اول از همه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام را تسلیت می گویم. ثانیا یک مطلب جالب در وبلاگ یاد مانا پیدا کرده بودم که بدندیدم در مدرسه ما قرار بگیرد:
حاج آقا ری شهری ؛ ب.ام.و و سایر قضایا
حاج آقا ری شهری رو که حتما می شناسین تولیت محترم آستان حضرت عبدالعظیم حسنی کاندیدای رقیب سید محمد خاتمی در انتخابات سال ۷۶ و وزیر اسبق تر اطلاعات و...... علی نوریانی رو هم که حتما نمی شناسیدش! فرزند نوریانی معروف و تنها وارد کننده خودرو ب.ام.و در ایران .
خب ! حالا که چی ؟!
الان میگم.
نورياني براي تضمين سود واردات خودرو با موسسه "ري" كه تحت زعامت آستان شاه عبدالعظيم حسني"س"قرار دارد همكاري می كند شايد نورياني شريكي بهتر از شركتي كه تحت هدايت حجت الاسلام و المسلمين ري شهري باشدرا پيدا نكرد.
به همین راحتی!!!
یه جای دیگه آقای نوریانی در مورد این شراکت پر سود میگه :
....نظر ما هم اين نبود خودرويي وارد ايران كنيم كه تمام مردم بتوانند از آن استفاده كنند چون اين تيپ ماشين ها كم نيست . پدرم از 75 سال پيش عقيده داشتند اگر كالاي از طريق اين موسسه وارد ايران ميشود بايد در نوع خودش در دنيا بهترين باشد به همين دليل من هم سالها وقت صرف كردم تا بتوانم اتومبيلي وارد كنم كه در دنيا بهترين است؛ بهترين اتومبيل ، بهترين سرويس و بهترين نگهداري.
ولي ميدانستيم كه حفظ اين ويژگي ها در ايران سخت تر است به همين علت 50 درصد سرمايه كمپاني را با سرمايه گذاري موسسه «ري» كه متعلق به آستان مطهر شاه عبدالعظيم حسني است، شريك شديم. ما به ادامه اين همكاري با موسسه ري مفتخر و مصريم ، زيرا در اين صورت اطمينان خاطري هم براي طرفداران بي نصيب B.M.W ايجاد ميشود كه 50 درصد سهام اين كمپاني در زمان سوددهي ، صرف امور خيريه مي شودو همينطور براي آنها كه خريدار اين ماشين هستند.
تیکه ها رو که دارین:بهترين سرويس و بهترين نگهداري ، شراکت با حاج آقا ری شهری ، اطمینان خاطر سود دهی با آقای ری شهری ، از همه مهمتر امور خیریه ، افتخار شراکت با حاج آقا ری شهری و....
حالا همه اینا به کنار، حساب کنید برای واردات ۳۰۰۰ ب.ام.و از قیمت ۴۴ میلیون تومان تا ۱۶۰ میلیون چه سود هنگفتی نصیب طرفین می شود. حالا طرف اصلی (نوریانی) به کنار چون به قول برو بچ کاسبه! ولی طرف دوم (حاج آقا ریشهری و شرکت تحت زعامت!) رو چی بگیم اونم کاسبه !!! باز خدا را شکر که به فکر امور خیریه هستن و تنها تنها نمی خورن ....
احتمالا برای نوسازی حرم حضرت عبدالعظیم به وجوهات شرعیه احتیاجه که این البته از عقل ناقص ما فراتره ما هم نباید نظر بدیم!!!!
خدا کنه این شراکت برای سواستفاده(ببخشید استفاده!!) از نفوذ و قدرت حاج آقا نباشه!!! در ضمن ورود حاج آقا رو به جمع کساب( جمع کسبه) خوشامد می گوییم و امیدواریم این شراکت که یوندش در آسمانهاست حالا حالاها به نفع طرفین و ب.ام.و سوارها ادامه یابد......
راستی( نه چپی فقط راستی!!!) عدالت خواهان کجان ؟!




می خواستم درباره رئیس جمهورمان مطلبی بنویسم و به بعضی از گاف های استثنایی و منحصر به فرد ایشان اشاره هایی داشته باشم. به وبلاگ محمد مهدی توکلی که سر زدم دیدم او یکی از این گاف ها توجه کرده و درباره آن مطلب خوبی نوشته است. به خودم اجازه دادم که فعلا
دیشب رضا زاده پس از شش هفت سال متوالی مدال طلای المپیک سیدنی را تکرار کرد. البته این برای ایران افتخار بسیار بزرگی است اما مانور دادن تهوع آور صداو سیما برای استفاده تبلیغاتی از این مدال در حالی که کسب این مدال اصلا دور از انتظار نبود و رضا زاده چند ده کیلو گرم کمتر از رکورد خود وزنه زد؛ جالب بود. جالبتر پیامی بود که چند لحظه بعد ازمسابقه به دست آقای مجری رسید. آنچه مسموع شده از این قرار است:

در ماههای اخیر رئیس جمهور ایران و برخی نهادهای فرهنگی روی مسئله هولوکاست مانور زیادی دادند و سعی کردند تا برای هتک مشروعیت اسرائیل از تکذیب هولوکاست بیشترین استفاده را ببرند. تکذیب ماجرای هولوکاست شاید برای مردم ایران و حتی مردمان آسیا چندان تعجب آور و مهم نباشد اما واقعیت اینست که هولوکاست برای مردم اروپایی یک کابوس پایان ناپذیر از نازیسم و کشتار میلیونی جنگ جهانی است. احمدی نژاد سعی می کرد تا در سخنرانی های عمومی خود از نتایج تحقیقات و پژوهش های انجام شده درباره هولوکاست یک دروغ بزرگ بسازد و آن را دستپخت لابی های فرصت طلب صهیونیستی معرفی کند. تلاش احمدی نژاد بدون شک تأثیر زیادی را بر افکار مردم غرب به جا گذاشت و البته بهت و عصبانیت بسیاری از رسانه ها و خبرنگاران خارجی را به دنبال آورد. او به سادگی هر چه تمام تر یکی از تأثیر گذارترین وقایع تاریخی را رد می کرد و با لبخندهای معنا دار تظاهر می کرد که از توطئه ای که با همکاری انگلستان انجام شده است اطلاع دارد. در مقابل روزنامه نگاران و سیاستمداران غربی دچار دستپاچگی شدند و نتوانستند خشم خود را از پیشنهاد ساده احمدی نژاد مبنی بر حذف اسرائیل از نقشه خاورمیانه پنهان کنند. نظم نوین بین الملل بازیچه دست یک رئیس جمهور تازه کار شده بود و او به مانند یک نهاد مقتدر بین المللی هم از حقوق ضایع شده مردم آلمان دفاع می کرد و هم پیشنهاد انتقال اسرائیل به سرزمین آلمان را مطرح می نمود. اکنون مدتی است که از هیجان و اظطراب اولیه درباره تکذیب هولوکاست خبری نیست و می توان به صورتی منطقی تر درباره آن قضاوت نمود. پیش از اینکه احمدی نژاد ادعای دروغ بودن هولوکاست را مطرح کند افراد دیگری نیز بوده اند که داستان شکنجه گاههای نازی ها ، کوره های آدم سوزی و هولوکاست را تکذیب کرده باشند و برخی از آنها مانند روژه گارودی از چهره های شناخته شده به شمار می آمده اند. مدعیان جنایات نازی ها مدارک و مستدلات خود را بسیار محکم تر از آن می دانند که مورد تکذیب قرار بگیرد و رد کردن این واقعیت ها آنقدر قبیح شمرده می شود که به مرتکبین آن به عنوان مجرم قابل پیگرد و مجازات هستند. در برابر کسانی که با تعصب و احساسات فراوان از جنایات ضد یهودی اس اس و گشتاپو سخن می گویند، عده ای معتقدند که جریانی مرموز وجود دارد که یک شایعه ساختگی را به صورت حقیقتی غیر قابل تردید درآورده است. آنها مدعی اند که بدون وجود حتی یک شاهد که با چشم خودش زنده سوزی کوره های نازی ها را دیده باشد یا یک نفر که به عینه شاهد اتاق های گاز اردوگاههای اسرا بوده باشد مقدمات مشروعیت یک کشور یهودی تهیه شده است. آنها با ارائه مدارکی سعی می کنند تصاویر و مدارکی را که شاهدی بر وجود هولوکاست شمرده می شوند زیر سوال ببرند و نشان بدهند که کل این ماجرا حاصل بازخوانی زیرکانه و هدفمندی است که یک جریان صهیونیستی آن را هدایت و رهبری نموده. آنها فکر می کنند که تمام فیلم ها و تصاویری که از کشته شدگان وجود دارد و تمام روایت هایی که به استفاده کردن آلمان ها از اجزاء بدن و روغن باقی مانده از اجساد سوخته شده اشاره می کند، مربوط به اجساد مردگانی است که در اثر بیماری های کشنده شایع در زمان جنگ ( مانند تیفوس ) از بین رفته اند و هیچ ارتباطی میان آنها و کوره آدم سوزی یا اتاق گاز وجود ندارد. اگر اجسادی سوزانده می شده اند به خاطر جلوگیری از شیوع بیماری های مسری و مهلک بوده است و اگر از موها، عینک و حتی روغن اجساد سوخته هم نمی گذشته اند به خاطر مضیقه و کمبودهای زمان جنگ بوده است. در مجموع شاید به نظر برسد که افکار و دلایل کسانی که هولوکاست را یک دروغ بزرگ می دانند منطقی تر است اما باز هم نمی توان هولوکاست را یک دروغ خواند! وجود اتاق های گاز نمی تواند افسانه باشد و اگر کسی تصور کند که هیچ گاه اتاق هایی وجود نداشته اند که قربانیان با استنشاق گازدر آن مسموم می شده اند نمی تواند از زیر بار پذیرش "یک اتاق گاز" فرار کند. شاید تعجب آور باشد اما این اتاق گاز به جای اینکه در آلمان نازی و به دست جنایتکاران نژاد پرست و ضدیهود ایجاد شده باشد در ایران و به دست سیاستمداران به ظاهر مهربان اما ضد صهیونیسم ساخته شده. اگر درباره هولوکاست هیچ شاهد عینی پیدا نشده است اما درباره اتاق گازی که در ایران وجود دارد هزاران شاهد عینی و زنده حضور دارند که می توانند ماجرای شکنجه شدنشان در این اتاق گاز را با همه جزئیاتش شرح بدهند. هولوکاست ایرانی مانند هولوکاستی نیست که از جنایات هیتلر شمرده اند بلکه بدتر از آن و با روش زجر آور تری ـ بدون اینکه یکباره قربانیانش را به کام مرگ بفرستد ـ تدریجا باعث بروز بیماری های مهلک و کشنده ای مانند سرطان و ایست قلبی می شود. در حالی که رئیس جمهور ایران به شدت بردروغ بودن هولوکاست پافشاری می کند و گویا منتظر است که در همین ماهها نتیجه حملاتش به اسرائیل را ببیند اما هیچ خبرنگار و سیاستمداری جرأت سخن گفتن از هولوکاست ایرانی را ندارد که حتی قربانیانی از زنان و کودکان دارد و اتفاقا هیچ رئیس جمهوری در هیچ جای دنیا برای این اتاق گاز وحشتناک با هزاران هزار قربانی خود مرثیه سر نمی دهد. نوزده درصد جمعیت هفتاد میلیونی ایران به نوعی با این موضوع رعب آور درگیر هستند و بسیاری از آنها هر روزه مجبور به تنفس در فضای آلوده این اتاق گاز بزرگ هستند؛ تهران یکی از آلوده ترین شهرهای جهان صاحب مشکلاتی است که باعث تنگ شدن فضای زندگی و تنفس برای ساکنین آن شده است، سیل مهاجرت گسترده به تهران و شهرهای اطراف ، افزایش انفجاری
بعضیها فکر می کنند که تفکر به اصطلاح بسیجی آنقدر عمق نداشته است که بتواند در سطوح کلان درست مانند جبهه های جنگ یا فعالیت های جهادی و ... تاثیرگذار باشد. اگر بحث بر سر اصل فرهنگ و نوع تفکر باشد هیچ دلیلی بر انکار قابلیت بسیجی وجود ندارد اما از نظر عملی رسیدن به آمادگی ای که برای ورود به سطوح بالای تصمیم گیری و تاثیر گذاری لازم است به طور جدی در بسیج پیگیری نشده است. ورود به عرصه های جدید و گسترده کردن تفکر بسیجی نیازمند تجربه و آگاهی عمیق است و خود بسیجیان خوب می دانند که در این قسمت چندان بسیجی نبوده اند! تفکر و عملکرد بسیجیان در این حیطه معطل مانده و به جای آن یک سلوک هیئتی! و مشحون از احساسات و شور و انگیزه جوانی جاگیر شده است. نمی توان به طور قطع تقصیر این کم کاری و انحراف بسیج از مسیر واقعی اش را به گردن یک عامل واحد انداخت اما مسلما نقش رهبری بسیج دراینباره غیر قابل انکار است. تفکر بسیج ولایی و اطاعت پذیر است و اگر از بسیجی انتظار می رفت که مثلا به فعالیت علمی و کسب توانائیهای اجتماعی و سیاسی بها بدهد احتمال موفقیت آن بسیار بالا بود. حقیقت اینست که از بسیجی چیزی بیشتر از آنچه بوده است انتظار نرفته و این عامل مهمی در عقب ماندگی بسیج است. وقتی حداکثر انتظار از بسیجیان به شرکت کردن در تظاهرات و تجمع و شعار دادن و ... محدود می شود چه آینده مثبتی را می توان پیش بینی کرد؟