تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 بعضی مدیریتها کاملا متمرکز و سلسله مراتبی هستند و بعضی مدیریتها اینطور نیستند، و این یعنی بعضی مدیرها باید شبیه نجار و بعضیهای دیگر باید مثل باغبان باشند. نجار در تمام قسمتهای کار خودش نقش بازی می کند و هر قدر که بخواهد در نتیجه کارش امکان دخالت دارد، اما قضیه باغبان طور دیگری است. باغبان به جای دخالت کردن در کار گل و گیاه، بیشتر نقش مراقبت دارد. وظیفه باغبان تعیین تکلیف برای درختان نیست، او باید زمینه رشد را فراهم کند و البته موانع را بزداید.

استبدادچی ها این چیزها حالیشان نیست. استبدادچی ها همه مدیریت ها را مثل مدیریت نجار می بینند، چون همیشه رأی خودشان را بهترین می دانند در همه چیز دخالت می کنند و می خواهند همه کارها را با قواعد هنجاری اصلاح کنند. استبداد چی ها همه چیزهای زندگی را مثل چوب می بینند که می شود با اراده نجار شکل و رنگ و اندازه اش را تغییر داد. اما همه چیزها که مثل چوب نیست...

به طور عام مدیریت های فرهنگی و انسانی باید از نوع باغبانی الگو بگیرند. با بخشنامه ها نمی شود الگوی ازدواج را تغییر داد و با آئین نامه های مکرر نمی توان بازار را کنترل کرد، باید شرایطی را فراهم آورد که آنها در مسیر صحیح رشد داشته باشند. ریاست جایی مثل مجلس هم دقیقا همینطور است. اصلا فلسفه تشکیل مجلس بحث و مجادله نمایندگان برای پیدا کردن بهترین راه حلها است اما اگر رئیس مجلس دائما نگران درنگرفتن بحث بین نمایندگان باشد و اوضاع را آنطور که خودش دلش می خواهد اداره کند این نقض غرض است.

حداد عادل یکی از آنهایی است که از دخالت زیادی کردن خوشش می آید. چند بار هم نمایندگان مجلس با جمع کردن امضا خواسته اند که او را استیضاح کنند اما موفق نشده اند. مسئله هم اصلا سیاسی نیست و شاهدش هم اعتراض همزمان امثال اعلمی و ابوطالب است ـ در حالی که اعلمی از فراکسیون اقلیت و ابوطالب از جناح پیروز انتخابات مجلس است. حداد اگر می توانست احتمالا در امر نفس کشیدن نمایندگان هم دخالت می کرد. تقریبا هیچ تذکر آیئن نامه ای یا نطق و مخالفتی نیست که صدای حداد را وسط اش نشنوید و مصلحت سنجی خودخواهانه او در اداره مجلس روحتان را مشمئز نکند. متاسفانه حداد درباره کارهای دولت هم همین رویه را دارد و خواجه حافظ شیرازی هم فهمیده که آن دوست مشفقی که اجازه افشای نام مفسدین اقتصادی توسط رئیس جمهور را نداد چه کسی بود، حالا بعضیها بیشتر از این را هم می گویند ...


تتمه: امروز با سابقه ترین وزیر کابینه ـ سعیدی کیا ـ به صحن علنی مجلس آمده بود تا درباره گرانی مسکن و برنامه دولت برای حل! مشکل مسکن به نمایندگان توضیح بدهد. سعیدی کیا که همه می دانند اشتباه او در نحوه توزیع وام به اقشار پائین دست باعث صعود 30 تا 40 درصدی قیمت زمین شده است هیچ راهی نداشت جز اینکه حاشیه برود، کلی گویی کند و به هم ببافد...خلاصه حداد وسط حرفش پرید و از او خواست که جواب صریح و قاطعی درباره گرانی مسکن و راه حل آن بدهد اما سعیدی کیا بدون محل گذاشتن به حرف او صحبت خودش را ادامه داد. گذشته از بی کفایتی سعیدی و حماقت او در ملتهب کردن بازار مسکن، نوع حرف زدن حداد هم خیلی باحال بود، طوری حرف می زد که انگار مشکل مسکن همین امسال درست شده است و تا آخر امسال هم باید حل شود، یالا که مردم منتظرند! ... امثال حداد آن موقعی که باید جلوی ترک تازی رفسنجانی و کرباسچی صدایشان درمی آمد داشتند توی فرهنگستان درباره تبدیل نام اتوبوس به "خودرو بزرگ جمعی" بحث می کردند و حالا ...

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت 22:20 |

 چند روز پس از فوت آقای دوانی نوشتن این یادداشت را ضروری دیدم. در بخش دوم هم (ادامه مطلب) به جریان مجله مکتب اسلام و مدرسه دارالتبلیغ با تکیه بر خاطرات استاد پرداخته ام؛

خبررا که شنیدم باورم نمی شد؛ استاد علی رجبی دوانی در سن 77 سالگی دارفانی را وداع گفت، انا لله وانا الیه راجعون ...

نام دوانی با تاریخ اسلام و زندگینامه رجال اسلام عجین شده است. دوانی در خانواده ای به دنیا آمد که عمدتا شیخی مسلک و دارای تعصبات شدید ضد اصولی بودند. گویا تنها پدربزرگ و پدراو اصولی بوده اند و دوانی با اینکه می توانست از راه نزدیک شدن به فامیل شیخیه خود امور دنیایش را تأمین کند هیچگاه کاری نکرد که نشان از موافقت با بستگانش داشته باشد. به خاطر همین مخالفت ها نمی توانست به زادگاهش مسافرت کند. احتمالا فوت آقای دوانی باعث خوشحالی همشهریهای متعصب او هم شده است.

حافظه تازه و ماندگار دوانی باعث شد که به یکی از موفق ترین زندگینامه نویسان علما و مشاهیر جهان اسلام تبدیل شود. دوانی از آن آخوندهایی نبود که طلبگی را صرفا تمحض در فقه و اصول بداند، او از طیف نواندیش حوزه به حساب می آمد. فقه و اصول را به حد کفایت خوانده بود و فرصت هایش را وقف قلم زدن می کرد. قلم زدن را از مجله مسلمین، وظیفه و ندای حق آغاز کرد و بعدها در شمار اعضاء هیئت موسس علمی مجله مکتب اسلام قرار گرفت. موفقیت او در نگارش شرح حال استاد کل وحید بهبهانی باعث توجه و تشویق آیت الله بروجردی نسبت به ایشان شد که همواره به عنوان خاطره ای خوش از آن یاد می کرد.

دوانی در فاصله کمی از شروع نهضت، کتابی با عنوان نهضت دو ماهه روحانیون ـ منتشر کرد و بعدها آن را با مطالب دیگری تکمیل نمود ـ همشهری نوشته بود نهضت سه ماهه ! و روزی طلب در یادداشت ششم مرداد ماه اش نوشته بود نهضت دو ساله!!. ـ به خاطر نوشتن همین کتاب مورد بازجویی ساواک قرار گرفت. کتاب حجیم نهضت روحانیون ایران ـ دریازده جلد، همشهری نوشته بود ده جلد! ـ نیز از ایشان است که در سال 58 منتشر شد. با این حساب و با درنظر گرفتن منبرها و موضع گیریهای ایشان، سابقه انقلابی دوانی به قدمت خود انقلاب است و البته از آنهایی بود که سهمشان بیشتر تهمت و افترا است. دوانی نقش موثری در تأسیس دارالتبلیغ ایفا کرد و همین موضوع باعث اتهام او شد، اما او با وجود تمام طعنه ها و شماتت ها، به کاری که مفید می دانست ادامه داد. سر آخر هم به خاطر ضعفی که آیت الله شریعتمداری در اداره دارالتبلیغ و زدودن اتهامات از خود نشان داد با ناراحتی قم را ترک کرد و با مشکلات بسیارـ همراه نه فرزند ـ راهی تهران شد.

طرز تاریخ نگاری دوانی چندان مقبول و پذیرفته شده تاریخ نویسان دانشگاهی امروز نیست اما قلم روان و گیرای او درکنار فراغتی که از ملاحظه افراد داشت نوشته های او را در ردیف روایت های تاریخی مستند و مقبول درآورده است. فهرست آثار او بالغ بر 60 عنوان تألیف و تهذیب و ترجمه است. مهارت دوانی در شرح حال نویسی بود، سلسله کتابهای مفاخر اسلام که به شرح حال فقهای بزرگ تشیع پرداخته شده از آثارماندگارقلم ایشان است.

اهل سر و صدا و تبلیغات نبود و از دنیا هیچ نمی خواست و فرزندانی تربیت کرد که بیشترشان شناخته شده و به نوعی مفید بوده اند. دوانی معتقد بود که طیف بازار و سرمایه داری، انقلاب را قبضه کرده اند و اجازه عرض اندام به دیگران نمی دهند. وقتی از اوضاع و احوال کنونی حرف می زد لحن صدایش طنین ناامیدی داشت و انگار از زبان کسی سخن می گفت که انقلاب و تلاشهای آیت الله خمینی را از دست رفته می بیند. از اوضاعی که به خاطر حرفهای دخترش پیش آمده بود سخت هراسان بود و از تهمت ها و تبلیغاتی که علیه دولت جدید به راه افتاده اظهار نگرانی می کرد. در همین رابطه نوشته ای به عنوان "آخرین دستنوشته مرحوم دوانی" منتشر شده است که خواندن آن خالی از لطف نیست؛ چرا بايد آقاي دكتر احمدي نژاد خود را تنها ببيند؟!

تشییع جنازه مرحوم دوانی در دانشگاه امام صادق (علیه السلام)روز تشییع جنازه در دانشگاه امام صادق(علیه السلام) خیلی ها آمده بودند و خیلی ها هم نیامده بودند!...اصلا چپی ها پیدایشان نبود ... اما دوانی احتیاجی به آمدن کسی نداشت. او زندگی اش را وقف کار برای اسلام کرده بود و از کسی هم انتظار لطف نمی برد،... مداد العلماء افضل من دماء الشهداء، این جمله ای بود که در لحظات آخر، وقتی دستم را به تابوتش رساندم با خودم زمزمه می کردم ... خداوند روح او را با اولیاء و صالحین محشور کند. آمین.

صدا و سیما وقتی یک خواننده، یا هنرپیشه از دنیا می رود وقت بسیاری را صرف یادآوری خاطرات و صندلی داغ! او می کند اما وقتی قلب آشتیانی (قلب رویان) می ایستد، یا متفکری مثل مددپوریا مصححی مانند غفاری در سانحه رانندگی کشته می شوند، یا جلال الدین آشتیانی فیلسوف، دارفانی را وداع می گوید...!؟ ...!؟حداقل می توانستند قسمتی از صحبت هایش را درباره امیرالمومنین (علیه السلام) ـ آنهم به مناسبت غدیر!ـ پخش کنند...شاید مردم یادشان بیاید که دوانی چه کسی بود...

اگر حوصله نوشته ای درباره سابقه فعالیت مجله مکتب اسلام و قائله دارالتبلیغ را دارید به ادامه مطلب بروید . بیشتر این نوشته نقل خاطراتی است از زبان استاد دوانی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 23 دی1385 و ساعت 21:47 |

[این نوشته در دی ماه ۸۵ منتشر شده است:]

 

۱

درباره استحاله فرهنگی ای که در اثر برخورد قوم موفق با قوم عقب افتاده حاصل می شود این را از مقدمه ابن خلدون بخوانید: «...ملت مغلوب در فرمانبری خود از قوم پیروز دچار اشتباه می شود و به جای اینکه این اطاعت را معلول غلبه طبیعی آن قوم بداند آن را به کمال و برتری آنان نسبت می دهد. و هر گاه چنین پندار غلطی به قوم مغلوب دست دهد و مدتی برآن ادامه دهد سرانجام به اعتقادی مبدل می شود پس در اکتساب کلیه آداب و شوون قوم غالب می کوشد و به آنان تشبه می جوید» (مقدمه ابن خلدون ـ ترجمه گنابادی ـ ج 1ـ ص 281)

 

۲ 

همه می دانند که رضا خان در مورد مذهب سیاست دوگانه داشت اما شاید همه ندانند که رضا خان در یازدهم آبان ماه 1304 یعنی حدود یکماه قبل از آغاز سلطنت رسمی اش چه ابلاغیه ای! صادر نموده است. خواندن این ابلاغیه از کسی که ده سال بعد و در بازگشت از ترکیه چنان تصمیمی گرفت  جالب است؛

« عموم اهالی ایران...بدانند که...من همیشه دو اصل مهم را سر سلسله مکنونات و عقاید خود قرار داده ام...     

   1- اجرای عملی احکام شرع مبین اسلام             2- تهیه رفاه حال عموم.

بر خواطر عامه اهالی پوشیده نیست که این دو اصل مهم مدتها و سالیان دراز است که در ایران فراموش شده و با اینکه اجرای آن جزو ضروریات و فرایض اولیه زمامداران امر شناخته می شود معهذا طوری به فراموشی و متروک ساختن آن تعمد شده است که فعلا جز به تأسف و تأثر د راطراف آن نمی توان تفسیر و تعبیر نمود...

نظر به اینکه اشاعه منکرات مخالف اصول مسلمه اسلامی شمرده می شود لهذا امر اکید می دهم که از همین تاریخ کلیه دکاکین مشروب فروشی و قمارخانه ها در سرتاسر ایران مقفل و بسته بماند و حکام ایالات و ولایات و امراء قشونی نیز در تمام نقاط مأموریت دارند که این موضوع اهم و این حکم استثناء ناپذیر را قطعا و قویا و با کمال شدت و سختی به موقع اجرا بگذارند.

در خاتمه از یک طرف غرور حس انسانی و انسانیت و شرف ملی و ملیت و بالاخره هویت آدمیت و عزت نفس را به بعضی از مخدرات امروز حتی آنهائیکه علنا متظاهر به جلافت می شوند تذکر داده و از طرف دیگر به تمام نظمیه ها و مأمورین پلیس حکم می کنم که صفات مرقومه فوق را یکی از قطعی ترین موارد مأموریت خود تشخیص داده و هر گاه در معابر عمومی بر خلاف این رویه خلاف انتظاری از هر کس مشاهده کنند مرتکب آن را خارج از موجودیت انسانی دانسته بلاتردید به محبس های نظمیه جلب نمایند تا با خواست خداوند از این حیث نیز نسل آینده ایران از انقراض و انحطاط مصون و صداقت و امانت و راستگویی و درست کرداری آنان اقلا با نیاکان تاریخی خود قابل مقایسه و تطبیق بماند.

رئیس حکومت موقتی مملکت و رئیس عالی کل قوا رضا »

 

جشن کشف حجاب در قم؛ ناراحتی و خجالت برخی زنان شرکت کننده در مجلس جشن کاملاً مشهود است.

 

۳ 

  ... به دوران خودمان بازگردیم. سالها پیش یک خطبه آتشین از محمد یزدی ایراد شد که تماما درباره وضعیت اسفناک حجاب بود. من که از آن زمان به بعد یادم نمی آید یک مقام مملکتی، یک مسئول، یک دارنده تریبون دائمی،یک صداوسیما! یا حداقل یک نفر آدم مهم، درباره وضعیت اسفناک حجاب با جدیت حرف زده باشد. شما یادتان می آید؟ 

 

۴  

رضا خیلی به ما ضرر زده است اما یک خصوصیتی هم داشت که اگر می گفت حجاب خوب است از تمام قدرتش برای اعمال حجاب استفاده می کرد و وقتی می گفت حجاب بد است با تمام توانش کشف حجاب می کرد... حالا اگر کسی جرأت کند و درباره ضرورت حجاب حرف بزند... خوب! خیلی از محبوبیتش را از دست می دهد... نه!؟ خودمانیم بالاخره حجاب خوب است یا بد؟ واجب است یا مستحب؟ اصلا مسئلةٌ؛ حکم سیاست دوگانه در شرع اقدس چیست؟

 

۵ 

 این هم پیش خودمان بماند ... راستش من بعضی وقتها به مردانگی بعضی از زنها غبطه می خورم. صدیقه دولت آبادی (خواهر یحیی دولت آبادی، نویسنده حیات یحیی، و از مروجین اصلی کشف حجاب) که بابی و ازلی هم بوده آنچنان درباره کشف حجاب اصرار داشت که در وقت مرگ، در وصیت نامه اش نوشت: زنانی را که با حجاب بر مزارم بیایند، نخواهم بخشید...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 20 دی1385 و ساعت 19:48 |

چون دروغ حناق نیست پس؛ این سند هیچ ارتباطی به مدرسه ما ندارد:

در قرون ماضیه، قریب به سالهای غارنشینی فرزندان آدم، کمی بعد از طوفان کریمه نوح،... ولایتی بود که در آن حاکمی می زیست به غایت روشن ضمیر که چندی وردست و وزیر اطرافش را گرفته، خود کار رعیت را نهفته و همه را به پیرامونیان سپرده بود. القصه... اعظم وزراء او لقب وزیر صادق داشت که گویند بویی از صداقت به مشامش نرسیده بود! دیگری وزیر مالیه بود و آن یک نقیب السادات و تازه کارتر از همه، وزیری خوش رو در ظاهر و استبدادخواه در باطن به نام خوشکار کرمانی! که از اطفار خلق الساعه اش همه گان مدتی در کف بودی، درجوانی خود را در کنگره ریش سفیدان و خبرگان مملکتی جا نموده اما بنی بشری از نیات او طرف اطلاع نبستی. شورایی نیز بودی که شورای امور رعیت نام داشت و بالمشاوره تصمیمات حالیه رعیت را صادر نمود.

هر یک از وزراء را خود حکومتی بر هم زده و حیطه ای از قدرت فراهم آورده در آن حیطه اربابان بزرگ و کوچک بر سر رعیت گماشته بود. اهم آنان عترت الحکماء بود که تحت الحمایگی وزیر صادق داشت. به ظاهر گماشته بودی لیک آنچه او کردی حاکم بزرگ هم نتوانستی. باری! رعیت از بی رغبتی حاکم به اصلاح و دست درازی وزیران و زیردستان کوچک وبزرگ به تنگ آمده و چاره ندانستی جز اینکه دست به دعا برده و خرد و کلانشان را نفرین و حوالت به قیامت نماید ... گویند در آن دیار دو تن بیش کار نکرد، بیش از همه قضبانلو نامی که همه او را مطرود خواسته و جسارت دوستی اش در وجود نیامد، و آن دیگر همان عترت الحکماء بود که نامش به ناپاکی رفت. تا پاسی از شب چراغ برافروختی و نقشه بند کردن فراریان را کشیدی. هر چه گویی از تنبیه و تبعید و زخمه لسان همراه داشت و به تناسب در چله کمان می نهاد. آوازه بیداد او اکناف خلقت بیازرد و لیک حتی ککی او را نگزید.

هر چه بود دیاری بود پر بلا و حیرت زا! وزیر صادق مهارتی داشت بی مانند در بافتن آسمان و ریسمان و دادن وعده های بی پایان و در اصطلاح روز؛ پیچاندن رندان! رقبایش گرچه در رویه هیچ نشان نمی دادند اما در نهان به خونش تشنه و آرزوی جانشینی اش را در سر می پروراندند که از غفلت حاکم استفاده نموده نظرات شخصیه را به کرسی بنشانند... باز گویند او بیدی نبودی که به این بادها به لرزه درآید...از رعیت تنابنده ای نبود که جسارت مخالفت به خاطره اش مجال یابد. همه شجاعت را غلاف نموده و التماس به آشپز و خادم را جهت و عده ای غذا و نوبتی استحمام بهتر از سرکشی در برابر بزرگان می پنداشتند.

از رواه این ولایت گویند پیر سالخورد تند مزاجی بود، صاحب سبک!، که سمت معلمی اخلاق داشت و گاه به گاه گذرش به آن دیار افتاد اما . . . [ ولش کن، می ترسم بازهم تکفیر بشم و علی صادقیان دوباره بیاد یادگاری بنویسه و نشونی ترکستان رو یادآوری کنه، نخواستیم بابا]

القصه از دیگر عجایب این ولایت غریب، آموزگاری بود که رعیت ناچار که درک محضر او کنند و از آنچه در باب فیلاسوفیا می آموزاند بهره بگیرند. رفاقتی با عترت الحکماء داشت و از همشهریان همو بودی و در آزردن خلق هیچ کم از وی نداشتی. زمانی نبود که فریاد خلق از مچ گیری او در آزمون و خسّت در اعطاء نمرات مقبول، به آسمان بلند نباشد. جز آنانکه چون بز جناب اخفش هر چه را می شنیدند به مثابه آیات رحمان حفظ می کردند، مابقی به تیغ بران اش آزار دیده بودند... شب هنگام محراب مسجد وشبستان  پر بود از جوانک هایی که چون مادران فرزند مرده به بهانه واحدهای نپاسیده به درگاهش گله داشتند و لعن و دعای عذاب از بهر این آموزگار می خواستند. در برخی نسخ نام او فرقان الفلاسفه و در پاره ای نسخ دیگر فرقان المنطق و الفلسفه هم آورده اند ...

این سند سند معمولی نیست، این تاریخ پویاست! دینامیک دینامیک، هرکس دلش می خواد می تونه کاملش کنه، موضوع هم که کم نداریم... پس بسم الله...

+ نوشته شده توسط دانشطلب در شنبه 16 دی1385 و ساعت 20:15 |

اول: درس ولایت فقیه آیت الله خمینی جایی بود که اندیشه های حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه تبیین می شد.آقای خمینی در میان درس گاهی نکته هایی هم درباره آفات و انحرافات ولایت فقها بر امور مسلمین مطرح می فرمودند. مسئله آخوندهای خائن و درباری از مواردی بود که مورد توجه خاص ایشان قرار داشت، یازدهم بهمن ماه 1348 در جلسه درس، ایشان درباره این صنف از آخوندها جملاتی را بیان می کنند که خواندنشان در روزهای سرد دی ماه 1385 خالی از فایده نیست؛

«. . . یک عمامه ای سرش گذاشته و فرض کنید چهار تا کلمه اینجا [نجف] یا جای دیگری خوانده و رفته. اینهایند که وضعیت اسلام را بهم زده اند و می زنند و لکه دار می کنند. در روایت هست که از دینتان بر اینها بترسید، اینها دین را از بین می برند. اینها هستند که جایز است غیبت شان. این تهمت، که از گناهان کبیره است در یک جاهایی جایز می شود و جاهایی اصلا واجب می شود ... واجب می شود که این آخوند اگر آبرو داشته باشد ساقط بشود از جمعیت. اگر این ساقط نشود از جمعیت امام زمان را ساقط می کند، اسلام را ساقط می کند. این را باید ساقط اش کرد. این را جوانهای ما باید عمامه اش را بردارند. من نمی دانم مرده اند این جوانهای ما در ایران؟ این را عمامه اش را باید بردارند. نمی گویم بکشندش، قابل کشتن نیست. عمامه اش را بردارند... چرا مرده اند این جوانهای ما؟ ما که بودیم اینجور نبود! امثال اینها که به اسلام اینجور لطمه ها دارند وارد می کنند به اسم فقهاء اسلام، به اسم علمای اسلام، اینجور مفسده در جوامع ما ایجاد می کنند، این مردم ما، جوانهای غیور ما موظفند که اینها را ـ کتکشان زیاد لازم نیست بزنند ـ ... و لیکن عمامه را بردارند. نگذارند اینها معمم بیایند توی مردم. این لباس شریف است، نباید تن هر کس باشد».

سیدحسن امامی(آخونددربارمحمدرضا)خاصیت خوبی در ذهن بعضی ها پیدا می شود و آنهم اینکه هر قضیه تاریخی و هر عبرت آموزنده ای را فقط در زمان خودش مطالعه نمی کنند، اصل مطلب را می گیرند، کمی به اطرافشان نگاه می کنند و اگر مصداقی برایش پیدا کنند سعی می کنند رفتار صحیحی را که آموخته اند عینا عملی کنند. حالا جای یک سوال خالی است: آِیا بعد از جمهوری اسلامی، دیگر مصداقی از این صنف پیدا نمی شود؟

حتما پیدا می شود. اگر کسی شکی در این قسمت دارد می تواند بقیه مطلب را نخواند. نمی خواهم خیلی بحث را یکطرفه کنم اما علماء سوء مسئله امروز و دیروز ما نیست.علمای سوء همان هایی اند که با رفتارشان باعث دگرگونی تصور مردم از اهل علم و شئونات روحانیت می شوند، به دنیا چنگ می اندازند و برای منافع خودشان دین را به معانی بدعت آمیز آمیخته می کنند. این صنف از نظر آیت الله خمینی به هیچ وجه برای ولایت امور مسلمین «امین» نیستند و همینکه ایشان با این تندی و صراحت از مصیبت هایی که این قشر به بار می آورند سخن گفته نشاندهنده جدی بودن موضوع است.

دوم: شاید مطلب زیر را قبلا دیده باشید. من این مطلب را ازستون گزارش روز روزنامه سیاست روز (سوم مهر ماه) انتخاب کردم و چون به نظرخودم جالب آمد تصمیم گرفتم در مدرسه ما هم قرار بگیرد. این مطلب تکه ای از گفتگویی است که محمد طاهری با امیر رضا خادم انجام داده است:

«ما به شوخی گفتیم آیا با هلی کوپتر شخصی اش به مجموعه انقلاب می رود که خادم خندید و گفت: فعلا که مجموعه های ورزشی پیشرفته کشور در اختیار ما ورزشکاران نیست و در انحصار سیاستمداران است. پرسیدم چرا؟ گفت سالن بدنسازی آکادمی المپیک سه روز در هفته، در بهترین ساعات ممکن( 3 بعداز ظهر تا 9 شب) در اختیار محمد خاتمی و محسن مهرعلیزاده و چند چهره سیاسی دیگر است.

خادم گفت: سیاست مداران ایران علاقه ندارند با لباس ورزشی در منظر عمومی ظاهر شوند و به همین دلیل سالن های بزرگ را به صورت انحصاری در اختیار می گیرند و البته مانع حضور ورزشکاران واقعی در بهترین ساعت های ممکن برای تمرین می شوند. خادم گفت: البته کار رئیس اسبق مجلس شوارای اسلامی که ساعت 6 صبح ورزش می کند پسندیده تر از رئیس جمهور سابق و معاون ایشان است چرا که در آن موقع صبح خیلی از ورزشکاران به صورت حرفه ای تمرین نمی کنند...»

خاتمی قهرمان!

سوم: جناب رئیس جمهور سعدآباد، خاتمی قهرمان! باز هم صدایش درآمده و در جمع تجار موفق! دانشگاه آزاد بعد از اعدام صدام ناله سر داده که: بدون شک صدام يکي از بزرگترين جنايتکاران تاريخ بود، اما نه تنها از کشته شدن او، بلکه از مرگ هيچ‌ فردي حتي افراد جنايتکار خوشحال نخواهم شد . . . حالا بعد از اینکه گندش درآمده توضیحات هم داده است. خاتمی اتفاقا درباره مسئله هسته ای هم ابراز نظر کرده و همان حرفهایی را که پدرخوانده اش ـ هاشمی قهرمان ـ در خطبه های عید قربان بیان کرده را مجددا بلغور نموده. فکر کنم اگر پرونده هسته ای در دست اینها بود الان بلدوزرهای آژانس تاسیسات هسته ای ما را هم کنده و برده بودند...اگر قبول ندارید اینهم شاهدش: وقتي داد و هوار روحاني در‌آمد!  ... سر بزنید و خودتان از سر انصاف قضاوت کنید.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 13 دی1385 و ساعت 19:48 |

 

عرفه و عید قربان که تمام می شود دیگر بوی محرم می آید پس  بچه هیئتی ها بخوانند . . .

 

اینروزها همه چیز معنا و حال قدیم اش را از دست داده است. اگر بخواهم با نگاه تاریخی! به قضیه لوث شدن هیئت نگاه کنم باید اول گور صدا وسیما را مورد عنایت قرار بدهم! بعد شروع کنم و بگویم که استعفای ما از کجا آب می خورد و دل دیوانه ای که پر از درد بود چطور مجبور به کناره گیری از هیئت شد. چند سال پیش بود، حدود هفت هشت سال پیش تقریبا، ظهور مداح های جدید و رونق گرفتن بازار مداحی و هیئات بی تأثیر از فضای دوم خرداد نبود، بچه مذهبی ها احساس غربت و شکست می کردند و باید بازسازی می شدند و چه جایی بهتر از هیئت برای دور هم جمع شدن، گوش کردن به یک سخنرانی پر از مثالهای اجتماعی، احساس غربت بیشتر و آماده شدن برای روضه و سینه زنی باحال. در همین اوج بود که صدا و سیما هم رغبت شدیدی برای تبلیغات مذهبی! پیدا کرد و عدل اومد سراغ همون چیزی که دنیا و آخرت ما بود، عشقمان بود و تمام لذت های زندگی مان را در همان خلاصه می کردیم؛ سینه زنی. سینه زنی هیئات مذهبی سوژه جالبی بود تا صدا وسیما مناسبت هایش را به جای گفتگوهای کسل کننده با آخوندها و دکترهای ریشو با آن پر کند، هم معنوی بود وهم شورعجیبی داشت. این مدل تازه با نوحه های کویتی پور فرق می کرد و شباهتی به سبک حاج صادق آهنگران نداشت و البته با سینه زنی هایی که قدیم تر ها توسط بچه های خردسال اجرا! می شد هیچ نسبتی نداشت. خلاصه چیز جدیدی بود.

هیئتآنموقع ها نواری هم زیاد بود ـ نواری: بچه هیئتهایی که بیست چهاری نوار سینه زنی گوش می کردند ـ و صدا و سیما هم فقط همین نوارها را پخش می کرد اما قضیه به اینجا منتهی نشد چون سیما تصمیم گرفته بود به جای نمایش تصویر اماکن مذهبی و حرم ائمه علیهم السلام، تصویر همان سینه زنی ها را پخش کند و کم کم سرو کله دوربین های تلوزیونی توی هیئت ها پیدا شد. بالاخره صدا و سیما به جای اینکه ارزش های حزب الله را از غربت در بیاورد خصوصی ترین محافل اش را عمومی کرد، و شب عزای بچه هیئتی ها هم پخش مستقیم! مراسم سینه زنی بود. بدبختانه رقابت بین مداح های نوظهور هم مزید بر علت شد و هیئت ها با نوعی جهش در سبک مواجه شدند، هر روز منتظر یک سبک تازه بودیم و همینکه سبک تازه خیلی سریع بر سر زبانها می افتاد نشان می داد که تقاضا! برای فرهنگ هیئت بسیار بالاست.اگر بخواهیم منصف باشیم باید به رواج دوربین ها هندی کم هم اشاره کنیم. بعدتر ها شیوع استفاده از سی دی و موبایل هم تأثیر شگرفی در پاپ شدن سینه زنی داشتند.

اوایل که دوربینها به هیئات وارد می شدن مقاومت هایی صورت می گرفت تا جایی که صحنه های مربوط به اوج سینه زنی فیلمبرداری نمی شد اما به تدریج آن مقاومت ها از بین رفت. این روند باعث شد که هیئت ها شاهد حضور تازه واردانی باشد که به این واسطه با هیئت آشنا شده بودن والا در ایام عزای محرم زنجیرزنی را ترجیح می دادند. وقتی این حالت پیدا شد اول جاهایی مثل دعای ندبه مهدیه از لیست بچه هیئتی ها حذف شد و بعد یکی بعد از دیگری ...کار به جایی رسید که اکثریت بچه بسیجیها(هیئتی های تیر) در مجالس از بین رفت و بالاخره قشر تازه وارد فرهنگ خود را به فرهنگ هیئت تحمیل کرد. سبک های بازاری بیشر رایج شدند و عمق معانی شعرها کم و کمتر شد تا آنجا که چشم و ابرو و عبارات احساسی و ظاهری به وجه غالب نوحه های سینه زنی تبدیل شد. ظهورتمایز بین هیئتی و بسیجی، بی ارزش شدن منبر و روضه، رواج تصاویر خیالی از ائمه ـ با زیرابروهای برداشته شده ـ و اشعار کفر آمیز و سبک های رقاصی و موزیکال! و روی آوردن گسترده هیئتی ها به قهوه خانه ها و قلیون کشی از عوارض استحاله فرهنگ هیئت بود.

کسر شدن جوانهای جنگ از هیئات هم نباید فراموش شود. اصالت هیئت ها به اتصال آنها با فرهنگ جبهه و روحیه بسیجی بود اما به خاطر فشارهای شدید اقتصادی درسالهای اول دهه هفتاد اگر کسی می توانست خرج زن و بچه اش را بدهد کلی هنر کرده بود و دیگر حال و روزی برای هیئت باقی نمی ماند. آنموقع ها چون راه کربلا بسته بود و همه حاضر بودند بهشت را با کربلا معاوضه کنند عشق بیشتری هم وجود داشت. راه کربلا که باز شد عطش ها کم شد انگار، بعد از جنگ عراق هم که حرم ائمه را بمب گذاشتند و همه نشستند و نگاه کردند، معلوم شد که کرکری ها و احساسات شاعرانه درباره زیارت و عشق ائمه و اینها همه کشک بوده! معلوم شد که سینه زن جدید، شیعه قدیم نیست که سرش را برای زیارت کربلا و حفظ قبور بدهد. خلاصه هیئت از دست رفت و کسی هم که نتوانست جو مسمومی را تحمل کند که در آن از سبک هایده گرفته تا بنیامین موج می زند، تیپ های هوی متال و رپ دیده می شود و بعد از هیئت برای رفع خستگی سینه زنها ماءالشعیر می خورند!، مجبور شد استعفا بدهد چون هیئت دیگر به هیئت سابق نبود.

 


تتمه: بحث ما در موضوع ابتذال فرهنگ هیئت بدون پرداختن به نقطه تغییر مسیر جدی هیئت به مدل جدید ناقص خواهد ماند چرا که همین نقطه با وجود جذابیت فراوان نقطه انحراف هیئت نیز بود. در بحث مداح شناسی! نقش نریمان پناهی در آغازاین مسیرغیر قابل انکار است. نریمان با سبک های دشتی و هروله شروع کرد و سینه زنی مجالس او خیلی جدی و نفس گیر و گرم بود. البته دوقلوهای افسانه ای ـ محمود کریمی و محمد طاهری ـ که بیشتر در حیطه مولودی خوانی موفق نشان دادند در این تغییر کم موثر نبوده اند؛ و از نظر بنده این دو نفر مقصران اصلی بازاری شدن فرهنگ هیئت و پا دادن به صداوسیما هستند. سال هشتاد که سید ذاکر مرحوم ظهور کرد و یک سال بعد که رضا هلالی خودش را نشان داد سالهایی بود که روند استحاله و سقوط هیئت از اصالتهای خودش حتمی به نظر می رسید.حالا نمی خواهیم وارد جزئیات بحث مداح شناسی شویم اما لازم است اینجا یک نکته ای را از حاجی امجد نقل کنم که واقعا اگر عملی می شد خیلی از آفات هیئت ها کم می شد. حاج آقا امجد می گویند مداح یا باید مجتهد باشد یا دستش در دست یک مجتهد باشد. البته مداح های باسوادی مثل حاج قربون هم هستند که با وجود تحصیلات حوزوی هیئت شان به آفات مابقی هیئات دچار است ـ و البته این به خاطر روحیه بسیارمودب و جاذبه زیاد ایشان هم هست. و بالاخره در پایان باید یادی از اکسیژن همه مداح ها یعنی حاج منصورارضی بکنیم که تقریبا تحت تأثیر این جریانات قرار نگرفته و می توان به مجلس او رفت و به یاد سالهای گذشته یک دل سیرهیئتی شد.| اینهم مطلبی است که مدتها پیش BBC درباره عوض شدن سبک عزاداری و مداحی جدید! نوشته بود:  رويارويی نسل تازه مداحان با سوگواران سنتی ( اگر باز نشد بهBBC بروید و همین عنوان را جستجو کنید)

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 8 دی1385 و ساعت 20:33 |

 

ما ایرانیها کلا آدمهای گل و بلبلی هستیم ولی بعضی وقتها آنقدر شور این گل و بلبلی در می آید که خیلی به ضررمان تمام می شود حالا شما خودتان قضاوت کنید که شور شده است یا نه؟

 

در مرزهای عقیده ما؛ اسلام نمی تواند و نباید محدود به مرزهای جغرافیایی و محدودیت های سیاسی شود. اتحاد مسلمانان و کمک رساندن به گروههای مبارزی که پیروزی آنها اهداف اسلامی را تأمین می کند کاملا طبیعی است. مبارزان افغان، حزب الله لبنان، سپاه بدر، حماس و همه گروههایی که علیه از دست رفتن منافع اسلام در سرزمین هایشان حرکت می کنند پاره های پیکر بزرگ اسلام هستند و تقویت آنها تقویت اسلام است. گذشته از این و با نگاهی استراتژیک به تنهایی منطقه ای ایران حمایت کردن از گروههایی که نسبت به ایران تمایل بیشتری دارند باعث حفظ منافع و ایجاد ضمانت امنیتی برای ایران خواهد شد و اگر یک سلول ازمغز یک نفر هم کار کند می تواند درستی این موضوع را تشخیص بدهد. مردم ایران از اول به فلسطینی ها روی خوش نشان داده اند و از آنها به خاطر از دست دادن سرزمینهایشان حمایت کرده اند.نفوذ صهیونیست ها در حکومت پهلوی هم، از مهمترین محرک های انقلاب بوده است و خلاصه ما آنقدر در قضیه قدس جدی هستیم که حاضریم با اسرائیل وارد جنگ هم بشویم. اما اشکال اینجاست که فلسطینی ها آنقدرها هم در این مسئله جدی نیستند!. ایرانیها درباره آینده فلسطین به چیزی جز حذف اسرائیل فکر نمی کنند اما به سراغ مردم فلسطین که می روید می بینید دغدغه اکثریت آنها زندگی کردن است و راحت ترین راه حل را صلح و سازش با اسرائیل می دانند.

فلسطیندر فلسطین؛ بعد از اینکه حماس در انتخابات پارلمانی پیروز شد خیلی ها ـ مثل حسنین هیکل ـ روی آوردن مردم به حماس را نتیجه فضای یاس حاکم بر فلسطینیان می دانستند و درباره آینده آن هم قضاوت های امیدوار کننده ای نداشتند. در میان گروههای فلسطینی، حماس حاضر نیست موجودیت اسرائیل را قبول کند و همیشه بر مبارزه تا عقب نشینی اسرائیل به پشت مرزهای جنگ شش روزه تأکید می کند. به محض پیروزی حماس، فشارهای اقتصادی شدیدی بر فلسطین وارد شد و این باعث تضعیف دولت جدید و بلند شدن زمزمه های انتخابات زودهنگام شد.اوضاع حماس رو به بهبودی نرفت تا آنجا که درگیری میان گروههای متخاصم فلسطینی بالا گرفت. در روزهایی که اسلحه های اسرائیلی حتی زنان فلسطینی را نشانه گرفتند و هر روز چند کشته به جا می گذاشتند اختلافات گروههای فلسطینی بیشتر از 130 کشته و زخمی داشت.چندین روز است که برادرکشی در بین فلسطینیان در نوار غزه، ادامه دارد و هربار که طرفین به توافق و آتش بس میرسند، چند ساعتی بیشتر دوام نمی آورد.طی ده سال گذشته شدیدترین درگیریها بین گروههای فلسطینی اتفاق افتاده است. درگیریهای اخیر پس از آن اتفاق افتاد که رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین(ابومازن) 25 آذر درسخنانی خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی و ریاست تشکیلات خودگردان شد.این درخواست با واکنش شدید دولت و مجلس قانونگذاری فلسطین، رهبران گروه های فلسطینی در دمشق و جنبش حماس روبرو شد و آنها دعوت ابومازن را غیر قانونی و کودتا علیه دولت منتخب ملت فلسطین دانستند.این اختلافات آنقدر شدید است که شاه اردن پیشنهاد خود را تشكيل دو دولت در فلسطین اعلام کرده است!

در یک سلول از مغزتان؛ تصور کنید که قضیه چقدر می تواند جالب باشد که کشوری تحت اشغال باشد و این مقدار تجاوز و ظلم را از طرف اسرائیل تحمل کند اما نتواند به یک اتحاد نیم بند برسد و دست از برادرکشی بردارد.واقعا عجیب است! اصولا وقتی دشمن خارجی امنیت عده ای را به هم می ریزد نزدیک شدن گروههای مخالف به عنوان عکس العمل قهری پیش بینی می شود اما انگار در مورد فلسطین و عربها مسئله متفاوت است. وقتی غیرنظامیان دائما توسط سربازان اسرائیلی کشته می شوند روسای سازمانهای فلسطینی دست از اختلافات خود برنمی دارند و به جای جهت گیری ملی، به قدرت طلبی و منافع مالی و سیاسی خودشان مشغولند. سایت بازتاب در یک گزارش وضعیت جنبش فتح فلسطین و میزان فساد مالی و سیاسی روسای آن را تا حدودی تشریح کرده است.

دیدار هنیه با آقای خامنه ای

در ایران خودمان؛ وضعیت سخت حماس باعث سرازیر شدن کمک های اقتصادی به فلسطین شد. روز 27 فروردین 85 منوچهر متکی در کنفرانسی درباره فلسطین در تهران گفت مفتخر است پرداخت 50 میلیون دلار کمک بلاعوض ایران به ملت فلسطین را اعلام کند، اما یکی از مسئولان حماس به خبرگزاری رویتر در دوبی گفت کمک ایران به دولت تشکیلات خودگردان فلسطینی به رهبری حماس یکصد میلیون دلار خواهد بود هرچند که ایران براین گفته صحه نگذاشت اما ایران به عنوان اولین کمک کننده بلاعوض به حماس شناخته شد. پنج شنبه 7 آذراسماعیل هنیه ( نخست وزیرفلسطین) به تهران آمد و با آقای خامنه ای و بعضی مسئولین دیگر دیدار کرد. هنیه در بازگشت از تهران گفت که :« ایران 250 میلیون دلار کمک مالی به فلسطینیان می کند. قرار است نیمی از این مبلغ به طور مستقیم در اختیار دولت تحت رهبری حماس قرار گیرد که از آن برای کاهش بحران اقتصادی ایجاد شده در مناطق فلسطینی پس از تحریم های وضع شده توسط غرب استفاده می شود.ایران همچنین قبول کرده که حقوق یکصد هزار کارمند دولتی و ماهیگیرانی را که به دلایل امنیتی بیکار شده اند، برای شش ماه بپردازد». می توان به جرأت گفت که هیچ کشوری ـ عرب و غیر عرب ـ تا این اندازه هوای فلسطین را نداشته است. چه در اوضاع وخیم اوایل انقلاب که به یاسرعرفات کمک کردیم و او به راحتی آب خوردن از سر تعصب عربی مدافع صدام شد و چه در اوضاع مثلا بهتر! این روزها که پول نفتمان را مجانی سر سفره فلسطینی ها گذاشته ایم و از آنطرف خبر فساد مالی حاکمان فلسطینی به گوشمان می رسد. جالب است که با این وضعیت وخیم درمیان کشورهای عرب تنها امارات با کمک 30 میلیون دلاری به فلسطین موافقت کرده است.

دریک کاسه داغ داغ ؛ اقتصاد دچار رکود است و مردم از مشکلات معیشتی به تنگ آمده اند و پیگیری بسیاری از طرح های حیاتی اقتصادی به بهانه کمبود اعتبارمعطل مانده است اما سرمایه های همین کاسه! به سهولت در اختیار کسانی قرار می گیرد که بی گمان فردای استقلالشان نمک نشناسی خودشان را نشان خواهند داد.اساسا ایران مشکلات زیادی با عربها دارد. حکیم که سالها در ایران بود و همه فکر می کردند به جمهوری اسلامی وفادار خواهد بود کنار بوش نشست و از لزوم باقی ماندن امریکا در منطقه حرف زد. علمای عربستانی علیه تشیع فتوا می دهند و اماراتی ها سنگ جزایر را به سینه می کوبند و تا دور هم می نشینند از لزوم انتقال مالکیت جزایر اربعه و تغییر نام خلیج فارس حرف می زنند. بین عربها فقط یک گروه کوچک لبنانی است که با آرمانهای انقلاب اسلامی هم مسیر است و احتمال نارو زدن و خیانت در موردشان تغریبا منتفی است. حزب الله با مشکلات زیادی روبروست و البته ایران حمایت های قابل توجهی نسبت به حزب الله داشته است اما حداقل این بهتر نیست که پول یامفت نفت ـ اگر خرج مردم نمی شود ـ به جای سفره فلسطینیان خرج تقویت بیشتر حزب الله شود؟

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 6 دی1385 و ساعت 19:30 |

۱ـ این چند روزه تحلیل های عجیبی درباره شکست دولت در انتخابات شوراها و پیروزی مخالفان احمدی نژاد شنیده می شود. همان آقایانی که در انتخابات سوم تیر غافلگیر شدند و هنوز توی کف اند که چطور این آقا رئیس جمهور شده، امروز توی کف اند که آخ جون! رایحه خوش خدمت رای نیاورده و حسابی حال دولت گرفته است. ممکن است حال دولت گرفته باشد اما این ربطی به مردم و افت محبوبیت دولت ندارد چون تا آنجایی که ما می دانیم مردم چیزی درباره اختلاف احمدی نژاد با گروه اصولگرایان ( چمران و...) نمی دانند و اگر به لیست چمران اینا رأی داده اند به خاطر موفقیت شورای اول و شهرداری احمدی نژاد است، اصولا مردم کارهای مهم تری دارند تا اینکه بیایند و از اتحاد یا اختلاف اصولگرایان خبر بگیرند.خودمونیم چه حالی می ده وقتی ببینی این آدما دوباره غافلگیر بشن...آخ کیف می ده!

۲ ـ امروز یک اتفاق بسیار بد در مجلس افتاد که خدا می داند اثرات و تبعاتش چه بر سرآینده نظام دمکراتیک! جمهوری اسلامی خواهد آورد. حتما شنیده اید که داشتن مدرک کارشناسی ارشد برای کاندیداهای مجلس شورای اسلامی الزامی شده بود، در ادامه اصلاح قوانین انتخابات، مجلس شرط کرد که علاوه بر داشتن مدرک فوق لیسانس دارابودن حداقل پنج سال سابقه اجرایی ـ یا سابقه علمی و آموزشی ـ برای داوطلبین شرکت در انتخابات مجلس الزامی است. خوب دقت کنید...یعنی اگر کسی بخواهد وارد مجلس بشود حتما باید سابقه مدیریتی داشته باشد و به اصطلاح اگر کسی نون خور نظام نبوده باشد نمی تواند وارد مجلس بشود...باز هم دقت کنید....چیزی به ذهنتان نمی رسد؟...آریستوکراسی یادتان هست؟ ....الیگارشی چطور؟

۳ ـ دیشب جنتی طی اعلامیه ای از تلاش صدا و سیما برای تبلیغ انتخابات و تشویق مردم به آمدن به پای صندوق های رأی قدردانی کرد! تو رو خدا می بینید. بیچاره آقای جنتی توی خانه شان تلوزیون هم ندارند والا اگر داشتند و می دیدند که صداو سیما این یک هفته ای پیش از انتخابات چه پدری از مردم در آورده کمی حیا می کردند و بیخود از چیزی که مردم ناراضی اند تقدیر و تشکر نمی کردند. امشب داش عزت در یک همایش درباره فعالیت های صداو سیما حرف زده و اتفاقا بر ادامه توجه به خواسته های واقعی مخاطبان با برنامه هایی مثل تریبون آزاد!!!!!!!!!!! تأکید کرده است. بازهم همین امشب از یکی از رفقا شنیدم که در دانشگاه امام صادق(ع) نشستی با موضوع نقد عملکرد صداو سیما برگزار می شود. حالا نمی دانم امام صادقی های عزیزـ که به قول خودشان صداوسیما حیاط خلوتشان است ـ توی این همایش چه می خواهند بگویند و از چه چیزی می خواهند انتقاد کنند. بهتراست بنشینند و کلاهشان را بین خودشان قاضی کنند و قبل از اینکه دری به تخته بخورد و پست مدیریتی در صدا و سیما نصیب شان شود سنگ هایشان را وابکنند و مشخص کنند که کارفرهنگی یعنی چه؟ حالا ببینیم صدا و سیما خبر همین مثلا همایش را می رود یا نه؟

۴ ـ دیشب که ایران به خاک سیاه!! نشست و قطعنامه شورای امنیت علیه اش صادر شد بعضی نماینده های مجلس ـ مثل آقای ابوطالب  ـ کمی تند شدند و علاوه بر تجدید نظر ایران در روابط اش با آژانس خواستارخروج از NPT واخراج سفرای خارجه کشورهای رای دهنده هم شدند!. درست است که برخورد متقابل لازم است اما لازم نیست تا این حد تند باشد. پیروزی سیاسی مثل پایین آمدن از یک سطح لغزنده بدون زمین خوردن است، لازم است که قدمها کوچک و سریع و با احتیاط برداشته شوند. تازه این بیچاره ها ـ اعضای شورای امنیت ـ با این قطعنامه  خودشان را مسخره کرده اند و این قطعنامه قبل از اینکه یک فرصت طلبی غیر حقوقی نسبت به ایران باشد اعلام شکست دیپلماسی این بیچاره هاست. حیف که پیروزی با عملکرد قاطع و صحیح دولت نصیب کشور شد اما کسی از مقامات یک کلمه خشک و خالی به احمدی نژاد، وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی تبریک و خسته نباشید نگفت.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 3 دی1385 و ساعت 23:11 |