حالمان خوب نیست، حوصله تحلیل محلیل هم نداریم، عجالتا طنزهای زندگی را به هم نشان بدهیم، شاید حال مان دسته جمعی بهتر شود:
میرحسین موسوی در پیام پس از انتخابات اش گفته بود: «اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسیان به آتش کشیده شود».
اولا ایران موجود آسمانی نیست (واضح است که موجودات آسمانی چیزهای دیگری هستند) ثانیا این «خانه پارسیان» از زبان میرحسین چه وجه اعتباری دارد؟ آدم که نمی تواند هم ترک باشد و به ترک بودن خودش افتخار کند و هم نگران خانه پارسیان باشد، نمی تواند هم زور بزند با شعارهای قومیتی از بین ترک های رأی گدایی کند و هم با استفاده از عبارات خاص، وطن پرستی پارسیان را تحریک کند. اگر کسی خیلی به ترک بودن خودش افتخار می کند همین که سرش را بیاندازد پائین برود صحرای ترکستان پیش اجداد ترک و مغولش افسانه های دده قورقود بلغور کند یا هارای هارای من تورکم بخواند بهتر است تا اینکه در «ترکیب بی سوادی و حماقت» طنزهایی بگوید که هر بچه ای به آن می خندد.
آدمهایی که گه گداری در زندگی «فکر» می کنند، یا به دلایلی به تفسیر نژادی و قومی گرایش پیدا می کنند و یا اینکه از بیخ نژاد و قومیت را فاقد اعتبار و ارزش می دانند، اینها اثرات «فکر» کردن است اما اینکه کسی قومیت گرا باشد و با اعتماد به نفس فزاینده ای همزمان بر احساسات دو یا چند قومیت سواری کند نشانه های چیز دیگری است، ما البته فقط با خنده دار بودنش کار داریم.
زهرا رهنورد هم روز اول پس از انتخابات (قبل از اینکه فرصت کنند و بگردند بهانه هایی برای تقلب در انتخابات پیدا کنند) دو ملاک اساسی برای رأی آوردن میرحسین آورده بود؛ اول اینکه میرحسین ترک است و ترکها به غیرترک رأی نمی دهند، ثانیا اینکه خود رهنورد لر است و میرحسین داماد لرهاست و لرها به غیر دامادشان رأی نمی دهند. طبق این ملاک رئیس جمهور ایران همواره باید از میان پارسیان انتخاب شود، قومیت های دیگر اینقدری نیستند که واجد اکثریت شوند. فکر کنم این استدلال آنقدر ساده هست که «اولین روشنفکر زن ایران» هم بتواند آن را بفهمد. اینطوری فارغ از اینکه روز رأی گیری در صندوق ها چه اتفاقی افتاده باشد احمدی نژاد پارسی بر میرحسین ترک (هر چند داماد لرها هم باشد) و آن دو تا لر دیگر پیروز است، لذا باید قوانینی در کشور تصویب شود که «چیز» اضافه را موقوف کند!
مصاحبه پربار رهنورد با بی بی سی را با این عکس جمع کنید، احتمالا خنده تلخ شما هم از گریه غم انگیزتر خواهد شد. هرچند بوی اداهای شیزوفرنیک اینها از خیلی قبل تر استشمام شده بود، اما حالا دیگر لجن اش بالا زده.
اما میرحسین باز گفته بود: «ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.»
فکر نمی کنم طنز این حرفها نیازی به شکافتن داشته باشد ولی برای اینکه خیال خودمان هم راحت شود اندکی توضیح واضحات عرض می کنیم. پیش از هر چیز این ترکیب «موج عقلانیت سبز» ما را کشته چون از تعالیم دینی(؟) و علایق به اهل بیت پیامبر شروع می شود ولی در طرفداری از نامزدی که ادعای سیادت دارد و شال سبز می اندازد متوقف می شود. قصه همان سواری گرفتن از اعتقادات عوام الناسی است که چشم امید و معجزه به پارچه سبز متبرک به امامزاده ها دارند و تفاوت در این است که هم اینبار امامزاده اش زنده است و هم سالوس بازی هایی در می آورد که بیش از حد ساده لوحانه و خارج از حدود سیاسی است. حکایت این عقلانیت حکایت همان رنگ سبز، لجن عوامگرایی و سلام بر چهار سید فاطمی است.
بعد هم این چه عقلانیتی است که با «موج» شروع می شود و با «تمامی شور» ادامه پیدا می کند؟ از کی تا حالا روش اعمال عقلانیت از گفتگو و منطق به شور و تحریک تبدیل شده؟ و اگر عقلانیت و شعور است و نه شور و هیجان چه نیازی به این تذکر که اجازه نمی دهیم حرکات ما «شکل کور» به خودش بگیرد؟ البته وقتی خود نویسنده با زبان بی زبانی (و از سر هوش سرشار) اعتراف می کند که مردم را برای چه چیزی دعوت به چه چیزهایی می کند نیازی به توضیح اضافه نمی ماند، وقتی مطلب بیش از حد واضح باشد توضیح دادنش سخت می شود، و وقتی اتفاقی زیادی از حد طنز باشد طنز نوشتن درباره اش بی معنی و بی نمک می شود. مثل همین که گفته بود: «مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند.» چطور می شود درباره این حرف چیزی به طنز یا به جد نوشت؟
آدمی که هم ترک است و هم عرب و هم پارسی! هم به استناد ترک بودن رأی ترک ها را می خواهد، هم از سیادت هاشمی سوء استفاده می کند و هم غرور پارسی را بهانه خواسته های نامشروع اش می کند یک شتر گاو پلنگ خارق العاده ای است که تاریخ نظیرش را به یاد ندارد و باید هم پشت سر چنین پدیده ای چنین حرکات زشت و خسارت بار و آبرو ریزی های خجالت آوری داشته باشیم. اصل حرف ام را خلاصه و راحت می گویم شاید دیوارها هم شنیدند؛ آنهایی که خیال برشان داشته بود که رشد عقلانی و فرهنگی جامعه را با آمار می سنجند و با تعداد دانشجو و مدرک یا سرانه مطالعه می شود دم از ارتقای فکری جامعه زد تحویل بگیرند! با داعیه پیشرفت به چیزی ماقبل عهد بوق عقب گرد کرده ایم.
تتمه: خدای نکرده قصدم نقد نبود، ارزش نقد بیش از اینهاست، این طنزها را هم اتفاقی دیدم و متعرض شدم که اگر قرار به تحلیل نویسی باشد (هر چند ارزش اش را ندارد) مثنوی هفتاد گیگ وبلاگ شود | چیزی هم که درباره قومیت ها گفته شد پایه جدلی دارد، یعنی زیر سوال بردن دیگری است با ملاک های خودش، والا برای آنهایی که «دین» دارند اختلاف قومیت و نژاد از نشانه های خلقت است نه بهانه دعوا و برتری جوئی سیاسی. آنهایی هم که دین ندارند هر جور راحت ترند همانطور فکر می کنند، ملالی هم نیست | اضافه شد: انکشف که بی بی سی فارسی بعد از به کار بردن مکرر واژه پارسیان متن خبرش را در سایت تغییر داده و لفظ «پارسایان» را به کار برده است، باقی هم احتمالا زود متوجه گاف موسوی شده اند و ماله کشی کرده اند، والا ما نشنیده ایم کسی به ایران بگوید «خانه پارسایان»! شاهد اینکه پان ترک ها برای پاک کردن این سوتی به جای موسوی بی بی سی را متهم کرده اند. به کامنت دوم پای این خبر آزاد تبریز توجه کنید که نوشته است: شبکه خبری بی بی سی فارسی در اقدامی این اظهار موسوی را تحریف کرده و بارها در تکرار آن مبادرت ورزید: متن اصلی: «خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود.» متن تحریف شده در بی بی سی: «خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسیان به آتش کشیده شود.»... صفحه ذخیره شده سایت همدمی وزارت خارجه اسرائیل (از طرفداران موسوی) هم هنوز مزین به لفظ پارسیان است | از نظر ما البته جواب ترکی که هم به ترک بودنش زیادی افتخار می کند و هم زیادی از ایران و ایرانی مایه می گذارد همان است که گفتیم.



هر چند خبرنگار در صحنه هایی از فیلم دچار عذاب وجدان می شود اما بالاخره راهی را که انتخاب کرده است ادامه می دهد و باعث قربانی شدن انسانی بی گناه می شود. چارلز تاتم در این فیلم نمادی از ژورنالیسم کثیف آمریکائی، و یا اشاره به راهی است که شغل خبر و خبر رسانی وقتی درگیر منافع اقتصادی و سیاسی باشد ناچار از پیمودن آن است. وقتی خبری وجود ندارد باید خبر سازی کرد و وقتی خبری (هر چند کوچک) به دست می آید چنان باید آن را پرداخت که نهایت فایده را برساند. وقتی منافع اقتصادی یا سیاسی در پس کار خبری وجود دارد باید به هر وسیله ای اهداف اقتصادی و سیاسی را تأمین کرد. در زمان اکران این فیلم نقدهای تندی درباره آن نوشته شد و این هم دلیلی جز رویکرد منفی و انتقادی فیلم به روش کاسبکارانه ژورنالیسم نداشت. فیلم یک شکست تجاری برای بیلی وایلدر بود اما او به همراه دو فیلمنامه نویس اش نامزد جایزه اسکار شد.
میر حسین این قابلیت را دارد كه یازده و نیم ِ شب ِ روز ِ انتخابات كه هنوز شمارش ِ آراء آغاز نشده است با كمك ِ فالبینان و كفبینان و رمّالهای ِ دوم ِ خردادی شهود كند كه نفر ِ اول ِ انتخابات است. این قابلیت را دارد كه هیچوقت نیز برای این نتیجهای كه گرفته است هیچ سند و توجیهی ارائه ندهد و نظرسازیهای ِ انجام گرفته توسط ِ تیمهایی كه هیچ برتری ِ علمی ندارند و به شدت زیر سوال هستند را ملاك ِ پیروزیاش قرار دهد. یا خوابهای ِ منتهی به غصل ِ واجب ِ بعضیها را تعبیر ِ به پیروزی كند.
انتقاد مکرر من به دوستان احمدی نژادی که از عملکرد سیاسی دولت حمایت می کنند این بوده است که احمدی نژاد حق نداشت در طول چهارسال اجازه جولان و آزادی در توهین و لجن پراکنی به مقام ریاست جمهوری را بدهد. او مکرر مورد توهین و تمسخر قرار گرفت و شخصیت و حیثیت سیاسی اش تضعیف و ملکوک شد اما همواره یک واکنش ثابت نشان می داد؛ لبخند زدن و تکان دادن سر به همراه تکرار این جمله که هر چه اهانت درباره شخص من بوده همه را بخشیده ام! در صورتی که هیچ مقام سیاسی اختیار چنین بذل و بخششی را ندارد، وقتی یک مومن و مسلمان عادی حق ندارد شخصیت خودش را در معرض توهین، تهمت و غیبت قرار بدهد رئیس جمهوری که هستی سیاسی اش را مدیون خواست و اراده مردم است هرگز نمی تواند برای خودشیرینی و نمایش مصنوعی سعه صدر چنین حراج بزرگی به نفع مخالفین دولت و حکومت انجام بدهد.