"شوخی با عکسهای شرکت کنندگان در مراسم سالگرد حاج احمد آقا"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
"شوخی با عکسهای شرکت کنندگان در مراسم سالگرد حاج احمد آقا"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید
کمتر می شود که از مرگ کسی خوشحال شوم مگر اینکه آن فرد چیزی شبیه صدام، فهد، منتظری یا رفسنجانی باشد. از مرگ رسول ملاقلی پور به هیچ وجه خوشحال نشدم اما آنچه باعث نوشتن این مطلب شد چیز دیگری بود. همه می دانیم که مردم ما به کفن کردن زنده ها و تجلیل و تقدیس رفته ها علاقه دارند و بزرگ کردن آدمها بعد از مرگشان به عادت آنها تبدیل شده است. مرده پرستی مسلما کار خوبی نیست اما چون مطمئن نیستم که مرده کُشی هم کار نادرستی باشد، با استفاده از اصل حلیت و استصحاب، بدون نگرانی این کار را درباره یک تازه رفته انجام می دهم. با دانستن این موضوع این تحلیل را بخوانید، امیدوارم که تاثیری در جهت عکس مرده پرستی بر ذهن دوستانم باقی بگذراد . . .
تحلیلی با طعم چایی لیمو بر حقی که درباره "عمورسول" اجرا شد
به جز
عشق های زمینی و پابست های پلشت و ناچیز از مشکلات بازیگران ملاقلی پور بود که با
تیپ های ژیگول دهه هفتاد و هشتاد، نقش رزمندگان و فرماندهان کچل! و خاکی جنگ دهه شصت را بازی می کردند. در عین حال ساختن اسطوره های فرابشری از فرماندهان جنگ و گرفتن موضعی که حکایت از ناشناختگی!!! این گروه از خیل رزمندگان فدایی داشت را باید به کارنامه سیاه عمو رسول اضافه کنیم. ممکن است عده ای حضور عمورسول در جنگ را محمل ایجاد حقی برای امثال او در روایت آدمهای جنگ بدانند اما به نظر حقیر نباید اجازه داد که هر کسی که زمانی در فضای جنگ قرار داشته حق سوء استفاده از سوژه خام جنگ را به نفع تخیلات منفی و غیر واقعی خود پیدا کند و الا نتیجه ای جز تحریف جنگ نخواهیم داشت. ملاقلی پور در واقع جنگ و آدمهای آن را روایت نمی کرد، او ژانر جنگی را بهانه خوبی برای روایت خودش انتخاب کرده بود.استفاده مکرر از شیوه های روایی خیالپردازانه که بی شباهت به سبک موسوم به
رئالیسم جادویی نیست از دیگر افتخارات عمورسول به حساب می آید.(مشخصا سفر به چزابه، هیوا و مزرعه پدری با استفاده از این تکنیک ساخته شده اند). ملاقلی پور در استفاده از این شیوه ها هیچ چیره دستی ای از خودش نشان نمی داد و کاملا ناشیانه عمل می کرد به طوری که بعضا، تناقض های ایجاد شده در فیلم هایش مخاطب را کاملا گیج می کرد.رسول ملاقلی پور ظاهرا از حمایت های خوبی از طرف صدا و سیما و معاونت سینمایی وزارت ارشاد برخوردار بود و از این جهت او مصداق کارگردانانی بود که حاتمی کیا آنان را با این شناسه معرفی می کرد؛ با یک اشاره تانک و هواپیما و مواد منفجره در اختیارشان قرار می دهند ... در حالی که او یک ژـ 3 آژانس شیشه ای را هم با رابطه و از طرف یک دوست به دست آورده بود.
فیلمنامه های عمورسول ضعف های جدی داشت و شاید آخرین کار سینمایی اش ـ م مثل مادر ـ مثال خوب و واضحی برای این ضعف باشد. گویا ملاقلی پور علاقه خاصی به رنجرهای آمریکایی داشت و دوست داشت با دست خودش این آدمها را در جنگ ایران هم، پیدا کند. این نکته ای بود که حضور جمشید هاشم پور را در فیلمهای او توجیه می کرد. به نظر حقیر کمی هوشمندی در برداشت از رفتارهای افراد نشان می دهد که سطح فکری آنها چقدر عمیق یا چقدر سطحی و بچه گانه است. با گفتن این مطلب، باید اضافه کنم که هیئت ـ تیپی ـ که عمورسول از خودش می ساخت ـ با آن عینک آفتابی بی قواره اش ـ بی شباهت به کارگردانان هالیوودی نبود و عشق او را به سینمای مشنگ! امریکایی برای آدمهایی از جنس مشنگ غربی که تخیل آماده ای برای پذیرفتن فضای اغوای سینما دارند را آشکار می کرد.
چون خوردن چایی لیمو از این بیشتر طول نمی کشد و عمو رسول هم بیشتر از این مهم نبود به همین مقدار کفایت می کنیم. اگر زمانی که زنده بود چنین تحلیلی درباره او ـ یا اشباه او ـ منعکس نشد، علت این است که در واقع او ـ یا اشباه او ـ چندان قابل توجه نیستند اما چون تاثیر منفی ای که با تبلیغاتِ پس از عنایت حضرت عزرائیل درباره این افراد منتشر و مشاهده می شود، مهم است! این تحلیل را نوشتیم. و حالا با وجدان آسوده می گوئیم؛ م مثل مُرد که مُرد، م مثل مهم نبود، م مثل مرگ هم چیز بدی نیست ها!...
تتمه : همانطور که گفتم از مرگ آدمها خوشحال نمی شوم، بنابراین باید توضیح بدهم که تیتراین مطلب را از اظهارنظر یکی از اساتید فلسفه درباره مرگ احمدآرام _ مترجم پرکار متون فلسفی _ گرفته ام . طعم چایی لیمو هم بر می گردد به فیلم هیوا،( آنها که دیده اند می دانند). و اصطلاح عمو رسول هم از گفته های خود عمو رسول، وقتی خاطره ای از یک دختر شهید را نقل می کرد، اخذ شده است. و هیچ هم ناراحت نمی شوم اگر درباره مرگ دانشطلب چنین قضاوتی انجام شود، چون همانطور که می دانید؛ من هم خیلی مهم نیستم . . .
دو هفته پیش یکی از مجلات اروپایی نوشته بود؛ مردم کره جنوبی به طور سنتی تمایل زیادی به تظاهرات علیه دولت های خود نشان می دهند اما اخیرا این مردم علیه عده ای از خودشان یعنی کارکنان شرکت هیوندای تظاهرات می کنند! حقوق سالانه کارکنان شرکت هیوندای حدودا دو برابر دیگر کارمندان کره ای است اما آنها باز هم نسبت به شرایط خود اعتراض دارند و به همین دلیل دست به اعتصاب زده اند . . .
چنین اتفاقی به صورتی که در کره جنوبی دیده شده، در ایران رخ نداده است اما زمینه آن کاملا موجود است؛ مدیران شرکت نفت ایران به شدت نسبت به تساوی حقوق کارمندانشان با دیگر کارمندان واکنش نشان می دهند و عملی شدن چنین وضعیتی را تهدیدی بر ادامه کار استخراج و تولید نفت! تلقی می کنند... مدیر عامل شرکت پردرآمد ایران خودرو با افتخار از حق خود بر استفاده از یک شصتم درآمد این کارخانه! برای پرداخت پاداش های میلیونی به مدیران خود صحبت می کند... نمایندگان مجلس ششم دریک اقدام شرم آور در آغاز کار خود حقوق و مزایای نمایندگی را افزایش فوق العاده می دهند... در سازمان صدا و سیما خاصه خرجی های فراوانی به سود بعضی از مدیران و برخی از بخش ها صورت می گیرد... مشاغلی مانند پزشکی و وکالت بیشتر از آنکه موقعیتی برای خدمت به همنوعان به حساب آیند، به عنوان فرصتی برای کسب درآمدهای بالا شناخته شده اند... کارمندان سازمان فرهنگ و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از درآمدهای میلیونی خود رضایت چندانی ندارند!... مدیران بانک ها و بستگان آنها با سوء استفاده از فضاهای باز قانونی و با در اختیار داشتن امکانات کافی، ثروت های هنگفتی به هم زده اند... با آنکه قضات دادگستری و استادان دانشگاه از دستمزدهای آنچنانی برخوردارند اما هیچ اخبار رضایت بخشی درباره اصلاح وضعیت قضات یا ارتقاء توانائی های اساتید دانشگاه به گوش نمی رسد .... با این وضعیت به طور کلی می توان گفت که در ایران فاصله حقوق اکثر کارمندان عالیرتبه، مدیران و صاحبان مشاغل خاص با دیگران، فاصله ای فاحش و غیر منطقی است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تحلیلی بر ریشه های شکاف ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشکالات مدیریتی دولت؛ حجم بالای دولت باعث شده تا تغییرات انتخاباتی در دولتها محدود، کند و کم تاثیر باشد. بخش های مختلف این دولت بزرگ، به طور سنتی بین گروههای سیاسی تقسیم شده است و تلاش هر دولت جدید برای ایجاد تغییرات اساسی به طور طبیعی ناکام می ماند. به همین ترتیب کسانی که با کارکردن برای دولت ارتزاق می کنند طبقه ثابت و گسترده ای هستند که خصوصا در بخش مدیران از رفاه فراوان و امنیت شغلی و موقعیت مطلوب اجتماعی برخوردارند اما کارمندان دون پایه و بازنشستگانی هم وجود دارند که خود را در وضعیت تنازع بقا احساس می کنند. علاوه بر این شکاف فاحش در سلسله مراتب اداری، تمرکز در تهران و چند شهر بزرگ، موجب سرازیر شدن امکانات به مراکز استانها و محرومیت شهرهای کوچکتر و روستاها از امکانات اولیه شده است. مضافا، دستمزد کارمندان در شهرهای مختلف متفاوت است، کسی که در تهران کار می کند بیشتر از کسی که همان فعالیت شغلی را در یک شهر کوچک انجام می دهد دستمزد دریافت می کند. این پدیده علاوه بر تایید وضعیت نامطلوب، موجب تشویق سیل مهاجرت به شهرهای بزرگ شده است. یک اقدام در جهت تساوی حقوق و مزایا در کنار عزم دولت بر تمرکز زدایی ممکن است از شدت این مشکلات بکاهد. مدیریت یارانه ها از ابزارهای کنترلی دولت برای توزیع عادلانه امکانات به حساب می آید اما این ابزار هم به بدترین شکل ممکن و به سود طبقات بالادست به کار رفته است. در ایران دولت هیچگاه نتوانسته است نقش نظارتی خود را به صورت رضایتبخشی ایفا کند؛ شرکت های بیشمار دولتی که بصورت نیمه متمرکز اداره می شوند همواره محمل مناسبی برای رشد مفاسد اقتصادی هستند و تنها، اصلاح و اجرای دقیق قوانین نظارتی است که می تواند از شدت آن بکاهد. از طرفی کنترلی بر در آمدهای کلان وجود ندارد و از سویی مالیاتهایی که باید وضع صندوق درآمدی دولت را بهبود ببخشند هیچگاه به طور کامل دریافت نمی شوند، با این وجود کارمندانی که کمترین درآمدها را دریافت می کنند بدون اراده مالیات بر درآمد خود را خواهند پرداخت . . .
وابستگی رسانه ها؛ بسیاری از رسانه ها در ایران وابستگی های سیاسی مشخصی دارند. بنابراین انتقال مشکلات مردم از طریق این رسانه ها جنبه اصلی ندارد. رسانه های وابسته در درجه اول تریبون جناح خودشان محسوب می شوند و البته برای رسیدن به موفقیت های سیاسی از انعکاس مشکلات عامه مردم استفاده می کنند، در حالی که مقصود آنها تغییر وضعیت بخشی از مردم! است. وضعیت مشابه در کشورهایی که تحت نظام اقتصادی سرمایه داری قرار دارند طبیعی است اما در جایی که هنوز شکوفایی اقتصاد به حدی نرسیده که از رقابت آزاد صحبت کنیم بعید می نماید. اگر رقابتی هم به نظر می رسد، میان کسانی است که هر کدام در بخشی از حاکمیت حضور دارند و در پی گستردن دامنه نفوذ خود، حقایق بیرونی را موضوع رقابت به حساب نمی آورند. به عنوان مثال شمار روزنامه های اقتصادی در ایران افزایش یافته است اما این به آن معنی نیست که رونق اقتصادی قابل ملاحظه ای اتفاق افتاده است. واقعیت اینست که صاحبان سرمایه و وابستگان اقتصادی روزنامه را راه جدیدی برای جهت دهی به ذهنیات مردم به حساب آورده اند، بنابراین روزنامه راه جدیدی برای کسب موفقیت اقتصادی صاحبان آن است.
فرهنگ نامطلوب اقتصادی؛ آموزه های اسلام امکان هموار شدن راه عدالت اقتصادی را تا حد زیادی ممکن می کند اما میزان پایبندی به این آموزه ها بسیار پائین است. با آنکه فعالیت تولیدی در فرهنگ اقتصادی اسلام بسیار پسندیده و توصیه شده است اما در وضعیت کنونی کسب درآمد بدون زحمت، یک ارزش به حساب می آید. طبقات دلالی و قاچاق بزرگی در ایران وجود دارند که بدون پرداخت مالیات در حال زیان رساندن به اقتصاد کشور و تولید کنندگان هموطن خود هستند. از طرفی نوعی بی اعتمادی به کالاهای بومی دیده می شود که در اثر فرهنگ اصلاح نشده کار و نبود عزم جدی بر معرفی کالای بومی، تداوم یافته است و حتی امکان رقابت با واردات قاچاق و فاقد کیفیت خارجی را از میان برداشته است. نهایتا کارگرانی که بیشترین زحمت را در فعالیت های تولیدی انجام می دهند تقریبا از حداقل میزان دستمزد و مزایا برخوردارند، و کسانی که در مشاغل کاذب ـ خصوصا واسطه گری ـ فعالیت می کنند صاحب درآمدهای نجومی هستند.
ضعف و فقدان اتحادیه های صنفی و تشکل های کارگری؛ اتحادیه های صنفی گروههایی از نمایندگان مشاغل هستند که برای حفظ و گسترش حقوق همکاران خود تلاش می کنند. این اتحادیه ها در سراسر دنیا آنقدر گسترده شده اند که وجود آنها در قوانین کار، پذیرفته شده است. به نظر می رسد در ایران، علیرغم پذیرش موجودیت تشکل های کارگری ـ در فصل ششم قانون کار ـ در عمل تنگناهایی برای آنها ایجاد می شود و حکومت میل دارد تا آنها به صورت دولتی ایجاد و اداره شوند! بنابراین سندیکاهای صنفی و کارگری یا در ایران وجود ندارند و یا آنقدر ضعیف اند که نمی توانند تاثیر قابل توجهی داشته باشند. اما علت این ضعف تنها به عدم همکاری دولت منحصر نمی شود. مردم ایران تمایل زیادی ندارند تا تلاش جمعی برای رسیدن به حقوق خود انجام بدهند و چون فرهنگ اعتماد در آنها ضعیف است، کار جمعی در مدت کوتاهی به بن بست می رسد. ظرفیت حفظ استقلال و عدم چشم داشت به امکانات سیاسی هم مشاهده نمی شود و رهبران این گروهها فورا به سیاستمدارانی وابسته! مبدل می شوند. خانه کارگر مثال خوبی دراینباره است؛ در انتخابات نهم، در حالی که کارگران به همراه سایر اقشار پائین دست به کاندیدایی که شعارهای عدالت طلبانه سر می داد رای دادند، خانه کارگر بیشترین حمایت را از کاندیدای مخالفی انجام داد که طرفداری از مدیران را به عنوان سرمایه های نظام! تبلیغ می کرد. از اینها گذشته بیشتر مردم این تلاشها را مساوی با نفی حاکمیت موجود و به مثابه یک اقدام انقلابی و ضد حکومت تلقی می کنند که صد البته تصور اشتباهی است. اعتراض مدنی تنها یک اعتراض مدنی است و هدف آن دستیابی به حقوق بیشتر است و نه یک کار سیاسی برای نفی موجودیت حاکم.
* * *
خلاصه؛ سیاست های غلطی که موجب وضعیت غیرعادلانه زندگی شده است از مشکلات عمده مردم ایران به حساب می آید. در اثر این سیاست ها و وجود فرهنگ ناروا در اهمیت ندادن به ارزش تولید و ارج نهادن به کسب درآمد بدون زحمت، طبقاتی از مردم از امکان مصرف بالا برخوردار شده اند در حالی که عده دیگری هم وجود دارند که در نهایت فقر و محرومیت به سر می برند. این عده به دلیل نداشتن امکاناتی برای اعلام موجودیت، امید ناچیزی هم به حل شدن مشکلاتشان دارند. نخبگان، روزنامه نگاران، کارمندان رسانه ها، خبرنگاران و ... همه گی در شهرهای بزرگ زندگی می کنند و عمدتا از اقشار مرفه به حساب می آیند و به همین دلیل آنچه منعکس می شود بیشتر مشکلات طبقه نسبتا مرفهی است که برای تامین نیازهای ضروری زندگی با مشکلات اساسی مواجه نیستند. فقدان فرهنگ همکاری در میان کارگران و کارمندان دون پایه هم باید از مویدات این نابسامانی شمرده شود.
جهت کامل شدن بحث، درباره علل دیگر ی شکاف اقتصادی حاشیه بنویسید.
قبلا معلمی کرده ام اما امروز قاچاقی خودم را قاطی جمعیت معلمان جا زدم. حیف شد دوربین برای عکاسی و فیلمبرداری نداشتم ...
برداشت نوع اول: امروز تجمع اعتراض آمیز معلمان روبروی درب شمالی مجلس برگزار شد. از صبح زود چند ایستگاه مترو ـ از جمله ایستگاه ملت، بهارستان و دروازه شمیران ـ به علت نزدیکی با محل تجمع بسته شده بود، در ساعاتی که تجمع برگزار می شد آنتن دهی تلفن های همراه به کلی مسدود و تردد در خیابان مجاهدین اسلام از سمت میدان شهدا ممنوع بود. وضعیت امروز میدان بهارستان و خیابانهای اطراف مشکلات ترافیکی زیادی برای مردم ایجاد کرده بود و باعث کنجکاوی آنها نسبت به علت این اقدامات شده بود.
از دیشب دو تن از فعالان صنفی کانون های معلمان ایران ـ بهشتی و باغانی ـ توسط نیروهای انتظامی از منزل شان خارج شده و تا صبح زود بیدار نگه داشته شده بودند اما پس از این بازداشت! بالاخره در تجمع حضور پیدا کردند و درباره نتایج گفتگوی امروز خود با نمایندگان مجلس، صحبت کردند. عده زیادی از معلمان حاضر در تجمع ـ که علاقه خاصی به یکی از نمایندگان خود به نام محمود بهشتی لنگرودی نشان می دادند ـ پس از سخنان آرام او که نتیجه گفتگوها را موکول به تشکیل جلسه ای در روز سه شنبه( ۲۲ اسفند) می کرد، حالتی از ناامیدی و غافلگیری داشتند. بهشتی اعلام کرد که پیش شرط مذاکره آینده با نمایندگان مجلس و دولت، اتمام بدون تنش این تجمع و حضور معلمان در سر کلاسهای درس خواهد بود.
در تجمع امروز بی نظمی هایی هم مشاهده می شد که نشان از عدم هماهنگی در میان خود معلمان داشت. عده خاصی با استفاده از شعارها و اقدامات تحریک کننده سیاسی با سخنران مخالفت می کردند و دیگران را هم تشویق به هماهنگی می نمودند. این عده یا به تحریک معلمان به تعطیلی کلاسها تا روز سه شنبه می پرداختند و یا با کف زدن و مخالفت با شعار الله اکبر، سعی در حاکم کردن جو متفاوتی بر تجمع داشتند. در پایان مراسم، تجمعی که با آرامش برگزار شده بود تبدیل به تظاهرات شد. نیروهای انتظامی بدون هیچ برخوردی جمعیت تظاهر کننده را تا چند صد متر پائینتر از میدان بهارستان به حال خود رها کردند اما اصرار معلمان بر ادامه راهپیمائی باعث اقدام نیروی انتظامی در پراکنده کردن آنها شد. افرادی که به ادامه این راهپیمائی اصرار می ورزیدند در کمتر از سی ثانیه! به پیاده روهای خیابان مصطفی خمینی پراکنده شدند و تا چند دقیقه بعد اثری از بی نظمی در سطح خیابان و پیاده روهای اطراف دیده نمی شد.
یکی از اصلی ترین شعارهای معلمان اعتراض به عدم انعکاس اخبار اعتراض معلمان در صدا و سیمای
جمهوری اسلامی بود. اما طبق شنیده ها، قول انعکاس اخبار تجمع امروز از اخبار امشب صداوسیما به نمایندگان معلمان داده شده بود.(تا این لحظه نگارنده هیچ اثری از عملی شدن این قول مشاهده نکرده است). نکته قابل توجه دیگر اینکه تجمع امروز معلمان، مصادف با تاریخ 8 مارس، روز جهانی زن بود؛ در این تاریخ طرفداران حقوق زنان به اقدامات اعتراضی برای تساوی حقوق زنان و مردان دست می زنند. قرار بود امروز بعد از ظهر و پس از اتمام تجمع معلمان، تجمع دیگری در دفاع از حقوق زنان برگزار شود که به علت حضور پررنگ نیروهای انتظامی در میدان بهارستان، افرادی که قصد تشکیل چنین تجمعی را داشتند نتوانستند منظور خود را به طور کامل عملی کنند.
برداشت نوع دوم: عمکرد مدیریتی مسئولان جمهوری اسلامی در برخورد با اقدامات تنش زا سابقه خوبی ندارد. ناتوانی مسولان امنیتی در کنترل اتفاقاتی مانند هجده تیر ۷۸ و سوء عملکرد آنان در وقایع دیگر نشان می دهد که توان مدیریت بحران در میان مسئولان وزارت کشور، فرماندهان نیروی انتظامی و نیروهای اطلاعاتی بسیار پائین تر از حد انتظار است. آنچه بیشتر از هر چیز به تحریک معلمان کمک می کرد اقدامات ناشیانه و مثلا پیشگیرانه! نیروی انتظامی بود. برخورد عادی با اعتراضات مدنی بهترین راه حل برای کنترل آنهاست اما نشان دادن توجه بیش از حد باعث تحریک معترضان، باور آنان به جدی و تهدید کننده بودن اقداماتشان و در نهایت وارد شدن مسئله به فاز امنیتی خواهد شد.
واقعیت اینست که اعتراضات معلمان ـ هر قدر هم که به جا و منطقی باشد ـ در اوضاعی صورت می گیرد که اکثر اقشار پائین دست جامعه، فشارهای اقتصادی زیادی را تحمل می کنند و کنترل نشدن مطالبات معلمان، ممکن است عکس العمل منفی اقشاری از مردم را در پی داشته باشد. از طرف دیگر زمانی که برای اقدام به اعتراض در نظر گرفته شده (با علم به تقارن آن با طرح بودجه ۸۶ و لایحه نظام هماهنگ پرداخت در مجلس شورای اسلامی) مصادف با شرایط خاص امنیتی است. وجود فشارهایی که سعی در تضعیف موقعیت سیاسی دولت دارند و تلاشهای بین المللی برای محروم کردن ایرانیان از حقوق خود، احتمالا منجر به برداشت های انحرافی از اعتراض معلمان خواهد شد.
متاسفانه معلمی در ایران از مشاغل ارجمند به حساب نمی آید و معلمان کنونی نیز در سطح علمی و مهارتی بسیار پائینی قراردارند. نتیجه گرفتن از اعتراضات اینچنینی احتمالا باعث تضرر نسل کنونی و بالارفتن احتمال جذب نیروهایی با توانایی بیشتر، در وزارت آموزش و پرورش خواهد شد. بهبود سطح آموزشی مدارس مستلزم تجدید نظر این وزارتخانه در ملاک های گزینشی خود، خصوصا در بخش آموزشی است. از طرفی ارتقاء منزلت شغل معلمی، به استقبال بیشتر از این شغل، به افزایش میزان رقابت و به ایجاد تنگناهای قانونی برای کار معلمان ـ مثل ممنوعیت چند شغله بودن معلم و اجرای جدی آن ـ منجر می شود.
تتمه؛ برای کسب اطلاعات بیشتر به دو وبلاگ کانون صنفی معلمان و گچ و دل فرهنگیان که به انعکاس اخبار اعتراضات معلمان می پردازند مراجعه کنید. نکته جالبی که در انعکاس اخبار این تجمع دیده می شود خودسانسوری در نمایش عکسهای این تجمع است. اوضاعی که امروز از زنان معلم دیده می شد ابدا شایسته این قشر فرهیخته نبود. بعضی شعارها و حرفها هم ـ مثل این حرف اقای باغانی که چرا من معلم نمی توانم فرزندم را به مدرسه غیر انتفاعی بفرستم؟!!!!! ـ باعث خنده ما شده بود. واقعا حیف شد که دوربین نداشتم ... و اینهم شعار اختصاصی ما:
حقوق معلمان حقوق نسلهای آینده است
در ایتالیای بعد از جنگ جهانی دوم، بیش از 50 بار نخست وزیر تعیین شده است. در این کشور حتی سابقه دولت دوروزه! ـ یکی از دولت های برلوسکونی ـ هم وجود دارد. در روزهای اخیر رومانو پرودی نخست وزیر ایتالیا درحالی که کمتر از ده ماه از عمر دولتش سپری می شد با یک بحران سیاسی مجبور به استعفا شد اما با رای دوباره به جایگاه خودش برگشت. پرودی چهارشنبه پیش به خاطر مخالفت سنا با برنامه سیاست خارجی اش مجبور به استعفا شد. پیروزی پرودی در انتخابات گذشته چندان قوی نبود و ائتلافی که او رهبر آن شمرده می شد یک رقیب قدرتمند و باسابقه به نام سیلویو برلوسکونی داشت. این بار پرودی از مهلکه نجات پیدا کرد و با درخواست ناپولیتانو ـ رئیس جمهور ایتالیا ـ برای تشکیل دولت مجدد و با گرفتن رای اعتماد دوباره از مجلسین به عنوان نخست وزیر باقی خواهد ماند. طرفداران برلوسکونی خواستار برگزاری انتخابات دوباره و انتخاب نخست وزیر جدید شده بودند.
ائتلاف چپ میانه به رهبری پرودی (اتحاد درخت زيتون) تنها با اختلاف 25 هزار رای پیروز انتخابات گذشته شده بود و نکته جالب اینکه جناح برلوسکونی از پذیرفتن نتیجه انتخابات خودداری کرد! پیروزی پرودی در انتخابات در حالی بود که برلوسکونی از سال 2000 به مدت 5 سال ریاست کابینه را برعهده داشت اما به دلیل ناکامی در بهبود شرایط اقتصادی نارضایتی های زیادی علیه او شکل گرفته بود. برلوسکونی از ثروتمند ترین مردان ایتالیا است اما برخلاف برلوسکونیُ پرودی به احتمال زیاد سیاستمدار فاسدی نیست. پرودی در دو دوره از سال 1982 تا 1989 و از سال 1993 تا 1994 رييس شرکت دولتی آی آر آی آر بود که بعدها فعاليت او در اين سمت با گزارش هايی حاکی از فساد مالی مواجه شد اما او از اتهامات وارده مبرا شد. این حدس که بالاخره شکست برلوسکونیِ، سیاستمدار سرمایه دار و پرنفوذ جناح راست ایتالیا، کار دست پرودی می دهد از ابتدا هم بعید به نظر نمی رسید.
شباهت های جالبی بین وضعیت "دولت نهم و مخالفانش" و "دولت پرودی و مخالف قدرتمندی به نام برلوسکونی" وجود دارد. احمدی نژاد اولین رئیس جمهوری است که از دور دوم انتخابات، رئیس دولت می شود بنابراین ضعف دولت او قابل پیش بینی بود. شعارهای اقتصادی احمدی نژاد شباهت زیادی به سیاست های حمایتی جناح چپ دارد و اینکه او با عبور از محافظه کاران سرمایه سالار پیروز انتخابات شده، از دیگر موارد تشابه او و پرودی به حساب می آید. مخالفت با احمدی نژاد از بحبوحه انتخابات شروع شد و درحالی به اوج خودش رسیده که اشتباهات دولت نهم هم بهانه های خوبی به دست مخالفانش می دهد، دولت پرودی هم می توانست با دست کشیدن از اصرار بر باقی ماندن نظامیان ایتالیایی در افغانستان و گسترش پایگاه هوایی امریکا در ویچنزا بهانه مخالفت را از دشمنانش بگیرد اما همینکار عاقبت به استعفای چند روزه آن منجر شد.
اگر پرودی برای رسیدن به نخست وزیری پدرخوانده صاحب نفوذ ایتالیا را پشت سر گذاشته است، احمدی نژاد نه تنها پدرخوانده ایران را شکست داده بلکه با سیاستمداران دیگری که آرزوی پدرخواندگی را درسر می پرورانند! رسما درافتاده است، بنابراین کار احمدی نژاد به مراتب دشوارتر بوده است. ایران یک جزیره سیسیل بزرگ با انواع و اقسام مافیاهای اقتصادی و سیاسی است که مخالفت علنی با هر کدام از آنها هزینه های زیادی در پی دارد. اگر احمدی نژاد در این فکر بوده که بعد از پیروزی می تواند در یک فضای آرام اهداف اقتصادی خود را پیگیری کند احتمالا اشتباه بزرگی را مرتکب شده و ناراحتی رقبایش را دست کم گرفته است. دشمنان احمدی نژاد چون نمی توانستند علنا با رای مردم مخالفت کنند سیاست بهتری را انتخاب کردند و با نشان دادن لبخندهای تصنعی در ظاهر، به هر وسیله ای برای مانع تراشی و مخالفت با دولت جدید متوسل شدند. به نظر می رسد احمدی نژاد به دلیل خوشباوری، وجود اطرافیان ضعیف و امید بستن به اقدامات صرفا تحریک کننده و مردمی برای بیرون راندن این قدرت طلبان ریز و درشت، فرصت ها و موقعیت های زیادی را از دست داده است و اگر به همین روند ادامه بدهد با اصراری که مخالفانش دارند بیشتر از قبل در موضع ضعف قرار خواهد گرفت.
تتمه(برای+۱۸): طرفداران برلوسکونی که از استعفای پرودی ذوق زده شده بودند در یکی از روزنامه های وابسته به خود کاریکاتور طنزآمیز و زننده ای را به چاپ رساندند که ناخودآگاه آدم را به یاد کاریکاتور توهین آمیز روزنامه شرق می اندازد. این را هم اضافه کنید به شباهت های احمدی نژاد و پرودی!

ورق زدن صفحات تاریخ همیشه نکات جالب و نهفته ای از واقعیت ها و نوع برداشت ناظرین آشکار می کند. روزنامه گاردین در یکی از شماره های سال 68 خود و در فاصله کمی از فوت آیت الله خمینی به قلم "لیز ترگود" به وضعیت تهران آنزمان پرداخته که قسمت هایی از آن را در زیر می بینید؛
تهران، شهر دوگانگی ها
"فرحناز درب چوبی را باز کرد و همینطور که داخل حمام سونا می پرید به مایوی سیاه رنگ خود اشاره کرد و گفت: منهم برای خمینی عزادارم". 5 مایل آنطرف تر در قسمت جنوبی حمام ، فاطمه هم که لباس سیاه به تن داشت برای آیت الله تازه در گذشته عزاداری می کرد. او که سر تا پای خود را با چادر پوشانده بود، دو پسرش را در جنگ از دست داده و به آرامی غم از دست دادن آنها را بدوش می کشید.
تهران ده سال پس از انقلابی که شاه را سرنگون کرد، همچنان بین افرادی که واقعا زمینی را که آیت الله عبوس بر آن پا نهاده می پرستند و کسانی که در حسرت ایام خوب گذشته زمان شاه می سوزند تقسیم شده است.خط تقسیم، خیابان جمهوری با 3 خط عبوری اتومبیل از آن و ساختمانهای چهار طبقه می باشد که [شمال و جنوب] تهران را در مرکز این شهر از هم جدا می کند و زمانی خیابان "شاه" نامیده می شد. تهران، از شمال تا سلسله جبال البرز امتداد دارد که هنوز مقدار کمی برف زمستانی بر قلل آن نمایان است. نرسیده به دامنه کوه ابتدا پارکهای سرسبز، بزرگراهها و بالاخره مجتمع های آپارتمان سازی ناتمام، لوکس و سر به فلک کشیده ای قرار دارد که گوئی جنبه حفاظت از ویلاهای ثروتمدانی را بعهده داشتند که در زیر کاخهای مرمرین قبلی شاه آشیان گرفته بودند. خیابان جمهوری اسلامی از قسمت پائین به جنوب شهر منتهی می شود که در ابتدای آن بازاری شلوغ قرار دارد و با گذشتن از محورهای ارتباطی پرتراکم به خیابانهائی ختم می شود که در آن خانه های محقر کوچکی قرار دارد که نه می توان آنها را در رده حلبی آباد قرار داد و نه میتوان مناطق واقعا مسکونی به حساب آورد.
وسعت زمین در این منطقه بسیار کم و تعداد جمعیت بسیار زیاد است. از زمان انقلاب و جنگ خلیج به بعد روستائیان و مهاجرین به تهران سرازیر شده و جمعیت این شهر را به دو برابر یعنی هشت میلیون نفر و حتی بیشتر افزایش داده اند. جنوب تهران قلب سرزمین خمینی است. جائی که هنوز حکم کمیته در آن جاری می شود و تصاویر آیت الله از فاصله دور ، حتی بزرگتر از گذشته جلوه گر است. در قسمت پائین این منطقه خانواده هائی زندگی می کنند که حداقل دوبار ضریح طلائی و تازه ساز خمینی را در گورستان پهناور بهشت زهرا زیارت کرده اند.
بعضی از افراد برای پیک نیک، استفاده از سفری مجانی و بدست آوردن مقداری نان و هندوانه برای بار دوم در مراسم شب هفت خمینی شرکت می کردند. در جنوب تهران کاری جز شرکت در تظاهرات و راهپیمائی ها، دعا کردن و غصه خوردن انجام نمی گیرد.
ـ عکس تزیینی است ـ
در شمال شهر، تهرانی ها جمعیت عظیم سوگوار در بهشت زهرا را از تلوزیونهای وارداتی خود می دیدند. به نظر بسیاری از آنها، یکشنبه 4 ژوئن روز خلاصی بود، یعنی روزی که مردم ایران با شنیدن خبر فوت آیت الله که از مدتها پیش بیمار بود، بر اثر حمله قلبی و سرطان پیشرفته روده بیدار شدند.
فقط وافور عتیقه و تصاویر دو نوجوان زیبا اشاره به غم نهانی مریم می کند که زنی فربه با لبهای درشت است. مادر جوانی که اشتهای زیادی برای غذاهای خوب دارد و گنجینه لباسش مملو از لباسهائی با طرح های مختلف است. سفرهای خارج از کشور او نه تنها بعد از انقلاب کمتر نشده، بلکه افزایش هم یافته است. آپارتمان بزرگ او با قالیچه های نفیس ایرانی بافت نائین که به رنگ آبی و نقره ای می باشند مفروش شده است و مبلمان استیل سبک لوئی پانزدهم و آئینه کاریهای چشمگیر منزلش، نشانگر علاقه او به این نوع تزئینات است. مریم کمتر در صدد برمی آید که تحقیر خود را نسبت به آیت الله و ملاهای "قرون وسطائی" او مخفی دارد. "همان کسانی که کشور را به ویرانی کشاندند" و او "مجبور شد دخترانش را به امریکا بفرستد". در هر انقلاب دیگری مریم و شوهرش که در زمان شاه مقاطعه کار ساختمان بود و از این راه مال منالی بهم زده بود، به سرعت از دارائی محروم می شدند و یا بلائی بدتر از این به سرشان می آمد. اما به یمن قوانین مرموز مالکیت در اسلام، آنها مجاز شمرده شدند ثروتهای زیاد خود را که عمدتا مستغلات مرغوب هستند همچنان حفظ کنند. دلیل دیگری هم وجود دارد که مریم به خاطر آن، یکشنبه صبح را جشن می گیرد و آن این است که قطعه زمین کوچکی به ارث برده است که نزدیک خانه ساده خمینی در جماران قرار دارد که روزهای آخر عمرش را در آن سپری گردانید. خانه و مسجد مجاورش سریعا زیارتگاه مردم شدند و مریم روی سود سرشار حاصل از فروش این زمین حساب می کند.
این بنظر می آید هیچ چیزی، نبودن دخترش را در تهران جبران نمی کند. ده سال پیش، مریم هم مانند بیشتر غربی مآبهای ثروتمند تهرانی وقتی دید در ایران آینده ای برای فرزندانش وجود ندارد و بیشتر از هر چیز به مسئله شهادت، مادر بودن و دیگر شعائر اسلامی اهمیت داده می شود آنها را به امریکا فرستاد. او هفته ای یکبار با اشتیاق زیاد انتظار تلفن آنها را زا لوس آنجلس می کشد و سالی یکبار هم با تحمل هزینه زیاد، موفق به دیدن آنها می شود. مریم پس از تماشای فیلمهای ویدئوئی "مرد باران و دخترکارگر" که سریعا پس از روی اکران آمدن در لندن سر از تهران در آورده و شوهای مبتذل ژاپنی به سراغ خیاط خود می رود و یا در میهامانیهائی شرکت می کند که علیرغم اینکه بعد از انقلاب مشروب و تریاک ممنوع گردیده در آنها ودکاهای خانگی و تریاک به حد وفور یافت می شوند و معذلک بازهم می گوید که حوصله اش سر می رود.
... متن کامل را در ادامه مطلب مطالعه کنید ...
امریکایی ها حاضرند برای دستگیری و در اختیار داشتن صاحب این عکس مبالغ هنگفتی ـ حتی بیش از ده میلیارد دلار !! ـ بپردازند. این عکس در یکی از زندانهای ایران از صاحب آن برداشته شده، اما وی مدتهاست که در هیچ زندانی به سر نمی برد و آزادانه به فعالیت تشکیلاتی خود ادامه می دهد. اطلاعاتی وجود دارد که ممکن است به شناسایی او کمک کند. او متولد یکی از شهرهای ایران در نزدیکی با مرز افغانستان است، مدتی را در حوزه های علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخته است و فعالیت سیاسی خود را از یکی از شهرهای شرقی ایران آغاز کرده و مدتی را هم در یکی از شهرهای دور افتاده سیستان سپری نموده است. شخص مورد نظر تلاشهای زیادی در دشمنی با ایالات متحده انجام داده و فرمانده قویترین نیروی نظامی مخالف امریکا به حساب می آید. بیشتر نیروهای او را افرادی با تابعیت ایرانی تشکیل می دهند اما در کشورهای شیعه نشین مانند افغانستان، لبنان و عراق هم فدائیانی وجود دارند که حاضرند به فرمان او خطرناک ترین عملیات های تروریستی را انجام بدهند. از ابتدای جنگ امریکا علیه افغانستان، عده ای هدف بوش از دست زدن به چنین ریسکی را نزدیک شدن به پایگاههای قدرت و در محاصره قرار دادن نیروهای او عنوان می کردند و حالا با اصرار بوش بر تحرکات نظامی علیه کشور ایران، صحت این احتمال بالا گرفته است.
قدرت کاریزماتیک او در میان طرفدارانش حتی بیشتر از ملامحمد عمر و بن لادن توصیف شده است. این شخص علاقه خاصی به آیت الله خمینی دارد و طبق شنیده ها آندسته از مسئولین ایرانی که از قدرت پنهان او باخبرند، حتی جرات ابراز مخالفت با او را ندارند. با این وجود گروهها و اشخاصی در داخل ایران بوده اند که به علت ناآشنایی با هرم قدرت و شمار زیاد طرفداران او، که در بیشتر دستگاههای سیاسی ایران نفوذ دارند، به مخالفت هایی دست زده اند که البته هیچگاه به نتیجه نرسیده است. رهبران و اعضاء گروههای فشار و انصار حزب الله ایران سعی می کنند با انتصاب خود به این شخص پشتوانه محکمی برای خود دست و پا کنند اما این گروهها هیچ گاه مورد تایید مستقیم او نبوده اند و هیچ مدرکی دال بر ارتباط نزدیک او و اشخاص یاد شده وجود ندارد.
گفته می شود او به صورت محدود در جنگ ایران و عراق حضور داشته و با گروه چریکی مصطفی چمران هم همکاریهای نظامی داشته است و در بسیاری از عملیاتهای جنگی ایران نقش موثری ایفا کرده است. به علاوه اسناد بسیاری از روابط او با سید حسن نصرالله در دست است. عده ای هم او را مهمترین تامین کننده سلاح های جنگی حزب الله لبنان و حتی نیروهای مقاومت فلسطین می دانند. عجیب آنکه اطلاعات دیگری وجود دارد که از سابقه دوستی او با اکبر هاشمی رفسنجانی خبر می دهد و گفته می شود که شخص مزبور در انتصاب اکبر هاشمی به فرماندهی جنگ هشت ساله ایران هم نقش داشته است.
بعضی از کارشناسان معتقدند وقت آن رسیده است که ایالات متحده ملاحظات بیهوده را کنار بگذارد و از منظور اصلی خود درباره جنگ طولانی افغانستان و عراق و دامن زدن به پرونده هسته ای ایران پرده بردارد، آنها معتقدند بهتر است امریکا با صراحت از دشمنی خود با این شخص و گروه بزرگ او سخن بگوید و بیشتر از این با طفره رفتن از واقعیت ها نیروهای نظامی خود را خسته نکند...
آیا شما صاحب این عکس را می شناسید؟