تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

اول از همه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام را تسلیت می گویم. ثانیا یک مطلب جالب  در وبلاگ یاد مانا پیدا کرده بودم که بدندیدم در مدرسه ما قرار بگیرد:

 

حاج آقا ری شهری ؛ ب.ام.و  و سایر قضایا

حاج آقا ری شهری رو که حتما می شناسین تولیت محترم آستان حضرت عبدالعظیم حسنی کاندیدای رقیب سید محمد خاتمی در انتخابات سال ۷۶ و وزیر اسبق تر اطلاعات و...... علی نوریانی رو هم که حتما نمی شناسیدش! فرزند نوریانی معروف و تنها وارد کننده خودرو ب.ام.و در ایران .
خب ! حالا که چی ؟!
الان میگم.

نورياني براي تضمين سود واردات خودرو با موسسه "ري" كه تحت زعامت آستان شاه عبدالعظيم حسني"س"قرار دارد همكاري می كند شايد نورياني شريكي بهتر از شركتي كه تحت هدايت حجت الاسلام و المسلمين ري شهري باشدرا پيدا نكرد.
به همین راحتی!!!
یه جای دیگه آقای نوریانی در مورد این شراکت پر سود میگه
:
....نظر ما هم اين نبود خودرويي وارد ايران كنيم كه تمام مردم بتوانند از آن استفاده كنند چون اين تيپ ماشين ها كم نيست . پدرم از 75 سال پيش عقيده داشتند اگر كالاي از طريق اين موسسه وارد ايران ميشود بايد در نوع خودش در دنيا بهترين باشد به همين دليل من هم سالها وقت صرف كردم تا بتوانم اتومبيلي وارد كنم كه در دنيا بهترين است؛ بهترين اتومبيل ، بهترين سرويس و بهترين نگهداري.

ولي ميدانستيم كه حفظ اين ويژگي ها در ايران سخت تر است به همين علت 50 درصد سرمايه كمپاني را با سرمايه گذاري موسسه «ري» كه متعلق به آستان مطهر شاه عبدالعظيم حسني است، شريك شديم. ما به ادامه اين همكاري با موسسه ري مفتخر و مصريم ، زيرا در اين صورت اطمينان خاطري هم براي طرفداران بي نصيب B.M.W ايجاد ميشود كه 50 درصد سهام اين كمپاني در زمان سوددهي ، صرف امور خيريه مي شودو همينطور براي آنها كه خريدار اين ماشين هستند.

 تیکه ها رو که دارین:بهترين سرويس و بهترين نگهداري ، شراکت با حاج آقا ری شهری ، اطمینان خاطر سود دهی با آقای ری شهری ، از همه مهمتر امور خیریه ، افتخار شراکت با حاج آقا ری شهری و....

حالا همه اینا به کنار، حساب کنید برای واردات ۳۰۰۰ ب.ام.و از قیمت ۴۴ میلیون تومان تا ۱۶۰ میلیون چه سود هنگفتی نصیب طرفین می شود. حالا طرف اصلی (نوریانی) به کنار چون به قول برو بچ کاسبه! ولی طرف دوم (حاج آقا ریشهری و شرکت تحت زعامت!) رو چی بگیم اونم کاسبه !!! باز خدا را شکر که به فکر امور خیریه هستن و تنها تنها نمی خورن ....

احتمالا برای نوسازی حرم حضرت عبدالعظیم به وجوهات شرعیه احتیاجه که این البته از عقل ناقص ما فراتره ما هم نباید نظر بدیم!!!!

خدا کنه این شراکت برای سواستفاده(ببخشید استفاده!!) از نفوذ و قدرت حاج آقا نباشه!!! در ضمن ورود حاج آقا رو به جمع کساب( جمع کسبه) خوشامد می گوییم و امیدواریم این شراکت که یوندش در آسمانهاست حالا حالاها به نفع طرفین و ب.ام.و سوارها ادامه یابد......
راستی( نه چپی فقط راستی!!!) عدالت خواهان کجان ؟!

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 29 آذر1385 و ساعت 17:49 |

۱ـ آدم باید جنبه داشته باشد و اگر چیزی موافق نظرش نبود جرأت اعتراف به آن را از خودش نشان بدهد. حقیقتش فکرنمی کردم تبلیغات صدا و سیما و جان کندن بعضی از مسئولین عزیزتر از جان! آنقدرها هم موثر باشد، اما آنطور که وزارت کشور دوست داشتنی ما آمار داده است شرکت مردم دور از حد انتظار بوده ؛ هم دور از انتظار ما و هم دور از انتظار مسئولین عزیز تر از جان و بقیه. اینجور وقتها بعضی آدمهای بی جنبه مردم را به باد فحش و انتقاد می گیرند که چرا آب به آسیاب اینها ریخته اند اما ما از آنها نیستیم که مردم را مقصر بدانیم.

۲ـ گاهی می شد که با عوض کردن شش شبکه سیما از دیدن برنامه ای غیر از انتخابات نا امید می شدیم و دور از جان شما فحش های خاروخاشاک هم نصیب داش عزت می کردیم. روز انتخابات را هم که زهر مارمان کردند. پدر بزرگ معمر ما زمستانها مهمان فرزندان و نوه هایش است و این روزها در خانه ماست. بنده خدا سرگرمی هم جز تماشای تلوزیون ندارد. آبرویمان رفت! پدربزرگ بیچاره آنقدر انتخابات دید که دیگر تلوزیون را با صندوق رای اشتباه می گیرد...

۳ـ هاشمی با ۵/۱ میلیون رأی در تهران و با اختلاف پانصد هزار رأی از نفر بعدی اول از همه به مجلس خبرگان رفت. خیلی ها تعجب کرده اند و می گویند نه هاشمی اینقدر رای دارد و نه اینکه این مقدرا اختلاف به هیچ وجه منطقی و توجیه پذیرنیست. یک عده دیگر هم بادی به غبغب می اندازند و می گویند اگر قرار بود تقلب باشد اینقدر تابلو! نبود، توهم زده اید...حالا بماند!

۴ـ نمی دانم از اساتید عزیزتر از جانمان چه باید بنویسم؟ چه بگویم؟ پس فردا باید منتظر چیزهای عجیب تری هم باشیم. یک وقت اگر دیدید نصف مملکت را بچه های سابق و لاحق مدرسه اداره می کنند تعجب نکنید. ماشاء الله مدرسه استعدادهای خوبی برای اجرای احکام عادلانه اسلام در نظام اسلامی پرورش داده است؛ بچه هایی! مثل سید صادق، جناب نقیبی، حاج آقا خاموشی، استاد! چیت سازیان و ... تا همینجایش هم پیشرفت های خوبی حاصل شده. تازه نمی دانید چه استعدادهای نابی در حال پرورش هستند! که خوب نیست اسمشان را بیاورم. به قول یکی از بچه ها : خدا دفتر بیت رهبری را از ما و آنها نگیرد که خوب سکوی پرشی است..... . .

۵ ـ حالا اینقدر بخیل نباشید. مثلا چه اشکالی دارد که عترتی وزیر کشور بشود؟ از پور محمدی که خیلی بهتر است. عترتی اگر حرف بزند صد سال بعد هم یادش است چه گفته و یک میلیمتر هم از حرفش کوتاه نمی آید. توصیه موصیه هم قبول نمی کند و اجداد متخلفین را هم دستشان می دهد! کسی هم که زیاد حرف بزند تبعید می شود. دیگر چه می خواهید؟ خودمانیم ها! حدس بزنید عترتی با مجرمین قضیه تاسوکی چه می کند؟

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 20:56 |

حالا که انتخابات برگزار شده بهتر می توان راجع به آن فکر و اظهار نظر کرد. نگاه انتقادی به خبرگان کمتر مورد استقبال قرار می گیرد و این به خاطر ناآشنایی مردم با خلق و خو و خصوصیات واقعی روحانیون ـ یا اهمیت ندادن به آن ـ است:

 ـ خوب! خبرگان رهبری باید بر رهبری نظارت داشته باشند و در صورت لزوم رهبر انتخاب کنند، ظاهرا که اشکالی وجود ندارد. خبرگان عده ای «خبره» اند که خبرگی آنها در فقه و اصول خلاصه می شود؛ به این معنی که مهمترین ملاک اعتبار در صلاحیت آنها، تخصص در فقه و اصول است. بنابراین خبرگان اطلاعات لازم در تشخیص صلاحیت علمی رهبر (به قول قانون اساسی : صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه) را دارا هستند اما این تنها چیزی نیست که آنها لازم دارند. خصوصیات دیگری هم برای رهبری برشمرده شده که تشخیص آنها هم با خبرگان است.عدالت، تقوا، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری الفاظ و شرایط زیبایی هستند که در قانون اساسی برای رهبری در نظر گرفته شده و تشخیص همه اینها با خبرگان است.

ـ آنچه می خواهم به آن اشاره کنم بیشتر، امتناع عملی چنین تشخیص هایی به وسیله خبرگان است. در ظاهر این یک نظام عقلایی است که بهترین های یک جمعیت دور هم جمع شوند و بهترین بهترین ها را برای انجام بعضی امور کلان و بسیارمهم کشور انتخاب کنند اما شرایطی وجود دارد که به انجام رسیدن این رویه را در مورد خبرگان رهبری با نقص مواجه می کند. برای این ادعا دلایلی وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنم. اگر به این نتیجه برسیم که خبرگان، در شرایط کنونی به هر دلیلی امکان احاطه کافی بر موضوعات مورد بحث را ندارند آنگاه حقی هم برای تشخیص وجود نخواهد داشت. نکات دیگری هم وجود دارد که ذیلا به آنها اشاره شده.

ـ بیشترین اشکالی که بر خبرگان رهبری وارد است در حقیقت همان انتقاداتی است که درباره روحانیت به طور کلی وجود دارد. روشهای زندگی این صنف با مردم متفاوت است و از قوانین حاکم بر روابط سیاسی و بین المللی هم درک شخصی خودشان را دارند. در واقع روحانیون ناخواسته منطق کتب فقهی و علوم اسلامی را وارد همه وجوه زندگی می کنند. اگر روش زندگی روحانیون و منش فکری آنان همسان با سایر طبقات مردم و سایر متخصصین در دیگر رشته های علمی بود از شدت این مشکلات کاسته می شد. اگر بخواهیم تصویری خلاصه از این اخلاق ارائه کنیم باید بگوئیم بینش روحانیون از اجتماع مبتنی بر نوعی دوگانگی است یعنی این صنف به دو نوع روابط، دو نوع قوانین و دو نوع طرز تفکر و قضاوت درباره خودشان و عوام قائل هستند.

دوگانگی!

ـ وجود مجلس خبرگان رهبری در نظام جمهوری اسلامی خودبه خود موجد نوعی الیگارشی است؛ تنها کسانی می توانند وارد این مجلس شوند که در حوزه های علمیه به تحصیل فقه و سایر دروس اسلامی پرداخته باشند.بدین ترتیب فقط یک طبقه خاص از صنف روحانیون می توانند در انتخاب رهبر و نظارت بر او تأثیرگذار باشند. اما کسانی که با مدارس علمیه آشنایی کافی دارند به خوبی می دانند که تفکرات سنتی مانع ورود طلاب به عرصه های تازه است و معمولا آقایان مجتهدین از اوضاع سیاسی و وضعیت زندگی اجتماعی مردم هم فاصله دارند چه رسد به اینکه وقت عزیز! خود را صرف تعمق در این امور بنمایند. بنابراین یک سوال جدی وجود دارد ...

آیا اطلاعات فقهی از جامعیتی بر خوردار است که فقیهان به وسیله آن از توان تشخیص در تمام موضوعات یاد شده برخوردار باشند؟ آیا فقه گنج پنهانی است که صاحبانش موهبت احاطه بر همه ابعاد حیات سیاسی و اجتماعی انسان را دارا هستند؟

ـ شرایط انتخاب نمایندگان خبرگان کاملا دمکراتیک نیست و برگزاری انتخابات به تنهایی نمی تواند این خصیصه را تأمین کند. چرا که امکان تأثیر مستقیم رهبر برخبرگان وجود دارد و این نکته ای است که مورد بی توجهی قرار می گیرد؛و البته این نکته غیر از شبهه دور است. رهبری با توجه به در اختیار داشتن پایگاههای قدرت و زیر نظر داشتن نهادهای تبلیغاتی، خود به خود باعث وابستگی بسیاری از نمایندگان خبرگان به خود می شود که نمونه بارز آن انتخاب ائمه جمعه به وسیله شخص رهبر است. در بسیاری از سازمانها و نهادهای زیر نظر رهبری نیز نمایندگانی از خبرگان حضور دارند که از طرف رهبری در آن سازمانها منصوب هستند و منافع آنان با رهبری پیوند خورده است.

ـ از مطالعه اصول قانون اساسی و کتبی که درباره ولایت فقیه نوشته شده اینطور بر می آید که ولایت فقیه نوعی تخصص گرایی فقهی است که در عقلائی بودن آن شکی وارد نیست. اما این رهبری هیچگاه در حد مدیریت یک شخص متخصص باقی نمی ماند و خواهی نخواهی از آن فراتر می رود. ویژگی ها ی خاص فرهنگی ( خصوصا پیشینه صوفیانه و فرهنگ عرفانی ما) همواره مانع از یک برخورد عقلانی با مسئله ولایت فقیه می شود. به این ترتیب رویکردی همراه با تقدس و معنویت دائما درباره رهبری وجود خواهد داشت که مانع تحقق موضوع له واقعی ولایت فقیه است. خبرگان رهبری نیز تحت تأثیر همین برداشت ها و انتظارات انتخاب کنندگان قراردارد و خود به خود در اعمال نظارت بر رهبری دچار سوء تفاهم و تأویل می شود.

ـ نظام مدیریت فردی با آنکه از اقتدار و سرعت و جدیت در تصمیم گیری برخوردار است اما اشکالات فراوانی هم به آن وارد است. اتفاقا به خاطر وجود همین اشکالات این نظام به تدریج رو به زوال رفت و جای خود را به نظام مدیریت شورایی سپرد. دیکتاتوری با همه آفات و مضرات آن نقطه نهایی مسیری است که هر نظام فردی به سمت آن حرکت می کند. مصونیت از این اشکالات بسته به قابلیت های شخص حاکم دارد و تنها در نظام حکومت معصومانه امامان است که این آفات به صفر می رسد. متاسفانه نظام حکومتی ولایت فقیه نیز با تکیه بر اندیشه حکومت معصومانه امامان شکل گرفته است که از فقر تئوریک رنج می برد و در عمل به مشکلات و وابستگی های یک نظام دیکتاتوری دچار است.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 14:14 |

 

مدتی است که بعضی سیاستمداران و مسئولین نظام خطر تخریب را مرتبا گوشزد می کنند و از آلوده شدن فضای سیاسی به آفت تخریب نگرانند. این موضوع تقریبا پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری ـ که بدون شک جنجالی ترین انتخابات درعمر نظام بوده است ـ عنوان شد و بعد ازآن دائما از خطر تخریب سخن گفته می شود. مخصوصا حالا که انتخابات نزدیک است این بحث ها بیشتر مطرح می شود. تقریبا همه از تخریب بدشان می آید و توصیه می کنند که به جای تخریب، انتقاد سالم جایگزین شود. اما مرزبین انتقاد و تخریب کجاست؟

در انتخابات نهم ریاست جمهوری شایعات زیادی برای کاندیداهای مختلف مطرح می شد و بعضی ستادهای تبلیغاتی عمدا از این حربه برای بیرون کردن رقیب از صحنه استفاده می کردند. اگر منظور از تخریب شایعه سازی و ترساندن مردم از لولوهای ساختگی باشد تمام سخنان و توصیه هایی که در قبح و تحذیر از تخریب گفته می شود صحیح است اما منظور مسئولین و صاحبان تریبونهای دائمی تنها این نیست. اگر اتفاقا انتقاد شدید اللحنی نسبت به یکی از مسئولین باسابقه نظام به گوش برسد بلافاصله بعد از آن نغمه های دعوت به تقوا و خویشتن داری هم شنیده می شود و همه می دانند که فقط در بعضی موارد و در مورد بعضی اشخاص ویژه صدای این نصیحت ها بلند است.

در روز عاشورای سال 42 و بعد از سفر محمد رضا پهلوی به قم، آقای خمینی در نطق معروف خود ضمن پاسخگویی به اظهارات شاه دستگاه بنی امیه و یزید را با رژیم شاه مقایسه کردند و با به کار بردن الفاظی چون آقای شاه، تو، بیچاره و بدبخت به جای واژه شاهنشاه، ابهت و اقتدار محمد رضا را زیر سوال بردند. ایشان در سالهای بعد حتی محمد رضا را خائن و خبیث و ... هم معرفی کردند. بنابراین نوع انتقاد و اعتراضی که متوجه افراد می شود باید متناسب با عملکرد خود آنها باشد و نه با رعایت القاب و عناوینی که این افراد و دوستانشان شایسته خود می دانند. اگر یک آیت الله تازه کار به خودش جرات بدهد که دستگاه شاهنشاهی ایران را با دستگاه یزید مقایسه کند و او را به خاطر روابط اش با اسرائیل و اصلاحات امریکائی توبیخ و سرزنش نماید این عمل او انتقاد است یا تخریب؟

گاهی شنائت و زنندگی عملکرد افراد به حدی است که انتقاد کردن نوعی مهربانی در حق شان به حساب می آید و وقتی انتقاد کافی نباشد؛ پای اعتراض و جسارت در گفتار به میان می آید. در چنین شرایطی است که اعتراض به تخریب متهم می شود. اگر با انتقاد و آرامش بتوان همه چیز را اصلاح کرد و جلوی زیاده خواهی ها را گرفت، هیچ وقت انقلابی در دنیا اتفاق نمی افتاد و هیچ وقت بند زندانیان سیاسی تأسیس نمی شد. گاهی انسان به این فکر می افتد که گویی تحمل بعضی مسئولین نظام از بعضی دیکتاتورها هم کمتر است و آقایان طاقت کوچکترین اعتراضی را هم ندارند. سینه چاک کردن و هواخواهی بعضی گماشتگان و وابستگان به مقامات سیاسی هم که جای خود دارد. هم اینها هستند که با کوچکترین انتقادی، یا انتقاد کننده را به ضد انقلابی و منافق بودن متهم می کنند و یا در بهترین حالت سخنان او را تخریب می خوانند. ماجرای پانزدهم خردادماه گذشته یکی از صحنه های سیاهی است که حماقت این سینه چاکان به بار آورد.

اگر ریشه های قدرت زورمداران و قدرت طلبان عمیق و ضخیم شده باشد هیچ چاره ای جز تغییردادن لحن انتقادات و نوع اعتراضات د رمرحله اول وجود ندارد. نارضایتی های گسترده ای در توده های مردم نسبت به کاخ نشینی و منش شاهانه بعضی مسئولین نظام وجود دارد اما قوه قضائیه نه تنها نمی تواند عکس العمل جدی نسبت به این رفتارها از خود نشان بدهد بلکه درست برعکس حرکت می کند و حاضر است تا منتقدین را به اتهام تخریب و توهین به شلاق! هم محکوم نماید. بازگو کردن افتضاحات و خصوصا رفتارهایی که به دین زدایی از اجتماع منجر می شود هیچگاه تخریب نیست و مویدات بسیاری را می توان از سیره معصومین و بزرگان در این موارد شاهد آورد. مشکل اینجاست که اگر دین ملاک اعتبار بود هرگز چنین رفتارهایی اتفاق نمی افتاد تا لازم باشد که برای اعتراض به آنها به منابع دینی استناد شود.

در پایان بد نیست قسمتی معروف از سخنرانی دکتر شریعتی را که بی مناسبت نیست در اینجا بیاورم

لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت 18:25 |

 

بالاترینیها محبت کنند و بخوانند:

بالاترین یک جامعه مجازی است که بسیاری از خصوصیات جامعه سیاسی را دارد و سیستمی هم که بالاترین برطبق آن کار می کند بسیار جذاب است اما متاسفانه لینک هایی در بالاترین دیده می شود که نسبت به نحوه کار کردن بعضی از اعضاء فعال انتقاداتی داشته اند. زیاد شدن این لینک ها نشان می دهد که بالاترین ممکن است به تدریج محبوبیت اش را از دست بدهد و میزان اعتماد به آن کمتر و کمتر شود.

ظاهرا در بالاترین آزادی وجود دارد و هر کس می تواند به هر لینکی که بخواهد مثبت یا منفی بدهد اما این سیستم عملا بازیچه عده ای شده است که دوست دارند نظرات شخصی خودشان در بالاترین دیده شود و اتفاقا هر وقت لینکی از یکدیگر می بینند بدون اینکه حتی روی آن کلیک کنند امتیاز مثبت می دهند. به همین دلیل ممکن است لینک یکی از اعضاء فعال ـ که ظاهرا به اسم بالایار شناخته می شوند ـ در مقایسه با لینکی که احتمال دارد به خبر سال تبدیل شود امتیاز بیشتری جمع کند! وقتی چنین اتفاقی می افتد مخاطب بی طرف در کارایی و درستی سیستم بالاترین تردید می کند.

البته من فکر نمی کنم که قوانین بالاترین ایرادی داشته باشد، اشکال از نحوه برخورد آن عده مشخص با قوانین و اعضاء بالاترین است. اگر می خواهیم بالاترین همیشه جذاب و پرطرفدار باشد نباید بازیچه دست عده ای شود که هیچ روزنه ای را برای نفس کشیدن مخالف نمی پذیرند. قوانین بالاترین این اجازه را می دهد که هر کس با هر عقیده و نظری اخبار و اطلاعات مطلوب خودش را در معرض دید دیگران قرار بدهد اما این قوانین مورد سوء استفاده قرار گرفته و عملا کسانی که از قدرت و انرژی بیشتری در بالاترین برخوردار هستند، به نیروی تعیین کننده در بالاترین تبدیل شده اند. جالب است که اکثر اینها خودشان را طرفدار دمکراسی و آزادی نشان می دهند اما با برخورد دوگانه شان بالاترین را به یک سیستم تمامیت خواه ـ توتالیتر ـ تبدیل کرده اند.

من شخصا راه حل قانونی ای برای جلوگیری از این رفتار اشتباه سراغ ندارم، یعنی چیزی به ذهنم نمی رسد که با تغییر قانون بالاترین به وسیله آن بشود جلوی این رفتار خودخواهانه را گرفت. البته راهکار عملی ـ مقابله به مثل ـ همیشه وجود داشته و دارد: همانطور که آن عده مشخص با این کار خود یک گروه بسته را ایجاد کرده اند عده دیگری هم می توانند با تشکیل یک گروه جدید، همان رفتار را نسبت به یکدیگر داشته باشند و با دادن امتیازهای چشم و گوش بسته به اپوزیسیون گروه توتالیتر تبدیل شوند. همانطور که گفتم بالاترین شباهت بسیار زیادی با یک جامعه سیاسی دارد و تحمل تشکیل حزب و گروه و دسته را در درون خودش دارد. این کار یک وضعیت مقابله را ایجاد می کند و می تواند تا حدودی فضای بالاترین را تعدیل کند اما به هیچ وجه نمی تواند راه حل کاملی باشد. چیزی که این مشکل را در بالاترین برای همیشه حل می کند اینست که آنهایی که دوست دارند بالاترین به سایت محبوب خودشان تبدیل شود، دست از این رویه بردارند و اجازه بدهند اطلاعات و اخبار به صورت واقعی در بالاترین مورد قضاوت قرار بگیرد. اینکه به بهانه اعتماد به یکدیگر از هم تعریف و تمجید می کنند و آب به آسیاب هم می ریزند چه تفاوتی با رفتار بعضی نظامهای سیاسی دارد که در آن حقوق افراد خارج از حزب حاکم نادیده گرفته می شود؟...

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت 16:4 |

احمدی نژادمی خواستم درباره رئیس جمهورمان مطلبی بنویسم و به بعضی از گاف های استثنایی و منحصر به فرد ایشان اشاره هایی داشته باشم. به وبلاگ محمد مهدی توکلی که سر زدم دیدم او یکی از این گاف ها توجه کرده و درباره آن مطلب خوبی نوشته است. به خودم اجازه دادم که فعلا مطلب ایشان را در مدرسه ما قرار بدهم تا بعد فرصت کنم و نظرات خودم را درباره عملکرد احمدی نژاد مفصل تر بنویسم.


باز هم آقای رییس جمهور

چند روز پیش افتتاح بازیهای آسیایی در دوحه قطر برگزار شد و یکی از تیمها هم تیم ایران بود که احتمالا با یکی یا دو تا مدال نقره و برنز موجبات سربلندی کشورمان را در عرصه های خیلی خیلی مهم!! فراهم کنند. البته این عرصه ها اینقدر مهم بود که آقای رییس جمهور ایران هم به دوحه رفته بود و برای روحیه دادن به ورزشکاران ایرانی یا به هر دلیلی از معدود رییس جمهورهایی هم بود که در مراسم افتتاحیه این بازیها شرکت کرد و بعد هم سر و صدای چند سایت اینترنتی و روزنامه مستقل درآمد که آقای رییس جمهور ایران چرا در مراسم افتتاحیه آنچنانی این بازیها که همراه آوازخوانی و رقص زنان بود، شرکت کرد.

البته تا حالا که رییس جمهور و هر مقام رسمی دیگری در مورد این عملکرد دسته گلی توضیحی نداده یا اگه داده من نشنیده ام. یادم هست وقتی که رییس جمهور در اقدام عجیب دیگری دستور ورود زنان به ورزشگاهها را صادر کرد و خیلی اعتراضات را بانگیخت برخی حامیان دولت ان شاء الله اسلامی که از دور هم رایحه خوش خدمت شان به مشام میرسد، از انتقادات برآشفته شدند و مانند دولتمردان سابق منتقدین را با برچسبهایی نظیر تحجر و نفهمی ساکت کردند. امیدوارم این بار از چند انتقاد چند خطی برآشفته نشوند.

حقیقت قضیه آن است که ما هم زمانی شعارهایی مثل دولت اسلامی و رایحه خوش خدمت و بازسازی تمدن اسلامی را جدی گرفته بودیم و کلی حامی دولت اسلامی و رایحه پراکن خوش خدمت بودیم. اما برخی تصمیم گیریها و اعمال دولت و آقای رییس جمهور خیلی از حامیان سابق را منتقد دولت کرد. زمانی که در تابستان بحث حجاب پیش آمد از جلسه دولت این ندای آزار دهنده و شعار تکراری به گوش رسید که «برخی از دو تار موی خانمها برآشفته میشوند و حجاب که فقط مخصوص خانمها نیست و ... .» در حالیکه هیچ یک از این دوجمله ربطی به خواسته منطقی مردم یا بخشی از مردم در مورد لزوم ترویج عفاف و حجاب در جامعه و برخورد با مظاهر فحشا و بدحجابی نداشت. گرچه عده ای نمی فهمند یا خود را به نفهمی میزنند، اما همه میدانیم که فساد جنسی جامعه امروز ایران از دو تار مو و دو سانت شلوار گذشته است. و همه میدانیم که بی عفافی چه در میان مردان و چه در میان زنان بنیانی برای خانواده های آشفته و از هم پاشیده باقی نگزارده است.

در هرحال ما منتظر پاسخ آقای رییس جمهور نسبت به این عملکرد جدید هستیم.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 17 آذر1385 و ساعت 14:22 |

دیشب رضا زاده پس از شش هفت سال متوالی مدال طلای المپیک سیدنی را تکرار کرد. البته این برای ایران افتخار بسیار بزرگی است اما مانور دادن تهوع آور صداو سیما برای استفاده تبلیغاتی از این مدال در حالی که کسب این مدال اصلا دور از انتظار نبود و رضا زاده چند ده کیلو گرم کمتر از رکورد خود وزنه زد؛ جالب بود. جالبتر پیامی بود که چند لحظه بعد ازمسابقه به دست آقای مجری رسید. آنچه مسموع شده از این قرار است:

بسم الله الرحمن الرحیم . صحنه را دیدم، از اینکه ملت ایران را خوشحال کردید، صمیمانه از شما متشکرم.انشاءالله موفق باشید. سید علی خامنه‌ای.15 آذر 1385.

اما از نظر بعضی ها آنچه از این پیام منظور شده چیزی شبیه به این است:

بسم الله الرحمن الرحیم .صحنه را دیدم، انتخابات نزدیک است از اینکه ملت ایران را در روزهای نزدیک به انتخابات خوشحال کردید، صمیمانه از شما متشکرم. انشاءالله در انتخابات هم موفق باشید.سید علی خامنه‌ای.15 آذر 1385.

و جالب انگیزناک ترین! قسمت برنامه سوالی بود که گزارشگر حاضر در محل از رضازاده پرسید. آیا در انتخابات شرکت می کنید؟ لازم نیست ما آن ضرب المثل عوام را درباره دو چیز بی ربط به هم در اینجا بیاوریم اما هر چه هست این تقلا و دست و پا زدن ها خوب نشان می دهد که مسئولین بالا دست نظام شدیدا نگران شرکت مردم در انتخابات هستند. چند سالی است که برآورده نشدن خواسته های مردم از آمار شرکت کنندگان در انتخابات می کاهد اما مسئولین و نهادهای وابسته به حکومت ( علی الخصوص صدا و سیما) به ضرب و زور تبلیغات و منحرف کردن اذهان در پی پدید آوردن فضای اغوا و فریب هستند تا حربه کاهش شرکت کنندگان را از دست ضدانقلاب و رسانه های غربی درآورند. من نمی دانم که این سیکل چند سال جواب می دهد اما این را می دانم  که حرکت قصری دوام ندارد و بالاخره جایی به پایان خواهد رسید.

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت 18:22 |

 

۱   کسانی که به حوزه های علمیه می آیند را می توانیم به سه دسته تقسیم کنیم: دسته اول آنهایی اند که چون در دبیرستان و دانشگاه ناموفق بوده اند به حوزه های علمیه می آیند تا در آینده دستشان به جایی بند باشد!. دسته دوم کسانی اند که سابقه خانوادگی دارند و دسته سوم ـ که کمتر از بقیه اند ـ به دلیل علاقه ای که به روحانیت و دروس اسلامی پیدا می کنند وارد حوزه های علمیه می شوند. طیف روشنفکران حوزه های علمیه هم بیشتر از دسته سوم هستند والا اکثریت جمعیت حوزه ها را طلاب دهاتی و آخوندهایی تشکیل می دهند که استعداد چندانی برای موفقیت در جای دیگر نداشته اند. گرایش دو دسته اول کمتر علمی است و بیشتر سنتی است و یا اجتماعی؛ منظورم از اجتماعی اینست که اینها به خاطر وجهه مثبتی که روحانیت در جامعه دارد و برای دست یافتن به امتیازات آن ـ شهریه و امامت یک مسجد و چند نفر مرید و... ـ  وارد سلک روحانیت می شوند. دلخوشی شان هم اینست که با اینکار به هدایت بندگان خدا می پردازند و بالاخره به نوعی مفید واقع می شوند.اینها هیچ وقت متوجه فریب نفس شان نمی شوند چون هدفشان بیشتر آسودگی خودشان و به دست آوردن ثواب فراوان با انجام دادن کارراحت!! است.

 ۲      مکتب اسلام مکتب بیکاره گی و تنبلی نیست اما در جامعه اسلامی ما طبقه ای از افراد کم سواد به وجود آمده اند که بدون اینکه کار مهمی را برای مردم انجام بدهند و صرفا به دلیل چند سال درس خواندن سربار جامعه می شوند و با استفاده کردن از سرمایه دسترنج مردم ـ وجوهات شرعی ـ زندگی شخصی شان را اداره می کنند.

 ۳     در اینکه گرفتن وجوهات شرعی برای طلاب علوم دینی جایز است یا نه بین آقایان اختلاف وجود دارد و البته تعداد کسانی که جواز استفاده از آن را می پذیرند بیشتر است! در کنار این اکثریت همواره انگشت شماری هم بوده اند که به هیچ وجه تحصیل علم را دستاویز گذران زندگی شخصی شان نمی کرده اند. توجیهات فراوانی برای استفاده از پول بیت المال وجود دارد اما اینکه کسی عملا متوجه بار سنگین مسئولیت آن باشد و خودش را با این توجیهات گول نزند چیز دیگری است. یکی از این افراد نمونه علامه طباطبائی است.

 ۴    علامه طباطبائی حدود بیست سالگی همراه برادرشان به نجف اشرف رفتند و قرار شد که از درآمد ملک مورث که ازپدرشان مانده بود، مخارج تحصیل در نجف تأمین شود چون آنها قصد نداشتند به هیچ وجه از بیت المال استفاده کنند. در سال 1314 به دلیل دستور رضا خان مبنی بر عدم خروج ارز از ایران رسیدن پول به نجف ناممکن می شود. کار به جایی می رسد که علامه ناچار می شوند که اثاثیه منزل را یک به یک بفروشند و خرج کنند. کم کم در نتیجه این استیصال هرچه بود و نبود از ظرف  و لبایس تا کتابها فروخته می شود و اگر مضیقه مالی نمی بود علامه بیشتر در نجف می ماندند. مهندس سید عبدالباقی طباطبایی فرزند مرحوم علامه تعریف می کنند:« روزی به پدر عرض کردم که شما که بیت المال را برای مصرف جایز نمی دانید، چون ایشان معتقد بودند که  طلاب حق مصرف بیت المال را ندارند؛ از این رو خودشان اصلا استفاده نمی کردند و حتی در زمان استیصال هم صبر کردند. به هر حال، من دروس عربی می خوانم، اگر رشد کردم در آینده چگونه باید زندگی خود را تأمین کنم؟ ایشان قدری فکر کردند و فرمودند: می توانید کاری شروع کنید و اگر توانستید درس هم بخوانید. به این ترتیب من از این دروس فاصله گرفتم.»

 ۵    در سالهای انقلاب اسلامی گرایش به حوزه های علمیه زیاد شد و جمعیت آن افزایش یافت اما در سالهای اخیر این گرایش به شدت افت کرده است و حوزه های علمیه با همان رکود سالهای پیش از انقلاب مواجهند. عده ای که همراه با جو موجود به سمت حوزه های علمیه رفتند به همان سرعت وارد کارهای اجرایی شدند و سنتی را پایه گذاری کردند که باعث انحراف حوزه های علمیه از فعالیت های علمی به سمت مناسب حکومتی شد. در ابتدا شاید ورود حوزویان به دستگاه حکومت تا حدودی ضروری بود اما امروز این نیاز وجود ندارد و شایسته است که طلاب به کار های تخصصی خودشان (تحصیل، پژوهش و تبلیغ) بپردازند.

 ۶     بعضی از بچه های مدرسه به لباس روحانیت ملبس می شوند ولی خیلی از آنها نمی دانند که چرا؟ منظورم اینست که این بچه ها راجع به کاری که می کنند تحقیق نمی کنند و بیشتر تقلیدی به این کار دست می زنند. آنطور که من فهمیده ام بیشتر آنها چون از بعضی از روحانیون خوششان آمده فکر می کنند که با تلبس به لباس روحانیت به آنها نزدیک می شوند. بعضیها فکر می کنند که اینکار ثواب دارد ـ خصوصا به خاطر دشواریهای امروزه ـ و آنها می توانند وسیله هدایت مردم به اسلام! باشند. تقریبا هیچ اطلاعی نسبت به آسیب شناسی روحانیت در میان بچه ها وجود ندارد و حتی بعضی ها از اخلاق عمومی روحانیون هم خبر ندارند و به تدریج در این اخلاق ذوب می شوند و چون در صحت آن شک نمی کنند به همان آفت های موجود در روحانیت آلوده می شوند

۷   می دانید شاید کمی خنده دار باشد اما بعضی از بچه های مدرسه فقط به خاطر اینکه به دست آقای خامنه ای معمم شوند پوشیدن لباس روحانیت را قبول می کنند و البته بعضی از آنها خیلی زود لباس را کنار می گذارند و خیلی ها هم به صورت دو زیست زندگی می کنند تا هم از منافع ! روحانیت برخوردار باشند و هم از مضارش در امان!!! جل الخالق من ذاک الخلائق

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت 12:46 |

در ماههای اخیر رئیس جمهور ایران و برخی نهادهای فرهنگی روی مسئله هولوکاست مانور زیادی دادند و سعی کردند تا برای هتک مشروعیت اسرائیل از تکذیب هولوکاست بیشترین استفاده را ببرند. تکذیب ماجرای هولوکاست شاید برای مردم ایران و حتی مردمان آسیا چندان تعجب آور و مهم نباشد اما واقعیت اینست که هولوکاست برای مردم اروپایی یک کابوس پایان ناپذیر از نازیسم و کشتار میلیونی جنگ جهانی است. احمدی نژاد سعی می کرد تا در سخنرانی های عمومی خود از نتایج تحقیقات و پژوهش های انجام شده درباره هولوکاست یک دروغ بزرگ بسازد و آن را دستپخت لابی های فرصت طلب صهیونیستی معرفی کند. تلاش احمدی نژاد بدون شک تأثیر زیادی را بر افکار مردم غرب به جا گذاشت و البته بهت و عصبانیت بسیاری از رسانه ها و خبرنگاران خارجی را به دنبال آورد. او به سادگی هر چه تمام تر یکی از تأثیر گذارترین وقایع تاریخی را رد می کرد و با لبخندهای معنا دار تظاهر می کرد که از توطئه ای که با همکاری انگلستان انجام شده است اطلاع دارد. در مقابل روزنامه نگاران و سیاستمداران غربی دچار دستپاچگی شدند و نتوانستند خشم خود را از پیشنهاد ساده احمدی نژاد مبنی بر حذف اسرائیل از نقشه خاورمیانه پنهان کنند. نظم نوین بین الملل بازیچه دست یک رئیس جمهور تازه کار شده بود و او به مانند یک نهاد مقتدر بین المللی هم از حقوق ضایع شده مردم آلمان دفاع می کرد و هم پیشنهاد انتقال اسرائیل به سرزمین آلمان را مطرح می نمود. اکنون مدتی است که از هیجان و اظطراب اولیه درباره تکذیب هولوکاست خبری نیست و می توان به صورتی منطقی تر درباره آن قضاوت نمود. پیش از اینکه احمدی نژاد ادعای دروغ بودن هولوکاست را مطرح کند افراد دیگری نیز بوده اند که داستان شکنجه گاههای نازی ها ، کوره های آدم سوزی و هولوکاست را تکذیب کرده باشند و برخی از آنها مانند روژه گارودی از چهره های شناخته شده به شمار می آمده اند. مدعیان جنایات نازی ها مدارک و مستدلات خود را بسیار محکم تر از آن می دانند که مورد تکذیب قرار بگیرد و رد کردن این واقعیت ها آنقدر قبیح شمرده می شود که به مرتکبین آن به عنوان مجرم قابل پیگرد و مجازات هستند. در برابر کسانی که با تعصب و احساسات فراوان از جنایات ضد یهودی اس اس و گشتاپو سخن می گویند، عده ای معتقدند که جریانی مرموز وجود دارد که یک شایعه ساختگی را به صورت حقیقتی غیر قابل تردید درآورده است. آنها مدعی اند که بدون وجود حتی یک شاهد که با چشم خودش زنده سوزی کوره های نازی ها را دیده باشد یا یک نفر که به عینه شاهد اتاق های گاز اردوگاههای اسرا بوده باشد مقدمات مشروعیت یک کشور یهودی تهیه شده است. آنها با ارائه مدارکی سعی می کنند تصاویر و مدارکی را که شاهدی بر وجود هولوکاست شمرده می شوند زیر سوال ببرند و نشان بدهند که کل این ماجرا حاصل بازخوانی زیرکانه و هدفمندی است که یک جریان صهیونیستی آن را هدایت و رهبری نموده. آنها فکر می کنند که تمام فیلم ها و تصاویری که از کشته شدگان وجود دارد و تمام روایت هایی که به استفاده کردن آلمان ها از اجزاء بدن و روغن باقی مانده از اجساد سوخته شده اشاره می کند، مربوط به اجساد مردگانی است که در اثر بیماری های کشنده شایع در زمان جنگ ( مانند تیفوس ) از بین رفته اند و هیچ ارتباطی میان آنها و کوره آدم سوزی یا اتاق گاز وجود ندارد. اگر اجسادی سوزانده می شده اند به خاطر جلوگیری از شیوع بیماری های مسری و مهلک بوده است و اگر از موها، عینک و حتی روغن اجساد سوخته هم نمی گذشته اند به خاطر مضیقه و کمبودهای زمان جنگ بوده است. در مجموع شاید به نظر برسد که افکار و دلایل کسانی که هولوکاست را یک دروغ بزرگ می دانند منطقی تر است اما باز هم نمی توان هولوکاست را یک دروغ خواند! وجود اتاق های گاز نمی تواند افسانه باشد و اگر کسی تصور کند که هیچ گاه اتاق هایی وجود نداشته اند که قربانیان با استنشاق گازدر آن مسموم می شده اند نمی تواند از زیر بار پذیرش "یک اتاق گاز" فرار کند. شاید تعجب آور باشد اما این اتاق گاز به جای اینکه در آلمان نازی و به دست جنایتکاران نژاد پرست و ضدیهود ایجاد شده باشد در ایران و به دست سیاستمداران به ظاهر مهربان اما ضد صهیونیسم ساخته شده. اگر درباره هولوکاست هیچ شاهد عینی پیدا نشده است اما درباره اتاق گازی که در ایران وجود دارد هزاران شاهد عینی و زنده حضور دارند که می توانند ماجرای شکنجه شدنشان در این اتاق گاز را با همه جزئیاتش شرح بدهند. هولوکاست ایرانی مانند هولوکاستی نیست که از جنایات هیتلر شمرده اند بلکه بدتر از آن و با روش زجر آور تری ـ بدون اینکه یکباره قربانیانش را به کام مرگ بفرستد ـ تدریجا باعث بروز بیماری های مهلک و کشنده ای مانند سرطان و ایست قلبی می شود. در حالی که رئیس جمهور ایران به شدت بردروغ بودن هولوکاست پافشاری می کند و گویا منتظر است که در همین ماهها نتیجه حملاتش به اسرائیل را ببیند اما هیچ خبرنگار و سیاستمداری جرأت سخن گفتن از هولوکاست ایرانی را ندارد که حتی قربانیانی از زنان و کودکان دارد و اتفاقا هیچ رئیس جمهوری در هیچ جای دنیا برای این اتاق گاز وحشتناک با هزاران هزار قربانی خود مرثیه سر نمی دهد. نوزده درصد جمعیت هفتاد میلیونی ایران به نوعی با این موضوع رعب آور درگیر هستند و بسیاری از آنها هر روزه مجبور به تنفس در فضای آلوده این اتاق گاز بزرگ هستند؛ تهران یکی از آلوده ترین شهرهای جهان صاحب مشکلاتی است که باعث تنگ شدن فضای زندگی و تنفس برای ساکنین آن شده است، سیل مهاجرت گسترده به تهران و شهرهای اطراف ، افزایش انفجاری  خودروهای  این شهر، ارزانی بیش از حد قیمت سوخت و تمرکز فعالیت های دولتی و تجاری و تولیدی در مساحتی بسیار کوچک، تهران را به یک هولوکاست واقعی و بسیار بزرگ تبدیل کرده است که با وجود وعده های مکرر هرروز بر شرایط بحرانی آن افزوده می شود و هیچ تصمصیم جدی ای بر نجات قربانیان آن ـ اعم از زنان و کودکان و کهنسالان ـ اندیشیده نمی شود. حتی اگر وجود هولوکاست را در اردوگاهی مانند آشوویتس دروغ بدانیم و آن را افسانه ای ساخته و پرداخته ذهن ایدئولوگ های دولت صهیونیستی اسرائیل فرض کنیم به هیچ وجه نمی توانیم از زیر بار پذیرش هولوکاست ایرانی که برای مردم این سرزمین صدها بار بدتر و به مراتب مهم تر از هولوکاست نازی هاست شانه خالی کنیم. ای کاش رئیس جمهور ایران به جای سینه چاک کردن برای هولوکاستی که ماجرایش به تاریخ سپرده شد و نتیجه شومش در حال استحاله و اضمحلال است به فکر کودکان معصوم و بی گناهی می بود که در هولوکاستی به بزرگی یک شهر مجبور به تنفس و زندگی و به عبارت بهتر؛ ناچار از قربانی شدن اند

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 12 آذر1385 و ساعت 18:45 |

 

بله درست خوانده اید: هفته بسیج مبارک نباد. اگر بخواهیم از کلیشه ها خارج شویم و با دیدی تازه  بسیج و بسیجی را در کشورمان وارسی کنیم می بینیم که نه تنها جایی برای تبریک وجود ندارد بلکه به اعتقاد بعضیها بد نیست تسلیتی هم گفته شود. تفکر بسیجی یک تفکر انقلابی بود که از درون انقلاب جوشید و در دوران جنگ خودش را به اوج رساند اما درست بعد از پایان یافتن جنگ دوران افول آن شروع شد.بعد از جنگ و در سطح مدیریت کلان هیچ نگاه مثبتی نسبت به تفکر بسیجی وجود نداشت و اولین جریانی که از روی کار آمدن دولت سازندگی ضربه خورد بسیج بود و متاسفانه پایه مدیریت جدید کشور در همان زمان نضج گرفت که آنهم هیچگاه روی خوشی به فرهنگ بسیجی نشان نخواهد داد. بسیجی ها یا درون سپاه و بعضی تشکیلات دیگر محدود و منزوی شدند یا در زندگی روزمره حل شدند و یا اینکه با حسرت خوردن به روزهای گذشته خودشان را از تاثیر گذاشتن بر محیط اجتماعی معاف کردند. نسل های بعدی بسیجیان هم بالتبع در مسیر موجود قرار گرفتند و وارث کاستی های درونی و بی توجهی های بیرونی شدند.

بسیجبعضیها فکر می کنند که تفکر به اصطلاح بسیجی آنقدر عمق نداشته است که بتواند در سطوح کلان درست مانند جبهه های جنگ یا فعالیت های جهادی و ... تاثیرگذار باشد. اگر بحث بر سر اصل فرهنگ و نوع تفکر باشد هیچ دلیلی بر انکار قابلیت بسیجی وجود ندارد اما از نظر عملی رسیدن به آمادگی ای که برای ورود به سطوح بالای تصمیم گیری و تاثیر گذاری لازم است به طور جدی در بسیج پیگیری نشده است. ورود به عرصه های جدید و گسترده کردن تفکر بسیجی نیازمند تجربه و آگاهی عمیق است و خود بسیجیان خوب می دانند که در این قسمت چندان بسیجی نبوده اند! تفکر و عملکرد بسیجیان در این حیطه  معطل مانده و به جای آن یک سلوک هیئتی! و مشحون از احساسات و شور و انگیزه جوانی جاگیر شده است. نمی توان به طور قطع تقصیر این کم کاری و انحراف بسیج از مسیر واقعی اش را به گردن یک عامل واحد انداخت اما مسلما نقش رهبری بسیج دراینباره غیر قابل انکار است. تفکر بسیج ولایی و اطاعت پذیر است و اگر از بسیجی انتظار می رفت که مثلا به  فعالیت علمی و کسب توانائیهای اجتماعی و سیاسی بها بدهد احتمال موفقیت آن بسیار بالا بود. حقیقت اینست که از بسیجی چیزی بیشتر از آنچه بوده است انتظار نرفته و این عامل مهمی در عقب ماندگی بسیج است. وقتی حداکثر انتظار از بسیجیان به شرکت کردن در تظاهرات و تجمع و شعار دادن و ... محدود می شود چه آینده مثبتی را می توان پیش بینی کرد؟

اصالت فرهنگ بسیجی به باورهای مذهبی و اعتقادات اسلامی است اما عملکرد کسانی که برای بسیج تصمیم می گرفته اند  از میزان این اصالت ها کاسته و ناخالصی های زیادی را در بسیج رخنه داده است. علاوه بر افراط در بعضی برخوردهای سوء اجتماعی ـ که باعث متهم شدن بسیج شده است ـ در نظر گرفتن بعضی امتیازات برای افراد بسیجی و تصمیم به توسعه انسانی آن تیشه ای بوده است که به دست رهبران بسیج به ریشه بسیج زده شده است. کسانی که حقیقتا از روحیه بسیجی برخوردارند در هنگام مطرح شدن امتیازاتی از قبیل هدایای مالی و کسری خدمت سربازی و  سهمیه دانشگاه و سهام عدالت و ... احساس شرمندگی و خجالت می کنند و اینها را ضدتبلیغ می دانند. لب تفکر بسیجی در خضوع و تواضع و مساوی دانستن خود با دیگران خوابیده است ولی مسئولین خام اندیش ـ که به گمان خود برای ترویج بسیج این امتیازات را در نظر می گیرند ـ ناخواسته از میزان اخلاص و روحیه فداکاری در فرهنگ بسیجی کاسته اند.بسیجی در واقع در مقابل خدماتی که انجام می دهد هیچ انتظاری ندارد و تنها توقع او محقق شدن آرمانهای اسلامی است که در زمانه ما در سخنان و عملکرد انقلابی امام خمینی متجلی شده است.

وضعیت موجود نشان می دهد که بسیج در حلقه مظلومیت گرفتار است. نهادهای فرهنگی ـ مانند صدا و سیما ـ هرزمان که خواسته اند بسیج را نمایش بدهند کاریکاتوری از آن را باریش و چفیه به صحنه آورده اند و  هیچگاه  چهره واقعی بسیج تبلیغ نشده است. بسیج چاره ای ندارد جز اینکه خودش دست به کار شود و متعالی بودن تفکر خودش را اثبات کند. این مسئله بستگی دارد به اینکه نخبگان بسیج ـ در دانشگاهها و حوزه های علمیه ـ از تفکرات تازه برخوردار باشند و به دنبال تغییر در رویه کنونی بروند. اما باز هم باید تاسف خورد زیرا شمار کسانی که از چنین تفکری بهره مندد بسیار اندک است و آنها هم به دلیل تفاوت نگاهشان با سطوح بالای تشکیلات بسیج در جایگاه مناسب قرار نمی گیرند. دگراندیشی و مخالفت با وضع موجود در بسیج با واکنش های تند مواجه می شود بنابراین مهمترین عامل تغییر اراده رهبران بسیج است که می تواند مانع از اضمحلال و استحاله بسیج شود.


تتمه: بحث بنده درباره وضعیت بسیج تمام شده است اما بد ندیدم کمی هم درباره واقعیت های امروز جریان بسیجی بحث عینی و ملموس داشته باشیم. دکتر دهقان و آقای زاکانی که هر دو از مسئولین بسیج دانشجوئی بوده اند اکنون در مجلس شورای اسلامی سمت وکالت دارند.این دو نفر در کمال تعجب در انتخابات نهم ریاست جمهوری وارد تیم گسترده آقای قالیباف شدند که خاطره خرج های میلیاردی و تبلیغات سرمایه داری او هنوز در ذهن مردم باقی است. شاید هیچ کس انتظار نداشت که مسئولین بسیج به این راحتی فریب بخورند و به مسیری بروند که کاملا با اسلام پابرهنگان و منش مستضعفان در تعارض بود. یکی از دوستان قدیم بسیج علت جذب آسان این افراد را روحیه تشکیلاتی ایشان می دانست و می گفت که او با علم به این روحیه تمایل ایشان به جریان مذکور را اصلا بعید نمی دانسته است. گذشته از اینکه علت واقعی این تغییر رویه و تفاوت در شعار و عملکرد از کجا آب می خورد نکته مهم اینست که حتی بسیج دانشجویی در سطوح بالای خود به جای حفظ فرهنگ و منش بسیجی در فضای حاکم ذوب می شود و نمی تواند حافظ منافع انقلابی مردم باشد.

جالب اینکه این هردو نفر امروز در صحن علنی مجلس و پیش از آغاز  دستور کار مجلس سخن گفتند. دهقان پس از قرائت انشاء خود!!! که نصف آن تبریک هفته بسیج و تسلیت سقوط هواپیما و استفاده از الفاظ والقاب غلیظ درباره مقام رهبری و شهدا بود  در نصفه دیگر به دولت نهم حمله کرد و آن را متهم به نپذیرفتن موج گرانیها! و برخورد درست با آن کرد. بنده خدا دهقان هنوز از شکست سال گذشته دل پری دارد. زاکانی به همان ترتیب ـ اما با غلظت کمتر ـ به دانشگاه آزاد و بیانیه آن پرداخت و وقتی زمان اش تمام شد و خواست ادامه بدهد نمایندگان مجلس شروع به سر و صدا کردند و به نوعی او را " هو " کردند. واقعا چرا یک بسیجی باید عملکردی داشته باشد که در هنگام بیان حرف حق هم مورد بی اعتنایی و تمسخر نمایندگان مردم قرار بگیرد. (بالاخره یا زاکانی خیلی بد است یا نمایندگان مجلس که هردو گزینه به شدت تاسف آور و ناراحت کننده است)

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در سه شنبه 7 آذر1385 و ساعت 20:11 |

 

فساد فراگیر در کشور

فساد فراگیر درکلیه سطوح و ابعاد جامعه در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد تا انقلاب اسلامی ، موضوع دیگری است که حکایت از ضعف دادگستری در این سالها دارد اگر یکی از وظایف دادگستری جلوگیری از غارت سرمایه ها و ثروت عمومی ، رفع بی عدالتی و نابرابری در عرصه اقتصاد و جلوگیری از اجحاف و احتکار و مبارزه با مفاسد اداری و رشوه خواری باشد بدون تردید فساد فراگیر در این دوره را باید حاصل ضعف دستگاه قضایی بدانیم.

فساد حاکم به اندازه ای گسترده و آشکار بودکه مسئولین و مقامات مملکتی بارها به آن اعتراف کردند و یا برای مبارزه با آن طرح و برنامه دادند. در همان سالهای نخست پس از کودتا، جلوگیری از فساد و رشوه خواری و دزدی و مبارزه با مفاسد موضوعاتی بود که همواره مورد تأکید نمایندگان مجلس قرار داشت. دولت حسین علاء که پس از دولت زاهدی روی کار آمد، ریشه کن کردن فساد را اولویت اصلی و نخست خود اعلام کرد. گلشائیان وزیر دادگستری با تعقیب زمین خواران جنجالی به پا کرد و عبدالله انتظام نایب نخست وزیر درباره مبارزه با فساد، در مجلس خطابه ای ایراد کرد. محمد مجلسی کفیل وزارت دادگستری در دولت منوچهر اقبال ادامه برنامه گلشاییان در برخورد با زمین خواران را مورد تأکید قرار داد. دولت اقبال در راستای توصیه ها و فشارهای امریکا، اصلاحات اجتماعی را پیش کشید و در کنار طرح اصلاحات ارضی ، موضوع جنجالی رسیدگی به دارایی کارمندان دولت را طرح کرد و لایحه آن را از تصویب مجلس گذراند. به موجب قانونی که در زبان مردم به قانون « از کجا آورده ای ؟» معروف شد، تمام کارمندان دولت موظف شدند در مدت دو ماه صورت دارایی خود، همسر و فرزندان خود را اعلام دارند.

...محمد رضا پهلوی د رسال 1342دادگستری را به مبارزه با فساد فراخواند و دکتر عاملی وزیر دادگستری در سال 1344 برنامه خود را عرض اندام دادگستری د رراه مبارزه با فساد اعلام کرد...ا

ز قانون «ازکجا آورده ای » منوچهر اقبال تنها یک ماه خاطره مسخره آمیز باقی ماند و « از کجا آورده ای » نام ایستگاه اتوبس در جاده شمیران و یک ساختمان دوازده طبقه در خیبابان شمیران قرار گرفت...توصیه های شاه و شعارهای وزرای دادگستری در دوره موسوم به « انقلاب سفید» دردی را دوا نکرد و در این سالها فساد حتی بر استبداد پیشی گرفت.

واگذاری اراضی و املاک فراوان به بنیاد پهلوی که تحت مدیریت اشرف پهلوی اداره می شد، برخورداری اقرباء و نور چشمهای دربار از همه تسهیلات و امتیازات، ائتلاف و همکاری مسالمت آمیز مقامات بالا در غارت ثروت عمومی و درآمدهای ناشی از فروش نفت انحصار تولید و تجارت کالاهای سودآور در دست بنیاد پهلوی، دخالت ساواک در امور اقتصادی، رواج رشوه در ادارات و دهها مفسده دیگر چهره فساد در دوره پهلوی را مجسم می کند.


تتمه: قرار نبود که مقایسه ای بین جمهوری اسلامی و حکومت پهلوی ( به عنوان خائن ترین و ذبون ترین حاکمان ایران زمین) انجام شود، چرا که مقایسه دولت انقلابی با دولت پیشین پائین بودن سطح توقعات و داشته های انقلابیون را تداعی می کند. عده ای برای دفاع از جمهوری اسلامی تلاش می کنند اوضاع اسفناک دوره پهلوی را تصویر کنند اما این کار هم دیگر فایده ای ندارد، حالا در جمهوری اسلامی کار به جایی کشیده شده است که مقایسه بین این دو کاملا عادی است. متنی که در بالا خواندید از جلد دوم کتاب تحول نظام قضایی ایران و از صفحات 180 تا 182 آن برداشته شده است. خواننده منصف به وضوح می بیند که اگر تنها جای چند اسم عوض شود می توان آن را به عنوان قسمتی از تاریخ انقلاب اسلامی مطالعه کرد.( اگر کسی برای جایگزین کردن اسمها مشکلی دارد من می توانم کمک اش کنم!). اگر چه در زمان پهلوی هم عده ای از نمایندگان مجلس و دولتمردان و مقامات قضایی سعی داشتند تا از شدت فساد بکاهند اما چون آب از سرچشمه گل آلود بود این تلاشها هیچ اثری نداد، اتفاقا وضعیت مبارزه با فساد در جمهوری اسلامی هم همین گونه است. تا زمانی که مسئولین بلند پایه حکومت دراقتصاد کشورنقش مستقیم دارند و ازدر اختیار داشتن نهادها و بنیادهای مستقل اقتصادی منافع شخصی و حزبی خود را دنبال می کنند امید به بهبود شرایط بسیار ضعیف است. همانطور که اقتصاد آلوده و فساد گسترده و استبداد ازعوامل محرک انقلاب اسلامی بود، اینبار هم اقتصاد فاسد و وجود تبعیض و بی عدالتی می تواند از عوامل یک تحول جدی دیگر......

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 3 آذر1385 و ساعت 15:26 |