پرده است، یعنی چیزی که ایران توان تکذیب آن را ندارد. منظورم چیزی مانند شایعه ای است که از اولتیماتوم 48 ساعته بلر شنیده شد. اعتراف ملوانان انگلیسی به ماموریت جاسوسی در آبهای ایران و تشکیل کنفرانس خبری درباره اوضاع ناراحت کننده در دوران دستگیری، البته حلقه های بعدی هستند؛ وجهه ایران در نتیجه این اشتباه به صورت کشوری ساده لوح که به راحتی جاسوسان کارکشته انگلیسی را از دست داده و نتوانسته در برابرفشارهای بین المللی مقاومت کند به نمایش درآمد.

 

ــ رئیس جمهور ایران با اینکار، یک بار دیگر از زبان بین المللی تخلف کرد. چیزی که موجب "اثر دهی" اتفاقات سیاسی می شود خود اتفاقات هستند (یعنی اصلی ترین وجهه ماجرا)، نه بهانه هایی که به انگیزه ها و تمایلات اشاره دارند. بنابراین سخن گفتن از اعیاد مذهبی نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه ممکن است بهانه ای برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ایران هم به حساب بیاید. دنیای سیاست هنوز تاب چنین تعابیری را ندارد و تخلف از این رویه جز ناشیگری، اثبات ناآگاهی و گمراه کردن اذهان خودی نتیجه ای ندارد. ممتاسفانه ما این امکان را برای اذهان عمومی دنیا فراهم کرده ایم که تصور کنند ایران بدون محاکمه بدون عذرخواهی و بدون تضمین کتبی (یعنی علائم سیاسی مشخصی که زبان بین المللی با آنها سرو کار دارد) ملوانان را آزاد کرده است.

 

تونی بلر( نخست وزیر انگلستان)ــ ما اجازه اشتباه کردن را از طرف مقابل گرفتیم، باید به انگلیس اجازه می دادیم که از تمام راهکارهایی که می تواند، برای نجات اسرایش استفاده کند. فرصت خوبی بود برای اینکه سرپلها و نقشه های پیش بینی شده انگلیس را برای موارد حساس تر شناسایی کنیم اما درست در فاصله 48 ساعته ای که بلر اوضاع را در حال وارد شدن به مرحله تازه ای توصیف کرده بود، ملوانها را آزاد کردیم. مضافا ما فرصت مغتنمی را که برای ضایع کردن شورای امنیت داشتیم از دست دادیم. ما درباره ساختار نامطلوب سازمان ملل و نفوذ یکجانبه گرایی در آن تنها به سخن گفتن قناعت کرده ایم اما عملا مخالفت شایسته ای که به روشنی رفتار دوگانه سازمان ملل را ثابت کند، نشان نمی دهیم. در حالی که شورای امنیت ممکن بود اشتباه اول ـ صدور بیانیه برای آزاد شدن ملوانان انگلیسی ـ را تکرار کند، ما با عجله خواسته غیر منطقی آنها را برآورده کردیم و بر روند مطالبات زورگویانه آنها صحه گذاشتیم.

Captain Chris Air   یکی از ملوانان انگلیسی  در حال تکذیب گفته های خود در ایران در کنفرانس مطبوعاتی ــ ایران در حفظ آزادی و جان اتباعش بسیار ضعیف عمل می کند، در این قضیه ما به شکل احمقانه ای از امتیازاتی که می توانستیم پای میز مبادله به دست بیاوریم انصراف دادیم. در زمانی که خبرهای واضحی از وضعیت دستگیر شده گان اربیل نداریم و هیچ تلاش جدی ای برای بازگرداندن آنها انجام نمی دهیم، با آزاد کردن ملوانان انگلیسی ـ با آن تشریفات بدرقه و احترام و ... ـ آب کافی هم به آسیاب قدرت انگلیس و نفوذ آنها در اذهان ریختیم. ثابت کرده ایم که هنوز جان اتباع قدرتهایی مانند انگلیس برای رئیس جمهورهایی مثل رئیس جمهور ایران مهم تر از جان اتباع کشور خودشان است و باز هم به دست خودمان ثابت کردیم که فعالیت آنها برای اثبات این برتری نتیجه بخش بوده است. واقعیت اینست که ما دچار دستپاچگی شدیم، از طولانی شدن قضیه ترسیدیم و نشان دادیم که آمادگی هزینه کردن برای دفاع از حقوقمان را نداریم.

Lieutenant Felix Carman   یکی از ملوانان انگلیسی  در حال تکذیب گفته های خود در ایران در کنفرانس مطبوعاتیــ ما نسبت به حریم جغرافیائی کشورمان هم دچار ملاحظات سیاسی شده ایم و با دست خودمان آن را تبدیل به طعمه سیاسی کرده ایم. اگر در یک روند قدرت مدار راجع به حریم آبی مان رفتار می کردیم می توانستیم همواره از حساسیت و اقتدار "جمهوری اسلامی" بر حفظ مرزهایش حرف بزنیم اما گویا به میل خودمان مسئله حریم را با جریان پرونده هسته ای خلط کرده ایم و این اشتباه بسیار بزرگی است. گاهی نسبت به حفظ این حریم ها مسامحه نشان داده ایم و گاهی به هدف کسب منافع سیاسی! از حقوق مان سخن گفته ایم یعنی درباره مرز و حریم آبی مان هم فقط شعار داده ایم و وقتی خودمان شعارهایمان را نقض می کنیم چه انتظاری از دشمن می توانیم داشته باشیم.

 

ــ نتیجه ای که از مجموع ماجرا و با لحاظ سابقه تاریخی ایران در موارد مشابه به دست می آید اینست که؛ ما هنوز نتوانسته ایم رفتار سیاسی مشخص و عاقلانه ای را در یک چارچوب منطقی و قابل پیش بینی نشان بدهیم. ما فرصت اینکه به دنیا ثابت کنیم ایران وارد مرحله عقلانیت سیاسی شده و با ژست قدرت مسائل خود را حل می کند از دست داده ایم. ما ثابت کرده ایم که در سیاست هنوز درگیر احساسات و مسائل غیر واقعی هستیم. مشکلی که تا حدودی درباره خاتمی وجود داشت و درباره احمدی نژاد به اوج می رسد اینست که ما گمان می کنیم مشکلات و دغدغه های ذهنی ما، مسائل جهانی هستند و بر طبق آنها رابطه متقابل برقرار می کنیم اما هیچ نتیجه ای جز شکست دیپلماتیک دستگیر مان نمی شود.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  درباره بازتاب ماجرا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 وقتی حادثه ای مثل دستگیری ملوانان انگلیسی از جانب ایران اتفاق می افتد، غربیها به شدت هراسان می شوند و خود به خود سراغ خاطراتشان می روند، لذا طبیعی است که از چنین اقدام داوطلبانه ای استقبال بکنند و مجیز ایران را هم بگویند. از میان هموطنان هم مشخص بود که دو دسته از این کار استقبال خواهند کرد، اولا طرفداران رئیس جمهور که در هر صورت هر اقدامی از جانب او را مستحق توجیه و تقدیر می دانند و ثانیا کسانی که بیشتر از اثبات هویت و قدرت ایران، به پذیرش نظم موجود در نظام بین الملل و انفعال در برابر فضای حاضر متمایلند. آنها مثلا دوست ندارند ایرانیان خارج از کشور فضای تبلیغاتی تازه ای را تحمل کنند و خلاصه بیشتر از درستی کار، نگران این هستند که آیا کاری که ایران انجام می دهد مورد پسند غربیها و جامعه بین الملل خواهد بود یا خیر؟

ملوانان انگلیسی در فرودگاهی در انگلیس پس از آزدیاحساسات تحریک می شوند و فورا به سمت اثرات سطحی ـ دم زدن از اقدام محبت آمیز ایران ـ سوق پیدا می کند اما هیچ تاثیر عمیقی در سلطه ای که دولت های زورگو به آن رسیده اند باقی نمی گذارد. اشتباهی که رئیس جمهور مرتکب شد در طولانی مدت برای ایران بسیار گران تمام می شود و منظور من بیشتر متوجه اثرات ذهنی این اتفاق است تا بده بستانهای سیاسی. سیاست، اجرای نمایش برای مردم نیست، دنیای سیاست دنیای اخلاق نیست و با موعظه و اظهار محبت هم رابطه ای ندارد. البته خوب است که ما تمام مردم دنیا را دوست داشته باشیم اما نباید به خاطر این کار به دامن دشمنمان بیافتیم و جای خودی و غیر خودی را عوض کنیم. مگر همین سربازان و تفنگداران انگلیسی و امریکایی نیستند که حقوق مردم عراق را نادیده می گیرند و جانشان را فدای منافع نفتی دولت شان می کنند؟

انگلیس آماده است تا در صورت بروز درگیری تازه  همچنان شریک امریکا باقی بماند و شکی وجود ندارد که انگلیسیها از حمله، تجاوز و اشغال احتمالی ایران استقبال می کنند. بنابراین ساده لوحانه است که به خاطر مادر بودن نظامی زنی که به رویمان اسلحه کشیده اظهار عطوفت و رأفت داشته باشیم و در عوض مشغول فحش دادن به بلر! شویم. بهتر است عاقل باشیم و اسلحه هایمان را آماده نگه داریم...


تتمه: و توضیحات و تکمله این مطلب را در اینجا بخوانید: بخوانید، شاید غرورتان جریحه دارشد | و اینهم شاید برایتان جالب باشد قابش کنید!

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 18 فروردین1386 و ساعت 4:50 |

من از شخص پرستی بیزارم اما نمی دانم چه ام شده؟ راستش می خواهم سنت بشکنم و چند دقیقه ای تو را بپرستم! اگر می توانستی خودت را جای من بگذاری حق می دادی که از کوره در بروم، می فهمیدی که چقدر دردناک است، می فهمیدی که نمی شود اینجور دردها را توی سینه نگه داشت... راستش اینجا امثال تو نایاب شده اند، آخر تو جراتت جرأت است، نترسی را می فهمی، سیاست را به روش خودت معنا می کنی، اما اینجا خبری از این حرفها نیست ...

 

سید حسن نصرالله... صدای سخنرانیهایت را شنیده ام، صدای تهدید کردنهایت توی گوشم موج می زند، راستی می دانستی که اینجا تو را نمی شناسند؟ خنده دار است، فکر می کنند تو هم مثل دیگرانی، با عکس تو خوشند اما خبر از مرامت ندارند، اگر می دانستند متهم به تندروی و افراط می شدی، روحیه ات را به مسخره می گرفتند و حرفهایت را بازیچه طنز ...، حیف که نمی دانند، اینجا مد شده همه می خواهند آرایش مهربانی بگیرند و عطوفت و رأفت نمایش بدهند، خودی را فراموش کرده اند و به حربی لبخند می زنند، مردانگی شان را فروخته اند، جرات شان ته کشیده، با خودشان رک نیستند، از شجاعت فقط شعارش را فهمیده اند، حتی از نام جنگ هم فراری اند، نامردها می خواهند تو را هم متهم به دفاع کنند! هیهات سید حسن! هیهات که تو اهل دفاع باشی! تو مرد جنگی، تو ترس نمی شناسی، تو از آن قماش نیستی که فکر فردا کنی، تو به تکلیف امروز آماده ای...

بگذار خاطره هایم را مرور کنم ... قرار بود با اسرائیلیها توافق کنید و تمام اسرایتان را با چند اسیرشان معاوضه کنید. نامردی کردند و کسی را که مهم تر بود [سمیر قنطار] را تحویل ندادند. سخنرانی ات را در جشن بازگشت اسرا توی ذهنم می آورم...، گفتی که این صندلی خالی، نباید خالی باشد اما ...، به عکس پشت سرت اشاره کردی ... دو بچه لبنانی جسد سربازان اسرائیلی را روی زمین می کشیدند، گفتی باز هم اسیر می گیریم، گفتی باز هم اسیر می گیریم و تنها راه نجات اسرائیل، مذاکره غیر مستقیم و معاوضه است، گفتی دفعه بعد گلویشان را اینقدر فشار نمی دهیم که بمیرند!، اسیر می گیریم و معاوضه می کنیم...

تو به خانواده اسرا قول دادی و عمل کردی، حالا بگذار اینجا هر چقدر دلشان می خواهد حرف مفت بزنند، بگذار بگویند که اسرائیل جنگ را شروع کرد، غلط کرده اند! اینها از ترسشان است که اینطور حرف می زنند. دارند تو را هم تحریف می کنند. معلوم است که جنگ را تو شروع کرده ای ... سر حرفتان ایستادید، مردانگی را تمام کردید و اسیر گرفتید. سی و سه روز با چنگ و دندان جنگیدید و خاکتان را نگه داشتید. زمین هایتان را با بمب و خمپاره و موشک شخم زدند اما مجبورشان کردید که بدون اسرایشان بر گردند که هیچ! لاشه کش همدیگر هم شدند. دمتان گرم، حقشان را دادید...

سید حسن نصراللهراستی تو حتما هوای سربازهایت را خیلی داری،نه؟ اگر اینطور نبود اینقدر مردانه نمی جنگیدند! اما کجایی که ببینی؟ اینجا رهبران، سربازان را می فریبند، آرمانشان را مسخره می کنند و شجاعت شان را ندید می گیرند، اینجا مرزبان هایمان را با مدال شجاعت! دلخوش می کنند، اینجا از کنار دست مان متجاوز انگلیسی را با عزت و احترام فراری می دهند، و تو نمی دانی که چقدر سخت و سنگین است، وقتی نمی توانی کاری بکنی؟!

نمی دانم چقدر از تاریخ ما را می دانی؟ نمی دانم می توانی نفرت ما را از انگلیسیها درک کنی یا نه؟ اما ... هر کسی هر چقدر هم که تاریخ بلد باشد نمی تواند حدیث انگلیس و ایران را تمام کند، می دانی چرا؟... چون انگلیس ناموس مملکت ما را به باد داده، انگلیس حیثیت ایران و ایرانی را به لجن کشیده، انگلیس شرافت ما را لکه دار کرده، انگلیس وطنمان را تکه تکه کرده، انگلیس رضاخان ساخته، انگلیس اشغال کرده، انگلیس شیعه کشی کرده، انگلیس بهائی و وهابی علم کرده، هزار و یک مشکل و درد و خیانت از این انگلیس کشیده ایم، قهرمانانمان روی نامش پا گذاشته اند و قهرمان شده اند و خائنین مان به نام انگلیس خائن شده اند، نه! سید حسن، حدیث ما و انگلیس تمام نمی شود، نام انگلیس که می آید همه یک احساس مشترک داریم، خیانت، فریب و دروغ ...

اما چه می دانی که برای بودن تو در این مرز، و برای اینکه کسی مثل تو را داشته باشیم، می سوزیم، فقط دم بر نمی آوریم که متهم به خیانت نشویم، ... نمی دانیم چه کنیم که به این راحتی داغمان را تازه کردند؟ اینبار هم که متجاوز و جاسوس اش را توی چنگ مان داشتیم باختیم، از خودی باختیم، نه از ضعف، از حماقت باختیم و حالا آنطرف به ما می خندند، لابد فکر می کنند اینها اینقدر ضعیف و ترسو هستند که صد رحمت به محمد شاه و ناصر الدین قاجار، از عقده های حقارت باختیم و از خیالات خام، اینجا خیلی می ترسند که مبادا تهمت افراطی بخورند، می ترسند متهم به وحشیگری و گروگانگیری شوند، می ترسند حقوق بشر! زیر پا بیافتد. اما اینها همه دروغ است، به خدا تو متمدن ترین و مهربان ترین مردی هستی که می شناسم، تو شجاع ترین و پر افتخارترین ملتی هستی که من سراغ دارم، ...تقصیر من و تو نیست، اینجا واژه ها عوضی شده اند و الا حق همانست که در چنگ توست ...

...

...نمی توانم بنویسم، پریشان می گویم، قلمم اطاعت نمی کند، دلم یکراه نمی رود، نمی دانم اصلا گروگانگیری 68 لبنان و جنگ سی و سه روزه چه ربطی به قصه ما دارد؟ نمی دانم چرا می خواهم کارهای این مرد و آن گروه کوچک حزب الله را با این مملکت بزرگ ربط بدهم؟ نمی دانم چرا آنجا اوج عزت می بینم و اینجا حضیض ذلت؟ اصلا مگر نصرالله عرب نیست؟ چرا با او درددل می کنم؟ چرا به سیاستمداران خودمان پشت می کنم؟ مگر چه اتفاقی افتاده؟ ... نمی دانم! فقط می خواهم گوشه ای بنشینم و زار بزنم، شاید سبک شوم.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 17 فروردین1386 و ساعت 8:48 |

 

نوع رفتار حکومت ها حاکی از اصول سیاسی و میزان قدرت آنهاست. کشورهایی از هویت و توان بین المللی برخوردارند که رفتار سیاسی آنها با یک الگوی واحد قابل شناسایی و اشاره باشد. به عنوان مثال سیاست های عمده انگلستان، ایالات متحده ، روسیه و اسرائیل همواره شاخص های واضحی برای شناسایی و اشاره داشته است. اگر کشوری نتواند رویه ای مشخص و طولانی مدت را در انتخاب های سیاسی خود نمایش بدهد احتمالا از نظر سیاسی کشور قدرتمندی نیست. اختلاف در نوع انتخاب ها نشان می دهد که قدرت و باور کافی برای اثبات حقوق آن کشور وجود ندارد. چنین مشکلی ممکن است به اشکال در وضوح قوانین اساسی بازگردد و یا در صورت وجود سازو کارهای دمکراتیک، به خاطر عدم اجماع سیاستمداران بر روشها و اهداف عارض شود.

آیا ایران از یک الگوی واحد سیاسی تبعیت می کند؟

اگر موضوع ما رفتارشناسی "جمهوری اسلامی" باشد، جواب منفی است. سیاست های ایران در طول 28 سال گذشته نوسانات جدی ای داشته است که نظم دادن به آن در چارچوب یک پارادایم واحد امکانپذیر نیست. همانطور که گفته شد بخشی از این مشکل به سازوکارهای دمکراتیک بر می گردد اما اختلافاتی که وجود دارد بسیار زیاد است بطوریکه به الزامات قانون اساسی هم صدمه می زند. دوره های مختلف سیاسی جمهوری اسلامی را می توانیم به چهار بخش عمده تقسیم کنیم که اگر از افت و خیزهای درونی این مقاطع صرف نظر کنیم، نمی توانیم شکافهای نظری و عملی میان آنها را نادیده بگیریم. این چهار دوره عبارتند از؛ ده سال نخست (دوران رهبری آیت الله خمینی)، هشت سال دولت سازندگی، هشت سال دولت اصلاحات و نزدیک به دو سال حاکمیت اصولگرایان.

کشورهای ضعیف الگوی سیاسی ندارند

نبود اعتدال در مواضع سیاسی مهم ترین عامل است. تندروی های انقلابی یا مسامحات ناشی از پذیرش یکطرفه نظم بین الملل به تشتت در رفتارهای سیاسی می انجامد. به طور کلی رفتارشناسی سیاسی یک کشور ضعیف با بی نظمی در انتخاب های سیاسی نمود پیدا می کند. به عبارت طنز تنها نظمی که می توان در این مواقع مشاهده کرد تداوم بی نظمی است! معمولا یک کشور ضعیف از رویارویی با خطرات عقب نشینی می کند و حاضر است از منافع بلند مدت خود به خاطر مصالح دم دستی هزینه کند، به همین دلیل در وضعیت های مشابه، انتخاب های متفاوتی دارد. اما در مورد ایران این موضوع کاملا صادق نیست، بنابراین نمی توانیم ایران را یک کشور کاملا ضعیف بدانیم. آنچه که وجهه سیاسی و بین المللی جمهوری اسلامی را مورد چالش جدی قرار می دهد همان بی نظمی های سیاسی است که عمدتا ناشی از نفوذ تفکرات شخصی در سیاست است؛ سیاست در ایران یک امر شخصی شده و متاثر از سلیقه اشخاص است.

به هر میزان که نتوان رفتارهای سیاسی یک کشور را پیش بینی نمود از میزان اعتماد متقابل بین المللی در مورد آن کشور کاسته می شود. در چنین وضعیتی کشورهای ضعیف سعی می کنند دامنه دوستان خود را گسترش دهند اما این کار تنها اثر معکوس بر هدف آنها خواهد داشت. به عنوان مثال "دیکتاتوری ها" وقتی به دوران ضعف و انحطاط نزدیک می شوند کشور خود را به فاحشه سیاسی تبدیل می کنند و حاضرند به قیمت حفظ آرامش داخلی رویه ای کاملا دوستانه را با تمام کشورها برقرار کنند، اما همین رویه آنها را دچار ضعف و انزوای بین المللی می کند. دیکتاتوری محمدرضا شاه و حکومت چائوشسکو نمونه های این موضوع است. به طور کلی صلح طلبی ناشیانه کشورهای ضعیف، منافع بلند مدت آنها را از بین می برد.

 

چرا ایران از خطرات کوچک فرار می کند؟

مشکلی که درباره ایران گفته شد تنها مربوط به روابط سیاسی و بین المللی نیست. رفتار جمهوری اسلامی در تصمیم گیریهای داخلی نیز کاملا موید ضعف و ترس حکومت در گذشتن از مرحله کنونی و وارد شدن به دوران شکوفایی است. حکومت ایران تمایل زیادی به فرار از وضعیت مقابله، اصرار بر الزامات قانونی و اجرای تغییرات بزرگ دارد. گریختن از خطرات کوچک به جان خریدن خطرات بزرگ تر است اما اتفاقات داخلی و موضعگیریهای بین المللی ایران، همواره این قاعده را که مبتنی بر واقع بینی سیاسی است نقض کرده است. به همین دلیل نه مردم ایران درک درستی از قانون گرایی پیدا کرده اند و نه "ایران" توانسته است نقش واقعی و قدرتمند خود را در صحنه بین المللی بازیابی کند.

مثالهای فراوانی وجود دارد که می توانیم به عنوان نمونه هایی از ترس از مقابله با مردم برای اصلاح ساختارها و از میان برداشتن مشکلات عمده به آنها استناد کنیم. همچنین مثالهایی وجود دارند که از صلح طلبی تهوع آور تهران برای حفظ وضعیت سیاسی خود در رابطه با سایر کشورها حکایت می کند. پرداختن به این مثالها خارج از حوصله این مقاله است و ان شاء الله در مطالب آینده به نمونه هایی از آنها خواهیم پرداخت.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت 7:7 |

مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان اظهارات شرم آور مولانا عبدالحمید در نماز جمعه زاهدان که با کمال وقاحت رهبر انقلاب را متهم به ظاهر سازی و شعار بدون عمل نموده است نشان داد که هیچ امیدی به استقبال علمای سنی از مسئله اتحاد اسلامی وجود ندارد. امام جمعه اهل سنت زاهدان بدون درک وضعیت مذهبی تهران از خواسته خود مبنی بر تاسیس مسجدی در تهران سخن گفته است در حالی که عملی شدن چنین خواسته ای تنها بهانه ای برای تحریک احساسات و درگیریهای هر روزه خواهد بود. جناب مولانا عبدالحمید که به خودش زحمت نداده است نگاهی به آمار جمعیت سنی در مقایسه با کل جمعیت ایران داشته باشد اهل تسنن را در گرفتن مسئولیت های کلیدی محق دانسته است! این خواسته ها توقع زیاد ایشان را ثابت می کند و موجب بدبینی نسبت به نیات واقعی شان می شود. علمای اهل سنت نباید انتظار داشته باشند که هر خواسته ای از جانب آنها به بهانه کمک به اتحاد اسلامی پذیرفته شود، چون ممکن است میزان توقع شان به بالاتر از اینها صعود کند، همانطور که اجازه برگزاری نماز جمعه در مرکز استان باعث چنین اتفاق ناخوشایندی شده است. شاید مولانا عبدالحمید بعد از این دلشان بخواهد کنار مضجع شریف علی بن موسی (علیه السلام) هم مسجد اهل سنت به پا شود و علمای اهل تسنن بر سر منابر مقدسات شیعه را زیر سوال ببرند!؟ شاید بخواهند یک شبکه تلوزیونی هم در اختیار داشته باشند و در آن دائما اعتقادات ضد شیعی تبلیغ بکنند!؟ شاید جناب مولانا دوست داشته باشند که در شهر مقدس قم و در جوار مرقد حضرت معصومه (سلام الله علیها) یک مدرسه علمیه با جمعیتی از طلاب سنی را اداره کنند!؟ اما آیا هیچ عقل سلیمی چنین مطالبی را می پسندد؟ آیا این زیاده خواهی ها و گرفتن قیافه حق به جانب برای نظام جمهوری اسلامی صحیح است و نتیجه مثبتی به بار خواهد آورد؟ آیا اینگونه سخنان، اذهان عمومی را متوجه سوء استفاده از محبت و احترام رهبر انقلاب نخواهد کرد؟

 

(برای دیدن اظهارات مولانا عبدالحمید در سایت شیعه نیوز اینجا را کلیک کنید)

 

چند کلمه از یک طلبه شیعه

 خطاب به امام جمعه اهل سنت زاهدان؛

جناب مولانا! چه خوب است به جای درخواست ساخته شدن مسجد به برادران اهل تسنن بیاموزید که دوستانه صفوف جماعت شیعیان را بپذیرند و اگر نمی توانند اعتقادات شیعیان را قبول کنند، به خاطر مصلحت مسلمین اختلافات را به فراموشی بسپارند. به شخصه صحنه های زشتی را شاهد بوده ام که جمعیت سی چهل نفره سنی مذهب، در کنار نماز جماعت شیعیان و در مسجد آنان، نماز جماعت مجزا برگزار کرده اند در حالی که حتی عوام الناس شیعه هم چنین صحنه هایی را نمی پسندند. وقتی شیعیان پیوستن به نماز اهل تسنن را مستحب می دانند برادران سنی با تحقیر و اکراه با عبادات شیعیان برخورد می کنند و حاضر نیستند کوچکترین نزدیکی و تعاملی با آنها داشته باشند. آیا وجود چنین نگاهی نیست که شما را هم به طرح چنان خواسته های گزافی واداشته است؟

این خواسته ها به چه چیز کمک می کند؛ اتحاد یا تفرقه؟ بهترنیست به جای خوش خیالی و مطرح کردن این خواسته های دور از انتظار، واقعیت های موجود را بپذیرید و اگر از اتحاد و دوستی سخن می گویید در عمل هم به آن پایبند بمانید؟ بهتر نیست به فرقه های مذهبی دیگر مانند زرتشتیان، کلیمیان و جمعیت ارامنه بنگرید و از احترام آنان به مقدسات تشیع و برگزاری مناسک و عباداتشان در اماکن کاملا خصوصی چیزهایی بیاموزید؟ آیا هیچ به گوشتان خورده است که پیروان این مذاهب ادعای مسئولیت های کلیدی و مناصب مهم در نظام جمهوری اسلامی را داشته باشند؟ واقعیتی که باید آمادگی پذیرش آن را داشته باشید اینست که اکثریت مطلق جمعیت ایران را شیعیان تشکیل می دهند و با این وضع هیچ حقی برای اقلیت های چند درصدی در تصاحب مسئولیت های اجرایی باقی نمی ماند.

جناب مولانا! آنچه ما از نامگذاری امسال فهمیده ایم نه اتحاد اسلامی بلکه انسجام اسلامی است. شما با این کار خود ثابت کرده اید که هیچ ذوق و هوشمندی ای در درک پیام رهبر انقلاب به خرج نداده اید و با برداشت یکطرفه، تنها گسترش حقوق خودتان را مطرح کرده اید. اتفاقات اخیر به خوبی ثابت کرده است که منظور اهل تسنن از دم زدن از اتحاد، چیزی جز نابود کردن تشیع و یکپارچه کردن جهان اسلام با چهار مذهب اهل تسنن و وهابیون افراطی نیست. اکنون ثابت شده است که در چشم اهل تسنن شیعیان جایگاهی به مراتب بدتر از صهیونیست های اسرائیلی و سربازان امریکا و انگلیس دارند. آنچه از نامگذاری امسال بر می آید توجه به خطراتی است که از جانب زورگویان غربی متوجه جهان اسلام می شود نه اختلافات کوچک مذهبی که شما آن را بهانه خوبی برای مطرح کردن توقعات شخصی تان پیدا کرده اید.

مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدانطلاب و دانشجویان شیعه زاهدان از پولهای بادآورده ای که وهابیون عربستان کیسه های شما را با آن پر می کنند خبر دارند اما اگر سکوت می کنند انتظار این را هم ندارند که این سکوت به چنین مسائلی بیانجامد و شما به بلندگوی خواسته های آنها تبدیل شوید. دولت جمهوری اسلامی می توانست حتی به بهانه نا امنی و مسئله مواد مخدر در مناطق سنی نشین، نیروهای نظامی بسیاری از سپاه و ارتش را روانه آن مناطق کند و نواحی سنی نشین را تحت کنترل شدید امنیتی قرار بدهد اما به خاطر تحریک نکردن حساسیت ها تا کنون دست به چنین کاری نزده است. همین رویه مسالمت آمیز جان مردم و سربازان وظیفه بی گناهی را که تنها برای دفاع از آب و خاکشان خدمت می کنند در معرض حملات وحشیانه گروههای تندرو از اهل تسنن قرار داده است.

شما با خیال راحت می گوئید که : « الحمدلله جامعه اهل‌سنت براي وحدت كاملاً آمادگي دارند و خواهان وحدت هستند » در حالی که نمی دانید بر زبان راندن چنین سخنانی تا چه حد برای شیعیان مضحک و باور نکردنی است. امروز شیعیان قدرتمندترین نیرو در برابر کفر و خطر صهیونیسم هستند اما نه تنها هیچ نشانه مثبتی از جامعه اهل سنت در اینمورد دیده نشده بلکه برعکس، در بحبوحه درگیریها و جنگ، یعنی درست هنگامی که این نقش به حداکثر می رسد، فتاوای حلیت قتل شیعیان از علمای اهل سنت و وهابیون منتشر می شود.

رفتار آگاهانه مراجع شیعه و خصوصا رهبر انقلاب، ابدا قابل مقایسه با رفتار مفتیان اهل سنت نیست. علمای طراز اول شیعه کجا دستور کشتار و فتوای حلیت خون برادران اهل سنت را صادر کرده اند؟ کی و کجا نظام جمهوری اسلامی به اختلافات قومی دامن زده است؟ آیا هر گز شنیده شده که صداوسیمای ایران نامی از گروههای سنی که مرتبا عزاداریهای شیعیان عراق را به خاک و خون می کشند و مرقد پیشوایانشان را به حکم مسجد ضرار! بمب گذرای می کنند برده باشد؟ زمانی که مردم سنی فلسطین به خاطر تحریم های غرب در گرسنگی و فشار اقتصادی به سر می بردند کدام دولت سنی حاضر به کمک به هم کیشان خود شد؟ آیا تنها ایران نبود که به خاطر محدودیت هایی که مواضع حماس برای مردم مناطق اشغالی به بار آورده بود، برادران اهل تسنن حماس را در مشکلات اقتصادی خود شریک نمود؟ حتما به خاطر دارید که در آن اوضاع بحرانی تنها کمکی که از کشورهای ثروتمند عربی به مردم فلسطین رسید از امارات متحده بود که آنهم در کنار مبلغ اهدایی ایران بسیار ناچیز و شرم آور بود. متاسفانه علمای اهل تسنن همچون کبکی که سرشان را در برف فرو برده باشند تنها متوجه حضور خودشان هستند و خطر امریکا و اسرائیل را که به هدف حذف اسلام، می اندیشد نمی بینند و در عوض حرکات عده ای عوام شیعه را دستاویز مخالفت با شیعیان قرار می دهند.

جناب مولانا! فکر نمی کنید شما علمای اهل سنت، اگر به این روند اشتباه ادامه بدهید کار را به جایی خواهید رساند که نیروی جوانهای شیعه را به جای مبارزه با امریکا و اسرائیل، متوجه اختلافات مذهبی با اهل تسنن خواهید کرد؟ فکر نمی کنید تا همین جا هم هر چقدر که حساسیت های شیعیان را تحریک کرده اید کافی باشد؟ فکر نمی کنید یکطرفه رفتن شما به قاضی ممکن است تاوان سخت و سنگینی برای جهان اسلام در پی داشته باشد؟ فکر نمی کنید این سخنان هیچگاه نمی توانند انتظار شما را از فرو ریختن دیوارهای بی اعتمادی برآورده کنند؟...

جناب مولانا! در پایان به شما تبریک می گویم. چون کمتر اتفاقی به اندازه این سخنان نسنجیده می توانست ذهنیت شیعیان را نسبت به اهل تسنن و حس قدردانی آنان تخریب کند. هیچ اتفاقی نمی توانست تا این حد بدبینی ایرانیان را نسبت به مواضع معتدل، مسالمت جویانه و کمک های مالی و معنوی زمامداران جمهوری اسلامی افزایش دهد، از این بابت به عنوان یک شیعه متشکرم که دوستان ما را با واقعیت های ذهنی خودتان بیشتر آشنا کردید

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 14 فروردین1386 و ساعت 9:28 |

 

می خواستم این مطلب را جدی! بنویسم یعنی مثل مقاله های پدرو مادر دار مقدمه و موسطه و موخره برایش بتراشم. تا یک جاهایی هم پیش رفت اما حقیقتش به دلم نچسبید. به همین دلیل وارد فاز خودمانی نویسی شدم و می خواهم یک مقاله توپ را که بچه های جامعه شناسی برایش سرودست می شکنند، حرام این وبلاگ کنم. نمی دانم چقدر با تئوریهای تحلیل انقلاب و این جور چیزها آشنا هستید اما اگر ندانید که حاج خانوم محترمه فاضله مکرمه، سرکار خانم تدا اسکاچپول(Theda Skocpol) و چند تا دیگه از صاحب نظران باحال علوم اجتماعی راجع به انقلاب اسلامی چی بلغور کرده اند، حداقل این را می دانید که انقلاب ما یک جورایی حالت استثنایی داشته....

سرکار علیه خانم تدا اسکاچپول Theda Skocpol(ببخشید دیگه عکس محجبه ازشون نداشتیم به مکشوفه قناعت کردیم)

 همه جای دنیا وقتی اقتصاد به هم می ریزه یا تغییرات سیاسی ناخوشایندی اتفاق می افته مردم ییهویی توی خیابانها ظاهر می شن، اما نه مثل همیشه، جور دیگه ای که اگر نتیجه بده، بهش می گن انقلاب و اگر در حد شعار و شکستن و سوزوندن باقی بمونه بهش می گن شورش اجتماعی یا حداقل "18 تیر"! خلاصه بیرون ریختن مردم از خون هاشون تا قبل از انقلاب ایران دلایل مشخصی داشت که توسط حضرات مذکوره استقصاء شده بود اما چون ایرانیها همه جوره متفاوت اند این جا هم استعدادشان را ثابت کردند و به آن حضرات حقنه کردند که: بروید چیزتان را بسابید....چیز!؟ ... کشک!... کشکتان را بسابید. آدمها که فقط شکم نیستند! ما فرهنگ دوست تشریف داریم و به خاطر فرهنگ ( همان چیزی که بهش می گوئید ایدئولوژی) پدر خیلی ها را هم درآورده ایم!

بالاخره بچه انقلاب ایران، یک حکومت گوگولی مهربون و باحال شد به اسم جمهوری اسلامی! چون ناف این بچه رو با فرهنگ برداشتند حساسیت های فرهنگی زیادی هم داشت، یعنی تا کسی به فرهنگش انگولک می کرد فکر می کرد به ناموس اش توهین شده و سریع واکنش مهربانانه! نشون می داد. شاید از اون اول کسی فکر نمی کرد که این بچه یواش یواش عوض بشه و نسبت به ناموس خودش بی خیالی طی کنه!

صبیه محترمه حاج آقا هاشمی رفسنجانی، امام ورزش ضعفانزدیک انتخابات مجلس پنجم بود که توسط صبیه محترمه حاج آقا رفسنجانی که خیلی به ورزش ضعفا حمیت نشان می دهند، اولین فحش های رکیک به این بچه بافرهنگ داده شد. این ضعیفه چون مدیریت روزنامه هم خیلی دوست داشت باباش یه روزنامه ـ زن روز ـ براش خریده بود و از همانجا یک گند خوشگل دیگر، که از خاله خان باجی غربزده ها ـ فرح ـ تراوش کرده بود، متوجه حیثیت این بچه بافرهنگ شد و در کارنامه این خاندان باصفا هم ثبت و ضبط گردید. جلو تر که بیاییم وزارت فخیمه فرهنگ در دوره دوم خردادی ها با آن وضع سینما و کتاب و روزنامه هایش گندهای بعدی را سازماندهی کردند که البته چون حرجی بر آنها نبود و خیلی هم مهم نبودند بی خیالشان می شویم. اما شلنگ تخته انداختن صداو سیما با مدیریت صاحب کیف انگلیسی! ـ من هنوز نمی دانم چرا به این بنده خدا این نسبت ناروا رو زدن ـ و بعد داش عزت چال میدانی گندهای مهم تری هستند که چون بحث خیلی مبسوط می شود و ما حوصله اش رو نداریم باز هم ....

از نظر تاریخی اواخر حال و صفای دوم خردادی ها بود که دنیای سایبرنتیک مشتریان عام پیدا کرد و استفاده از CD خیلی زیاد شد. باز هم ایرانیها استعدادهای خارق العاده شان را نشان دادند و با مورد عنایت قرار دادن قوانینی که غرب زده ها بهش می گن کپی رایت، در راستای اشتغال زایی به موفقیت های بزرگی رسیدند! یکی از این مشاغل محترم CD فروشی بود. همان سالها سه فشنگ که شکل و شمایل و شماره ثبت اش خودی بود! از تفنگ CD فروش ها شلیک شد. دقیقا خاطرم نیست که کدامشان اول بود کدامشان دوم بود و کدامشان آخر؛ حتما می دانید که کدام ها را می گویم: بله، CD جشنواره ایران زمین، سخنرانیهای حسن عباسی و مستند فقر و فحشاء.

سی دی که می گن اینه ها!این سه تا CD را تقریبا همه دیده اند. برای بچه هایی که هنوز به بافرهنگی این نظام امیدوار بودند و وفاداری به کاری که آقای خمینی کرد را قسمتی از وجودشان می دانستند این سه اتفاق کمی تا قسمتی ناگوار افتاد! این یک تکه را جدی بخوانید:طبق قاعده؛ حادث شدن هر به هم ریختگی به معنای عبور از نظم سابق است، عمر نظم سابق با مجموعه ای از این اتفاقات تقریبا به اتمام رسید و در فرصت کوتاهی نظم تازه ای از باورهای ذهنی شکل گرفت. بیشتر نخبگان مذهبی و تحصیلکرده گان جوانی که به نتیجه انقلاب اسلامی معتقد و امیدوار بودند در اثر این اتفاقات فرهنگی، نظام را با چالشی جدی مواجه می دیدند. اگر با نگاهی اجتماعی ـ و نه سیاسی ـ به این مسائل نگاه کنیم شاید بتوانیم مقطعی را که به زعم عده ای موج برگشت جریان حزب الله از جمهوری اسلامی به حساب می آید را شناسایی کنیم.

ـ جشنواره ایران زمین طنز تلخی داشت. می گویند سال 56 که جشن هنر شیراز برگزار شد کمک زیادی به توده مردم کرد تا به بچه های انقلابی بپیوندند. فشنگی که از شیراز به پهلوی ها شلیک شد به طور خاص شامل دو نمایش می شد که در یکی هنر پیشه ها کاملا برهنه بر صحنه ظاهر شده بودند و دریکی دیگه دو هنر پیشه روی صحنه و جلوی دوربینی که جزئیات را به طور مستقیم برای مردم حاضر در خیابان پخش می کرد، مرتکب عمل جنسی شدند! اما فشنگی که به سمت حکومت بافرهنگ جمهوری اسلامی! شلیک شد از شیراز نبود، از اهواز بود. قائدتا باید اسمش را می گذاشتند جشنواره رقص ایران زمین با حضور گروه رقص ارمنستان و ... اما اسمش را گذاشتند جشنواره تئاتر ! ایران زمین. جای حاج خانوم اسکاچپول خالی که در کنار عوامل اقتصادی و سیاسی و ایضا عامل ایدئولوژیک، تئاتر رو هم به علل انقلاب اضافه کنه. تکه هایی از نمایش های این جشنواره را در عکس می بینید. صد البته عکسهای ضایع تری هم داشتم که چون حدس زدم خیلی ها دیده اند و ضرورتی هم ندارد که از عکسهای بی ناموسی استفاده کنیم خودسانسوری کردیم.

جشنواره رقص ایران زمین با حضور افتخاری فرزاد حسنی! (به عنوان مجری) و سخنرانی جانانه استاندار خوزستان که ابراز امتنان و رضایت فراوان! نمودند

ـ سخنرانیهای حسن عباسی؛ عباسی را هر کسی نمی شناخت، مخاطبان معمول او بچه بسیجی هایی بودند که گاه گداری برای سخنرانی دعوتش می کردند و انصافا بین همه سخنرانها هم که بگردید مثل عباسی کم پیدا می کنید. نمی دانم چه شد که اتصالی کرد و همه انتقاداتش را گولّه کرد و زد به سر و کله سازندگی و اصلاحات. قصه شانزده سال ویرانی تا قبل از او قائلان کمی داشت. عباسی دست بر قضا شجاعت زیادی هم از خودش نشان داد و به خاطر بی تفاوتی نسبت به مهاجرت دختران ایرانی به امارات، به کاسه کوزه رئیس شل و وارفته قوه قضائیه و فرماندهی گل و بلبل سپاه هم رحم نکرد. بعدها شورای نگهبان هم مورد عنایت ایشان قرار گرفت که البته ایراداتش خیلی چرت بود. القصه عباسی را ممنوع المنبر! کردند اما او کار خودش را کرده بود. تابوی فحش دادن به زیر و بالای نظام که بین خودیها فقط در محافل خصوصی بچه بسیجیها باب بود حالا از منبر عباسی بیرون زده بود و مردم هم با تماشای جلز ولز زدن این گلادیاتور خود خوانده کلی صفا می کردند ...

ـ بیشتر محبوبیتی که فقرو فحشاء دهنمکی کسب کرد به خاطر قسمت دوم اسم فیلم ـ فحشاء ـ بود! مردم فکر می کردندحالا توی این CD چه چیزا هست...!؟ فیلمی بود از همه چیزهایی که بیشتر مردم می دانند اما وقتی یکجا جمع شد و از دوربین کسی بیرون زد که نوک پیکان دفاع از ارزشهای نظام به حساب می آمد، خیلی گران تمام شد. حساب اش را بکنید یکی از بچه های انصار حزب الله، که کاسه داغ تر از آش نظام هستند، چنین فیلمی بسازد و همه مردم هم آن را ببینند (!؟)... خوب خیلی جای تأمل دارد. به هر حال فقر و فحشا نشانه ای بود از اینکه بسیجی ها، نظام شان را دیگر یک کل یکپارچه و تر و تمیز نمی بینند، اتفاقا این درست نگاه واقع بینانه ای است که تقریبا همه مردم دارند(فتأمل)...

با این اتفاقات ریز و درشت دوره بعضی حرفها که مزه بادنجان دور قاب نظام را می داد، تمام شد و اگر هنوز تفاله هایی باقی مانده است، آنقدر کم و بی تاثیر است که قابل توجه نیست. این اتفاقات کمک زیادی به شکستن مقام قدسی نظام کرد و از این بابت منشأ خیر شد. وقتی می گویند جمهوری اسلامی، بعضی ها که با خاصیت قدرت آشنا نیستند و دلشان می خواهد سیاست را توی کتابهای اخلاق! و جلسات نقل خاطره بشناسند، واقعا فکر می کنند باید خبری از اسلام! باشد. این اتفاقات مغز استخوان نظام را خراشید و در حکم شلیک به چیزهایی بود که اس و اساس انگیزه مبارزان انقلابی به حساب می آمد. اگر نظام می توانست خودش را در مقابل اتفاقاتی که شعارهای اصلی اش را ضایع می کند، بایستد و جلوی افتضاحاتی را که حساسیت مردم به شریعت و شعور اسلامی شان را تحریک می کند بگیرد، آنوقت توان خوبی برای مقاومت در برابر موج فشارهای اقتصادی و اتفاقات سیاسی را هم داشت، حالا چه داخلی و چه خارجی ...

نمی دانم چطور از آب درآمد، امیدوارم مقبول افتاده باشد

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 9 فروردین1386 و ساعت 8:15 |

 

مدرسه دینی سپهسالار را دریابید

در هفته گذشته معلوم شد که در مدرسه عالی سپهسالار که بایستی منبع فیوضات دینی و علمی باشد تبلیغات کمونیستی می شود و بجای تدریس فقه جعفری تعلیمات مارکس و انگلس رواج دارد نایب التولیه مدرسه که مرد بی عرضه و مفلوک است بهیچوجه دخالت در کار مدرسه ندارد و تمام تشکیلاتی که مدرسه داشته بهم خورده است و از قراریکه می گویند مقداری کبوتر خریده و مسئول کبوتر بازی است.

درضمن که روزی شیخ جعفر شوشتری و ایامی مرحوم مدرس افاضه علوم میکرده اند بعضی از طلاب تیله بازی می کنند

ما از لحاظ حفظ این موسسه که یکی از جوامع و مساجد مهم اسلامی است عقیده داریم که یک مرد متدین و مقتدر را بنیابت تولیت آن بگمارند زیرا مسعود کیهان گذشته از اینکه مرد بیحال و ناتوانی است چندین شغل را هم یدک می کشد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آیت الله امامی کاشانیاز مشکلاتی که همواره مورد اعتراض بچه های مدرسه عالی بوده بی اعتنایی نایب التولیه مدرسه ـ آیت الله امامی کاشانی ـ نسبت به اوضاع مدرسه و مشکلات دانشجویان است. بسیاری از دانش آموختگان مدرسه عالی عقیده دارند که چون آقای امامی تمام کارهای مدرسه را به معاونین سپرده و به مشاغل مهم تری! مثل تألیفات شخصی و فعالیت های سیاسی مشغول است، مدرسه به حال و روز کنونی افتاده و وقتی مسئول اصلی اداره مدرسه علاقه ای به پیگیری مسائل آن نشان نمی دهد، طبیعی است که مدرسه به این اوضاع اسفبار مبتلا شود.

...اما انگار تقصیر مطلب خیلی هم به گردن آقای امامی کاشانی نیست! گویا درودیوار مدرسه حامل سنتی است که خواهی نخواهی نایب التولیه اش را در عین داشتن چند شغل به آدمی بی عرضه تبدیل می کند و دانشجویانش را به سمت تیله بازی! سوق می دهد. متن بالا را از صفحه سوم شماره 48 روزنامه نبرد ملت ـ ارگان فدائیان اسلام ـ انتخاب کرده ایم که در روز شنبه 15 اسفند 1330 منتشر شده است. فکر می کنم سند خوبی بر ادعای ما باشد.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 6 فروردین1386 و ساعت 20:14 |

 

فکر می کنم نامگذاری سالها، سابقه طولانی در ایران دارد یعنی از زمان پهلوی دوم این مرسوم بوده و در مدت رهبری آیت الله خمینی هم این اتفاق افتاده است. اما در سالهای نزدیک، آقای خامنه ای مرتبا موضوعاتی را برای نامگذاری سالها انتخاب کرده اند و این کار مسلسل تکرار شده است. به گمانم از سال 78 که سال امام خمینی نامیده شد این کار بدون وقفه انجام شده باشد. حالا چه فایده ای در پس این تسلسل نهفته است الله اعلم ... چیزی که هست در باب مضار این کار تا حالا سخنی شنیده نشده...

 

ـ می توان اندر فواید این کار حدس هایی زد؛ مثلا این کار برای توجه مردم و علی الخصوص نهادهای فرهنگی ای باشد که خواهی نخواهی وجودشان پذیرفته شده و اگر این نامگذاری ها نباشد ممکن است عاطل و باطل بنشینند و حقوقشان را بگیرند و روزگار بگذرانند. ممکن است بگویند اگر این نامگذاریها به حد یک ارزن در وجود این نهادها حرکت و انگیزه ایجاد کند باز هم جای شکرش باقی است، اما اینطور نیست! نهادهای فرهنگی عادت کرده اند که با تبلیغات سطحی، درست کردن یک بولتن و سایت و برگزاری چند همایش و سخنرانی سرو ته قضیه را جمع کنند و برای خودشان کارنامه ای دراینباره درست کنند که خود به خود باعث لوث شدن موضوعات انتخاب شده می شود.

ـ موضوعاتی که برای نامگذاری انتخاب می شوند مسائل عام هستند یعنی چیزهایی هستند که علی القائده اذهان باید دائما متوجه آنها باشند اما محدود کردن آنها به یک سال باعث فراموشی و کم اهمیتی نسبت به آنها می شود. نامگذاریهای پیاپی مثل قرار دادن تاریخ مصرف برای توجه به موضوعات انتخاب شده است. بنابراین اگر نامگذاری هر چند سال یکبار و به صورت اتفاقی مطرح شود احتمالا اثر بیشتری خواهد داشت.

ـ اکثر موضوعاتی که انتخاب می شوند مناسبتی هستند مثل سال امام خمینی که به مناسبت یکصدمین سال تولد آیت الله خمینی انتخاب شد. سال عزت و افتخار حسینی و سال امام علی (ع) هم به دلیل اتفاق دو عاشورا و دو عید غدیر در یک سال انتخاب شدند. نامگذاری سالها گاهی هم در واکنش به بعضی رویدادها مثل توهین به پیامبر اسلام(ص) و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نهم بوده است. به این ترتیب جای خالی موضوعات مهمی که مسبب مشکلات اصلی مردم هستند احساس می شود، گرچه دو نمونه سال پاسخگویی و سال خدمت به مردم را می توانیم از این موارد بدانیم اما گویا نامگذاری این دو سال هم در واکنش نسبت به وضعیت نامطلوب دولت اصلاحات در سالهای پایانی بوده و احتمال انتخاب مسائل مشابه در وضعیت کنونی وجود ندارد.

آیت الله خامنه ایـ سال 86 سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری شده است. گذشته از اینکه این عنوان حاکی از دغدغه های رهبر ایران است از واقعیت های بیرونی هم پرده بر می دارد؛ اگر آقای خامنه ای از " اتحاد ملی" دم می زنند مشخصا تجمع احزاب و سیاسیون در جبهه مخالفت با دولت را مشخص می کند. بخشی از ناملایماتی که در یک سال و نیم عمر دولت بر سر مردم آمده است به خاطر مانع تراشی ها و بدخواهی های مخالفان است، تذکر اتحاد ملی توسط آقای خامنه ای همین موضوع را به عینه ثابت می کند. اما سیاستمداران و احزاب داخلی، سالهاست که توجهی به سخنان آقای خامنه ای نشان نمی دهند و در اینباره جز ظاهر سازی چیزی از آنها دیده نشده.

ـ انتخاب لفظ "انسجام اسلامی" در کنار اتحاد ملی نکته ظریفی دارد که فراتر از همخوانی الفاظ است. رهبر ایران انتظار دارد تا مقدمات اتحاد حول قانون اساسی در داخل کشور حاصل شود اما گویا ایشان هم درباره اتحاد اسلامی ناامید شده اند! ایشان در فضایی که حاکی از ترس و بدگمانی کشورهای مسلمان و همسایه نسبت به آینده پرونده هسته ای ایران است، به راه حل انسجام (ثبات و همزیستی مسالمت آمیز بر پایه حفظ منافع مشترک) پناه برده اند. نزدیکی دولت ها و ملت های مسلمان بر اساس چنین راهبردی، نزدیکی ایدئولوژیک نخواهد بود بلکه تنها یک راه سیاسی برای حفظ منافع در برابر دشمن مشترک است. آینده انسجام اسلامی هم به نظر ناامید کننده می آید، چون وقتی کشور بحرین (از ایالتهای سابق ایران) با حدود 60% جمعیت شیعه، دست به تهدید نظامی ایران! می زند ...

ـ مشکل دیگری که درباره نامگذاری سالها اتفاق افتاده است انفعال برخی از اذهان در برابر توجهاتی است که رهبر انقلاب نسبت به مسائل اساسی می دهند. بسیاری از شخصیت های فرهنگی و مذهبی تا زمانی که آقای خامنه ای اهمیت موضوعی را متذکر نشوند، فعالیت خاصی انجام نمی دهند و در حالت انفعال به سر می برند اما به محض اینکه موضوعی از طرف ایشان مطرح می شود طوری درباره آن سخن می گویند و تجزیه و تحلیل ارائه می کنند که گویی سالهاست دچار دغدغه ذهنی درباره موضوع مطرح شده هستند! متاسفانه مغز این افراد تنها نسبت به حرکت زبان آقای خامنه ای حساسیت نشان می دهد ...


تتمه: مجمع عمومی سازمان ملل متحد، از 1975 برای هر سال یک نام انتخاب می کند. این نامها به حسب اهمیتی که می توانند برای زندگی انسانها داشته باشند انتخاب می شوند: سال کودک، سال زنان، سال حقوق بشر ، سال گفتگوی تمدنها (2001) و ... اما جالب است که سال 2008 به پیشنهاد اوگاندا و جیبوتی سال سیب زمینی! نام نهاده شده است. پس؛ سیب زمینی را دستکم نگیرید!، مهم تر از آن چیزی است که تا به حال فکر می کرده ایم...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت 20:10 |