مقدمه و شکل گیری؛
سه جریان مهم بعد از جنگ ماهیت انقلاب اسلامی را ساختند و در سرنوشت آن تأثیر گذار بودند؛ تکنوکرات، اصلاح طلب و اصولگرا. تفکر تکنوکرات با اعتقاد اساسی به توسعه، همراه با دولت سازندگی به قدرت رسید و با تشکیل حزب کارگزاران سازندگی موجودیت سیاسی خود را قطعی کرد. حزب کارگزاران به عنوان هسته گروههای هجده گانه دوم خردادی جریان اصلاح طلب را نیز تحت تأثیر خود قرارداد. سومین تفکر؛ اصولگرایی است که ابتدا مخالفت آن با تفکر حاکم ـ اصلاح طلبی ـ نمود بارزی داشت اما در پی گسترش موفقیت آن از انتخابات شوراها به مجلس و انتخابات ریاست جمهوری، به صورت ایده ای جدی درآمد که عملکرد دولتمردان سابق را نقد و آن را علت اصلی مشکلات کشور تلقی می نمود. گفتمان اصولگرایی، عدالت محوری و تلاش برای رسیدن به جامعه و حکومتی دینی با استفاده از روشهایی عادلانه است.به ثمر نشستن هر جریان و غالب شدن هر گفتمان سیاسی
یک پیام را به صورت التزامی همراه می آورد و آن فقدان آرمانی است که در شعارهای گروه پیروز دیده می شود. در واقع هویت یافتن هر تفکری به معنای سلطه مسبوق آنتی تز آن است. اگر اصلاح طلبی با شعارهایی خاص، استقبال گسترده مردم را متوجه خود می کند، فضای بسته سیاسی و فقدان آزادیهای اجتماعی باعث آن بوده و اگر اصولگرایی با شعار عدالت، پیروزی های متوالی به دست می آورد، نبود عدالت و حاکمیت روابط مملو از تبعیض را نشان می دهد. اینکه پس از گذشت نزدیک به سی سال از سابقه جمهوری اسلامی، عدالت محوری در اداره حکومت وجود ندارد، برای اصولگرایان هم ناگوار است. اصولگرایی اولین قدم گروههایی با گرایشات مذهبی و وفادار به انقلاب، برای زدودن روح حاکمیت خواص است که در نتیجه ناکارآمدی دولت های پیشین باعث شیوع فساد در تشکیلات حکومت وبرخی شخصیت های برجسته شده است.عقبه اندیشه اصولگرا؛
از زمان رویارویی غرب با شرق، نواندیشان مسلمانان دغدغه دگرگونی و جبران عقب ماندگی ها را داشته اند و روشهای مختلفی را هم آزموده اند اما هر کدام به صورتی با چالش کپی برداری از غرب و درافتادن به دام التقاط درگیر بوده اند. در جریان انقلاب اسلامی و در اوج حضور و مبارزه مکاتب التقاطی ، اندیشه متعادل و متعالی اسلام با تلاشهای مرتضی مطهری ـ که تحت تأثیر مکتب فلسفی علامه طباطبائی می بود ـ خود را نمایان کرد و از آن پس با وجود اندیشمندان دیگری چون شهید صدر تلاشهای اولیه برای قرائت صحیح از اسلام در زمانه حاضر انجام شد. این اندیشه از مبانی مستقلی برخوردار است و هرگز به دنبال یافتن ریشه های خویشاوندی با مکاتب دیگر نیست بنابراین همواره حول اصول خود تفسیر می شود و از آفات التقاط های پیشین در امان است. اما به عقیده عده ای تلاشهای مزبور در بخش حکومتی اسلام ناقص مانده است و حتی امکان استخراج مدل حکومت و سیاست اسلامی از منابع دینی موجود ممکن نیست. حتی با صرف نظر از این بحث و با رویکرد تفسیر حداقلی از منابع؛ آنچه درباره اخلاق حاکمان در متون مقدس اسلامی آمده است از وضوح کاملی برخوردار است و عملی شدن یا نشدن آن با ملاک های معینی قابل تشخیص است. مطابق منطق «مالایدرک کله لا یترک کله» دست کشیدن از تحقق رفتارهای حاکمان اسلامی در برخورد با مسلمانان و رعایت الزامات اخلاقی خاص درباره مردم کوتاهی در تکالیف اجتماعی اسلام به شمار می رود. بنابراین اصولگرایی که پیروزی خود را وامدار شعار خدمت به مردم است نزدیک ترین حالت به رفتارواقعی حاکمان اسلامی به شمار می رود.مشی سیاسی؛
اگر بخواهیم یک مانیفست واقعی و روشن درباره اصولگرایی ارائه کنیم، بهترین گزینه اندیشه ها و رفتار سیاسی رهبر انقلاب است. ارکان اصولگرایی حول تفکرات آیت الله خمینی و مجموعه ای از اصول قانون اساسی شکل می گیرد و آرمان آن هم حکومت علوی است. با این تفاصیل اصولگرایی در معنای یک جریان سیاسی نمی گنجد و تا مرز رعایت حداکثری قوانین اسلام در اجتماع و حکومت پیش می رود. اسلام سیاسی با قرائتی که آیت الله خمینی از آن ارائه کردند مغز تفکر اصولگرا به حساب می آید و حضورجدید آن با عنوان و شعارهایی جدید، تنها تحت تأثیر مقتضیات زمانی است ـ درست مانند زایش تفکر بسیجی در دهه شصت که در واقع چیزی جز اسلام حقیقی با تاکید ویژه بر روحیه فداکاری و ایثار نبود. این اندیشه استقلال و باور به موفقیت دارد و به دلیل نداشتن دغدغه نتیجه از انجام تکالیف الزامی سرباز نمی زند و منافع کوتاه مدت را به منافع بلند مدت ترجیح نمی دهد. از عنوان اصولگرایی می توان دریافت که اساس این جریان را بازگشت به آرمانهای انقلاب اسلامی تشکیل می دهد. رویکرد ویژه به شناخت حقوق مردم با تکیه برعدالتخواهی و رفع تبعیض، اهمیت اقتصاد وحفظ فرهنگ دینی از دیگر مولفه های اصولگرایی است. شعارهای اصلی و آرمانهای اصولگرایی ایده هایی نیستند که به تناسب وضع جامعه و فضای سیاسی، تاریخ مصرف پیدا کرده باشند. اصولی که این جریان به آن معتقد است حول محور احکام واقعی اسلام درباره اجتماع و سیاست شکل گرفته و تا زمانی که معتقدانی به آن وجود داشته باشند مستدام خواهد بود.اصولگرایان
؛ کسانی که به نام اصولگرا شناخته می شوند عمدتا از نسل جوان انقلاب و از رزمندگان جبهه های جنگ هستند. آنهایی که از امتیاز همراهی آیت الله خمینی در جریان انقلاب برخوردار بودند و به پست های حساس حکومتی دست یافتند غالبا در احزاب محافظه کار یا مخالف دیده می شوند. اصولگرایان فاقد کارنامه مدیریتی در سطوح بالا هستند و به راحتی می توانند نسبت به سابقه مدیران نظام جبهه انتقادی داشته باشند. در اوایل انقلاب از میان رفتن شخصیت هایی چون امام موسی صدر، مصطفی چمران، محمد حسین بهشتی، محمد جواد باهنر، محمد علی رجائی و شخصیت هایی از این دست ـ که چهره های اصیل انقلاب شناخته می شوند ـ ضربه جدی به حفظ مسیر انقلاب وارد شد اما تبلیغ این شخصیت ها الگوهای راهنمایی را در اذهان به وجود آورده که امید به عملیاتی شدن اصول بنیانی اسلام و نتیجه گیری از آن در زمان حال را تقویت می نماید بنابراین اصولگرایان سعی می کنند ازنام این شخصیت ها در شعارهای تبلیغاتی خود استفاده کنند.لحظه زوال
؛ درفقه اصطلاحی وجود دارد که برای تعیین زمان ظهر شرعی از آن استفاده می کنند و به لحظه زوال معروف است. منظور از لحظه زوال موقعیتی است که حرکت خورشید به انتهایی ترین نقطه صعودی خود می رسد و پس از آن ـ ظهرشرعی ـ وارد حرکت نزولی به سمت مغرب می شود. با اینکه خورشید حرکت نزولی پیدا می کند اما همچنان در بالایی ترین قسمت آسمان مشاهده می شود.وضعیت فعلی حرکت اصولگرایی بی شباهت به این مثال نیست. اصول گرایان علیرغم تمام اختلافات و کشمکشها با پیروزی ای که در انتخابات نهم ریاست جمهوری به دست آوردند در واقع به اوج حرکت سیاسی خود رسیدند اما با اتفاقاتی که یکی پس از دیگری رخ داد نشانه هایی از قرار گرفتن در لحظه زوال را نشان دادند. به قدرت رسیدن اصولگرایان ـ مثل هر جریان دیگری ـ پیدا شدن مدعیان متعدد را رقم زد و رفته رفته قرائت های خاصی از آن هم به وجود آمد. فارغ از اینکه این روند به افول اصولگرایی منتهی می شود واقعیت دیگری هم وجود دارد؛ قرائت های مختلف از اصولگرایی و ارائه شناسنامه و استراتژی های متفاوت از آن به معنی نقض اصولگرایی و کم رنگ شدن تعهد به اصول است. اصولی که این جریان مدعی تحقق آنست به صورتی نیست که امکان این مقدار اختلاف در آن وجود داشته باشد. اصولگرایانی که استفاده از اصول قدرت را برای پیروزی انتخاب کرده اند و نسبت به قدرت اصول ـ به عنوان اطمینان دهنده پیروزی نهایی ـ بی اعتنایی می کنند در واقع از اصولگرایی خارج شده اند.تشتت مابین گروههای اصولگرا بارزترین نمود خود را در همان انتخابات نهم ریاست جمهوری نشان داد؛ هیچ یک از گروههای مدعی اصولگرایی حاضر به عقب نشینی از نظرات خود و توافق بر سر یک کاندیدا نشدند و این برای ادامه کار اصولگرایان نکته مثبتی نبود. نتیجه آن شد که دولت نهم نه تنها باید با مشکلات موجود و گروههای مخالف خود مبارزه کند بلکه باید درباره سهم خواهی مدعیان اصولگرایی و انتقام جویی آنها هم به چاره اندیشی بپردازد. در انتخابات شوراها ـ علیرغم پیروزی نسبی اصولگرایان ـ شکاف های موجود بیشتراز قبل خودشان را نشان دادند و زمینه سقوط تدریجی جریان اصولگرا بیشتر از پیش مهیا شد.
با تمام این اوصاف ممکن است عده ای دائما از شکست اصولگرایان به علت ایجاد تشتت و فاصله گرفتن از شعارهای اصلی دم بزنند اما شکست جریان اصولگرایی هیچگاه به معنی از میان رفتن کارایی و درستی شعارهای آن نخواهد بود واگر از زوال اصولگرایی سخن می گوییم، تنها از میان رفتن موفقیت های سیاسی منظور است، آنچه به زوال می رسد اصولگرایان هستند نه اصولگرایی.



دود در مدرسه ما هم تاریخچه دارد، باعث تعجب است اما دارد! کاریش هم نمی شود کرد. اتفاقا مدرسه
ریختن اوضاع موثر نبوده باشد!!! در سخنرانیهایش به مسئله خبرگان و رهبری و اتفاقاتی که منتهی به انتخاب آقای خامنه ای شد مرتبا اشاره و حتی حرف بیماری آقای خامنه ای را پیش می کشد. گفتگوهای تلوزیونی اش هم به طرز مشکوکی زیاد شده و ایضا مسئله شورای رهبری و باقی قضایا را تکرار می کند. علاقه خاصی هم پیدا کرده به اینکه نشان بدهد که مخزن الاسرار نظام است، همه کاره جنگ بوده، به آقای خمینی خیلی نزدیک بوده و البته با آقای خامنه ای هم پیاله و دوست صمیمی است.نگاه خوشبینانه اینست که تمام اتفاقات اخیر را بدون ارتباط با هم تصور کنیم اما با نگاه واقع بینانه، وقتی همه اینها را کنار هم می گذاریم ... مشکوک می زند.

۷
البته تحت تاثیر افزایش عواید ارزی و دسترسی کافی تولید کنندگان به ارز قابل پیش بینی بود. در همین سال کسری بودجه سالانه نيز نسبت به سال گذشته دو برابر شد و به رقم چهار هزار ميليارد تومان رسيد. بورس تهران نيمه دوم سال را با رکودی کم سابقه پشت سر گذاشت که تنها با سال های اول دهه ۷۰ قابل مقايسه بود. شاخص های اصلی بورس افت شديدی را تجربه کرد و حسين عبده تبريزی، دبير کل بورس اوراق بهادار، با حضور در هيات دولت نگرانی خود را از ادامه اين وضعيت اعلام کرد.در عين حال، بی رونقی بورس دست سازمان خصوصی سازی را برای فروش سهام شرکت های دولتی بست و اين سازمان نتوانست بخش عمده ای از سهام شرکت های دولتی را بفروشد. دولت پيش بينی کرده بود در سال 83 با واگذاری سهام شرکت های دولتی ۲۴۰۰ ميليارد تومان درآمد کسب کند که بر اساس آخرين گزارش ها حدود ۵۰۰ ميليارد تومان سهام شرکت های دولتی به فروش رسيد! بنابراین برخلاف دو سال اول دوره نخست آقای خاتمی که به دليل کاهش شديد قيمت نفت، نرخ رشد اقتصادی ايران به شدت کاهش يافت، در طول سال 83 حتی با وجود قيمت بی سابقه نفت رشد اقتصادی به شدت کم بود.


ما عضو
ـ تعریفی که از مسلمان بودن ارائه شد تا اندازه ای غریب بود. قانون اساسی کتاب مقدس ما نیست، اگر مجمع به خاطر فعالیت های فرهنگی تأسیس شده نباید دچار ملاحضاتی غیر از مسائل اساسی دین شود.