تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

مقدمه و شکل گیری؛ سه جریان مهم بعد از جنگ ماهیت انقلاب اسلامی را ساختند و در سرنوشت آن تأثیر گذار بودند؛ تکنوکرات، اصلاح طلب و اصولگرا. تفکر تکنوکرات با اعتقاد اساسی به توسعه، همراه با دولت سازندگی به قدرت رسید و با تشکیل حزب کارگزاران سازندگی موجودیت سیاسی خود را قطعی کرد. حزب کارگزاران به عنوان هسته گروههای هجده گانه دوم خردادی جریان اصلاح طلب را نیز تحت تأثیر خود قرارداد. سومین تفکر؛ اصولگرایی است که ابتدا مخالفت آن با تفکر حاکم ـ اصلاح طلبی ـ نمود بارزی داشت اما در پی گسترش موفقیت آن از انتخابات شوراها به مجلس و انتخابات ریاست جمهوری، به صورت ایده ای جدی درآمد که عملکرد دولتمردان سابق را نقد و آن را علت اصلی مشکلات کشور تلقی می نمود. گفتمان اصولگرایی، عدالت محوری و تلاش برای رسیدن به جامعه و حکومتی دینی با استفاده از روشهایی عادلانه است.

به ثمر نشستن هر جریان و غالب شدن هر گفتمان سیاسی یک پیام را به صورت التزامی همراه می آورد و آن فقدان آرمانی است که در شعارهای گروه پیروز دیده می شود. در واقع هویت یافتن هر تفکری به معنای سلطه مسبوق آنتی تز آن است. اگر اصلاح طلبی با شعارهایی خاص، استقبال گسترده مردم را متوجه خود می کند، فضای بسته سیاسی و فقدان آزادیهای اجتماعی باعث آن بوده و اگر اصولگرایی با شعار عدالت، پیروزی های متوالی به دست می آورد، نبود عدالت و حاکمیت روابط مملو از تبعیض را نشان می دهد. اینکه پس از گذشت نزدیک به سی سال از سابقه جمهوری اسلامی، عدالت محوری در اداره حکومت وجود ندارد، برای اصولگرایان هم ناگوار است. اصولگرایی اولین قدم گروههایی با گرایشات مذهبی و وفادار به انقلاب، برای زدودن روح حاکمیت خواص است که در نتیجه ناکارآمدی دولت های پیشین باعث شیوع فساد در تشکیلات حکومت وبرخی شخصیت های برجسته شده است.

عقبه اندیشه اصولگرا؛ از زمان رویارویی غرب با شرق، نواندیشان مسلمانان دغدغه دگرگونی و جبران عقب ماندگی ها را داشته اند و روشهای مختلفی را هم آزموده اند اما هر کدام به صورتی با چالش کپی برداری از غرب و درافتادن به دام التقاط درگیر بوده اند. در جریان انقلاب اسلامی و در اوج حضور و مبارزه مکاتب التقاطی ، اندیشه متعادل و متعالی اسلام با تلاشهای مرتضی مطهری ـ که تحت تأثیر مکتب فلسفی علامه طباطبائی می بود ـ خود را نمایان کرد و از آن پس با وجود اندیشمندان دیگری چون شهید صدر تلاشهای اولیه برای قرائت صحیح از اسلام در زمانه حاضر انجام شد. این اندیشه از مبانی مستقلی برخوردار است و هرگز به دنبال یافتن ریشه های خویشاوندی با مکاتب دیگر نیست بنابراین همواره حول اصول خود تفسیر می شود و از آفات التقاط های پیشین در امان است. اما به عقیده عده ای تلاشهای مزبور در بخش حکومتی اسلام ناقص مانده است و حتی امکان استخراج مدل حکومت و سیاست اسلامی از منابع دینی موجود ممکن نیست. حتی با صرف نظر از این بحث و با رویکرد تفسیر حداقلی از منابع؛ آنچه درباره اخلاق حاکمان در متون مقدس اسلامی آمده است از وضوح کاملی برخوردار است و عملی شدن یا نشدن آن با ملاک های معینی قابل تشخیص است. مطابق منطق «مالایدرک کله لا یترک کله» دست کشیدن از تحقق رفتارهای حاکمان اسلامی در برخورد با مسلمانان و رعایت الزامات اخلاقی خاص درباره مردم کوتاهی در تکالیف اجتماعی اسلام به شمار می رود. بنابراین اصولگرایی که پیروزی خود را وامدار شعار خدمت به مردم است نزدیک ترین حالت به رفتارواقعی حاکمان اسلامی به شمار می رود.

مشی سیاسی؛ اگر بخواهیم یک مانیفست واقعی و روشن درباره اصولگرایی ارائه کنیم، بهترین گزینه اندیشه ها و رفتار سیاسی رهبر انقلاب است. ارکان اصولگرایی حول تفکرات آیت الله خمینی و مجموعه ای از اصول قانون اساسی شکل می گیرد و آرمان آن هم حکومت علوی است. با این تفاصیل اصولگرایی در معنای یک جریان سیاسی نمی گنجد و تا مرز رعایت حداکثری قوانین اسلام در اجتماع و حکومت پیش می رود. اسلام سیاسی با قرائتی که آیت الله خمینی از آن ارائه کردند مغز تفکر اصولگرا به حساب می آید و حضورجدید آن با عنوان و شعارهایی جدید، تنها تحت تأثیر مقتضیات زمانی است ـ درست مانند زایش تفکر بسیجی در دهه شصت که در واقع چیزی جز اسلام حقیقی با تاکید ویژه بر روحیه فداکاری و ایثار نبود. این اندیشه استقلال و باور به موفقیت دارد و به دلیل نداشتن دغدغه نتیجه از انجام تکالیف الزامی سرباز نمی زند و منافع کوتاه مدت را به منافع بلند مدت ترجیح نمی دهد. از عنوان اصولگرایی می توان دریافت که اساس این جریان را بازگشت به آرمانهای انقلاب اسلامی تشکیل می دهد. رویکرد ویژه به شناخت حقوق مردم با تکیه برعدالتخواهی و رفع تبعیض، اهمیت اقتصاد وحفظ فرهنگ دینی از دیگر مولفه های اصولگرایی است. شعارهای اصلی و آرمانهای اصولگرایی ایده هایی نیستند که به تناسب وضع جامعه و فضای سیاسی، تاریخ مصرف پیدا کرده باشند. اصولی که این جریان به آن معتقد است حول محور احکام واقعی اسلام درباره اجتماع و سیاست شکل گرفته و تا زمانی که معتقدانی به آن وجود داشته باشند مستدام خواهد بود.

اصولگرایان؛ کسانی که به نام اصولگرا شناخته می شوند عمدتا از نسل جوان انقلاب و از رزمندگان جبهه های جنگ هستند. آنهایی که از امتیاز همراهی آیت الله خمینی در جریان انقلاب برخوردار بودند و به پست های حساس حکومتی دست یافتند غالبا در احزاب محافظه کار یا مخالف دیده می شوند. اصولگرایان فاقد کارنامه مدیریتی در سطوح بالا هستند و به راحتی می توانند نسبت به سابقه مدیران نظام جبهه انتقادی داشته باشند. در اوایل انقلاب از میان رفتن شخصیت هایی چون امام موسی صدر، مصطفی چمران، محمد حسین بهشتی، محمد جواد باهنر، محمد علی رجائی و شخصیت هایی از این دست ـ که چهره های اصیل انقلاب شناخته می شوند ـ ضربه جدی به حفظ مسیر انقلاب وارد شد اما تبلیغ این شخصیت ها الگوهای راهنمایی را در اذهان به وجود آورده که امید به عملیاتی شدن اصول بنیانی اسلام و نتیجه گیری از آن در زمان حال را تقویت می نماید بنابراین اصولگرایان سعی می کنند ازنام این شخصیت ها در شعارهای تبلیغاتی خود استفاده کنند.

لحظه زوال؛ درفقه اصطلاحی وجود دارد که برای تعیین زمان ظهر شرعی از آن استفاده می کنند و به لحظه زوال معروف است. منظور از لحظه زوال موقعیتی است که حرکت خورشید به انتهایی ترین نقطه صعودی خود می رسد و پس از آن ـ ظهرشرعی ـ وارد حرکت نزولی به سمت مغرب می شود. با اینکه خورشید حرکت نزولی پیدا می کند اما همچنان در بالایی ترین قسمت آسمان مشاهده می شود.وضعیت فعلی حرکت اصولگرایی بی شباهت به این مثال نیست. اصول گرایان علیرغم تمام اختلافات و کشمکشها با پیروزی ای که در انتخابات نهم ریاست جمهوری به دست آوردند در واقع به اوج حرکت سیاسی خود رسیدند اما با اتفاقاتی که یکی پس از دیگری رخ داد نشانه هایی از قرار گرفتن در لحظه زوال را نشان دادند. به قدرت رسیدن اصولگرایان ـ مثل هر جریان دیگری ـ پیدا شدن مدعیان متعدد را رقم زد و رفته رفته قرائت های خاصی از آن هم به وجود آمد. فارغ از اینکه این روند به افول اصولگرایی منتهی می شود واقعیت دیگری هم وجود دارد؛ قرائت های مختلف از اصولگرایی و ارائه شناسنامه و استراتژی های متفاوت از آن به معنی نقض اصولگرایی و کم رنگ شدن تعهد به اصول است. اصولی که این جریان مدعی تحقق آنست به صورتی نیست که امکان این مقدار اختلاف در آن وجود داشته باشد. اصولگرایانی که استفاده از اصول قدرت را برای پیروزی انتخاب کرده اند و نسبت به قدرت اصول ـ به عنوان اطمینان دهنده پیروزی نهایی ـ بی اعتنایی می کنند در واقع از اصولگرایی خارج شده اند.

تشتت مابین گروههای اصولگرا بارزترین نمود خود را در همان انتخابات نهم ریاست جمهوری نشان داد؛ هیچ یک از گروههای مدعی اصولگرایی حاضر به عقب نشینی از نظرات خود و توافق بر سر یک کاندیدا نشدند و این برای ادامه کار اصولگرایان نکته مثبتی نبود. نتیجه آن شد که دولت نهم نه تنها باید با مشکلات موجود و گروههای مخالف خود مبارزه کند بلکه باید درباره سهم خواهی مدعیان اصولگرایی و انتقام جویی آنها هم به چاره اندیشی بپردازد. در انتخابات شوراها ـ علیرغم پیروزی نسبی اصولگرایان ـ شکاف های موجود بیشتراز قبل خودشان را نشان دادند و زمینه سقوط تدریجی جریان اصولگرا بیشتر از پیش مهیا شد.

با تمام این اوصاف ممکن است عده ای دائما از شکست اصولگرایان به علت ایجاد تشتت و فاصله گرفتن از شعارهای اصلی دم بزنند اما شکست جریان اصولگرایی هیچگاه به معنی از میان رفتن کارایی و درستی شعارهای آن نخواهد بود واگر از زوال اصولگرایی سخن می گوییم، تنها از میان رفتن موفقیت های سیاسی منظور است، آنچه به زوال می رسد اصولگرایان هستند نه اصولگرایی.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 30 بهمن1385 و ساعت 12:43 |

اندر مذمت دود زیاد گفته اند و حق هم گفته اند، اما وقتی اوضاع اینقدر بی ریخت می شود که جوانها امیدی به ادامه زندگی ندارند و نسبت به آینده شدیدا بدبین اند نمی شود پای امر و نهی و نصیحت رفت، نمی شود گفت نکش! پس می زند. قبل از اینکه مقدمات ساده ترین نیازهای زندگی آماده شود، نمی شود گفت نکن! چون جواب نمی دهد. اساسا وقتی فرهنگی فضای عرض اندام به جوان را نداد، باید هم منتظر اعلام مردانگی با سیگار باشیم؛

در استقبال از دود انگیزه همه یکی نیست؛ یکی می خواهد مردانگی اش را ثابت کند، یکی برای فرار از مشکلات می کشد، یکی برای کنجکاوی، دیگری برای همرنگی با دوستان، آن یکی به تقلید از استادش، برای پز روشنفکری یا اثبات متفاوت بودن ... انگیزه زیاد است اما دلیل منطقی ای وجود ندارد. مصرف همه هم یکی نیست؛ معمول تر از همه سیگار است و بعد قلیون و معدودی هم پیپ؛ کسانی هم پیدا می شوند که با هر سه تایش حال می کنند و به اقتضاء مقام مصرف دارند. آنهایی که تریپ علمایی دارند یا آنهایی که بیشتر اهل هیئت اند و سرو کله شان در قهوه خانه پیدا می شود تعصب خاصی روی قلیون دارند، می گویند مردانه تر از سیگار است و البته ما به خاطر باز شدن صدایمان! می کشیم. اما نزد آنهایی که خودشان را اهل فکر نشان می دهند و تعلق خاطری به پز روشنفکری و فلسفه و این حرفها دارند پیپ موجود مقدسی است، همانطور که پالتو، کلاه و نوع حرف زدنشان مقدس است. اینها سیگار را پسماند جریان پوپولیسم قرن نوزدهمی و نماد روح استثمارطلب بورژوازی تلقی می کنند. و بالاخره دسته ای هم هستند که از این چیزها سر در نمی آورند، بیشتر به قیافه هایشان می آید که عاشق شده باشند و از دست پدر و مادری که گفته اند دهنت بوی شیر می دهد یا دختری که گفته است نه! دلخورند و اساسا میانه خوبی با زمانه نامراد ندارند.

دوددود در مدرسه ما هم تاریخچه دارد، باعث تعجب است اما دارد! کاریش هم نمی شود کرد. اتفاقا مدرسه محفل دود هم داشته، یعنی در هر دوره ای حجره ای بوده که محل تجمع دودی های مدرسه باشد. معمولا اعضاء این تجمع های پردود را بچه های سال های بالاتر تشکیل می دادند و از سالهای اول و دوم کارشناسی کسی حضور فعال نداشته است. قدیمی ترین اطلاعات ما مربوط به حجره دخان است، جایی که الان حجره 18 خوانده می شود. از اوضاع این حجره هر چه بگوئیم حق مطلب ادا نمی شود. حساب اش را بکنید در حجره ای که یک کله قند وسط حجره بگذارند و هر کس بخواهد چایی بخورد یک استکان صد سال نشسته! را بردارد و با قند شکن یک تکه از آن کله قند بتراشد، چه جور آدمهایی ممکن است در آن زندگی کنند!؟ مصرف سیگار در این حجره به حدی زیاد گزارش شده که خروج دود از پنجره ای که پشتش پنکه کار گذاشته بودند کاملا مشهود بوده.

بعد از حجره دخان باید به سراغ موریس برویم. محفل دود اعضاء موریس بیشتر شبها تشکیل می شده و بحث های علمی توسط آدمهای روشنفکر هم زیاد داشته است. حکایات زیادی از طراری بچه های موریس که شبها گرسنگی به شان فشار می آورده و یخچال بچه ها را هدف قرار می دادند در دست است. موریسی ها بچه های با مرامی بودند که البته از تیپ های مختلفی در آن حضور داشته اند؛ از خبرنگار و کرم فلسفه گرفته تا عشق سینما و اهل سیاست. موریس البته یک گردهمایی قدرتمند از مخالفین مدرسه هم به حساب می آمده است.

حجره اجنه از آخرین محافل دود در مدرسه است که البته چندان محفل مفصلی نبوده و عده معدودی عضو بوده اند. وجه تسمیه این حجره روایاتی است که دلالت بر رویت شدن افرادی از قوم اجنه در دو مورد جداگانه دارد! خوابیدن تنها در این حجره ابدا توصیه نمی شود و اصلا خود حجره هم موقعیت رعب آوری دارد. محفل اجنه بیشتر سیاسی بوده و ندرتا شعر و فلسفه هم داشته است اما وجه غالب، همان سیاست بوده است. این محفل آخرین هسته مقاومت مدرسه هم به شمار می آید اما برخلاف موریس که در زمان خودش شناخته شده بوده این حجره و بساط آن ناشناخته مانده است.

بعد از پراکنده شدن آخرین جمع، محافل دود به ضعف و انحطاط کشیده شد و علاوه بر به بارآمدن رسوایی هایی مثل لو رفتن حجره قلیون، کار اطلاعاتی و مخفی کاری به کلی نادیده گرفته شد، مصرف دود به شدت بالا گرفت و سوسولیسم حاکم شد. طبق آمار غیر رسمی هم اکنون حدود بیست درصد از محصلین مدرسه ما به دود آلوده هستند که در مقایسه با قبل، آمار وحشتناکی است. علیرغم این گسترش هیچ فعالیت علمی و فرهنگی امیدوار کننده ای به چشم نمی خورد و تصور مقاومت هم مضحک به نظر می رسد؛ کوچکترین تفاهمی که اعتراض به اوضاع مدرسه را نوید بدهد وجود ندارد. بالا رفتن آمار دود در مدرسه ما نشانه بدی است که باید جایزه اش را اول به مسببین مشکلات جامعه و در ثانی به مسئولین بافکر مدرسه اعطا کرد ... وفقهم الله!

"کتب هذه الرساله لسوال احد من التلامذه مدرستنا للاعلام و التنبیه بخطر شیوع استعمال الدخان فی مجتمع اصدقائنا"

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 25 بهمن1385 و ساعت 12:42 |

 

۱ هاشمی مشکوک می زند و تابلو هم مشکوک می زند. بعد از موفقیت عجیبی که در خبرگان به دست آورد انگار می خواهد اوضاع به هم ریخته را به نفع خودش تغییر بدهد، البته اگر خودش در بهم هاشمی رفسنجانیریختن اوضاع موثر نبوده باشد!!! در سخنرانیهایش به مسئله خبرگان و رهبری و اتفاقاتی که منتهی به انتخاب آقای خامنه ای شد مرتبا اشاره و حتی حرف بیماری آقای خامنه ای را پیش می کشد. گفتگوهای تلوزیونی اش هم به طرز مشکوکی زیاد شده و ایضا مسئله شورای رهبری و باقی قضایا را تکرار می کند. علاقه خاصی هم پیدا کرده به اینکه نشان بدهد که مخزن الاسرار نظام است، همه کاره جنگ بوده، به آقای خمینی خیلی نزدیک بوده و البته با آقای خامنه ای هم پیاله و دوست صمیمی است.نگاه خوشبینانه اینست که تمام اتفاقات اخیر را بدون ارتباط با هم تصور کنیم اما با نگاه واقع بینانه، وقتی همه اینها را  کنار هم می گذاریم ... مشکوک می زند.

۲  آقای خامنه ای رسما درباره شایعه فوت حرف زدند و اعلام کردند که فوت یک نفر چیزی را عوض نخواهد کرد. گذشته از این مطلب از ابتدا هم می شد حدس زد که نظام می تواند از موج این شایعه، سواری لازم را بگیرد؛ تحقیق نظر مردم راجع به چنین اتفاقی، ارزیابی واکنش گروههای مخالف و موافق، شناسایی کسانی که به شایعه دامن می زنند، واکسینه کردن مردم نسبت به نفس شایعه (با تاخیر در اعلام صحت و سقم آن)، آماده کردن مردم برای اتفاقی که به هر حال ـ ان شاء الله صد سال دیگر ـ خواهد افتاد و غیره و غیره. حالا بعضی ها حرفهای غریبی هم می زنند که ... بماند. به هر حال عقل ناقص ما می گوید که نبودن آقای خامنه ای قابل مقایسه با بودنشان نیست. 

۳ یکی از دانشمندان هسته ای ایران به نام دکتر اردشیر حسین پور از دنیا می رود و چند روز بعد از فوتش موصاد اعلام می کند که نمرده! ما کشتیمش. دو سه شب بعد از اظهار نظر موصاد خبرنگاری از آقازاده ـ رئیس سازمان انرژی اتمی ـ درباره این خبر می پرسد و معلوم می شود که آقازاده حتی چنین شخصی را نمی شناسد و اسمش هم به گوشش نخورده! دو روز بعد خبرگزاری های رسمی از فوت بیست روز پیش این جوان 44 ساله به علت گازگرفتگی! خبر می دهند و اوضاع عجیب تر می شود. بعضی ها هم شروع می کنند به حدس زدن که بله! همانطور که کاظمی، رئیس موسسه رویان را کشتند و اعلام کردند، این یکی را هم زدند ... ما که چیزی نمی دانیم ... اظهار نظر هم نمی توانیم بکنیم، حتی نمی توانیم شدت ناراحتی و تاسفمان را نشان بدهیم، فقط می توانیم بگوئیم که این آدمها اینقدر ارزش دارند که حفاظت شان سفت و سخت تر از خیلی ها باشد. خدایش بیامرزاد.

۴  بالاخره باب المغاربه ـ یکی از دروازه های ورودی مسجدالاقصی ـ تخریب شد. به همه فلسطینی ها، اعراب و عموم مسلمانان جهان تبریک می گوئیم! (توضیح: باب المغاربه چسبیده به دیوار غربی مسجد است)

خداحافظ قدس!

۵  بازتاب در یک مطلب جدید به طرز موذیانه ای درباره شباهت های احمدی نژاد و هاشمی! نوشته است و مقصودش را در لفافه بیان کرده. در اینکه بازتاب مصداق بارز پایگاه لجن پراکنی است شکی وجود ندارد اما احمدی نژاد هم نمی تواند و نباید نسبت به این مطلب بی تفاوت بماند: استفاده از خويشاوندان در پست‌هاي اجرايي در دولت نهم هم ظهور و بروز پيدا كرده است، به نحوي كه علاوه بر انتصاب طبيعي و منطقي برادر رئيس‌جمهور در سمت بازرس ويژه رئيس‌جمهور، رسانه‌ها خبر از انتصاب شوهر خواهر وي به سمت رئيس صندوق مهررضا، شوهرخواهر ديگر در سمت رئيس حراست رياست‌جمهوري، خواهر در سمت معاونت مركز زنان و خواهرزاده به عنوان رئيس پيگيري طرح‌هاي ويژه و تبصره 13 بودجه داده‌اند. ما باز هم چیزی راجع به این چیزها نمی دانیم. منتظریم ببینیم رئیس جمهور یا یکی از اطرافیان یا حداقل یکی از هوادارانش پیدا می شود که درباره این مطلب توضیحی به مردم بدهد یا نه؟ این خیلی مهمتر از قیمت گوجه فرنگی است.

۶  جوجه اردکها نقش عجیبی در شناخت بشری دارند. جوجه اردک ها به محض تولد اولین چیز متحرکی را که می بینند مادرشان تصور می کنند ودنبالش راه می افتند. اصلا مفهوم نقش پذیری از همین کار جوجه اردکها وارد جامعه شناسی شده است. شناخت سیاسی خیلی ها هم مثل جوجه اردکهاست، مثلا اولین دولتی را که می بینند یگانه دولت مطلوب تصور می کنند و رئیس جمهورش را عطیه الهی!، یادم می آید وقتی دوره هاشمی تمام می شد تصورش هم برایمان سخت بود که اسم کس دیگری را به عنوان رئیس جمهور بشنویم. نسل سوم خاکستری ما هم به همین معنا دچار است، فکر می کنند هیچ کس خاتمی نمی شود! حالا بیا هی روضه بخوان که با غریزه  فکر نکنید، احساساتتان را به قضاوت نگیرید ... فایده ندارد. چنان بتی توی ذهنشان ساخته اند که واقعیت های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را نمی بینند ... قضیه همان جوجه اردکهاست.

آیت الله محمد هادی معرفت۷  راستش ما نسبت به استاد معرفت بی معرفتی کرده ایم و حالا عذاب وجدان داریم. ما کتابهای علوم قرآنی ایشان را توی دانشگاه می خواندیم و چند باری هم در مدرسه ملاقاتشان کرده بودیم. حق اش بود به موقع اش درباره ایشان چیزی می نوشتیم. واقعا حیف شدند! سن شان هم خیلی زیاد نبود. می گویند آیت الله معرفت اگر در فقه و اصول ممحض می شدند به احتمال زیاد در عداد مراجع می بودند اما ایشان پرداختن به قرآن را ترجیح می دادند. چیز جالبی که از ایشان یادمان مانده صراحتشان در نتیجه گیری عقلائی است. مثلا به این تکه که در بحث نزول قرآن ـ در مخالفت با کسانی که به ظاهر روایات تمسک می کنند ـ نوشته اند دقت کنید: ... حکمت و مصلحت نزول قرآن از عرش به آسمان اول یا چهارم و قرار دادن آن در بیت العزه یا بیت المعمور چیست؟ چه حکمتی در این نقل مکان نهفته است؟ بعلاوه این نزول چه سودی برای مردم یا برای پیغمبر (ص) دارد که خداوند آن را با عظمت یاد می کند؟ آنچه از قرآن خواندنی است همان آیات و سوره و معانی و مفاهیم راه گشاست. آیا آمدن آن در شب قدر در اسمان اول کسب فضیلتی است و توفیقی برای مردم ایجاد می کند؟... آیت الله معرفت به نزول دفعی قرآن در شب قدر قائل نبودند و شب قدر را شب آغازین نزول قرآن می دانستند. به سهم خودمان درگذشت این عالم وارسته را به همه علاقه مندان تحقیقات قرآنی تسلیت می گوییم و از خدا می خواهیم که روحشان را در اعلا علیین جای دهد و ما را از برکات آثارش بهره مند کند.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 21 بهمن1385 و ساعت 21:35 |

نوشته قبلی که باعث اظهار نظرهای متفاوتی شده بود باعث شد تا در تکمیل آن مطلب اخیر را آماده کنیم. پرداختن ما به این موضوع تنها به هدف بررسی واقعی موضوع است و به دفاع از شخص یا جناح خاصی مربوط نمی شود ؛

بهترین دلیل بر ضعف عملکرد اقتصادی دولت های هفتم و هشتم عرض حال مردم و ابراز نارضایتی دائم آنان از وضعیت معیشتی است. هموراه عینی ترین ملاکی که می تواند مورد استناد قرار بگیرد تا درباره عملکرد اقتصادی دولت ها قضاوت درستی داشته باشیم سنجش رضایتمندی مردم از فعالیت های انجام شده است. وقتی برنامه اقتصادی نتواند خواسته های اساسی شهروندان را تامین کند قائدتا سخن گفتن از موفقیت اقدامات انجام شده و ارائه آمارهای امیدوارکننده دردی را درمان نخواهد کرد. شواهد زیادی وجود دارد که برای مستند کردن این ادعا ـ ضعف اقتصادی دولت اصلاحات ـ می توان به آنها استناد جست اما ذیلا تنها برخی از آنها را مورد توجه قرار داده ایم. نقائص زیادی در عملکرد اقتصادی آقای خاتمی وجود داشت که برنامه ناموفق خصوصی سازی، ادامه پرداخت يارانه ها ـ خصوصا بنزین ـ و ناتوانی در حذف آنها از بزرگترين نقاط ضعف دولت هشت ساله اصلاحات به شمار می رود.

پيروزی محمد خاتمی در انتخابات سال ۷۶ با کاهش قيمت نفت همراه بود و درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت ايران در آستانه ورود اصلاح طلبان به صحنه سياسی به ۹/۹ ميليارد دلار کاهش يافت. کسری بودجه ناشی از کاهش درآمدها با استقراض از بانک مرکزی تامين شد اما حجم نقدينگی، نرخ تورم را که به حدود ۱۶ درصد کاهش يافته بود در سال ۱۳۷۸ به بيش از ۲۰ درصد افزايش داد. برنامه خصوصی سازی نيز که از اوايل دهه ۷۰ شروع شده بود کند پيش رفت و هنوز حدود ۸۰ درصد فعاليت اقتصادی کشور تحت کنترل دولت بود. کاهش چند ماهه قیمت نفت بهانه ای شد تا دولتمردان خاتمی پس از آن دوران، ضعف های خود را دائما با استناد به آن پوشش بدهند.

علیرغم اینکه طرفداران دولت پیشین تشکيل حساب ذخيره ارزی، اصلاح سيستم مالياتی، تثبيت نرخ ارز و تصويب و اجرای قانون سرمايه گذاری خارجی را از مهمترين اقدامات دولت در سال های گذشته به حساب می آورند اما تاثیری که بتواند در عمل، التیامی بر زخم های اقتصادی کشور باشد مشاهده نشد. به همین دلیل و در مخالفت با فضای انتزاعی ای که در اثر پایان دولت اصلاحات و ایجاد حس نوستالژی در دوستداران آن رخ داده، بد نیست به گفته یکی از وزرای خاتمی نگاهی بیاندازیم. احمد خرم وزير راه و ترابری، اوایل دولت هشتم در انتقاد از روند خصوصی سازی گفته بود: بيش از يک دهه از طرح اصلاح ساختار و خصوصی‌سازی می‌گذرد و اگر اين طرح به همين روال پيش رود کوچک سازی دولت و خصوصی‌سازی ۱۰۰ سال ديگر محقق خواهد شد. همین واقعیت ـ حرکت حلزونی خصوصی سازی در دوره اول دولت اصلاحات ـ اکنون توسط عده ای به صورتی کاملا معکوس نمایش داده می شود.

درباره اثبات ادعاهای مطرح شده می توان به دلایل دیگری نیز اشاره کرد. به عنوان مثال در سال 82 تحقق نيافتن درآمدهای مالياتی و کندی روند خصوصی سازی باعث شد بودجه سالانه با کسری حدود ۲۰۰۰ ميليارد تومانی رو برو شود. سرمايه گذاری خارجی که قانون آن سال گذشته به تصويب رسيده بود نيز نتوانست باعث جلب سرمايه کافی شود و شانزدهمين درخواست ايران برای عضويت در سازمان تجارت جهانی، باز هم به دليل مخالفت آمريکا، به تصويب نرسيد. جالب است که خاتمی در حالی که باید از اوضاع وخیم اقتصاد ایران و وابستگی شدید آن به نفت اطلاع می داشت و محتاطانه عمل می کرد، بر عکس اصرار زیادی بر پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی از خود نشان می داد، که نتیجه آن جز نابود شدن اقتصاد نوپای ایران در سیل واردات و از بین رفتن حداقل زیرساخت های تولیدی موجود نخواهد بود. اینطور به نظر می رسد که خاتمی همه پدیده ها را با نگاهی سیاسی و کاملا خوشبینانه تحلیل می کرد و علاقه ای به تعمق درباره موضوعات مهم تر نشان نمی داد.

در ادامه نگاهی به سال بعدی بیاندازیم؛ در سال 83 قيمت جهانی نفت به رقم کم سابقه ۵۰ دلار در هر بشکه افزايش يافت و نزديک به ۱۰ ميليارد دلار درآمد اضافی از محل فروش نفت نصيب ايران شد و دولت توانست بخشی از کسری بودجه را با آن بپوشاند. واردات با حدود ۳۲ درصد افزايش نسبت به سال گذشته به بيش از ۳۴ ميليارد دلار رسيد و صادرات غير نفتی نيز از مرز هفت ميليارد دلار فراتر رفت که خاتمیالبته تحت تاثیر افزایش عواید ارزی و دسترسی کافی تولید کنندگان به ارز قابل پیش بینی بود. در همین سال کسری بودجه سالانه نيز نسبت به سال گذشته دو برابر شد و به رقم چهار هزار ميليارد تومان رسيد. بورس تهران نيمه دوم سال را با رکودی کم سابقه پشت سر گذاشت که تنها با سال های اول دهه ۷۰ قابل مقايسه بود. شاخص های اصلی بورس افت شديدی را تجربه کرد و حسين عبده تبريزی، دبير کل بورس اوراق بهادار، با حضور در هيات دولت نگرانی خود را از ادامه اين وضعيت اعلام کرد.در عين حال، بی رونقی بورس دست سازمان خصوصی سازی را برای فروش سهام شرکت های دولتی بست و اين سازمان نتوانست بخش عمده ای از سهام شرکت های دولتی را بفروشد. دولت پيش بينی کرده بود در سال 83 با واگذاری سهام شرکت های دولتی ۲۴۰۰ ميليارد تومان درآمد کسب کند که بر اساس آخرين گزارش ها حدود ۵۰۰ ميليارد تومان سهام شرکت های دولتی به فروش رسيد! بنابراین برخلاف دو سال اول دوره نخست آقای خاتمی که به دليل کاهش شديد قيمت نفت، نرخ رشد اقتصادی ايران به شدت کاهش يافت، در طول سال 83 حتی با وجود قيمت بی سابقه نفت رشد اقتصادی به شدت کم بود.

در خرداد ماه سال 84 وقتی جناب آقای خاتمی ـ به تقلید از حرکت هاشمی رفسنجانی در پایان عمر دولت سازندگی ـ هر روزه به افتتاح کارخانجات،‌ سدها، پروژه های انتقال آب، پروژه های نفتی مشغول بودند تا کارنامه خود را نهايی کنند و از ناکامی های سياسی، اجتماعی و فرهنگي که به آن نسبت داده می شدند، تا حدودی بکاهند، مردم در این فکر بودند که آیا انتخاب رئیس جمهور آینده و حضور میلیونی دیگری! درپای صندوق های رای دردی از آنها دوا خواهد کرد یا نه؟! در همان ایام صفدر حسينی، وزير اقتصاد ايران با ارائه گزارشی از عملکرد اقتصادی هشت سال از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ گفت که ميانگين نرخ رشد اقتصادی در هشت سال گذشته 4/32 درصد بوده . آقای حسينی در باره دلايل کاهش رشد اقتصادی در سال گذشته توضيحی نداد، اما تاکيد کرد که کاهش رشد اقتصادی بخش کشاورزی، رکود مسکن و کاهش شديد رشد بخش نفت از دلايل کاهش رشد اقتصادی بوده است. شخص خاتمی هم در آخرین سخنرانی رسمی خودش در مجلس آمار جالبی ارائه کرد که می توانید مشروح آن را به گزارش BBC در ادامه مطلب مطالعه کنید. از نکته های جالب این گزارش این بود که آقای خاتمی، هيچ اشاره ای به سرنوشت پروژه های نيمه تمام نکرد، پروژه هایی که که خود او سه سال پيش تعداد آنها را بيش از ۵۰ هزار برآورد کرده بود.

در پایان سخنانی از آقای سحابی در پی می آید که گویی از جانب مخالفان دوآتشه خاتمی ـ کسانی که به القاب مختلف به سیبل فرافکنی اصلاحات تبدیل شده بودند ـ صادر شده است؛ عزت الله سحابی سال گذشته پس از جلسه تجلیل از خاتمی که در وزارت کشور برگزار شد در گفتگو با بابک مهدیزاده گفت: آقای خاتمی بر توسعه سیاسی وفادار ماند، ولی به حقایق اقتصادی بی توجه بود. بنده در همان ابتدای ریاست جمهوری آقای خاتمی در سال 76 نامه ای به ایشان نوشتم و تذکراتی به ایشان در مورد پیگیری مسایل اقتصادی دادم. به هرحال نتیجه آن شد که آقای خاتمی در سال 76 توسعه متوازن را مطرح کردند، ولی در عمل توسعه اقتصادی ایشان عین سیاست های کارگزاران بود و مهمترین وزرای اقتصادی ایشان از اعضای حزب کارگزاران بود. این ایراد ما به آقای خاتمی است. و درباره استراتژی آینده اصلاحج طلبان افزود: اصلاح طلبان باید دامنه دید اجتماعی و سیاسی خود را وسعت دهند و از یکجانبه گری و توسعه صرف سیاسی پا را فراتر بگذارند. آن ها باید به توسعه اقتصادی توجه کنند و همچنین مقولات دیگر مانند اخلاقیات و فرهنگ را مدنظر قرار دهند. سحابی در جواب این ادعا که اصلاح طلبان در این اواخر می گفتند دستاوردهای اقتصادی زیادی داشته اند؟ پاسخ داد: دستاورد داشتند، اما نه آنچنان که محسوس باشد. آقای خاتمی در جلسه چندروز پیششان و در تلویزیون بسیار به آمارهایی که کارشناسانش به وی ارائه می کنند، تکیه کرده بود و آن ها را نشانه پیشرفت می دانست. در حالی که این آمارها برای توجیه است.آقای خاتمی باید بداند که این آمار نشان پیشرفت نیست.

می توانید اصل مطلب + گزارش BBC درباره آخرین حضور خاتمی در مجلس را در ادامه مطلب مطالعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 18 بهمن1385 و ساعت 21:17 |

محمد خاتمی در حالی به مقام ریاست جمهوری رسید که بزرگترین دغدغه مردم ایران را مشکل اقتصادی و گستردگی محرومیت ها تشکیل می داد. پیروزی شعارهای مردم سالارانه و برنامه آزادی اجتماعی خاتمی نشان داد که موج تبلیغات می تواند حتی در جهت عکس واقعیت های موجود پیروزی های بزرگ سیاسی کسب نماید. دولت هفتم و هشتم وجهه ای کاملا سیاسی داشتند و شعار اصلاحات سیاسی پیش از اصلاحات اقتصادی نشاندهنده تمرکز بیش از حد دولت بر موضوعات حقوقی بود. به هر حال تغییر رفتار و عقب نشینی خاتمی از شعار اصلاحات و ناکام ماندن طرح های اقتصادی ضعیفی که حل مشکل اشتغال و تامین نیازهای اساسی مردم را دنبال می کرد نشان داد که دولت خاتمی نه تنها درک درستی از واقعیت های اجتماعی ندارد بلکه نسبت به قوانین علم اقتصاد هم تا حدود زیادی غریبه است.

خاتمی در زمانی به قدرت رسید که باید با مشکلات سختی که رفسنجانی از خود به جا گذاشته بود مواجه می شد اما واقعیت تلخ این بود که خاتمی هیچ دیدگاه اقتصادی فردی نداشت و این موجب وخامت بیشتر اوضاع می شد. او تصمیم هایش را بر اساس برآورد خود از مباحثات گروههای موافق اتخاذ می کرد و به همین دلیل تصمیم هایش اغلب پایدار نبودند. تیم خاتمی فاقد یک چارچوب جامع اقتصادی بود و تفکرات اقتصادی خود را بیشتر از طرز تفکر "راست گرایان مدرن" مانند محسن نوربخش و مسعود روغنی زنجانی و "چپ گرایان مدرن" مانند حسین نمازی و محمد ستاری فر کسب می کرد. دولت خاتمی تقریبا اولین دولتی بود که حضور طیف بازاریان سنتی را در ترکیب کابینه اش نپذیرفت. دستاورد! دیگر خاتمی محدودیت هایی بود که او بر موسسات اقتصادی اسلامی وارد کرد و بنیادها را وادار کرد که بیش از گذشته در برابر دولت پاسخگو باشند و تعهداتی مثل پرداخت مالیات به دولت را بپذیرند. این رفتارها نشان می داد که خاتمی از تحریک کردن مخالفان خود واهمه ای ندارد و گویا از این کار لذت زیادی هم می برد. این عملکرد حاکی از این بود که او فی المثل هفت میلیون رای مخالف در برابر بیست میلیون رای موافق خود را، نادیده گرفته است. به همین ترتیب مقبولیتی که طرفداران جبهه دوم خرداد را بیش از حد خوشحال کرده بود مخالفین قدرتمندی داشت که علاوه بر ضعف و سطحی نگری دولتمردان، معضل جداگانه ای به حساب می آمد.

ظهور شش بانک خصوصی، قوانین آسان تر برای سرمایه گذاری خارجی و نظام واحد ارزی بخشی دیگر از دستاوردهای خاتمی هستند. در حالی که در برنامه سوم توسعه اجرای ماده 44 قانون اساسی از اهداف دولت بر شمرده شده بود اما نتایجی که پس از هشت سال سیطره دولت اصلاحات به بار آمد در موضوع اقتصاد دولتی بسیار نگران کننده بود. حجم دولت به صورت صعودی افزایش یافت و تورم با نرخی فزاینده رو به رشد داشت اما آمارهایی که از زبان خاتمی شنیده می شد توهم زندگی در یک کشور پیشرفته با سرانه ناخالص ملی مطلوب را ایجاد می کرد. 

تنها مشابهت شعارهای کاندیداهای انتخابات بعدی نشان داد که خاتمی چه میزان در به هم ریختن اوضاع اقتصادی و دامن زدن به مشکلات مالی مردم موفق! بوده است. با این حساب استعداد خاتمی در ویران کردن نظام دست و پا شکسته اقتصادی یک کشور نباید نادیده گرفته شود. کسری بودجه وحشتناکی که با ممانعت شورای نگهبان به 6 میلیارد دلار کاهش یافت به جای اینکه جهت پوشاندن شکاف های طبقاتی مصرف شود به صورت بودجه های بادآورده نصیب سازمانها و مدیران وابسته ای شد که امیدی به پیروزی اصلاح طلبان در دور بعدی نداشتند.

خاتمی و جان کری ـ نماینده حزب دمکرات امریکا ـ در اجلاس جهانی اقتصاد که در شهر توریستی داووس سوییس برگزار شد

هنوز دو سال از پیروزی مخالفان خاتمی در انتخابات نهم ریاست جمهوری نگذشته که خاتمی به صورتی مبهم در اجلاس جهانی اقتصاد شرکت می کند و به یکباره در کنار جان کری از نمایندگان حزب دمکرات امریکا، دیده می شود. حضور خاتمی در یک اجلاس اقتصادی در این سطح حتی تعجب هواداران او را برانگیخت. اینکه او چه نقشی در جهانی سازی اقتصاد داشته است ـ و حالا می تواند داشته باشد ـ مهمترین سوال بدون جواب بود. سوالات دیگری هم وجود داشت که البته بدون پاسخ ماندند؛ آیا خاتمی از طرف نظام حکومتی ایران در این اجلاس حضور داشته؟ و اینکه دعوت کردن از او جز پیگری اهداف سیاسی خاص چه منظوری می توانست داشته باشد؟  ...

سیاست در ایران تا حد زیادی امری شخصی شده است. مردم ایران با دیدن رفسنجانی ـ که با عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ـ با میهمانان بلندپایه خارجی دیدار و گفتگو می کند تعجب نمی کنند و ابدا از توصیه ها و دخالت های او در خارج از محدوده اختیاراتش بهت زده نمی شوند. همین مردم حالا به سفرهای خارجی خاتمی، که در آن به حساب مردم و از طرف نظام جمهوری اسلامی به موضع گیری و اعلام نظر می پردازد عادت می کنند و مخالفت های منطقی هم ـ به آن دلیل که فضای سیاسی ایران تحمل صراحت و شفافیت لازم را ندارد، خصوصا از طرف رسانه های طرفدار مردم سالاری ـ نادیده گرفته می شوند. گروههایی که با شدت تمام درباره  ارج نهادن به خواست مردم و عدم دخالت دیگران در کار دولت شعار می دادند، اکنون با ژستی محافظه کارانه از ارزشمندی خاتمی به عنوان یک عنصر سیاسی موفق! و لزوم حضور او در چنین مجامعی دفاع می کنند.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 16 بهمن1385 و ساعت 15:42 |

بر اساس گزارش یک هفته نامه اسپانیایی ـ آلبا ـ تعداد مسلمانان، مساجد و اماکن نیایشی آنها به طور کلی در اروپا افزایش یافته و در مقام مقایسه تعداد کلیساهای کاتولیک رو به کاهش است. فارغ از جزئیات گزارش این نشریه به بعضی مستندات خبری این موضوع ـ گسترش مظاهر اسلام گرایی در غرب ـ پرداخته ایم؛

کشور آلمان شاهد رشد روزافزون مساجد و کاهش کلیساهاست. تعداد مساجدی که در این کشور دارای مناره وگنبد هستند از 141 مسجد در سال 2004 میلادی به 159 عدد رسیده و این در حالی است که 128 مسجد دیگر نیز در دست احداث است. از سوی دیگر بانکی در "درسدن" آلمان با ارائه آماری اعلام نمود که تعداد کلیساهای آلمان درچند سال اخیر رو به کاهش بوده است. تعداد آلمانیهایی که به اسلام روی می آورند در سال گذشته بیش از یک هزار نفر بوده است. اکثر کسانی که به اسلام روی می آورند، از زنان تحصیلکرده ، افراد محققی که مطالعات علمی انجام می دهند یا مردان نخبه در مراکز علمی و فرهنگی هستند. چندی پیش یکی از کشیش های بازنشسته آلمان به نام "رولاند ویزلبرگ" به دنبال عصبانیت از انتشار روز افزون اسلام در آلمان با حضور در دیر اوگیستین شهر آیرویرت با بنزین خودسوزی کرد.

امروز یک و نیم میلیون مسلمان در در ایتالیا زندگی می کنند که 5/2 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. در ایتالیا پس از نگرانیهایی که در خصوص افزایش تعداد مساجد در این کشور مسیحی رخ داده، دولت نسبت به کنترل مبالغی که از خارج برای کمک به ساخت این مساجد صورت می گیرد اقدامات نظارتی بیشتری اعمال می کند و این دقیقا مشابه سیاستی است که توسط دولت فرانسه اتخاذ شده است. در فرانسه سرانجام پس از 15 سال مذاکره با شهرداری استراسبورگ مجوز ساخت بزرگترین مسجد این کشور که ظرفیت 40 هزار نمازگزار را دارد صادر شد. تعداد مساجد کنونی فرانسه که 1500 مسجد تخمین زده شده تقریبا با تعداد مساجد استانبول ترکیه ـ شهر هزار مسجد ـ برابری می کند. در روسیه حدود بیست و پنج میلیون مسلمان زندگی می کنند. به زودی اولین مرکز اسلامی در شهر نیژنی نوگورود ـ چهارمین شهر روسیه ـ احداث می شود. وزارت کشور روسیه برای جلوگیری از راهی شدن جوانان مسلمان روسیه برای تحصیل به کشورهای اسلامی طرح تشکیل مراکز آموزش اسلامی را بررسی می کند. به تازه گی در این کشور مخالفت هایی با اجباری بودن تدریس اصول مسیحیت در مدارس صورت گرفته است و "آندری فورسنکو" وزیر آموزش و پرورش روسیه نسبت به تدریس صرف اصول مسیحیت هشدار داده است.شورای مفتی های روسیه هم از مقامت این کشور خواسته تا مبانی فرهنگ اسلامی در مدارس روسیه تدریس شود.

زمزمه هایی مبنی بر احتمال تغییر زمان المپیک 2012 لندن، به علت تقارن آن با ماه مبارک رمضان شنیده می شود. حدود نیمی از ورزشکارانی که در المپیک 2004 آتن شرکت داشتند از کشورهای مسلمان بودند. در انگلستان تأثیر رفتار مسلمانان باعث شده است که مردم انگلیس در دفن مردگان خود به تقلید از مسلمانان دست بزنند، به گزارش "دیلی میل" یک قبرستان جدید همه قبرهایش را به طرف مکه درست خواهد کرد که این حرکت باعث ناراحتی کلیسا و شکایت به نفع اکثریت جمعیت مسیحی شهر هایورد در ناتینگهام شده است. دو بیمارستان در شمال غربی انگلستان جامه بلندی را برای بیماران زنان مسلمان طراحی نموده اند که سرتاپای آنان را می پوشاند، این بلوز آبی سبک "بورکا" که تنها صورت و یا باریکه ای از چشم آنان را نشان می دهد از امسال در بیمارستان لنکشیر مورد استفاده قرار می گیرد.خبر دیگر اینکه نخستین بیمارستان ویژه مسلمانان اروپا در شهر روتردام هلند ساخته خواهد شد. ثبت احوال رژیم صهیونیستی پیش بینی کرد شمار زنان یهودی تازه مسلمان در سال آینده دو برابر خواهد شد. به طور میانگین سالانه 35 زن یهودی در سرزمینهای اشغالی به اسلام مشرف می شوند اما در نیمه نخست سال 2006، 42 زن یهودی مسلمان شده اند و پیش بینی می شود امسال این روند سیر صعودی پیدا کند. دولت استرالیا برای تاسیسی یک موسسه مطالعات اسلامی در یکی از دانشگاه های این کشور هست ملیون بودجه در نظر گرفته است. جامعه مسلمانان استرالیا حدود 300 هزار نفر از جمعیت 20 میلیون نفری این کشور را به خود اختصاس داده اند و آمارها نشان می دهد که طی سالهای 91 تا 2001 جمعیت مسلمانان استرالیا تا 40 درصد افزایش داشته است.

اخیرا در اتریش بیش از 350 سازمان مجمع و اتحادیه اسلامی نخستین آئین نامه همکاری و اتحاد را با نام "میثاق نامه مسلمانان اروپا" به امضا رساندند. به علاوه انجمن اسلامی اتریش موج تبلیغاتی جدیدی را برای معرفی فضایل  و ابلاغ احادیث نبوی(ص) آغاز کرده است. بر اساس این طرح میادین، چهار راه ها و خیابان های اصلی در کشور اتریش به این حدیث نبوی مزین شده است "بهترین مردم کسی است که برای دیگری سودمند باشد ". امسال بیش از 20 هزار جوان امریکایی مسلمان به عربستان سفر کردند تا در مراسم حج حضور داشته باشند. امسال برای اولین بار نماینده ای به نام الیسون با سوگند خوردن به قرآن وراد کنگره امریکا شد و از همقطاران خود خواست که از ترس خود دست بردارند و مطالعات بیشتری درباره اسلام داشته باشند. همچنین با تلاش افسران مسلمان، فرماندهان دانشکده افسری "وست پوینت" آمریکا با ختصاص مکانی به عنوان نمازخانه به دانشجویان مسلمان موافقت کردند. و نیز در پی سخنان توهین آمیز یکی از اساتید دانشگاه میشیگان شورای روابط اسلامی امریکا دوره های آموزشی برای آشنایی اساتید و دانشحویان با اسلام در این دانشگاه برگزار کرد ... ... .... 

اینها تنها اخباری جزئی و موردی از موج اسلام گرایی است که به تدریج در میان مردمان مغرب زمین گسترش می یابد. بررسی مبسوط این موضوع چنان گسترده است که از عهده و حوصله بیرون است. مخالفت های شدیدی که در سال گذشته با حمله به مقدسات اسلامی آغاز شد به نوعی نشاندهنده واقعی بودن تأثیر اسلام در غرب است. با همه این احوال این وضعیت نباید باعث خوشبینی بیش از حد و ایجاد حالت انفعال در مسلمانان شود، غرب کماکان در دورترین فاصله با معارف حقه اسلام به سر می برد.

هشام عزیز(ادواردو آنیلی)یادی از هشام عزیز؛ حال که به بررسی شیوع مظاهر اسلام گرایی در غرب پرداختیم بد نیست یادی کنیم از هشام عزیز و داستان دیدار او با رهبر کبیر انقلاب. متن زیر ترجمه دستخط ادواردو در مورد دیدارش با آیت الله خمینی است. این متن را ادواردو تهیه کرده و پیشنهاد داده تا اگر قرار باشد خبر دیدارش با رهبر ایران پخش شود حتی المقدور از آن استفاده کنند. متن دستخط که به اسم هشام عزیز امضا شده به شرح زیر است؛

به نام الله بخشنده مهربان. یک شهروند از جمهوری ایتالیا امروز با امام خمینی دیدار کرد. او برای ادای احترام به جمهوری اسلامی ایران و شیعیان آماده است. او از رهبر انقلاب به خاطر آن چه که انقلاب تا امروز به نام خدا در زمین در این عصر برای پیشبرد هدف انجام داده است تشکر کرد.

 هشام عزیز.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 13 بهمن1385 و ساعت 0:34 |

 

وقتی آدم بعضی نوشته ها را می خواند مجبور می شود بعضی نوشته ها را بنویسد؛

ـ روزی که انقلاب کردیم شاید فکرش را نمی کردیم که باید اینقدار تاوان بدهیم، فکر نمی کردیم که باید با گنده لات دنیا وارد رینگ بوکس* شویم. البته حماقت اول از طرف ما نبود، ما حتی می توانستیم حمایت آمریکا از پهلوی را فراموش کنیم اما هیچ وقت نمی توانستیم پناه دادنش به جلاد خونریز را تاب بیاوریم. دعوا وقتی بالا گرفت که اشتباهات تکرار شد و هر دو طرف بی محابا به هم تاختیم. حالا تازه اول اش است، هنوزکه گرم نشده ایم ...!

ـ همین تازه گی ها یکی از مورخین برجسته اسرائیلی، به نام مارتین ون کرولد نوشت: « ایرانیها دیوانه اند اگر در پی دستیابی به سلاح های هسته ای نباشند»، و ما فعلا توی فاز دیوانگی هستیم، نمی خواهیم به سیم آخر بزنیم، شاهد هم داریم؛ محمد البرادعی دو سال پیش پیشنهاد داد که تمام تولیدات مواد قابل شکافت هسته ای تحت نظارت یک آژانس بین المللی قرر گیرد و کشورها از این آژانس اورانیوم غنی شده برای مصارف صلح آمیز درخواست کنند. این پیمان در نوامبر 2004 در سازمان ملل به رأی گذشته شد و نتیجه رأی گیری 147 رأی مخالف در برابر یک رأی موافق و دو رأی ممتنع بود، بنابراین تنها یک کشور اعلام کرد که طرح البرادعی را می پذیرد، این کشور ایران بود. پس ما کلا صلحیم! و عمراً از جنگ استقبال نمی کنیم.

ـ اگر درگیری شروع شود برای ما فرقی نمی کند که به کجا ختم می شود و فرقی هم نمی کند که در دولت کریمه پدرخوانده باشد، یا دوران گل و بلبل سید خندان، یا در زمان لات کوچیکه! رقیب درگیری می خواهد و ما هم رینگ را خالی نمی کنیم! حالا گیریم پدر خوانده می خواست ایران را فاحشه سیاسی کند! گیریم سید خندان تو این فکرها نبود و بیشتر با گشت و گذرا در ینگه دنیا حال می کرد، گیریم برای آنها فرقی نمی کرد که خرده پوپولیست ها از دست تیم مذاکره و عقب نشینی عصبانی باشند، گیریم همانهایی که نمی توانستند روند اطمینان سازی را برای صد سال آینده! قبول کنند، حالا به گردو خاک کردن لات کوچیکه در زمانی که خر رقیب در گل گیر کرده، می خندند، چه فرقی می کند؟ ...مهم اینست که ما رینگ بوکس را خالی نکنیم و اینکه ما، ما باشیم نه چند تا من! اگر کسی هم نظر موافق ندارد به حرف آیت اللهی که این پوپولیسم* را شروع کرد گوش کند:« من به همه نصیحت می کنم که راجع به جنگ که الان ما مبتلا هستیم نیایند اظهار نظر کنند. نظر شما هر چه هست اما نباید اعلام بکنید، نباید یک مطلبی را که موجب تشویش خاطر روسای ارتش، موجب تشویش خاطر رئیس جمهور، موجب تشویش خاطر دولت هست یک حرفهایی زده بشود بدون اینکه مطلع باشید دارید چه می کنید. شما خیال می کنید که می خواهید خدمت بکنید، به حسب واقع خدمت نیست...». یا حداقل حرفهای جانشین اش را ـ که در وبلاگ پاسداران آمده ـ جدی بگیرد.

ـ گردش نخبگان اگر در عمل موثر نباشد نظام سیاسی با رکود و انفعال مواجه می شود و آدمهایی در نظام ما وجود دارند که تحمل دیگران را ندارند و همیشه می خواهند نقش بازی دهنده عروسک های خیمه شب بازی را داشته باشند. روحیه پدرسالاری از ورود نیروهای جوان و نواندیش جلوگیری می کند و مانع بازنگری و شجاعت در تصمیم گیری ها می شود. عده ای که قبلا صاحب منصب و مقامی بوده اند خودشان را مالک و طلبکار  نظام ـ به قول خودشان دلسوز ـ می دانند و انتظار دارند نصایح! شان موبه مو عملی شود. این و این را ببینید تا منظورم واضح تر شود.

ـ ما پایه ایم و رقیب مان هم عجیب پایه است و خیلی هم دلش می خواهد راند بعدی زودتر شروع شود، اما ما نمی خواهیم، حالا صبر می کنیم ببینیم توی افغانستان و عراق چه می شود. اجازه می دهیم این رقیب مان ـ که دولت مستاجل است ـ هر چقدر می خواهد انگولک کند؛ لبنان را به هم بریزد، به کنسولگری اربیل حمله کند، عربها را گول بزند، 20 هزار سرباز تازه بخواهد، شایعه حمله به ناو ایرانی را پخش کند، شایعه فوت آقای خامنه ای را مطرح کند ... هر اتفاقی بیافتد ما فعلا جنب نمی خوریم. منتظریم هر چقدر می خواهد خودش را به درو دیوار بکوبد تا ببینیم آخرش چه می کند. این چیزها که کک ما را هم نمی گزد! می ماند یک چیز و آن تفرقه رفقایی است که هنوز از شکست در حالت ؟؟؟ قرار دارند و هر چه می خواهند مخفی کنند که منظور اصلی شان چیست، از فرط بی استعدادی، نمی توانند. متاسفانه رقیب هم آنقدر باهوش هست که از این رفقای شهرستانی* ما نهایت استفاده را ببرد.

ـ حالا تصمیم با رفقاست، صلاح مملکت شان را خودشان می دانند، ما می توانیم لبنان باشیم و به خاطراینکه از ریخت هم خوشمان نمی آید تحصن کنیم و توی خیابانها بخوابیم، یا جنگ داخلی راه بیاندازیم و با زن و بچه هایمان با اسلحه به جان همدیگر بیافتیم، اما می توانیم یک جور دیگری هم باشیم . . .


*عبارات پوپولیسم، رینگ بوکس و شهرستانی! متخذ از افاضات کریمانه دشمن سابقه دار بسیجی، صاحب کلاشینکف دیجیتال است.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 5 بهمن1385 و ساعت 18:36 |

مجمع وبلاگ نویسان مسلمانما عضو مجمع وبلاگ نویسان مسلمان نیستیم و برای عضویت هم ثبت نام نکرده ایم اما از سر اتفاق به همراه یک دوست در همایش این مجمع حضور داشتیم. معلوم بود که بعضیها با افرادی که موسس این مجمع هستند مشکلات شخصی دارند و این از طرز سوال کردنشان تابلو بود اما من هیچکدام از موسسین را نمی شناختم و حالا هم فقط اسم بعضیهایشان را می دانم و شاید نشانی وبلاگشان را:    


ـ وبلاگ نویسی کار در فضای مجازی است اماتشکیل مجمع به این صورت خروج از فضای مجازی است. گشودن باب ارتباط رودررو لوازم و عوارض خود را هم دارد. گروهی که اینطور خودشان را مشخص می کنند ممکن است هدف سیاستمداران قرار بگیرند یا دچار مشکلاتی شوند که در اداره هر جمعیت و حزب و دسته ای پیش می آید، یا مثلا ممکن است مجمع، حمایت هایی را بپذیرد که بعدها برای جبران آن در منگنه! قرار بگیرد.

ـ به نظر می آمد که نقطه قوت موسسین مجمع و کانون فکری آنها در مسائل فنی متمرکز است؛ جوانهایی با وجهه مسلمانی که به مسائل دنیای مجازی آشنا هستند و وبلاگ می نویسند، تصمیم به تشکیل مجمع گرفته اند، وجه اشتراک این جمع البته مسلمان بودن و داشتن انگیزه است اما:

ـ ظاهرا مسلمانی اکثرهمّ دوستان نبود چون بیشتر صحبت ها حول امکان تأثیر در فضای مجازی بود و به کیفیت تأثیر توجهی نشد. از طرفی تبلیغ اسلام مستلزم تسلط بر مسائل دینی است و موضوعات و مهارتهای فنی فقط تسهیل کننده اند. مسئولین مجمع قبل از هر چیز باید دغدغه غنای فکری داشته باشند. اگر اطلاعات و دانشهای دینی خود را کافی بدانیم و بخواهیم همان را به دیگران تزریق کنیم، خوراک فکری ما حداقلی و بی نتیجه خواهد بود. شاید در چنین کارهایی هیچ چیز به اندازه داشتن روحیه استعلا و جذب دیگران! از محبوبیت ماجرا کم نکند.

ـ تعریفی که از مسلمان بودن ارائه شد تا اندازه ای غریب بود. قانون اساسی کتاب مقدس ما نیست، اگر مجمع به خاطر فعالیت های فرهنگی تأسیس شده نباید دچار ملاحضاتی غیر از مسائل اساسی دین شود.

ـ هیچ مخالفتی هم که با اسلام صورت نگیرد کار دینی بر مسلمان لازم است. علی الخصوص وقتی که پای فهم دین و کسب معارف در میان باشد هیچ نقطه توقفی برای مسلمان وجود ندارد . بنابراین داشتن یا نداشتن توهم توطئه فاقد اهمیت است و بحث کردن بر سر آن اتلاف وقت!.

ـ فضای مجازی بسیار آلوده و ضد دینی است و پتانسیل فرهنگی بسیار پائینی هم دارد اما از فواید اندک آن نباید چشم پوشید. آشنایی وبلاگ نویسان ارزشی با یکدیگر کمترین نتیجه اش هم پوشانی نقاط ضعف و تجمیع نقاط قوت است. گذشته از اینها تشکیل مجمع و ایجاد ارتباط بین وبلاگ نویسان به استفاده بهتر خود اعضا از وقتی که در دنیای مجازی صرف می کنند منتهی می شود.

تتمه؛ امیدوارم همه بچه ها امتحاناتشان را با موفقیت تمام کنند. در ضمن دو وبلاگ دیگر به انتهای لیست وبلاگهای بچه های مدرسه ما اضافه شد. اگر فرصت کردید سر بزنید. حباب (یاسر میردامادی) و انتظار مسافر (دستنوشته های شهید خوش سعادت) .

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 19:33 |