تبليغاتX
مدرسه ما؛ مدرسه عالی شهید مطهری

 

حالمان خوب نیست، حوصله تحلیل محلیل هم نداریم، عجالتا  طنزهای زندگی را به هم نشان بدهیم، شاید حال مان دسته جمعی بهتر شود: 

 

میرحسین موسوی در پیام پس از انتخابات اش گفته بود: «اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسیان به آتش کشیده شود».

اولا ایران موجود آسمانی نیست (واضح است که موجودات آسمانی چیزهای دیگری هستند) ثانیا این «خانه پارسیان» از زبان میرحسین چه وجه اعتباری دارد؟ آدم که نمی تواند هم ترک باشد و به ترک بودن خودش افتخار کند و هم نگران خانه پارسیان باشد، نمی تواند هم زور بزند با شعارهای قومیتی از بین ترک های رأی گدایی کند و هم با استفاده از عبارات خاص، وطن پرستی پارسیان را تحریک کند. اگر کسی خیلی به ترک بودن خودش افتخار می کند همین که سرش را بیاندازد پائین برود صحرای ترکستان پیش اجداد ترک و مغولش افسانه های دده قورقود بلغور کند یا هارای هارای من تورکم بخواند بهتر است تا اینکه در «ترکیب بی سوادی و حماقت» طنزهایی بگوید که هر بچه ای به آن می خندد.

آدمهایی که گه گداری در زندگی «فکر» می کنند، یا به دلایلی به تفسیر نژادی و قومی گرایش پیدا می کنند و یا اینکه از بیخ نژاد و قومیت را فاقد اعتبار  و ارزش می دانند، اینها اثرات «فکر» کردن است اما اینکه کسی قومیت گرا باشد و  با اعتماد به نفس فزاینده ای همزمان بر احساسات دو یا چند قومیت سواری کند نشانه های چیز دیگری است، ما البته فقط با خنده دار بودنش کار داریم.

زهرا رهنورد هم روز اول پس از انتخابات (قبل از اینکه فرصت کنند و بگردند بهانه هایی برای تقلب در انتخابات پیدا کنند) دو ملاک اساسی برای رأی آوردن میرحسین آورده بود؛ اول اینکه میرحسین ترک است و ترکها به غیرترک رأی نمی دهند، ثانیا اینکه خود رهنورد لر است و میرحسین داماد لرهاست و لرها به غیر دامادشان رأی نمی دهند. طبق این ملاک رئیس جمهور ایران همواره باید از میان پارسیان انتخاب شود، قومیت های دیگر اینقدری نیستند که واجد اکثریت شوند. فکر کنم این استدلال آنقدر ساده هست که  «اولین روشنفکر زن ایران» هم بتواند آن را بفهمد. اینطوری فارغ از اینکه روز رأی گیری در صندوق ها چه اتفاقی افتاده باشد احمدی نژاد پارسی بر میرحسین ترک (هر چند داماد لرها هم باشد) و آن دو تا لر دیگر پیروز است، لذا باید قوانینی در کشور تصویب شود که «چیز» اضافه را موقوف کند!

مصاحبه پربار رهنورد با بی بی سی را با این عکس جمع کنید، احتمالا خنده تلخ شما هم از گریه غم انگیزتر خواهد شد. هرچند بوی اداهای شیزوفرنیک اینها از خیلی قبل تر استشمام شده بود، اما حالا دیگر لجن اش بالا زده.

اما میرحسین باز گفته بود: «ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.»

فکر نمی کنم طنز این حرفها نیازی به شکافتن داشته باشد ولی برای اینکه خیال خودمان هم راحت شود اندکی توضیح واضحات عرض می کنیم. پیش از هر چیز این ترکیب «موج عقلانیت سبز» ما را کشته چون از تعالیم دینی(؟) و علایق به اهل بیت پیامبر شروع می شود ولی در طرفداری از نامزدی که ادعای سیادت دارد و شال سبز می اندازد متوقف می شود. قصه همان سواری گرفتن از اعتقادات عوام الناسی است که چشم امید و معجزه به پارچه سبز متبرک به امامزاده ها دارند و تفاوت در این است که هم اینبار امامزاده اش زنده است و هم سالوس بازی هایی در می آورد که بیش از حد ساده لوحانه و خارج از حدود سیاسی است. حکایت این عقلانیت حکایت همان رنگ سبز، لجن عوامگرایی و سلام بر چهار سید فاطمی است.

بعد هم این چه عقلانیتی است که با «موج» شروع می شود و با «تمامی شور» ادامه پیدا می کند؟ از کی تا حالا روش اعمال عقلانیت از گفتگو و منطق به شور و تحریک تبدیل شده؟ و اگر عقلانیت و شعور است و نه شور و هیجان چه نیازی به این تذکر که اجازه نمی دهیم حرکات ما «شکل کور» به خودش بگیرد؟ البته وقتی خود نویسنده با زبان بی زبانی (و از سر هوش سرشار) اعتراف می کند که مردم را برای چه چیزی دعوت به چه چیزهایی می کند نیازی به توضیح اضافه نمی ماند، وقتی مطلب بیش از حد واضح باشد توضیح دادنش سخت می شود، و وقتی اتفاقی زیادی از حد طنز باشد طنز نوشتن درباره اش بی معنی و بی نمک می شود. مثل همین که گفته بود: «مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند.» چطور می شود درباره این حرف چیزی به طنز یا به جد نوشت؟

آدمی که هم ترک است و هم عرب و هم پارسی! هم به استناد ترک بودن رأی ترک ها را می خواهد، هم از سیادت هاشمی سوء استفاده می کند و هم غرور پارسی را بهانه خواسته های نامشروع اش می کند یک شتر گاو پلنگ خارق العاده ای است که تاریخ نظیرش را به یاد ندارد و باید هم پشت سر چنین پدیده ای چنین حرکات زشت و خسارت بار و آبرو ریزی های خجالت آوری داشته باشیم. اصل حرف ام را خلاصه و راحت می گویم شاید دیوارها هم شنیدند؛ آنهایی که خیال برشان داشته بود که رشد عقلانی و فرهنگی جامعه را با آمار می سنجند و با تعداد دانشجو و مدرک یا سرانه مطالعه می شود دم از ارتقای فکری جامعه زد تحویل بگیرند! با داعیه پیشرفت به چیزی ماقبل عهد بوق عقب گرد کرده ایم.

 


تتمه: خدای نکرده قصدم نقد نبود، ارزش نقد بیش از اینهاست، این طنزها را هم اتفاقی دیدم و متعرض شدم که اگر قرار به تحلیل نویسی باشد (هر چند ارزش اش را ندارد) مثنوی هفتاد گیگ وبلاگ شود | چیزی هم که درباره قومیت ها گفته شد پایه جدلی دارد، یعنی زیر سوال بردن دیگری است با ملاک های خودش، والا برای آنهایی که «دین» دارند اختلاف قومیت و نژاد از نشانه های خلقت است نه بهانه دعوا و برتری جوئی سیاسی. آنهایی هم که دین ندارند هر جور راحت ترند همانطور فکر می کنند، ملالی هم نیست | اضافه شد: انکشف که بی بی سی فارسی بعد از به کار بردن مکرر واژه پارسیان متن خبرش را در سایت تغییر داده و لفظ «پارسایان» را به کار برده است، باقی هم احتمالا زود متوجه گاف موسوی شده اند و ماله کشی کرده اند، والا ما نشنیده ایم کسی به ایران بگوید «خانه پارسایان»! شاهد اینکه پان ترک ها برای پاک کردن این سوتی به جای موسوی بی بی سی را متهم کرده اند. به کامنت دوم پای این خبر آزاد تبریز توجه کنید که نوشته است: شبکه خبری بی بی سی فارسی در اقدامی این اظهار موسوی را تحریف کرده و بارها در تکرار آن مبادرت ورزید: متن اصلی: «خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود.» متن تحریف شده در بی بی سی: «خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسیان به آتش کشیده شود.»... صفحه ذخیره شده سایت همدمی وزارت خارجه اسرائیل (از طرفداران موسوی) هم هنوز مزین به لفظ پارسیان است | از نظر ما البته جواب ترکی که هم به ترک بودنش زیادی افتخار می کند و هم زیادی از ایران و ایرانی مایه می گذارد همان است که گفتیم. 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 23:14 |

 

از مسائل قابل بررسی در باره انتخابات دهم حضور و فعالیت دو گروه از روحانیون قم بود. که دو طیف از جریان جدید از رو حانیت را در حوزه قم تشکیل می دهد. شاگردان اقای مصباح  و شاگردان اقای ملکیان:

سابقه این تعارض به سالهای دهه 60 بر می گردد زمانی که آقای مصباح در مجموعه ای به نام باقرالعلوم شاگردانی داشت و به بحث های عقیدتی و کلام جدید و فلسفه می پرداخت در این میان یکی از شاگردان ایشان به نام ملکیان درتعارض و مقابله با استاد قرار گرفت و بعد از مدتی از این مجموعه جدا شد. پس از مدتی هم نهاد تربیت مدرس قم بوجود آمد که هدف آن تربیت استادان معارف برای دانشگاهها بود. ورودی های این دانشگاه  در اوایل تاسیس نخبگان و مستعدین حوزه علمیه قم بودند کسانی که می خواستند با محیط دانشگاه و بحث های جدید ارتباط داشته باشند و به دلیل رقابت شدید تنها نخیگان به آن راه پیدا می کردند چون تنها مرکز حوزوی بود که مدرک رسمی به دانش اموختگان در حوزه میداد. این مجموعه کاملا تحت سیطره اقای ملکیان در امد. از فارغ التحصیلان این مجموعه می توان به محسن کدیور اشاره کرد که در دوره خاتمی نقش فعال واساسی در سیاست و روشنفکری را داشت و از شاگردان منتطری نیز به حساب می آید. همچنین حجت الاسلام ادیب رئیس ستاد تبلیغات انتخاباتی میر حسین موسوی در قم  که البته ایشان هم از سخنرانان بیت آقای منتظری است. اقای سلیمانی اردستانی و شریعتمداری هم از فعالان روحانی در حمایت از میر حسین موسوی به شمار می آیند به گونه ای که در راهپیمایی های بدون مجوز خیابان های تهران با لباس روحانی حضور فعال داشتند. بعلاوه محمد تقی سبحانی که عضو فعال ورسمی پژوهشگاه دفتر تبلیغات اسلامی هم از حامیان موسوی است که همگی از شاگردان ملکیان به شمار می روند. از مجموعه های تحت تاثیر ملکیان می توان به دانشگاه ادیان و مذاهب اشاره کرد که زیر نظر حجت الاسلام نواب که ایشان هم از حامیان میر حسین موسوی بوده و اقای شریعتمدار و سلیمانی هم از اعضای هیئت علمی این مجموعه به شمار می رودند. ملکیان از سالهای 73 تا کنون از تاثیرگزارترین این مجموعه است.

شاگردان ملکیان پیش از این بیشتر قیافه علمی به خود می گرفتند و عملا وارد سیاست نمی شدند و کمتر به اظهار نظر جدی می پرداختنداما در این دوره به طور جدی  وارد انتخابات شدند و به تبلیغ صریح از میر حسین تا حد حضور در خیابانها اعلام موجودیت کردند. این گروه در دوران خاتمی در حاشیه امنی بودند و مورد حمایت دولت قرار داشتند.

اما شاگردان اقای مصباح تا قبل از دوره اقای خاتمی بیشتر در شکل چهره های علمی و معنوی بودند و کمتر به اظهار نظرهای سیاسی صریح می پرداختند از جمله فیاضی، اقا مرتضی تهرانی، غرویان و عنصر پادو و فعال اجرایی هم قاسم روانبخش  در کنار  رهدار نبویان و ... را می توان نام برد. البته فعالیت انها ابتدا با تقابل با نظریات دکتر سروش شروع شده بود  و دردوره خاتمی چهره سیاسی هم به خود گرفتند. دوره 8 ساله خاتمی اوج فعالیت سیاسی شاگردان مصباح دردانشگاهها و نهاد رهبری بود که با گره خوردن این گروه با سپاه و بسیج و تغذیه فکری وعقیدتی بسیج به یک حزب تمام عیار بدون نام در کشور تبدیل شدند با ورود احمدی نژاد در عرصه انتخابات وچهره بسیجی شهردار تهران شاگردان اقای مصباح به حمایت تمام عیار از ایشان پرداختند.  در این دوره(دهم) نیز با حمایت از احمدی نژاد و تقابل با هاشمی رفسنجانی باز دیگر نسبت به قدرت موضع گرفتند و این بار شاگردان ملکیان احساس خطر کرده و اولین تجربه خود را در ورود به سیاست ازمودند هر چند این ورود با شکست مواجه شد اما در ورود به سیاست جدی تر شدند. 

احتمالا در اینده نزدیک میان روحانیان دسته بندی جدیدی اغاز می شود و مجمع روحانیون و روحانیت مبارز دیگر به تاریخ انقلاب می پیوندند چون به علت بسته عمل کردن نتوانستند با روحانیون جوان ارتباط برقرارکنند و کارائی خود را عملا از دست داده اند.  گروه ها جدید و تقابل جدیدی در روحانیت شکل گرفته که یکی از آنها را با عنوان تقابل شاگردان مصباح و ملکیان می توان شناخت. هیچ بعید نیست که دراینده نزدیک حضور و ورود شاگردان ملکیان (که امروزه در دانشگاه مفید، ادیان، تربیت مدرس مشغولند و بعضا و اکثرا در بیت اقای منتظری و صانعی و اردبیلی تردد دارند) به سیاست بیشتر و بیشتر شود.  

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در دوشنبه 8 تیر1388 و ساعت 22:49 |

 

ماجرای تیر خوردن دختری به نام ندا آقاسلطان در خیابانهای تهران و منتشر شدن فیلم لحظات آخر زندگی او جنجال تازه ای علیه ایران به پا کرد. این حادثه و اتفاقات دیگری که در ده روز پس از انتخابات ریاست جمهوری رخ داد تصویر ایران در جامعه بین الملل را دستخوش تغییرات زیادی کرد و مخصوصا انتشار همین فیلم باعث جریحه دار شدن احساسات بسیاری در سراسر دنیا شد. خیلی ها ایران را به شکل قصابی بزرگی تصور کردند که در خیابانهایش آزادانه به انسانها شلیک می شود و سنگ فرش پیاده رو ها هر روز با خون بیگناهان رنگین می شود. صد البته آنها تقصیری در این تصور ندارند؛ طبیعی است که اگر به یک حیوان هم تیراندازی شود و از لحظه جان دادنش تصویر برداری کنند تماشای آن برای عموم افراد دلخراش و ناراحت کننده است و باعث غلیان احساسات می شود، چه رسد به اینکه آن صحنه متعلق به جان دادن یک انسان (مخصوصا یک زن) باشد.

با این اتفاق فرصت مناسبی برای جنگ روانی و مبارزه تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی باز شد و عده ای نهایت سوء استفاده را برای سیاه نشان دادن وضعیت اجتماعی در ایران به کار بردند. مطمئنا تا مدتها در بحث های سیاسی و یا در گفتگو درباره مشروعیت نظام جمهوری اسلامی به این حادثه اشاره خواهد شد و اتفاقات این چند روز مستند قضاوت درباره این نظام سیاسی و سازوکارهای قانونی آن قرار خواهد گرفت. مطالب و مقالات سیاسی فراوانی هم منتشر خواهد شد اما چیزی که در این میان فراموش می شود «کشمکش میان عقل و احساسات» است، در این مواقع آنچه که از کار می افتد قدرت تحلیل و محاسبه و آنچه که بر کرسی می نشیند شور احساساتی است که به غلیان افتاده، عده ای را عصبانی و انتقامجو و عده ای را هم سرخورده و غمگین ساخته است.

این حادثه ماجرای فیلمی انتقادی از سینمای آمریکا به کارگردانی بیلی وایلدر و با نام Ace in the Hole که در فارسی به «تکخال در حفره» یا «کارناوال بزرگ» ترجمه شده است را به یاد می آورد؛ خبرنگار جسور و جاه طلبی که به دنبال ثروت و شهرت می گردد سر از شهری کوچک و دفتر روزنامه ای معمولی در می آورد اما بعد از مدتی با راه انداختن یک بازی بزرگ بر سر گیر افتادن شخصی معمولی در یک غار که به دنبال عتیقه های سرخپوستان بوده فرصت دلخواهش را پیدا می کند. عاقبت مرد بیچاره طعمه یک بازی تبلیغاتی و خبری می شود و جانش را هم بر سر حقه ای که آقای خبرنگار برای طولانی شدن ماجرا به کار برده از دست می دهد. قبل از این رخداد نظریات جالبی از زبان خبرنگار می شنویم که همانها در طول داستان به صورت عینی محقق می شوند؛ مثلا او معتقد است وقتی همه خبرها خوب باشد یعنی اصلا خبری نیست، و وقتی مردم می شنوند یک میلیون نفر در چین کشته شده اند چندان اهمیت نمی دهند اما خبر کشته شدن یک نفر (که با جزئیات منتشر شده) یا خبر گیرافتادن بچه گربه ای در بالای درخت برای آنها به مراتب تأثرانگیزتر و مهم تر جلوه می کند.  

Ace in the Hole ـ تکخال در حفره یا کارناوال بزرگهر چند خبرنگار در صحنه هایی از فیلم دچار عذاب وجدان می شود اما بالاخره راهی را که انتخاب کرده است ادامه می دهد و باعث قربانی شدن انسانی بی گناه می شود. چارلز تاتم در این فیلم نمادی از ژورنالیسم کثیف آمریکائی، و یا اشاره به راهی است که شغل خبر و خبر رسانی وقتی درگیر منافع اقتصادی و سیاسی باشد ناچار از پیمودن آن است. وقتی خبری وجود ندارد باید خبر سازی کرد و وقتی خبری (هر چند کوچک) به دست می آید چنان باید آن را پرداخت که نهایت فایده را برساند. وقتی منافع اقتصادی یا سیاسی در پس کار خبری وجود دارد باید به هر وسیله ای اهداف اقتصادی و سیاسی را تأمین کرد. در زمان اکران این فیلم نقدهای تندی درباره آن نوشته شد و این هم دلیلی جز رویکرد منفی و انتقادی فیلم به روش کاسبکارانه ژورنالیسم نداشت. فیلم یک شکست تجاری برای بیلی وایلدر بود اما او به همراه دو فیلمنامه نویس اش نامزد جایزه اسکار شد.

وقتی از پنجره این فیلم به ماجرای کشته شدن ندا آقاسلطان نگاه می کنیم می بینیم که اگر این خبر بدون فیلم و حتی با ضمیمه عکس منتشر می شد درصدی از این میزان احساسات را هم به غلیان نمی انداخت و هرگز تصویر حکومت ایران را تا این حد در معرض تخریب قرار نمی داد. آنچه که چارلز تاتم (خبرنگار) در فیلم تکخال در حفره می گوید عینا واقعیت پیدا کرده است، اگر در خاورمیانه یک میلیون نفر بر اثر حوادث طبیعی یا ماجراجوئی های آمریکا به فجیع ترین وضع کشته شوند چندان اهمیتی ندارد (چون این خبرها بیش از حد تکراری و دستمالی شده و به صورت کلی و بدون جزئیات منتشر می شوند) اما اگر یک زن در آشوب های بعد از انتخابات ایران کشته شود و از جان دادن او فیلمبرداری شود همین به تنهایی می تواند یک زلزله سیاسی به پا کند و چهره یک کشور را به طور کلی تغییر بدهد.

در همین روزها در وزیرستان پاکستان در حمله هواپیماهای بدون سرنشین بیش از صد نفر از مردم بیگناه کشته شدند و یا در کرکوک انفجار مهیبی که در مسجد شیعیان اتفاق افتاد بیش از چهل خانه را تخریب کرد و دویست و هفتاد کشته و زخمی به جا گذاشت، انفجارهای بعدی هم در بغداد با تلفاتی بیشتر از تلفات خیابانهای تهران اتفاق افتاد. اینها هم حادثه های طبیعی نبودند که فاقد بار سیاسی باشند یا نشود جلوی رخداد آنها را گرفت بلکه برعکس، حوادثی انسانی بودند که یک طرف مقصر و طرف دیگر قربانی بود اما هرگز و به هیچ وجه اهمیت حادثه مورد بحث را پیدا نکردند. انگیزه ای که در فیلم وایلدر ژورنالیسم سکاندار آن می شود و به آن دامن می زند انگیزه های اقتصادی و آگاهانه بود اما آنچه که جنجال رسانه ای بر سر ایران آورد انگیزه های سیاسی بود و البته نمی توان ماجرا را کاملا هدفمند و از ابتدا ناشی از توطئه تفسیر کرد، اما می توان گفت که عطش ژورنالیسم به جنایت علیه ایران به بسته شدن حلقه های این ماجرا کمک فراونی کرد.

موضوع تحت الشعاع قرار دادن یا کم اهمیت کردن جان کسی نیست و نباید عواطف انسان دوستانه‌ای که تحریک شده است را نادیده گرفت، بلکه به بهانه این ماجرا هم که شده باید متعرض کشمکش میان عقل و احساسات فردی در دنیای سیاست شد و زمینه ای که باعث این خسارت بزرگ شده است را نشان داد. کارناوال خبری آمریکائی ها، انگلیسی ها، فرانسوی ها و مخصوصا عرب ها علیه ایران (که به جد دمکراسی ایران را نمایشی ساختگی می‌دانند) یک تکخال احتیاج داشت و آن تکخال با مرگ ندا آقاسلطان در خیابان های تهران به دست آمد. قبل از آن جنایات دیگری هم اتفاق افتاده بود که به مراتب بدتر از این بود اما چون زیر سایه سیاست قرار می گرفت و یا فاقد عناصر رسانه ای بود اهمیتی پیدا نکرد، خشونت نیروهای امنیتی علیه آشوبگران را بی بی سی فارسی یا صدای آمریکا و العربیة پوشش می دادند اما وحشیگری آشوبگران علیه مردم بی گناه و نیروهای مذهبی را هیچ رسانه ای (حتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی) پوشش نداد مباد که به ادامه تشنج ها و درگیری های خیابانی کمک کند، از هیچ کدام از ماجراها هم فیلم هایی با ویژگی های فیلم ندا آقاسلطان منتشر نشد.  

اگر آشوب ها در ایران ادامه پیدا می کرد زمینه یک شکاف سیاسی و فرهنگی و یک تحول بزرگ اجتماعی که به جنگ داخلی تنه می زد فراهم می شد و این فقط برای کسانی مطلوب بود که به شدت تحت تأثیر نگاه رسانه ای و تزریقی دشمنان جمهوری اسلامی قرار دارند یا در یک فضای تخیلی بر هم زدن نظم سیاسی موجود را آرزو می کنند. آنچه در روزهای پس از انتخابات اتفاق افتاد ــ و با ندانم کاری و خودخواهی فرصت طلبان سیاسی دامن زده شد و خسارات و جنایاتی را به بار آورد ـــ تنها علیه جمهوری اسلامی یا شخص پیروز در انتخابات عمل نکرد. این آتو های رسانه ای نه تنها  آبرو و حیثیت «کشور ایران» را پیش دشمنان سنتی اش مخصوصا انگلوساکسون ها و عرب ها کمرنگ کرد بلکه تاریخ سی ساله انقلاب را به همراه سابقه تمام نیروهای دخیل در آن به زیر علامت سوال کشاند.

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 5 تیر1388 و ساعت 21:40 |

 

حركت ِ احمقانه و دیكتاتوری ِ مدرنی كه از جانب ِ یكی از رادیكال‌ترین و لجوج‌ترین شخصیت‌های ِ دهه‌ی شصت به بهانه‌ی انتخابات ِ‌ ریاست ِ جمهوری آغاز شده است، این روزها دارد نفس‌گریه‌های ِ‌ آخرش را نیز می‌زند. میرحسین موسوی خامنه، كه یكی از رادیكال‌ترین و لجوج‌ترین‌های دهه‌ی شصت بوده است، شخصیتی‌ست كه بر خلافِ نظر ِ‌ خیلی‌ها با میرحسین ِ دهه‌ی شصت هیچ تفاوتی ندارد.

این میرحسین همان میرحسینی‌ست كه در دهه‌ی شصت در لوای ِ نظریات ِ  اقتصادی ِ چپ، به نخست وزیری ِ ایران برگزیده شد و  اصرار و لجاجت‌ش بر روی ِ نظرات‌ش وی را در برابر ِ امام خمینی، آیت الله خامنه‌ای و مجلس ِ آن دوره قرار داد. شخصیتی كه برای ِ این‌كه نظرات‌ش به كرسی بنشاند، بارها استعفا داد و حكومت را تحت ِ‌ فشار قرار داد. شخصیتی كه نقد را نمی‌پذیرفت و در برابر ِ انتقادها، جز متهم كردن ِ منتقد به ضد انقلاب و جز محدود كردن ِ صریح ‌ِ ایشان هیچ نمی‌كرد. شخصیتی كه آیین‌نامه‌های ِ انضباطی‌اش در محدود كردن ِ پوشش زنان در سه رنگ همه را زده كرده است. میرحسین جزء همان طایفه‌ای‌ست كه می‌خواستند در دانش‌گاه‌های ِ پس از انقلاب دیوار بكشند و با مخالفت ِ‌ امام و رهبران ِ فكری ِ انقلاب و متدینین مواجه شدند.

لجاجت ِ میرحسین برای همه‌ی كسانی كه در آن دوره در بدنه‌ی مدیریتی كشور قرار داشتند نمود ِ جدی‌ای دارد و هنوز كه هنوز است در ذهن و خاطره‌ی خیلی‌های باقی مانده است. برخی در این روزها(و از جمله خودم) زعم‌مان بر این بود كه میرحسین استحاله‌ شده است. شاید میرحسین در پس ِ گذر از دهه‌ی شصت، به این وادی وارد شده باشد كه بتواند خود را در كنار ِ لیبرال دومكرات‌ها و تكنوكرات‌ها قرار دهد و هم‌نشینی و هم‌بستری ِ با ایشان را برای فشار بر حاكمیت ترجیح دهد. حتا اگر نظرات‌شان را قبول نداشته باشد، می‌تواند در كنارشان قرار گیرد و تشویق ِ افراطیون ِ‌ دوم ِ خرداد كه مسببان ِ اصلی ِ شكل‌گیری ِ هجده تیر بودند را در پی داشته باشد. اما این نكته‌ی مهم را نباید فرامشو كرد كه میرحسین استحاله نشده است، بلكه از همان زمان نیز همین‌گونه بود است.

میر حسین این قابلیت را دارد كه یازده و نیم ِ‌ شب ِ روز ِ انتخابات كه هنوز شمارش ِ آراء آغاز نشده است با كمك ِ فال‌بینان و كف‌بینان و رمّال‌های ِ دوم ِ خردادی شهود كند كه نفر ِ اول ِ انتخابات است. این قابلیت را دارد كه هیچ‌وقت نیز برای این نتیجه‌ای كه گرفته است هیچ سند و توجیهی ارائه ندهد و نظرسازی‌های ِ انجام گرفته توسط ِ تیم‌هایی كه هیچ برتری ِ علمی ندارند و به شدت زیر سوال هستند را ملاك ِ پیروزی‌اش قرار دهد. یا خواب‌های ِ‌ منتهی به غصل ِ واجب ِ بعضی‌ها را تعبیر ِ به پیروزی كند.

میرحسین قابلیت‌های فراوانی دارد. او بیست سال است كه سر در آخور ِ فرهنگستان ِ هنر كرده است و بیست صفحه فلسفه‌ی هنر ـ كه وظیفه‌ی فرهنگستان است ـ را تولید نكرده است.

میرحسین قابلیت ِ آن دارد تا هم‌سر ِ كسی باشد كه مدرك‌های ِ دانش‌گاهی ِ ناشی از رانت دارد. هم‌سر ِ كسی باشد كه بدون ِ طی ِ مدارج ِ علمی ِ معین در قانون، با فرار ِ از قانون، رئیس ِ دانش‌گاه شده است. میرحسین آن‌قدر قابلیت دارد تا هم‌سر ِ‌ كسی شود كه از دلایل ِ تقلب در انتخابات این را ذكر كرده است كه میرحسین داماد ِ لُرهاست و لرها به دامادشان رای می‌دهند و میرحسین ترك است و ترك‌ها به میرحسین رای می‌دهند. میرحسین قابلیت ِ این را دارد تا هم‌سر ِ‌هم‌چنین زنی باشد و هیچ‌گاه به او اعتراض نكرده باشد. واعجبا!

میرحسین قابلیت ِ آن را دارد تا با سرمایه‌داران و خاندان‌های ِ رانت‌خوار و ویژه‌خوار دست در دست هم‌ دهند و با شعار ِ حلّ ِ مشكلات ِ فقرا و نیازمندان به میدان بیاید. میرحسین قابلیت ِ‌آن دارد تا پول ِ گزافی را از این سرمایه‌سالارها بگیرد و برای تبلیغات‌ش هزینه كند و به فكر ِ فقرا باشد!

میرحسین ِ موسوی قابلیت ِ آن را دارد تا بدون ِ ارائه‌ی هیچ‌گونه برنامه‌ای و به صرف ِ نقدش به دولت، هم‌راه با توهین‌های ِ مكرر ِ خود و دوستان‌ش به میدان ِ مبارزه‌ی تبلیغاتی بیاید و ادعاهای دروغ‌ كند.

میرحسین كسی‌ست كه می‌تواند دروغ بگوید و ادعا كند. میرحسین كسی‌ست كه هیچ دلیلی برای حرف‌های‌ش نمی‌آورد و فقط ادعای ِ جانب‌داری ِ شورای ِ نگه‌بان را می‌كند. بدون ِ این‌كه این ادعا را بتواند اثبات كند. این در حالی‌ست كه نمی‌تواند اثبات كند كه آیا همه‌ی اعضای ِ دوازده نفره‌ی شورای ِ نگه‌بان از یك نامزد حمایت كرده‌اند و به یك نفر رای داده‌اند، یا این‌ها نیز مثل ِ دی‌گران به چند نامزد رای داده‌اند.

میر حسین مرد ِ دروغ‌گویی‌ست و این روزها همه این را حس كرده‌اند. چونان كه اگر دو باره انتخابات تجدید شود، میرحسین این بار رایی به مراتب كم‌تر از سیزده میلیون خواهد آورد. شاید فقط در حدّ همان خس و خاشاكی كه اتوبوس آتش می‌زنند، بانك می‌زنند، مردم را زیر ِ لگد می‌گیرند، به همه توهین می‌كنند، به پایگاه ِ‌ نظامی حمله می‌كنند و می‌خواهند سلاح بدزدند. و البت بعضی‌هایی كه به آن‌ها قول داده است تا برای‌شان در طهران مسجد بزند و نماز ِ‌جمعه‌ی فلان اقلیت را راه بیندازد.

میرحسین دروغ‌گوست چرا كه خود را مدافع ِ قانون می‌داند و در حالی كه آن را فقط به نفع ِ‌خود می‌داند. این قانونی كه او از آن دم می‌زد، همان قانونی‌ست كه اجرا شد و مسئولیت ِ تایید انتخابات را بر عهده‌ی شورای ِ‌ نگه‌بانی می‌گذارد.

رهبر نیز همان رهبری‌ست كه او خود را به دروغ مدافع‌ش جا می‌زد و در دهم ِ اردی‌بهشت ِ‌ 88 گفت: «رهبر معظم انقلاب محور وحدت ملت ماست. ایشان فردی‌ست كه اپسدار ِ ارزش‌های ِ اصیل ِ انقلاب ِ ماست... كسی كه به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این كشور و نظام و در درون آن كار كند، نمی‌تواند خود را در این مسائل فریب دهد.» و در بیانیه‌های چند روز ِ پیش‌ش، به رهبری وقعی ننهاد و دروغ‌گویی‌اش را علنی كرد و نفاق‌ش را نمایان ساخت.

میرحسین قابلیت‌های فراوانی دارد. قابلیت ِ این را دارد تا بدون ِ هیچ‌گونه مدركی بیاید و به صرف ِ یك ادعا بگوید كه در انتخابات تقلب شده است. قابلیت ِ این را دارد با وجود ِ این‌كه در نود درصد ِ صندوق‌ها ناظر داشته است و تمام ِ ناظران‌ش شمارش را تایید و نتایج را قبول كرده‌اند، بیاید و بگوید كه تقلب شده است. میرحسین قابلیت ِ این را دارد تا بازی بخورد و از زبان‌ش دروغ‌های فراوان بلغزد.

میرحسین یا یك دروغ‌گوست یا از مشكلات ِ عجیب ِ‌ روانی رنج می‌برد. رفتار ِ میرحسین اصلن طبیعی نمی‌نماید. موجودی با هزارتوی ِ رفتارها و هماهنگی‌های ِ چندماه‌اش با بدنه‌ی سرمایه‌سالار و رانت‌خوار و بعضی از گروه‌های ِ معاند ِ نظام، باز می‌خواهد رئیس جمهور شود. مثل ِ بنی‌صدر كه هنوز كه هنوز است خود را رئیس ِ جمهور ِ ایران می‌داند و رئیس‌ جمهورهای ِ سی ساله‌ی انقلاب را غیرقانونی می‌داند.

میرحسین برای انتخابات نیامده است. كف ِ مطالبات ِ میرحسین این انتخابات بود. احمدی‌نژاد با میرحسین، اختلاف ِ جهان‌بینی دارد. مسئله یك اختلاف ِ سیاسی و منش ِ رفتاری نیست. 400 میلیون دلاری كه آمریكا رسمن اعلام كرد كه برای بحران‌سازی پس از انتخابات هزینه كرده است و فعالیت‌های گسترده‌ی مالی ِ كه بعض ِ كشورهای ِ عربی هزینه كردند و هزینه‌های گزافی كه رانت‌خوار‌های ِ داخلی برای این انتخابات هزینه كردند، برای پیروزی در انتخابات ِ ریاست ِ جمهوری نیست. مسئله خیلی مهم‌تر از این است. چهره‌هایی نیز كه در پس ِ این فعالیت‌ها مشغول هستند نیز این‌هایی نیستند كه همه فكر می‌كنند می‌شناسند. كسانی هستند كه رهبری در نماز ِ جمعه‌ی تاریخی‌اش تهدید به معرفی‌شان كرد.

ریشه‌ی این وقایع را می‌توانید در پس ِ حوادث ِ  هفتم ِ تیرماه ِ شصت، هشت شهریور ِ شصت و اول ِ شهریور ِ هفتاد و هفت پیدا كنید.

 

+ نوشته شده توسط هابیل در جمعه 5 تیر1388 و ساعت 16:19 |

 

 وقتی جملات شهید چمران را در سوسنگرد قبل از شهادت خود مرور می کردم ناخواسته در ذهنم آشوب سبز تداعی شد:

 

دل خونین چمران درسال 1360

 «به یاد می آورم که خاک پاک وطنم، جولانگاه غولان ووحشیان شده است، و صدام کثیف ، این مجرم جنایتکار در نیمه روزی روشن ، حمله همه جانبه خود را علیه ایران شروع کرد در حالی که ارتش ما اصلا امادگی نداشت وهنوز با مشکلات سخت طبیعی خود دست و پنجه نرم می کرد، این مجرم یزیدی سبب شد که منابع کثیری از ایران و عراق نابود شود که استعمار و صهیونیسم به ریش همه بخندد . این کافر بی دین ایرانیان را مجوس و کافر خواند و خود را بی شرمانه ابن حسین (ع) و ابن علی (ع) قلمداد نمود که برای نجات اسلام قیام کرده است . این جانی مجرم ، بدون ذره ای خجالت و ناراحتی اعلام کرد که اصلا ایران به عراق حمله کرده است

 (منبع : کتاب رقصی چنین میانه میدانم آرزوست از شهید دکتر  مصطفی چمران )

 

و اما خرداد 1388

می بینم که خاک پاک وطنم، جولانگاه غولان ووحشیان شده است. ایادی انگلیس و صهیونیسم و منافقین در روز روشن در خیابانهای تهران جولان می دهند و علیه مردم حمله می کنند و تخم نفاق و دشمنی را می کارند. در حالی که نیروی انتظامی و سپاه و اطلاعات و بسیج هنوز با مشکلات طبیعی انتخابات دست و پنجه نرم می کردند. این مزدوران باعث شدند ما اعتبار خود را در جهان از دست بدهیم و شیرینی این مشارکت را برما تلخ کردند. و این حقارت شامل تمام ایرانیان شد اعم از راست و چپ احمدی نژادی و میر حسینی و کروبی همه در برابر جهانیان تحقیر شدیم. و استعمار پیر انگلیس و صهیونیسم به ریش همه ما خندید.  این کاندیدای ساده لوح دیگران را به رمال بودن و خرافی بودن متهم کرد و بی شرمانه از رنگ سبز از نشانه فرزندان زهرا سوء استفاده کرد و با لجن کشیدن رنگ سبز و منتسب دانستن خود به حضرت زهرا گفت احساس خطر کرده است و برای نجات ایران بعد از غیبت 20 ساله ظهور کرده است . این گروه منافق که خود شروع کننده آشوب ها بودند و خود عامل کشته شدن مردم بودند بدون ذره ای خجالت اعلام کردند که بسیج و سپاه و نیروی انتظامی به ما حمله کرده است.   

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 0:58 |
 

 

تازه ترین تصویر از یک بسیجی در حال تیراندازی به مردم بیگناه

منبع: وبلاگ آهستان

 


تتمه: می گویند پادشاهی که با پسرش به نخجیر رفته بود گم شد و بعد از پناه بردن به یک خرابه از زور سرمای شب از پسرش خواست که بالاپوشی چیزی برای او فراهم کند، پسر رفت و گشت اما چیزی پیدا نکرد، عاقبت خجالت را کنار گذاشت و رو به پدر کرد و گفت؛ جز یک پالان کهنه خر چیزی پیدا نکرده ام، پادشاه هم جواب داد: اسم اش را نیاور، اما خودش را بیاور! حالا شده حکایت میرحسین موسوی که در سلسله بیانیه های مزورانه اش، در بیانیه شماره 5 از انقلاب رنگی برائت می کند!!! اسم اش را نمی خواهد، اما خودش را می خواهد  | بیانیه شماره 6 موسوی را هم ببینید

+ نوشته شده توسط دانشطلب در دوشنبه 1 تیر1388 و ساعت 12:43 |

 

در محلی که قبلا کار می کردم همکار و دوستی پیدا کردم که در مواضع سیاسی کاملا مخالف هم بودیم. ایشان هم مانند همه «کارمندان نیمه سیاسی» کمابیش پیگیر اخبار رسانه های غربی، مخالف و خارج نشین بود و شایعات سیاسی پیرامون حکومت را دنبال می کرد، به جد مخالف احمدی نژاد و ریاست جمهوری اش بود و در این مورد زیاد  با هم بحث می کردیم. بحث های مکرر و خسته کننده مان معمولا به قضاوت درباره معیار تعیین کننده و فصل الخطاب دمکراسی (نظر مردم) کشیده می شد و او جدا معتقد بود که مردم ایران از احمدی نژاد متنفر هستند و اگر دور پیش هم عده ای به او رأی داده اند به خاطر دشمنی با هاشمی بوده است. چون این جریان مکرر اتفاق می افتاد و معمولا به جای ثابتی می رسید عاقبت خود او از من خواست که نظرم را درباره احمدی نژاد و پیش بینی ریاست جمهوری آینده اش مکتوب کنم و من هم به شوخی این کار را در قسمت بیرونی پنجره اتاق کارمان انجام دادم و پیروزی احمدی نژاد در انتخابات دهم و ریاست جمهوری مجدد اش را پیش بینی کردم.

چون هر چند هفته یک بار به محل کار سابق ام سر می زدم، باز خاطره همان بحث های داغ سیاسی را با شوخی و خنده و کُری خوانی های دو طرفه درباره نتیجه انتخابات زنده می کردیم تا اینکه در یکی از ملاقات های نزدیک به ایام انتخابات متوجه شدم که خود آن دوست نوشته ی من را از کنار پنجره پاک کرده و دلیل این کار را هم اینطور عنوان می کرد که اصلا احمدی نژاد رئیس جمهور بعدی خواهد بود چون که اینها آنقدر «فـُلان» و «بهمان» هستند که بالاخره تقلب خواهند کرد و دولت را دوباره به دست خواهند گرفت! البته جواب من به این عقب نشینی و جرزنی آشکار چیزی جز خنده های تمسخر آمیز و کنایه هایی درباره توسل شکست خوردگان به شایعه سازی درباره تقلب در سالهای گذشته و در انتخابات های پیشین (مخصوصا در انتخابات نهم) نبود.

منظور اینکه حتی یک کارمند ساده هم، که چشم دیدن احمدی نژاد را نداشت، می دانست که وقتی راهی برای پیروزی قانونی و معمولی بر احمدی نژاد وجود ندارد برای مقابله با او چه کاری باید کرد و تنها حربه ای که ممکن است مقبولیت و پیروزی احمدی نژاد را زیر سوال ببرد چه چیزی است. دشمنان احمدی نژاد خلع سلاح تبلیغاتی خودشان را خیلی زود احساس کردند و خیلی زود هم به فکر استفاده از حربه تخریب و ادعای تقلب و انکار نتیجه انتخابات افتادند. این احساس را مخصوصا وقتی که سخن از طرح تحول اقتصادی و توزیع عادلانه یارانه ها پیش کشیده شد بعضی از سیاسیون درک و اعتراف کرده بودند. بنابراین تنها راهی که می ماند عوض کردن زمین بازی و متهم کردن احمدی نژاد به دروغگوئی، دیکتاتوری و عوامفریبی بود تا اصل و اساس کارهای او را زیر سوال ببرند و همه اقدامات و سخنان او را به دروغگوئی و قدرت طلبی شخصی او برای فریب دادن مردم مربوط کنند.

«آشوب سبز» حیثیت و اقتدار جمهوری اسلامی را در تأمین امنیت شهرها و خیابانها و اماکن عمومی و حتی مساجد ملکوک کرده است.انتقاد مکرر من به دوستان احمدی نژادی که از عملکرد سیاسی دولت حمایت می کنند این بوده است که احمدی نژاد حق نداشت در طول چهارسال اجازه جولان و آزادی در توهین و لجن پراکنی به مقام ریاست جمهوری را بدهد. او مکرر مورد توهین و تمسخر قرار گرفت و شخصیت و حیثیت سیاسی اش تضعیف و ملکوک شد اما همواره یک واکنش ثابت نشان می داد؛ لبخند زدن و تکان دادن سر به همراه تکرار این جمله که هر چه اهانت درباره شخص من بوده همه را بخشیده ام! در صورتی که هیچ مقام سیاسی اختیار چنین بذل و بخششی را ندارد، وقتی یک مومن و مسلمان عادی حق ندارد شخصیت خودش را در معرض توهین، تهمت و غیبت قرار بدهد رئیس جمهوری که هستی سیاسی اش را مدیون خواست و اراده مردم است هرگز نمی تواند برای خودشیرینی و نمایش مصنوعی سعه صدر چنین حراج بزرگی به نفع مخالفین دولت و حکومت انجام بدهد.

این اشتباه بی تاوان نمی ماند و تاوان آن هم شدت گرفتن تخریب ها در آستانه انتخابات و در جریان تبلیغات انتخاباتی بود. احمدی نژاد در طول چهارسال اینقدر آسیب پذیر و بی تفاوت نشان داده بود که میرحسین موسوی اساسا برنامه تبلیغاتی اش را روی نفی دولت نهم با سیاه نمائی و شعار برهم زدن وضعیت موجود قرار داد و کروبی هم با تقلید کودکانه از شعار تغییر اوباما همان راه و همان هدف را نشانه گرفت. پرده دری علنی بالاخره بعد از چهارسال اتفاق افتاد و احمدی نژاد، که ژست ایزوله اش به نوعی زمینه ساز پرده دری ها بود، در مناظره ها تیر «تخریب متقابل» را در چله کمان گذاشت و چنان شلیک کرد که می توان گفت پس از مناظره با میرحسین پیروزی او تقریبا قطعی شد و دست و پا زدنهای بعدی نتوانست افزایش آرای یکباره او را تحت تأثیر قرار بدهد.

اما همین شلیک متقابل تنش آفرینی و گزک دادن به دست مخالفین برای موج سواری را به همراه داشت و به اتحاد همه دشمنان و ناراضیان از احمدی نژاد هم کمک کرد. حمله یکباره او به بعضی شخصیت های نظام حتی بزرگان حوزه علمیه را که تحت نفوذ سیاسی هاشمی هستند تحریک کرد و میرحسین موسوی بدون ارائه هیچ ربط منطقی یکی از دلایل تقلب در انتخابات را همین افشاگری احمدی نژاد علیه بزرگان نظام عنوان کرد. رهبر انقلاب هم در سخنرانی نماز جمعه، انتقادات خود نسبت عملکرد احمدی نژاد در مناظره ها را علنی کرد و البته با اشاره با سخنرانی مشهد یادآوری کرد که عده ای از سه ماه پیش شائبه تخلف در انتخابات و ناسالم بودن دمکراسی در ایران را دامن می زده اند و تنها برنامه تبلیغاتی شان سیاه نمائی و تخریب عملکرد دولت بوده است.

نتیجه اینکه هیچ اقدام پیشگیرانه ای برای جلوگیری از این نوع رویکرد تخریبی و غیرقانونی انجام نشد و حالا سبزها از این وضعیت آشوب و ناامنی(که در لوای حمایت از میرحسین به سمت ضدیت با نظام و قانون اساسی و دشمنی با مذهب کشیده شده) نهایت سوء استفاده را می کنند؛ آنها با استفاده از تاکتیک مظلوم نمایی و بلند کردن پیراهن عثمان علیه مخالفین خودشان از همان ادبیات کثیف و خط کشی شده مرسوم در دوران اصلاحات استفاده می کنند و ضمن سلب امنیت و تنش آفرینی به توهم سازی و لجن پراکنی مشغول هستند. این آسیب ها از یک سو نتیجه رویکرد حذفی مدعیان دمکراسی و قانونگرایی و عدم تحمل مخالف در میان آنهاست و از طرف دیگر سوء مدیریت، خرسندی و خودشیفتگی بیش از اندازه دولتی ها و در نهایت بی کفایتی و ناکارآمدی دستگاه قضا در صیانت از حقوق معنوی و سیاسی افراد زمینه ساز چنین بحران سیاسی ـ اجتماعی ای شده است. «آشوب سبز» حیثیت و اقتدار جمهوری اسلامی را در تأمین امنیت شهرها و خیابانها و اماکن عمومی و حتی مساجد ملکوک کرده است.  

 

+ نوشته شده توسط دانشطلب در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 17:33 |

 

 تعریف جدید از لغت و معنای شهادت در قاموس لغت میر حسینی ها:

 درجه اعلی علیین : آتش زدن به مسجد خدا (توسط میرحسینیان)

بالاترین درجه شهادت : آتش زدن اتوبوس شرکت خط واحد

مرحله دوم : آتش زدن موتور

مرحله سوم : سنگ زدن از بالای خانه ها به مردم

کسانی که اجر شهادت را دارند : شکستن شیشه بانک ها ، کیوسک تلفن ها

 کلید قبولی شهادت : تایید ماهواره ها ، بی بی سی، سی ان ان

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 17:30 |

 

داو طلبان  ورود به دانشگاه بهترین راه برای ورود به دانشگاه این است:

 

دیگر نگران ورود به دانشگاه نباشید مطمئنا در کنکور تقلب خواهد شد. اگر رتبه شما بالای 100 هزار بود در خیابانها  تجمع کنید و از حق خود دفاع کنید. سازمان سنجش اعتبار قانونی ندارد. قانون کنکور هم بی اعتبار است. ناظرهای کنکور خودشان مشکل دارند.  از این به بعد در همه جای مملکت تقلب می شود. هرکجا احساس کردید که مردود شده اید. بریزید خیابانها و هر جا را که دستتان رسید خراب کنید و آتش بزنید ...

 این بهترین روش برای زندگی در این کشور از مدل میر حسینی است.  پس

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 12:17 |

 

 

یک سوال مهم از مردم تهران :

موسوی شما را ... یا شما موسوی را ...؟

از جمله نگاههای مردم تهران که در پیامک های آنها هم ظهور و بروز دارد جوک ساختن برای ترک ها است وهمواره در جوک های آنها مردم ترک به عنوان انسانهای ساده لوح، زود باور و کسانی که تک بعدی به قضایا نگاه می کنند مشهود هستند، حال در رابطه میان میرحسین موسوی به عنوان یک ترک: آیا او مردم تهران را خر کرده و در حال موج سواری است؟ که دیگر مردم تهران باید از جوک گفتن های خود توبه کنند، یا اینکه مردم تهران یک ترک گیر آورده اند و سپر خود کرده اند. ترکی که به ابعاد وحاشیه های حرکت خود توجه ندارد. از بس دور و بری ها به او گفته اند باورش شده که رای آورده و چهار تا شعار دور و بری هایش او را به هیجان در آورده  است ...؟

 

+ نوشته شده توسط مـیـزان در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 18:11 |

 

1ـ میرحسین ترک است بنابراین ترک ها حتما به میرحسین رأی داده اند

2 ـ زهرا رهنورد لر است و میرحسین داماد لرها حساب می شود پس لرها حتما به میرحسین رأی داده اند

3 ـ رنگ ستاد میرحسین سبز است، پرچم ایران هم رنگ سبز دارد پس حتما میرحسین رأی آورده است

4 ـ میرحسین سید است و معلوم است که سیدها همه به میرحسین رأی داده اند

5 ـ بی بی سی فارسی از میرحسین طرفداری می کند بنابراین میرحسین قطعا رأی آورده است

6 ـ مخابرات پیامک ها را قطع کرده و این یعنی که میرحسین رأی بیشتری آورده است

7 ـ نیروی انتظامی میرحسینی ها را پراکنده کرده و معلوم است که میرحسین رأی آورده است

8 ـ قیافه احمدی نژاد مثل میمون است پس حتما میرحسین رأی آورده است

9 ـ احمدی نژاد را از لپ لپ درآورده اند و جورابش بو می دهد پس میرحسین صد در صد رأی آورده است

10 ـ میرحسین دست زنش را می گرفت پس میرحسین رأی آورده است

 


تتمه: صد البته دلایل بیشتر و متقن تری هم هست که ذکرشان در این مجال نمی گنجد ...

+ نوشته شده توسط دانشطلب در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 2:53 |

اگر یک آدم منطقی واهل شعور در ستاد موسوی وجود دارد به من جواب دهد. چرا موسوی جمعه شب قبل از شمارش آراء نشست خبری گذاشت . چرا سایت موسوی  روز جمعه اعلام کرد روز شنبه می خواهد جشن پیروزی بگیرد قبل از شمارش آراء آیا این منطق است این قانون است .

موسوی باید محاکمه شود دست موسوی به خون جوانان آلوده است تاریخ موسوی را محاکمه خواهدکرد دیری نخواهد گذشت شماها که به الف بای مردم سالاری معتقد نیستیدبه رای مردم ارزش قائل نیستید . موسوی بدعتی در مملکت گذاشت که تاریخ بر او لعنت خواهد فرستاد. در روزگاری که خاتمی رای اورد یک حرکت کوچک واعتراض امیز از طرف جناح مقابل به نام خشونت تحجر ضد مردم سرکوب می شد. اما شکست خوردگان در انتخابات چه وقیحانه ترک تازی می کنند......
+ نوشته شده توسط مـیـزان در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 23:12 |

سرمایه داران پایتخت نشین برآشفته اند کسانی که سالیان سال با رانت پایتخت نشینی به پول های باد اورده رسیده بودند احساس خطر کرده اند (میر حسین احساس خطر کرده است) .توهم میر حسین در این بود که تنها مردم تهران را جزء آمار حساب کرده بود و رای مردم شهرستان وروستاها را جژئ آمار خود قرار نداده بود واین بار پابرهنگان نظام توسط حاج محمود بار دیگر به صحنه آمده اند همان کسانی که در دولت میر حسین در خط مقدم جبهه بودند و دردولت هاشمی لگد مال شدند ودر دولت خاتمی مورد سوء استفاده   . می خواهند بار دیگرحق پابرهنگان را   پایما ل کنند . شهر تهران آشوب کسانی است که سالیان سال با رانت وبی قانونی به پول های حرامی رسیده اند واکنون احساس خطر کرده اند زنده باد حاج محمود احمدی نژاد

+ نوشته شده توسط مـیـزان در سه شنبه 26 خرداد1388 و ساعت 23:17 |

دوستان ِ‌ طرف‌دار ِ میرحسین در این چند روز ِ پس از انتخابات دست به شبهه‌افكنی‌های گسترده زده و انتخابات را سرشار از تقلب وصف می‌كنند. این در حالی‌ست كه رسانه‌های ِ بی‌گانه نیز به تشویق ِ این فضا پرداخته و معاندان ِ كوردل ِ داخلی نیز در هم‌راهی ِ شگفت‌انگیز، با این جریان هم‌سو شده‌اند. كمیته‌ی ایكس كه خیلی پیش‌تز از انتخابات دست به جنگ ِ روانی ِ گسترده‌ای زده است، اعضای ِ شناخته شده‌ای دارد كه هدف‌شان از برنامه‌ریزی‌های گسترده در خوش‌بینانه‌ترین حالت، منافع ِ‌ سیاسی و اقتصادی می‌باشد.

یكی از شایع‌ترین شبهاتی كه در این بین مطرح می‌شود،‌ اعلام ِ زودهنگام ِ نتایج ِ انتخابات در سایت‌هایی هم‌چون فارس و الف بوده كه دوستان ِ طرف‌دار ِ میرحسین می‌گویند كه این نوع اعلام ِ زود ِ ‌نتایج نشان از آن است كه این سایت‌ها از برنامه‌ی تقلب خبر داشته و می‌دانستند كه قرار است آراء احمدی‌نژاد بیست و چهار میلیون اعلام گردد. جالب آن‌جاست كه ادعای ِ‌ این دوستان وقتی اعلام می‌گردد كه میرحسین ِ‌ موسوی، ساعت ِ 23 و 15 دقیقه‌ی جمعه در كنفرانسی خبری از پیروزی ِ قاطع ِ‌ خود در مرحله‌ی اول خبر می‌دهد! جای ِ پرسش باقی‌ست كه میرحسین موسوی از كجاز نتیجه‌ی انتخابات را می دانسته و آن‌قدر هول شده است كه باید ساعت ِ یازده ِ شب آن را اعلام می‌كرده است!

مسئله‌ی بعدی این است كه می‌گویند كه آراء به شدت دست‌كاری شده و نتایجی كه از صندوق‌ها بیرون آمده است آراء مردم نبوده است و خیل ِ زیادی از مردم به میرحسین رأی داده‌اند و وی پیروز ِ دور ِ اول انتخابات است. جالب این‌جاست كه ستاد ِ هر نامزد ِ‌ انتخاباتی می‌توانسته سر ِ‌ هر صندوق ناظر داشته باشد و میر حسین نیز در سراسر ِ كشور ناظران ِ زیادی را قرار داده است. برای اعلام ِ نتایج ِ هر صندوق نیز ناظر ِ مربوطه باید پس از شمارش ِ آراء، با امضای ِ‌ خود صحت ِ انتخابات در آن حوزه را تأیید نماید. این در حالی‌ست كه كم‌ترین گزارش و مستندی از تخلف توسط ِ ناظران ِ‌ میرحسین گزارش نشده است و همه‌ی ایشان آراء شمارش‌شده‌ی صندوق‌ها را تأیید كرده‌اند.

دی‌گر مسئله این است كه یكی از مهم‌ترین دلایلی كه میرحسین احساس ِ‌ خطر(!) كرده بود و برای همین نامزد شده بود، عدم ِ‌ رعایت ِ‌ قانون توسط ِ دولت ِ‌ نهم بود. قانون‌مداری یعنی این كه برای ِ اداره‌ی كشور و نظم، بر اساس ِ‌ قانون اساسی و قوانین ِ‌ مصوب كارها سامان پذیرد. این شعار در حالی چونان چماق بر سر ِ دولت ِ‌نهم كوبیده می‌شد كه رفتار ِ پس از انتخابات ِ میرحسین نشان از عدم ِ پایبندی‌اش به قانون را داشت. چرا كه میرحسین در اولین اقدامات ِ پس از اعلام ِ نتایج ِ‌ اولیه‌ی آراء، به جای ‌ِ آن‌كه با رجوع ِ به مراجع ِ قانونی اعلام ِ شكایت كند شروع به تهییج هوداران‌ش كرد و در بیانیه‌های ِ‌ مختلف مردم را در برابر ِ این وضعیت به شدت به سمت ِ آشوب كشاند.

مسئله‌ی بعدی كه از مانده‌گارترین‌های ِ تاریخ ِ سیاسی معاصر خواهد بود، مسئله‌ی درخواست ِ‌ ابطال ِ انتخابات بود. مجمع ِ روحانیون مبارز، هم‌سو با میرحسین پایان ِ وضعیت ِ موجود را در ابطال ِ‌ انتخابات دانسته‌اند و انتخبات را به كل، مردود اعلام كرده‌اند. این در حالی‌ست كه جای ِ شكایت را اصلن برای ِ خود فرض نكرده‌اند و به بهانه‌های واهی از بررسی ِ سلامت انتخابات پرهیز كرده‌اند.

برای‌م جالب است:

اعلام ِ‌ احتمال ِ تقلب در انتخابات از هفته‌های پیش از انتخابات

شباهت ِ بسیار زیاد و گاه صد در صدی ِ روند جاری به انقلاب‌های مخملین

برنامه‌ریزی علنی ِ كمیته‌ی ایكس برای ِ ایجاد اغتشاش و آشوب

هم‌نوایی ِ هاشمی با كمیته‌ی ایكس و خبردهی از احتمال ِ آشوب(!) پس از انتخابات(+)

توهم ِ شدید ِ‌ میرحسین و احتمال ِ تقلب ِ ده یازده‌ میلیونی در انتخابات

فرستادن ِ گروه‌ها و تیم‌های مخصوص با مدیریت ِ كمیته‌ی ایكس به عنوان ِ‌لباس شخصی در درگیری‌های خیابانی

كف و سوت‌ زدن‌های مكرر ِ اجنبی‌ها برای میرحسین و تشویق و حمایت ِ جریان ِ به اصطلاح اعتراض(یا همان آشوب)

استدلال های زهرا رهنورد، روشنفکر برای تقلب در انتخابات(+)

و  ....


تتمه: این مطلب را نیز بخوانید | نامه‌ای به مهندس میرحسین موسوی

+ نوشته شده توسط هابیل در سه شنبه 26 خرداد1388 و ساعت 10:47 |