این نوشته را در کمال ناراحتی و عصبانیت نوشته ام و جملات و عبارات پراکنده و ناموزون است و فقط کسانی می توانند درکش کنند که کمی شبیه ما باشد پس لطفا نامحرم نخواند...
خیلی ناراحت و پریشانم، نمی دانم دردم را باید به چه کسی بگویم، این فریاد را کجا باید بزنم، انگار هیچ کس نیست که ناله ما رابشنود، کسی نیست درد شکستن داشته های معنوی ما را بفهمد. دین ما افتاده است دست آدمهایی که فقط ظاهرشان به دین می خورد اما بوی تعفن تفکرات شان خفه مان می کند، واقعا نفس کشیدن در این فضای تنگ چقدر سخت است و باقی ماندن بر امیدها و از دست ندادن اعتقادات چقدر دشوار شده ... نمی خواهم روضه بخوانم اما اوضاع امروز ما آنقدر گریه دار هست که احتیاجی به خواندن روضه نداشته باشد...
رادیو و تلوزیون ملی ایران که حالا صدا و سیمای جمهوری اسلامی شده، بعد از نزدیک به سی سال شعاردادن و نظریه پرداختن و ادعا کردن امروز بدون شک مانع ترویج فرهنگ اسلامی ماست. جایی که قرار بود دانشگاه اسلامی با شد و نقش مبلغی مثبت را برای فرهنگ اسلامی و ایرانی ما بازی کند در مسیری افتاده که ریشه دین و دینداری را می زند. برنامه های صداو سیما به جای پرداختن به محتواهایی اصیل و مایه دار به جذاب سازی های نامشروع و سطحی روی آورده اند، و حتی وقتی که می خواهند را جع به مسئله ای مذهبی برنامه بسازند چنان مشمئز کننده کار می کنند که ما مذهبی ها هم حالمان به هم می خورد چه رسد به کسانی که قرار است با این نمایشهای تصنعی دیندار[!] شوند. زهی اسف و زهی آه و اندوه ازاین ضربه خطرناک و از این زخم درد آور. اگر همین برنامه ها از یک رسانه غیر ملی! پخش می شد هرروز متهم می شد که پایگاه دشمن است و بازیچه دست امریکاست و غربزده ها وخودفروخته ها اداره اش می کنند و هزار کوفت و زهر مار دیگر اما حالا...!؟....از وقتی که مدیریت صداوسیما به لاریجانی رسید و هجمه فرهنگی هم اوج گرفت، سیاست سازمان در اثر تفکرات خام به سمت ترجیح بد وبدتر رفت و برای بازداشتن مردم از ماهواره و مابقی رسانه های مبتذل، جذاب سازی ها! شروع شد. اما باز هم لاریجانی را با همه معایبش می شد تحمل کرد. آقای مهندس! که بعد از لاریجانی آمده است روی هر چه دشمن را سفید کرده است.اگر دهها منتقد دردمندی که از برنامه های ضدفرهنگی تلوزیون انتقاد می کنند تبدیل به میلیونها نفر شوند و یکصدا فریاد بزنند که اقا! اینجایش اشکال دارد، مرغ همان مرغی است که برای مهندس و اعوان و انصارشان یک پا بیشتر ندارد. می نشینند و مثلا با یک میزگرد انتقاد پذیریشان را نشان می دهند اما باز همان اشتباهات اسفناک گذشته تکرار و تکرار می شود.
سریال نرگس یکی از برنامه هایی بود که انتقادهای زیادی را نصیب خود کرد. سازندگان این سریال نهایت استفاده را از مرگ یکی ازبازیگران زن سریال بردند و تا می توانستند آب بستند؛ آنقدرکه جیب مبارک نوه هایشان هم پر شود. از آنطرف تمام شبکه های صدا و سیما در برنامه های مختلف و رنگارنگ هر کدام به زبان و روشی داستان مرگ دختربازیگری را که روزها در بیمارستان بستری بود و بالاخره مرد بهانه کردند و به سهم خود تا می توانستند آب بستند و وقت پر کردند و پول گرفتند. این وسط حماقت آقای مهندس در تأیید این مسخره بازی بی نظیر بود. مهندس به جای اینکه جلوی این الگوسازی ناروا و پاپاراتزی تهوع آور را بگیرد 80 میلیون تومان ناقابل را هم هزینه مخارج خانم پوپک گلدره کرد و با گفته ها و ملاقات های خودش با بازیگران و دست اندرکاران سریال کذا به همه این دلقک بازی ها مهر تأیید زد. هنوز مزه گس سریال از دهن مردم نیفتاده بود که گند کار یک بازیگر زن دیگر از همان سریال درآمد و آبروریزیش به گوش خواجه حافظ شیرازی هم رسید. هیچ محفل و مجلسی نبود که از حرف کثافت کاری مزبوره خالی باشد و سوژه زرد پرطرفداری برای روزنامه ها وسایت های اینترنتی پیدا شد و کار به قوه قضائیه و دستگیری و محاکمه متهمان این جریان هم کشیده شد...واقعا باید از آقای مهندس پرسید که فرق پوپک که در راه بازگشت از سفر تفریحی شمال تصادف کرده بود با این یکی چیست؟ من نمی گویم که ممکن بود پوپک جای این باشد اما این را می گویم که ممکن بود این یکی جای پوپک باشد، آن وقت تصور کنید که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای چه کسی چنان بساطی را به پا می کنند؟ رسانه ای که باید مبلغ اخلاق اسلامی و حافظ فرهنگ ما باشد به چه کسانی بها می دهد و تصویر چه جور آدمهایی را در ذهن مردم ماندگار می کند؟ صدا وسیما با کدام بازیگران، کدام کارگردانها و کدام مدیران می خواهد اسلامی! باشد؟
اما ماجرا تمام نشد. امروز سایت بازتاب خبری را ازیک نشریه بوسنیایی منتشر کرد که بر دل هر ایرانی مسلمان داغ می زند. خبر را اینجا ببیند. سالهای اوایل دهه هفتاد برای مردم ایران با بحران بوسنی و بحران نسل کشی صربها در مناطق مسلمان نشین آمیخته بود و یکی از دغدغه های اصلی دولت ایران در کنار مسئله فلسطین، جنگ بوسنی بود. کمک ها و جانفشانی ها و تقلاهای بسیاری شد تا حداقل از شدت رنج و عذاب مردم مسلمان این خطه از اروپا اندکی کاسته شود و بسیاری از برنامه های فرهنگی ما با سوژه هایی از فاجعه بوسنی همراه بودند. حالا در همان کشورعکس آقای خمینی را باید در کنار عکس همان کثافتی ببینیم که ..................
دیگر دستم راحت حرکت نمی کند...نمی دانم چه باید بنویسم. ایران را با خمینی می شناسند، چه دلیل خوبی!!!!!! نه ؟ به نظر شما خوب نیست؟ من نمی دانم وزارت خارجه چه برنامه ای دارد تا با این مسئله برخورد کند اما این واکنش هر چه که باشد اگر کمتر از احضار سفیر ایران و اخراج سفیر بوسنی باشد کم است. نمی شود تحمل کرد و نباید هم تحمل کرد. ما نه احتیاجی به بوسنیایی ها داریم و نه از آنها خوشمان می آید؛ اگر هم زمانی حمایتشان کردیم و ظیفه اسلامی و انسانی مان بود. چطور می توانیم در قیامت سرمان را جلوی اماممان بالا بگیریم ... چطور می توانیم از خجالت خون آنهمه جوان عاشق خمینی که ایران زمین را برای امثال پوپک و امیرآبادی امن و امان کردند آب نشویم ...چطور از این غصه دق نکنیم؟
می گویند آیت الله بهجت مدتهاست که نظر مثبتی به تلوزیون ندارند و مقلدین پایبند ایشان از تماشای تلوزیون و گوش دادن به رادیو پرهیز می کنند. من مقلد ایشان نیستم اما این را می دانم که مرجعی مانند ایشان بیراه حرف نمی زنند، اگر دیگران هم صدایشان درنیامده حتما به خاطر مصالحی است چون اگر هر شخص مطلعی در برنامه های رادیو و تلوزیون دقیق شود امکان ندارد که اشکالات آن را نبیند.خود این مسئله نشان می دهند که صداوسیما با مخاطب مذهبی چقدرفاصله دارد مشکل اینجاست که آن کسی که باید ببیند و نظارت کند و تذکر بدهد انگار خواب است. من می دانم که با این حرفم جواز کفر خودم را( البته از نظر بعضی ها) امضا کرده ام اما هیچ جوجه طلبه ای نیست که مسئولیت و نظارت را با کفایت کردن به یک مدیر ظاهر الصلاح اشتباه بگیرد اما؛ آنکه نباید اشتباه بگیرد اشتباه گرفته است. بله. جواب جگرهای کباب شده و دلهای سوخته بچه مذهبی ها دست یک نفر است و واقعا جای یک دستمریزاد ساده خالی است. هیچ دشمنی نمی توانست به این سادگی روح انقلابی ایران را به استحاله و اضمحلال بکشاند. صدا وسیمایی که با پول نفت این مردم سرپاست و کرور کرور هزینه می کند حالا دشمن شماره یک کسانی است که می خواهند بچه هایشان را مسلمان بار بیاورند. بله واقعا جای یک دستمریزاد خالی است.... دستمریزاد آقا! خوب حالمان را جا آوردی ... دستمریزاد.
ماجرای عذرخواهی نشریه بوسنیایی را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب



جواب این سوال را البته می توان به صورت دقیق در مقاله ای که با عنوان 
به نظر یکی از محققین، مکانی که داستان مورد نظر در آن اتفاق افتاده به هیچ وجه قرابتی با ایران کنونی ما ندارد، لیکن قیل احد من المتاخرین که از این نظریه ، نکته ای قابل استخراج است بس دقیق و ظریف! نکته در اینجاست که محقق اول که ایرانی بودن پسر داستان را منکر شده صحت منطق را اصل گرفته است اما هیچ دلیلی بر صحت آن وجود ندارد(!!) اگر ما بخواهیم اصول منطقی را از ارسطاطالیس یونانی اتخاذ کنیم، لعل که به کفر و الحاد رایج در بلاد یونان قدیم گرفتار شویم و مستحق دخول در نار، و این با اصل حکمت خداوند در تعارض می افتد که بنده گانی را بیافریند ولی در مقتضیاتی قرار دهد که هیچ یک به بهشت وارد نشوند. از این رو راهی نمی ماند بر ترک منطق ارسطویی و تأسیس اصول جدیده ای که مفید منطقی ایرانی و بر اساس شریعت مقدسه باشد. لذا اگر کسی پرسید که چرا رابطه مسئولیت و پاسخگویی ( که رابطه یک چیز با خودش است ) چرا در ایران مصداقی ندارد به او جواب می دهیم که در منطق یونانی یا در منطق ایرانی؟ اگر منطق تو منطق ایرانی باشد اصلا این سؤال مطرح نمی شود چرا که از نظر ما منطق نظری هر قومی با منش رفتاری همان قوم قابل سنجش است و بیش از این مستلزم دلیل است. و حاصل الکلام آنکه؛ هیچ عزم و اراده و زحمتی برای رسیدن به منطق نظری و عملی اقوام کافر مشمول حکم وجوب نخواهد بود، الی الابد.( والسلام).
مطهری چه ویژگی ای دارد که موجب تفاوت او بادیگران شده؟ نخستین بهره ای که می توان از آثار او برد چیست؟ چه چیزی تا این حد باعث محبوبیت و رونق نام و تفکر مطهری شده است؟ کلید شخصیت مطهری چه بود و زیر سایه چه عاملی می توان به تحلیل درستی از شخصیت او رسید؟
