تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری
آیت الله! محم,د امجد (حاجی امجد خودمون)

  در این دنیا چیزهای عجیب و غریب زیادی وجود دارد و اگر بخواهند عجایب انسانی را در جایی لیست کنند...حاجی امجد ما حتما در صدر آن دیده خواهد شد. کسانی که حاجی امجد را می شناسند چند دسته اند: دسته اول مریدان و پامنبری ها هستند که در واقع نقش بازارگرم کن و مجلس شلوغ کنی حاجی را برعهده دارند و اگر او در نوک قله قاف هم مجلسی برپا کند و دل دلی خودش را راه بیاندازد اینها هم همانجا دیده خواهند شد که با عشق و علاقه شعرها و سرودهای حاجی امجد را زمزمه و تکرار می کنند و طوری به حرفهای او گوش می دهند که انگار نعوذبالله نماینده پیامبر حرف می زند. دسته دوم هم از پامنبری های حاجی هستند اما مرید او به حساب نمی آیند. اینها نقش سیاهی لشکر را در مجالس او برعهده دارند، گاهی هستند و گاهی هم نه. اینها به حاجی امجد ما اعتقاد راسخ ندارند اما او را به حسب ظاهر و بر اساس شنیده ها می پسندند و شاید برایشان خیلی هم فرق نکند که در مجلس حاجی باشند یا جای دیگری و پای منبر دیگری. دسته سوم کسانی اند که نسبت به حاجی کاملا بی تفاوتند و اگر گاهی حس و حالی هم داشته باشند تیکه ها و ادا و اطوارهای او را دستاویز خنده و طنز هم قرار می دهند. اینها غالبا در مجالس حاجی مشاهده نمی شوند و اگر اتفاقا دیده شوند یا برای خنده است و یا اینکه آخر مجلس است و احتمالا بوی پذیرایی طمع شان را تحریک کرده که بیایند و دلی از عزا دربیاورند. دسته چهارم قائدتا باید دشمنان و مخالفان حاجی امجد باشند اما چون حاجی بیچاره را از کودکی کسی رقمی به حساب نیاورده! او هم بدون دشمن باقی مانده. خیلی ها دلشان می خواهد که حداقل یکی دو دشمن حسابی داشته باشند که در اثر حرفهای آنها مردم کنجکاو شوند و دور و بر او جمع شوند تا ببینند که واقعا چه خبر است؟ اما حاجی ما از این نعمت محروم است واگر ما با این نوشتنمان ناخواسته دسته چهارم را درست نکنیم ، این پیرمرد بیچاره تا قیام قیامت هم بدون دشمن خواهد ماند. . .

حاجی امجد ما در مدرسه عالی زیاد پیدایش می شود و معمولا ماه رمضانها چون مسئولین مدرسه حوصله دعوت کردن سخنران های حسابی و راه انداختن مجالس مفصل را ندارند، حاجی هم میدان را خالی می بیند و خودش افسار معرکه را به دست می گیرد. مجالس حاجی همیشه یک جور و کلیشه ای است و فرقی نمی کند که موضوعی برای سخنرانی او مشخص شده باشد یا نه! حاجی عادت دارد که حرف خودش را بزند. مجلسی که حاجی اداره کننده اش باشد و حتی مجلسی که او در آن حضور داشته باشد آبستن اتفاقات غیرمنتظره و عجیب و غریب است. مثلا یک وقت اگر وسط سخنرانی یک نفر دیدید که همه مجلس بلند شده اند و فقط شما و منبری بیچاره هستید که گیج مانده اید، بدانید که حاجی ما در مجلس حضور دارد و اتفاقا جلو پای یک تازه وارد بلند شده است. در یک مجلس دو ساعته ممکن است بیست سی بار! ازاین اتفاقات بیافتد و مسبب همه آنها هم حاجی ما باشد. اتفاقات دیگری هم ممکن است بیافتد، مثلا احتمال دارد حاجی وسط منبر یک روحانی شروع کند به صحبت کردن و موعظه کردن خودش یا مثلا بین مداحی یک نفر میکروفون را از دست مداح بیچاره بقاپد و خودش شروع کند به خواندن. شعرهای حاجی هم مثل همه مداح ها و روضه خوانها نیست. حاجی خودش صاحب سبک است! سبک شعرهای تکراری او بیشتر به سرودهای پیش دبستانی شباهت دارد و از نظر معنایی هم فراتر از آنها نمی رود. جالب است که این شعرهای تکراری و بعضا خنده دارـ مخصوصا با آن حرکات و اطواری که حاجی وسط مجلس درمی آورد ـ برای مریدان حاجی یعنی دسته اول، چنان مقدس و ملکوتی است که شما جرات نمی کنید راجع به بی مزه بودن آنها و نامناسب بودنشان با فضای مجالس مذهبی کلمه ای بگویید.

مریدان حاجی چنان به او اعتقاد دارند که در نظر گرفتن حاجی امجد بدون حضور آنها کلی از خنده دار بودن ماجرا را کم می کند. مریدان حاجی معتقدند! که او آنقدر با سواد و فهیم تشریف دارد که برای جذب جوانهای بیچاره منحرف است که شکل مجالس اش با دیگران فرق می کند. ناگفته نماند که حاجی با سبک وسیاق معمولی منبرها و حتی هیئات مذهبی کاملا مخالف است و فقط روش خودش را قبول دارد اما هیچگاه شنیده نشده که کسی با آمدن به مجلس حاجی دچار تحول شود ولی جوانهای ژیگولی ای دیده شده اند که یکی دو جلسه ای در مجلس او بوده اند و بعد هم رفته اند دنبال زندگی خودشان.

حاجی امجد در مدرسه عالی علی الظاهر حضورو پایگاه چندان قوی ای ندارد چون هم آقای امامی کاشانی از او چندان خوشش نمی آید و هم اینکه اساتید مدرسه علیرغم حفظ ظاهر، بیشتر از دسته سوم و گاهی دسته دوم هستند وخلاصه بود و نبود حاجی امجد چندان برایشان فرقی نمی کند، آنها به فکر چیزهای دیگری هستند. مریدان حاجی از این ماجرا خیلی ناراحتند که به حاجی بی توجهی می شود و خیل شاکی اند که مثلا چرا آقای امامی هیچوقت به حاجی امجد، آیت الله امجد! نمی گوید. تا چند سال پیش شنیده بودیم که حاجی امجد فقط به خاطر حضور هر از چند گاهی اش در مدرسه به عنوان مدرس اخلاق! ماهیانه سیصد هزار تومان دریافت می کند اما العهده علی الراوی ... گذشته از این بسیار دیده شده که حاجی با ماشینهای مدل بالا به این طرف و آن طرف می رود، معمولا پژو 206، گاهی پژو 405 و گاهی هم البته ممکن است بی احتیاطی کند وپیکان هم سوار شود. منزل حاجی ما هم در خیابان احمد قصیر که از محلات فقیر نشین! شهر ماست قرار دارد و البته این منزل مال خودش نیست و گویا از آن املاک مصادره ای است که آقای خامنه ای در اختیار ایشان قرار داده و ایشان هم با اخلاص قبول کرده اند.

سلک سیاسی حاجی هم از آن فاکتورهایی است که باعث صعود او در لیست عجایب انسانی می شود. حاجی ما ـ البته بیشتر تحت تاثیر پسرش ـ از طرفدارهای سرسخت هاشمی رفسنجانی است و این البته باید به خاطر مرام خاکی و مردمی حاجی ما باشد! حاجی در انتخابات نهم حمایت رسمی! خودش را از هاشمی اعلام کرد و معتقد بود که اگر آقای هاشمی رأی نیاورد، به معنی پیروزی ضد انقلاب و از دست رفتن دستاوردهای آن است. البته هیچگاه معلوم نشد که چه استدلالی در پشت این قضیه وجود دارد. به هر حال حاجی امجد از منتقدین سرسخت احمدی نژاد هم هست و شنیده شده که وقتی احمدی نژاد از استقرار در کاخ سعد آباد امتناع کرد و دفتر ریاست جمهوری را به خیابان پاستور برگرداند حاجی گفته بود: «چرا اینکار را کرده؟ مگر آنجا را برای کی ساخته اند؟ آنجا برای اینست که رئیس جمهور آنجا باشد ...» البته این هم صد در صد به خاطر مرام مردمی حاجی امجد است و نه چیز دیگر.

فعلا همین مقدار کافی است. امیدوارم شما هم حاشیه بنویسید تا از نظرات شما هم برای تکمیل مطلب استفاده کنیم.

  

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 24 شهریور1385 و ساعت 19:9 |

در سالهای پس از انقلاب فرصت های لازم برای ترویج آموزش های اسلامی تا حدود زیادی مهیا شد. با نظر به همین هدف، دبیرستانهایی پسرانه و دخترانه برای تربیت دانش آموزانی که از خانواده هایی مذهبی برآمده باشند و تمایل به تحصیل در محیط مذهبی و دروس اسلامی را هم داشته باشند تأسیس شد. تحت عنوان رشته «علوم و معارف اسلامی» که قرابت زیادی با رشته علوم انسانی دارد، این دبیرستانهای غیرانتفاعی توسط مدرسه عالی شهید مطهری ابتدا در تهران و به تدریج در سایر شهرستانها به تعداد زیادی شکل گرفت و اخیرا توسط موسساتی مانند دانشگاه امام صادق(ع)،ثامن الحجج(ع)، سازمان تبلیغات و . . . به صورت قابل توجهی توسعه یافته است. اولین نشانه هایی که در برخورد با این مدارس به چشم می آید گرایشات مذهبی افراطی در آنها و شرایط سخت و محدودکننده برای دانش آموزان است. این مدارس تنها دانش آموزانی را که توانائیهای تحصیلی مطلوب و گرایشات مذهبی عمیقی را توأمان دارا باشند پذیرش می کنند و رعایت کامل قوانین سخت خود را شرط ادامه تحصیل تا پایان دوره دبیرستان قرار می دهند.

عموما کسانی می توانند وارد دبیرستانهای معارف اسلامی شوند که قدرت مالی لازم برای پرداخت شهریه های سنگین را داشته باشند به همین دلیل دانش آموزان این دبیرستانها نوعا ازطیف خانواده های مذهبی متمکن اند و به راحتی می توان دریافت که عده بسیاری از محصلین آن از خانواده مسئولین جمهوری اسلامی هستند. به عبارت دیگر؛ این مدارس فرصتی هستند برای آموزش ویژه فرزندان مسئولین در محیط هایی ایزوله که تلقین ایدئولوژی مذهبی خاص نظام را تسهیل می نماید. نوجوانان 14-15 ساله ای که هنوز رشد ذهنی و اطلاعات کافی ندارند به یکباره در محیطی قرار می گیرند که اجازه هیچگونه عدم انطباق فکری با مسئولین و معلمین مدرسه را ممکن نمی کند وناخواسته آنها را در شرایط شستشوی مغزی قرار می دهد. خود به خود فارغ التحصیلان این دبیرستانها تبدیل به کسانی می شوند که مدت چهار سال را درمعرض تبلیغات و تلقینات افراطی گردانندگان مدرسه گذرانده اند و هیچ فرصتی برای تفکرات شخصی و ابرازوجود نداشته اند. با اینکه نتیجه ای که از این مقدمات گرفته می شود کاملا بدیهی است اما برای ملموس شدن بحث، در اینجا به ذکر یک نمونه تاریخی که شباهت های بسیاری با دبیرستانهای معارف دارد می پردازیم؛

در سال 1335 به ابتکار یکی از روحانیون به نام حاج شیخ علی اکبر کرباسچیان (معروف به علامه) مدرسه ای تأسیس شد به نام مدرسه علوی . این مدرسه که در خیابان عین الدوله (ایران کنونی) قرار گرفته بود دانش آموزانی را که موفق به اتمام تحصیل در کلاس ششم شده بودند را با دریافت شهریه سنگین ثبت نام می کرد. در آن زمان مغز متفکر و مهره موثر آموزشی در دبیرستان علوی، شخصی مشهور به مرحوم روزبه بوده که در علوم روز(خصوصا فیزیک وریاضیات) تبحر زیادی داشته و مسؤولیت تدریس در برخی دروس را هم شخصا برعهده می گرفته است. از دیگر مدرسین این مدرسه می توانیم به گلزاده غفوری(مدرس زبان انگلیسی)، دانش آشتیانی(که درحادثه حزب جمهوری کشته شد)، فرخ، توانا و شخص آقای علامه (مدیرمدرسه) اشاره کنیم.

روشی که مدیر مدرسه علوی برای اداره و تربیت دبیرستان خود انتخاب کرده بود روش بسیار خاص و نامتعارفی بوده است که باعث ترک تحصیل و فراری شدن عده ای ازمحصلین آن مدرسه هم شده بود.به عنوان مثال سخت گیریهای آقای علامه به حدی رسیده بود که تمامی دانش آموزان را مکلف می کرد تا موهای سرخود را با نمره 2 اصلاح کنند. بر اثر رفتارها و عقائد خاص آقای علامه، دانش آموزان مدرسه علوی حتی نظر خوبی نسبت به حوزه و روحانیت هم پیدا نمی کردند زیرا او برای بالابردن سطح آموزشی مدرسه خودش، حوزه و مدارس علمیه روحانیت را تحقیر می کرد و درنتیجه دانش آموزان علوی خود را به گزاف همسطح کسانی احساس می کردند که در حوزه صاحب کرسی تدریس بودند!

باید به صراحت اذعان کرد که دانش آموختگان مدرسه علوی به علت روش خاص مدیریت مدرسه، اکثرا دچار عدم تعادل فکری و روحی و انحراف فکری و اعتقادی بودند. نوجوانانی که در ابتدای شکوفایی و رشد ذهن وارد کلاس هفتم می شدند با فضای خشک و روحیه تکبر، استعلا وحالتی از جباریت روبرو می شدند و این احساس به آنها دست می داد که در یک دژ مرتفع که هیچ حالت انعطافی در آن وجود ندارد قرار گرفته اند. در مدرسه علوی با هر روش و منشی غیر از آنچه مورد پسند مدیران و مسئولین مدرسه بود مخالفت می شد و متهمین آن بلافاصله اخراج می شدند. این حالت باعث می شد که فارغ التحصیلان علوی به محض دست یافتن به یک فضای باز و آزاد به حالت انفجار برسند و در برابر هر پدیده فکری و منش عملی تازه ای، حالت انفعال و تغیر پیدا کنند. البته این مطلب به این معنی نیست که همه دانش آموختگان علوی به چنین سرنوشتی دچار می شدند بلکه به خاطر جو مدرسه، عده ای از آنها به دام تفریط می افتادند و عده ای هم با پافشاری بر سابقه خود به انسانهایی با قالب فکری خشک و متصلب تبدیل می شدند.

گفته می شود از سال37 یا 38 که آقای(دکتر) توانا وارد مدرسه می شود نفوذ و یارگیری انجمن حجتیه در مدرسه علوی آغاز می شود. با اینکه به احتمال زیاد آقای علامه از اعضاء تشکیلات انجمن حجتیه نبوده اما کاملا به آنها نزدیک و به اصطلاح سمپاتی داشته است. از وجوه اشتراک انجمن حجتیه و مدیریت مدرسه علوی می توان به مواردی به عنوان نمونه اشاره کرد؛

- مخالفت با هرگونه تحرک سیاسی، انقلابی و براندازی و حتی حرکت تشکیلاتی(غیراز انجمن حجتیه)

- تک روی و انحصارگرایی نسبت به تشکیلات خودی؛ به طوری که انجمن حجتیه در هیچ چارچوبی جز گروه خود نمی گنجید و درواقع هیچ کس جز خودش را قبول نداشت.

- ضدیت شدید با روحانیت و حوزه های علمیه. اعضای انجمن حجتیه بر این اعتقاد بودند که روحانیت در تاریخ اسلام هیچ اثر مثبتی نداشته است.

همانطور که گفته شد علت جویی تمایل دانش آموزان علوی به اندیشه های منحرف چپی وراستی را باید در نوع مدیریت مدرسه جستجو کرد. دانش آموزان مدرسه علوی که از فرزندان افراد مذهبی و ثروتمند جامعه بودند پس از اتمام تحصیلات تغییرات زیادی را پذیرا می شدند، عده زیادی از آنها به دام تفکرات مارکسیستی می افتادند و جذب گروههای افراطی کمونیست می شدند و علیرغم اینکه خود از طبقات بالای جامعه به حساب می آمدند سنگ حمایت از اقشار مستضعف و کارگر را به سینه می کوبیدند، عده دیگری دلباخته غرب و آزادیهای آن می شدند و با توجه به تمکن مالی به اروپا و امریکا مهاجرت می کردند، عده ای هم با ظواهر کاملا اسلامی اما با تفکرات متمایل به غرب وارد مسئولیتهای جمهوری اسلامی شدند و خواسته یا ناخواسته سیاست های غربی را در انقلاب ایران تزریق کردند. یک مرور اجمالی و مختصر به افراد شناخته شده ای که از فارغ التحصیلان مدرسه علوی بوده اند به خوبی نشان می دهد که فضای منجمد و بدون انعطاف مدرسه علوی چه نتایجی را به بار آورده است. هر سه نفر از برادران ابریشمچی ( که دو نفراز آنها از اعضاء چریکهای فدائی خلق بودند) جذب گروهها چپی شدند، محمد حیاتی و ناصر صادق به اضافه دونفر دیگر، همه از کادرهای بالای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) شدند، برادر ناصر صادق (محمد صادق) و آلادپوشی ها هم به سرنوشتی شبیه افراد یاد شده دچار شدند. همچنین برخی از افراد گروه فرقان و کادرهای اصلی گروه پیکار(مانند خاموشی) از شاگردان ممتاز مدرسه علوی بودند. به احتمال زیاد فرزندان گلزاده غفوری)از دبیران مدرسه) هم از دانش آموزان مدرسه علوی بوده اند. دختر گلزاده غفوری رهبر گروهی است که در اوایل انقلاب سه پاسدار جوان را به فجیع ترین وضع مثله کردند و پسر گلزاده غفوری جوانی است که در حمله به مجلس شورای اسلامی خود را به آتش کشید.علیرضا تشید( فرزند یکی از میلیونرهای تهران که هر روز او را با یک مدل ماشین به مدرسه می آوردند) به یکی از اعضاء موثر و رده بالای سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد.ازدیگر افراد شناخته شده ای که در مدرسه علوی تحصیل کرده اند می توان به دکتر سروش، شهید قندی، نژادحسینیان( وزیر صنایع، نماینده دائم ایران در سازمان ملل، معاون بین الملل وزارت نفت و . . .)، دکتر بانکی(وزیرمشاور،رئیس سازمان برنامه و بودجه، وزیر نیرو و...)، شهید کلاهدوز، جواد وهاجی( معاون بانک مرکزی و...)، نهاوندیان( سفیرو ...) و دکتر حداد عادل(رئیس فرهنگستان، نماینده سابق و رئیس فعلی مجلس) اشاره کرد.

مقایسه دقیق و موبه موی مدرسه علوی و دبیرستانهای معارف کاری اشتباه است اما سرنوشت افراد مذکور تنها نمونه هایی است برای اثبات نتیجه ای که برخوردهای افراطی و بدون انعطاف به بار می آورد. درخت نقادی و تفکر درهر جایی که بخشکد عمله ارتجاع و حمله تعصب از همانجا رشد و گسترش پیدا می کند. آنچه امروز از خروجی های دبیرستانهای معارف مشاهده می شود بدون شباهت با آنچه بر مدرسه علوی گذشته است نمی باشد و همانطور که گفته شد نتیجه تربیت خشک و نامتعادل همواره انسانهایی خواهد بود که زمینه های آماده ای برای افتادن به دام انواع انحرافات و اشتباهات را دارا هستند. امروز کسانی که از نزدیک با فارغ التحصیلان دبیرستانهای معارف (خصوصا دبیرستان معارف شهید مطهری تهران) آشنا هستند واقفند که بسیاری از شاگردان این دبیرستانها انسانهایی نامتعادل و با اعتقادات عجیب و غریب اند و عده ای از آنها با ورود به دانشگاه وقرار گرفتن در فضاهایی با آزادی بیشتر به راحتی گرد مذهب و آموزه های دینی خط قرمز کشیده اند و اگر زمانی رگه هایی از اعتقادات متعصبانه و روحیات دگماتیسم مذهبی در آنها دیده می شد امروز کمتر می توان حتی نشانی از احترام عملی به دین و مقدسات در آنها مشاهده کرد. از طرفی عده ای دیگر از آنها به شدت درگیر تفکرات شخص پرستانه و پافشاری بر اعتقادات منحرفی اند که این اعتقادات تنها حاصل فضای تاریخی حاکم بر جامعه و سیاست و روحانیت امروز است ولی این دسته به صورت آیات تورات وانجیل و قرآن با آنها برخورد می کنند. سطح فکر پائین دانش آموزان، که حاصل تزریق اصطلاحات و اطلاعات سیاسی بی محتوا و پوچ توسط مدیران، مشاوران و معلمان دبیرستانهای معارف است، باعث بروز نوعی تکبر و احساس استغنا می شود به قسمی که این دانش آموزان خود را در سطح بالایی از معلومات و فهم و درک دینی تصور می کنند- و حتی در سلوک خود با افرادی از غیر، بسیار زننده و توهین آمیز رفتار می کنند- وحال آنکه جز پذیرفتن بی چون و چرای تلقینات افراطی ومحرومیت از دقت و تفکر در محتوای آنها چیز دیگری در چنته ندارند. البته این احوالِ اغلب کسانی است که از آنان سخن گفته می شود والا شخص نگارنده نمونه هایی از همین شاگردان را دیده است که به علت استعداد زیاد و رشد سریع ذهنی و اطلاعات گسترده، کمتر تحت تاثیر تلقینات یاد شده بوده اند و روحیات و رفتارهای متعادل و معقولی را از خود نشان می دهند و خلاصه مطلب اینکه :لایُری الجاهلَ الّامفرِطا او مفرِّطا


 تتمه: تازه گی ها یک چیز تازه کشف کرده ام. محمد اصفهانی هم از بچه های مدرسه علوی بوده است. شاید بعضی ها ندانند اما محمد اصفهانی (یا همان آقای واعظی) که شور موسیقی پاپ را در مملکت اسلامی در آورده اند ـ و البته صدای خوبی هم دارند ـ زمانی قاری قرآن تشریف داشته اند و اتفاقا همان نوجوانی هستند که روز ورود امام به فرودگاه مهرآباد قرآن مراسم خوش آمد گویی را تلاوت کردند. البته ربط اینها بدون خواند مقاله " از مدرسه علوی تا دبیرستان معارف " مشخص نمی شود. حالا که فهمیده ام محمد اصفهانی هم!..... یک نفر دیگر را به لیست کذایی ام که از فارغ التحصیلان مدرسه علوی و دبیرستانهای معارف تشکیل می شود اضافه می کنم.(۲۱ مهرماه نوشته شد) | و یک نوشته با نگاهی متفاوت نسبت به این نوشته که با فاصله از این نوشته پیدا کردم:  علوی، مدرسه ای که خیلی چیزها را روشن کرد: بزرگداشت پنجاهمین سالگرد تأسیس مدرسه علوی روز پنجشنبه دوم آذر در سالن حجاب برگزار شد. از چهره های آشنای فارغ التحصیل این مدرسه که در این جلسه سخنرانی کردند... 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در چهارشنبه 15 شهریور1385 و ساعت 19:7 |