مطلب زیر به قلم دانشطلب و برای قرار گرفتن در مدرسه ما نوشته شده:
مخالفت با آزادی بیان در جمهوری اسلامی موضوعی تازه ای نیست اما تعرض به مرجعیت آنهم مرجعی که نسبت به مسئله دوستی با مردم اسرائیل حساسیت نشان داده از طرف یک عنصر وابسته به جریان تمامیت خواه نوع تازه ای از جنایت است، اینها نوشته های یک کیهان نویس کثیف است:
مسئله بسیار مهمی که آقای مکارم به آن توجه نکرده اند این است که دخالت وتاکید ایشان درجابجایی مشایی ، علاوه بردخالت در وظیفه وکاررایج دستگاه های ذیربط ، دخالت درحیطه رهبری نیز هست . وقتی رهبری صاحب سخن و شجاع که پیش از ظهور هر خطری ، زنگها را به صدا درمی آورد، اداره جامعه ما را هم بلحاظ شرعی وهم قانونی به عهده دارد ، هرگز دراندازه احدالناسی حتی یک مرجع نیست که بخواهد برای یک امرحکومتی خط ونشان تعیین کند . یکی از علت های درهم پیچیدگی اوضاع ما درکشور ، همین دخالت های بی حدومرز مراجع و امام جمعه ها و روحانیانی است که درامور حکومتی دخالت می کنند و هرگز نیز مسئولیت عواقب ناشی از دخالت های مکررخود را نمی پذیرند.
من متاسفم که چرا جناب مکارم برای اثبات قدرت مرجعیت هم که شده حکم فساد سیاسی رحیم مشایی را صادر نکردند تا آنوقت معلوم شود قدرت سخنشان چقدر است؟ در تعجبم که چرا مراجع دخالت امثال مشایی در امور سیاسی را تحریم نکردند؟ من متاسفم که مراجع قم بیش از حد محافظه کاری می کنند و بیش از اندازه بازتاب های خارجی و شرایط بین المللی را در نظر می آورند و از بیم اختلاف اظهار نظر نمی کنند. من متاسفم که تبعیت از شخص ولایت فقیه در جمهوری اسلامی با خفقان و حذف همه کس ـ حتی مراجع تقلید ـ مساوی گرفته شده، من متاسفم که رهبری منزلتی والاتر از سلاطین قاجار یافته و مجیز گویان و ملیجکانی بیش از آنها پیدا کرده است.
با این وضعیت باید خاک بر سر این نظام و طرفدارانش کرد. حقیقتا خاک بر سر جمهوری اسلامی که قدرت مراجعش به اندازه قدرت مراجع قاجاریه هم نیست: انگار نه انگار که اجداد همین مردم در دوره قاجار ده سال تمام در قفقاز به حکم مرجعیت با غول بی شاخ و دم روسیه جنگیده اند، انگار نه انگار سپهسالار صدراعظم برای رفع حکم تکفیر خودش را به آب و آتش می زد، ... مگر دوره مشروطه مردم به خاطر مهاجرت مجتهدین تهران جلوی گلوله نرفتند؟ مگر دربار قاجار نبود که با تلنگر یک مرجع تقلید تکان می خورد؟ مگر آقانجفی و شیرازی و نوری و خراسانی مرجع تقلید زمان قاجار نبودند؟ مگر محمدرضا نبود که سرش را جلوی بروجردی بالا نمی آورد؟... مگر انقلاب ایران مدیون حرکت مراجع نیست؟ حالا آفتاب از کدام طرف طلوع می کند که در جمهوری اسلامی مرجعیت طلبکار پیدا کرده است؟
آخوندهایی که در این نظام مسئولیت گرفتند و تا خرخره از بیت المال به صیغه بلعت نوش جان فرمودند حواسشان نبود که دارند آبروی روحانیت و مذهب را می برند و حالا توله های دست آموزشان طلبکار مرجعیت هم شده اند که چرا مردم بی دین می شوند؟ و کدام درازگوشی است که نداند مردم خصومتی با آخوندهای قم ندارند که سرشان در درس و بحث است و جز در موارد تهدید شریعت وارد سیاست و بازیهای بچه گانه اش نمی شوند. صدا و سیما که بوی لجن نفت از آن بلند است چه کاره دین بوده است؟ وزارت فرهنگ که از درآمدهای ارزی تآمین می شود چه غلطی می کند؟ سازمان تبلیغات که هر سال نگران افزایش بودجه اش است چه گلی به سر دین زده است؟ آن روزهایی که جناب خامنه ای با دولت کریمه اصلاحات طریقه مدارا گرفته بودند مگر سگهای کیهان نویس مسببان بی دینی مردم را رصد نمی کردند؟ یا شاید زمانی که خاندان هاشمی به توسعه تیول خود مشغول بودند مملکت از فیض رهبری محروم بوده است؟ چه چیزی بیشتر از مال اندوزی و قدرت طلبی روحانیون سیاسی و سکوت رهبری و قوه قضائیه باعث ناامیدی و شک و بی دینی مردم شده است؟ این همه مدت مراجع چه کاره بوده اند که حالا پاسخگو باشند؟ قرنهاست که روحانیت ساده زیست و عابد و زاهد در این مملکت حضور دارد و چشم متدینین برای صیانت از دینشان به زبان و قلم آنها دوخته شده اما در این زمان و در این نظام طرح تازه ای درافتاده که گویا با خفقان مرجعیت در حال تکمیل است.
اصلا مگر جرم پهلوی ها چه بود؟ شور روابط با اسرائیل را درآوردند و مرجع تقلیدی را که صدای اعتراضش پائین نمی آمد دستگیر و تبعید کردند و لجبازی سر همین قائله باعث رفتنشان شد، والا در فساد و ظلم و حیف و میل بیت المال و ساختن دربار که فرق چندانی بین جمهوری اسلامی و پهلوی و قاجاریه نیست. حالا جمهوری اسلامی عینا پا جای پای پهلوی ها می گذارد: مسئله ای به اهمیت دوستی با مردم اسرائیل ماستمالی می شود، به حرف مرجع تقلیدی که موضع خودش را اعلام کرده وقعی نهاده نمی شود و سگهای تربیت شده مرجع تقلید مزبور را در موضع محاکمه قرار می دهند، مبارک آیت الله خمینی باشد! مبارک طالقانی و مطهری باشد!
ایکاش آقای مکارم بجای دخالت درکارهایی که به حوزه های دیگرمربوط است ، باشجاعت تمام می آمدند و میلیاردها وجه مقلدینشان را به حساب دفتر رهبر، که خود مرجعی شجاع و مدیر و مدبرو متقی است و امتحانش را درعرصه های گوناگون پس داده و اداره یک کشور و توجه به انتظارات یک جهان با اوست واریز می فرمودند وسایرمراجع را نیز به این مهم دعوت می کردند و باتجمیع این وجوه ، دست رهبر را برای کارهای بزرگی که درپیش است ، می گشودند .
چشم همه متدینین روشن! خوش اشتهایی به جایی رسید که برای دسترنج هایی که با طوع و رغبت به مراجع تقلید سپرده می شود دندان طمع تیز کرده اند، مبالغی که باید بنا بر صلاحدید شخص مراجع صرف امور لازم شود حالا در طرح جدید و برای کارهای بزرگی که در پیش است! باید به کجا تحویل شود؟ به دفتر رهبری!!! آنهم نه دفتری که از بودجه و اختیار محروم است بلکه دفتری که فارغ از هر نظارتی بنیادهای بزرگ با درآمدهای نجومی در آستین دارد. بنیاد مسکن ، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید و امور ایثارگران، کمیته امداد، صدا و سیما و سازمان تبلیغات و سپاه و غیره و غیره و غیره ... بس نیست؟ ... کدام امتحان پس داده شده است؟ کدام کشور اداره شده؟ چه کار بزرگی است که تا به حال تکمیل نشده و قرار است انجام شود؟ نکند کافر کردن کامل مردم!؟
حالا که اینطور است اصلا چرا جناب مکارم و باقی مراجع قید درس و بحث را نزنند؟ چرا قلمشان را نشکنند و نروند پای درس آقای خامنه ای که ببینند ایشان فقه و اصول را چطور درس می دهند!؟ چطور است اصلا ادره املاک و اموال حوزه های علمیه و آستان قدس و همه موقوفات هم به دفتر رهبری واگذار شود تا ایشان به صلاحدید خودشان دخل و خرج کنند!؟ یا چطور است که درباره آیت الله سیستانی و وجوهات ایشان هم که مسلما از باقی مراجع بیشتر است تصمیماتی گرفته شود!؟... زهی بی شرفی و حماقت! زهی دنائت و حرام لقمگی!
مراجع ما را همان به که درمحدوده احکام شرعی به ایراد نقطه نظرات خود بپردازند و از ورود به عرصه هایی که تبحرش را ندارند پرهیز کنند .
لابد منظور همان عرصه هایی است که آقای خامنه ای در آن تبحر دارند!!! ایشان تبحرش را از کجا آورده؟ آقای خمینی تبحر مخالفت سیاسی را از کجا آورده بود؟ حقوق بین الملل خوانده بودند یا علوم سیاسی؟ شاید هم ازپدر به ارث برده اند؟ البته قبل از جمهوری اسلامی که امثال حسن خمینی در آن ارث اجدادی می برند و قوره نشده صاحب حقوق سیاسی می شوند خبری از ارث و میراث نبوده است. حالا چطور است سگهای کیهان نویس درباره بعد از این رهبر هم تصمیم بگیرند و خودشان جلو جلو کسی را که مناسب افکارشان است انتخاب کنند؟ چطور است بگوئیم مجتهدین مجلس خبرگان هم به طریق اولی به همان محدوده احکام شرعی کفایت کنند و وارد سیاست نشوند و اجازه بدهند حرام خورها خودشان راهی را برای ادامه اکل باطل شان پیدا کنند؟!
اشتباه از این سگ یا سگهای دیگری که پای رهبری عوعو می کنند و به جای حاکمان به جان مراجع و مجتهدین افتاده اند نیست، اشتباه از زمانی است که یک شبه حجة الاسلامی تبدیل به آیت اللهی شد و مسببات سقوط شأن مرجعیت فراهم آمد، اشتباه زمانی شد که سواد با سیاست و مرجعیت با رهبری یکی گرفته شد و تمام شئون «ولایت فقها» در شخص رهبر خلاصه شد، اشتباه زمانی پیدا شد که رهبری واحد با دیکتاتوری و تک صدایی خلط شد، اشتباه زمانی اتفاق افتاد که متفکرین کار را تمام شده فرض کردند و کاسه لیسان خودشان را جای متفکرین جا زدند، اشتباه زمانی رخ داد که مطهری به خون خودش غلطید، اشتباه زمانی جدی شد که ریشه نقد خشکید تا کار به جایی برسد که از آدمها بت بسازند و آزادی اظهار نظر و حق اعتراض انسانها را ـ حتی در حد مراجع تقلید ـ تمسخر کنند.
تتمه: من خودم منتقد و مخالف بعضی اظهار نظرهای مراجع هستم (و حتی در یک نمونه به اظهار نظر آقای مکارم درباره مقایسه اقتصاد ما با ترکیه انتقاد کردم ) اما اینکه کسی پیدا شود و حق اظهار نظر را ممنوع کند بی سابقه و خارق العاده و نشانه اوج حماقت و عصبیت است. ضمنا از فساد اقتصادی درباره آقای مکارم یا سایر آقایان مراجع ـ که نوری زاد زیرکانه و با اشاره به قضیه پالیزدار آن را در لفافه عنوان کرده است ـ هیچ اطلاع موثقی ندارم | نوری زاد یک عقده ای تمام عیار است و از یکسال و خورده ای پیش ـ لابد از زمانی که ضرغامی با او بد شده ـ به زمین و زمان گیر می دهد و به جز مقام عظمای ولایت! و مقام ربوبیت از همه طلبکار است و دائما برای نشان دادن و اثبات کردن خودش دست و پا می زند. ببینید: درتعجبم که چرا هیچ کس از هشت سال نویسندگی سالهای پرالتهاب من شکایت نکرد [!] یا این: یک هنرمند دوستدارنظام ... کسی که شاید بیش از خودشان به روحانیت پاک وشریف خدمت کرده و دربرنامه های مستندش به شرافت و شوریدگی معرفتی آنان پرداخته است. [!] نوری زاد هار شده است و هاری او هم مسلما اثر خوردن پولهای نفتی کیهان و صدا و سیما و ... است.حالا فکر می کند همه مثل خودش خر تشریف دارند که نفهمند با اسم مستعار در وبلاگ خودش برای خودش کارنامه افتخارات می نویسد تا مگر چرندیاتش پذیرفته شود | او دنبال این است که مورد توجه قرار بگیرد و حالا به مقصود خودش رسیده اما اگر سیستم درست کار کند باید طوری با او رفتار شود که فکر چنین عملیاتی از هر شخصیت فرصت طلبی گرفته شود | از همین وبلاگ درباره آخرین شاهکار! تلویزیونی نوری زاد: چهل سرباز؛ وقتی یک نمایش رادیویی به تلوزیون می آید | نوری زاد و حسین شریعتمداری و اغلب کیهانی ها کسانی اند که خودشان ـ و تنها خودشان ـ را نماینده رهبر می دانند و حق صحبت و اظهار نظر را فقط برای رهبر و برای نماینده راستین اش ـ یعنی خودشان ـ قائل اند و فقط وقتی از اوضاع سیاسی راضی می شوند که فقط خودشان از حکومت نفع ببرند و جز صدای خودشان صدای هیچ کس شنیده نشود؛ یعنی یک توتالیتاریسم تمام عیار. | اين هم واكنش يه نفر به اين مطلب: وقتی آرمانهایمان هم میشود وجه المصالحه! و پاسخ آن : اسلامی که با تمامیت خواهی جمع شود اسلام نیست
+ نوشته شده توسط هابیل در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت
1:40 |